برچسب: محدودیت

4 هفته قبل - 74 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که درگیری در خاورمیانه، زنان و دختران را در شرایط به شدت آسیب‌پذیر قرار داده و سبب کشته‌شدن صدها زن و آوارگی میلیون‌ها تن دیگر شده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که از زمان تشدید درگیری در ایران در ۲۸ فبروری تا اکنون، ۲۰۴ زن در این کشور کشته شده‌اند و در بم‌باران شدید اسرائیل در لبنان تنها در هشت اپریل، ۱۰۲ زن کشته شده‌اند. در اعلامیه آمده است که صدها زن و دختر در بحرین، عراق، اسرائیل، کویت، سرزمین‌های اشغالی فلسطین و امارات متحده‌ی عربی نیز کشته شدند. بخش زنان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که در اثر حمله آمریکا و اسرائیل بر ایران، میلیون‌ها زن و دختر به ترک خانه‌های خود ناچار شده‌اند؛ از جمله یک میلیون و ۶۰۰ هزار تن در ایران و ۶۲۰ هزار تن در لبنان. در اعلامیه آمده است که آوراگی، زنان و دختران را در معرض خطرهای فزاینده، به ویژه در شرایط شلوغ و ناامن قرار داده است؛ وضعیتی که دست‌رسی آن‌ها به خدمات درمانی، پشتیبانی و معیشت را محدود کرده و هم‌زمان بار کارهای مراقبتی بدون مزد را برای آن‌ها افزایش داده است. بر اساس اعلامیه، در کشورهای آسیب‌دیده از درگیری‌های اخیر از جمله سوریه، یمن، لبنان و سرزمین‌های اشغالی فلسطین و عراق، ۲۴ میلیون زن و دختر با ناامنی غذایی فزاینده مواجه‌اند که ناشی از نوسان‌های قیمت، اختلال در زنجیره‌های تأمین و کاهش قدرت خرید در منطقه‌ای به‌شدت وابسته به واردات است. بخش زنان ملل متحد، گفته است که در سراسر خاورمیانه حضور دارد و در حال گسترش ارائه‌ی پشتیبانی‌های حفاظتی، معیشتی است و تلاش می‌کند صدای زنان در روند پاسخ و بازسازی نقش محوری داشته باشد. این نهاد خواستار صلحی پایدار و عادلانه در منطقه شده است؛ صلحی که در آن حقوق، مصونیت و کرامت همه زنان و دختران محفوظ باشد.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 91 بازدید

روایت زرغونه از جایی آغاز نمی‌شود که دروازه مکتب بسته شد؛ از جایی آغاز می‌شود که صداها یکی‌یکی خاموش شدند، از لحظه‌ای که دیگر کسی درباره «فردا» با او سخن نگفت. زرغونه دختری بود که آینده را همچون جاده‌ای روشن می‌دید؛ جاده‌ای که از کوچه خاکی خانه‌شان آغاز می‌شد و تا جایی ادامه داشت که او خود را با لباس سفید داکتری تصور می‌کرد. اما روزی که خبر منع آموزش دختران بالاتر از صنف ششم به واقعیت تبدیل شد، آن جاده ناگهان ناپدید شد؛ نه پیچ خورد و نه باریک شد، بلکه گویی هرگز وجود نداشته است. صبحی که برای آخرین بار بکس مکتبش را برداشت، هیچ نشانه‌ای از پایان در آن دیده نمی‌شد. مانند هر روز با شوقی آرام از خانه بیرون شد. مادرش صدایش زد تا نانش را بخورد، اما گفت وقتی برگشت می‌خورد، چون گمان می‌کرد روزی عادی پیش رو دارد. وقتی به دروازه مکتب رسید و دید که بسته است، و صدای خشک مردی را شنید که گفت «دیگر اجازه ندارید»، چیزی در درونش فرو ریخت؛ نه به شکل گریه، نه اعتراض، بلکه به صورت سکوتی سنگین که از همان روز در تمام لحظه‌های زندگی‌اش سایه انداخت. زرغونه به خانه برگشت، اما این بازگشت دیگر شبیه گذشته نبود. وقتی مادرش پرسید چرا زود آمده، تنها یک جمله گفت و بعد خاموش شد؛ سکوتی که حتی مادرش هم نتوانست آن را بشکند. از آن روز خانه برای زرغونه به مکانی تبدیل شد که زمان در آن کش می‌آمد؛ ساعت‌ها طولانی‌تر می‌شدند و روزها تفاوتی با یکدیگر نداشتند. صبح‌ها هنوز بیدار می‌شد، اما نه از روی شوق، بلکه از روی عادت. بکس مکتبش در گوشه اتاق مانده بود و حضورش یادآور چیزی بود که از او گرفته شده بود. گاهی به آن نزدیک می‌شد و دستش را روی آن می‌گذاشت، اما بازش نمی‌کرد؛ می‌ترسید با باز کردنش همه چیز دوباره زنده شود: صدای خنده همصنفی‌ها، صدای معلم و زنگ مکتب. روزها آرام‌آرام با کارهای خانه پر شد؛ ظرف شستن، لباس شستن و نان پختن. این کارها بد نبودند، اما برای زرغونه جایگزین رؤیایی شده بودند که زمانی با آن زندگی می‌کرد. مادرش گاهی با مهربانی می‌گفت: «دختر باید این‌ها را یاد بگیرد.» اما زرغونه در دلش می‌دانست که این جمله بیشتر شبیه تسلیم شدن است تا آموزش. شب‌ها، وقتی همه خواب بودند، آرام بکسش را باز می‌کرد. کتاب‌ها را بیرون می‌آورد و مدتی به آن‌ها نگاه می‌کرد؛ گویی می‌خواست مطمئن شود هنوز وجود دارند، هنوز بخشی از زندگی او هستند. یک شب دفترچه‌اش را باز کرد و به آخرین جمله‌ای که نوشته بود خیره شد: آرزوی داکتر شدن. آن جمله حالا بیشتر شبیه رؤیایی دور به نظر می‌رسید، رؤیایی که هر روز فاصله‌اش با واقعیت بیشتر می‌شد. چند ماه بعد، وقتی صحبت ازدواج در خانه مطرح شد، زرغونه سکوت همیشگی‌اش را شکست. وقتی مادرش با احتیاط موضوع را گفت و پدرش از سختی زندگی سخن گفت، زرغونه تنها یک جمله بر زبان آورد: «من می‌خواهم درس بخوانم.» این جمله کوتاه، تمام آرزوی او بود. اما پاسخ همان بود که از آن می‌ترسید: «دیگر نمی‌شود.» این «نمی‌شود» همچون دیواری بلند در برابرش ایستاد. با این حال، چیزی در درون زرغونه هنوز خاموش نشده بود. او در سکوت به خواندن ادامه داد؛ در لحظه‌هایی که کسی نمی‌دید. کتاب‌هایش را بارها خواند، حتی صفحاتی که از بر شده بود. گاهی به پشت‌بام می‌رفت و در نور کم‌رنگ آفتاب مطالعه می‌کرد، گویی می‌خواست به خود ثابت کند که هنوز می‌تواند یاد بگیرد و هنوز حق رؤیا داشتن را دارد. در همان کوچه دختران دیگری هم بودند که سرنوشت مشابهی داشتند؛ بعضی تسلیم شده بودند و بعضی حتی کتاب‌هایشان را کنار گذاشته بودند. اما زرغونه هنوز کتاب‌هایش را نگه داشته بود، چون باور داشت دانشی که در دل انسان باشد، به آسانی از بین نمی‌رود. روزی دختری کوچک‌تر از کنار خانه‌شان با بکس مکتبش گذشت. زرغونه او را صدا زد و کتابش را برای لحظه‌ای گرفت. وقتی کتاب را در دست داشت، احساس کرد زمان برای چند ثانیه به عقب برگشته است. اما وقتی آن را پس داد، واقعیت دوباره برگشت؛ با این حال لبخند زد و گفت: «خوب درس بخوان.» آن شب دوباره دفترچه‌اش را باز کرد و زیر جمله قدیمی نوشت: «اگر راه را ببندند، من راه دیگری پیدا می‌کنم.» شاید این جمله ساده به نظر برسد، اما برای زرغونه امیدی بود که هنوز زنده مانده بود. در اتاق کوچکش دختری نشسته بود که آینده‌اش را از او گرفته بودند، اما اراده‌اش را نه. دختری که با تمام سکوت‌ها و «نمی‌شود»هایی که شنیده بود، هنوز در دلش تکرار می‌کرد: «می‌شود… یک روز، حتماً می‌شود.» نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 104 بازدید

سازمان جهانی صحت در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با ارائه‌ی مراقبت‌های ضروری به زنان باردار در مناطق دورافتاده‌ی افغانستان، به نجات جان انسان‌ها کمک می‌کند. این سازمان امروز (پنج‌شنبه، ۲۰ حمل) با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که ارائه‌ی مراقبت‌ها به زنان باردار در بخش‌های دورافتاده باعث ایجاد امید در خانواده‌ها می‌شود. سازمان جهانی صحت در ادامه تاکید کرده است که در بخش‌های دورافتاده که سفرهای زمینی دشوار است و دسترسی به مرکزهای درمانی محدود، تأخیر در دسترسی به خدمات درمانی می‌تواند تهدیدی برای جان انسان‌ها باشد. همچنین ادوین سنیزا، نماینده‌ی سازمان جهانی صحت در افغانستان گفته است که اطمینان‌یافتن از این که مادران و نوزادات به خدمات صحی به‌موقع و باکیفیت‌ دسترسی داشته باشند، برای نجات جان‌ها حیاتی است. وی در بخشی از پیامش افزوده است که سازمان جهانی صحت، همچنان متعهد است که به خدمات صحی مورد نیاز هر مادر و نوزاد را در نزدیکی محل زندگی شان فراهم کند. سازمان جهانی بهداشت، گفته است که بدون مراقبت‌های تخصصی، مادران با خطرهایی مانند خون‌ریزی شدید، عفونت و زایمان طولانی مواجه می‌شوند؛ در حالی که نوزادان ممکن است در تنفس دچار مشکل شوند و از مداخله‌های حیاتی اولیه محروم بمانند. این در حالی است که زنان باردار در بخش‌های دورافتاده‌ی افغانستان در دسترسی به خدمات درمانی به‌موقع با مشکل روبرو هستند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 106 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در سال گذشته‌ی میلادی حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار زن باردار نخستین مراجعه مراقبت‌های پیش از زایمان را انجام داده‌اند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته که بیش از ۹۰۵ هزار زایمان با حضور کارکنان ماهر صحی انجام شده که نشان‌دهنده بهبود نسبی در ارائه خدمات حیاتی برای مادران است. در اعلامیه تاکید شده است که نزدیک به ۱۴ هزار کارمند صحی جامعه آموزش دیده‌ که بخش قابل توجهی از آنان را زنان تشکیل می‌دهند و در مناطق دورافتاده نقش کلیدی در ارائه خدمات دارند. یونیسف در ادامه افزوده است که با وجود این پیشرفت‌ها، دسترسی زنان به خدمات بهداشتی در افغانستان همچنان با محدودیت‌های جدی روبهرو است. ساختارهای اجتماعی، کم‌بود مرکزهای درمانی در بخش‌های روستایی و محدودیت‌های اعمال‌شده بر آموزش و اشتغال زنان، از جمله عامل‌های است که مانع دسترسی کامل و برابر آنان به خدمات صحی می‌شود. در همین حال، ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل برای افغانستان گفته است که سیاست‌های تبعیض‌آمیز حکومت فعلی ، به‌طور مستقیم دسترسی زنان به خدمات بهداشتی را محدود کرده است. به گفته‌ی او، این محدودیت‌ها نه‌تنها سلامت زنان، بلکه سلامت نسل‌های آینده را نیز با خطر مواجه می‌سازد. بر بنیاد داده‌های سازمان ملل متحد، افغانستان یکی از بالاترین نرخ مرگ‌ومیر زنان و نوزادان در هنگام زایمان را دارد. نظام بهداشت افغانستان که از دهه‌ها به این‌سو به کمک‌های جهانی وابسته بوده در سال‌های پسین و با ممنوعیت آموزش دختران از جمله رشته‌های پزشکی، دچار شکنندگی بیشتر شده است.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 104 بازدید

نمایندگی اتحادیه‌ی اروپا برای افغانستان در تازه‌ترین اعلام کرده است که در همکاری با یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان ملل متحد نیازهای اساسی کودکان در افغانستان را پوشش می‌دهد. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که به کودکان در افغانستان تغذیه‌ی نجات‌بخش و خدمات پایدار آب، بهداشت و حفظ‌الصحه را فراهم می‌کند. در ادامه آمده است که هیچ کودکی نباید نادیده گرفته شود. اتحادیه‌ی اروپا در ادامه تاکید کرده است که با یونیسف، ما در حال رسیدگی به فوری‌ترین چالش‌هایی است که امروز کودکان در افغانستان با آن روبرو هستند. بر اساس آمار برنامه‌ی جهانی غذا، نزدیک به چهار میلیون کودک زیر پنج سال در افغانستان دچار سوءتغذیه‌ی شدید هستند و به خدمات درمانی نیاز دارند. این نهاد قبلاً گفته که اگر این کودکان خدمات درمانی مورد نیاز را دریافت نکنند، جان خواهند باخت. همچنین پیشتر صندوق کودکان سازمان ملل با اشاره به افزایش موارد سوءتغذیه در میان کودکان افغانستان، گفته بود که این وضعیت خطر مرگ کودکان را تا ۱۲ برابر افزایش می‌دهد.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 98 بازدید

ریچارد لیندسی، نماینده ویژه بریتانیا برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که این کشور در تلاش است تا دسترسی زنان، کودکان و افراد دارای معلولیت به خدمات سلامت و تغذیه در افغانستان بهبود یابد. آقای لیندسی به مناسب روز جهانی صحت با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود از نقش حیاتی شرکای خود در ارایه خدمات صحی در افغانستان قدردانی کرده است. وی در ادامه تاکید کرده است که به رهبری سازمان (ورلد ویژن افغانستان) با حمایت بریتانیا در حال فراهم کردن خدمات فراگیر و ایمن سلامت و تغذیه برای نیازمندترین گروه‌ها هستند. نماینده ویژه بریتانیا در بخشی از پیامش افزوده است که این تلاش‌ها با هدف افزایش دسترسی افراد آسیب‌پذیر به مراقبت‌های صحی و تغذیه‌ای در افغانستان انجام می‌شود. باید گفت که دسترسی به خدمات صحی در افغانستان در سال‌های اخیر به‌‌دلیل محدودکننده، محدود شده و بسیاری از افراد از جمله زنان با چالش‌های صحی زیادی روبرو هستند. قابل ذکر است که افغانستان از جمله کشورهایی است که با میزان بالای مرگ‌ومیر مادران و نوزادان روبرو است. کم‌بود امکانات صحی، دسترسی محدود به آموزش‌های تخصصی و فاصله‌ی زیاد روستاها تا مرکزهای درمانی، چالش‌های جدی در ارایه‌ی خدمات به مادران باردار ایجاد کرده است. در بسیاری از مناطق، زنان در خانه یا درمانگاه‌های کوچک زایمان می‌کنند و قابله‌ها اغلب با امکانات اندک و بدون دسترسی فوری به راهنمایی‌های تخصصی کار می‌کنند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 78 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل برای افغانستان همزمان با روز جهانی صحت می‌گوید که زنان و دختران در افغانستان همچنان با موانع جدی در دسترسی به خدمات صحی مواجه هستند. آقای بنت با نشر پیامی در حساب کابری ایکس خود نوشته است که محدودیت‌ها بر رفت‌وآمد، آموزش و فعالیت کارمندان صحی زن از سوی حکومت سرپرست، سیستم صحی را تضعیف کرده است. همچنین او پیش‌تر در گزارش خود گفته بود که حکومت فعلی زنان و دختران بدون محرم را از حق دسترسی به خدمات صحی محروم کرده‌اند. همچنین مسوولان حکومت فعلی در هرات دو روز پیش به زایشگاه ولایت هرات رفته و چندین بخش این مرکز را مسدود کردند. مسوولان ارائه قرص‌های بارداری و کاندوم به زنان را نیز ممنوع اعلام کرده‌اند. در عین حال، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در افغانستان گفته است که دسترسی زنان باردار به خدمات صحی، یک ضرورت غیرقابل انکار است. این صندوق با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که افغانستان بالاترین آمار مرگ‌ومیر مادران را در آسیا دارد.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 114 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۵ میلادی بیش از ۲۰ میلیون تن از خدمات صحی این نهاد بهره‌مند شده‌اند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۱۸ حمل) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که ۶۰ درصد افرادی که به خدمات صحی دست یافته‌اند، زنان بوده‌اند. این کمک‌ها با حمایت بانک آسیایی و یک نهاد دیگر صورت گرفته است. این در حالی است که ریچارد بنت، گزارشگر ویژه شورای امنیت سازمان ملل برای افغانستان گفته بود که حکومت سرپرست زنان بدون محرم را از دسترسی به خدمات صحی محروم کرده‌اند. همچنین مسوولان حکومت فعلی در هرات دو روز پیش به زایشگاه ولایت هرات رفته و چندین بخش این مرکز را مسدود کردند. مسوولان ارائه قرص‌های بارداری و کاندوم به زنان را نیز ممنوع اعلام کرده‌اند. در عین حال، صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در افغانستان گفته است که دسترسی زنان باردار به خدمات صحی، یک ضرورت غیرقابل انکار است. این صندوق با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که افغانستان بالاترین آمار مرگ‌ومیر مادران را در آسیا دارد.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 115 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که دسترسی زنان باردار به خدمات صحی، یک ضرورت غیرقابل انکار است. این صندوق با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که افغانستان بالاترین آمار مرگ‌ومیر مادران را در آسیا دارد. این پیام در حالی نشر می‌شود که منابع گفته‌اند، محتسبان امر به معروف و نهی از منکر حکومت سرپرست در ولایت هرات، چند بخش زایشگاه این ولایت را مسدود کرده‌اند. سازمان صحی جهان در افغانستان پیش‌تر گفته بود که تصمیمات صحی باید براساس هدایت علم گرفته شود. قابل ذکر است که افغانستان از جمله کشورهایی است که با میزان بالای مرگ‌ومیر مادران و نوزادان روبرو است. کم‌بود امکانات صحی، دسترسی محدود به آموزش‌های تخصصی و فاصله‌ی زیاد روستاها تا مرکزهای درمانی، چالش‌های جدی در ارایه‌ی خدمات به مادران باردار ایجاد کرده است. در بسیاری از مناطق، زنان در خانه یا درمانگاه‌های کوچک زایمان می‌کنند و قابله‌ها اغلب با امکانات اندک و بدون دسترسی فوری به راهنمایی‌های تخصصی کار می‌کنند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 116 بازدید

روایت او از یک صدا آغاز نمی‌شود؛ از یک سکوت آغاز می‌شود؛ سکوتی که در آن هیچ‌کس چیزی نمی‌گوید، اما همه‌چیز در حال فرو ریختن است. در گوشه‌ای از شهر هرات، جایی که کوچه‌ها در گرمای روز خاک‌آلود و در شب‌ها خاموش‌اند، خانه‌ای هست با دیوارهای ترک‌خورده و دروازه‌ای که همیشه نیمه‌باز است؛ نه برای آمدن امید، بلکه برای رفتن آرام آرزوها. اگر او را از نزدیک ببینی، شاید فکر کنی مثل بقیه دخترهاست؛ موهایش را ساده می‌بندد، لباس‌هایش همیشه تمیز اما کهنه‌اند و نگاهش… نگاهش چیزی میان ترس و ایستادگی است. اما هیچ‌کس از روی ظاهرش نمی‌فهمد در درونش چه می‌گذرد؛ هیچ‌کس نمی‌فهمد که او هر روز، بارها و بارها، خودش را از نو جمع می‌کند تا فقط «بماند». او فرزند سوم خانواده است. پیش از او دو برادر به دنیا آمده‌اند؛ دو پسری که از همان کودکی یاد گرفته‌اند صدایشان بلندتر است، حقشان بیشتر است و دنیا برایشان جای بازتری دارد. بعد از او نیز دو خواهر کوچک‌تر آمده‌اند که هنوز در دنیای کودکانه‌شان، همه‌چیز ساده به نظر می‌رسد. اما او درست در میان این چهار نفر، در جایی ایستاده که نه می‌تواند مانند برادرانش آزاد باشد و نه مانند خواهران کوچکش بی‌خبر. سال آخر مکتبش بود؛ سالی که قرار بود پایان یک مسیر و آغاز مسیری دیگر باشد. او از آن دخترهایی نبود که فقط برای نمره درس بخواند. با هر صفحه‌ای که می‌خواند، خودش را کمی جلوتر می‌دید؛ در یک شفاخانه، در یک مکتب، یا حتی در یک دفتر کوچک؛ جایی که بتواند چیزی باشد جز «یک دختر در خانه». معلمش یک‌بار به او گفته بود: «تو فرق داری، تو می‌توانی ادامه بدهی.» همین جمله برایش مثل چراغی بود که در تاریکی می‌درخشید. اما یک روز، همه‌چیز ایستاد. دروازه مکتب بسته شد؛ نه با صدایی بلند، بلکه با یک اعلام ساده، با تصمیمی که از جایی دور گرفته شده بود، اما زندگی او را از نزدیک شکست. آن روز، وقتی از مکتب برگشت، کتاب‌هایش را محکم در آغوش گرفته بود؛ انگار می‌خواست آن‌ها را از دنیا پنهان کند. وقتی به خانه رسید، مادرش فقط نگاهش کرد؛ نگاهی که بیشتر شبیه تسلیم بود تا همدردی. از آن روز به بعد، زمان برای او شکل دیگری گرفت. صبح‌ها دیگر بوی رفتن نمی‌دادند. صدای دخترانی که به مکتب می‌رفتند، دیگر فقط صدا نبود؛ یادآوری تلخی بود از این که: «تو دیگر جزو آن‌ها نیستی.» او سعی کرد خودش را سرگرم کند. به مادرش کمک می‌کرد، خانه را تمیز می‌کرد، خواهرهایش را می‌خواباند. اما هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌توانست جای چیزی را که از او گرفته شده بود، پر کند. شب‌ها، وقتی همه خواب بودند، آهسته کتاب‌هایش را بیرون می‌آورد. نور گوشی را کم می‌کرد تا کسی متوجه نشود. صفحه‌ها را لمس می‌کرد، می‌خواند و گاهی فقط نگاه می‌کرد. این کار، بیشتر از درس خواندن، شبیه زنده نگه داشتن بخشی از وجودش بود. اما خانه فقط جای خاموشی نبود؛ جای تصمیم‌هایی بود که بدون او گرفته می‌شد. اولین بار وقتی حرف ازدواجش را زدند، او فکر کرد اشتباه شنیده است. مادرش آهسته گفت: «پدرت تصمیم گرفته.» برادرش با لحنی که بیشتر شبیه دستور بود گفت: «مرد خوبی است، زندگی‌ات جور می‌شود.» و او… فقط احساس کرد زمین زیر پایش خالی شده است. او هنوز خودش را دختری می‌دید که باید درس بخواند، نه زنی که باید به خانه‌ای دیگر برود. هنوز در ذهنش آینده‌ای بود که خودش انتخاب کرده بود. اما حالا دیگران برایش آینده‌ای ساخته بودند؛ بی‌آن‌که حتی از او بپرسند. اولین «نه» را که گفت، صدایش خیلی بلند نبود؛ بیشتر شبیه خواهش بود تا مخالفت. اما همین «نه» کافی بود تا همه‌چیز تغییر کند. پدرش عصبانی شد. چهره‌اش سرخ شد، صدایش بالا رفت و بعد… سکوت شکست. صدای سیلی، صدای افتادن، صدای نفس‌هایی که تند شده بودند. آن روز او فهمید که در این خانه، مخالفت کردن یعنی آماده بودن برای درد. اما او باز هم گفت «نه». بار دوم، برادرش جلو آمد. دستش را محکم گرفت و گفت: «فکر نکن که می‌توانی تصمیم بگیری.» او دستش را با تمام قدرت کشید. این بار فقط سیلی نبود؛ لگد، فریاد و تحقیر هم بود. کلماتی که شاید از درد جسمی هم عمیق‌تر بودند. روزها تبدیل به چرخه‌ای از فشار و مقاومت شدند. هر بار که موضوع ازدواج مطرح می‌شد، او مخالفت می‌کرد. هر بار که مخالفت می‌کرد، خشونت برمی‌گشت؛ شدیدتر و بی‌رحم‌تر. بدنش پر از کبودی‌هایی بود که زیر لباس‌هایش پنهان می‌کرد. اما چیزی که پنهان نمی‌شد، خستگی عمیقی بود که در چشمانش نشسته بود. گاهی به آینه نگاه می‌کرد و خودش را نمی‌شناخت. آیا این همان دختری بود که روزی با شوق به مکتب می‌رفت؟ همان کسی که می‌خواست داکتر شود؟ حالا فقط دختری بود که باید برای «نه» گفتن هزینه بدهد. اما در میان همه این‌ها، یک چیز تغییر نکرده بود: او هنوز تسلیم نشده بود. یک شب، پس از یک درگیری شدید، وقتی همه خواب بودند، او به پشت‌بام رفت. آسمان پر از ستاره بود؛ همان آسمانی که زمانی برایش پر از رؤیا بود. نشست، زانوهایش را در آغوش گرفت و برای نخستین بار بلند گریه نکرد؛ فقط اشک ریخت، بی‌صدا و آرام. بعد نفس عمیقی کشید و به خودش گفت: «من هنوز هستم.» این جمله ساده شاید برای دیگران چیزی نباشد، اما برای او مثل یک عهد بود؛ عهدی برای ادامه دادن، حتی وقتی همه‌چیز علیه اوست. او هنوز در همان خانه زندگی می‌کند. هنوز هر روز با همان آدم‌ها روبه‌رو می‌شود. هنوز خطر ازدواج اجباری مانند سایه‌ای بر سرش سنگینی می‌کند. اما در درونش چیزی تغییر کرده است؛ او دیگر فقط یک دختر خاموش نیست. او کسی است که می‌داند حق دارد انتخاب کند، حتی اگر برای این حق هر روز بجنگد. در شهر هرات، در میان هزاران داستان نانوشته، داستان او شاید یکی از همان‌هایی باشد که کسی بلند نمی‌خواند. اما او، با همان «نه»هایش و با همان مقاومت خاموشش، دارد داستانش را می‌نویسد؛ خط به خط، درد به درد، اما هنوز زنده. و شاید روزی همین «نه» کوچک، به فریادی تبدیل شود که دیگر هیچ‌کس نتواند آن را نشنود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب