برچسب: زنان

1 روز قبل - 446 بازدید

وضعیت سلامتی زنان در بسیاری از مناطق، به‌ویژه در کشورهایی با چالش‌های اقتصادی و اجتماعی بالا مانند کشور ما، همواره در کانون توجه بوده است. در کنار مسائل آشکار، یک بحران پنهان وجود دارد که سلامت عمومی را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد: سوءتغذیه مزمن و تأثیرات مخرب آن بر سیستم گوارشی. این دو پدیده در زنان و کودکان افغانستان، نه صرفاً دو مشکل موازی، بلکه دو روی یک سکه هستند که چرخه‌ای معیوب از بیماری و ضعف را رقم می‌زنند. درک این ارتباط دوسویه، کلیدی‌ترین گام برای طراحی مداخلات بهداشتی مؤثر است. سوءتغذیه مزمن در زنان؛ فراتر از کمبود وزن سوءتغذیه مزمن در این بستر، صرفاً به معنای گرسنگی شدید نیست، بلکه شامل کمبود ریزمغذی‌ها (ویتامین‌ها و مواد معدنی ضروری) و دریافت ناکافی کالری باکیفیت در بلندمدت است. زنان به دلیل نقش‌های چندگانه‌ای که در تأمین غذای خانواده و بارداری ایفا می‌کنند، اغلب در اولویت‌های انتهایی دریافت مواد غذایی قرار می‌گیرند و ذخایر بدنشان به‌سرعت تحلیل می‌رود. اشکال کلیدی سوءتغذیه: کم‌خونی فقر آهن: این شایع‌ترین شکل سوءتغذیه است که مستقیماً با خستگی مفرط و کاهش عملکرد فیزیکی همراه است. کمبود ویتامین A و D: این کمبودها سیستم ایمنی بدن را تضعیف کرده و جذب مواد مغذی دیگر را مختل می‌سازند. این کمبودها بدن را در وضعیت دفاعی ضعیف قرار می‌دهند و زمینه را برای بروز اختلالات گوارشی فراهم می‌آورند. سیستم گوارشی و سوءتغذیه سیستم گوارشی، شامل معده، روده‌ها و میکروبیوم روده، نیازمند یک جریان ثابت از انرژی، پروتئین و ویتامین‌های گروه B برای بازسازی مداوم دیواره‌های سلولی و تولید آنزیم‌های لازم برای هضم است. وقتی سوءتغذیه مزمن رخ می‌دهد، این منابع حیاتی کاهش می‌یابند و مشکلات گوارشی پدیدار می‌شوند: ۱. اختلال در عملکرد سد روده‌ای (Gut Barrier Dysfunction) دیواره روده مانند یک سد عمل می‌کند و تنها به مواد مغذی اجازه ورود به جریان خون را می‌دهد. کمبود پروتئین و برخی اسیدهای آمینه، مانند گلوتامین، باعث فرسایش این سد می‌شود. این وضعیت به پدیده‌ای موسوم به «سندرم روده نشت‌کننده» (Leaky Gut) منجر می‌شود؛ در نتیجه، مواد ناخواسته وارد جریان خون شده و التهاب سیستمیک ایجاد می‌کنند که خود به تشدید مشکلات گوارشی کمک می‌کند. ۲. تغییر در میکروبیوم روده (Dysbiosis) تغذیه نامناسب، به‌ویژه کمبود فیبر و تنوع غذایی، مستقیماً بر تعادل باکتری‌های مفید روده اثر می‌گذارد. در زنان دچار سوءتغذیه، تعداد باکتری‌های مفید کاهش می‌یابد و باکتری‌های فرصت‌طلب رشد می‌کنند. این عدم تعادل (دیس‌بیوز) می‌تواند به نفخ، گاز، اسهال‌های مزمن یا یبوست منجر شود که در این مناطق شایع هستند. ۳. کاهش ترشح آنزیم‌های گوارشی بدن در شرایط کمبود انرژی، عملکرد اندام‌های غیرضروری برای بقای فوری را کاهش می‌دهد. تولید اسید معده و آنزیم‌های پانکراس کاهش می‌یابد و نتیجه آن سوءهاضمه مزمن و جذب ناکافی مواد مغذی موجود در غذا ـ حتی اگر اندک باشند ـ است. کاهش اشتها به دلیل ناراحتی گوارشی: درد شکمی یا نفخ مداوم باعث می‌شود زنان حتی در صورت دسترسی به غذا، تمایل کمتری به خوردن داشته باشند. سوءجذب مواد مغذی حیاتی: به دلیل اختلال در دیواره روده، زنانی که ظاهراً غذای کافی دریافت می‌کنند، در جذب ویتامین‌های ضروری مانند فولات و B12 با مشکل مواجه می‌شوند و این امر خود زمینه‌ساز کم‌خونی شدیدتر است. راهکارهای پیشنهادی: تمرکز بر درمان یکپارچه درمان صرفاً از طریق مکمل‌یاری یا فقط رسیدگی به مشکلات گوارشی کافی نیست و مداخلات باید رویکردی جامع داشته باشند: تقویت بهداشت روده: استفاده از پروبیوتیک‌ها (در صورت دسترسی) و تمرکز بر منابع محدود فیبر موجود می‌تواند به بازسازی میکروبیوم کمک کند. تغذیه هدفمند با ریزمغذی‌ها: تمرکز بر منابع غنی از آهن و فولات برای مقابله مستقیم با کم‌خونی که خود عاملی تشدیدکننده خستگی و عدم تحمل غذایی است. آموزش و توانمندسازی: آموزش خانواده‌ها درباره اهمیت تغذیه برابر و نه تفکیک‌شده برای زنان و کودکان، به‌منظور شکستن چرخه انتقال سوءتغذیه از مادر به فرزند. نتیجه‌گیری ارتباط میان سوءتغذیه مزمن و اختلالات گوارشی در زنان افغانستان، چالشی چندوجهی است که ریشه در فقر، محدودیت‌های فرهنگی و دسترسی محدود به خدمات بهداشتی دارد. این وضعیت نه‌تنها کیفیت زندگی فردی این زنان را کاهش می‌دهد، بلکه توانایی آنان در مراقبت از نسل آینده را نیز به خطر می‌اندازد. توجه هم‌زمان به سلامت دستگاه گوارش و تأمین نیازهای تغذیه‌ای، سنگ‌بنای هر راهبرد موفق برای بهبود سلامت این قشر آسیب‌پذیر جامعه خواهد بود. نویسنده: داکتر معصومه پارسا

ادامه مطلب


2 روز قبل - 151 بازدید

فرماندهی پولیس ولایت غزنی اعلام کرده است که در پی واژگون‌شدن یک موتر مسافربری نوع ۵۸۰ در ولسوالی گیلان این ولایت، دو مرد و یک زن جان باخته و ۲۶ نفر دیگر زخمی شده‌اند. خالد سرحدی، سخنگوی فرماندهی پولیس غزنی گفته است که این حادثه صبح امروز (یک‌شنبه، ۲۱ سرطان) در منطقه‌ی «مطیع‌پل» از مربوطات ولسوالی گیلان رخ داده است. او علت وقوع این حادثه را خواب‌رفتن راننده هنگام رانندگی گفته است. خالد سرحدی در ادامه تاکید کرد که زخمیان برای درمان به شفاخانه‌ ولایتی غزنی منتقل شده‌اند، اما در مورد وضعیت آنان معلوماتی ارائه نکرده است. در روزهای اخیر ولایت‌های مختلف کشور شاهد حوادث ترافیکی مرگ‌بار بوده است. دیروز در پی وقوع دو حادثه‌ی ترافیکی در ننگرهار و سمنگان دست‌کم ۱۲ نفر جان باختند و ۱۵ نفر دیگر زخمی شدند. قابل ذکر است که حوادث ترافیکی سالانه در افغانستان جان صدها نفر را می‌گیرد و صدها زخمی ‏برجای می‌گذارد‎. علت وقوع اکثر این حوادث، بی‌احتیاطی رانندگان و خرابی جاده عنوان می‌شود.‏

ادامه مطلب


2 روز قبل - 77 بازدید

نهمین نشست وزیران سازمان همکاری اسلامی در امور زنان، فردا (یک‌شنبه، ۲۱ سرطان) در پاکستان برگزار می‌شود. وزارت خارجه‌ی پاکستان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این نشست برای دو روز در اسلام‌آباد ادامه خواهد داشت. وزارت حقوق بشر پاکستان نیز گفته است که ۱۹۰ نماینده از ۵۷ کشور عضو سازمان همکاری اسلامی در این نشست حضور خواهند داشت. در اعلامیه آمده است که هدف از برگزاری این نشست، «دفاع از حقوق، تقویت مشارکت سیاسی و اقتصادی و حمایت از توانمندسازی و حضور زنان در دنیای دیجیتال» گفته شده است. وزارت حقوق بشر پاکستان تاکید کرد که قرار است نمایندگان کشورهای اسلامی درباره‌ی «راهکارهای افزایش مشارکت سیاسی و حرفه‌ای زنان، گسترش دسترسی آنان به منابع اقتصادی و خدمات مالی، و کاهش شکاف جنسیتی در حوزه‌ فناوری» گفتگو کنند. در پیامی که وزارت حقوق بشر پاکستان در فیس‌بوک منتشر کرده، پرچم سه‌رنگ افغانستان نیز در میان کشورهای شرکت‌کننده دیده می‌شود. حکومت سرپرست تا هنوز در مورد اشتراک یا عدم اشتراک‌شان در این نشست ابراز نظر نکرده‌اند. سال گذشته نیز پاکستان میزبان یک نشست مشابه بود، اما سران حکومت در آن حضور نداشتند. نشست سال گذشته با عنوان «کنفرانس بین‌المللی آموزش دختران در جوامع مسلمان» برگزار شد و سازمان‌های یونیسف و یونسکو نیز در آن حضور داشتند. در این نشست بر ضرورت دسترسی زنان و دختران به حق آموزش تأکید شد.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 132 بازدید

صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل متحد برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در ۲۰۲۵ میلادی، از میان بیش از ۳۷ هزار فرد زیر پوشش برنامه‌های مبارزه با اعتیاد، ۱۳.۷ هزار نفر زنان بوده‌ که از خدمات درمان، توان‌بخشی و حمایت‌های روانی و معیشتی بهره‌مند شده‌اند. این سازمان امروز (یک‌شنبه، ۱۴ سرطان) در گزارشی نوشته که پروژه‌های مشترک این نهاد در سال گذشته‌ی میلادی به بیش از ۳۷ هزار نفر خدمات درمانی و بازتوانی اعتیاد ارائه کرده است. در گزارش آمده است که در این میان، ۱۳.۷ هزار زن از خدمات مرتبط با درمان اعتیاد، توان‌بخشی، حمایت‌های روانی-اجتماعی، پیش‌گیری، ادغام مجدد و حمایت‌های معیشتی بهره‌مند شده‌اند. صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل متحد تاکید کرد که این برنامه‌ها به هدف کمک به افراد و خانواده‌ها برای بازسازی زندگی و کاهش آسیب‌های ناشی از وابستگی به مواد مخدر اجرا شده است. در ادامه آمده است که افغانستان همچنان با چالش گسترده اعتیاد مواجه است و نهادهای بین‌المللی از جمله سازمان ملل متحد در تلاش‌ اند با اجرای برنامه‌های درمانی و حمایتی، روند بهبود و ادغام مجدد افراد مبتلا به اعتیاد را در جامعه تقویت کنند. در افغانستان، بسیاری از زنان به خدمات درمانی به‌ویژه در زمینه ترک اعتیاد دسترسی کافی ندارند. محدودیت‌های اجتماعی، انگ و تبعیض علیه زنان، همراه با ضعف نظام بهداشت و کم‌بود مرکزهای تخصصی، باعث شده که شمار زیادی از زنان مبتلا به اعتیاد از دریافت کمک‌های لازم محروم بمانند یا دیرهنگام به خدمات درمانی مراجعه کنند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 122 بازدید

منابع محلی از ولایت قندهار می‌گویند که زنی در ‏این ولایت شوهر سابقش را با شلیک گلوله تفنگچه به شکل بسیار فجیع به قتل رسانده ‏است.‏ دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این رویداد روز گذشته (شنبه، ۶ سرطان) ‏در ساحه حوزه دوم شهر قندهار رخ داده است.‏ منبع در ادامه تاکید کرده است که زن متهم به قتل توسط نیروهای دولتی ‏بازداشت شده و در تحقیقات اولیه گفته است که ‏شوهرش چند سال پیش او را طلاق داده بود، اما ‏همچنان او را مورد آزارواذیت قرار می‌داد.‏ در ادامه آمده است که این زن باشنده‌ی اصلی شهر ترینکوت ‏ارزگان و شوهر سابق او ساکن منطقه‌ی حیدرآباد هلمند ‏بوده است.‏ در حالی این رویداد رخ می‌دهد که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 444 بازدید

امسو یا سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان اعلام کرده است که نیروهای حکومت سرپرست در کابل یک خبرنگار زن را هنگام پوشش رسانه‌ای مراسم عاشورا بازداشت کرده‌اند. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این خبرنگار، همراه با همکارانش تا شام در یکی از حوزه‌های پولیس در بازداشت بود و با میانجی‌گری مسوولان رسانه و اعضای خانواده‌هایشان آزاد شدند. اعلامیه آمده است که امسو به دلیل ملاحظات امنیتی، درباره هویت این خبرنگار زن و شمار همکارانش که همراه او بازداشت شده بودند، جزئیاتی ارائه نکرده است. این نهاد گفته است که با این خبرنگار زن، به بهانه حضور یک «تصویربردار نامحرم»، برخوردی «نامناسب، تهدیدآمیز و ارعاب‌کننده» صورت گرفته است. همچنین امسو تاکید کرده است که خبرنگاران از پوشش رسانه‌ای مراسم مذهبی شیعیان منع شده‌اند. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان این محدودیت را غیرموجه و نقض آشکار آزادی بیان و حق دسترسی به اطلاعات خوانده و محکوم کرده است. این در حالی که محدودیت‌های شدیدی بر مراسم عزاداری شیعیان وضع شده و ممنوعیت تصویربرداری و پوشش رسانه‌ای، از جمله این محدودیت‌ها است. علی‌رغم این محدودیت‌ها، مراسم عاشورا روز گذشته (جمعه، ۶ سرطان) با حضور گسترده و پرشور مردم در شماری از ولایت‌های افغانستان برگزار شد.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 87 بازدید

ویرجینیا ایوانز (Virginia Evans) نویسنده معاصر آمریکایی است که در حدود سال ۱۹۸۶ در ایالت مریلند متولد شد و در خانواده‌ای متوسط و فرهنگی رشد کرد. محیط خانوادگی او نقش مهمی در شکل‌گیری علاقه‌اش به ادبیات داشت، زیرا از کودکی با کتاب و مطالعه آشنا شد و به‌تدریج نوشتن را به عنوان راهی برای بیان احساسات و افکار خود انتخاب کرد. او از همان دوران نوجوانی دفترچه‌هایی داشت که در آن‌ها داستان‌ها، یادداشت‌های روزانه و تجربه‌های خیالی خود را می‌نوشت و همین تمرین‌های ساده پایه‌های نویسندگی آینده‌اش را شکل داد. در دوران مدرسه به‌عنوان دانش‌آموزی آرام، دقیق و در عین حال بسیار تحلیل‌گر شناخته می‌شد و معلمانش استعداد او را در نوشتن انشا و تحلیل متون ادبی بارها تحسین می‌کردند. این علاقه در نهایت او را به سمت تحصیل دانشگاهی در رشته ادبیات انگلیسی سوق داد. او در دانشگاه James Madison University در ایالات متحده تحصیل کرد و در رشته ادبیات انگلیسی مدرک کارشناسی گرفت. در دوران دانشگاه با آثار نویسندگان کلاسیک انگلیسی و آمریکایی آشنا شد و همین موضوع باعث شد نگاه او به ادبیات عمیق‌تر و ساختارمندتر شود. او علاوه بر مطالعه آثار کلاسیک، به رمان‌های روان‌شناختی و اجتماعی نیز علاقه پیدا کرد و این سبک‌ها تأثیر زیادی بر شکل‌گیری سبک آینده او گذاشتند. پس از پایان دوره کارشناسی، برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و در Trinity College Dublin در ایرلند در مقطع کارشناسی ارشد در رشته نویسندگی خلاق (Creative Writing) ادامه تحصیل داد. تجربه زندگی در اروپا و حضور در محیطی چندفرهنگی باعث شد نگاه او به انسان، جامعه و روایت داستانی گسترده‌تر شود و درک عمیق‌تری از تفاوت‌های فرهنگی و انسانی پیدا کند. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، او وارد مرحله‌ای طولانی و دشوار از زندگی حرفه‌ای خود شد. در این دوره تلاش‌های زیادی برای نوشتن رمان انجام داد اما بسیاری از آثار اولیه‌اش توسط ناشران رد شدند یا هرگز منتشر نشدند. گفته می‌شود او بیش از هفت نسخه کامل رمان را نوشت و کنار گذاشت تا به سبک و صدای ادبی مطلوب خود برسد. این دوره برای او بسیار چالش‌برانگیز بود، زیرا علاوه بر فشارهای روحی ناشی از عدم موفقیت، مجبور بود برای تأمین زندگی خود مشاغل مختلفی مانند کارهای اداری و تدریس پاره‌وقت انجام دهد. با این حال، همین تجربه‌های واقعی زندگی روزمره بعدها به منبع مهمی برای خلق شخصیت‌ها و داستان‌های او تبدیل شدند. او در مصاحبه‌های خود اشاره کرده است که شکست‌ها و رد شدن‌های مکرر، به جای اینکه او را متوقف کنند، باعث شدند درک عمیق‌تری از زندگی انسان‌ها و احساسات پیچیده آن‌ها پیدا کند. نقطه عطف زندگی ادبی او انتشار نخستین رمان مهمش با عنوان «The Correspondent» در سال ۲۰۲۵ بود. این رمان توانست او را به سرعت در میان نویسندگان معاصر مطرح کند و توجه منتقدان ادبی و خوانندگان را به خود جلب نماید. ساختار این رمان غیرسنتی و به شکل نامه‌نگارانه (Epistolary) است، به این معنا که داستان از طریق نامه‌ها، ایمیل‌ها و مکاتبات شخصیت‌ها روایت می‌شود. این شیوه روایت باعث شده است که خواننده به‌جای دنبال کردن یک خط داستانی مستقیم، به‌تدریج و مانند کنار هم گذاشتن قطعات یک پازل، با داستان و شخصیت‌ها آشنا شود. موضوع اصلی این رمان زندگی زنی سالمند به نام سالی است که در دوران بازنشستگی و تنهایی، تصمیم می‌گیرد با نوشتن نامه‌هایی به افراد مختلف، گذشته خود را مرور کند. این نامه‌ها به‌تدریج لایه‌های پنهان زندگی او را آشکار می‌کنند و خواننده را با خاطرات، انتخاب‌ها، اشتباهات و روابط پیچیده او آشنا می‌سازند. یکی از محورهای مهم داستان، موضوع تنهایی انسان در دوران پیری و نیاز به ارتباط انسانی است. نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که چگونه گذشته انسان می‌تواند بر حال و آینده او تأثیر بگذارد و چگونه حافظه و خاطرات، هویت فرد را شکل می‌دهند. همچنین روابط خانوادگی، به‌ویژه رابطه میان مادر و فرزند، نقش مهمی در پیشبرد داستان دارد و به شکل عمیق و احساسی بررسی می‌شود. از نظر سبک نوشتاری، ویرجینیا ایوانز به استفاده از زبان ساده اما بسیار احساسی و دقیق مشهور است. او تلاش می‌کند بدون استفاده از پیچیدگی‌های زبانی، احساسات عمیق انسانی را منتقل کند. تمرکز اصلی او بر درونیات شخصیت‌هاست نه رویدادهای بیرونی. به همین دلیل در آثارش اتفاقات بزرگ و پرهیجان کمتر دیده می‌شود و در عوض لحظات کوچک اما تأثیرگذار زندگی انسان‌ها به تصویر کشیده می‌شود. این سبک باعث شده آثار او برای برخی خوانندگان بسیار عمیق و تأثیرگذار باشد، در حالی که برخی دیگر آن را آرام و کم‌حادثه توصیف می‌کنند. رمان «The Correspondent» پس از انتشار با استقبال گسترده‌ای مواجه شد و توانست جوایز مهمی از جمله Women’s Prize for Fiction 2026 را به دست آورد. این موفقیت باعث شد نام او در کنار نویسندگان برجسته ادبیات معاصر قرار گیرد و آثارش در سطح بین‌المللی مورد توجه قرار گیرند. علاوه بر این، کتاب او در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز نیز قرار گرفت و به زبان‌های مختلف ترجمه شد. این موفقیت سریع نشان‌دهنده قدرت روایت و جذابیت موضوعات انسانی در آثار او بود. پس از موفقیت این رمان، خبر ساخت اقتباس سینمایی آن نیز منتشر شد. در این پروژه گفته شده است که بازیگر مشهور جین فوندا نقش اصلی را ایفا خواهد کرد. این موضوع توجه بیشتری را به آثار او جلب کرد و باعث شد مخاطبان جدیدی با نوشته‌هایش آشنا شوند. با این حال، او همچنان فردی نسبتاً کم‌حاشیه باقی مانده و بیشتر تمرکز خود را بر نوشتن و خلق آثار جدید گذاشته است. منتقدان ادبی درباره آثار او دیدگاه‌های متفاوتی دارند. بسیاری از منتقدان سبک او را بسیار انسانی، احساسی و دقیق توصیف می‌کنند و معتقدند او توانسته است احساسات پیچیده انسانی را به شکلی ساده اما عمیق بیان کند. شخصیت‌پردازی‌های او اغلب واقعی و قابل لمس هستند و خواننده می‌تواند با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کند. با این حال، برخی منتقدان معتقدند که ریتم داستان در برخی بخش‌ها کند است و تمرکز زیاد بر احساسات ممکن است برای همه خوانندگان جذاب نباشد. همچنین ساختار نامه‌نگارانه، اگرچه نوآورانه است، اما ممکن است برای برخی مخاطبان چالش‌برانگیز باشد. با وجود این نقدها، جایگاه ویرجینیا ایوانز در ادبیات معاصر رو به رشد است و بسیاری او را یکی از نویسندگان مهم نسل جدید می‌دانند. آثار او نشان می‌دهد که ادبیات همچنان می‌تواند از طریق روایت‌های ساده اما عمیق، تأثیرات بزرگی بر خوانندگان بگذارد. او با تمرکز بر احساسات انسانی، تنهایی، حافظه و روابط خانوادگی توانسته است داستان‌هایی خلق کند که فراتر از سرگرمی، نوعی تجربه فکری و عاطفی برای مخاطب ایجاد می‌کنند. در مجموع، ویرجینیا ایوانز نمونه‌ای از نویسندگان معاصر است که مسیر موفقیت آن‌ها با تلاش طولانی، شکست‌های متعدد و پشتکار جدی شکل گرفته است. او نشان داده است که موفقیت ادبی اغلب نتیجه سال‌ها کار بی‌وقفه و باور به توانایی‌های فردی است. رمان «The Correspondent» تنها آغاز مسیر حرفه‌ای او محسوب می‌شود و انتظار می‌رود در آینده آثار بیشتری از او منتشر شود که جایگاه او را در ادبیات معاصر بیش از پیش تثبیت کند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 93 بازدید

تابستان کابل به نیمه رسیده بود. آفتاب سوزان از نخستین ساعات صبح بر بام‌های گِلی و دیوارهای فرسوده‌ی محله‌های فقیرنشین می‌تابید و کوچه‌های خاک‌آلود را در گرمای خود فرو می‌برد. در یکی از همین کوچه‌های تنگ و فراموش‌شده، جایی که خانه‌ها چنان نزدیک به هم ساخته شده بودند که همسایه‌ها می‌توانستند صدای نفس کشیدن یکدیگر را بشنوند، مریم در اتاق کوچک اجاره‌ای خود از خواب بیدار شد. هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود. سکوتی سنگین بر محله سایه افکنده بود و تنها صدای چند سگ ولگرد از دوردست به گوش می‌رسید. او لحظه‌ای روی تشک کهنه‌ای که سال‌ها از عمرش می‌گذشت نشست و به سقف ترک‌خورده‌ی اتاق خیره شد. هر صبح، پیش از آن‌که از جا برخیزد، چند دقیقه‌ای به زندگی‌اش می‌اندیشید؛ به مسیری که او را به این نقطه رسانده بود، به سال‌های ازدست‌رفته و به آینده‌ای که با تمام توان برای دخترش می‌ساخت. در کنار او سارا خوابیده بود؛ دختر دوازده‌ساله‌ای که حالا قدش تقریباً به شانه‌های مادر می‌رسید. چهره‌ی آرام او در خواب تنها چیزی بود که هنوز می‌توانست در دل مریم جرقه‌ای از امید روشن کند. مریم به‌آرامی دست بر موهای دخترش کشید و سپس از جا برخاست. در گوشه‌ی اتاق سماور کوچک و قدیمی قرار داشت. آب را به جوش آورد و چند تکه نان خشک را که از روز پیش باقی مانده بود آماده کرد. سال‌ها بود که زندگی آن‌ها در میان همین سادگی، سختی و تنگدستی جریان داشت. مریم هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد روزی سرنوشتش به این شکل رقم بخورد. زمانی که دختری نوجوان بود، رؤیاهای بسیاری در سر داشت. در روستایی در حاشیه‌ی کابل بزرگ شده بود و با وجود فقر، عاشق درس خواندن بود. هر روز با شوق به مکتب می‌رفت و معلمش همواره می‌گفت که او یکی از باهوش‌ترین شاگردان صنف است. مریم آرزو داشت روزی خودش معلم شود؛ می‌خواست دختران دیگر را آموزش دهد و زندگی متفاوتی برای خود بسازد. اما در خانواده‌ای زندگی می‌کرد که تصمیم‌های مهم زندگی دختران را مردان می‌گرفتند. وقتی هفده ساله شد، شبی پدرش او را صدا زد. هنوز آن شب را با تمام جزئیات به یاد می‌آورد. مهمان‌خانه پر از مردانی بود که چای می‌نوشیدند و درباره‌ی موضوعی جدی گفت‌وگو می‌کردند. وقتی وارد شد، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد. پدرش بدون هیچ مقدمه‌ای گفت که برای او خواستگار آمده است و خانواده تصمیم گرفته‌اند او را به عقد مردی از خانواده‌ای دیگر درآورند. مریم احساس کرد خون در رگ‌هایش یخ زده است. حتی فرصت نیافته بود آن مرد را ببیند یا نظرش را بیان کند. همه‌چیز از پیش تصمیم‌گیری شده بود. آن شب تا صبح گریست. از مادرش التماس کرد که مانع این ازدواج شود. گفت هنوز می‌خواهد درس بخواند و آمادگی ازدواج ندارد. اما هیچ‌کس به سخنانش توجهی نکرد. همه تنها یک جمله را تکرار می‌کردند: «دختر بالاخره باید شوهر کند.» چند هفته بعد، مراسم عروسی برگزار شد و زندگی مریم وارد مرحله‌ای شد که بعدها از آن به عنوان تاریک‌ترین فصل عمرش یاد می‌کرد. در روزهای نخست تلاش کرد خود را با شرایط جدید سازگار کند، اما خیلی زود دریافت که شوهرش به مواد مخدر اعتیاد دارد. در ابتدا نمی‌خواست این حقیقت را باور کند و تصور می‌کرد شاید اشتباه می‌کند، اما روزبه‌روز واقعیت آشکارتر می‌شد. شوهرش ساعت‌های طولانی بیرون از خانه می‌ماند، پولی برای مخارج زندگی نمی‌آورد و بیشتر درآمد ناچیزش را صرف مواد مخدر می‌کرد. رفتارهایش غیرقابل پیش‌بینی بود؛ گاهی ساعت‌ها بی‌حرکت در گوشه‌ای می‌نشست و گاهی بدون هیچ دلیلی خشمگین می‌شد و فریاد می‌کشید. مریم در خانه‌ای زندگی می‌کرد که نه محبت در آن وجود داشت و نه امنیت. خانواده‌ی شوهرش نیز به جای حمایت، او را مسئول تمام مشکلات می‌دانستند. هرگاه شوهرش پولی نداشت، تقصیر مریم بود. هرگاه میان اعضای خانواده اختلافی پیش می‌آمد، باز هم مریم مقصر شناخته می‌شد. او به‌تدریج فهمید که در آن خانه هیچ پناهگاهی ندارد. یک سال بعد، دخترش به دنیا آمد. روزی که سارا را در آغوش گرفت، برای نخستین بار پس از مدت‌ها لبخندی واقعی بر لبانش نشست. آن کودک کوچک همچون چراغی در تاریکی زندگی‌اش روشن شد. مریم با خود عهد بست هرگز اجازه ندهد دخترش همان رنج‌هایی را تجربه کند که خودش تحمل کرده بود. اما زندگی همچنان بی‌رحم بود. شوهرش نه‌تنها تغییر نکرد، بلکه اعتیادش روزبه‌روز شدیدتر شد. وسایل خانه یکی پس از دیگری فروخته می‌شدند و گاهی حتی پول خرید نان نیز وجود نداشت. شب‌های بسیاری مریم گرسنه می‌خوابید تا سارا بتواند غذایی بخورد. سه سال از ازدواجشان گذشته بود که اوضاع به نقطه‌ای رسید که دیگر تحمل آن ممکن نبود. شبی شوهرش در حالی به خانه بازگشت که به‌شدت تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشت. او فریاد می‌کشید و هیچ کنترلی بر رفتار خود نداشت. سارا که در آن زمان کودکی خردسال بود، از ترس گریه می‌کرد و به آغوش مادرش پناه برده بود. مریم آن شب تا صبح بیدار ماند. در سکوت تاریک خانه، به گذشته، حال و آینده‌ی خود فکر کرد. وقتی نخستین پرتوهای خورشید بر پنجره تابید، تصمیمش را گرفته بود. چند دست لباس را جمع کرد، دخترش را در آغوش گرفت و بی‌آن‌که بداند آینده چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد زد، خانه را ترک کرد. او با هزار امید به خانه‌ی پدرش رفت. تصور می‌کرد خانواده‌اش از او حمایت خواهند کرد و پس از آن همه رنج و سختی، پناهی امن برای او و دخترش خواهند بود. اما خیلی زود فهمید که اشتباه می‌کرد. در روزهای نخست، همه با او همدردی کردند و از وضعیتش ابراز تأسف نمودند، اما این همدردی دیری نپایید. به‌تدریج نگاه‌ها تغییر کرد و رفتارها رنگ دیگری به خود گرفت. برادرانش حضور او را خوش نمی‌داشتند و برخی از بستگان آشکارا او را سرزنش می‌کردند که چرا خانه‌ی شوهرش را ترک کرده است. بارها شنید که می‌گفتند زن باید به هر قیمتی زندگی‌اش را حفظ کند و مشکلاتش را تحمل نماید. حتی مادرش که دلش برای دخترش می‌سوخت، جرئت نداشت در برابر دیگران از او دفاع کند. ماه‌ها سپری شد و زندگی در خانه‌ی پدر نیز به شکنجه‌ای خاموش تبدیل گردید. مریم احساس می‌کرد سربار خانواده است. هنگام صرف غذا، سکوتی سنگین میان او و دیگران حاکم بود. هر روز سخنی می‌شنید که قلبش را می‌آزرد و غرورش را جریحه‌دار می‌کرد. او به‌خوبی می‌دانست که نمی‌تواند تا ابد در آن خانه بماند. سرانجام تصمیم گرفت روی پای خود بایستد؛ تصمیمی که شاید بزرگ‌ترین و دشوارترین انتخاب زندگی‌اش بود. نه سرمایه‌ای داشت و نه کسی که از او حمایت کند، اما برای آینده‌ی دخترش باید راهی پیدا می‌کرد. در همان روزها نزد زنی که در همسایگی‌شان زندگی می‌کرد، خیاطی آموخت. ساعت‌های طولانی پشت چرخ خیاطی می‌نشست و تمرین می‌کرد. بارها انگشتانش زیر سوزن زخمی شدند و گاهی از شدت خستگی چشمانش تار می‌دید، اما هرگز دست از تلاش برنداشت. او می‌دانست که تنها راه نجاتش، یاد گرفتن مهارتی است که بتواند با آن زندگی خود و دخترش را تأمین کند. پس از مدتی توانست درآمد اندکی به دست آورد. پول ناچیزش را با صبر و صرفه‌جویی جمع کرد و سرانجام اتاق کوچکی را در کابل اجاره نمود. روزی که برای نخستین بار کلید آن اتاق را در دست گرفت، احساسی را تجربه کرد که سال‌ها از آن محروم بود؛ احساس آزادی. اتاق کوچک بود. دیوارهایش ترک داشت و امکاناتش بسیار محدود بود، اما برای مریم همان اتاق ساده نماد استقلال، عزت و آغاز دوباره‌ی زندگی به شمار می‌رفت. برای نخستین بار پس از سال‌ها احساس می‌کرد سرنوشتش را با دستان خودش می‌سازد. سال‌ها گذشت. سارا بزرگ‌تر شد و مریم بیشتر وقت خود را صرف خیاطی می‌کرد. هر روز پیش از طلوع آفتاب از خواب بیدار می‌شد، برای دخترش صبحانه آماده می‌کرد و سپس راهی کارگاه خیاطی می‌شد. گاهی تا نیمه‌های شب پشت چرخ می‌نشست و کار می‌کرد. لباس‌های زنانه می‌دوخت، پرده‌ها را تعمیر می‌کرد، یونیفورم شاگردان را آماده می‌ساخت و هر سفارشی را که به دستش می‌رسید می‌پذیرفت. درآمدش اندک بود، اما همان درآمد ناچیز چرخ زندگی آن‌ها را می‌گرداند. او آموخته بود چگونه با کمترین امکانات زندگی کند و هر افغانی را با دقت خرج نماید. با این حال، گذشته هنوز دست از سرش برنداشته بود. شوهرش هر چند وقت یک‌بار دوباره ظاهر می‌شد. گاهی روبه‌روی محل کارش می‌ایستاد و ساعت‌ها او را زیر نظر می‌گرفت. گاهی به خانه‌اش می‌آمد و در می‌زد. گاهی نیز از طریق دیگران پیام می‌فرستاد و او را تهدید می‌کرد که باید به زندگی سابقش بازگردد. این تهدیدها سال‌ها ادامه یافت. هر بار که صدای در بلند می‌شد، قلب مریم از اضطراب به تپش می‌افتاد. هر بار که فردی ناشناس سراغش را می‌گرفت، نگران می‌شد که شاید خبری از شوهرش آورده باشد. اما با وجود تمام ترس‌ها، هرگز حاضر نشد به آن زندگی بازگردد. او بهای آزادی خود را با سال‌ها رنج، تنهایی و مبارزه پرداخته بود و نمی‌خواست دوباره به همان تاریکی بازگردد. مریم به‌خوبی می‌دانست که راهی که انتخاب کرده آسان نیست، اما باور داشت که سختیِ زندگی در آزادی، بسیار بهتر از اسارت در خانه‌ای است که در آن نه محبت وجود دارد و نه احترام. به همین دلیل، با تمام توان ایستادگی کرد؛ برای خودش، برای عزتش و مهم‌تر از همه، برای آینده‌ی دختری که تمام امید زندگی‌اش بود. شب‌ها زمانی که از کار به خانه بازمی‌گشت، خستگی تمام وجودش را فرا می‌گرفت. پاهایش از ساعت‌ها ایستادن درد می‌کرد و دست‌هایش بر اثر کار مداوم زخم و پینه بسته بود. اما همین که سارا را می‌دید که در گوشه‌ی اتاق نشسته و مشق‌های مکتبش را می‌نویسد، خستگی‌هایش برای لحظه‌ای رنگ می‌باخت. سارا با وجود تمام دشواری‌های زندگی، شاگردی کوشا و بااستعداد بود. او درس خواندن را دوست داشت و با پشتکاری مثال‌زدنی برای رسیدن به آرزوهایش تلاش می‌کرد. مریم همیشه به او می‌گفت: «تنها چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند از تو بگیرد، دانش است.» این جمله برای سارا تنها یک نصیحت نبود؛ چراغ راهی بود که هر روز مسیر آینده‌اش را روشن‌تر می‌کرد. زمستان‌های کابل از همه سخت‌تر بودند. سرما از شکاف‌های دیوار به درون اتاق نفوذ می‌کرد و فضای کوچک خانه را به جایی سرد و طاقت‌فرسا تبدیل می‌ساخت. گاهی پول خرید زغال یا گاز را نداشتند و ناچار بودند شب‌های طولانی زمستان را با کمترین امکانات سپری کنند. در آن شب‌های سرد، مادر و دختر زیر چند پتوی کهنه کنار هم می‌خوابیدند و با گرمای حضور یکدیگر سرما را تحمل می‌کردند. بسیاری از اوقات مریم سهم غذای خود را کمتر می‌کرد تا سارا سیر بماند. او بارها گرسنگی را تحمل کرد، اما هرگز نگذاشت دخترش از این فداکاری‌ها آگاه شود. یک شب که برق قطع شده بود و تنها نور لرزان شمع اتاق را روشن می‌کرد، سارا سرش را از روی کتاب بلند کرد و گفت: «مادر، وقتی بزرگ شدم می‌خواهم داکتر شوم.» مریم لبخندی زد و پرسید: «چرا داکتر؟» سارا لحظه‌ای سکوت کرد و سپس با اطمینان پاسخ داد: «چون می‌خواهم به زنانی کمک کنم که مثل تو سختی کشیده‌اند. می‌خواهم کاری کنم که هیچ زنی احساس تنهایی نکند.» اشک در چشمان مریم حلقه زد. او سال‌ها جنگیده بود تا دخترش بتواند رؤیا داشته باشد؛ رؤیایی که خود هرگز فرصت دنبال کردن آن را پیدا نکرده بود. در آن لحظه احساس کرد تمام رنج‌ها، تمام شب‌های گرسنگی، تمام ساعت‌های خستگی و تمام اشک‌هایی که در سکوت ریخته بود، بیهوده نبوده‌اند. امروز مریم هنوز در همان گوشه‌ی فراموش‌شده‌ی کابل زندگی می‌کند. هنوز هر صبح پیش از طلوع خورشید از خواب برمی‌خیزد و تا غروب برای تأمین زندگی تلاش می‌کند. هنوز نگران اجاره‌ی خانه، هزینه‌های روزمره و آینده‌ی دخترش است. هنوز سایه‌ی تهدیدهای شوهر معتادش گاه‌وبیگاه بر زندگی او سنگینی می‌کند. اما با وجود همه‌ی این دشواری‌ها، مریم زنی شکست‌خورده نیست. او زنی است که روزی در برابر انتخابی دشوار قرار گرفت؛ تسلیم شدن یا مبارزه کردن. و او راه مبارزه را برگزید. سال‌ها پیش، زمانی که از آن خانه بیرون آمد، هیچ تضمینی برای موفقیت نداشت. نمی‌دانست فردا چه خواهد شد و چگونه از پس مشکلات برخواهد آمد. تنها چیزی که داشت، اراده‌ای بود که اجازه نمی‌داد در برابر سرنوشت سر خم کند. همین اراده بود که او را از میان سال‌های تاریک عبور داد؛ از میان تحقیرها، تنهایی‌ها، ترس‌ها و محرومیت‌ها. همین اراده بود که به او آموخت چگونه از دل ویرانی، زندگی تازه‌ای بسازد. اکنون هرگاه شب‌ها کنار پنجره‌ی کوچک خانه‌اش می‌ایستد و به چراغ‌های پراکنده‌ی کابل خیره می‌شود، به گذشته می‌اندیشد؛ به دختری نوجوان که روزگاری آرزوهای بسیاری در سر داشت و ناگهان در مسیر زندگی‌اش طوفانی سهمگین وزیدن گرفت. او می‌داند که زندگی هرگز با او مهربان نبوده است. می‌داند که بسیاری از آرزوهایش در همان سال‌های جوانی از میان رفتند. اما در عین حال می‌داند که چیزی ارزشمندتر از بسیاری آرزوها به دست آورده است؛ چیزی که با پول، قدرت یا جایگاه اجتماعی سنجیده نمی‌شود. او استقلالش را به دست آورده است. عزتش را حفظ کرده است. و امید را در دل دخترش زنده نگه داشته است. مریم آموخته بود که گاهی پیروزی به معنای رسیدن به همه‌ی خواسته‌ها نیست؛ گاهی پیروزی یعنی تسلیم نشدن، یعنی ایستادن در برابر سختی‌ها و ادامه دادن، حتی زمانی که هیچ‌کس به موفقیتت باور ندارد. و همین امید است که هر صبح، پیش از طلوع خورشید، او را دوباره از جا برمی‌خیزاند؛ امیدی که در نگاه سارا موج می‌زند، در رؤیاهای او نفس می‌کشد و آینده‌ای روشن‌تر را نوید می‌دهد. شاید زندگی هنوز آسان نباشد، اما مریم دیگر از آینده نمی‌ترسد. زیرا می‌داند دختری را پرورش داده است که می‌تواند راهی را ادامه دهد که او با رنج و فداکاری آغاز کرده بود. در آن گوشه‌ی کوچک و فراموش‌شده‌ی کابل، زنی زندگی می‌کند که ثروتی ندارد، خانه‌ای مجلل ندارد و زندگی‌اش خالی از درد نیست؛ اما چیزی در وجود او هست که هیچ سختی‌ای نتوانسته آن را از بین ببرد: امید. و همین امید، هر روز داستان زندگی او را از نو آغاز می‌کند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 84 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به آموزگاران زن کمک می‌کند تا روش‌های آموزشی دانش‌آموزمحور را پیاده کرده و صنف‌های درسی جذاب‌تر و فراگیرتر بسازند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که در برنامه‌ی «توسعه آموزگاران» با حمایت مالی جاپان، بانک جهانی و مشارکت جهانی برای آموزش، این امکان برای آموزگاران فراهم می‌شود. یونیسف، به نقل از یک آموزگار زن نوشته است: «بزرگ‌ترین نگرانی من این بود که چه گونه یک طرح درسی مؤثر تهیه کنم… حالا می‌توانم خودم آن را بنویسم.» در گزارش آمده است که روش‌های غیرمعیاری تدریس و یک‌جانبه‌بودن آن، یکی از چالش‌های مهم روش آموزشی در مکتب‌های افغانستان عنوان شده است. در ادامه آمده است که روش‌های آموزشی در کنار دیگر عامل‌ها، سبب شده که دانش‌آموزان در افغانستان حتا در صنف‌های بلند مهارت کافی آموزشی نداشته باشند. همچنین یونیسف پیش از این هشدار داده بود که بیش از ۹۰ درصد کودکان ۱۰ساله در افغانستان، توانایی خواندن و نوشتن یک متن ساده را ندارند. در حالی یونیسف این برنامه راه‌اندازی کرده است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 114 بازدید

فرماندهی صحی ستاد کل ارتش حکومت سرپرست اعلام کرده است که پزشکان شفاخانه ۴۰۰ بستر سردار محمدداوودخان در کابل عملیات جراحی خارج‌سازی کتله موی از معده‌ی یک بیمار زن را انجام داده‌اند. این اداره با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این زن بیمار از ولایت هلمند به این شفاخانه نظامی مراجعه کرده بود. در اعلامیه‌ آمده است که این زن به بیماری نادر «تریکوبیزوار» یا «کتله موی در معده» مبتلا بود. پزشکان گفته‌اند سطح بیماری این زن پیشرفته بوده و کتله موی بسیار بزرگی، کل معده و حتا بخش زیادی از روده‌ی او را درگیر کرده بود. اما عملیات جراحی بیمار موفقانه صورت گرفته و کتله موی از معده‌ و روده‌ی او کامل خارج شده است. در اعلامیه وضعیت صحی بیمار پس از عملیات جراحی «خوب و رضایت‌بخش» توصیف شده است. پزشکان گفته‌اند که این بیمار از مدت‌ها قبل به شفاخانه‌های مختلف کشور مراجعه کرده بود، اما نتیجه‌ی مؤثری دریافت نکرده بود. سرانجام شفاخانه ۴۰۰ بستر داوودخان پس از انجام معاینات دقیق و اندوسکوپی بیماری او را تشخیص دادند و تحت عمل جراحی قرار گرفت. قابل ذکر است که «تریکوبیزوار» یا «سندرم راپونزل» که در اصطلاح عمومی به آن «کتله موی در معده» گفته می‌شود، یک بیماری نادر است و از اختلال روانی به‌نام «تریکوتیلومانیا» (عادت به کندن مو) و «تریکوفاژی» (عادت به خوردن مو) نشأت می‌گیرد. براساس معلومات موجود، این حالت زمانی رخ می‌دهد که فرد به‌طور مداوم عادت به خوردن موهای خود یا دیگران داشته باشد و موهای بلعیده‌شده به‌دلیل غیرقابل هضم بودن در دستگاه گوارش تجمع یافته، به هم گره می‌خورند و به شکل توده‌های سخت در معده یا روده جمع می‌شوند. سرانجام کتله‌ موی در حدی بزرگ و طویل می‌شود که معده و روده‌ها را درگیر می‌کند و باعث علائمی چون درد شکم، تهوع، استفراغ، بی‌اشتهایی، کاهش وزن سریع و در موارد حادتر سبب انسداد روده یا خونریزی گوارشی می‌شود.

ادامه مطلب