نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

1 ماه قبل - 84 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که گرسنگی در افغانستان افزایش یافته است و بیش از ۱۳.۸ میلیون نفر در افغانستان با ناامنی حاد غذایی مواجه‌ هستند. اين نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که زنان و کودکان بیشترین آسیب را از ناامنی غذایی می‌بینند. همچنین برنامه جهانی غذای ملل متحد هشدار داده است که بیش از ۱۳.۸ میلیون نفر در این کشور با ناامنی حاد غذایی مواجه‌اند و زنان و کودکان بیشترین آسیب را می‌بینند. جان آیلیف، مدیر برنامه جهانی غذا در افغانستان تاکید کرده است که نزدیک به پنج میلیون کودک و زن باردار یا شیرده در افغانستان دچار سوءتغذیه هستند. در اعلامیه آمده است که افغانستان با فروپاشی اقتصادی، از دست رفتن فرصت‌های شغلی و شوک‌های اقلیمی روبرو است. این نهاد گفته است که این فشارها هم‌زمان، ذخایر غذایی ویژه‌ای را که برای کمک به بهبود زنان و کودکان مبتلا به سوءتغذیه استفاده می‌شود، کاهش داده است. همچنین یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در افغانستان نیز اعلام کرده است که میزان سوءتغذیه در ولایت‌های زابل، کنر، سمنگان و بادغیس بالاتر از سایر نقاط کشور است. اين نهاد تصریح کرد که یک هزار روز اول، بحرانی‌ترین دوران برای تغذیه هستند. یونیسف گفته است ۶۶ هزار خانواده‌ برای رفع نیازهای تغذیه‌ای خود کمک‌های نقدی دریافت کرده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 155 بازدید

«دختری در قطار» از آن دسته رمان‌هایی‌ست که نه با حادثه‌یی بزرگ، بلکه با ترک‌های خاموشِ روح انسان آغاز می‌شود؛ با زنی که هر روز پشت شیشه‌ی قطار می‌نشیند و زندگی دیگران را تماشا می‌کند، بی‌آن‌که بداند روزی خود به بخشی از همان تراژدی تبدیل خواهد شد. این رمان که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، به‌سرعت به یکی از پرفروش‌ترین آثار معمایی و روان‌شناختی جهان بدل گشت و نام پائولا هاوکینز را در کنار نویسندگان برجسته‌ی ادبیات تعلیق معاصر قرار داد. پائولا هاوکینز، نویسنده‌ی بریتانیایی این اثر، پیش از آن‌که وارد جهان رمان‌نویسی شود، سال‌ها در حوزه‌ی روزنامه‌نگاری و نگارش متون اقتصادی فعالیت داشت. او متولد زیمبابوه است، اما در بریتانیا زندگی و تحصیل کرده و همین زیستن میان دو جهان، به نگاه او نوعی حساسیت روان‌شناختی و اجتماعی بخشیده است. هاوکینز در آثارش بیش‌تر به لایه‌های پنهان ذهن انسان، شکنندگی روابط و تاریکی خاموش زندگی روزمره می‌پردازد. «دختری در قطار» نقطه‌ی عطف کارنامه‌ی ادبی او به شمار می‌رود؛ رمانی که نه‌تنها میلیون‌ها نسخه فروش کرد، بلکه به یکی از مهم‌ترین آثار دلهره‌آور دهه‌ی اخیر تبدیل شد. داستان کتاب درباره‌ی زنی به نام «ریچل واتسن» است؛ زنی تنها، آسیب‌دیده و گرفتارِ گذشته‌یی فروپاشیده. او هر روز با قطار رفت‌وآمد می‌کند و در مسیر، از کنار خانه‌یی می‌گذرد که زوجی جوان در آن زندگی می‌کنند. ریچل برای این زن و مرد، در ذهن خود زندگی‌یی رؤیایی می‌سازد؛ زندگی‌یی آرام، عاشقانه و بی‌نقص؛ چیزی که خود از دست داده است. اما این تصویر خیال‌گونه ناگهان فرو می‌ریزد؛ زنِ خانه ناپدید می‌شود و ریچل که شبی تاریک و مبهم را به خاطر نمی‌آورد، احساس می‌کند به شکلی با این ماجرا پیوند خورده است. از همین نقطه، داستان وارد هزارتویی از شک، حافظه، دروغ و حقیقت می‌شود. آنچه «دختری در قطار» را از بسیاری از رمان‌های معمایی متمایز می‌کند، نه‌صرفاً معمای جنایی آن، بلکه پرداخت روانی شخصیت‌هاست. در این اثر، جنایت تنها یک حادثه نیست؛ بلکه نتیجه‌ی تدریجیِ تنهایی، خیانت، سرکوب و فروپاشی روانی انسان‌هاست. شخصیت اصلی داستان زنی‌ست که حافظه‌اش آسیب دیده، به الکل پناه برده و میان واقعیت و توهم سرگردان است. خواننده نیز هم‌زمان با او، در مهِ تردید حرکت می‌کند و نمی‌تواند به‌آسانی به هیچ روایت یا شخصیتی اعتماد کند. سبک نوشتاری پائولا هاوکینز در این رمان، ساده اما حساب‌شده است. او از جمله‌های پیچیده و آرایه‌های سنگین دوری می‌کند و بیش‌تر با فضاسازی، ضرباهنگ و زاویه‌ی دید بازی می‌کند. روایت داستان میان چند زن تقسیم شده و هرکدام بخشی از حقیقت را بیان می‌کنند. این چندصدایی بودن روایت، سبب می‌شود خواننده مدام برداشت خود را تغییر دهد و در تشخیص حقیقت دچار تزلزل شود. هاوکینز با مهارتی قابل‌توجه، تعلیق را نه‌فقط در حادثه، بلکه در ذهن شخصیت‌ها می‌آفریند. فضای رمان سرد، خاکستری و خفه است؛ شهری بارانی، خانه‌هایی خاموش، پنجره‌هایی که زندگی دیگران را قاب گرفته‌اند و قطاری که هر روز از کنار خاطرات عبور می‌کند. قطار در این رمان تنها وسیله‌یی برای رفت‌وآمد نیست؛ نمادی‌ست از عبور زمان، تکرار، روزمرگی و نگاه انسانی که از بیرون به زندگی دیگران خیره مانده است. ریچل در حقیقت نه‌فقط مسافر قطار، بلکه مسافر اندوه خویش است. بخش مهمی از جذابیت کتاب، در شخصیت‌پردازی زنان آن نهفته است. زنان این داستان، قربانیان صرف نیستند؛ بلکه هرکدام زخمی، پیچیده و چندلایه‌اند. نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد چگونه فشارهای عاطفی، خیانت، تنهایی و نیاز به دوست داشته شدن می‌تواند انسان را به مرز فروپاشی بکشاند. در این میان، مسئله‌ی حافظه نیز نقش مهمی دارد؛ حافظه‌یی که گاه حقیقت را حفظ می‌کند و گاه آن را تحریف. منتقدان ادبی درباره‌ی این رمان دیدگاه‌های متفاوتی داشته‌اند. بسیاری آن را اثری بسیار موفق در ژانر «تریلر روان‌شناختی» دانسته‌اند و قدرت نویسنده را در ایجاد تعلیق ستوده‌اند. روزنامه‌ها و مجلات معتبر ادبی، از توانایی هاوکینز در خلق راوی غیرقابل اعتماد و فضای پراضطراب داستان تمجید کرده‌اند. برخی منتقدان، این اثر را با رمان «دختر گمشده» نوشته‌ی Gillian Flynn مقایسه کرده‌اند؛ زیرا هر دو اثر، روابط زناشویی و روان انسان را در بستری تاریک و رازآلود بررسی می‌کنند. با این حال، شماری از منتقدان نیز باور داشتند که کتاب در برخی بخش‌ها بیش از حد بر تعلیق تجاری تکیه می‌کند یا شخصیت‌های مرد آن به‌اندازه‌ی زنان پرداخت نشده‌اند. اما حتی این نقدها نیز نتوانستند از محبوبیت گسترده‌ی اثر بکاهند. «دختری در قطار» ماه‌ها در صدر فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز باقی ماند و میلیون‌ها نسخه از آن در جهان به فروش رسید. این رمان به زبان‌های بسیاری ترجمه شد و در کشورهای مختلف با استقبال چشمگیر خوانندگان روبه‌رو گردید. ترجمه‌های فارسی آن نیز توسط مترجمان گوناگون منتشر شده‌اند و در میان مخاطبان فارسی‌زبان، به‌ویژه علاقه‌مندان ادبیات معمایی و روان‌شناختی، محبوبیت فراوان یافته است. مترجمان فارسی تلاش کرده‌اند فضای سرد و مضطرب رمان را حفظ کنند؛ فضایی که بخش مهمی از تأثیرگذاری اثر را شکل می‌دهد. موفقیت کتاب تنها به دنیای ادبیات محدود نماند. در سال ۲۰۱۶، فیلمی سینمایی بر اساس این رمان ساخته شد: The Girl on the Train این فیلم با بازی Emily Blunt در نقش ریچل، بار دیگر توجه جهانی را به داستان جلب کرد. بازی امیلی بلانت در نقش زنی فروپاشیده و سرگردان، تحسین بسیاری از منتقدان را برانگیخت و سبب شد فضای تلخ و آشفته‌ی رمان، در قالبی تصویری نیز تأثیرگذار ظاهر شود. از نظر ادبی، «دختری در قطار» را می‌توان رمانی درباره‌ی تنهایی انسان مدرن دانست؛ انسانی که در میان شلوغی شهرها، از درون فرو می‌ریزد و برای فرار از حقیقت، به رویا یا فراموشی پناه می‌برد. این کتاب نشان می‌دهد که زندگی‌هایی که از دور کامل و زیبا به نظر می‌رسند، ممکن است در درون خود پر از خشونت، دروغ و شکست باشند. نگاه کردن به پنجره‌ی خانه‌ی دیگران، در این رمان به استعاره‌یی از میل انسان برای فرار از زندگی خویش تبدیل می‌شود. هاوکینز در این اثر، به‌خوبی نشان می‌دهد که حقیقت همیشه روشن و قطعی نیست. هر انسان روایت خود را از واقعیت دارد و ذهن، گاه بزرگ‌ترین دشمن حقیقت است. خواننده تا واپسین صفحات کتاب، میان روایت‌های مختلف معلق می‌ماند و همین تعلیق ذهنی، مهم‌ترین نیروی پیش‌برنده‌ی داستان است. «دختری در قطار» بیش از آن‌که فقط یک رمان جنایی باشد، مطالعه‌یی درباره‌ی روان انسان، زخم‌های عاطفی و شکنندگی حافظه است. این کتاب از پشت پنجره‌ی یک قطار آغاز می‌شود، اما در نهایت، خواننده را به تاریک‌ترین راهروهای ذهن انسان می‌برد؛ جایی که عشق، حسادت، تنهایی و ترس، مرز میان حقیقت و توهم را از میان برمی‌دارند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 90 بازدید

یوناما یا دفتر نمایندگی سیاسی سازمان ملل متحد در افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که محدودیت‌ها بر گشت‌وگذار و پوشش زنان افزایش یافته است. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۲۲ ثور) با نشر گزارش خود در مورد وضعیت حقوق بشر در افغانستان گفته است که نیروهای امر به معروف و نهی از منکر در شهر هرات محدودیت بر گشت‌وگذار زنان و پوشش آن‌ها را تشدید کرده‌اند. در گزارش آمده است که نیروهای امر به معروف در ولایت‌های ارزگان، پکتیا و قندهار به مراکز صحی دستور دادند که زنان بدون محرم را معالجه نکنند. کارمندان صحی زن نیز باید محرم شرعی داشته باشند. همچنین نیروهای امر به معروف و نهی از منکر در ولایت‌های ارزگان و غزنی به دکانداران دستور داده‌اند که به زنان بدون محرم و زنانی که حجاب مناسب ندارند، اجناس و کالا نفروشند. یوناما تاکید کرده است که این نیروها یک دکاندار را به دلیل فروش جنس به یک زن بدون محرم، بازداشت و برای یک شبانه روز او را زندانی کردند. گزارش به منع ورود کارمندان زنان به دفاتر و نهادهای وابسته به ملل متحد اشاره کرده و گفته تا ۳۱ ماه مارچ، ۲۰۵ روز می‌شود که کارمندان زن دفاتر ملل متحد از کار و حضور در دفاتر منع شده‌اند. در ادامه آمده است که حکومت فعلی در ۱۷ جنوری ۲۰۲۶ میلادی، اسم زنان را از لیست دریافت معاشات خدمات ملکی حذف کرده‌ و پرداخت معاش‌های زنان کارمند دولتی که از حضور در دفاتر منع شده بودند را متوقف کرده است. یوناما در گزارش خود نوشته است که امسال پنجمین سال متواتر است که دختران بالاتر از صنف ششم از رفتن به مکتب محروم هستند. به گفته‌ی این نهاد، از سال ۲۰۲۱ میلادی تا اکنون حدود ۲.۲ میلیون دختر از آموزش محروم هستند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 123 بازدید

یوناما دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان اعلام کرده است که ۳۷۲ غیرنظامی در پی حملات پاکستان بر افغانستان کشته و ۳۹۷ تن دیگر زخمی شدند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۲۲ ثور) با نشر گزارشی گفته است که این آمار از تاریخ ۱ جنوری تا ۳۱ مارچ سال جاری میلادی ثبت شده است. در گزارش آمده است که قربانیان غیرنظامی در پی درگیری میان پاکستان و نیروهای حکومت سرپرست در ولایت‌های مختلف افغانستان کشته شده‌اند. یوناما در ادامه تاکی کرده است که حملات هوایی پاکستان در تاریخ ۱۶ مارچ بر مرکز درمان اعتیاد «شفاخانه امید» در کابل، ۲۶۹ کشته و ۱۲۲ زخمی برجا گذاشته است. دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در ادامه افزوده است که تمامی کشته‌شدگان مرد بوده‌اند و در میان زخمیان یک زن نیز گزارش شده است. طبق گزارش، حملات به خوابگاه معتادان، یک مسجد و همچنین یک کانتینر مواد غذایی اصابت کرده است. یوناما تصریح کرد که مجموع تلفات غیرنظامیان شامل ۷۲ زن، ۵۵۴ مرد، ۴۸ دختر و ۹۵ پسر می‌باشد. بیشترین تلفات غیرنظامیان در ولایت‌های کابل، کنر و پکتیکا ثبت شده است. این در حالی است که پس از این حمله، حمدالله فطرت، معاون سخنگوی حکومت فعلی گفته است که در این حملات بیش از ۴۰۰ نفر کشته و بیش از ۲۵۰ نفر دیگر زخمی شده‌اند. همچنین بخش حقوق‌ بشر یوناما نوشته است که سفارت پاکستان در کابل در پاسخ کتبی خود به این نهاد درباره‌ی حمله به شفاخانه ترک اعتیاد امید در کابل گفته است که «اقدامات پاکستان در شب ۱۶ مارچ صرفا علیه زیرساخت‌های تروریستی و نظامی انجام شده است.» طبق گزارش یوناما، سفارت پاکستان افزوده است: «اهداف شامل ذخایر طیاره‌های بدون سرنشین و زیرساخت‌های حمایتی فنی و همچنان مراکز ذخیره مهمات بوده است که توسط حکومت فعلی افغانستان برای انجام حملات علیه غیرنظامیان پاکستانی استفاده می‌شد. این حملات دقیق، هدفمند و حرفه‌ای بوده است. هیچ شفاخانه، مرکز تداوی اعتیاد یا تأسیسات غیرنظامی هدف قرار نگرفته است.» پس از این حملات، وزارت اطلاعات و نشرات پاکستان نیز حمله به شفاخانه ترک اعتیاد امید را رد کرد و گفت که این کشور «زیرساخت‌های تروریستی» را هدف قرار داده است. این آمار در حالی گزارش شده است که تنش‌ها میان طالبان و پاکستان هنوز پایان نیافته و هرازگاهی درگیری میان دو طرف رخ می‌دهد.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 105 بازدید

سازمان ملل متحد، با ابراز نگرانی از تشدید بحران گرسنگی در افغانستان اعلام کرده است که بیش از ۱۳.۸ میلیون نفر در این کشور با ناامنی غذایی شدید روبرو هستند. این سازمان امروز (سه‌شنبه، ۲۲ ثور) با نشر گزارشی گفته است که نزدیک به پنج میلیون کودک و زن باردار یا شیرده در این کشور دچار سوءتغذیه هستند؛ وضعیتی که بیشترین آسیب را به زنان و کودکان وارد کرده است. در این گزارش آمده است که افغانستان با بحران‌های همزمانی چون فروپاشی اقتصادی، از دست رفتن فرصت‌های شغلی و شوک‌های اقلیمی روبرو است؛ بحران‌هایی که با تنش‌های منطقه‌ای تشدید شده و به افزایش قیمت‌ها و وخامت وضعیت غذایی در کشور انجامیده است. همچنین برنامه‌ی جهانی غذای سازمان ملل نیز هشدار داده است که فشارهای موجود باعث کاهش ذخایر مواد غذایی تخصصی شده است؛ موادی که برای کمک به درمان سوءتغذیه در میان زنان و کودکان استفاده می‌شود. جان آیلیف، مسوول برنامه‌ی جهانی غذا در افغانستان در بخشی از این گزارش تأکید کرده است که کمک‌های تغذیه‌ای و بسته‌های غذایی برای میلیون‌ها زن و کودک در سراسر کشور «خط حیات» محسوب می‌شود. باید گفت که در افغانستان، وضعیت ناامنی غذایی در سال‌های اخیر به‌گونه‌ای وخیم شده است که میلیون‌ها نفر با کم‌بود جدی مواد غذایی روبرو هستند. در نتیجه‌ی این وضعیت، نهادهای بین‌المللی از جمله سازمان ملل و برنامه‌ی جهانی غذا بارها هشدار داده‌اند که میلیون‌ها زن و کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه‌اند و کمک‌های بشردوستانه در بسیاری موارد تنها راه نجات برای ادامه زندگی این خانواده‌ها محسوب می‌شود. پیش از این نیز سازمان ملل اعلام کرده بود که حدود ۲۲ میلیون نفر در افغانستان در سال جاری میلادی به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 111 بازدید

همزمان با روز جهانی پرستاران، نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بر حمایت، آموزش و رشد حرفه‌ای زنان و دختران ادامه می‌دهد. این نمایندگی امروز (سه‌شنبه، ۲۲ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که زنان و دختران بخش مهمی از نیروهای کار صحی و درمان را تشکیل می‌دهند. در ادامه آمده است: «در روز بین‌المللی پرستار، ما قهرمانان ناشناخته نظام بهداشت و درمان افغانستان را گرامی می‌داریم.» قابل ذکر است که هر ساله از ۱۲ می به‌عنوان روز جهانی پرستاران تجلیل می‌شود و کار آنان مورد تقدیر قرار می‌گیرد. با این وجود، یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل هشدار داده بود که افغانستان تا سال ۲۰۳۰ میلادی حدود ۲۰ هزار معلم و نزدیک به پنج هزار کارمند زن بخش صحی را از دست خواهد داد. در حالی این اتحادیه بر حمایت از زنان و دختران تاکید دارد که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 144 بازدید

ذکیه خدادادی، پاراتکواندو‌کار اهل افغانستان و ساکن در فرانسه برای دومین‌بار قهرمان رقابت‌های پاراتکواندو‌ی اروپا ۲۰۲۶ میلادی شده و مدال طلای این رقابت‌ها را بر گردن آویخته است. خانم خدادادی با نشر پیامی در حساب کاربری اینستاگرام خود نوشته است که او با شکست دادن حریفانی از ایتالیا، گرجستان و ترکیه، بر سکوی نخست مسابقات قهرمانی اروپا ایستاده است. ذکیه خدادادی در این دوره از رقابت‌ها در وزن منفی ۴۷ کیلوگرم اشتراک کرده و در دیدار نهایی با غلبه بر حریف ترکیه‌ای خود قهرمان شده است. در ادامه آمده است که رقابت‌های «تکواندوی یورو ۲۰۲۶ مونیخ» به تاریخ ۱۱ ماه می در شهر مونیخ آلمان شروع و به تاریخ ۱۴ ماه می به پایان می‌رسد. این در حالی است که ذکیه خدادادی بهار سال گذشته‌ نیز برنده مدال برنز مسابقات آزاد پاراتکواندوی اوپن (Rio Open G2 2025) کشور برازیل شده شود. خانم خدادادی نخستین زن ورزشکار اهل افغانستان است که در بازی‌های پارالمپیک توکیو ۲۰۲۰ شرکت و لقب زن شجاع این رقابت ورزشی را از آن خود کرد. او پیش از این مدال طلای مسابقات قهرمانی پاراتکواندوی اروپا، مدال برنز مسابقات جایزه‌ی بزرگ جهانی سال ۲۰۲۲، مدال نقره مسابقات بین‌المللی در کشور البانیا و مدال برنز مسابقات پاراتکواندو مصر در سال ۱۳۹۵ را به گردن آویخته است. باید گفت که ذکیه خدادادی به‌دلیل حمایت از حقوق زنان در افغانستان، به‌ویژه حق آموزش و ورزش دختران، برنده‌ی رده رهبری نوظهور جایزه‌ی روز جهانی زن ۲۰۲۵ کمیته بین‌المللی پارالمپیک شده بود. در حالی ذکیه خدادادی قهرمان این دوره می‌شود که در داخل افغانستان، زنان و دختران از فعالیت‌های ورزشی محروم هستند. پس از بازگشت حکومت فعلی به قدرت، محدودیت‌های گسترده‌ای بر حضور زنان در عرصه‌های عمومی، از جمله ورزش، اعمال شده است. بر اساس گزارش‌های نهادهای بین‌المللی، زنان در افغانستان اجازه حضور در باشگاه‌ها، رقابت‌های ورزشی و تمرینات رسمی را ندارند. این محدودیت‌ها باعث شده است که بسیاری از ورزشکاران زن فعالیت خود را متوقف کنند یا برای ادامه آن، کشور را ترک کنند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 106 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۶ میلادی، حدود ۲۱.۹ میلیون تن نزدیک به ۴۵ درصد جمعیت افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که از این میان، حدود ۱۱.۶ میلیون کودک تحت تاثیر سوءتغذیه، بیماری، خطرات حفاظتی و محدودیت شدید در آموزش و خدمات اولیه قرار دارند. در گزارش آمده است که افغانستان یکی از شدیدترین بحران‌های انسانی جهان را تجربه می‌کند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که جنگ طولانی، شکنندگی اقتصادی، کمبود سرمایه‌گذاری در خدمات اساسی و تضعیف حقوق اساسی شهروندان، زمینه‌ساز این بحران‌ هستند. براساس گزارش، ناامنی‌ها، بازگشت‌های گسترده مهاجران، خشک‌سالی، گرسنگی و رویداد‌های طبیعی، فشارها را چند برابر کرده است. همچنین یونیسف گفته است که حذف سیستماتیک زنان و دختران از عرصه عمومی نیز آسیب‌پذیری‌ها را عمیق‌تر کرده و دسترسی آنان به خدمات حیاتی را محدود ساخته است. براساس سازمان ملل متحد گزارش، این شوک‌ها شامل خشک‌سالی ناشی از تغییرات اقلیمی، بازگشت گسترده مهاجران، زلزله‌ها و سیل‌های مکرر، شیوع بیماری‌های متعدد و خطرات شدید حفاظتی، به‌ویژه برای زنان و دختران، می‌باشد. این در حالی است که با کاهش بودجه‌های حمایتی و کمک‌های بشردوستانه در افغانستان، نیازمندان همزمان با افزایش بیکاری با چالش‌های متعددی رو‌برو هستند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 133 بازدید

در بخش غربی شهر هرات، در یکی از کوچه‌های خاک‌آلود و تنگی که دیوارهای گِلی خانه‌هایش ترک برداشته بود و بوی دود و خاک همیشه در هوایش می‌پیچید، خانواده‌ای زندگی می‌کرد که سال‌ها زیر بار فقر و بدهکاری خم شده بودند. خانه‌شان دو اتاق کوچک داشت؛ سقف یکی از اتاق‌ها در زمستان چکه می‌کرد و در تابستان، گرمای خفه‌کننده‌اش نفس آدم را می‌برید. در همان خانه دختری زندگی می‌کرد به نام «مرسل»؛ دختری بیست‌وسه‌ساله با صورتی لاغر، چشمانی خسته و صدایی آرام که بیشتر وقت‌ها آهسته حرف می‌زد؛ انگار از کودکی آموخته بود در این دنیا زیاد دیده نشود. مرسل زمانی آرزو داشت معلم شود. تا صنف دوازدهم با شوق درس خوانده بود. کتاب‌هایش را هنوز در صندوق کهنه‌ای کنار رختخوابش نگه می‌داشت؛ کتاب‌هایی که گرد و خاک روی جلدشان نشسته بود. وقتی آموزش دختران محدود شد، او نیز مانند هزاران دختر دیگر در خانه ماند. روزهایش میان ظرف‌شستن، نان‌پختن و خیاطی برای همسایه‌ها سپری می‌شد. پدرش کارگر یک انبار مواد ساختمانی بود و هر روز با دستان ترک‌خورده و لباس‌های خاکی به خانه برمی‌گشت. او مردی خسته و عصبی بود؛ مردی که سال‌ها جنگ، بیکاری و قرض، مهربانی را از وجودش گرفته بود. مرسل بیشتر عصرها برای آوردن آب یا خرید نان از خانه بیرون می‌شد. همان‌جا بود که کم‌کم سهراب را دید؛ پسری بیست‌وپنج‌ساله که در دکان ترمیم موبایل کار می‌کرد. سهراب جوانی بلندقد و آرام بود. پدرش بیمار و خانواده‌اش فقیر بودند. او از نوجوانی کار کرده بود تا خرج خانه را بدهد. گاهی شب‌ها تا دیر وقت در دکان می‌ماند تا چند صد افغانی بیشتر درآمد داشته باشد. با این‌همه، برخلاف خستگی همیشگی زندگی، هنوز لبخند آرامی بر لب داشت. آشنایی‌شان خیلی ساده آغاز شد؛ اول فقط نگاه‌هایی کوتاه در کوچه، بعد سلام‌هایی آرام و بعدتر حرف‌هایی کوتاه کنار نانوایی یا سر چاه آب. در شهری که حتی حرف‌زدن دختر و پسر می‌توانست برای خانواده‌ها «ننگ» باشد، همین گفت‌وگوهای کوتاه برای‌شان پر از ترس بود. مرسل همیشه با عجله حرف می‌زد و دوروبرش را نگاه می‌کرد تا کسی نبیند. اما سهراب هر بار با احترام و آرامش با او رفتار می‌کرد. همین احترام، همین گوش‌دادن ساده، چیزی بود که مرسل کمتر در زندگی‌اش تجربه کرده بود. ماه‌ها گذشت و رابطه‌ای عمیق میان‌شان شکل گرفت؛ نه رابطه‌ای شبیه قصه‌های عاشقانه، بلکه پیوندی میان دو انسان خسته که در دل تاریکی زندگی، تنها در کنار هم اندکی آرامش پیدا کرده بودند. سهراب برایش از رؤیای داشتن دکان کوچکی می‌گفت؛ از این‌که شاید روزی بتوانند خانه‌ای اجاره کنند و زندگی ساده‌ای داشته باشند. مرسل نیز از رؤیاهای نیمه‌جانش حرف می‌زد؛ از این‌که هنوز دوست دارد درس بخواند، کتاب بخواند و روزی کودکان را آموزش دهد. اما در افغانستان، به‌ویژه در خانواده‌های فقیر و سنتی، عشق اغلب جایی برای زنده‌ماندن ندارد. وقتی پدر مرسل فهمید دختری که سال‌ها برایش کار کرده و رنج کشیده، دل به پسری فقیر داده است، خشمگین شد. بارها فریاد زد: «ما دختر ره مفت بزرگ نکردیم که بره به یک بی‌پول شوهر کنه.» در همان روزها، چند خانواده دیگر نیز برای خواستگاری مرسل آمده بودند؛ یکی از آنان مردی حدود چهل‌وپنج‌ساله بود که همسر اولش بیمار بود و دنبال زن دوم می‌گشت. آن مرد توان پرداخت پول زیادی داشت و همین موضوع پدر مرسل را وسوسه کرده بود. وقتی سهراب موضوع را با خانواده‌اش در میان گذاشت، مادرش ابتدا ترسید. او می‌دانست خانواده دختر فقیرند و احتمالاً مبلغ سنگینی درخواست خواهند کرد. اما وقتی اصرار و درماندگی پسرش را دید، راضی شد. چند هفته بعد، همراه چند بزرگ‌تر محل به خواستگاری رفتند. خانه مرسل آن روز ساکت و سنگین بود. چای آوردند، اما کسی لبخند نمی‌زد. بعد از چند دقیقه سکوت، پدر مرسل مستقیم گفت: «اگر پسرتان واقعاً مرد است و توان زن‌گرفتن دارد، چهار لک افغانی لگه می‌دهد؛ بدون مصرف عروسی و دیگر چیزها.» اتاق در سکوت فرو رفت. مادر سهراب سرش را پایین انداخت. پدر بیمار سهراب حتی توان حرف‌زدن نداشت. چهار لک افغانی برای آنان مبلغی خیالی بود. سهراب ماهانه تنها هشت تا ده هزار افغانی درآمد داشت؛ آن‌هم اگر کار خوب می‌شد. آنان به سختی خرج دوا و نان خانه را پیدا می‌کردند. اما عشق، مخصوصاً وقتی با ناامیدی همراه شود، آدم را به جنگی بی‌پایان می‌کشاند. سهراب تسلیم نشد. قرض خواست، شب‌ها اضافه‌کاری کرد و حتی تصمیم گرفت قاچاقی به ایران برود تا کار کند و پول جمع کند؛ اما رفتن خطرناک بود و پول قاچاقبر را هم نداشت. هر بار که خانواده‌اش دوباره برای صحبت می‌رفتند، پدر مرسل فقط یک جمله می‌گفت: «یا پول، یا دختر.» در این میان، فشار بر مرسل بیشتر می‌شد. برادرانش به او بدبین شده بودند. موبایلش را گرفتند، اجازه بیرون‌شدنش کمتر شد و حتی مادرش از ترس شوهرش جرئت نمی‌کرد از دخترش حمایت کند. مرسل شب‌ها آرام گریه می‌کرد. بارها به سهراب گفته بود: «ما در این وطن حتی حق انتخاب زندگی خود ره نداریم.» زمستان همان سال، اوضاع بدتر شد. پدر مرسل تصمیم گرفت او را به همان مرد میان‌سال نامزد کند؛ مردی که دو فرزند تقریباً هم‌سن مرسل داشت. وقتی مرسل اعتراض کرد، پدرش سیلی محکمی به صورتش زد و گفت: «دختر در این خانه اختیار ندارد.» آن شب مرسل تا صبح گریه کرد. فردای آن روز، پنهانی به سهراب خبر داد. سهراب وقتی حرف‌های او را شنید، برای نخستین‌بار کاملاً شکست. او می‌دانست اگر مرسل به آن خانه برود، زندگی‌اش نابود خواهد شد. چند روز بعد، تصمیمی گرفتند که بیشتر از سر ترس بود تا امید: فرار. شبی سرد، وقتی برق‌های محله قطع شده بود و کوچه در تاریکی فرو رفته بود، مرسل از پنجره کوچک اتاقش بیرون شد. تنها یک بکس کوچک همراه داشت؛ چند لباس، کتابچه یادداشتش و عکسی قدیمی از مادرش. سهراب منتظرش بود. آنان سوار موتر مسافربری شدند و شهر را ترک کردند. چند ماه نخست را در اتاقی نمناک در حاشیه کابل گذراندند. اتاق‌شان فقط یک فرش کهنه، یک بخاری دودزده و چند ظرف داشت. سهراب در نانوایی کار پیدا کرد و روزی دوازده ساعت کار می‌کرد. دست‌هایش از شدت گرمای تنور سوخته بود. مرسل در خانه لباس می‌شست و گاهی برای همسایه‌ها خامک‌دوزی می‌کرد تا خرج نان فراهم شود. با وجود تمام سختی‌ها، آنان هنوز کنار هم آرام بودند. شب‌ها وقتی صدای ژنراتورهای کوچه خاموش می‌شد و شهر در تاریکی فرو می‌رفت، کنار هم می‌نشستند و آهسته حرف می‌زدند. مرسل می‌گفت: «حداقل این‌جا کسی ما ره مجبور نمی‌کند.» اما ترس همیشه با آنان بود. هر بار صدای در بلند می‌شد، قلب‌شان می‌لرزید. آنان می‌دانستند خانواده‌ها دست‌بردار نخواهند شد. در جامعه‌ای که «آبرو» گاهی از جان انسان مهم‌تر شمرده می‌شود، فرار دختر با مرد، برای برخی خانواده‌ها لکه‌ای است که فقط با خشونت پاک می‌شود. خانواده‌های آنان نیز چنین فکر می‌کردند. ماه‌ها دنباله‌شان گشتند. سرانجام یکی از آشنایان سهراب آنان را در بازار شناخت و خبر داد. چند مرد، یک غروب، ناگهان به اتاق‌شان هجوم بردند. سهراب را با مشت و لگد زدند. مرسل جیغ می‌کشید و گریه می‌کرد، اما کسی رحم نکرد. همسایه‌ها از پشت درها فقط نگاه می‌کردند. آنان را با زور به هرات بازگرداندند. بعد از بازگشت، زندگی‌شان به جهنم تبدیل شد. سهراب را در زیرزمین خانه پدرش زندانی کردند. او را متهم می‌کردند که آبروی خانواده را برده است. لت‌وکوبش می‌کردند و از او می‌خواستند قسم بخورد دیگر هرگز نام مرسل را نیاورد. مرسل نیز در خانه پدرش حبس بود. برادرانش او را دشنام می‌دادند و می‌گفتند باید کشته شود تا «عبرت» شود. مادرش هر شب پنهانی برایش غذا می‌آورد و گریه می‌کرد، اما توان دفاع نداشت. روزها گذشت و فشارها شدیدتر شد. مرسل دیگر امیدی نداشت. او می‌دانست خانواده‌اش هرگز اجازه نخواهند داد دوباره با سهراب زندگی کند. سهراب نیز زیر شکنجه و تحقیر روحی فروپاشیده بود. تنها راه ارتباطی‌شان کودکی از همسایه‌ها بود که گاهی پنهانی پیام ردوبدل می‌کرد. آخرین پیام مرسل کوتاه بود: «اگر زنده بمانیم، باز ما ره جدا می‌کنند.» و آخرین پاسخ سهراب این بود: «پس بگذار هیچ‌کس ما ره از هم جدا نکنه.» یک شب بارانی، وقتی بیشتر اعضای خانواده خواب بودند، سهراب به نوعی خود را از زیرزمین بیرون کرد. کسی دقیق نمی‌داند چگونه به خانه مرسل رسید. شاید یکی از نزدیکان از روی دلسوزی کمکش کرده بود. اما صبح فردا، همه‌چیز تمام شده بود. آنان را در انباری خانه پیدا کردند؛ طنابی از سقف آویزان بود و هر دو کنار هم بی‌جان مانده بودند. دستان‌شان هنوز در هم گره خورده بود؛ انگار در آخرین لحظه نیز از ترس جدایی، یکدیگر را رها نکرده بودند. آن روز کوچه پر از جمعیت شد. زنان آرام گریه می‌کردند و مردان زیر لب از «بی‌آبرویی» حرف می‌زدند. اما کمتر کسی از فقر، فشار اجتماعی، معامله‌کردن دختران یا سنت‌هایی سخن می‌گفت که دو جوان را تا مرز مرگ رسانده بود. مادر مرسل هنگام دفن دخترش فقط خاک را با دستانش چنگ می‌زد و می‌گفت: «دخترم فقط زندگی می‌خواست… فقط زندگی…» اما در آن شهر، در آن جامعه زخمی و خسته، گاهی حتی ساده‌ترین آرزوها هم بیش از حد بزرگ‌اند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 139 بازدید

مسوولان برگزارکننده جشنواره‌ی داستان کوتاه «اوسانه» در ولایت بلخ می‌گویند که در میان برندگان سیزدهمین دور از مسابقات داستان‌نویسی، دو زن داستان‌نویس نیز موفق به دریافت جایزه شدند. خانه داستان بلخ امروز (دو‌شنبه، ۲۱ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری فیس‌بوک خود، برندگان این دوره از مسابقه داستان‌نویسی را اعلام کرده و گفته است که این جشنواره، همه ساله به هدف رشد و تقویت استعدادهای داستان‌نویسان جوان کشور، از سوی خانه داستان بلخ برگزار می‌شود. در اعلامیه آمده است که شفیع بیریا، مدیر اجرایی این جشنواره، گفته است که در سیزدهمین دور جشنواره‌ی داستان کوتاه اوسانه، ۱۱۰ داستان کوتاه از نویسنده‌های جوان کشور را در سه مرحله ارزیابی کرده است. آقای بیریا در ادامه تاکید کرده است که داستان‌های برتر این جشنواره توسط شش داور در سه مرحله ارزیابی شده و در نهایت سه داستان برتر شناخته شده و دو داستان دیگر سزاوار تقدیر شناخته شده است. در اعلامیه آمده است که داوران، داستان‌ها را بر اساس سه معیار نثر داستان، ساختار داستان و شخصیت‌پردازی داوری کردند. بر اساس رای هیات داوران سیزدهمین دور جشنواره داستان کوتاه «اوسانه» زهره حسینی، با داستان کوتاه «آنچه در روستا ماند» در جایگاه نخست این دوره قرار گرفت. در ادامه آمده است که سارا کامگار با داستان کوتاه «کفش‌های بانمک» مقام دوم و علی‌آقا فیاض، با داستان کوتاه «تخت بدون نام» مقام سوم این جشنواره را کسب کرده است. هیات داوران این جشنواره، داستان کوتاه «لندی موش» به قلم محمدضیا جویا و داستان کوتاه «دل‌زده» به قلم آسیه دانشیار را لایق تقدیر شناختند. قابل ذکر است که خانه‌ داستان بلخ در سال ۱۳۸۷ خورشیدی با همکاری جمعی از فرهنگیان و داستان‌نویسان تاسیس شده و هر سال جشنواره «اوسانه» را برای شناسایی و تشویق استعدادهای برتر در حوزه داستان‌نویسی برگزار می‌کند. در حالی دو زن نویسنده، برنده این جایزه می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط مجدد بر افغانستان، آموزش زنان در مقاطع بالاتر از صنف ششم مکتب، دانشگاه‌ و حتا بخش‌های صحی را منع کرده‌اند. همچنین سازمان ملل متحد بارها هشدار داده است که ممنوعیت آموزش زنان و دختران در بلندمدت سلامت جامعه را با خطر مواجه می‌کند، زمینه‌ی افزایش ازدواج‌های اجباری و زیرسن و رشد افراطیت را فراهم می‌سازد.

ادامه مطلب