برچسب: زنان

11 ساعت قبل - 48 بازدید

تابستان کابل به نیمه رسیده بود. آفتاب سوزان از نخستین ساعات صبح بر بام‌های گِلی و دیوارهای فرسوده‌ی محله‌های فقیرنشین می‌تابید و کوچه‌های خاک‌آلود را در گرمای خود فرو می‌برد. در یکی از همین کوچه‌های تنگ و فراموش‌شده، جایی که خانه‌ها چنان نزدیک به هم ساخته شده بودند که همسایه‌ها می‌توانستند صدای نفس کشیدن یکدیگر را بشنوند، مریم در اتاق کوچک اجاره‌ای خود از خواب بیدار شد. هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود. سکوتی سنگین بر محله سایه افکنده بود و تنها صدای چند سگ ولگرد از دوردست به گوش می‌رسید. او لحظه‌ای روی تشک کهنه‌ای که سال‌ها از عمرش می‌گذشت نشست و به سقف ترک‌خورده‌ی اتاق خیره شد. هر صبح، پیش از آن‌که از جا برخیزد، چند دقیقه‌ای به زندگی‌اش می‌اندیشید؛ به مسیری که او را به این نقطه رسانده بود، به سال‌های ازدست‌رفته و به آینده‌ای که با تمام توان برای دخترش می‌ساخت. در کنار او سارا خوابیده بود؛ دختر دوازده‌ساله‌ای که حالا قدش تقریباً به شانه‌های مادر می‌رسید. چهره‌ی آرام او در خواب تنها چیزی بود که هنوز می‌توانست در دل مریم جرقه‌ای از امید روشن کند. مریم به‌آرامی دست بر موهای دخترش کشید و سپس از جا برخاست. در گوشه‌ی اتاق سماور کوچک و قدیمی قرار داشت. آب را به جوش آورد و چند تکه نان خشک را که از روز پیش باقی مانده بود آماده کرد. سال‌ها بود که زندگی آن‌ها در میان همین سادگی، سختی و تنگدستی جریان داشت. مریم هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد روزی سرنوشتش به این شکل رقم بخورد. زمانی که دختری نوجوان بود، رؤیاهای بسیاری در سر داشت. در روستایی در حاشیه‌ی کابل بزرگ شده بود و با وجود فقر، عاشق درس خواندن بود. هر روز با شوق به مکتب می‌رفت و معلمش همواره می‌گفت که او یکی از باهوش‌ترین شاگردان صنف است. مریم آرزو داشت روزی خودش معلم شود؛ می‌خواست دختران دیگر را آموزش دهد و زندگی متفاوتی برای خود بسازد. اما در خانواده‌ای زندگی می‌کرد که تصمیم‌های مهم زندگی دختران را مردان می‌گرفتند. وقتی هفده ساله شد، شبی پدرش او را صدا زد. هنوز آن شب را با تمام جزئیات به یاد می‌آورد. مهمان‌خانه پر از مردانی بود که چای می‌نوشیدند و درباره‌ی موضوعی جدی گفت‌وگو می‌کردند. وقتی وارد شد، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد. پدرش بدون هیچ مقدمه‌ای گفت که برای او خواستگار آمده است و خانواده تصمیم گرفته‌اند او را به عقد مردی از خانواده‌ای دیگر درآورند. مریم احساس کرد خون در رگ‌هایش یخ زده است. حتی فرصت نیافته بود آن مرد را ببیند یا نظرش را بیان کند. همه‌چیز از پیش تصمیم‌گیری شده بود. آن شب تا صبح گریست. از مادرش التماس کرد که مانع این ازدواج شود. گفت هنوز می‌خواهد درس بخواند و آمادگی ازدواج ندارد. اما هیچ‌کس به سخنانش توجهی نکرد. همه تنها یک جمله را تکرار می‌کردند: «دختر بالاخره باید شوهر کند.» چند هفته بعد، مراسم عروسی برگزار شد و زندگی مریم وارد مرحله‌ای شد که بعدها از آن به عنوان تاریک‌ترین فصل عمرش یاد می‌کرد. در روزهای نخست تلاش کرد خود را با شرایط جدید سازگار کند، اما خیلی زود دریافت که شوهرش به مواد مخدر اعتیاد دارد. در ابتدا نمی‌خواست این حقیقت را باور کند و تصور می‌کرد شاید اشتباه می‌کند، اما روزبه‌روز واقعیت آشکارتر می‌شد. شوهرش ساعت‌های طولانی بیرون از خانه می‌ماند، پولی برای مخارج زندگی نمی‌آورد و بیشتر درآمد ناچیزش را صرف مواد مخدر می‌کرد. رفتارهایش غیرقابل پیش‌بینی بود؛ گاهی ساعت‌ها بی‌حرکت در گوشه‌ای می‌نشست و گاهی بدون هیچ دلیلی خشمگین می‌شد و فریاد می‌کشید. مریم در خانه‌ای زندگی می‌کرد که نه محبت در آن وجود داشت و نه امنیت. خانواده‌ی شوهرش نیز به جای حمایت، او را مسئول تمام مشکلات می‌دانستند. هرگاه شوهرش پولی نداشت، تقصیر مریم بود. هرگاه میان اعضای خانواده اختلافی پیش می‌آمد، باز هم مریم مقصر شناخته می‌شد. او به‌تدریج فهمید که در آن خانه هیچ پناهگاهی ندارد. یک سال بعد، دخترش به دنیا آمد. روزی که سارا را در آغوش گرفت، برای نخستین بار پس از مدت‌ها لبخندی واقعی بر لبانش نشست. آن کودک کوچک همچون چراغی در تاریکی زندگی‌اش روشن شد. مریم با خود عهد بست هرگز اجازه ندهد دخترش همان رنج‌هایی را تجربه کند که خودش تحمل کرده بود. اما زندگی همچنان بی‌رحم بود. شوهرش نه‌تنها تغییر نکرد، بلکه اعتیادش روزبه‌روز شدیدتر شد. وسایل خانه یکی پس از دیگری فروخته می‌شدند و گاهی حتی پول خرید نان نیز وجود نداشت. شب‌های بسیاری مریم گرسنه می‌خوابید تا سارا بتواند غذایی بخورد. سه سال از ازدواجشان گذشته بود که اوضاع به نقطه‌ای رسید که دیگر تحمل آن ممکن نبود. شبی شوهرش در حالی به خانه بازگشت که به‌شدت تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشت. او فریاد می‌کشید و هیچ کنترلی بر رفتار خود نداشت. سارا که در آن زمان کودکی خردسال بود، از ترس گریه می‌کرد و به آغوش مادرش پناه برده بود. مریم آن شب تا صبح بیدار ماند. در سکوت تاریک خانه، به گذشته، حال و آینده‌ی خود فکر کرد. وقتی نخستین پرتوهای خورشید بر پنجره تابید، تصمیمش را گرفته بود. چند دست لباس را جمع کرد، دخترش را در آغوش گرفت و بی‌آن‌که بداند آینده چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد زد، خانه را ترک کرد. او با هزار امید به خانه‌ی پدرش رفت. تصور می‌کرد خانواده‌اش از او حمایت خواهند کرد و پس از آن همه رنج و سختی، پناهی امن برای او و دخترش خواهند بود. اما خیلی زود فهمید که اشتباه می‌کرد. در روزهای نخست، همه با او همدردی کردند و از وضعیتش ابراز تأسف نمودند، اما این همدردی دیری نپایید. به‌تدریج نگاه‌ها تغییر کرد و رفتارها رنگ دیگری به خود گرفت. برادرانش حضور او را خوش نمی‌داشتند و برخی از بستگان آشکارا او را سرزنش می‌کردند که چرا خانه‌ی شوهرش را ترک کرده است. بارها شنید که می‌گفتند زن باید به هر قیمتی زندگی‌اش را حفظ کند و مشکلاتش را تحمل نماید. حتی مادرش که دلش برای دخترش می‌سوخت، جرئت نداشت در برابر دیگران از او دفاع کند. ماه‌ها سپری شد و زندگی در خانه‌ی پدر نیز به شکنجه‌ای خاموش تبدیل گردید. مریم احساس می‌کرد سربار خانواده است. هنگام صرف غذا، سکوتی سنگین میان او و دیگران حاکم بود. هر روز سخنی می‌شنید که قلبش را می‌آزرد و غرورش را جریحه‌دار می‌کرد. او به‌خوبی می‌دانست که نمی‌تواند تا ابد در آن خانه بماند. سرانجام تصمیم گرفت روی پای خود بایستد؛ تصمیمی که شاید بزرگ‌ترین و دشوارترین انتخاب زندگی‌اش بود. نه سرمایه‌ای داشت و نه کسی که از او حمایت کند، اما برای آینده‌ی دخترش باید راهی پیدا می‌کرد. در همان روزها نزد زنی که در همسایگی‌شان زندگی می‌کرد، خیاطی آموخت. ساعت‌های طولانی پشت چرخ خیاطی می‌نشست و تمرین می‌کرد. بارها انگشتانش زیر سوزن زخمی شدند و گاهی از شدت خستگی چشمانش تار می‌دید، اما هرگز دست از تلاش برنداشت. او می‌دانست که تنها راه نجاتش، یاد گرفتن مهارتی است که بتواند با آن زندگی خود و دخترش را تأمین کند. پس از مدتی توانست درآمد اندکی به دست آورد. پول ناچیزش را با صبر و صرفه‌جویی جمع کرد و سرانجام اتاق کوچکی را در کابل اجاره نمود. روزی که برای نخستین بار کلید آن اتاق را در دست گرفت، احساسی را تجربه کرد که سال‌ها از آن محروم بود؛ احساس آزادی. اتاق کوچک بود. دیوارهایش ترک داشت و امکاناتش بسیار محدود بود، اما برای مریم همان اتاق ساده نماد استقلال، عزت و آغاز دوباره‌ی زندگی به شمار می‌رفت. برای نخستین بار پس از سال‌ها احساس می‌کرد سرنوشتش را با دستان خودش می‌سازد. سال‌ها گذشت. سارا بزرگ‌تر شد و مریم بیشتر وقت خود را صرف خیاطی می‌کرد. هر روز پیش از طلوع آفتاب از خواب بیدار می‌شد، برای دخترش صبحانه آماده می‌کرد و سپس راهی کارگاه خیاطی می‌شد. گاهی تا نیمه‌های شب پشت چرخ می‌نشست و کار می‌کرد. لباس‌های زنانه می‌دوخت، پرده‌ها را تعمیر می‌کرد، یونیفورم شاگردان را آماده می‌ساخت و هر سفارشی را که به دستش می‌رسید می‌پذیرفت. درآمدش اندک بود، اما همان درآمد ناچیز چرخ زندگی آن‌ها را می‌گرداند. او آموخته بود چگونه با کمترین امکانات زندگی کند و هر افغانی را با دقت خرج نماید. با این حال، گذشته هنوز دست از سرش برنداشته بود. شوهرش هر چند وقت یک‌بار دوباره ظاهر می‌شد. گاهی روبه‌روی محل کارش می‌ایستاد و ساعت‌ها او را زیر نظر می‌گرفت. گاهی به خانه‌اش می‌آمد و در می‌زد. گاهی نیز از طریق دیگران پیام می‌فرستاد و او را تهدید می‌کرد که باید به زندگی سابقش بازگردد. این تهدیدها سال‌ها ادامه یافت. هر بار که صدای در بلند می‌شد، قلب مریم از اضطراب به تپش می‌افتاد. هر بار که فردی ناشناس سراغش را می‌گرفت، نگران می‌شد که شاید خبری از شوهرش آورده باشد. اما با وجود تمام ترس‌ها، هرگز حاضر نشد به آن زندگی بازگردد. او بهای آزادی خود را با سال‌ها رنج، تنهایی و مبارزه پرداخته بود و نمی‌خواست دوباره به همان تاریکی بازگردد. مریم به‌خوبی می‌دانست که راهی که انتخاب کرده آسان نیست، اما باور داشت که سختیِ زندگی در آزادی، بسیار بهتر از اسارت در خانه‌ای است که در آن نه محبت وجود دارد و نه احترام. به همین دلیل، با تمام توان ایستادگی کرد؛ برای خودش، برای عزتش و مهم‌تر از همه، برای آینده‌ی دختری که تمام امید زندگی‌اش بود. شب‌ها زمانی که از کار به خانه بازمی‌گشت، خستگی تمام وجودش را فرا می‌گرفت. پاهایش از ساعت‌ها ایستادن درد می‌کرد و دست‌هایش بر اثر کار مداوم زخم و پینه بسته بود. اما همین که سارا را می‌دید که در گوشه‌ی اتاق نشسته و مشق‌های مکتبش را می‌نویسد، خستگی‌هایش برای لحظه‌ای رنگ می‌باخت. سارا با وجود تمام دشواری‌های زندگی، شاگردی کوشا و بااستعداد بود. او درس خواندن را دوست داشت و با پشتکاری مثال‌زدنی برای رسیدن به آرزوهایش تلاش می‌کرد. مریم همیشه به او می‌گفت: «تنها چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند از تو بگیرد، دانش است.» این جمله برای سارا تنها یک نصیحت نبود؛ چراغ راهی بود که هر روز مسیر آینده‌اش را روشن‌تر می‌کرد. زمستان‌های کابل از همه سخت‌تر بودند. سرما از شکاف‌های دیوار به درون اتاق نفوذ می‌کرد و فضای کوچک خانه را به جایی سرد و طاقت‌فرسا تبدیل می‌ساخت. گاهی پول خرید زغال یا گاز را نداشتند و ناچار بودند شب‌های طولانی زمستان را با کمترین امکانات سپری کنند. در آن شب‌های سرد، مادر و دختر زیر چند پتوی کهنه کنار هم می‌خوابیدند و با گرمای حضور یکدیگر سرما را تحمل می‌کردند. بسیاری از اوقات مریم سهم غذای خود را کمتر می‌کرد تا سارا سیر بماند. او بارها گرسنگی را تحمل کرد، اما هرگز نگذاشت دخترش از این فداکاری‌ها آگاه شود. یک شب که برق قطع شده بود و تنها نور لرزان شمع اتاق را روشن می‌کرد، سارا سرش را از روی کتاب بلند کرد و گفت: «مادر، وقتی بزرگ شدم می‌خواهم داکتر شوم.» مریم لبخندی زد و پرسید: «چرا داکتر؟» سارا لحظه‌ای سکوت کرد و سپس با اطمینان پاسخ داد: «چون می‌خواهم به زنانی کمک کنم که مثل تو سختی کشیده‌اند. می‌خواهم کاری کنم که هیچ زنی احساس تنهایی نکند.» اشک در چشمان مریم حلقه زد. او سال‌ها جنگیده بود تا دخترش بتواند رؤیا داشته باشد؛ رؤیایی که خود هرگز فرصت دنبال کردن آن را پیدا نکرده بود. در آن لحظه احساس کرد تمام رنج‌ها، تمام شب‌های گرسنگی، تمام ساعت‌های خستگی و تمام اشک‌هایی که در سکوت ریخته بود، بیهوده نبوده‌اند. امروز مریم هنوز در همان گوشه‌ی فراموش‌شده‌ی کابل زندگی می‌کند. هنوز هر صبح پیش از طلوع خورشید از خواب برمی‌خیزد و تا غروب برای تأمین زندگی تلاش می‌کند. هنوز نگران اجاره‌ی خانه، هزینه‌های روزمره و آینده‌ی دخترش است. هنوز سایه‌ی تهدیدهای شوهر معتادش گاه‌وبیگاه بر زندگی او سنگینی می‌کند. اما با وجود همه‌ی این دشواری‌ها، مریم زنی شکست‌خورده نیست. او زنی است که روزی در برابر انتخابی دشوار قرار گرفت؛ تسلیم شدن یا مبارزه کردن. و او راه مبارزه را برگزید. سال‌ها پیش، زمانی که از آن خانه بیرون آمد، هیچ تضمینی برای موفقیت نداشت. نمی‌دانست فردا چه خواهد شد و چگونه از پس مشکلات برخواهد آمد. تنها چیزی که داشت، اراده‌ای بود که اجازه نمی‌داد در برابر سرنوشت سر خم کند. همین اراده بود که او را از میان سال‌های تاریک عبور داد؛ از میان تحقیرها، تنهایی‌ها، ترس‌ها و محرومیت‌ها. همین اراده بود که به او آموخت چگونه از دل ویرانی، زندگی تازه‌ای بسازد. اکنون هرگاه شب‌ها کنار پنجره‌ی کوچک خانه‌اش می‌ایستد و به چراغ‌های پراکنده‌ی کابل خیره می‌شود، به گذشته می‌اندیشد؛ به دختری نوجوان که روزگاری آرزوهای بسیاری در سر داشت و ناگهان در مسیر زندگی‌اش طوفانی سهمگین وزیدن گرفت. او می‌داند که زندگی هرگز با او مهربان نبوده است. می‌داند که بسیاری از آرزوهایش در همان سال‌های جوانی از میان رفتند. اما در عین حال می‌داند که چیزی ارزشمندتر از بسیاری آرزوها به دست آورده است؛ چیزی که با پول، قدرت یا جایگاه اجتماعی سنجیده نمی‌شود. او استقلالش را به دست آورده است. عزتش را حفظ کرده است. و امید را در دل دخترش زنده نگه داشته است. مریم آموخته بود که گاهی پیروزی به معنای رسیدن به همه‌ی خواسته‌ها نیست؛ گاهی پیروزی یعنی تسلیم نشدن، یعنی ایستادن در برابر سختی‌ها و ادامه دادن، حتی زمانی که هیچ‌کس به موفقیتت باور ندارد. و همین امید است که هر صبح، پیش از طلوع خورشید، او را دوباره از جا برمی‌خیزاند؛ امیدی که در نگاه سارا موج می‌زند، در رؤیاهای او نفس می‌کشد و آینده‌ای روشن‌تر را نوید می‌دهد. شاید زندگی هنوز آسان نباشد، اما مریم دیگر از آینده نمی‌ترسد. زیرا می‌داند دختری را پرورش داده است که می‌تواند راهی را ادامه دهد که او با رنج و فداکاری آغاز کرده بود. در آن گوشه‌ی کوچک و فراموش‌شده‌ی کابل، زنی زندگی می‌کند که ثروتی ندارد، خانه‌ای مجلل ندارد و زندگی‌اش خالی از درد نیست؛ اما چیزی در وجود او هست که هیچ سختی‌ای نتوانسته آن را از بین ببرد: امید. و همین امید، هر روز داستان زندگی او را از نو آغاز می‌کند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 روز قبل - 57 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به آموزگاران زن کمک می‌کند تا روش‌های آموزشی دانش‌آموزمحور را پیاده کرده و صنف‌های درسی جذاب‌تر و فراگیرتر بسازند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که در برنامه‌ی «توسعه آموزگاران» با حمایت مالی جاپان، بانک جهانی و مشارکت جهانی برای آموزش، این امکان برای آموزگاران فراهم می‌شود. یونیسف، به نقل از یک آموزگار زن نوشته است: «بزرگ‌ترین نگرانی من این بود که چه گونه یک طرح درسی مؤثر تهیه کنم… حالا می‌توانم خودم آن را بنویسم.» در گزارش آمده است که روش‌های غیرمعیاری تدریس و یک‌جانبه‌بودن آن، یکی از چالش‌های مهم روش آموزشی در مکتب‌های افغانستان عنوان شده است. در ادامه آمده است که روش‌های آموزشی در کنار دیگر عامل‌ها، سبب شده که دانش‌آموزان در افغانستان حتا در صنف‌های بلند مهارت کافی آموزشی نداشته باشند. همچنین یونیسف پیش از این هشدار داده بود که بیش از ۹۰ درصد کودکان ۱۰ساله در افغانستان، توانایی خواندن و نوشتن یک متن ساده را ندارند. در حالی یونیسف این برنامه راه‌اندازی کرده است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 97 بازدید

فرماندهی صحی ستاد کل ارتش حکومت سرپرست اعلام کرده است که پزشکان شفاخانه ۴۰۰ بستر سردار محمدداوودخان در کابل عملیات جراحی خارج‌سازی کتله موی از معده‌ی یک بیمار زن را انجام داده‌اند. این اداره با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این زن بیمار از ولایت هلمند به این شفاخانه نظامی مراجعه کرده بود. در اعلامیه‌ آمده است که این زن به بیماری نادر «تریکوبیزوار» یا «کتله موی در معده» مبتلا بود. پزشکان گفته‌اند سطح بیماری این زن پیشرفته بوده و کتله موی بسیار بزرگی، کل معده و حتا بخش زیادی از روده‌ی او را درگیر کرده بود. اما عملیات جراحی بیمار موفقانه صورت گرفته و کتله موی از معده‌ و روده‌ی او کامل خارج شده است. در اعلامیه وضعیت صحی بیمار پس از عملیات جراحی «خوب و رضایت‌بخش» توصیف شده است. پزشکان گفته‌اند که این بیمار از مدت‌ها قبل به شفاخانه‌های مختلف کشور مراجعه کرده بود، اما نتیجه‌ی مؤثری دریافت نکرده بود. سرانجام شفاخانه ۴۰۰ بستر داوودخان پس از انجام معاینات دقیق و اندوسکوپی بیماری او را تشخیص دادند و تحت عمل جراحی قرار گرفت. قابل ذکر است که «تریکوبیزوار» یا «سندرم راپونزل» که در اصطلاح عمومی به آن «کتله موی در معده» گفته می‌شود، یک بیماری نادر است و از اختلال روانی به‌نام «تریکوتیلومانیا» (عادت به کندن مو) و «تریکوفاژی» (عادت به خوردن مو) نشأت می‌گیرد. براساس معلومات موجود، این حالت زمانی رخ می‌دهد که فرد به‌طور مداوم عادت به خوردن موهای خود یا دیگران داشته باشد و موهای بلعیده‌شده به‌دلیل غیرقابل هضم بودن در دستگاه گوارش تجمع یافته، به هم گره می‌خورند و به شکل توده‌های سخت در معده یا روده جمع می‌شوند. سرانجام کتله‌ موی در حدی بزرگ و طویل می‌شود که معده و روده‌ها را درگیر می‌کند و باعث علائمی چون درد شکم، تهوع، استفراغ، بی‌اشتهایی، کاهش وزن سریع و در موارد حادتر سبب انسداد روده یا خونریزی گوارشی می‌شود.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 125 بازدید

ریاست صحت عامه ولایت بلخ از تولد نوزادان پنج‌گانگی در شفاخانه حوزوی این ولایت خبر داد. این ریاست با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این نوزادان شامل سه دختر و دو پسر هستند و وضعیت صحی مادر و پنج نوزاد «قابل اطمینان» است. در اعلامیه آمده است که این مادر باشنده قریه شینگل‌آباد ولسوالی دولت‌آباد ولایت بلخ است و برای وضع حمل به شفاخانه حوزوی مزارشریف منتقل شده بود. در ادامه آمده است که خانواده این مادر برای تامین هزینه‌ها و مراقبت مناسب از نوزادان پنج‌گانه، درخواست کمک و حمایت کرده است. در حالی این پنج‌گانگی به دنیا می‌آید که افغانستان همچنان با یکی از شدیدترین بحران‌های فقر در جهان دست‌وپنجه نرم می‌کند. طبق گزارش‌های سازمان ملل، بیش از نیمی از جمعیت این کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند و دسترسی به خدمات بهداشتی پایه، به‌ویژه در مناطق روستایی بسیار محدود است. نرخ مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در افغانستان نیز همچنان بالاست و فقر مزمن، همراه با بی‌ثباتی اقتصادی پس از تحولات سال‌های اخیر، سیستم بهداشتی را تحت فشار قرار داده است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 60 بازدید

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی حکومت سرپرست مدعی شده است که پاکستان «خانه‌های» ملکی در کنر، خوست و پکتیکا را بمباران کرد و در این حملات ۱۳ نفر کشته و ۱۴ نفر دیگر زخمی شدند. آقای مجاهد بامداد امروز (چهارشنبه، ۲۰ جوزا) با انتشار تصاویری در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که در این حملات، ۱۱ کودک، یک زن و یک کهنسال کشته شده‌اند. وی این حملات را «جنایت بشری» و «تجاوز» خوانده و آن را به شدت محکوم کرده است. او تاکید کرده است که ارتش پاکستان با نقض حریم هوایی افغانستان این حملات را انجام داده است. منابع محلی نیز بامداد چهارشنبه از وقوع چندین انفجار نیرومند در ولایت‌های کنر، خوست و پکتیا در شرق و جنوب‌شرق افغانستان خبر دادند. مقام‌های پاکستان تا اکنون در این مورد اظهارنظر نکرده‌اند. حامد کرزی، رییس‌جمهور سابق افغانستان، حملات هوایی پاکستان به افغانستان را محکوم کرده است. او در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «پاکستان با عواقب سیاست‌های نسنجیده و اعمال خصمانه خود در منطقه دست به گریبان است و باید این را بداند که با دوام و تعقیب آن سیاست‌ها به مقصد نمی‌رسد.» آقای کرزی افزود خیر پاکستان در آن است که از سیاست جنگ و تخریب در قبال افغانستان دست بکشد و به جای آن، حسن همجواری و روابط متمدنانه را انتخاب کند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 90 بازدید

مسوولان در اداره آمادگی مبارزه با حوادث حکومت سرپرست اعلام کرده‌اند که از آغاز سال جاری خورشیدی تا اکنون، دست‌کم ۷۵ نفر در آب‌های کشور غرق شدند و جان باختند. محمدیوسف حماد، سخنگوی این اداره امروز (دوشنبه ۱۸ جوزا) در یک پیام ویدئویی جزئیات آمار قربانیان را اعلام کرده و گفته است که قربانیان این حوادث شامل ۲۷ مرد، هفت زن و ۴۱ کودک هستند. آقای حماد در ادامه تاکید کرده است که وقوع این حوادث در هفته‌های گذشته و هم‌زمان با روزهای عید قربان افزایش چشمگیری داشته است. قابل ذکر است که بی‌احتیاطی شهروندان، شنا در مناطق پرخطر و همچنان نبود تجهیزات امدادی و تدابیر ایمنی و نجات در اطراف سدها و رودخانه‌های افغانستان، از دلایل اصلی وقوع این حوادث مرگبار به شمار می‌روند. نبود تابلوهای هشداردهنده و غریق‌نجات در مناطق تفریحی نیز به این بحران دامن زده است. اخیراً موارد غرق‌شدن در آب در کشور افزایش یافته است. این در حالی است که روز چهارشنبه هفته گذشته در ولسوالی پریان ولایت پنجشیر نیز یک نوجوان ۱۶ ساله هنگام آب‌بازی در رودخانه غرق شد و جان خود را از دست داد.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 88 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به بازگشت‌کنندگان زن از کشورهای مختلف خدمات تغذیه‌ای ارائه می‌کند. تاج‌الدین اویواله، نماینده‌ی یونیسف در افغانستان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که خانواده‌‌های بازگشته از ایران در گذرگاه‌ مرزی اسلام‌قلعه در هرات مورد ارزیابی قرار می‌گیرند و در صورت ابتلا به سوءتغذیه، مکمل‌های تغذیه‌ای دریافت می‌کنند. آقای اویواله در ادامه با شریک‌سازی داستان عاطفه که به تازگی از ایران بازگشته، نوشته است که این زن در بخش تغذیه‌ای یونیسف در گذرگاه اسلام‌قلعه ارزیابی شد و تشخیص شد که به سوءتغذیه دچار است و در نتیجه مکمل تغذیه‌ای دریافت کرد. نماینده‌ی یونیسف در افغانستان در ادامه تاکید کرده است که تیم‌های این نهاد از خانواده‌های بازگشته در مرز و همچنان در جوامع میزبان، پشتیبانی می‌کند. قابل ذکر است که سوءتغذیه‌ یکی از تهدیدهای جدی در برابر سلامت و زندگی کودکان و زنان در افغانستان گفته شده است. بر اساس آمار برنامه‌ی جهانی غذا، در حال حاضر نزدیک به پنج میلیون زن و کودک در افغانستان به سوءتغذیه‌ی شدید دچار هستند. برنامه‌ی جهانی غذا، پیش از این گفته بود که اگر نزدیک به چهار میلیون مبتلا به سوءتغذیه خدمات درمانی دریافت نکنند جان خواهند باخت.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 85 بازدید

تلویزیون ملی اعلام کرده است که در پی واژگون‌شدن موتر حامل بازگشت‌کنندگان در ولسوالی قرغه‌ای این ولایت، ۱۸ نفر جان باخته و ۲۹ نفر دیگر زخمی شده‌اند. این تلویزیون به نقل از مسوولان محلی گزارش داده است که این حادثه ساعت ۵:۳۰ دقیقه‌ی صبح امروز (شنبه، ۹ جوزا) در ساحه‌ی سرخکان ولسوالی قرغه‌ای رخ داده است. عبدالنور رسولی، رییس اطلاعات و فرهنگ ولایت لغمان گفته است که در جمع قربانیان 10 کودک و پنج زن شامل هستند. گفته شده است که زخمیان به شفاخانه‌ حوزوی ننگرهار منتقل شده‌اند. تصاویر منتشرشده نشان می‌دهد که بازگشت‌کنندگان در موتر باربری منتقل می‌شدند. رییس اطلاعت و فرهنگ ولایت لغمان در مورد دلیل وقوع این حادثه جزییات نداده است. قابل ذکر است که حوادث ترافیکی سالانه در افغانستان جان صدها نفر را می‌گیرد و صدها زخمی برجای می‌گذارد. باید گفت که علت وقوع اکثر این حوادث، بی‌احتیاطی رانندگان، نبود علایم ترافیکی و خرابی جاده‌ها دانسته می‌شود.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 385 بازدید

عفونت‌های دستگاه ادراری (Urinary Tract Infections یا UTIs) یکی از شایع‌ترین دلایل مراجعه زنان به پزشکان است. این عفونت‌ها که معمولاً به دلیل ورود باکتری‌ها به مجرای ادرار رخ می‌دهند، می‌توانند از ناراحت‌کننده تا بسیار خطرناک متغیر باشند. درک دلایل شیوع بالا در زنان، علائم هشداردهنده و روش‌های درمانی مؤثر، کلید پیشگیری از عوارض جدی‌تر است. عفونت ادراری چیست و چرا زنان بیشتر درگیر می‌شوند؟ دستگاه ادراری شامل کلیه‌ها، حالب‌ها، مثانه و مجرای ادرار (Urethra) است. وقتی باکتری‌ها، اغلب از ناحیه مقعد، وارد مجرای ادرار شده و شروع به تکثیر در مثانه می‌کنند، عفونت ادراری رخ می‌دهد. دلیل اصلی شیوع بیشتر این مشکل در زنان به اختلاف آناتومیک بازمی‌گردد: کوتاهی مجرای ادرار: طول مجرای ادرار در زنان بسیار کوتاه‌تر از مردان است (حدود ۴ سانتی‌متر) که این فاصله کوتاه مسیر باکتری‌ها برای رسیدن به مثانه را بسیار هموارتر می‌کند. نزدیکی به مقعد: نزدیکی دهانه مجرای ادرار به ناحیه مقعد تماس بیشتر با باکتری‌هایی مانند اشرشیا کلای (E. coli)، که عامل اصلی ۹۰ درصد عفونت‌هاست، را افزایش می‌دهد. عفونت‌های دستگاه ادراری معمولاً به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند: عفونت مجرای ادرار تحتانی (سیستیت): عفونت مثانه که شایع‌ترین نوع است. عفونت مجرای ادرار فوقانی (پیلونفریت): عفونت کلیه‌ها که یک وضعیت اورژانسی محسوب می‌شود. علائم بالینی: چه زمانی باید نگران شد؟ علائم عفونت ادراری می‌توانند خفیف باشند، اما در صورت عدم درمان به‌سرعت تشدید می‌شوند. تشخیص زودهنگام با شناخت این علائم حیاتی است: تکرر ادرار: احساس نیاز مداوم به تخلیه مثانه، حتی اگر ادرار کمی در آن باشد. سوزش و درد هنگام ادرار (دیسوریا): شایع‌ترین علامت که به دلیل التهاب مجرای ادرار ایجاد می‌شود. ادرار کدر یا بدبو: تغییر در ظاهر و بوی طبیعی ادرار. احساس فوریت (Urgency): احساس غیرقابل‌کنترل برای دفع فوری ادرار. درد لگنی: احساس فشار یا درد در قسمت میانی شکم و ناحیه بالای استخوان شرمگاهی. علائم خطرناک (نشان‌دهنده عفونت کلیه - پیلونفریت): اگر تب، لرز، تهوع، استفراغ و درد شدید در پهلوها (ناحیه پشت و زیر دنده‌ها) به علائم فوق اضافه شود، باید فوراً به پزشک مراجعه کرد، زیرا این وضعیت می‌تواند به خونریزی و آسیب دائمی کلیه منجر شود. عوامل خطر: چه زنانی مستعدترند؟ علاوه بر آناتومی، عوامل متعددی می‌توانند ریسک ابتلا به UTI را افزایش دهند: فعالیت جنسی: رابطه جنسی می‌تواند باکتری‌ها را به سمت مجرای ادرار هدایت کند. استفاده از برخی روش‌های پیشگیری از بارداری یائسگی: کاهش سطح استروژن پس از یائسگی باعث تغییراتی در مخاط واژن و مجرای ادرار می‌شود که محیط را برای رشد باکتری‌ها مساعدتر می‌کند. انسداد جریان ادرار: وجود سنگ کلیه یا بزرگ شدن پروستات (در مردان) یا مثانه عصبی ضعف سیستم ایمنی: ناشی از دیابت کنترل‌نشده یا سایر بیماری‌ها تشخیص و درمان تشخیص عفونت ادراری معمولاً ساده و سریع است و بر پایه آزمایش ادرار (Urine Analysis) و کشت ادرار (Urine Culture) استوار است. ۱. درمان دارویی درمان اصلی UTI استفاده از آنتی‌بیوتیک‌ها است. مدت زمان درمان معمولاً کوتاه (۳ تا ۷ روز) است، اما انتخاب نوع آنتی‌بیوتیک به نوع باکتری (شناسایی‌شده در کشت) و شدت عفونت بستگی دارد. نکته حیاتی: حتی اگر علائم پس از ۱ تا ۲ روز مصرف دارو بهبود یافت، باید دوره کامل آنتی‌بیوتیک تجویز‌شده توسط پزشک تکمیل شود تا اطمینان حاصل شود که تمام باکتری‌ها از بین رفته و خطر عود یا مقاومت دارویی کاهش یابد. ۲. درمان عفونت‌های مکرر (Recurrent UTIs) اگر زنی بیش از دو بار در شش ماه یا سه بار در یک سال دچار عفونت ادراری شود، پزشک ممکن است رویکردهای پیشرفته‌تری را توصیه کند: آنتی‌بیوتیک‌درمانی با دوز پایین: مصرف روزانه دوز پایین آنتی‌بیوتیک برای چندین ماه آنتی‌بیوتیک‌درمانی پس از رابطه جنسی: مصرف یک دوز آنتی‌بیوتیک بلافاصله بعد از هر بار رابطه جنسی مکمل‌های استروژن موضعی: برای زنان یائسه، استروژن موضعی می‌تواند به بازگرداندن سلامت مخاط کمک کند پیشگیری: راهکارهای عملی برای حفظ سلامت ادراری پیشگیری اغلب مؤثرتر از درمان است. زنان می‌توانند با رعایت نکات زیر ریسک ابتلا را به‌شدت کاهش دهند: نوشیدن آب فراوان: مصرف مایعات کافی باعث شست‌وشوی منظم مجاری ادرار و دفع باکتری‌ها می‌شود. بهداشت مناسب: همیشه از جلو به عقب (به سمت مقعد) خود را تمیز کنید تا باکتری‌ها منتقل نشوند. ادرار کردن پس از رابطه جنسی: این کار به تخلیه سریع باکتری‌هایی که ممکن است وارد شده باشند کمک می‌کند. انتخاب لباس زیر مناسب: استفاده از لباس زیر نخی و خشک به‌جای لباس‌های تنگ و مصنوعی عفونت‌های ادراری در زنان امری شایع اما قابل کنترل هستند. با شناخت علائم، رعایت بهداشت فردی و مراجعه به‌موقع به پزشک برای دریافت درمان مناسب (به‌ویژه تکمیل دوره آنتی‌بیوتیک) می‌توان از تبدیل یک مشکل ساده به یک عارضه جدی کلیوی جلوگیری کرد. سلامت دستگاه ادراری زیربنای سلامت کلی بدن است. نویسنده: داکتر معصومه پارسا

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 70 بازدید

بورد کریکت انگلستان و ولز (ای‌سی‌بی) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که اعضای «تیم کریکت زنان پناه‌جوی افغانستان» برای شرکت در بازی‌های ۲۰ آوره به انگلستان سفر می‌کنند. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که ۲۰ عضو تیم کریکت زنان پناه‌جوی افغانستان به‌تاریخ ۲۲ جون سال جاری میلادی سفرشان را به مقصد انگلستان آغاز خواهند کرد. در اعلامیه آمده است که این نخستین سفر رسمی تیم کریکت زنان پناه‌جوی افغانستان خواهد بود. قرار است تیم کریکت زنان پناه‌جوی افغانستان در این سفر، در مسابقه‌های ۲۰ آوره شرکت کند و در دور نهایی جام جهانی ۲۰ آوره که در انگلستان برگزار می‌شود، نیز حضور خواهد داشت. همچنین در اعلامیه تاکید شده است که قرار است این تیم در آستانه‌ی نشست شورای جهانی کریکت در شهر ادینبرو در اسکاتلند نیز حضور داشته باشد. تیم کریکت زنان افغانستان پس از روی‌کارآمدن مجدد حکومت سرپرست در سال ۲۰۲۱ میلادی، فروپاشید. اعضای این تیم به استرالیا پناهنده شدند و برای نخستین‌بار در جنوری ۲۰۲۵ میلادی تحت نام «تیم کریکت زنان پناه‌جوی افغانستان» در یک رقابت در شهر ملبورن شرکت کردند. سپس شورای بین‌المللی کریکت یک گروه کاری ویژه‌ برای حمایت از این تیم ایجاد کرد. این شورا با کمک هیأت کریکت انگلستان، استرالیا و هند یک «صندوق حمایت مالی» برای این ورزشکاران راه‌اندازی کرد. این در حالی است که حدود یک ماه قبل، فدراسیون بین‌المللی فوتبال (فیفا) تیم فوتبال زنان افغانستان در تبعید را به‌عنوان نماینده‌ی رسمی کشور به‌رسمیت شناخت تا بتواند در بازی‌های بین‌المللی به نمایندگی از افغانستان شرکت کند. این بانوان از شورای بین‌المللی کریکت می‌خواهند که شبیه الگوی فیفا، تیم آنان را به‌عنوان نماینده‌ی افغانستان به‌رسمیت بشناسد.

ادامه مطلب