برچسب: محدودیت

2 هفته قبل - 95 بازدید

نهاد «آموزش نمی‌تواند منتظر بماند»، بار دیگر خواستار پشتیبانی از حق آموزش و تحصیل دختران و زنان در افغانستان شده است. این نهاد بامداد امروز (پنج‌شنبه، ۲ دلو) با نشر اعلامیه‌ای، فشرده‌ی داستان یک دختر از افغانستان را بازنشر کرده که بازماندن از آموزش به بهای ازواج اجباری برای او تمام شده است. نهاد «آموزش نمی‌تواند منتظر بماند» به نقل از این دختر نوشته است: «من فقط کودکی با رؤیاها و امیدها بودم؛ اما حالا مجبور به ازدواجی شده‌ام که هرگز آن را نمی‌خواستم. کودکی‌ام از من دزدیده شد.» نهاد آموزش نمی‌تواند منتظر بماند، از همه خواسته که از یکی از حقوق ابتدایی دختران در افغانستان یعنی آموزش پشتیبانی کنند. همچنین این نهاد از چندی پیش کارزار پشتیبانی از حق آموزش دختران در افغانستان را به راه انداخته و خواستار حمایت همگانی شده است. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 137 بازدید

نهاد حقوق بشری رواداری در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در «اصول‌نامه جزایی محاکم» حکومت سرپرست افغانستان آمده است که رقص دختران و صحبت با «زن همسایه» ممنوع بوده و انجام آن جرم پنداشته می‌شود. این اصول نامه که روز (چهارشنبه، ۱ دلو) از سوی نهاد رواداری نشر شده در آن ذکر شده است پسران و دخترانی که رقص می‌کنند و همچنان افرادی که آن‌ها را تماشا می‌کنند، مجرم شناخته می‌شوند. همچنین در بخشی از اصول‌نامه جزایی محاکم حکومت فعلی آمده است که قاضی مکلف است هر یک از آنان را به دو ماه حبس محکوم کند. در بخش دیگری از این سند آمده است که نگاه کردن یا صحبت‌کردن با زن همسایه جرم محسوب می‌شود و محکمه می‌تواند فردی که این عمل را انجام می‌دهد، از دو هفته تا دو ماه حبس محکوم کند. رواداری در ادامه تاکید کرده است که این سند پس از امضای ملا هبت‌الله، رهبر حکومت فعلی، برای تطبیق به نهادهای قضایی در ولایت‌ها ارسال شده که شامل سه باب، ۱۰ فصل و ۱۱۹ ماده می‌باشد. این در حالی است که خالد حنفی، وزیر امر به معروف و نهی از منکر نیز ادعا کرده بود که ریش مربوط به حریم خصوصی فرد نمی‌شود و در سخنرانی خود دست‌درازی به ریش مردم را توجیه کرده است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 86 بازدید

نصیراحمد فایق، سرپرست نمایندگی دایمی افغانستان در سازمان ملل درتازه‌ترین مورد بر ضرورت تدوین «کنوانسیون پیشگیری و مجازات جنایات علیه بشریت» تاکید کرده و خواستار شناسایی آپارتاید جنسیتی به‌عنوان جنایت علیه بشریت شده است. آقای فایق با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که زنان و دختران در افغانستان، قربانی خشونت‌های سیستماتیک و سازمان‌یافته‌اند. وی در سازمان ملل متحد در سخنرانی خود از تدوین کنوانسیون پیشگیری و مجازات جنایات علیه بشریت حمایت کرده و نبود معاهده‌ی اختصاصی را «مانع پیش‌گیری و پاسخ‌گویی موثر» دانسته است. همچنین سرپرست نمایندگی دایمی افغانستان در سازمان ملل هشدار داده است که جنایت علیه بشریت از جمله بازداشت خودسرانه، ناپدیدسازی، شکنجه، آزار و جابه‌جایی اجباری در افغانستان ادامه دارد. او در بخشی از صحبت‌هایش «خواستار توجه جدی به آپارتاید جنسیتی به‌عنوان جنایت علیه بشریت» به‌عنوان یک موضوع حقوقی شده و بر «حمایت، مشارکت و جبران خسارت برای قربانیان، به‌یژه زنان، کودکان و بیجاشدگان» تاکید کرده است. فایق در پایان سخنرانی خود گفته که كنوانسيون آينده بايد مسووليت داخلى را تقويت كرده و همكارى موثر بين‌المللى را نیز تضمين نمايد. این در حالی است که دو روز پیش نیز شماری از کارشناسان سازمان ملل از کشورهای عضو خواسته بود که باید در مذاکرات پیش‌رو درباره پیمان جدید «پیشگیری و مجازات جنایات علیه بشریت»، «آپارتاید جنسیتی» در افغانستان را به‌عنوان یک جنایت به رسمیت بشناسند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 85 بازدید

هیچ‌کس نفهمید اولین چیزی که در وجود مریم شکست، صدا بود؛ نه صدای فریاد و نه صدای گریه، بلکه صدای زنگ مکتب. همان زنگی که سال‌ها صبح‌ها در گوشش می‌پیچید و به او می‌فهماند که دیر شده، که باید بدود، که زندگی منتظرش نمی‌ماند. روزی که آن صدا خاموش شد، همه فکر کردند فقط مکتب بسته شده است، اما مریم خوب می‌دانست چیزی عمیق‌تر از یک دروازه آهنی بسته شده؛ انگار درونش را قفل کرده باشند و کلیدش را با خود برده باشند. آن صبح، کابل مثل همیشه بیدار می‌شد. دکان‌دارها کرکره‌ها را بالا می‌کشیدند، موترها بوق می‌زدند و گرد و خاک در هوا می‌رقصید، اما برای مریم، شهر ایستاده بود. او کنار پنجره نشسته بود، زانوهایش را بغل کرده و به کوچه خیره مانده بود. پسرکی با کیف مکتب از مقابل خانه‌شان گذشت، بعد یکی دیگر و بعد چند نفر دیگر. مریم نگاه کرد؛ فقط نگاه کرد، بی‌آن‌که پلک بزند. انگار اگر پلک می‌زد، این صحنه محو می‌شد و او نمی‌خواست حتی این درد کوچک را از دست بدهد، چون آخرین پیوندش با چیزی بود که زمانی زندگی‌اش را معنا می‌داد. مریم در کابل به دنیا آمده بود و در همان‌جا بزرگ شده بود. چهارده سال از عمرش می‌گذشت، اما زندگی‌اش پر از مکث‌های ناخواسته بود؛ مکث‌هایی که هیچ‌وقت انتخابشان نکرده بود. خانه‌شان در یکی از محله‌های فقیرنشین شهر بود؛ خانه‌ای با دیوارهای رنگ‌باخته، دری که خوب بسته نمی‌شد و اتاق‌هایی که یا همیشه سرد بودند یا همیشه گرم، اما هیچ‌وقت راحت نبودند. پدرش کارگر روزمزد بود و مادرش خیاطی می‌کرد. آن‌ها آدم‌های بدی نبودند، حتی بی‌رحم هم نبودند؛ فقط خسته بودند، خسته از زندگی‌ای که هیچ‌وقت با آن‌ها آسان نگرفته بود. زمانی که مریم مکتب می‌رفت، خستگی خانواده شکل دیگری داشت. پدرش وقتی می‌دید دخترش با کتاب از خانه بیرون می‌رود، شانه‌هایش کمی صاف‌تر می‌شد. مادرش وقتی لباس مکتب مریم را اتو می‌کرد، انگار آینده را صاف می‌کرد. آن روزها فقر هنوز درد داشت، اما امید هم کنارش نشسته بود. حالا امید رفته بود و فقر مانده بود؛ تنها و سنگین. اولش گفتند موقتی است. مریم به همین «موقتی» دل بسته بود. هر روز صبح، مثل قبل بیدار می‌شد، لباس‌هایش را مرتب می‌کرد، موهایش را می‌بافت و کیفش را آماده نگه می‌داشت. مادر نگاهش می‌کرد و چیزی نمی‌گفت. پدر از خانه بیرون می‌رفت و چیزی نمی‌پرسید. همه منتظر بودند، اما انتظار هم خسته می‌شود. هفته‌ها گذشت، ماه‌ها آمد، فصل‌ها عوض شد و دروازه مکتب باز نشد. یک روز، مریم فهمید دیگر کسی منتظر نیست. آن روزی بود که مادرش گفت: «دیگه خودت را عادت بده، درس فعلاً نیست.» همین یک جمله، آرام و کوتاه، مثل ضربه‌ای آهسته اما عمیق، در دل مریم نشست. «فعلاً» یعنی چه؟ فعلاً تا کی؟ هیچ‌کس جواب نداشت. از آن روز، زمان شکل عجیبی گرفت. صبح‌ها بی‌هدف شروع می‌شدند و شب‌ها بی‌نتیجه تمام. مریم در خانه کمک می‌کرد، آب می‌آورد، ظرف می‌شست و خیاطی مادر را تماشا می‌کرد. کارها تمام می‌شدند، اما روز نه؛ روز همیشه ادامه داشت، کش می‌آمد و سنگین می‌شد. او گاهی کنار دیوار می‌نشست و به نقطه‌ای خیره می‌ماند که خودش هم نمی‌دانست چیست؛ انگار مغزش دنبال چیزی می‌گشت که دیگر وجود نداشت. کتاب‌هایش هنوز همان‌جا بودند. او نمی‌توانست آن‌ها را دور بیندازد. شب‌ها، وقتی همه خواب بودند، چراغ کوچک را روشن می‌کرد و یکی از کتاب‌ها را باز می‌کرد. بعضی صفحه‌ها را از حفظ بود و بعضی تمرین‌ها را قبلاً حل کرده بود، اما حالا هر خطی که می‌خواند، به سوالی تازه تبدیل می‌شد: اگر قرار نیست ادامه بدهم، این‌ها به چه درد می‌خورد؟ اگر آینده‌ای نیست که برایش آماده شوم، دانستن چه فایده‌ای دارد؟ همین سوال‌ها کتاب را از دستش می‌گرفت و اشک را جای آن می‌گذاشت. کم‌کم نگاه‌ها عوض شد و حرف‌ها آرام‌آرام راه‌شان را به خانه باز کردند؛ خاله‌ای که گفت دختر بی‌مکتب زیاد می‌ماند، همسایه‌ای که گفت سنش بالا می‌رود و زنی که گفت بهتر است زودتر سر و سامان بگیرد. هیچ‌کدام مستقیم با مریم حرف نمی‌زدند، اما همه حرف‌ها به او می‌رسید. او یاد گرفت گوش بدهد و وانمود کند نمی‌شنود؛ این سخت‌ترین نوع شنیدن بود. شب‌ها، وقتی در بستر دراز می‌کشید، به سقف نگاه می‌کرد و فکر می‌کرد اگر مکتب می‌رفت، حالا چه کسی بود. شاید صنف نهم، شاید دهم؛ شاید شاگردی که معلم نامش را می‌دانست، شاید دختری که هنوز از آینده نمی‌ترسید. این «شاید»ها مثل سایه دورش می‌چرخیدند و خواب را از چشم‌هایش می‌گرفتند. خواب که می‌آمد، مهربان نبود؛ همیشه یک خواب تکراری. خودش را می‌دید که دوباره به مکتب رسیده، دروازه باز است و حویلی پر از صدا. قدم برمی‌دارد، اما هرچه جلوتر می‌رود، زمین کش می‌آید. وقتی به درِ صنف می‌رسد، زنگ می‌خورد و همه داخل می‌شوند، جز او. او پشت در می‌ماند؛ تنها و بی‌صدا. درست همان‌جا بیدار می‌شد، با قلبی که تند می‌زد و چشمانی که خیس بودند. کابل برایش تغییر کرده بود. خیابان‌ها همان بودند، اما نگاه او عوض شده بود. دیگر شهر را با امید نمی‌دید؛ با مقایسه می‌دید. هر دختری که می‌خندید، هر دختری که آزادانه راه می‌رفت، هر دختری که از آینده حرف می‌زد، آینه‌ای می‌شد که مریم نمی‌خواست در آن نگاه کند. او کم‌کم خودش را جمع کرد؛ صدایش را، نگاهش را، آرزوهایش را. گاهی فکر می‌کرد اگر هیچ‌وقت مکتب نمی‌رفت، شاید این‌قدر درد نداشت؛ اما رفته بود، چشیده بود، فهمیده بود و حالا محرومیت برایش فقط نداشتن نبود، از دست دادن بود. پدرش کمتر حرف می‌زد و مادرش بیشتر آه می‌کشید. خانه پر از سکوت‌هایی شده بود که کسی جرئت شکستن‌شان را نداشت. مریم حس می‌کرد باری است روی دوش خانواده؛ نه به‌خاطر کاری که کرده بود، بلکه به‌خاطر کاری که دیگر اجازه نداشت بکند. این احساس، آرام‌آرام ستون فقراتش را خم کرد. اما با همه این‌ها، چیزی درونش هنوز کاملاً نمرده بود؛ نه امیدی بزرگ و نه رویایی واضح، فقط حسی مبهم، شبیه نفس‌کشیدن در تاریکی. حسی که می‌گفت اگر کاملاً تسلیم شود، دیگر هیچ‌چیزی از خودش باقی نمی‌ماند. او گاهی زیر لب، بی‌آن‌که کسی بشنود، می‌گفت: «من هنوز هستم.» همین جمله کوتاه، گاهی تنها چیزی بود که نگهش می‌داشت. مریم هنوز در کابل زندگی می‌کند؛ هنوز همان خانه، همان کوچه، همان پنجره. هنوز دختر است، اما دختری که زودتر از وقتش سنگینی دنیا را یاد گرفته. او از مکتب باز ماند، اما قصه‌اش آن‌جا تمام نشد؛ قصه‌اش کش آمد و طولانی شد، مثل روزهایش، مثل انتظارش. او یکی از هزاران دختری است که زندگی‌شان بی‌صدا تغییر کرد؛ نه با انفجار و نه با فریاد، بلکه با یک تصمیم، با یک درِ بسته، با یک زنگی که دیگر به صدا درنیامد. روایت مریم، روایت سکوت است؛ سکوتی که هر روز بلندتر می‌شود و اگر شنیده نشود، یک نسل را در خود خفه می‌کند. و مریم، هر صبح که بیدار می‌شود، هنوز ناخودآگاه گوش می‌دهد؛ شاید جایی، خیلی دور، زنگی دوباره به صدا درآید. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 72 بازدید

زرقا یفتلی، فعال آموزش دختران و رییس شبکه‌‌‌ی پژوهشی و دادخواهی برای زنان و کودکان افغانستان، به‌عنوان یکی از برندگان «جایزه شیخ زاید برای برادری انسانی» در سال ۲۰۲۶ میلادی معرفی شده است. اهدا کنندگان این جایزه با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که زرقا یفتلی به‌دلیل فراهم‌سازی منابع آموزشی، حمایت‌های روانی‌–اجتماعی برای بیش از «۱۰۰ هزار تن» از دختران و کودکان در افغانستان، تقدیر شده است. در اعلامیه آمده است که تلاش‌های یفتالی سبب شده است که «امید» و امکان دسترسی به آموزش برای دخترانی که در محیط‌های محدودکننده زندگی می‌کنند، فراهم شود. بانو یفتلی در واکنش به دریافت این جایزه‌ گفته است که از دریافت‌اش عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته و آن را پیامی معنادار برای زنان افغانستانی می‌داند. او تاکید کرده است که دریافت این جایزه، به دانش‌آموزان مکتب‌های آنلاین و زنانی که در دوره‌های صلح، امنیت و رهبری شرکت دارند، امید و شجاعت می‌آفریند. مراسم اهدای این جایزه قرار است که در چهارم فبروری در شهر ابوظبی، پایتخت امارات متحده‌ی عربی برگزار شود. جایزه‌ی زاید، به پاس‌داشت از شیخ زاید، بنیان‌گذار امارات متحده‌ی عربی نام‌گذاری شده و همه‌ساله به افراد یا نهادهایی تعلق می‌گیرد که در ترویج صلح، هم‌بستگی انسانی و هم‌زیستی نقش مهمی داشته باشند. این جایزه در حالی به زرقا یفتلی اهدا می‌‌شود که پس از تسلط دوباره حکومت فعلی در افغانستان، دختران دانش‌آموز و دانش‌جو از رفتن به مکتب و دانشگاه تا اطلاع ثانوی ممنوع شدند. این محدودیت‌ها سبب شده است که نسل جدید دختران افغانستان با خطر محرومیت از آموزش و کاهش فرصت‌های شغلی و اجتماعی روبرو شوند. همچنین فعالان حقوق بشر همواره نگرانی جدی خود را نسبت به آینده تحصیلی و اجتماعی دختران در افغانستان ابراز کرده و خواهان لغو محدودیت‌های آموزشی در برابر دختران شدند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 70 بازدید

خبرگزاری رویترز درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با فرا رسیدن زمستان و کاهش کمک‌های بین‌المللی، بحران گرسنگی در افغانستان تشدید شده و میلیون‌ها تن با کمبود شدید غذا روبرو هستند. این خبرگزاری بامداد امروز (سه‌شنبه، ۳۰ جدی) با نشر گزارشی گفته است که بر اساس برآورد برنامه جهانی غذا، دست‌کم ۱۷ میلیون تن در افغانستان با گرسنگی حاد دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در بخشی از گزارش تاکید شده است که این وضعیت پس از کاهش گسترده کمک‌های خارجی وخیم‌تر شده است. خبرگزاری رویترز در ادامه افزوده است که اخراج گسترده شهروندان افغانستان از ایران و پاکستان نیز بر شدت بحران افزوده و بیش از ۲.۵ میلیون تن در یک سال گذشته به کشور بازگشته‌اند؛ افرادی که پیش‌تر با فرستادن پول به خانواده‌های‌شان نقش مهمی در تامین معیشت داشتند. همچنین برنامه جهانی غذا قبلاً هشدار داده است که با از میان رفتن فرصت‌های کاری در زمستان و قطع کمک‌ها، حدود سه میلیون تن دیگر نیز در معرض گرسنگی حاد قرار گرفته‌اند. این نهاد وابسته به سازمان ملل متحد تصریح کرد که در سال گذشته بالاترین میزان سوءتغذیه در افغانستان ثبت شده و پیش‌بینی می‌شود در سال ۲۰۲۶ میلادی حدود ۲۰۰ هزار کودک دیگر دچار سوءتغذیه حاد شوند. با این وجود سازمان‌های امدادی می‌گویند کمک‌های موجود برای پاسخ‌گویی به نیاز خانواده‌ها کافی نیست و در صورت تامین نشدن منابع مالی بیش‌تر، وضعیت انسانی در کشور بدتر خواهد شد. باید گفت که از چهار سال به این طرف، فقر و مشکلات اقتصادی در افغانستان به دلیل کاهش بودجه‌های حمایتی و کمک‌های بشردوستانه، نسبت به هر زمان دیگر به شدت افزایش یافته است.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 102 بازدید

دفتر سازمان ملل متحد در جینوا درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که هر کودک حق دارد بدون خشونت و ترس بزرگ شود و کودکان باید همواره و در همه‌جا محافظت شوند. دفتر سازمان ملل متحد در جینوا بامداد امروز (دوشنبه، ۲۹ جدی/۱۹ جنوری) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که کودکان «هدف نیستند» و باید از هرگونه خشونت در امان بمانند. همچنین نهادهای بین‌المللی بارها هشدار داده‌اند که کودکان افغانستان نیز با شرایط دشوار و نگران‌کننده‌ای روبه‌رو هستند. فقر گسترده، ناامنی غذایی، محرومیت از آموزش و دسترسی محدود به خدمات بهداشتی، زندگی میلیون‌ها کودک در افغانستان را تحت تاثیر قرار داده و نگرانی‌ها درباره آینده آن‌ها را افزایش داده است. در حالی این سازمان بر دفاع از حقوق کودکان تاکید می‌کند که حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را در سراسر کشور ممنوع کرده‌اند؛ تصمیمی که با واکنش‌های گسترده داخلی و بین‌المللی روبرو شده، اما با گذشت بیش از چهار سال، هم‌چنان پابرجا مانده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 77 بازدید

نصیراحمد فایق، سرپرست نمایندگی دایمی افغانستان در سازمان ملل متحد، زندانی‌ شدن خدیجه احمدزاده، ناظره رشیدی و همراهان‌شان از سوی حکومت سرپرست را به‌شدت محکوم کرده و خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط آنان شده است. آقای فایق با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بازداشت این زنان در نبود یک سیستم عدلی، نقض جدی حقوق آنان است. سرپرست نمایندگی دایمی افغانستان در سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که توقیف زنان بدون شواهد و حکم محکمه، با قوانین انسانی، اصول اسلامی و ارزش‌های فرهنگی مردم افغانستان در تضاد قرار دارد. وی افزوده است که زنان و دختران در افغانستان از بسیاری از حقوق اساسی و دینی‌شان، از جمله دسترسی به عدالت، وکیل مدافع و روندهای قانونی عادلانه، محروم مانده‌اند. بازداشت فعالان زن و محدودیت‌های فزاینده بر حضور اجتماعی و مدنی زنان در افغانستان همچنان ادامه دارد و نگرانی‌های بین‌المللی درباره وضعیت آنان رو به افزایش است. این در حالی است که ناظره رشیدی، خبرنگار زن محلی در قندوز روز سه‌شنبه دو هفته‌ پیش (۱۶ جدی) پس از خروج از خانه‌اش، بازداشت شده بود. همچنین خدیجه احمدزاده، عضو تیم ملی تکواندوی افغانستان و مربی این رشته‌ی ورزشی، روز شنبه هفته‌ی پیش (۲۰ جدی) از یک باشگاه ورزشی مخفیانه در شهرک جبرییل هرات توسط نیروهای امر به معروف و نهی از منکر حکومت فعلی بازداشت شده است. علاوه بر این مربی زن، پدر او و مردی که خانه‌اش را به باشگاه مخفیانه زنان اختصاص داده بود نیز همراه او بازداشت و پس از چند روز از بند آزاد شدند، اما احمدزاده هم‌چنان در بند است. بازداشت این زن خبرنگار و مربی زنان، واکنش‌های بسیاری در شبکه‌های اجتماعی در پی داشته است.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 82 بازدید

همزمان با یک هزار و ۵۸۰مین روز بسته‌ماندن مکتب‌های بالاتر صنف ششم به روی دختران و زنان در افغانستان، سازمان دید‌بان حقوق بشر، ادامه‌ی این وضعیت را «نقض آشکار حقوق بشر» عنوان کرده است. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۲۸ جدی) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که ممنوعیت آموزش دختران در افغانستان یکی از جدی‌ترین نمونه‌های بی‌عدالتی ساختاری علیه زنان و دختران در کشور به‌شمار می‌رود. این نهاد در ادامه تاکید کرده است که سکوت در برابر این وضعیت، به تداوم بی‌عدالتی کمک می‌کند و از شهروندان، نهادهای حقوق بشری و جامعه‌ی جهانی خواسته است که با بلندکردن صدا، شریک‌سازی این پیام و مطالبه اقدام عملی، در برابر این محدودیت‌ها واکنش نشان دهند. همچنین سازمان دید‌بان حقوق بشر افغانستان در ادامه افزوده است که آموزش دختران نمی‌تواند حتا یک روز دیگر به تعویق بیفتد و ادامه‌ی این ممنوعیت، پیامدهای جبران‌ناپذیری بر آینده نسل‌های بعدی خواهد داشت. قابل ذکر است که حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را در سراسر کشور ممنوع کرده‌اند؛ تصمیمی که با واکنش‌های گسترده داخلی و بین‌المللی روبرو شده، اما با گذشت بیش از چهار سال، هم‌چنان پابرجا مانده است. پیش از این نیز، شماری از نهادها و فعالان حقوق بشر، با راه‌اندازی کارزارهای خواستار بازگشت بدون قیدوشرط دختران به مرکزهای آموزشی شده‌اند. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 146 بازدید

نخستین مجموعه شعری سعدیه دهاتی، شاعر زن اهل افغانستان در تبعید، با نام «قصهٔ پرواز» به‌تازگی منتشر شده و روایت‌گر درد و رنج مردم و به ویژه زنان و دختران افغانستان است. سعدیه دهاتی گفته است که این مجموعه، بازتابی از تجربه‌های زیسته شاعر، رنج‌های فردی و جمعی، مهاجرت اجباری و وضعیت اجتماعی و سیاسی افغانستان است. خانم دهاتی در ادامه تاکید کرده است :«این اثر، یادپاره و یادواره‌ای از دردها و واقعیت زندگی من و سرزمینم تا این لحظات است؛ سرزمینی که او را همه هستی‌ام می‌دانم، سرزمینی که بودنم را بودش و نبودنم را کمبودش فرض می‌کنم.» او تصریح کرد :«به‌عنوان یک زن افغانستان عمیقاً از وضعیت حاکم بر کشور متاثر هستم که در بخش‌های مختلف مجموعه‌ای شعری ام به‌وضوح دیده می‌شود.» در یکی از شعرهای این مجموعه، شاعر به بسته بودن دروازه‌های مکتب‌ها و محرومیت دختران از آموزش انتقاد می‌کند: از پس درهای بسته از پس فصل سکوت از فضای صامت صنف در پی زنجیرها از میان دفتر و دیوان آلوده به خاک از خموشی زنگ مکتب در صدای تیرها ای مربی در همه ناباوری باور تویی   همچنین شعر «پنجره سرد» از دیگر سروده‌های این مجموعه است که فضای تلخ، اضطراب‌آلود و معترضانه شاعر را بازتاب می‌دهد:   مگر خدا نکند شب ادامه‌دار رود شکوه صبحدم از ذهن روزگار رود مگر خدا نکند فصل بازگشتن نور زیاد پنجره‌ای سرد و سوگوار رود مگر خدا نکند یاد کوچه‌باغ خموش زخواب رهگذر خسته ناگوار رود مگر خدا نکند دامن سکوت پهن غریو و نعره ز آیین کارزار رود مگر خدا نکند عشق گم کند ره دل فریب و حیلهٔ اهریمنان به کار رود مگر خدا نکند خون‌بهای آزادی بروز حادثه با هیچ در شمار رود یکی ز مرحله نام و ننگ سر نکشد کسی ز عرصه نام‌آوران کنار رود مجموعه شعری «قصهٔ پرواز» تلاشی است برای ثبت درد، دلتنگی، اعتراض و امیدهای خاموش‌شده یک زن افغانستان؛ اثری که شعر را به روایت رنج، مقاومت و یادآوری بدل می‌کند. در حالی این مجموعه‌ی شعری نشر می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب