نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

5 ماه قبل - 200 بازدید

رسانه‌های آمریکایی گزارش داده‌اند که گیتی سادات، زن ۳۱ ساله اهل افغانستان، در ایالت واشنگتن این کشور در داخل خانه‌اش توسط همسرش سید نظیر سادات، ۳۷ ساله، به قتل رسیده است. نشریه «آبرن ایگزماینر» با نشر گزارشی گفته است که گیتی سادات به تاریخ ۲۳ نوامبر داخل آپارتمان‌شان در شهر آبرن شهرستان کینگ در ایالت واشنگتن آمریکا در برابر چشمان فرزندانش توسط شوهرش به قتل رسیده است. در گزارش آمده است که این زوج سه فرزند ۶، ۹ و ۱۱ ساله داشته‌اند. گزارش در مورد جنسیت این زوج جزییات ارائه نکرده است. در گزارش نشریه «آبرن ایگزماینر» آمده است که گیتی و سید نظیر در سال ۲۰۱۳ میلادی در افغانستان باهم ازدواج و دو سال قبل به ایالات متحده مهاجرت کرده‌ بودند. همچنین نشریه «کرونیکل» در گزارشی نوشته که قرار است امروز (چهارشنبه، ۱۲ قوس/۳ دسامبر) سید نظیر در دادگاه محلی آبرن محاکمه شود. طبق گزارش، دادستان پرونده، این مرد افغانستانی را به «قتل درجه یک» متهم کرده است. سید نظیر در نخستین بازجویی‌ها به قتل همسرش اعتراف کرده است. او انگیزه‌ی کار خود را «رابطه نامشروع» همسرش با یک مردی از خویشاوندان خود بیان کرده است. اما دادستان پرونده به «آبرن ایگزماینر» گفته که سید نظیر تا هنوز هیچ سندی برای اثبات رابطه گیتی با مرد دیگری، ارائه نتوانسته است. پزشکی قانونی پس از بررسی جسد گیتی گفته است که این زن جوان در اثر خفگی ناشی از فشار بر رگ‌های گردن جان باخته است. قتل گیتی سادات موجی از واکنش‌ها را در میان جامعه مهاجران افغان در امریکا برانگیخته و بار دیگر موضوع خشونت خانوادگی و حمایت از زنان مهاجر در جامعه غربی را به بحث روز تبدیل کرده است.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 123 بازدید

در گوشه‌ای خاموش از شهر کابل، جایی‌ که کوچه‌ها با خاک و باد آشنا هستند و خانه‌ها مانند سنگرهای صبور در کنار هم نشسته‌اند، دکان کوچکی وجود دارد که اگر رهگذری بی‌خبر از کنارش بگذرد، شاید هرگز به ارزش و معنای واقعی آن پی نبرد. تخته‌چوبی ساده‌ای بر فراز دروازه نصب شده که روی آن با خطی بی‌آرایش نوشته‌اند: «لبنیات محلی مادرگل». اما پشت این نام ساده، قصه‌ای تنیده شده از رنج، تلاش، صبر و امید چند زن نهفته است؛ زنانی که دنیا بارها خواست خاموش‌شان کند، اما آن‌ها در کنج همین شهر، زندگی را دوباره آفریدند. مادرگل، زنی است با چادری خاکستری‌رنگ، چشمانی که برق مهربانی و زحمت را هم‌زمان در خود دارند، و دستانی که پینه‌های‌شان روایتگر سال‌های سخت کار و زندگی‌اند. او اصالتاً از یکی از قریه‌های دورافتاده‌ی ولایت میدان‌وردک است؛ جایی‌ که خاک، دود، آفتاب و رنج با روح مردم درآمیخته. سال‌ها پیش، مادرگل شوهرش را در انفجار یک ماین از دست داد؛ روزی که زمین زیر پایش خالی شد و تاریکی بر خانه‌ی کوچک‌شان سایه انداخت. چهار کودک خردسال، یک طویله‌ی کوچک با چند گاو به جا مانده از پدر، و زنی تنها که باید از نو معنای زندگی را بیابد… آن روزها که صبح‌ها با اشک از خواب برمی‌خاست و شب‌ها با دل‌نگرانی فردا به خواب می‌رفت، مادرگل تنها یک چیز را با تمام وجود درک کرده بود: اگر خودش نایستد، زندگی کودکانش فرو می‌ریزد. شیر گاوها، نخستین روزنه‌ی امید او شد. او لبنیات‌سازی را از مادرش آموخته بود؛ هنر تبدیل شیر به ماست، قیماق، کشک، کره و روغن را با همان دست‌های خسته اما استوار تمرین کرده بود. هر دبه‌ی شیر برای او فقط یک محصول نبود، یک دبه‌ی امید بود. با فروش آن‌ها، زندگی‌اش را دانه‌دانه از زیر آوار رنج بیرون کشید؛ بی‌صدا، بی‌منت، اما با صبری که تنها یک مادر می‌فهمد. سال‌ها گذشت تا کابل برای مادرگل و کودکانش به خانه‌ای امن بدل شد؛ اما با تغییرات بزرگ در کشور و بسته شدن دروازه‌های مکتب به روی هزاران دختر، زخم کهنه‌ای دوباره در سینه‌اش تازه شد؛ زخم محرومیت، زخم خاموشی اجباری، زخم آینده‌ای که چون چراغی خاموش، در دل تاریکی گم می‌شود. در همان کوچه، چند دختر جوان بودند که روزگاری با کتاب در بغل و آرزو در چشم می‌رفتند و می‌آمدند، اما حالا در سکوت خانه‌ها گم شده بودند. نازیه، همیشه کنار پنجره می‌نشست و با نگاهی خاموش بیرون را می‌پایید. ریحانه، با چشمانی گودافتاده، نگران نان شب بود؛ پدرش بیکار شده بود و او زودتر از سنش، طعم سنگینی زندگی را چشیده بود. و بنفشه… بنفشه‌ای که سال‌ها خواب داکتر شدن دیده بود، حالا دفترچه درسی‌اش را پنهان در صندوق نگه می‌داشت، و هر شب با نگاهی پرحسرت آن را ورق می‌زد؛ گویی هنوز ته‌مانده‌ای از امید در میان کلمات مانده بود. مادرگل که خودش سال‌ها پیش طعم تلخ بسته شدن راه‌ها را چشیده بود، طاقت دیدن خاموش شدن امید در چشمان دختران را نداشت. یک روز عصر، هنگامی که آفتاب سرخ‌رنگ آرام‌آرام پشت کوه‌های کابل پنهان می‌شد و باد سرد کوچه‌ها را در سکوتی سنگین فرو می‌برد، چند دختر را به حویلی‌اش دعوت کرد. زیر سایه‌ی درخت زالزلک، برایشان چای سبز ریخت و با لحنی آرام گفت: «دخترایم، اگر مکتب بسته شد، زندگی‌تان بسته نشده. خدا همیشه یک دروازه‌ی دیگر را باز می‌گذارد. بیایین دست‌به‌کار شویم. همین لبنیات، همین کار کوچک، شاید راه فرداهای بهترتان باشه.» آن عصر، صدای فروخورده‌ی گریه‌ها با خنده‌های خفیف امید در هم آمیخت؛ و از همان لحظه، آغازی تازه شکل گرفت. مادرگل از مدت‌ها پیش به فکر باز کردن یک دکان کوچک بود؛ جایی برای فروش لبنیات تازه از شیر گاوهایش. اما حالا، هدفش فقط فروش نبود. او می‌خواست فضایی بسازد برای دخترانی که مکتب از آن‌ها گرفته شده؛ جایی برای یاد گرفتن، کار کردن، و مهم‌تر از همه، زنده نگه‌داشتن آرزوهایی که کسی اجازه نداده بود شکوفا شوند. دکان کوچک لبنیات‌فروشی، که حالا شش زن و دختر در آن سرگرم کارند، در یک صبح سرد پاییزی آغاز به کار کرد. آن روز، مادرگل ظرف‌های شیر را با سه‌چرخه‌ی کهنه‌اش تا دکان آورد، و دخترها با دستانی لرزان اما مشتاق، به کمکش شتافتند. از همان ساعت نخست، بوی شیر تازه، صدای جوشیدن دیگ‌های بزرگ، بخار گرم آب، و خنده‌های دختران، فضای دکان را زنده کرد. کار میان‌شان تقسیم است: نازیه شیر را صاف می‌کند؛ ریحانه و بنفشه مسئول جوشاندن و آماده‌سازی ماست و کشک‌اند؛ زهرا روغن می‌گیرد؛ مهتاب بسته‌بندی می‌کند؛ و مریم، که کوچک‌تر است، قفسه‌ها را تمیز و آماده نگه می‌دارد. دست‌های‌شان شاید کوچک و جوان باشد، اما کارشان بزرگ و پُرمعناست. هر دبه‌ی ماست، هر قالب کشک و هر ظرف روغن‌دان، محصول همدلی و تلاش است. آن‌ها فقط برای نان کار نمی‌کنند؛ کار می‌کنند تا خود را از فراموشی و خاموشی نجات دهند. اما مسیر هموار نیست. چند بار طالبان به دکان آمده‌اند؛ با نگاه‌هایی سنگین و لحن‌هایی که دلهره را در دل دخترها می‌اندازد. مادرگل، اما، همیشه با وقار و آرامی پاسخ می‌دهد: «ما فقط دنبال روزی حلال هستیم. جز شیر و لبنیات، چیزی نداریم که خلاف شریعت باشد.» با آن‌که دکان‌شان تا امروز بسته نشده، اما سایه‌ی ترس همیشه بالای سر این زنان جوان گسترده است. روزهایی بوده که با شنیدن صدای موتر در کوچه، بنفشه با دستان لرزان ظرف‌ها را پنهان کرده و ریحانه آهسته زیر لب دعا خوانده است. در کنار همه‌ی این نگرانی‌ها، چالش‌های اقتصادی هم وجود دارد. قیمت علوفه بالا رفته، شیر گاوها کمتر شده، برخی مشتری‌ها پرداخت نکرده‌اند و بعضی روزها فروش چندانی نیست. با این‌همه، مادرگل نه نالیده و نه تسلیم شده. همیشه با همان صدای آرام و محکمش می‌گوید: «زن اگر بایستد، خانه می‌ماند. زن اگر بیفتد، زندگی می‌میرد.» حالا دخترها کم‌کم به خود باور پیدا کرده‌اند. هر کدام‌شان رویایی در دل دارد: ریحانه می‌خواهد روزی دکاندار مستقلی شود. بنفشه هنوز هم آرزوی داکتر شدن را کنار نگذاشته و شب‌ها بی‌صدا درس می‌خواند. نازیه امیدوار است یک روز مکتب‌ها دوباره باز شوند. مریم می‌خواهد خوشنویسی یاد بگیرد. و تمام این رؤیاها، زیر سقف ساده‌ی همان دکان لبنیات‌فروشی جان گرفته‌اند؛ جایی‌که زنان نه‌فقط لبنیات می‌فروشند، که دوباره زندگی را معنا می‌کنند. شب‌ها که کار پایان می‌یابد و دخترها خسته اما خوشحال راهی خانه می‌شوند، مادرگل روی چوکی چوبی‌اش می‌نشیند، دستش را روی میز می‌گذارد و به لبنیاتی که روی قفسه‌ها باقی مانده نگاه می‌کند. در تاریکی دکان، وقتی آخرین چراغ خاموش می‌شود، حس می‌کند روزش بیهوده نگذشته. او تنها لبنیات نفروخته؛ او امید فروخته، زندگی ساخته، دختری را از افسردگی نجات داده، و شعله‌ی ایستادگی را در دل جوانی دوباره روشن کرده است. دکان کوچک «لبنیات مادرگل» شاید در میان صدها دکان کابل گم باشد، اما برای شش دختری که در آن کار می‌کنند، این‌جا خانه‌ی دوم است؛ خانه‌ای گرم در دل شهری سرد. این دکان ثابت کرده که حتی اگر هزار در بسته شود، حتی اگر هزار محدودیت وضع گردد، باز هم زن افغان می‌تواند راهی تازه پیدا کند؛ راهی شاید کوچک، اما روشن. و مادرگل، با دستان پینه‌بسته و قلبی بزرگ، هر روز این چراغ کوچک امید را دوباره روشن می‌کند تا هیچ دختر دیگری در تاریکی خاموش نشود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 157 بازدید

تاج‌الدین اویوالی، نماینده‌ی یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل اعلام کرده است که هر زن و دختر در افغانستان شایسته آینده‌ای است که در آن سلامت، آموزش و امنیت تضمین شده باشد. آقای اویوالی امروز (سه‌شنبه، ۱۱ قوس) با نشر پیامی به مناسبت ۱۶ روز کارزار مبارزه با خشونت علیه زنان، در حساب کاربری ایکس خود بر اهمیت سلامت و آموزش زنان در افغانستان تاکید کرده است. وی در ادامه تاکید کرده است که در این دوره ۱۶ روزه، برای «بازگرداندن امید»، باید در خدماتی که توسط زنان و دختران رهبری و هدایت می‌شوند، سرمایه‌گذاری شود. نماینده‌ی صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد گفته است: «با هم می‌توانیم این هدف را محقق کنیم برای تمام زنان و دختران افغانستان.» این سخنان در حالی مطرح می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 213 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کودکان بازمانده از زمین‌لرزه‌های شرق کشور هنوز نیازمند حمایت هستند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که در مناطق آسیب‌دیده، ۲۰۰ فضای موقت یادگیری برای بیش از شش هزار کودک فراهم شده است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که سه ماه از زمین‌لرزه‌ در شرق افغانستان می‌گذرد که در آن نزدیک به ۲ هزار تن جان باختند و همچنان بسیاری از بازماندگان نیازمند کمک‌های انسانی هستند. همچنین برنامه اسکان بشر سازمان ملل نیز گفته بود که در حال بازسازی مکتبی است که در زمین‌لرزه دو سال پیش هرات تخریب شد و ۵۰۰ دانش‌آموز صنف‌های خود را از دست دادند. این در حالی است که زمین‌لرزه‌های مرگ‌بار طی سال‌های اخیر در ولایات مختلف کشور، خسارات جانی و مالی زیادی را به همراه داشته است. قابل ذکر است که حدود سه ماه پیش زمین‌لرزه‌ای ولایت‌های شرقی افغانستان را تکان داد که بیش از دو هزار و ۲۰۰ تن جان باختند، سه هزار و ۶۴۰ تن زخم برداشتند و هزاران خانواده بی‌خانمان شدند. بر بنیاد گزارش سازمان‌های جهانی، زنان و کودکان بیش‌ترین آسیب را از این رویداد متحمل شدند. با این وجود، براساس گزارش دفتر هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل متحد، در این زمین‌لرزه هزار و ۹۹۲ نفر جان باختند و بیش از سه هزار و ۶۰۰ نفر زخمی شدند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 189 بازدید

دادگاه عالی حکومت سرپرست درتازه‌ترین مورد اعلام کرده که به حکم ملا هبت‌الله آخوندزاده، رهبر حکومت فعلی یک تن در ولایت خوست اعدام شده است. دادگاه عالی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که حکم اعدام امروز (سه‌شنبه، ۱۱ قوس) در ورزشگاه شهر خوست اجرا شده است و فردی به نام منگل، فرزند طلاخان، به اتهام قتل عمد قصاص شده است. در اعلامیه آمده است که پرونده منگل توسط سه محکمه بررسی و در نهایت با حکم هبت‌الله به مرحله اجرا رسیده است. دادگاه عالی حکومت فعلی در ادامه تاکید کرده است که حکم اعدام این فرد با حضور شماری از باشند‌گان خوست تطبیق شده است. قابل ذکر است که این دوازدهمین مورد اعدام است که حکومت فعلی پس از تسلط دوباره بر افغانستان به‌صورت علنی اجرا کرده است. حکومت سرپرست پیش از این، ۱۱ نفر دیگر را در ولایت‌های فراه، لغمان، غزنی, جوزجان، بادغیس و نیمروز در حضور صدها تماشاگر اعدام کرده است. اعدام علنی با انتقادهای نهادهای حقوق بشر مواجه است. در همین حال، ریچارد بنت، گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل برای افغانستان، این اعدام را غیرانسانی و بی‌رحمانه خوانده و خواهان توقف اعدام‌های عمومی در کشور شده است.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 138 بازدید

همزمان با بسته‌‌بودن مکاتب و دانشگاه به‌روی دختران و زنان، نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از آموزش زنان و دختران ‏به‌عنوان متخصصان پزشکی حمایت می‌کند.‏ این دفتر در جریان کارزار مبارزه با خشونت علیه زنان امروز (سه‌شنبه، ۱۱ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که اتحادیه اروپا از ارائه‌ی خدمات بهداشتی در ‏افغانستان حمایت می‌کند تا زنان، دختران و مادران از مراقبت‌های ‏حیاتی برخوردار شوند. ‏ نمایندگی اتحادیه اروپا در ادامه تاکید کرده است که اقدام برای پایان دادن به خشونت برای ‏تضمین خدمات بهداشتی ایمن و در دسترس برای همه بسیار مهم است.‏ قابل ذکر است که محدودیت‌های حکومت سرپرست بر تحصیل زنان و دختران، تأثیر مستقیمی بر بخش ‏صحت افغانستان گذاشته است.‏ کمبود پرسنل حرفه‌ای زن در مراکز صحی افغانستان تشدید شده است، ‏زیرا در این چهار سال هیچ داکتر زن از دانشگاه‌های افغانستان فارغ ‏نشده است. همچنان افغانستان یکی از بالاتر آمار ‏مرگ‌ومیر زنان و مادران در جهان را دارد. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 125 بازدید

سازمان پزشکان بدون مرز درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که خانواده‌ها در شمال افغانستان در دسترسی به خدمات درمانی رایگان و باکیفیت برای فرزندان‌شان با مشکلات جدی روبرو هستند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که کمبود مراکز صحی، مشکلات اقتصادی و دور بودن مراکز درمانی بر وضعیت صدها هزار بیمار تاثیر منفی گذاشته است. در بخشی از گزارش آمده است که خانواده‌ها در شمال افغانستان، برای یافتن درمان مناسب ناچارند به مناطق دور دست و به شهرهای دیگر سفر کنند و در بسیاری از موارد، کودکان پس از صرف هزینه‌های سنگین، بهبود نمی‌یابند و مجبورند که به یک مرکز درمانی دیگر مراجعه کنند. سازمان پزشکان بدون مرز تاکید کرده است که روایت‌هایی از مادران کودکان بیمار در فاریاب، دولت‌آباد، اندخوی و شهر مزارشریف نشان می‌دهد که سرخکان، سینه‌بغل، سوءتغذیه و بیماری‌های عفونی از جمله مواردی است که کودکان را در وضعیت بحرانی قرار داده است و در برخی موارد، تنها در شفاخانه ابوعلی سینا در مزارشریف خدمات رایگان فراهم بوده است. پزشکان بدون مرز در ادامه افزوده است که در دو سال گذشته برای تقویت این شفاخانه، بخش‌های مراقبت ویژه اطفال، مراقبت ویژه نوزادان، بخش ایزوله سرخکان و بخش عاجل را با همکاری وزارت صحت فعال کرده و تنها در یک ماه، صدها کودک در وضعیت بحرانی به این شفاخانه حوزوی رجوع کرده‌اند. در گزارش آمده است که تیم‌های درمانی پزشکان بدون مرز تا اکنون بیش از ۳۶۰ هزار بیمار را تریاژ یا اولویت‌بندی کرده و برای هزاران کودک، نوزاد و بیماران مبتلا به سرخکان، سینه‌بغل، سوءتغذیه و بیماری‌های عفونی خدمات درمانی ارائه کرده‌اند. این نهاد می‌گوید به‌طور متوسط هر هفته حدود ۳۰۰۰ کودک در این بیمارستان اولویت‌بندی می‌شوند و موارد بحرانی به سرعت به بخش‌های تخصصی منتقل می‌گردند. پزشکان بدون مرز هشدار می‌دهد که نبود سیستم ارجاع مشخص و کارآمد میان مراکز صحی، یکی از عوامل اصلی وخیم‌تر شدن وضعیت بیماران است. قابل ذکر است که پس از زلزله سوم نوامبر امسال در مزارشریف نیز کمک‌های عاجل و تجهیزات طبی به شفاخانه ابوعلی سینا فرستاده شده است. سازمان پزشکان بدون مرز می‌گوید که ادامه کمک‌های بین‌المللی برای کاهش مرگ‌ومیر قابل پیشگیری، جلوگیری از فرسایش کارمندان صحی و تامین خدمات درمانی برای کودکان ضرورى است.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 162 بازدید

الکساندر دوبرینت، وزیر امور داخله‌ی آلمان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که احتمال اخراج مهاجران زن به افغانستان تحت کنترل حکومت سرپرست منتفی نیست. شبکه‌ خبری دویچه‌وله به نقل از وزیر امور داخله‌ی آلمان گزارش داده است که «مجرمان» به افغانستان اخراج خواهند شد و قانون در این زمینه میان مرد و زن تفاوتی نمی‌گذارد؛ هرچند تا اکنون تنها مردان اخراج شده‌اند. دوبرینت در ادامه تاکید کرده است که گفتگوها با مسوولان حکومت فعلی در افغانستان برای تسهیل اخراج مهاجران ادامه دارد و پس از نهایی‌شدن این گفتگوها، روند منظم اخراج‌ها آغاز خواهد شد. وی در ادامه افزوده است که آلمان اطلاعات مهاجرانی را که قرار است اخراج شوند با نمایندگان حکومت فعلی در سفارت افغانستان در برلین و قنسولگری مونیخ شریک کرده است تا حکومت سرپرست بررسی کنند که آیا این افراد واقعا شهروندان افغانستان‌ اند یا نه. قابل ذکر است که آلمان برای تسهیل روند اخراج، گفتگوهای مستقیم با حکومت فعلی را آغاز کرده و دو نماینده‌ی دولت افغانستان را در سفارت و قنسولگری افغانستان در برلین و مونیخ پذیرفته است. پیش از این، اخراج مهاجران مجرم افغانستان‌ از آلمان با میانجی‌گری قطر انجام می‌شد. در حالی آلمان قصد اخراج مهاجران مجرم به افغانستان را دارد که ایران و پاکستان نیز اخراج اجباری مهاجران را تشدید کرده‌اند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 149 بازدید

کتاب بازی آخر بانو نوشته‌ی بلقیس سلیمانی درباره‌ی شخصیت‌ها و مکان‌هایی است که در طول سال‌های دهه‌ی شصت متاثر از وقایع سیاسی و اجتماعی بودند. لازم به ذکر است که این رمان در سال ۱۳۸۵ برنده‌ی جایزه‌ی ادبی مهرگان شده است. در سال‌های گذشته ادبیات بیش از هر چیز به رویدادهای اجتماعی و سیاسی واکنش نشان داده است. نویسندگان معاصر با در نظر گرفتن اهمیت زندگی افراد جامعه در دل وقایع سیاسی و به‌خصوص تاثیری که نوسان‌های اجتماعی بر خانواده‌ها می‌گذارند، به نگارش داستان‌های مختلف پرداخته و تلاش می‌کنند با طراحی موقعیت‌های داستانی و شخصیت‌های متنوع، دیدگاه خود را نیز بیان کنند. کتاب بازی آخر بانو نوشته‌ی بلقیس سلیمانی از جمله کتاب‌هایی است که با شرح وقایع اجتماعی و سیاسی دهه‌ی شصت، مخاطب امروز را با خاطراتی تلخ و شیرین از آن دوران مواجه می‌سازد. این کتاب با محوریت قرار دادن شخصیت زنی رنج‌کشیده به خلق موقعیت‌های متنوع داستانی می‌پردازد. در شرایطی که افراد جامعه با مشکلات متعدد روبه‌رو هستند، انتخاب راهی درست برای رسیدن به آرزوها و دست‌یابی به موقعیتی متعادل، تبدیل به موضوعی ارزشمند گشته و تلاش افراد برای ادامه‌ی زندگی متاثر از تصمیم‌های مختلف ارزیابی می‌شود. در این راستا داشتن روحیه‌ی سالم و قدرت مبارزه با مشکلات اهمیت می‌یابد. این موضوع در ادبیات داستانی و به‌خصوص داستان‌هایی که به توصیف رویدادهای واقعی از زندگی شخصیت‌ها می‌پردازند، مطرح شده و آثار متعددی در این زمینه به نگارش در آمده‌اند. کتاب بازی آخر بانو با لحنی ساده و توصیف‌های واقع‌گرایانه، فراز و نشیب زندگی زنی را بازگو می‌کند که از روستا به شهر نقل مکان کرده و با مشکلاتی روبه‌رو می‌شود. بلقیس سلیمانی در این کتاب از روایتی ساده استفاده کرده و با نگاهی به شرایط زندگی زنان در دهه‌ی شصت، به شرح رویدادهایی خواندنی می‌پردازد. "بازی آخر بانو" روایت داستان زندگی دختری به نام گل بانو است که در روستا زندگی می‌کند و موانع زیادی جلوی پایش قرار می‌گیرد. گل بانو قصد دارد به دانشگاه برود و سرنوشتی را که جامعه، روستا و مادر سرایدار مدرسه و مرده‌شویش برای او پیش‌بینی می‌کنند، تغییر دهد. او در طی زندگی خود عاشق می‌شود، خواستگارانش را رد می‌کند، تن به ازدواجی می‌دهد که منجر به طلاق می‌شود و کودکش توسط شوهر سابقش ربوده می‌شود و تجربه‌های گوناگونی را پشت سر می‌گذارد. در رمان بازی آخر بانو تیپ‌های مختلف دهه ۱۳۶۰ نقش دارند: مبارز سیاسی چپ، روشنفکر، حاجی بازاری، جوانان خلاق و علاقمند به ادبیات، کارگزار سیاسی دولت و زن بی‌پناه سرگردان. بلقیس سلیمانی در رمان بازی آخر بانو شگردی به کار برده است تا آزادی گفتار بیشتری بدست آورد. در پایان کتاب، خواننده متوجه می‌شود که داستان ساخته و پرداخته‌ی یکی از شاگردان کارگاه نویسندگی راوی است و حاصل جستجوهایی که در مسیر زندگی گل بانو کرده است. بنا براین با وارد کردن عنصر بازی و شک در ماهیت و مسیر تحول پرسناژها، نویسنده فضایی از خیال و حدس در ذهن بوجود می‌آورد که در آن جوهر رمان نمایان می‌شود. رفتن گل بانو از روستا و وارد شدن به شهری شلوغ همچون تهران زندگی عجیبی را برای او رقم می‌زند. بلقیس سلیمانی با طراحی شخصیت گل بانو زندگی زنانی را توصیف می‌کند که در دهه‌ی شصت با مشکلات زیادی روبه‌رو بودند. در کتاب بازی آخر بانو علاوه بر شخصیت‌پردازی و توصیف موقعیت‌های داستانی، شرح درونیات شخصیت اصلی نیز به روایت اضافه شده که این ویژگی باعث همراهی بیشتر مخاطب با موضوع اصلی کتاب و همچنین ایجاد همذات‌پنداری مناسب با دشواری‌های زندگی زنی همچون گل بانو می‌شود. بلقیس سلیمانی در کتاب حاضر مکان‌ها و شخصیت‌های پیرامون گل بانو را نیز با نگاهی واقع‌گرایانه به روایت اضافه کرده تا تصویری روشن از شرایط اجتماعی و سیاسی دهه‌ی شصت به مخاطب ارائه شود. کتاب بازی آخر بانو شامل گفت‌وگوهای جذابی است که بازخوانی وقایع را با هیجان همراه می‌سازد. از طرفی حضور شخصیت‌های مختلف در طول روایت باعث ایجاد تنوع در موقعیت‌های داستانی شده و شنیدن نظریات مختلف درباره‌ی وقایع اجتماعی دهه‌ی شصت را ممکن می‌سازد. شخصیت گل بانو طی سفر به تهران با افراد مختلفی مواجه شده و با روحیات آن‌ها آشنا می‌شود. بلقیس سلیمانی با طراحی این موقعیت‌های داستانی تلاش می‌کند رفتار آدم‌ها و افراد مختلفی را بازگو کند که در شرایط اجتماعی و سیاسی دهه‌ی شصت به فعالیت‌های متعددی مشغول بودند. جوایز و افتخارات کتاب بازی آخر بانو جایزه ادبی مهرگان در سال ۱۳۸۵ جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۵ اعطای نشان درجه یک هنری در سال ۱۳۹۵ این کتاب برای علاقه‌مندان به داستان‌های فارسی مناسب است. در بخشی از کتاب بازی آخر بانو می‌خوانیم: گوشت پاش تو دستم وارفت، مى‌بریمش خونه ما، روم سیاه آقاى محمدجانى، کباب نمى‌خوام، به مرده‌ها چه کار داشتین، مردم مسلمان، خان کمک مى‌خوام دس تنهام، بچه‌ام جنى شده، دختر جوون که، ببندین به بازوش، پیام داستان، چگونه فولاد آبدیده شد، خرمگس، گودش کن، موهاش از کفن بیرون زده، مى‌آرمشون توى باغ خانم سلطان، امیر آقا ناهار حاضره، چطورى خوشگله، خان این نرینه است باید مرد بسپرتش، پول، پول، مى‌خوام یه دوکون باز کنم، مرده‌ها از قبرها اومده بودن بیرون، قرصاتو بخور، منیر خانم دسته گلم، مرده‌ها راه افتادن، همه مى‌خوان برن تو باغچه‌ها، تقدیرم بود، برق گرفتش، برق آسمون، حریق گندمزاران، الله، محمد، لباساى اختر برا گل بانو، حمله هوایى، ننه نترس، شونه چپشو بگیر، دستام بوى لاش مى‌دن، قبر خدا بیامرز همگل زن داراب اشکافتم، مرده‌ها راه مى‌رن، عباسجان با کفنش سوار خرش شده، اى همه مرده، بابام، زیر درخت انار خوابیده با کفنش، چهار تا از یک خونواده تو یه سال، حتما کفنشِ گاز گرفته، اینا چى مى‌خونن، مرگ را چنان، مى‌جستیم، شاعر قافیه را، کودکان آدینه را، رو به قبله، گوشت پاشنه‌اش ور اومد، مى‌برمش بیمارستان، فقط بلدن شعر بخونن، دو تا عورتِ دس تنها، داغ به دلشون مى‌ذارم، نمک پرورده‌ایم خان، دفن مى‌کنم، گرومپ، گرومپ، گرومپ، اگه از سنگ حرف در بیاد، خدایا دختران نباید خاموش بمانند، از ترسشون مى‌خونن، قبر همگلِ شکافتم، کفنشِ از لاى دندوناش درآوردم، گل بانو خیلى خوشگلى‌ها، امیر آقا خانم سلطان کارتون داره، گل بانو یه ماچ مى‌دى، خان نرینه رو نباید زن بسپره، گل بانو چرا در میرى، امیر آقا ببخشید مى‌خوام اتاقتون جارو بزنم، معصیت داره، ماشاالله به این تن و بدن، شما فقط بلدین شعر و بیت بخونین، بعد از این روزت بدین تارى مباد، نیومدى گل بانو، کتاب‌ها رو بذارین تو پلاستیک نپوسن، چه باید کرد، خان خاطر جمع، بو، بو مى‌دم، سرمایه، پسر عمو، گل بانو حرف بزن، حرف بزن، اختر رو از قبر بیرون آوردیم. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 144 بازدید

سازمان غذا و کشاورزی ملل متحد (فایو) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که همزمان با کاهش بودجه‌های حمایتی، کشاورزی برای زنان و دختران در افغانستان یک خط حیاتی می‌باشد. این سازمان امروز (دوشنبه، ۱۰ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که کاهش بودجه‌ها، توانایی زنان و دختران را برای دسترسی به خدمات و حمایت‌های اساسی محدود کرده است. سازمان غذا و کشاورزی ملل متحد در بخشی از پیامش تاکید کرده است که فراهم‌کردن فضای امن و فراگیر، همراه با سرمایه‌گذاری در زمینه اشتغال و منابع اقتصادی زنان، نقش مهمی برای حفظ کرامت و آینده آنان دارد. در همین‌ حال، کمسیاریا عالی سازمان ملل برای پناهنده‌گان نیز به مناسب ۱۶ روز مبارزه با خشونت علیه زنان اعلام کرده است که خشونت با توقف بودجه‌های حمایتی متوقف نمی‌شود، بلکه بدتر خواهد شد. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب