برچسب: دانشگاه

6 روز قبل - 47 بازدید

نمایند‌گی اتحادیه اروپا در افغانستان به حمله نظامی پاکستان بر ولایت کنر و دانشگاه «سیدجمال‌الدین افغان»، واکنش نشان داده و گفته است که مراکز آموزشی نباید هدف حملات قرار گیرند. اتحادیه اروپا امروز (چهارشنبه، ۹ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که قوانین بین‌المللی باید مورد احترام قرار گیرد و از غیرنظامیان حفاظت شود. این در حالی است که پاکستان دو روز پیش حملات توپخانه‌ای بر شهر اسعدآباد، مرکز کنر، و همچنان ولسوالی‌های دانگام و شیلتن انجام داد که گفته می‌شود در آن حدود هفت تن کشته و ۷۵ تن دیگر زخمی شدند. همچنین یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان نیز روز گذشته گفته بود که مراکز آموزشی نباید هدف حمله قرار گیرند. این نهاد تاکید کرده است که در این حملات ده‌ها تن کشته و زخمی شده‌اند. براساس معلومات مسوولان محلی حکومت سرپرست، دانشگاه سیدجمال‌الدین افغان در شهر اسعدآباد، مرکز ولایت کنر مورد حمله قرار گرفته و شماری از دانشجویان زخمی شده‌اند. همچنان در این حملات خسارات سنگین بر دانشگاه و دیگر موارد وارد شده است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 93 بازدید

حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشین افغانستان می‌گوید که دختر بزرگش پس از فراغت از صنف ششم، از مکتب محروم شده و به‌گونه آنلاین آموزش می‌بیند. آقای کرزی این اظهارات را در گفتگو با مجله اشپیگل مطرح کرده و گفته است که دختر دیگرش نیز در صنف ششم درس می‌خواند و تا چند ماه دیگر از مکتب باز خواهد ماند. او تاکید کرده است که کوچک‌ترین دخترش در صنف سوم مکتب است و برای بازگرداندن حقوق زنان و دختران افغانستان، هرچه در توان دارد انجام خواهد داد. حامد کرزی در بخشی از صحبت‌هایش افزود که هیچ شواهدی مبنی بر مخالفت نیروهای عادی حکومت سرپرست با آموزش دختران وجود ندارد و پس از تصرف کابل توسط حکومت فعلی، برخی اعضای جوان دولت از او خواسته‌اند دختران‌شان را برای تحصیل به خارج از کشور بفرستد. حامد کرزی گفت روحانیون افغانستان نیز، بارها خواستار بازگشایی مکاتب دخترانه و لغو ممنوعیت اشتغال زنان شده‌اند، زیرا ممنوعیت کار و آموزش زنان افغانستان را تضعیف کرده است. رییس‌جمهور پیشین افزود که مطالبه حق کار و آموزش از حقوق قانونی زنان افغانستان است. مجله اشپیگل نوشت با آنکه روزانه بسیاری از زنان برای دستیابی به حقوق اساسی خود از حامد کرزی کمک می‌خواهند، اما فرزندان رییس‌جمهور پیشین مانند دیگر دختران افغانستان از آموزش حضوری در بالاتر از صنف ششم محروم‌اند. رییس‌جمهور پیشین در این گفتگو خاطرنشان کرده است که ممنوعیت آموزش، کار و مشارکت زنان به نفع کسانی است که می‌خواهند افغانستان ضعیف باشد. حامد کرزی در حالی این اظهارات را مطرح می‌کند که  حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 65 بازدید

ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی حکومت سرپرست از دانشجویان ولایت خوست خواسته است تا از فعالیت‌های سیاسی و پیوستن به گروه‌های مختلف دوری کنند. خبرگزاری باختر که تحت کنترل حکومت فعلی قرار دارد، گزارش داده است که وزیر تحصیلات عالی این اظهارات را در جریان سفر رسمی خود به ولایت خوست مطرح کرده است. ندامحمد ندیم در سفر گفته است که حکومت سرپرست افغانستان از دانشجویان به‌گونه «قوی» حمایت می‌کند و زمینه آموزش را مطابق به شرایط کنونی برای آنان فراهم می‌سازد. همچنین او در بخشی از صحبت‌هایش تاکید کرده است که بر تحصیلات عالی توجه ویژه داشته و از دانشجویان «امیدهای زیادی» دارد. این سخنان در حالی مطرح می‌شود که منابع پیش‌تر گزارش داده بودند که ندامحمد ندیم، گروهی از دانشجویان دیپارتمنت زبان و ادبیات اوزبیکی دانشگاه کابل را تهدید و تحقیر کرده است. در حالی ندامحمد ندیم خواستار دوری دانشجویان از فعالیت‌های سیاسی می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 115 بازدید

روایت او از یک صدا آغاز نمی‌شود؛ از یک سکوت آغاز می‌شود؛ سکوتی که در آن هیچ‌کس چیزی نمی‌گوید، اما همه‌چیز در حال فرو ریختن است. در گوشه‌ای از شهر هرات، جایی که کوچه‌ها در گرمای روز خاک‌آلود و در شب‌ها خاموش‌اند، خانه‌ای هست با دیوارهای ترک‌خورده و دروازه‌ای که همیشه نیمه‌باز است؛ نه برای آمدن امید، بلکه برای رفتن آرام آرزوها. اگر او را از نزدیک ببینی، شاید فکر کنی مثل بقیه دخترهاست؛ موهایش را ساده می‌بندد، لباس‌هایش همیشه تمیز اما کهنه‌اند و نگاهش… نگاهش چیزی میان ترس و ایستادگی است. اما هیچ‌کس از روی ظاهرش نمی‌فهمد در درونش چه می‌گذرد؛ هیچ‌کس نمی‌فهمد که او هر روز، بارها و بارها، خودش را از نو جمع می‌کند تا فقط «بماند». او فرزند سوم خانواده است. پیش از او دو برادر به دنیا آمده‌اند؛ دو پسری که از همان کودکی یاد گرفته‌اند صدایشان بلندتر است، حقشان بیشتر است و دنیا برایشان جای بازتری دارد. بعد از او نیز دو خواهر کوچک‌تر آمده‌اند که هنوز در دنیای کودکانه‌شان، همه‌چیز ساده به نظر می‌رسد. اما او درست در میان این چهار نفر، در جایی ایستاده که نه می‌تواند مانند برادرانش آزاد باشد و نه مانند خواهران کوچکش بی‌خبر. سال آخر مکتبش بود؛ سالی که قرار بود پایان یک مسیر و آغاز مسیری دیگر باشد. او از آن دخترهایی نبود که فقط برای نمره درس بخواند. با هر صفحه‌ای که می‌خواند، خودش را کمی جلوتر می‌دید؛ در یک شفاخانه، در یک مکتب، یا حتی در یک دفتر کوچک؛ جایی که بتواند چیزی باشد جز «یک دختر در خانه». معلمش یک‌بار به او گفته بود: «تو فرق داری، تو می‌توانی ادامه بدهی.» همین جمله برایش مثل چراغی بود که در تاریکی می‌درخشید. اما یک روز، همه‌چیز ایستاد. دروازه مکتب بسته شد؛ نه با صدایی بلند، بلکه با یک اعلام ساده، با تصمیمی که از جایی دور گرفته شده بود، اما زندگی او را از نزدیک شکست. آن روز، وقتی از مکتب برگشت، کتاب‌هایش را محکم در آغوش گرفته بود؛ انگار می‌خواست آن‌ها را از دنیا پنهان کند. وقتی به خانه رسید، مادرش فقط نگاهش کرد؛ نگاهی که بیشتر شبیه تسلیم بود تا همدردی. از آن روز به بعد، زمان برای او شکل دیگری گرفت. صبح‌ها دیگر بوی رفتن نمی‌دادند. صدای دخترانی که به مکتب می‌رفتند، دیگر فقط صدا نبود؛ یادآوری تلخی بود از این که: «تو دیگر جزو آن‌ها نیستی.» او سعی کرد خودش را سرگرم کند. به مادرش کمک می‌کرد، خانه را تمیز می‌کرد، خواهرهایش را می‌خواباند. اما هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌توانست جای چیزی را که از او گرفته شده بود، پر کند. شب‌ها، وقتی همه خواب بودند، آهسته کتاب‌هایش را بیرون می‌آورد. نور گوشی را کم می‌کرد تا کسی متوجه نشود. صفحه‌ها را لمس می‌کرد، می‌خواند و گاهی فقط نگاه می‌کرد. این کار، بیشتر از درس خواندن، شبیه زنده نگه داشتن بخشی از وجودش بود. اما خانه فقط جای خاموشی نبود؛ جای تصمیم‌هایی بود که بدون او گرفته می‌شد. اولین بار وقتی حرف ازدواجش را زدند، او فکر کرد اشتباه شنیده است. مادرش آهسته گفت: «پدرت تصمیم گرفته.» برادرش با لحنی که بیشتر شبیه دستور بود گفت: «مرد خوبی است، زندگی‌ات جور می‌شود.» و او… فقط احساس کرد زمین زیر پایش خالی شده است. او هنوز خودش را دختری می‌دید که باید درس بخواند، نه زنی که باید به خانه‌ای دیگر برود. هنوز در ذهنش آینده‌ای بود که خودش انتخاب کرده بود. اما حالا دیگران برایش آینده‌ای ساخته بودند؛ بی‌آن‌که حتی از او بپرسند. اولین «نه» را که گفت، صدایش خیلی بلند نبود؛ بیشتر شبیه خواهش بود تا مخالفت. اما همین «نه» کافی بود تا همه‌چیز تغییر کند. پدرش عصبانی شد. چهره‌اش سرخ شد، صدایش بالا رفت و بعد… سکوت شکست. صدای سیلی، صدای افتادن، صدای نفس‌هایی که تند شده بودند. آن روز او فهمید که در این خانه، مخالفت کردن یعنی آماده بودن برای درد. اما او باز هم گفت «نه». بار دوم، برادرش جلو آمد. دستش را محکم گرفت و گفت: «فکر نکن که می‌توانی تصمیم بگیری.» او دستش را با تمام قدرت کشید. این بار فقط سیلی نبود؛ لگد، فریاد و تحقیر هم بود. کلماتی که شاید از درد جسمی هم عمیق‌تر بودند. روزها تبدیل به چرخه‌ای از فشار و مقاومت شدند. هر بار که موضوع ازدواج مطرح می‌شد، او مخالفت می‌کرد. هر بار که مخالفت می‌کرد، خشونت برمی‌گشت؛ شدیدتر و بی‌رحم‌تر. بدنش پر از کبودی‌هایی بود که زیر لباس‌هایش پنهان می‌کرد. اما چیزی که پنهان نمی‌شد، خستگی عمیقی بود که در چشمانش نشسته بود. گاهی به آینه نگاه می‌کرد و خودش را نمی‌شناخت. آیا این همان دختری بود که روزی با شوق به مکتب می‌رفت؟ همان کسی که می‌خواست داکتر شود؟ حالا فقط دختری بود که باید برای «نه» گفتن هزینه بدهد. اما در میان همه این‌ها، یک چیز تغییر نکرده بود: او هنوز تسلیم نشده بود. یک شب، پس از یک درگیری شدید، وقتی همه خواب بودند، او به پشت‌بام رفت. آسمان پر از ستاره بود؛ همان آسمانی که زمانی برایش پر از رؤیا بود. نشست، زانوهایش را در آغوش گرفت و برای نخستین بار بلند گریه نکرد؛ فقط اشک ریخت، بی‌صدا و آرام. بعد نفس عمیقی کشید و به خودش گفت: «من هنوز هستم.» این جمله ساده شاید برای دیگران چیزی نباشد، اما برای او مثل یک عهد بود؛ عهدی برای ادامه دادن، حتی وقتی همه‌چیز علیه اوست. او هنوز در همان خانه زندگی می‌کند. هنوز هر روز با همان آدم‌ها روبه‌رو می‌شود. هنوز خطر ازدواج اجباری مانند سایه‌ای بر سرش سنگینی می‌کند. اما در درونش چیزی تغییر کرده است؛ او دیگر فقط یک دختر خاموش نیست. او کسی است که می‌داند حق دارد انتخاب کند، حتی اگر برای این حق هر روز بجنگد. در شهر هرات، در میان هزاران داستان نانوشته، داستان او شاید یکی از همان‌هایی باشد که کسی بلند نمی‌خواند. اما او، با همان «نه»هایش و با همان مقاومت خاموشش، دارد داستانش را می‌نویسد؛ خط به خط، درد به درد، اما هنوز زنده. و شاید روزی همین «نه» کوچک، به فریادی تبدیل شود که دیگر هیچ‌کس نتواند آن را نشنود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 172 بازدید

حکومت سرپرست سال جدید تعلیمی در افغانستان را برای پنجمین سال متوالی، بدون بازگشایی دروازه‌های مکاتب به‌روی دختران بالاتر از صنف ششم در کشور آغاز کرد. سال تعلیمی جدید امروز (پنج‌شنبه، ۶ حمل) در مراسمی با حضور شماری از مقام‌های حکومت فعلی در کابل و شماری از ولایت‌های کشور به‌طور رسمی آغاز شد. امسال نیز همانند سال‌های گذشته، در شروع سال تعلیمی جدید هیچ اشاره‌ای به بازگشایی دروازه‌های مکاتب به‌روی دختران بالاتر از صنف ششم نشده است. این پنجمین سال متوالی است که سال تعلیمی در افغانستان بدون حضور دختران بالاتر از صنف ششم آغاز می‌شود. وزارت معارف حکومت سرپرست گفته بود که نصاب مدارس و مكاتب را از صنف اول تا صنف ششم تغییر داده و چاپ آن در جريان مى‌باشد. حکومت سرپرست پس از تسلط دوباره بر افغانستان، رفتن دختران بالاتر از صنف ششم به مکتب را تا «اطلاع ثانوی» ممنوع کرد. حکومت فعلی پس از آن آموزش زنان و دختران در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی، از جمله انستیتوت‌های طبی را نیز ممنوع کرد. براساس آمار سازمان ملل متحد، با ممنوعیت رفتن دختران بالاتر از صنف ششم به مکتب از سوی حکومت فعلی، بیش از ۲.۲ میلیون دختر در افغانستان از آموزش محروم شده‌اند. سازمان ملل متحد، سازمان‌های حقوق‌‌ بشری بین‌المللی و شهروندان افغانستان بارها خواستار لغو ممنوعیت آموزش دختران شده‌اند، اما این دولت تا اکنون حاضر نشده‌ است که به دختران اجازه‌ی بازگشت به مکتب و دانشگاه را بدهد. آغاز سال تعلیمی در کشور بدون بازگشایی دروازه‌های مکاتب به روی دختران بالاتر از صنف ششم، واکنش‌های زیادی در میان سازمان‌های بین‌المللی و چهره‌های سیاسی کشور در پی داشته است. داکتر تاج‌الدین اویوالی، نماینده‌ی یونیسف در افغانستان، همزمان با بازگشایی مکاتب [پسرانه] در افغانستان، در صفحه‌ی ایکس خود نوشته است: «پیام ساده است: هر دختری حق دارد به مکتب برود.» او بر حق آموزش دختران در افغانستان تاکید کرده و گفته «وقتی دختران یاد می‌گیرند، جوامع قوی‌تر می‌شوند و آینده برای همه روشن‌تر می‌شود.» سنجی ویجیسکرا، مدیر منطقه‌ای يونيسف نیز در صفحه‌ی ایکس خود نوشته که دختران زیادی در افغانستان منتظر بازگشایی دروازه‌های مکاتب هستند. ریچارد لیندسی، نماینده‌ی بریتانیا در امور افغانستان نیز چند روز پیش در صفحه‌ی ایکس خود نوشته بود که «محروم‌کردن زنان و دختران از آموزش، به آینده کشور آسیب می‌زند و جامعه افغانستان را عقب نگه می‌دارد.»

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 122 بازدید

همزمان با گذشت هزار و 619 روز از بسته‌ماندن مکتب‌های دختران بالاتر از صنف ششم، دید‌بان حقوق افغانستان بار دیگر خواستار لغو فوری ممنوعیت آموزش دختران و زنان و بازگشایی مکتب‌ها سراسر افغانستان شد. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری خود نوشته است که ادامه‌ی این وضعیت، به معنای «دزدیده‌شدن» آینده‌ی دختران و زنان در افغانستان است. دید‌بان حقوق افغانستان با به ادامه‌ی ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم گفت: «بگذارید دختران بیاموزند. بگذارید به مکتب برگردند.» قابل ذکر است که مسوولان حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را تا «امر ثانی» ممنوع اعلام کردند و وعده دادند که با فراهم‌شدن شرایط، زمینه‌ی بازگشت آنان به مکتب فراهم خواهد شد. با این حال، در نزدیک به پنج سال گذشته نه‌تنها این محدودیت لغو نشده، بلکه دامنه‌ی آن به بخش‌های دیگر آموزشی نیز گسترش یافته است. حکومت فعلی در ادامه دانشگاه‌ها و انستیتوت‌های طبی را نیز به‌روی زنان و دختران بست. در چهار سال، با وجود درخواست‌های جهانی برای احترام به حقوق زنان و دختران، حکومت فعلی محدودیت‌های خود را تشدید کرده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 148 بازدید

هیچ‌کس نفهمید اولین چیزی که در وجود مریم شکست، صدا بود؛ نه صدای فریاد و نه صدای گریه، بلکه صدای زنگ مکتب. همان زنگی که سال‌ها صبح‌ها در گوشش می‌پیچید و به او می‌فهماند که دیر شده، که باید بدود، که زندگی منتظرش نمی‌ماند. روزی که آن صدا خاموش شد، همه فکر کردند فقط مکتب بسته شده است، اما مریم خوب می‌دانست چیزی عمیق‌تر از یک دروازه آهنی بسته شده؛ انگار درونش را قفل کرده باشند و کلیدش را با خود برده باشند. آن صبح، کابل مثل همیشه بیدار می‌شد. دکان‌دارها کرکره‌ها را بالا می‌کشیدند، موترها بوق می‌زدند و گرد و خاک در هوا می‌رقصید، اما برای مریم، شهر ایستاده بود. او کنار پنجره نشسته بود، زانوهایش را بغل کرده و به کوچه خیره مانده بود. پسرکی با کیف مکتب از مقابل خانه‌شان گذشت، بعد یکی دیگر و بعد چند نفر دیگر. مریم نگاه کرد؛ فقط نگاه کرد، بی‌آن‌که پلک بزند. انگار اگر پلک می‌زد، این صحنه محو می‌شد و او نمی‌خواست حتی این درد کوچک را از دست بدهد، چون آخرین پیوندش با چیزی بود که زمانی زندگی‌اش را معنا می‌داد. مریم در کابل به دنیا آمده بود و در همان‌جا بزرگ شده بود. چهارده سال از عمرش می‌گذشت، اما زندگی‌اش پر از مکث‌های ناخواسته بود؛ مکث‌هایی که هیچ‌وقت انتخابشان نکرده بود. خانه‌شان در یکی از محله‌های فقیرنشین شهر بود؛ خانه‌ای با دیوارهای رنگ‌باخته، دری که خوب بسته نمی‌شد و اتاق‌هایی که یا همیشه سرد بودند یا همیشه گرم، اما هیچ‌وقت راحت نبودند. پدرش کارگر روزمزد بود و مادرش خیاطی می‌کرد. آن‌ها آدم‌های بدی نبودند، حتی بی‌رحم هم نبودند؛ فقط خسته بودند، خسته از زندگی‌ای که هیچ‌وقت با آن‌ها آسان نگرفته بود. زمانی که مریم مکتب می‌رفت، خستگی خانواده شکل دیگری داشت. پدرش وقتی می‌دید دخترش با کتاب از خانه بیرون می‌رود، شانه‌هایش کمی صاف‌تر می‌شد. مادرش وقتی لباس مکتب مریم را اتو می‌کرد، انگار آینده را صاف می‌کرد. آن روزها فقر هنوز درد داشت، اما امید هم کنارش نشسته بود. حالا امید رفته بود و فقر مانده بود؛ تنها و سنگین. اولش گفتند موقتی است. مریم به همین «موقتی» دل بسته بود. هر روز صبح، مثل قبل بیدار می‌شد، لباس‌هایش را مرتب می‌کرد، موهایش را می‌بافت و کیفش را آماده نگه می‌داشت. مادر نگاهش می‌کرد و چیزی نمی‌گفت. پدر از خانه بیرون می‌رفت و چیزی نمی‌پرسید. همه منتظر بودند، اما انتظار هم خسته می‌شود. هفته‌ها گذشت، ماه‌ها آمد، فصل‌ها عوض شد و دروازه مکتب باز نشد. یک روز، مریم فهمید دیگر کسی منتظر نیست. آن روزی بود که مادرش گفت: «دیگه خودت را عادت بده، درس فعلاً نیست.» همین یک جمله، آرام و کوتاه، مثل ضربه‌ای آهسته اما عمیق، در دل مریم نشست. «فعلاً» یعنی چه؟ فعلاً تا کی؟ هیچ‌کس جواب نداشت. از آن روز، زمان شکل عجیبی گرفت. صبح‌ها بی‌هدف شروع می‌شدند و شب‌ها بی‌نتیجه تمام. مریم در خانه کمک می‌کرد، آب می‌آورد، ظرف می‌شست و خیاطی مادر را تماشا می‌کرد. کارها تمام می‌شدند، اما روز نه؛ روز همیشه ادامه داشت، کش می‌آمد و سنگین می‌شد. او گاهی کنار دیوار می‌نشست و به نقطه‌ای خیره می‌ماند که خودش هم نمی‌دانست چیست؛ انگار مغزش دنبال چیزی می‌گشت که دیگر وجود نداشت. کتاب‌هایش هنوز همان‌جا بودند. او نمی‌توانست آن‌ها را دور بیندازد. شب‌ها، وقتی همه خواب بودند، چراغ کوچک را روشن می‌کرد و یکی از کتاب‌ها را باز می‌کرد. بعضی صفحه‌ها را از حفظ بود و بعضی تمرین‌ها را قبلاً حل کرده بود، اما حالا هر خطی که می‌خواند، به سوالی تازه تبدیل می‌شد: اگر قرار نیست ادامه بدهم، این‌ها به چه درد می‌خورد؟ اگر آینده‌ای نیست که برایش آماده شوم، دانستن چه فایده‌ای دارد؟ همین سوال‌ها کتاب را از دستش می‌گرفت و اشک را جای آن می‌گذاشت. کم‌کم نگاه‌ها عوض شد و حرف‌ها آرام‌آرام راه‌شان را به خانه باز کردند؛ خاله‌ای که گفت دختر بی‌مکتب زیاد می‌ماند، همسایه‌ای که گفت سنش بالا می‌رود و زنی که گفت بهتر است زودتر سر و سامان بگیرد. هیچ‌کدام مستقیم با مریم حرف نمی‌زدند، اما همه حرف‌ها به او می‌رسید. او یاد گرفت گوش بدهد و وانمود کند نمی‌شنود؛ این سخت‌ترین نوع شنیدن بود. شب‌ها، وقتی در بستر دراز می‌کشید، به سقف نگاه می‌کرد و فکر می‌کرد اگر مکتب می‌رفت، حالا چه کسی بود. شاید صنف نهم، شاید دهم؛ شاید شاگردی که معلم نامش را می‌دانست، شاید دختری که هنوز از آینده نمی‌ترسید. این «شاید»ها مثل سایه دورش می‌چرخیدند و خواب را از چشم‌هایش می‌گرفتند. خواب که می‌آمد، مهربان نبود؛ همیشه یک خواب تکراری. خودش را می‌دید که دوباره به مکتب رسیده، دروازه باز است و حویلی پر از صدا. قدم برمی‌دارد، اما هرچه جلوتر می‌رود، زمین کش می‌آید. وقتی به درِ صنف می‌رسد، زنگ می‌خورد و همه داخل می‌شوند، جز او. او پشت در می‌ماند؛ تنها و بی‌صدا. درست همان‌جا بیدار می‌شد، با قلبی که تند می‌زد و چشمانی که خیس بودند. کابل برایش تغییر کرده بود. خیابان‌ها همان بودند، اما نگاه او عوض شده بود. دیگر شهر را با امید نمی‌دید؛ با مقایسه می‌دید. هر دختری که می‌خندید، هر دختری که آزادانه راه می‌رفت، هر دختری که از آینده حرف می‌زد، آینه‌ای می‌شد که مریم نمی‌خواست در آن نگاه کند. او کم‌کم خودش را جمع کرد؛ صدایش را، نگاهش را، آرزوهایش را. گاهی فکر می‌کرد اگر هیچ‌وقت مکتب نمی‌رفت، شاید این‌قدر درد نداشت؛ اما رفته بود، چشیده بود، فهمیده بود و حالا محرومیت برایش فقط نداشتن نبود، از دست دادن بود. پدرش کمتر حرف می‌زد و مادرش بیشتر آه می‌کشید. خانه پر از سکوت‌هایی شده بود که کسی جرئت شکستن‌شان را نداشت. مریم حس می‌کرد باری است روی دوش خانواده؛ نه به‌خاطر کاری که کرده بود، بلکه به‌خاطر کاری که دیگر اجازه نداشت بکند. این احساس، آرام‌آرام ستون فقراتش را خم کرد. اما با همه این‌ها، چیزی درونش هنوز کاملاً نمرده بود؛ نه امیدی بزرگ و نه رویایی واضح، فقط حسی مبهم، شبیه نفس‌کشیدن در تاریکی. حسی که می‌گفت اگر کاملاً تسلیم شود، دیگر هیچ‌چیزی از خودش باقی نمی‌ماند. او گاهی زیر لب، بی‌آن‌که کسی بشنود، می‌گفت: «من هنوز هستم.» همین جمله کوتاه، گاهی تنها چیزی بود که نگهش می‌داشت. مریم هنوز در کابل زندگی می‌کند؛ هنوز همان خانه، همان کوچه، همان پنجره. هنوز دختر است، اما دختری که زودتر از وقتش سنگینی دنیا را یاد گرفته. او از مکتب باز ماند، اما قصه‌اش آن‌جا تمام نشد؛ قصه‌اش کش آمد و طولانی شد، مثل روزهایش، مثل انتظارش. او یکی از هزاران دختری است که زندگی‌شان بی‌صدا تغییر کرد؛ نه با انفجار و نه با فریاد، بلکه با یک تصمیم، با یک درِ بسته، با یک زنگی که دیگر به صدا درنیامد. روایت مریم، روایت سکوت است؛ سکوتی که هر روز بلندتر می‌شود و اگر شنیده نشود، یک نسل را در خود خفه می‌کند. و مریم، هر صبح که بیدار می‌شود، هنوز ناخودآگاه گوش می‌دهد؛ شاید جایی، خیلی دور، زنگی دوباره به صدا درآید. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


6 ماه قبل - 342 بازدید

رسانه‌های کانادایی اعلام کرده‌اند که سه داشنجوی دختر اهل افغانستان در قطر که پس از قطع کمک‌های آمریکا در معرض اخراج قرار گرفتند، برای ادامه تحصیل در دانشگاهی به شهر رجینای کانادا منتقل شدند. رسانه‌ای دولتی کانادایی سی‌بی‌سی با نشر گزارشی گفته است که آن‌ها نخستین گروه از ۲۵ تا ۳۰ نفر از دختران اهل افغانستان هستند که با دریافت بورسیه دانشگاه رجینا، به کانادا منتقل می‌شوند. در گزارش آمده است که دانشگاه رجینای کانادا با همکاری بنیاد «رهبران زن فردا» برای انتقال ۳۰ دختر دانشجوی افغانستان که پس از قطع کمک‌های مالی آمریکا در قطر گرفتار مانده‌اند، اقدام کرده است. این رسانه به نقل از سپوژمی هاشمی، یکی از این دانشجویان نوشته است: «هنگام رسیدن به فرودگاه رجینا نسیم خنک کانادا او را به یاد افغانستان که کشوری سردی است، انداخت.» وی در ادامه تاکید کرده است که اکنون احساس امنیت می‌کند و در جایی است که حقوق و آزادی‌ها رعایت می‌شود. نیلوفر نادری و تهمینه خالقی، دو تن دیگر از این دانشجویان هستند. این دانشجویان تحصیل خود را در دانشگاه آمریکایی کابل آغاز کرده بودند، اما پس از سقوط افغانستان در سال ۲۰۲۱ و ممنوعیت آموزش دختران، برای ادامه تحصیل به قطر رفتند. با توقف کمک‌های مالی آمریکا، برنامه‌ تحصیلی آنان نیز متوقف شد و خطر بازگرداندن شان به افغانستان وجود داشت. خانم هاشمی و دو دانشجوی دیگر در فرودگاه رجینا با استقبال فریبا رضایی، بنیان‌گذار بنیاد «رهبران زن فردا»، و کارکنان دانشگاه روبرو شدند. قرار است آن‌ها از ماه جنوری تحصیل خود را در دانشگاه رجینا از سر بگیرند. رضایی گفت که انتقال این دانشجویان به دلیل موانع اداری بسیار دشوار بود و افزود که تاکنون ۸۱۵ هزار دالر برای انتقال حدود ۳۰ دختر افغانستانی از قطر جمع‌آوری شده است. او در ادامه افزوده است: «کانادا آخرین امید این زنان است؛ دنیا آن‌ها را تنها گذاشته است.»

ادامه مطلب


1 سال قبل - 277 بازدید

رسانه‌های محلی گزارش داده‌اند که یکی از دانشجویان دانشگاه ولایت کنر در نتیجه‌ی درگیری با دانشجوی دیگر، به ضرب چاقو به شکل فجیع به قتل رسیده است. در گزارش رسانه‌ها آمده است که این درگیری پس از چاشت روز (جمعه، ۱۲ ثور) در خوابگاه دانشگاه سید جمال‌الدین افغان ولایت کنر رخ داده است. در ادامه آمده است که دو دانشجوی دانشکده‌ی کمپیوتر ساینس دانشگاه ولایت کنر پس از مشاجره لفظی با یکدیگر درگیر شده‌اند که در نتیجه، یکی از آنان با ضرب چاقوی دانشجوی دیگر کشته شده است. در گزارش روزنامه اطلاعات روز آمده است که فرد کشته‌شده «امان‌الله» نام داشت و باشنده ولسوالی زرمت ولایت پکتیا بود. در ادامه آمده است که دانشجوی دیگر که با وی درگیر شده، باشنده‌ی اصلی ولسوالی کامی در ولایت ننگرهار است. فرماندهی پولیس ولایت کنر این رویداد را تایید کرده و از بازداشت سه نفر در پیوند به این قضیه خبر داده است. اما فرماندهی پولیس کنر به علت اصلی درگیری اشاره نکرده است. قابل ذکر است که چند روز پیش نیز یک دانشجوی دیگر در دانشگاه فاریاب در پی درگیری با هم‌دانشگاهی خود به قتل رسیده بود. جنگ و درگیری بین دانشجویان در افغانستان سالانه جان چندین تن را می‌گیرد.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 777 بازدید

اداره ملی امتحانات حکومت سرپرست تاریخ برگزاری آزمون کانکور سال ۱۴۰۴ را بار دیگر بدون اظهارنظر در مورد اشتراک دختران اعلام کرده است. مقام‌های اداره امتحانات امروز (یک‎‌شنبه، ۷ ثور) در نشستی در مرکز اطلاعات و رسانه‌های حکومت در کابل گفته‌اند که آزمون کانکور در پنج مرحله از تاریخ ۷ جوزا تا ۲۰ سرطان سال جاری خورشیدی برگزار خواهد شد. در خبرنامه آمده است که در مرحله اول از تاریخ هفت تا نُه جوزا آزمون ولایت‌های میدان‌وردک، لوگر، پروان، پنجشیر، کاپیسا، غزنی، پکتیکا، بغلان، غور، بامیان و دایکندی اخذ خواهد شد. در ادامه آمده است که در مرحله دوم آزمون ولایت‌های ننگرهار، قندهار، نیمروز، پکتیا، نورستان، لغمان، هلمند، زابل، کنر، خوست، فراه و ارزگان از ۲۸ تا ۳۰ جوزا سال جاری برگزار می‌شود. همچنین در اعلامیه گفته شده است که در مرحله سوم از تاریخ ۴ تا ۶ سرطان آزمون ولایت‌های تخار، جوزجان، بادغیس، کندز، سرپل، هرات، بلخ، فاریاب، سمنگان و بدخشان گرفته خواهد شد. به همین ترتیب، در مرحله چهارم که به ‌تاریخ ۱۳ سرطان برنامه‌ریزی شده، آزمون کابل اخذ خواهد شد. اداره ملی امتحانات تامید کرده است که مرحله پنجم در ۲۰ سرطان برگزار و آزمون مدرسه‌های دینی، اختصاصی (چهارده‌پاسان)، غیرحاضران ولایت‌ها، فارغان خارج مرزی و شبانه اخذ خواهد شد. همچنین اعلامیه به نقل از عبدالباقی حقانی، رییس اداره امتحانات حکومت فعلی نوشته است که برای برگزاری امتحان کانکور امسال «آمادگی‌های خوبی» اتخاذ شده و براساس نصاب موجود وزارت معارف این گروه، سوالات جدید و معیاری به زبان‌های پشتو، فارسی، عربی و انگلیسی تهیه شده است. وی ظرفیت جذب در دانشگاه‌ها را ۷۶ هزار و ۴۰۰ و ظرفیت جذب موسسه‌های نیمه‌عالی را ۳۳ هزار و ۵۰۰ تن اعلام کرده است. این در حالی است که آزمون کانکور امسال نیز بدون حضور دانش‌آموزان دختر برگزار خواهد شد. مسوولان حکومت سرپرست در حالی تاریخ کانکور سال ۱۴۰۴ خورشیدی را اعلام کردند که صدها هزار دختر به دستور مقامات از حق آموزش و تحصیل بازمانده‌اند. افزون بر این، ارقام متقاضیان پسر نیز کاهش چشم‌گیری را نسبت به سال‌های گذشته نشان می‌دهد.

ادامه مطلب