برچسب: آموزش

1 روز قبل - 53 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که اسلوونیا برای پشتیبانی از خدمات صحی مادران و خدمات حمایت روانی‌ اجتماعی برای زنان و دختران در افغانستان ۲۰۰ هزار یورو کمک کرده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که کوابنا آسانته، نماینده‌ی صندوق جمعیت سازمان ملل متحد و ادوین اشکرت، از وزارت خارجه‌ی اسلوونیا با هم دیدار کرده و روی نیازهای انسان‌دوستانه در افغانستان گفتگو کرده‌اند. بر اساس آمار وزارت صحت حکومت سرپرست و نگرانی سازمان ملل متحد، سکتور بهداشت افغانستان، به دلیل وابستگی شدید به کمک‌های جهانی و کم‌بود تجهیزات و کادر درمانی کافی توانایی پوشش نیازهای درمانی همه شهروندان را ندارد. کم‌بود مرکزهای درمانی و پرسنل صحی زن، دسترسی زنان به خدمات درمانی به‌موقع را به ویژه برای زنان باردار و مادران در بخش‌های دورافتاده با مشکل روبرو کرده است.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 71 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که دختران هر روز در مکتب، ورزش، نوآوری، حرفه‌ها و دیگر عرصه‌ها در سراسر جهان کلیشه را به چالش می‌کشند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۳ جوزا) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود از همه خواسته است که توان‌مندی زنان و دختران را همیشه به یاد داشته باشند. همچنین بخش زنان سازمان ملل متحد در ادامه خواستار ایجاد جهانی شده که فرصت‌های برابر را در دسترس دختران قرار بدهد. این در حالی است که دختران در افغانستان، از دسترسی به حقوق ابتدایی خود مانند حق آموزش، حق آزادی رفت‌وآمد و حق کار و حضور در جامعه محروم هستند. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 77 بازدید

صدای کیبورد در اتاق کوچک ملیکا، بیشتر از هر صدای دیگری در خانه شنیده می‌شد. بیرون، کوچه هنوز در تاریکی سحر فرو رفته بود و برق، برای چندمین بار در آن هفته، قطع شده بود. تنها روشنایی اتاق، نور کم‌رنگ لپ‌تاپی بود که با باتری نیمه‌جان کار می‌کرد. ملیکا شالش را محکم‌تر دور شانه‌هایش پیچید و دوباره به صفحهٔ مانیتور خیره شد. چند خط کد هنوز مشکل داشت و باید پیش از طلوع آفتاب اصلاح می‌شد، چون مشتری منتظر بود وب‌سایتش صبح فعال شود. در گوشهٔ اتاق، مادرش روی تشک نازکی خوابیده بود و سرفه‌های خشک پدرش، هرچند دقیقه یک‌بار، سکوت خانه را می‌شکست. بوی چای سیاه و دود بخاری زغالی در هوا پیچیده بود. این اتاق کوچک حالا هم دفتر کار بود، هم صنف آموزشی، هم محل جلسه‌های آنلاین و هم جایی که پنج دختر جوان تلاش می‌کردند زندگی‌شان را از فروپاشی نجات دهند. سه سال پیش، هیچ‌کدام از آن‌ها تصور نمی‌کردند روزی سرنوشت‌شان به چنین جایی برسد. ملیکا و دوستانش در دانشکده کامپیوتر ساینس دانشگاه هرات درس می‌خواندند. آن‌ها از معدود دخترانی بودند که خانواده‌هایشان اجازه داده بودند در رشته‌ای تخنیکی تحصیل کنند. بیشتر روزها تا عصر در لابراتوارهای دانشگاه می‌ماندند؛ پروژه می‌ساختند، روی طراحی وب‌سایت کار می‌کردند و دربارهٔ آینده حرف می‌زدند. ملیکا همیشه می‌گفت بعد از فراغت می‌خواهد یک شرکت تکنالوژی بسازد تا دختران افغان بتوانند بدون وابستگی در آن کار کنند. دوستانش به شوخی می‌گفتند: «اول بگذار فارغ شویم، بعد شرکت هم جور می‌کنیم.» اما آن شوخی، خیلی زود به حسرت تبدیل شد. وقتی دروازهٔ دانشگاه‌ها به‌روی دختران بسته شد، همه‌چیز ناگهان متوقف گردید. آن روز، فضای دانشگاه هرات شبیه خانه‌ای بود که عزادار شده باشد. دختران آرام از دهلیزها عبور می‌کردند و هیچ‌کس نمی‌دانست چه باید بگوید. بعضی‌ها گریه می‌کردند و بعضی‌ها فقط به زمین نگاه می‌دوختند. ملیکا هنوز آخرین باری را که از دروازهٔ دانشگاه بیرون شد به یاد دارد؛ روزی سرد که باد، خاک را در صحن دانشگاه می‌چرخاند و او احساس می‌کرد بخشی از زندگی‌اش همان‌جا جا مانده است. فقط یک سال تا فراغت‌شان باقی مانده بود. پس از آن، روزهای طولانی و سنگینی آغاز شد. ملیکا بیشتر وقتش را در خانه می‌گذراند. صبح‌ها صدای رفت‌وآمد مردم در کوچه را می‌شنید و تا ظهر در اتاق خاموش می‌نشست. لپ‌تاپش روی میز خاک می‌خورد. گاهی مادرش آهسته می‌گفت: «کاش حداقل درست تمام می‌شد.» پدرش چیزی نمی‌گفت، اما سکوتش سنگین‌تر از هر حرفی بود. وضعیت اقتصادی خانواده نیز هر روز بدتر می‌شد. پدرش که سال‌ها کارگر ساختمانی بود، دیگر توان کار سنگین نداشت. قیمت آرد، روغن و مواد اولیه پیوسته بالا می‌رفت. بسیاری از شب‌ها، مادرش تلاش می‌کرد غذا کمتر مصرف شود تا برای فردا هم چیزی باقی بماند. در همان روزها، چندین بار صحبت فروش لپ‌تاپ ملیکا پیش آمد. مادرش می‌گفت شاید بتوانند با پول آن، چند ماه مواد غذایی بخرند. همین ترس باعث شد ملیکا دوباره لپ‌تاپش را روشن کند. او شبی به چهار دوست نزدیکش ــ شبنم، سارا، نادیه و فرشته ــ پیام فرستاد. هر پنج نفر هنوز در شوک تعطیلی دانشگاه بودند. بعضی‌هایشان حتی برای مدتی کاملاً درس و برنامه‌نویسی را کنار گذاشته بودند. اما وقتی دوباره باهم صحبت کردند، متوجه شدند هنوز چیزی در وجودشان خاموش نشده است. آن‌ها ساعت‌ها دربارهٔ وضعیت‌شان حرف زدند؛ دربارهٔ ترس، بیکاری، فشار خانواده‌ها و آینده‌ای که ناگهان نامعلوم شده بود. در پایان همان تماس، ملیکا گفت: «اگر کسی برای ما فرصت نمی‌سازد، شاید مجبور شویم خودمان آن را بسازیم.» چند هفته بعد، آن‌ها کارشان را آغاز کردند. نه دفتری وجود داشت و نه سرمایه‌ای. تنها چیزی که داشتند، پنج لپ‌تاپ قدیمی، اینترنت ضعیف و مهارت‌هایی بود که در دانشگاه آموخته بودند. آن‌ها یک شرکت کوچک مجازی ساختند؛ تیمی که از خانه‌های مختلف در هرات باهم کار می‌کرد. ملیکا بیشتر مسئول هماهنگی پروژه‌ها شد، شبنم طراحی وب انجام می‌داد، سارا روی دیتابیس کار می‌کرد، نادیه فرانت‌اند می‌ساخت و فرشته آموزش و ارتباط با شاگردان را مدیریت می‌کرد. شروع کار بسیار دشوار بود. پیدا کردن مشتری در جامعه‌ای که هنوز به کار آنلاین و مخصوصاً کار دختران اعتماد نداشت، ساده نبود. بعضی‌ها وقتی می‌فهمیدند اعضای تیم دختر هستند، دیگر پاسخ نمی‌دادند. برخی مشتری‌ها نیز حاضر نبودند پول کامل بپردازند. اما آن‌ها مجبور بودند ادامه دهند، چون راه دیگری نداشتند. نخستین پروژه‌شان طراحی یک وب‌سایت ساده برای یک فروشگاه کوچک بود. پول آن پروژه آن‌قدر کم بود که حتی به‌سختی هزینهٔ اینترنت‌شان را جبران می‌کرد، اما برای آن پنج دختر معنای دیگری داشت. آن پروژه ثابت کرد که هنوز می‌توانند کار کنند، هنوز می‌توانند درآمد داشته باشند و هنوز زندگی‌شان کاملاً متوقف نشده است. پس از آن، کم‌کم پروژه‌های بیشتری رسید. یک مرکز آموزشی از آن‌ها سیستم ثبت شاگردان خواست. یک تجارت محلی نیز درخواست کرد دیتابیس محصولاتش را تنظیم کنند. بعضی شب‌ها تا سحر بیدار می‌ماندند تا پروژه‌ها را تحویل دهند، چون اینترنت شب‌ها بهتر بود. در زمستان، هنگام کار، دست‌هایشان از شدت سرما بی‌حس می‌شد. گاهی برق می‌رفت و آن‌ها مجبور بودند با پاوربانک یا اینترنت موبایل، کار را ادامه دهند. اما چیزی که این شرکت را متفاوت ساخت، فقط پروژه‌های آنلاین نبود. روزی یکی از دختران هم‌دانشگاهی سابق‌شان به ملیکا پیام داد و نوشت: «من دیگر هیچ امیدی ندارم؛ حداقل اگر بتوانم کدنویسی یاد بگیرم، شاید کاری پیدا کنم.» همین پیام باعث شد ایده‌ای تازه در ذهن ملیکا شکل بگیرد. آن‌ها تصمیم گرفتند برای دخترانی که از دانشگاه و مکتب محروم شده‌اند، صنف‌های آنلاین برگزار کنند. در آغاز، فقط چند شاگرد داشتند؛ دخترانی خجالتی که بیشترشان دوربین را روشن نمی‌کردند. بعضی‌ها از ترس مخالفت خانواده، در سکوت درس می‌خواندند. برخی دیگر فقط با یک موبایل ساده وارد صنف می‌شدند. اما همان صنف‌های کوچک، به‌تدریج بزرگ‌تر شد. اکنون دخترانی از ولایت‌های مختلف افغانستان در صنف‌های آنلاین آن‌ها شرکت می‌کنند. آن‌ها طراحی وب‌سایت، مبانی برنامه‌نویسی، دیتابیس و کار با کمپیوتر را آموزش می‌دهند. بعضی از شاگردان، پس از چند ماه، توانسته‌اند پروژه‌های کوچک بگیرند و درآمد پیدا کنند. برای ملیکا، مهم‌ترین لحظه زمانی است که یکی از شاگردانش می‌گوید توانسته با درآمد خودش برای خانواده‌اش مواد غذایی بخرد یا هزینهٔ مکتب خواهرش را بپردازد. او می‌گوید: «ما شاید نتوانستیم سند فراغت بگیریم، اما نمی‌خواستیم تمام چیزهایی را که یاد گرفته بودیم، دفن کنیم.» امروز، آن پنج دختر هنوز مدرک دانشگاهی ندارند. هنوز وقتی از کنار دانشگاه هرات عبور می‌کنند، قلب‌شان فشرده می‌شود. هنوز حسرت صنف‌های نیمه‌تمام و روز فراغت را در دل دارند. اما در میان تمام دشواری‌های زندگی در افغانستان، آن‌ها راه کوچکی برای ادامه دادن ساخته‌اند. در اتاقی که روزی فقط محل ناامیدی بود، حالا هر روز صدای کیبورد شنیده می‌شود؛ صدایی آرام اما مداوم، شبیه تلاش دخترانی که نمی‌خواهند زندگی‌شان در سکوت خاموش شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 83 بازدید

نمایندگی بریتانیا برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که زنان و دختران شایسته‌ی داشتن زندگی بدون ترس و خشونت هستند. این نهاد امروز (چهارشنبه، ۳۰ ثور) با نشر اعلامیه‌ای گفته است: «تا زمانی که زنان و دختران امنیت و آزادی نداشته باشند، صلح، امنیت و رفاه واقعی نیز به دست نخواهد آمد.» نمایندگی بریتانیا در افغانستان در بخشی از پیامش تاکید کرده است که این کشور در همکاری با شریکان خود در حال ایجاد ائتلاف بین‌المللی تازه‌ای برای پایان‌دادن به خشونت در برابر زنان و دختران است. در حالی بریتانیا از حقوق زنان و دختران دفاع می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 99 بازدید

دیدبان حقوق بشر افغانستان در تازه‌ترین مورد، از شهروندان، نهادها و سازمان‌های حقوق‌بشری خواسته برای لغو ممنوعیت آموزش دختران دادخواهی کنند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که ادامه‌ی محرومیت صدها هزار دختر از آموزش را نقض آشکار حقوق اساسی آنان دانست و از جامعه‌ی جهانی و شهروندان افغانستان خواست در برابر این وضعیت سکوت نکنند. این نهاد در ادامه تاکید کرده است که دختران هر روز با امید ادامه‌ی آموزش و رسیدن به آرزوهای‌شان بیدار می‌شوند، اما دروازه‌های مکتب‌ها همچنان به روی آنان بسته باقی مانده است. دیدبان حقوق بشر افغانستان خطاب به مردم گفت: «لطفاً سکوت نکنید و صدای خود را بلند کنید. بگذارید دختران بیاموزند.» حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 89 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد اعلام کرده است که با همکاری گروه بانک جهانی، بانک توسعه آسیایی (ADB) و نهاد مشارکت جهانی برای آموزش (GPE)، وسایل آموزشی را برای کودکان در سراسر افغانستان فراهم می‌کند. این نهاد امروز (دوشنبه، ۲۸ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که فراهم‌سازی وسایل آموزشی می‌تواند به ادامه آموزش کودکان در شرایط دشوار کمک کند. یونیسف در ادامه تاکید کرده است که در شرایط بحرانی، مکتب جایی است که کودکان در آن ثبات، امنیت و حفاظت را تجربه می‌کنند و وسایل آموزشی زمینه یادگیری و حضور منظم آنان را در مکتب را فراهم می‌کند. بر بنیاد گزارش‌های نهادهای بین‌المللی، میلیون‌ها کودک در افغانستان به دلیل فقر، بحران‌های انسانی و محدودیت‌های آموزشی با خطر محرومیت از آموزش روبه‌رو هستند. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 83 بازدید

در یکی از کوچه‌های فرعی و خاک‌آلود دشت‌برچی کابل، جایی که دیوارهای خانه‌ها هنوز نشانه‌های سال‌ها انفجار، دود و فقر را بر خود داشتند، قهوه‌خانه‌ی کوچکی وجود داشت که از دور چندان متفاوت به نظر نمی‌رسید. تابلوی کوچکی با رنگ آبی کم‌رنگ بالای دروازه آویزان بود و روی آن نوشته شده بود: «خانه‌ی روشنایی». بسیاری از رهگذران بدون توجه از کنارش می‌گذشتند؛ مردانی که با عجله برای یافتن کار روزانه راهی سرک‌های مزدوری می‌شدند، زنانی که بقچه‌های نان خشک در دست داشتند و کودکانی که در میان خاک و دود بازی می‌کردند. اما پشت همان دروازه‌ی ساده، دنیای کوچکی پنهان بود که بوی قهوه، چای سبز و کتاب‌های کهنه در آن با امید و اندوه درهم آمیخته بود. صاحب آن قهوه‌خانه، دختری بود به نام مروه؛ دختری بیست‌وسه ساله با چادری سیاه، چشمانی خسته و صدایی آرام که بیشتر شبیه آدم‌هایی بود که مدت زیادی درد را در سکوت حمل کرده‌اند. مروه روزگاری دانشجوی رشته‌ی جامعه‌شناسی در یکی از دانشگاه‌های خصوصی کابل بود؛ دختری که تمام رؤیاهایش را میان کتاب‌ها، صنف‌های درسی و آرزوهای ساده‌ی یک زندگی معمولی جستجو می‌کرد. او در خانواده‌ای متوسط و سنتی بزرگ شده بود. پدرش کارمند بازنشسته‌ی یکی از اداره‌های دولتی بود و سال‌ها عمرش را پشت میزهای خاک‌خورده‌ی اداره سپری کرده بود. مردی آرام با موهای سفید و دستانی که از سختی زندگی ترک برداشته بود. مادرش زن خانه‌داری بود که بیشتر عمرش را میان آشپزخانه، خیاطی لباس‌های کودکان و نگرانی برای آینده‌ی فرزندانش گذرانده بود. خانواده‌ی مروه از آن خانواده‌هایی بودند که با هزار سختی، اما با غرور، دخترشان را به دانشگاه فرستادند؛ چیزی که در بسیاری از خانواده‌های اطراف‌شان هنوز هم آسان پذیرفته نمی‌شد. روز قبولی مروه در دانشگاه، پدرش تا نیمه‌های شب بیدار مانده بود. او آن شب برای همسایه‌ها شیرینی برده و با افتخار گفته بود: «دخترم دانشگاه قبول شده.» در صدایش چیزی شبیه امید وجود داشت؛ امیدی که سال‌ها زیر فشار جنگ، فقر و ناامنی خاموش شده بود. مروه عاشق درس خواندن بود. از کودکی کتاب دوست داشت. وقتی هم‌سن‌وسال‌هایش در کوچه بازی می‌کردند، او کنار پنجره می‌نشست و کتاب‌های کهنه‌ای را که از بازار لیلامی خریده بود، می‌خواند. بیشتر از همه، به سرنوشت زنان علاقه داشت. وقتی وارد دانشگاه شد، رشته‌ی جامعه‌شناسی را با اشتیاق انتخاب کرد، چون می‌خواست بفهمد چرا زندگی زنان در افغانستان همیشه این‌قدر دشوار است؛ چرا دختران بسیاری پیش از آن‌که رؤیاهای‌شان را بشناسند، مجبور به ازدواج می‌شوند؛ چرا بعضی زنان حتی اجازه ندارند صدای خود را بلند کنند. در صنف درسی، همیشه در ردیف اول می‌نشست. استادانش می‌گفتند مروه بیش از آن‌که فقط یک دانشجو باشد، کسی است که درد جامعه را درک می‌کند. او ساعت‌ها درباره‌ی فقر، مهاجرت، خشونت خانوادگی و محرومیت زنان مطالعه می‌کرد و در دفترچه‌ای کوچک یادداشت می‌نوشت. یکی از آرزوهایش این بود که روزی پژوهشگری شود که درباره‌ی زندگی زنان افغان کتاب بنویسد. اما همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. آن روز صبح، کابل حال و هوای عجیبی داشت. هوا ابری بود و باد سردی در کوچه‌ها می‌پیچید. مروه طبق عادت هر روز کتاب‌هایش را در بکس گذاشت. مادرش برایش نان و چای آماده کرد و هنگام بیرون رفتن، آرام گفت: «زود برگرد دخترم.» وقتی به نزدیکی دانشگاه رسید، ازدحام غیرعادی دختران را دید. همه حیران و ساکت بودند. بعضی گریه می‌کردند، بعضی به تلفن‌های‌شان خیره شده بودند. دروازه‌ی دانشگاه بسته بود و چند مرد مسلح آنجا ایستاده بودند. یکی از کارمندان دانشگاه با صدای پایین گفت: «تا اطلاع بعدی، دخترها اجازه‌ی آمدن ندارند.» برای لحظه‌ای، مروه احساس کرد صدای اطرافش قطع شده است. انگار تمام شهر ناگهان در سکوت فرو رفت. او فقط به دروازه‌ی بسته نگاه می‌کرد؛ همان دروازه‌ای که هزاران بار با امید از آن گذشته بود. آن شب، خانه‌شان غرق سکوت بود. پدرش چیزی نمی‌گفت و فقط رادیوی کوچکش را خاموش و روشن می‌کرد. مادرش چند بار خواست دلداری‌اش بدهد، اما خودش نیز گریه می‌کرد. مروه تا نیمه‌های شب بیدار ماند. کتاب‌هایش را روی زمین چیده بود و یکی‌یکی ورق می‌زد. روی یکی از صفحه‌ها نوشته بود: «جامعه‌ای که زنانش را خاموش کند، خودش نیز خاموش خواهد شد.» ماه‌های بعد، زندگی مروه رنگ دیگری گرفت. کابل هر روز غمگین‌تر می‌شد. بسیاری از دخترانی که همراه او درس می‌خواندند، خانه‌نشین شدند. بعضی‌ها افسرده شدند، بعضی به اجبار نامزد شدند و بعضی حتی کتاب‌های‌شان را جمع کردند تا کمتر درد بکشند. مروه اما نمی‌توانست از کتاب فاصله بگیرد. هر صبح زود بیدار می‌شد، اتاقش را جارو می‌کرد، چای دم می‌کرد و چند ساعت مطالعه می‌کرد؛ انگار هنوز دانشجو بود. اما در دلش، ترس سنگینی وجود داشت. او می‌ترسید که آرام‌آرام امیدش را از دست بدهد. گاهی عصرها، پشت پنجره‌ی اتاقش می‌ایستاد و به کوچه نگاه می‌کرد. دختران همسایه یکی‌یکی کمتر دیده می‌شدند. بعضی خانواده‌ها دیگر اجازه نمی‌دادند دختران‌شان حتی برای خرید نان از خانه بیرون شوند. سکوت عجیبی روی زندگی مردم افتاده بود؛ سکوتی که از صدای انفجار هم سنگین‌تر به نظر می‌رسید. مروه احساس می‌کرد شهر، آرام‌آرام زنانش را می‌بلعد؛ زنانی که روزی با کتاب و قلم در جاده‌های کابل رفت‌وآمد می‌کردند و حالا پشت پنجره‌ها پنهان شده بودند. با این حال، او هنوز دفترچه‌ی یادداشتش را کنار نگذاشته بود. هر شب چیزهایی می‌نوشت؛ درباره‌ی دخترانی که رؤیاهای‌شان ناتمام مانده بود، درباره‌ی مادرانی که با نگرانی به آینده‌ی فرزندان‌شان نگاه می‌کردند و درباره‌ی شهری که امید را آهسته از دست می‌داد. گاهی با خودش فکر می‌کرد شاید هیچ‌کس این نوشته‌ها را نخواند، اما باز هم می‌نوشت؛ چون احساس می‌کرد اگر ننویسد، بخشی از وجودش خاموش خواهد شد. برادرش حامد، سال‌ها پیش به آلمان مهاجرت کرده بود. او در یکی از رستورانت‌های برلین کار می‌کرد و هر ماه بخشی از درآمدش را برای خانواده می‌فرستاد. حامد وقتی صدای غمگین خواهرش را از پشت تلفن شنید، برای لحظه‌ای خاموش ماند. بعد گفت: «اگر دانشگاه را از تو گرفتند، نگذار روحت را هم بگیرند.» چند هفته بعد، حامد مقداری پول فرستاد و پیشنهاد داد که مروه کاری را آغاز کند؛ جایی که دختران بتوانند جمع شوند، کتاب بخوانند و احساس زنده بودن کنند. پیدا کردن مکان آسان نبود. بیشتر صاحب‌خانه‌ها حاضر نبودند دکان‌شان را به دختران بدهند. بعضی‌ها با تمسخر می‌گفتند: «قهوه‌خانه برای دختر؟ اینجا اروپا نیست.» بعضی دیگر از دردسر می‌ترسیدند. اما سرانجام، در یکی از کوچه‌های دشت‌برچی، دکان کوچکی پیدا شد؛ جایی تاریک با دیوارهای ترک‌خورده و پنجره‌ای شکسته. مروه وقتی برای اولین بار آنجا را دید، نمی‌دانست باید خوشحال باشد یا ناامید. اما همان شب، وقتی با مادرش درباره‌اش حرف زد، مادرش آرام گفت: «هر روشنایی از یک جای کوچک شروع می‌شود.» آن‌ها با کمترین امکانات دکان را آماده کردند. پدرش خودش دیوارها را رنگ کرد. مادرش پرده‌های ساده دوخت. حامد از آلمان چند قفسه‌ی کتاب و دستگاه قهوه فرستاد. مروه نیز کتاب‌های شخصی‌اش را آورد؛ کتاب‌هایی درباره‌ی جامعه، تاریخ، ادبیات و زنان. وقتی قهوه‌خانه باز شد، در روزهای اول مشتری زیادی نداشت. بعضی فقط از سر کنجکاوی می‌آمدند. بعضی با تردید نگاه می‌کردند و زود می‌رفتند. اما کم‌کم دخترانی که مثل مروه از درس مانده بودند، آنجا را پیدا کردند. لیلا، دانشجوی طب، یکی از اولین کسانی بود که آمد. پدرش راننده‌ی تکسی بود و با هزار قرض او را به دانشگاه فرستاده بود. حالا لیلا بیشتر روزها در خانه گریه می‌کرد تا این‌که راهش به قهوه‌خانه افتاد. بعد سارا آمد؛ دختری که حقوق می‌خواند و آرزو داشت وکیل شود. مهتاب نیز به آن‌ها پیوست؛ دختری آرام که می‌خواست خبرنگار شود، اما حالا در خانه قالین‌بافی می‌کرد. این چهار دختر کم‌کم قهوه‌خانه را به پناهگاهی کوچک تبدیل کردند. صبح‌ها زود می‌آمدند، چای آماده می‌کردند، کتاب‌ها را مرتب می‌ساختند و تا شب آنجا می‌ماندند. گاهی دختران نوجوان برای مطالعه می‌آمدند. بعضی آهسته می‌پرسیدند: «می‌توانیم اینجا کتاب بخوانیم؟» و مروه همیشه لبخند می‌زد و می‌گفت: «اینجا برای همین ساخته شده.» روی یکی از دیوارها، با خط درشت نوشته شده بود: «هیچ تاریکی ابدی نیست.» زمستان که رسید، اوضاع سخت‌تر شد. برق بیشتر شب‌ها قطع می‌شد. بخاری کوچک به‌سختی اتاق را گرم می‌کرد. قیمت آرد و روغن بالا رفت و کرایه‌ی دکان عقب افتاد. گاهی فقط دو یا سه مشتری می‌آمدند. بعضی شب‌ها مروه تا خانه پیاده می‌رفت تا پول کرایه‌ی موتر را صرف خرید چای و شکر کند. اما با وجود همه‌ی سختی‌ها، قهوه‌خانه هنوز زنده بود. بعضی عصرها، دختران دور یک میز جمع می‌شدند و کتاب می‌خواندند. گاهی درباره‌ی آینده حرف می‌زدند؛ آینده‌ای که مبهم و دور به نظر می‌رسید. یک شب، مهتاب با صدای لرزان گفت: «اگر این وضعیت ده سال ادامه پیدا کند چی؟» سکوت سنگینی اتاق را پر کرد. صدای باد از پنجره‌ی نیمه‌شکسته می‌آمد. مروه برای لحظه‌ای چیزی نگفت. بعد آرام پاسخ داد: «حتی اگر ده سال هم طول بکشد، ما نباید ذهن‌مان را خاموش کنیم. روزی این محدودیت تمام می‌شود. تاریخ همیشه تغییر کرده.» بعد از آن شب، دختران تصمیم گرفتند هر هفته یکی از کتاب‌هایی را که دوست داشتند، برای دیگران معرفی کنند. گاهی شعر می‌خواندند، گاهی درباره‌ی زندگی زنان نویسنده حرف می‌زدند و گاهی فقط از ترس‌ها و آرزوهای‌شان می‌گفتند. همان گفت‌وگوهای ساده، به آن‌ها احساس زنده بودن می‌داد. قهوه‌خانه دیگر فقط جایی برای نوشیدن چای نبود؛ شبیه پناهگاهی شده بود که در آن، آدم‌ها می‌توانستند بدون ترس از خاموش شدن رؤیاهای‌شان حرف بزنند. گاهی خبرنگاران خارجی به قهوه‌خانه می‌آمدند. از دختران عکس می‌گرفتند و درباره‌ی زندگی‌شان می‌پرسیدند. اما بعد از رفتن آن‌ها، همه‌چیز دوباره به همان سکوت و نگرانی همیشگی برمی‌گشت. با این حال، «خانه‌ی روشنایی» کم‌کم میان دختران کابل شناخته شد. بعضی‌ها کتاب هدیه می‌آوردند. بعضی دختران مخفیانه زبان انگلیسی درس می‌دادند. گاهی حتی مادران نیز می‌آمدند و گوشه‌ای می‌نشستند؛ زنانی که خودشان هرگز فرصت درس خواندن نداشتند، اما حالا می‌خواستند دختران‌شان امیدشان را از دست ندهند. یک روز دختر نوجوانی وارد قهوه‌خانه شد و با خجالت گفت: «خواهر، من می‌خواهم داکتر شوم… فکر می‌کنید هنوز ممکن است؟» مروه برای لحظه‌ای به چشمان او نگاه کرد؛ چشمانی که هنوز پر از رؤیا بود. بعد لبخند تلخی زد و گفت: «تا وقتی آرزو داری، هنوز ممکن است.» آن شب، وقتی قهوه‌خانه بسته شد و همه رفتند، مروه کنار پنجره ایستاد. بیرون، کابل در تاریکی و دود فرو رفته بود. صدای دور موترها و سگ‌های ولگرد می‌آمد. او به آسمان نگاه کرد و برای لحظه‌ای، روزهای دانشگاه را به یاد آورد؛ روزهایی که با بکس پر از کتاب از خانه بیرون می‌شد و فکر می‌کرد آینده روشن است. او فهمیده بود که بعضی جنگ‌ها با اسلحه نیستند؛ بعضی جنگ‌ها در سکوت اتفاق می‌افتند، در دل آدم‌هایی که هر روز میان ناامیدی و امید دست‌وپا می‌زنند. «خانه‌ی روشنایی» شاید قهوه‌خانه‌ی کوچکی در یکی از کوچه‌های فراموش‌شده‌ی کابل بود، اما برای دخترانی که به آنجا می‌آمدند، معنایی بزرگ‌تر داشت. آنجا جایی بود که هنوز می‌شد رؤیا دید، هنوز می‌شد کتاب خواند و هنوز می‌شد باور کرد که تاریکی، آخرین سرنوشت این شهر نیست. اشک آرام از چشمانش پایین آمد، اما لبخند کوچکی بر لب داشت. زیرا حالا فهمیده بود که امید همیشه در جاهای بزرگ زنده نمی‌ماند. گاهی امید در یک قهوه‌خانه‌ی کوچک، میان بوی چای و کتاب، در دل چند دختر خسته اما مقاوم نفس می‌کشد. و مروه هنوز هر صبح، پیش از طلوع آفتاب، دروازه‌ی «خانه‌ی روشنایی» را باز می‌کرد؛ با این باور که روزی دختران افغانستان دوباره به دانشگاه برخواهند گشت، دوباره در صنف‌های درسی خواهند نشست و هیچ دختری مجبور نخواهد شد رؤیاهایش را پشت دروازه‌های بسته جا بگذارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 58 بازدید

یک سازمان بشردوستانه هالندی ابراز نگرانی کرده است که زنان و دختران در افغانستان، سودان، میانمار و نوار غزه بیشترین آسیب را از کاهش کمک‌های بشردوستانه متحمل می‌شوند. این سازمان با نشر گزارشی هشدار داده است که قطع یا کاهش این کمک‌ها دسترسی زنان به خدمات اساسی را تهدید می‌کند. اینگه کائور، مدیر سازمان امدادرسانی مراقبت یا «CARE» گفت: «زمانی که برنامه‌های کمک‌رسانی کاهش پیدا می‌کند زنان و دختران اولین کسانی هستند که دسترسی خود به خدمات درمانی، درآمد، حمایت و آموزش را از دست می‌دهند.» وی که به‌تازگی به افغانستان سفر کرده است، این اظهارات را در گفتگو با رسانه‌های هالندی مطرح کرده و گفته است که چند پروژه در این کشور از جمله کلینیک درمان سوءتغذیه کودکان و طرح آموزش دختران در مناطق دورافتاده به‌زودی بی‌بودجه می‌شوند. مدیر این سازمان می‌گوید در سفرش به افغانستان، کودکی هفت‌ماهه را دیده است که تنها ۳ کیلوگرم وزن داشته است. همچنین اینگه کائور از دیدار با یک دختر ۹ ساله روایت کرده که تازه خواندن را آغاز کرده و آرزو داشته است پزشک یا معلم شود. او در بخشی از صحبت‌هایش با ابراز نگرانی گفت: «فرصت‌های خوب برای کمک به دلیل قطع شدن بودجه در معرض توقف قرار گرفتند. این مسئله نه تنها بر کودکان امروز تاثیر می‌گذارد بلکه نسل آینده را تحت تاثیر قرار می‌دهد.» مدیر سازمان امدادرسانی CARE افزوده است که افغانستان از داشتن معلمان آینده محروم می‌شود، جمعیت همچنان در وضعیت محرومیت باقی می‌ماند و فرصت‌های اقتصادی کمتری قابل استفاده خواهد بود. او گفت: «با وجود اقدامات سرکوبگرانه، قابله‌ها هنوز به مناطق روستایی سفر می‌کنند و زنانی هستند که در مراکز درمانی کار می‌کنند، حتی اگر مجبور باشند با همراه مرد حرکت کنند.» این سازمان بشردوستانه تاکید کرده است که تداوم این وضعیت در درازمدت امکان‌پذیر نیست.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 73 بازدید

نمایندگی اتحادیه اروپا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که مردم افغانستان با فقر، ناامنی غذایی، شوک‌های اقلیمی و بی‌جاشدگی گسترده روبرو هستند. این نهاد امروز (پنج‌شنبه، ۲۴ ثور) با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود با تاکید بر حمایت‌ از مردم افغانستان، گفته است که لغو محدودیت‌ها علیه زنان و دختران در این کشور ضروری است. اتحادیه اروپا با اشاره به گزارش اخیر برنامه توسعه سازمان ملل درباره چالش‌های مردم افغانستان از وضعیت شهروندان این کشور ابراز نگرانی کرده است. در گزارش اخیر برنامه توسعه سازمان ملل آمده است که بازگشت بی‌سابقه پناه‌جویان، خشکسالی و کاهش کمک‌ها، افغانستان را به بحران کشانده است. در این گزارش تاکید شده است که حدود ۲۸ میلیون نفر در افغانستان در سال ۲۰۲۵ میلادی در فقر زند‌گی کرده‌اند و بیش از ۸۰ درصد خانواده‌ها بدهکار هستند. قابل ذکر است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. با وجود فشارهای گسترده جهانی و درخواست‌های مکرر نهادهای بین‌المللی، حکومت فعلی تا اکنون در سیاست‌های خود تغییری ایجاد نکرده‌ است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 89 بازدید

همزمان با روز جهانی پرستاران، نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بر حمایت، آموزش و رشد حرفه‌ای زنان و دختران ادامه می‌دهد. این نمایندگی امروز (سه‌شنبه، ۲۲ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که زنان و دختران بخش مهمی از نیروهای کار صحی و درمان را تشکیل می‌دهند. در ادامه آمده است: «در روز بین‌المللی پرستار، ما قهرمانان ناشناخته نظام بهداشت و درمان افغانستان را گرامی می‌داریم.» قابل ذکر است که هر ساله از ۱۲ می به‌عنوان روز جهانی پرستاران تجلیل می‌شود و کار آنان مورد تقدیر قرار می‌گیرد. با این وجود، یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل هشدار داده بود که افغانستان تا سال ۲۰۳۰ میلادی حدود ۲۰ هزار معلم و نزدیک به پنج هزار کارمند زن بخش صحی را از دست خواهد داد. در حالی این اتحادیه بر حمایت از زنان و دختران تاکید دارد که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب