برچسب: افغانستان

3 هفته قبل - 27 بازدید

آلیس مک‌دونالد، عضو پارلمان بریتانیا درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که اگر دولت این کشور به «بحران حقوق زنان، آپارتاید جنسیتی و تقلب در افغانستان» پشت کند، نه تنها به زنان این کشور «خیانت» کرده، بلکه این «خیانت» در برابر زنان در سراسر جهان است. خانم مک‌دونالد با نشر اعلامیه‌ای در پارلمان بریتانیا گفته است: «ما نمی‌توانیم آنان را رها کنیم. ما به‌عنوان حزبی که اکنون در دولت است و همواره در داخل و خارج از کشور از حقوق زنان دفاع کرده، باید نقش خود را ایفا کنیم. اگر به این بحران، به آپارتاید جنسیتی و به تقلب در افغانستان پشت کنیم، نه‌ تنها به افغانستانی افغان خیانت کرده‌ایم، بلکه به زنان در سراسر جهان نیز خیانت کرده‌ایم.» این عضو پارلمان بریتانیا در ادامه تاکید کرده است که وضعیت زنان و دختران در افغانستان «ویران‌کننده» است، اما کشورش و جهان نباید تسلیم شود؛ چون زنان افغانستان «قطعاً» تسلیم نشده‌اند. وی به این باور است که زنان افغانستان مصمم و الهام‌بخش هستند و با وجود چالش‌هایی که با آن روبرو هستند، همچنان راه‌هایی برای اداره کسب‌وکارها و فعالیت در خط مقدم پیدا می‌کنند. همچنین آلیس مک‌دونالد بر بنیاد نقل قولی، تاکید کرده است: «بدون مقابله با سرکوب نظام‌مند زنان و دختران افغانستان، هرگز به برابری جهانی دست نخواهیم یافت. اهمیت این موضوع را نمی‌توان دست‌کم گرفت؛ نه فقط برای زنان افغان، بلکه برای حقوق و آزادی‌هایی که زنان در سراسر جهان با زحمت فراوان به دست آورده‌اند.» او افزوده است که این فقط یک مسئله‌ی اخلاقی نیست، بلکه یک مسئله‌ی امنیتی نیز هست؛ چون برابری جنسیتی برای دستیابی به صلح پایدار و ماندگار ضروری است. این عضو پارلمان بریتانیا تصریح کرد که بنابراین باید به ارزش‌های جهانی و بریتانیا پابند باید بود و آن‌ها را با افتخار به نمایش گذاشت تا نشانه‌ای از امید برای ستمدیدگان در سراسر جهان باشد و هر کاری از دست‌ این کشورها به‌ویژه بریتانیا بر می‌آید برای حمایت از حقوق زنان و دختران در افغانستان انجام دهند. در حالی این عضو پارلمان بریتانیا از حقوق زنان و دختران افغانستان دفاع می‌کند که حکومت سرپرست پس از برگشت به قدرت در آگوست ۲۰۲۱ میلادی، به تدریج اکثر حقوق اساسی و انسانی زنان را سلب کرده و آنان را حتی از رفتن به مکتب‌های بالاتر از صنف ششم و دانشگاه‌ها نیز منع کرده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 43 بازدید

بخش زنان سازمان ملل (UN Women) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که سال ۲۰۲۵ میلادی، سالی بود که زنان از عقب‌نشینی خودداری کرده و پیشگام تغییرات تحول‌آفرین در جهان بوده‌اند. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که زنان در سراسر جهان پیشگام تحولات مهم بوده‌اند و از پایان خشونت علیه زنان و دختران تا مشارکت برابر در تصمیم‌گیری و نقش‌آفرینی در صلح و امنیت فعالانه عمل کرده‌اند. در حالی بخش زنان سازمان ملل متحد از نقش زنان و دختران در ایجاد تغییرات مهم سخن می‌گوید که زنان و دختران در افغانستان یکی از سخت‌ترین شرایط ممکن را در سال ۲۰۲۵ میلادی تجربه کرده‌اند. محدودیت‌های شدید بر آموزش، کار و حضور اجتماعی همچنان بر زندگی میلیون‌ها زن و دختر سایه افکنده و فرصت‌های آنان برای مشارکت در جامعه را کاهش داده است. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 54 بازدید

مسوولان در فرماندهی پولیس ولایت دایکندی می‌گویند که دو دختر جوان در ولسوالی میرامور این ولایت براثر زغال‌گرفتگی جان باخته‌اند. غلام‌علی جاوید، سخنگوی فرماندهی پولیس دایکندی گفته است که این رویداد (دوشنبه‌شب، ۱۵ جدی) در داخل یک دواخانه در روستای «ونکه اسکان» از مربوطات ولسوالی میرامور رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که قربانیان ۱۷ و ۱۹ ساله بودند و هنگام کار در دواخانه دچار زغال‌گرفتگی شده و جان باخته‌اند. سخنگوی فرماندهی پولیس ولایت دایکندی گفته است که باشندگان محل حوالی ساعت ۷:۳۰ دقیقه‌ی صبح روز (سه‌شنبه، ۱۶ جدی) از این رویداد مطلع شدند. او اضافه کرده است که تیمی برای بررسی این رویداد به ساحه اعزام شده و تحقیقات جریان دارد. باید گفت که در فصل سرما در افغانستان خانواده‌ها از گاز و زغال‌سنگ جهت گرمایش خانه‌ها استفاده می‌کنند که هرازگاهی باعث حوادث مرگ‌بار گازگرفتگی و زغال‌گرفتگی می‌شود. پیش از این از ولایت‌های دیگر کشور نیز مرگ افراد براثر گازگرفتگی گزارش شده است. بی‌احتیاطی و عدم امکانات معیاری از عوامل این حادثه دانسته می‌شود. مسمومیت با منوکسیدکربن می‌تواند طیف وسیعی از علائم را شامل شود که در بیماری های مختلفی دیده می‌شود، متاسفانه بسیاری از این علائم شبیه به علائم سرماخوردگی است و اکثر افراد فکر می‌کنند به دلیل سردی هوا دچار سرماخوردگی شده‌اند و سعی در خوابیدن می‌کنند. سردرد، ضعف جسمانی، سرگیجه و بی قراری، تهوع و استفراغ، خمیازه کشیدن بیش ازحد، کاهش دید، حالت خواب آلودگی شدید، کسلی، خستگی و کاهش قدرت عضلانی و … از جمله مهم‌ترین این علائم است.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 80 بازدید

منابع محلی از ولایت کنر می‌گویند که براثر انفجار یک سرگلوله‌ی هاوان در ولسوالی نورگل این ولایت، یک کودک جان باخته است و شش نفر دیگر به شمول زنان و کودکان زخمی شدند. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این انفجار پس‌ازچاشت روز (سه‌شنبه، ۱۶ جدی) در ساحه‌ی «دره‌ مزار» از مربوطات ولسوالی نورگل ولایت کنر رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که زخمیان این انفجار برای درمان به شفاخانه‌ ولایتی کنر منتقل شده‌اند. همچنین فرماندهی پولیس حکومت سرپرست در ولایت کنر نیز این رویداد را تایید کرده است. فرید دهقان، سخنگوی این فرماندهی گفته است که انفجار زمانی رخ داده است که کودکان با سرگلوله‌ی هاوان در حال بازی بودند. منبع افزوده است که بی‌احتیاطی و بازی کودکان با مهمات منفجر‌ناشده، علت اصلی این رویداد بوده است. انفجار مهمات و ماین‌های به‌ جامانده از جنگ بارها جان شهروندان را تهدید می‌کند. قابل ذکر است که به‌دلیل چند دهه جنگ در افغانستان، بخشی از اراضی این کشور آلوده به ماین و مهمات جنگی است. براساس آمار حکومت سرپرست، حدود هزار و ۱۵۰ کیلومتر مربع از اراضی کشور به ماین و مواد منفجره‌ی باقی‌مانده از جنگ آلوده است. همچنین چند ماه پیش سازمان ماین‌پاکی هلو ترست در گزارشی نوشت که ۸۰ درصد قربانیان ماین‌ها در افغانستان کودکان هستند. کمیته بین‌المللی صلیب سرخ نیز اعلام کرد که تنها در سال ۲۰۲۴ میلادی، دست‌کم ۵۶۴ تن به‌شمول ۴۳۴ کودک در افغانستان بر اثر انفجار ماین و مهمات منفجر نشده جان باختند. ماین و مواد انفجاری باقی‌مانده از جنگ همچنان یک تهدید جدی برای شهروندان کشور، به‌ویژه کودکان، به‌شمار می‌رود.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 64 بازدید

شهلا لطیفی در چهاردهی کابل زمانی زاده شد که صفایی طبیعت هنوز هم جوان بود، مادرش “لیلا عظیمی” فقط هفده سال داشت که با فامیلش در چهاردهی مسکن گزین شدند، اما پدرش “رحمان لطیفی” زاده آنجا بود و اولین جوانی که خود به دانشگاه رفت تا با شوق ادبیات را بیاموزد. ازدواج با توافق هر دو صورت گرفت که حاصل پیوند‌شان پرثمر بود. بعد از یک‌سال پیوند، ثمره اول زندگی مشترک شان شهلا بود. نوزادی کوچکتر از دیگر نوزادان با چشمان سیاه که او را شهلا نامیدند . شهلا لطیفی از خردسالی بی‌نهایت علاقه‌مند به کتاب بود. نخستین رهنمای ذهنی او به عالم شگفت‌انگیز ادبیات، پدرش بود با آن همه قصه‌خوانی، نوازش روحی و هدایای چون: کلکسیون مجله سخن ، گلستان و بوستان حضرت سعدی، گلچین ادبی “گلزار ادب” و در امتدادش یک سلسله کتاب ها و دیوان های بی‌شمار دیگر. به گفته‌ی شهلا گرچه – زن منطقی با دسپلین مستحکم -  مادرش نخستین آموزگار او بود، اما بیشتر گرایش فطری او بسوی پدرش بود شهلا با همه‌ی شیرین‌زبانی و ملاحت کلام پدراش در محیط سالم و ساده به سن پنج سالگی رسید و روانه مکتب( ابتدائیه- متوسطه بی بی ایمنی) گردید. که در مورد مکتب و علاقه‌اش چنین بیان می‌دارد: مدرسه‌ی که تا هنوزهم دوستش دارم. اگر چه دانش‌آموز خوبی بودم، لیکن بیشتر شیفته ساعت ادبیات فارسی بوده که در سال های متمادی بوسیله آموزگارم سعدیه جلالی، تشویق گردیده و بهتر و فصیح‌تر با خواندن و نوشتن ادبیات فارسی آشنا شدم. لیسه( آریانا ) تقریباً جدید بود که بعد ها وارد آن شدم. در واقعیت مدرسه‌ای بود با برگزیده ترین آموزگاران. در مکتب هم درجاتم را در مضامین حفظ می‌کردم، لیکن ذوق روح و دلم پیرامون کتاب‌های ادبیات فارسی و انگلیسی پیچیده بود و خوی و عادتم با آن آموزگار شیرین‌سخن مضمون ادبیات فارسی بیشتر هماهنگی داشت. بر اساس گفته‌های شهلا لطیفی، زمانی که شامل دانشکده فارمسی شد، مأیوس بود. چون خواندن و آموختن اجباری در یک ساحه کاملاً متغیر از احساس برای انسان دشوار است. اگر چه می‌کوشید توازن را در بین ذوق ادبی‌اش با خواندن و پیگیری داستان‌های بلند و دیوان‌های شعرای مختلف و آن کتاب‌های ضخیم داروسازی با همه تخنیک و مزایای آموزشی که برای‌اش صرف به‌جز نام‌های مغلق گیاهان و فرمول‌های رنگ رنگ چیزی دیگری نبودند برقرار کند، اما بازهم بعضی اوقات توازن برهم می‌خورد. نشر سروده هایش در مجله جوانان با اسم عاریتی “شهلا دانشجو” رونق می‌گرفت، اما درجات در دانشگاه به دیاری یاس نالان بودند وسرگردان . سال اول دانشگاه بود که شامل کار چند ساعته در کلینیک( شفا) به حیث همکار دکتر لابراتوار شد. اما باز هم در فرصتی که داشت به تخیل پناه می‌برد، به کتاب‌های رنگین کتابخانه کابل، به قدری نوشتار و هم دکلمه‌ی اشعار که این میل سبب شد رفته رفته با شوق پروگرام خانه‌گی تهیه کند به نام (سخن) که حاوی مطالب برگزیده ادبی و اشعار، که با آواز خودش ثبت نموده، ترتیبش می نمود و با یک عشق وافر خیلی دوستش داشت . تا این‌که از آن همه خیالات معصومانه و احساس صادقانه، یک بارگی جدا شد و روانه‌ی منزل بخت گردید که این احساس برایش خیلی ناخوش بود و حس تنهای می‌کرد. زندگی‌اش به شدت دگرگون شد. از بی باکی‌های فطری و از آغوش پُر محبت پدر و مادر به یک محیط کاملاً جدید با مردی نا آشنا، که زن را جز وسیله چیز دیگری نمی دانست و مسلک طبابتش را همه چیز، زندگی زناشویی را آغاز کرد. اما او آموخت که چگونه باید رشد کند و با نابسامانی‌ها پنجه نرم کند. به سبب خلق و خوی سرد شوهرش به خیالات خود مشغول می‌شد و از برای گرمی قلب‌اش در مقابل زشتی و کدورت شوهر، به کتاب پناه می‌برد تا بتواند از علاقه و احساسات خود محافظت کند. هم‌چنان کوشید تا لسان دوم” انگلیسی” را بیاموزد البته با حفاظت از اصالت لسان اولی که در پهلوی آن به زودی مادر شد. عبدالله فرهاد کوچک، تبسم را دوباره به زنده گی آن‌ها آورد. سه سال اول زندگی‌اش پیوسته با پسرش بود. بعدش روانه کودکستان شد و شهلا هم شامل کار در کلینیک شوهرش شد و سالیان زیادی را به حیث سرپرست کلینیک، ایفای وظیفه نمود . درطول آن همه سال پیگیرانه، به همه مسؤولیت ها رسیده‌گی کرده در ضمن دوباره به مطالعه کتاب‌های فارسی و انگلیسی آغاز کرد تا اینکه بعد چهار سال بالاخره به عشق پرشورش نگارش و دکلمه رو آورد. وی در مورد سبک شعرهایش بیان می‌دارد که: اشعارم از سادگی قلب منشاء می‌گیرند و دوست دارم خودم باشم، سبک نویسندگی‌ام هم مختص به خودم-عاری از هر نوع تقلید کردن و نقش و نگار مصنوعی- است که کتاب‌هایش نیز با همین مشخصات نشر گردید. که بوسیله دیگر سایت‌های انترنتی فعال چون آوای زنان افغانستان، کابل نات، جام غور، وطندار و آریایی، متواتر نشرگردیدند. خوشبختانه اولین مجموعه اشعار او (پرستوها)، در کابل به چاپ رسید که برای او و علاقه‌مندانش ارمغانی بود شادی آفرین. تقریظ مجموعه پرستوها را شاعر و ادیب روحانی جناب حیدری وجودی با لطف نوشته بود. و نقد مجموعه را دانشمند و شاعر گرامی دکتر بیژن باران در چهار بخش: ساختاری، زبان ،عشق و زنانگی، با صفایی و حوصله‌مندی خاص قلم زدند. عشق به کتاب و هنر در او از کودکی نهادینه شده بود و کتاب‌ها با تمام جدیت و زیبایی‌شان شهلا را به عمیق‌ترین جای هستی فرو برد؛ درهای بسته را به رویش می‌گشود و او را به ناشناخته ترین حقایق علم و فلسفه و ادب آشنا می‌ساخت. نمونه‌ای از شعر شهلا لطیفی گاهی اوقات، من خودم را فقط یک مادر می‌بینم. لبخندی روی شانه‌ام می‌گیرم، روزم را فقط با یک حس مادرانه به دوش می‌کشم. گاهی، در لایه‌های پیاده روی در خیابان شلوغ، من خودم را خالی می‌بینم و سعی می‌کنم معنای وظایف زندگی را بفهمم. با این حال، دائما، در وجودم و خارج از وجودم سرشار از عشق و زندگی من خودم را حافظ سرنوشتم می‌بینم معلم برای خِرد من دوست تنهایی من عاشق ذهن من و خون داغی که آزادانه در رگهای من جاری است نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 167 بازدید

خبرگزاری فرانسه درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که دست‌کم ۱۸ مهاجر اهل افغانستان، از جمله نوجوان ۱۵ ساله‌ای به نام حبیب‌الله، در تلاش برای ورود به ایران در این مسیر جان خود را از دست دادند. این خبرگزاری با نشر گزارشی گفته است که حبیب‌الله پس از عبور از مسیرهای کوهستانی و مواجهه با سرمای نزدیک به منفی سه درجه سانتی‌گراد، یخ زده و جان باخته است. خبرگزاری فرانسه به نقل از ماه جان، مادر حبیب‌الله نوشته است: «او مجبور شد برود تا نان‌آور خانواده باشد. ما نان برای خوردن نداریم، لباس مناسب نداریم و خانه‌ای که در آن زند‌گی می‌کنم برق و آب ندارد. هیچ وسیله‌ای برای گرم کردن هم نداریم.» همچنین یک منبع مرزی افغانستان به این خبرگزاری گفته است که ۱۵ جسد از ایران بازگردانده شده و سه جسد دیگر در سمت افغانستان پیدا شدند. قابل ذکر است که سال‌های قبل نیز چنین اتفاق‌های برای مهاجران که غیرقانونی به ایران می‌رفتند، افتاده است. باید گفت که پس از تسلطه دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، بسیاری از شهروندان به دلیل فقر، نبود شغل و محدودیت در دسترسی به خدمات اساسی، مجبور به مهاجرت غیرقانونی به کشورهای همسایه، به‌ویژه ایران و پاکستان، می‌شوند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 92 بازدید

سازمان غذا و کشاورزی ملل متحد (فائو) درتازه‌ترین مورد از آغاز زمستان خشک و گرم تا ماه فبروری سال جاری میلادی در افغانستان هشدار داده است. این سازمان امروز (سه‌شنبه، ۱۶ جدی) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که وضعیت بارند‌گی را در ماه‌های دسامبر و نوامبر ۲۰۲۵ میلادی تا جنوری و فبروری ۲۰۲۶ میلادی بررسی کرده است. در اعلامیه آمده است که طبق پیش‌بینی این سازمان، بارند‌گی کمتر از حد معمول در ماه‌های یادشده خواهد بود. این سازمان در ادامه تاکید کرده است که فصل بارش ۲۰۲۵-۲۰۲۶ میلادی هم‌اکنون خشک‌تر و گرم‌تر از حد معمول آغاز شده است و کمبود رطوبت خاک در سرتاسر کشور برای سال دیگر مشاهده می‌شود. همچنین در پیش‌بینی فائو آمده است: «پیش‌بینی‌های چندمدلی بارش برای نوامبر ۲۰۲۵ میلادی تا جنوری ۲۰۲۶ میلادی نشان می‌دهند که بارش کمتر از حد معمول احتمالاً در بیش‌تر نقاط کشور ادامه خواهد داشت، به‌ویژه در مناطق شمالی، شمال‌شرقی و ارتفاعات مرکزی.» طبق گزارش این سازمان، چند سیستم جوی قوی‌تر در ماه جنوری ممکن است به‌طور موقتی به بهبود وضعیت برف و بارش کمک کنند، اما این تغییرات احتمالاً به‌قدری نادر خواهند بود که نتوانند کمبود تجمعی را جبران کنند. این سازمان افزوده است، پیش‌بینی می‌شود که بارش‌های فصلی در بیش‌تر افغانستان پایین‌تر از حد نرمال باشد و معادل آب برف در حوضه‌های کوهستانی اصلی به‌طور قابل توجهی زیر میانگین بلندمدت باقی بماند. این در حالی است که افغانستان سال گذشته شاهد بارند‌گی کم و خشکسالی بود.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 59 بازدید

دفتر کمک‌های بشردوستانه اتحادیه اروپا در آسیا درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که زمینه آموزش برای پنج هزار و ۲۵۰ کودک در افغانستان فراهم شده است. این دفتر امروز (سه‌شنبه، ۱۶ جدی) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این کودکان پیش از آن به آموزش دسترسی نداشتند. دفتر کمک‌های بشردوستانه اتحادیه اروپا در ادامه تاکید کرده است که صنف‌های «جامعه‌محور»  راه‌اندازی شده‌اند تا کودکان محروم از آموزش بتوانند بیاموزند و آینده خود را بسازند. در حالی این نهاد از دسترسی کودکان به آموزش خبر می‌دهد که یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد می‌گوید که چهار میلیون کودک در افغانستان از آموزش محروم هستند. یونیسف می‌افزاید که بیش‌تر کودکان به دلیل نبود ساختمان مکتب، کمبود آب آشامیدنی، نبود خدمات بهداشتی و کمبود معلم از آموزش محروم‌اند. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 81 بازدید

در یکی از ولسوالی‌های دوردست هرات، جایی که فاصله‌اش با شهر نه فقط به کیلومتر، بلکه به سال‌ها محرومیت و فراموشی حساب می‌شود، زنی زندگی می‌کرد که تمام عمرش شبیه زندگی هزاران زن دیگر افغانستان بود؛ بی‌صدا، پر از زحمت، و همیشه در حاشیۀ مرگ. او نه نامش جایی ثبت شد و نه قصه‌اش پیش از مرگ برای کسی مهم بود، اما نبودنش حالا زندگی یک خانواده را از ریشه تغییر داده است. این زن، از همان روزی که عروس شد، فهمید زندگی یعنی کار بی‌پایان؛ یعنی صبح زود بیدار شدن، وقتی هوا هنوز تاریک است و استخوان‌ها از سردی می‌لرزد، یعنی روشن‌کردن تنور با هیزمی که خودش از دور آورده، یعنی نان پختن با دستانی که ترک‌هایش همیشه می‌سوخت، یعنی آب آوردن از چاهی که هر بار رفتن تا آن، خودش یک رنج جداگانه بود، و یعنی بزرگ‌کردن کودکانی که تمام امیدش به زنده‌ماندن آن‌ها بسته بود. او هیچ‌وقت مریضی‌اش را جدی نگرفت، چون در زندگی‌اش جایی برای مریض‌بودن نبود؛ اگر مریض می‌شد، کار خانه می‌ماند، اگر کار خانه می‌ماند، زندگی از حرکت می‌ایستاد. مثل خیلی از زن‌های افغانستان، یاد گرفته بود درد را بخورد، سکوت کند و ادامه بدهد. وقتی باردار شد، مثل همیشه ترس آرام‌آرام در دلش نشست، چون زن‌های قریه خوب می‌دانستند که بارداری در جایی که شفاخانه نیست، داکتر نیست، دوا نیست و راه درست وجود ندارد، یعنی راه‌رفتن روی لبه‌ی مرگ. با این‌همه، باز هم لبخند می‌زد، باز هم می‌گفت «خدا بزرگ است»، چون امید تنها چیزی بود که هنوز از او نگرفته بودند. ماه‌های بارداری‌اش سخت‌تر از قبل گذشت؛ بدنش ضعیف شده بود، زود خسته می‌شد، شب‌ها درد می‌کشید، اما هیچ‌وقت نگفت که می‌ترسد. فقط گاهی شب‌هنگام، وقتی فکر می‌کرد بچه‌ها خواب‌اند، آه می‌کشید و دستش را روی شکمش می‌گذاشت، انگار با جنینی که در وجودش بود خداحافظی می‌کرد. شب زایمان، دقیقاً شبی شبیه هزاران شب دیگر در قریه بود؛ نه برق درست بود، نه راه، نه آمادگی. دردها ناگهانی شروع شد و خیلی زود از حد عادی گذشت. مادر به خودش می‌پیچید، اما سعی می‌کرد صدا نکند، چون نمی‌خواست کودکانش بترسند. قابله‌ی محلی آمد، نگاه کرد، رنگش پرید و گفت این زایمان ساده نیست و باید به شفاخانه بروند. همین یک جمله، همه را در سکوت فرو برد، چون همه می‌دانستند شفاخانه یعنی چند ساعت راه، یعنی موتر که نیست، یعنی شب تاریک، یعنی سرک خراب، یعنی پولی که در خانه پیدا نمی‌شود، و یعنی امیدی که خیلی زود از بین می‌رود. خون‌ریزی شروع شد و هر دقیقه، جان مادر کمتر می‌شد. نفس‌هایش کوتاه شده بود و چشمانش دنبال کودکانش می‌گشت. دخترش، که حالا روایت می‌کند، گوشه‌ی اتاق نشسته بود، با ترسی که هیچ‌وقت در کودکی‌اش تجربه نکرده بود، و برای اولین‌بار فهمید که مادرها هم می‌میرند. وقتی تصمیم گرفتند او را به شفاخانه ببرند، خیلی دیر شده بود. بدنش سرد شده بود، صدا نداشت، فقط گاهی نفس عمیق می‌کشید. او را روی یک وسیله‌ی ابتدایی گذاشتند و در تاریکی راه افتادند؛ در حالی که هر تکان، خون بیشتری می‌گرفت و هر دقیقه، مرگ را نزدیک‌تر می‌کرد. در میان راه، بدون داکتر، بدون دوا، بدون هیچ‌چیزی جز گریهٔ همراهانش، نفسش برید. همان‌جا، روی همان راه خاکی، مادری جان داد که اگر فقط یک مرکز صحی نزدیک می‌بود، امروز زنده بود. چهار ماه گذشته است، اما برای دخترش، زندگی هنوز در همان شب مانده است. او می‌گوید بعد از مرگ مادر، همه‌چیز تغییر کرد؛ صبح‌ها دیگر کسی نیست که زود بیدار شود، شب‌ها دیگر کسی نیست که دعا بخواند، و خانه‌ای که روزی پر از صدا بود، حالا پر از سکوت است. پدرشان، مردی که خودش هم قربانی همین شرایط است، بعد از مرگ همسرش شکسته‌تر شد؛ کمتر حرف می‌زند، بیشتر خاموش می‌نشیند و گاهی نیمه‌شب نام مادر را صدا می‌زند. دختر می‌گوید او حالا جای مادر را گرفته؛ نان می‌پزد، از خواهر و برادرهایش مراقبت می‌کند، اما هیچ‌وقت نمی‌تواند جای مادری را که با مرگش همه‌چیز را با خود برد، پُر کند. او با صدایی پر از بغض می‌گوید زندگی‌شان بعد از مرگ مادر فقط سخت‌تر نشد، بلکه بی‌معنا شد. می‌گوید ترس همیشه با آن‌هاست؛ ترس از مریضی، ترس از آینده، ترس از این‌که همین سرنوشت دوباره تکرار شود. خواسته‌ی این خانواده، مثل خواسته‌ی هزاران خانواده‌ی دیگر در افغانستان، ساده است: شفاخانه‌های مجهز در روستاها، مراکز صحی نزدیک، داکتر و امکاناتی که مرگ مادرها را عادی نکند. آن‌ها می‌گویند مادرشان برنمی‌گردد، اما شاید با شنیدن این روایت، جان مادر دیگری نجات پیدا کند. این قصه، قصه‌ی یک زن نیست؛ قصه‌ی زندگی واقعی مردم افغانستان است. قصه‌ی زن‌هایی که به‌خاطر فاصله و فقر می‌میرند، و کودکانی که خیلی زود، با درد بزرگ می‌شوند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 83 بازدید

منابع محلی از ولایت هلمند می‌گویند که یک کودک ۱۴ ساله در این ولایت با ضربات چاقو به شکل بسیار فجیع به قتل رسیده است. دست‌کم دو منبع با تایید این رویداد گفته‌اند که جسد این کودک روز گذشته (یک‌شنبه، ۱۵ جدی) در یک زمین کشاورزی در ولسوالی گرمسیر ولایت هلمند پیدا شده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که کودک کشته‌شده دادالله نام داشته و باشنده اصلی منطقه «دلکردی» ولسوالی گرمسیر بوده است. همچنین منبع در ادامه افزوده است که دادالله سه روز پیش از خانه ناپدید شده بود و پس از جستجو، جسد او پیدا شده است. تا اکنون مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت ننگرهار در این مورد اظهار نظر نکرده‌اند. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور و به‌ویژه در ولایت فاریاب افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. براساس گزارش‌ها، عاملان قتل‌های مرموز غالبا «افراد مسلح ناشناس» دانسته می‌شود و حکومت فعلی کم‌تر از شناسایی و مجازات آنان خبر می‌دهند.

ادامه مطلب