برچسب: آموزش

9 ساعت قبل - 35 بازدید

اولین چیزی که از آن صبح به یادش مانده، صدای بسته‌شدن در بود. درِ چوبی خانه با تقی آرام اما سنگین بسته شد؛ طوری که انگار چیزی را برای همیشه قطع کرد. هوا هنوز تاریک بود و کابل در خواب نیمه‌جانش نفس می‌کشید. او روی فرش کهنه‌ی اتاق نشسته بود، چادرش را دور خودش پیچیده و به دست‌هایش نگاه می‌کرد؛ دست‌هایی که هنوز کودکانه بودند، هنوز نشانی از زندگی زنی را نداشتند که قرار بود از آن روز به بعد باشد. او در ولسوالی پغمان کابل بزرگ شده بود؛ جایی که صبح‌ها با صدای پرنده‌ها آغاز می‌شد و عصرها با بوی نان تازه. پغمان برایش فقط یک محل زندگی نبود؛ آخرین جایی بود که خودش را صاحب آینده می‌دانست. تا وقتی مکتب باز بود، هر روز با شوق از خانه بیرون می‌رفت، روپوش آبی‌اش را صاف می‌کرد و در دلش خیال می‌بافت؛ خیال این‌که یک روز درسش را تمام کند، کاری داشته باشد و دیگر بارِ سنگین فقر روی شانه‌های پدرش نباشد. اما مکتب بسته شد؛ ناگهانی، بی‌خبر، بی‌توضیح. یک روز رفت و دیگر اجازه‌ی رفتن نداشت. روپوشش تا مدت‌ها کنار دیوار آویزان ماند؛ مثل یادآوری خاموش از چیزی که از او گرفته شده بود. او هنوز امید داشت. با خودش می‌گفت: «شاید دوباره باز شود»، «شاید فقط موقت باشد». اما روزها گذشت، ماه‌ها گذشت و امید، آرام‌آرام مثل چراغی بی‌نفت خاموش شد. در همان روزها، فقر بیشتر خودش را نشان داد. پدرش دیگر کمتر کار پیدا می‌کرد. بدهی‌ها روی هم جمع می‌شدند. شب‌ها حرف قرض در خانه می‌چرخید، بی‌آن‌که نامی از او برده شود. اما او حس می‌کرد چیزی در حال نزدیک‌شدن است؛ چیزی سرد، چیزی سنگین. تا این‌که یک شب، وقتی چراغ تیل کم‌نور بود و مادرش بی‌صدا گریه می‌کرد، فهمید آینده‌اش معامله شده است. نه کسی نظرش را پرسید، نه کسی توضیح داد. فقط گفتند «مجبوریم». گفتند «راه دیگری نیست». گفتند «تو دختر فهمیده‌ای». او هفده‌ساله بود که عقد شد؛ نه از روی رضایت، نه از روی آمادگی. لباس عروسی‌اش بیشتر شبیه لباس عزاداری بود. وقتی اسمش را پرسیدند و «بله» گفت، صدایش از جایی آمد که خودش هم نمی‌شناخت. همان لحظه، پغمان برایش تمام شد. چند روز بعد، او را از کابل بیرون بردند؛ از کوچه‌هایی که بلد بود، از دیوارهایی که صدای خنده‌اش را شنیده بودند. راه بلخ طولانی بود، اما برای او هر کیلومترش مثل کندن یک لایه از وجودش بود. در موتر، بی‌حرکت نشسته بود؛ نه گریه کرد، نه حرف زد. انگار گریه‌اش را همان‌جا، در پغمان جا گذاشته بود. خانه‌ی خانواده‌ی شوهر در بلخ بزرگ بود، اما دل‌گیر. آدم‌ها زیاد بودند، اما هیچ‌کدام به او نزدیک نبودند. از همان روز اول فهمید این‌جا جای اشتباه‌کردن ندارد. هر حرکتش زیر نظر بود، هر سکوتش معنا داشت. او دیگر دختر نبود؛ وظیفه بود. روزها شبیه هم می‌گذشتند. صبح زود بیدار می‌شد، کار می‌کرد، خاموش می‌ماند. کسی از دلش نمی‌پرسید. شب‌ها، وقتی همه می‌خوابیدند، او به سقف خیره می‌شد و به پغمان فکر می‌کرد؛ به مکتب، به معلمی که گفته بود «تو باهوشی»، به دوستی که قرار بود با هم آینده بسازند. شوهرش مردی بود که فاصله را بلد بود؛ نه مهربانی بلد بود، نه پرسش. حضورش مثل سایه بود؛ همیشه بود، اما گرما نداشت. برای او، این ازدواج پایان یک بدهی بود؛ برای دختر، آغاز یک زندان بی‌دیوار. گاهی در حویلی، وقتی تنها می‌شد، زیر لب درس‌هایی را که یادش مانده بود مرور می‌کرد. بعضی کلمه‌ها را دیگر به یاد نمی‌آورد. حافظه‌اش هم، مثل خودش، خسته شده بود. دلش می‌خواست بنویسد، اما کاغذ نداشت. دلش می‌خواست حرف بزند، اما گوشی نبود. او در بلخ زندگی می‌کرد، اما جانش در پغمان مانده بود. فاصله‌ی میان این دو، فاصله‌ی یک زندگی تا زندگی دیگر نبود؛ فاصله‌ی دختر بودن تا زنِ مجبور بودن بود. و این قصه فقط قصه‌ی او نیست؛ قصه‌ی نسلی است که مکتب را از آن گرفتند، بعد آینده را، بعد اختیار را. دخترانی که از یک ولسوالی به ولایت دیگر برده می‌شوند؛ نه برای زندگی، بلکه برای خاموش‌ماندن. او هنوز زنده است، نفس می‌کشد، راه می‌رود. اما در جایی عمیق‌تر، همان صبحی که درِ خانه‌ی پغمان بسته شد، او تمام شد. با این‌همه، چیزی در او هنوز کاملاً نمرده بود؛ جرقه‌ای کم‌نور که گاهی بی‌اجازه سر برمی‌آورد. نه امیدی بزرگ، نه رؤیایی روشن، فقط آگاهیِ تلخی از این‌که آنچه بر او گذشته، ناعادلانه بوده است. شب‌هایی بود که به خودش می‌گفت اگر روزی دختری داشته باشد، نخواهد گذاشت همان راه را برود؛ حتی اگر نتواند کاری کند، دست‌کم در دلش تکرار می‌کرد که این سرنوشت «طبیعی» نیست. این فکر، هرچند بی‌صدا، نوعی مقاومت بود. او یاد گرفته بود چگونه زنده بماند، نه چگونه زندگی کند. یاد گرفته بود کمتر دیده شود، کمتر خواسته داشته باشد، کمتر خودش باشد. اما خاطره‌ی آن صبح در پغمان، صدای بسته‌شدن در، و روپوش آبیِ آویزان کنار دیوار، مثل زخمی کهنه هرگز رهایش نکرد. آن خاطره، شاهدی بود بر این‌که زمانی، پیش از بلخ، پیش از عقد، پیش از وظیفه‌شدن، دختری وجود داشت با حقِ انتخاب. و شاید همین یادآوری است که قصه را هنوز تمام نمی‌کند؛ چون تا وقتی کسی به یاد می‌آورد که چه بوده و چه می‌توانست باشد، فروپاشی هرچند عمیق، مطلق نیست. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


14 ساعت قبل - 49 بازدید

برنامه جهانی غذا درتازه‌ترین مورد اعلام کرده که در سال ۲۰۲۵ میلادی برای ۸۸۰ هزار کودک در سراسر افغانستان از طریق برنامه تغذیه مکاتب این سازمان، وعده‌های غذایی ارائه کرده است. این سازمان امروز (دوشنبه، ۲۰ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که ارائه وعده‌های غذایی، بخشی از تلاش‌های آنان برای حمایت از آموزش و تشویق خانواده‌ها به فرستادن کودکان‌شان به مکتب است. برنامه جهانی غذا در ادامه تاکید کرده است که وعده‌های غذایی با ترکیب ویتامین‌ها و مواد معدنی تقویت شده، نقش مهمی در یادگیری کودکان داشته و به آنان کمک می‌کند تا با تمرکز بیش‌تر بیاموزند. همچنین پیش از این نیز برنامه جهانی غذا گفته بود که وعده‌های غذایی مکاتب برای بسیاری از کودکان در افغانستان نجات‌بخش و حیاتی می‌باشد. این در حالی است که یونیسف همچنان اعلام کرده بود که ۹۴۲ هزار کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه شدید و حدود ۷۰۰ هزار کودک دیگر در معرض سوءتغذیه متوسط قرار دارند. در کنار آن، سازمان ملل متحد افزوده است که میزان نیازمندی‌ها در افغانستان به‌‌شدت افزایش یافته و بیش از ۱۷ میلیون تن در کشور با ناامنی غذایی روبرو هستند.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 84 بازدید

او وقتی کودک بود، هنوز نمی‌دانست که در افغانستان به دنیا آمدنِ دختر، خودش یک سرنوشت است؛ سرنوشتی که نه با تولد شروع می‌شود و نه با مرگ تمام، بلکه مثل سایه‌ای سنگین، از همان روز اول روی زندگی می‌افتد و قدم‌به‌قدم جلو می‌آید. در قریه‌ای بزرگ شد که خانه‌های گِلی‌اش بیشتر شبیه زخم‌های باز روی زمین بودند تا سرپناه. پدرش کارگر روزمزد بود، مادری داشت که جوانی‌اش زیر بار فقر و زایمان‌های پی‌درپی خم شده بود، و او دختری که از همان کودکی یاد گرفت زیاد نپرسد، زیاد نخواهد و زیاد دیده نشود. وقتی برای نخستین بار به مکتب رفت، هنوز قدش به نیمکت نمی‌رسید. پایش را روی آجر می‌گذاشت تا بتواند بنشیند. کتاب‌هایش بوی نو نمی‌داد؛ بیشترشان دست‌دوم بود، اما برای او حکم دروازه‌ای را داشت که به دنیایی دیگر باز می‌شد. استادش گاهی می‌گفت: «درس بخوانید که آینده‌تان روشن شود.» او این جمله را باور کرد؛ ساده، بی‌محافظه، با تمام دل. شب‌ها کنار چراغ تیل‌سوز می‌نشست، صدای باد از لای درز دیوارها می‌آمد و او کلمه‌ها را هجی می‌کرد؛ بی‌آن‌که بداند همین رؤیا روزی بزرگ‌ترین جرمش خواهد شد. سال‌ها گذشت. او بزرگ شد، اما هنوز کودک بود. وقتی به صنف‌های بالاتر رسید، فهمید مکتب فقط جای درس نیست؛ جای نفس‌کشیدن است. بیرون از آن دیوارها، دنیا از او فقط سکوت می‌خواست. در خانه، کار. در قریه، حیا. در جامعه، اطاعت. اما در مکتب می‌توانست سؤال بپرسد، جواب بدهد، حتی اشتباه کند. آینده‌ای که در ذهنش می‌ساخت ساده بود: می‌خواست معلم شود، تا دخترانی مثل خودش مجبور نباشند رؤیاهای‌شان را پنهان کنند. بعد، همه‌چیز تغییر کرد. تغییر نه با فریاد آمد و نه با اعلامیه‌ای که مردم بفهمند چه چیزی را از دست می‌دهند؛ تغییر آرام آمد، اما ویرانگر. گفتند مکاتب دخترانه بسته است. گفتند «فعلاً». همین کلمه، زندگی هزاران دختر را معلق کرد. او آن روز با کتاب‌هایش به خانه برگشت و منتظر ماند؛ فردا، هفته بعد، ماه بعد. اما دروازه‌ای که بسته شد، دیگر باز نشد. اولش خانواده گفتند: «عیب ندارد، صبر کن.» بعد گفتند: «شاید سال آینده.» بعد دیگر چیزی نگفتند. سکوت، جای امید را گرفت. پدرش که پیش‌تر به درس‌خواندنش افتخار می‌کرد، حالا با نگاه دیگری به او می‌دید؛ نگاه مردی که حساب نان را می‌کند. مادرش بیشتر آه می‌کشید و کمتر حرف می‌زد. خانه برای او تنگ‌تر شد، روزها طولانی‌تر و شب‌ها سنگین‌تر. او هنوز درس می‌خواند؛ پنهانی. کتاب‌ها را زیر رخت‌خواب پنهان می‌کرد. وقتی همه می‌خوابیدند، بیدار می‌ماند. اما ترس همیشه همراهش بود؛ ترس از این‌که کسی ببیند، کسی بفهمد، کسی بگوید: «دختر را چه به کتاب؟» و این ترس، کم‌کم شبیه واقعیت شد. یک شب، وقتی فکر می‌کرد خواب است، صدای صحبت پدرش را شنید. حرف از قرض بود، از نداشتن کار، از فشار زندگی. بعد نام او آمد؛ نامش، در کنار عدد و معامله. همان‌جا فهمید که دیگر موضوع درس نیست؛ موضوع زنده‌ماندن خانواده است، به قیمت نابودشدن او. خواستگار مردی بود که حتی نمی‌توانست با او حرف بزند. سنش بیشتر از دو برابر او بود. زن قبلی داشت، زندگی‌ای که از قبل شکل گرفته بود. اما پول داشت، و در این جامعه پول از رضایت مهم‌تر است. کسی از او نپرسید آماده است یا نه. فقط گفتند: «قسمتت همین است.» او خواست حرف بزند، اما کلمه‌ها در دهانش مردند. یاد گرفته بود سکوت، امن‌ترین راه است. از آن روز، نفس‌کشیدن برایش سخت شد. هر روز که می‌گذشت، بیشتر حس می‌کرد دارد از خودش دور می‌شود. دیگر اجازه نداشت به کتاب‌ها دست بزند. گفتند: «زن شوهردار درس نمی‌خواند.» هنوز شوهر نکرده بود، اما زن حساب شده بود. کتاب‌ها را جمع کردند؛ بعضی را پاره کردند، بعضی را سوزاندند. وقتی دود بالا رفت، انگار آینده‌اش هم سوخت. شب‌ها کابوس می‌دید. صبح‌ها با سردرد بیدار می‌شد. بدنش ضعیف شده بود، اما کسی اهمیت نمی‌داد. در این خانه، درد دختر چیز عادی است. روز عروسی نزدیک شد. لباس سفید آوردند. گفتند خوشحال باش. اما او فقط فکر می‌کرد این لباس شبیه کفن است؛ تمیز، سفید، اما نشانه پایان. روز عروسی، خانه شلوغ بود. زن‌ها می‌خندیدند، موسیقی می‌زدند. کسی گریه او را جدی نگرفت. گفتند: «طبیعی است، همه عروس‌ها گریه می‌کنند.» اما گریه او از ترس بود، نه از دلتنگی. وقتی از خانه پدری بیرون رفت، حس کرد چیزی در درونش شکست که دیگر درست نمی‌شود. خانه شوهر، دنیای دیگری بود؛ دنیایی که در آن او نه دختر بود و نه انسان مستقل؛ فقط «زن». هر حرکتش زیر نظر بود. هر اشتباهش حساب می‌شد. شب‌ها به سقف خیره می‌شد و به این فکر می‌کرد که اگر مکتب بسته نمی‌شد، اگر مجبور نمی‌شد، اگر فقط یک انتخاب داشت، زندگی‌اش چقدر می‌توانست متفاوت باشد. او حالا زنده است، اما زندگی نمی‌کند. نفس می‌کشد، اما آینده ندارد. داستان او، داستان هزاران دختر در افغانستان است؛ دخترانی که با بسته‌شدن مکاتب، فقط از آموزش محروم نشدند، بلکه به‌سوی ازدواج‌های اجباری، خشونت و خاموشی هل داده شدند. این روایت اغراق نیست؛ واقعیتِ روزمره کشوری است که در آن، رؤیاهای دختران یکی‌یکی دفن می‌شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 روز قبل - 89 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که رشد اقتصادی پایدار در افغانستان با مشارکت کامل اقتصادی زنان و دختران و ایجاد فرصت‌های شغلی امکان‌پذیر است. این سازمان با نشر گزارشی تحت عنوان «نقشه‌برداری بخش خصوصی در افغانستان» گفته است که محیط کسب‌وکار در کشور با چالش‌های زیادی مواجه است. در بخشی از گزارش برنامه توسعه سازمان ملل متحد آمده است که این چالش‌ها شامل دسترسی محدود به منابع مالی، کمبود انرژی، هزینه‌های بالای حمل‌ونقل و عدم قطعیت‌ قانونی می‌باشد، اما پتانسیل‌های فراوانی در بخش‌های کشاورزی، تولید، انرژی‌های تجدیدپذیر و فناوری اطلاعات وجود دارد. این سازمان در ادامه تاکید کرده است که بدون تمرکز بر ایجاد شغل، حمایت از کسب‌وکارها، به ویژه آن‌های که توسط زنان و دختران اداره می‌شوند و ایجاد یک محیط قانونی شفاف و تسهیل‌کننده، تلاش‌ها برای بهبود اقتصادی کشور نتیجه نخواهد داد. همچنین این گزارش اولویت‌های از جمله «توسعه مالی دیجیتال و اسلامی»، تقویت مناطق اقتصادی ویژه، بهبود اتصال تجاری و احیای گفتگوی‌های خصوصی و دولتی را برای ایجاد یک اقتصاد مقاوم و فراگیر پیشنهاد کرده است. برنامه توسعه سازمان ملل در ادامه افزوده است که حمایت از رشد کسب‌وکارها و ایجاد فرصت‌های شغلی فراگیر، نه تنها به کاهش وابسته‌گی افغانستان به کمک‌های خارجی کمک می‌کند، بلکه زمینه‌ساز ساختن یک آینده خودکفا و پایدار برای کشور خواهد بود.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 56 بازدید

مقام‌های استرالیایی و نهاد «زنان سازمان ملل متحد» درتازه‌ترین مورد هشدار داده‌اند که وضعیت زنان و دختران افغانستان به «بدترین سطح در جهان» رسیده و ادامه کمک‌های بشردوستانه برای جلوگیری از وخامت بیش‌تر این وضعیت، حیاتی است. کریستین اراب، مدیر منطقه‌ای آسیا و اقیانوسیه نهاد زنان سازمان ملل به رسانه‌های استرالیایی گفته است که حکومت سرپرست با صدور فرمان‌های پی‌درپی، عملاً زنان و دختران را از عرصه عمومی حذف کرده‌اند. وی در ادامه تاکید کرده است که این محدودیت‌ها شامل محرومیت از آموزش، محدودیت حضور در فضاهای عمومی، دسترسی به آموزش عالی و خدمات اساسی می‌شود. همچنین پنی وانگ، وزیر خارجه استرالیا، در ماه جنوری اعلام کرده است که این کشور ۵۰ میلیون دالر دیگر برای کمک‌های بشردوستانه در افغانستان اختصاص می‌دهد. با این کمک تازه، مجموع کمک‌های استرالیا از سال ۲۰۲۱ به ۳۱۰ میلیون دالر رسیده است. بر بنیاد آمارهای سازمان ملل، نزدیک به ۲۲ میلیون تن در افغانستان به کمک فوری بشردوستانه نیاز دارند. کمک‌های استرالیا عمدتاً بر حمایت از زنان و دختران، خدمات صحی، امنیت غذایی و حفاظت از کرامت و حقوق انسانی تمرکز دارد. کریستین اراب ادامه افزوده است که هرگونه کمک بشردوستانه باید به‌گونه صریح بر حمایت از زنان و دختران متمرکز باشد و افزوده که نظام چندجانبه و تعهد جامعه جهانی به حقوق بشر، در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگر اهمیت دارد. این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که سازمان‌های بین‌المللی بارها نسبت به تشدید بحران انسانی در افغانستان هشدار داده‌اند.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 56 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با سرمایه‌گذاری نهادهای همکار روی آموزش، کودکان در تمام مناطق می‌توانند درس بخوانند و از فرصت‌های آموزشی برابر بهره‌مند شوند. این نهاد در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این نوع سرمایه‌گذاری سبب می‌شود صنف‌های درسی در مناطقی مانند بدخشان به فضاهای امن و مناسب تبدیل شوند که کودکان می‌توانند در آن بیاموزند و واقعاً رشد کنند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که فراهم‌سازی «کیف‌های نو، کتابچه‌های تازه، قلم‌پنسل‌های تراش‌شده و آموزگاران آموزش‌دیده» نقش مهمی در بهبود کیفیت آموزش دارد. همچنین سازمان ملل متحد همواره تاکید کرده است که حمایت از آموزش در مناطق دوردست، نه‌تنها زمینه یادگیری را بهبود می‌بخشد، بلکه امید و انگیزه تازه‌ای برای کودکان و خانواده‌ها ایجاد می‌کند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل پیشتر هم گزارش داده بود که سیستم آموزشی افغانستان در نقطه بحرانی خود قرار دارد و بیش از ۹۰ درصد کودکان ۱۰ ساله در کشور قادر به خواندن متن ساده نیستند. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


6 روز قبل - 53 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد ( UN Women) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که زنان و دختران جهان برای بهتر زندگی کردن، برابری و عدالت می‌خواهند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود بر نیازهای اساسی و مهم زنان تاکید کرده و گفته است که احترام به زنان و دختران و رعایت حقوق آنان، باید در اولویت‌ قرار داده شود. بخش زنان سازمان ملل در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «بیایید به جهان بگوییم که زنان واقعاً چه می‌خواهند.» سازمان ملل در ادامه افزوده است که زنان و دختران در سراسر جهان نه تنها خواهان برابری و عدالت هستند، بلکه به احترام، کرامت انسانی، امنیت و صلح نیاز دارند. پیش از این نیز بخش زنان سازمان ملل اعلام کرده بود که در سال ۲۰۲۶ میلادی، از رهبری زنان در سراسر جهان حمایت خواهد کرد و این امر را نه تنها به‌عنوان یک وعده، بلکه به‌عنوان یک حق دنبال می‌کند. این در حالی است که وضعیت زنان در کشورهای بحران‌زده از جمله افغانستان نگران کننده بوده و آنان از اساسی‌ترین حقوق خود مانند حق تحصیل، برابری و عدالت محروم هستند. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


7 روز قبل - 57 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین  مورد اعلام کرده است که کودکان فراتر از نیازهای اساسی مانند غذا، آب و آموزش، برای ر‌وان سالم‌تر به بازی نیز نیاز دارند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بازی نقش مهمی در تقویت یادگیری و حفاظت از سلامت روان و جسم آنان دارد. در ادامه آمده است که فراهم کردن فرصت‌های بازی می‌تواند به کودکان کمک کند تا فشارهای روانی را بهتر مدیریت کنند و مهارت‌های اجتماعی و شناختی خود را توسعه دهند. در حالی صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد بر بازی کودکان در کنار آموزش و غذا تاکید دارد که کودکان در افغانستان با شرایط دشوار زند‌گی مواجه‌ هستند و سلامت روان آنان به‌شدت آسیب‌پذیر است. باید گفت که کمبود امکانات آموزشی، محدودیت دسترسی به خدمات بهداشتی و تجربه خشونت و بحران‌های انسانی سبب شده است که بسیاری از کودکان از حمایت‌های لازم برای رشد روانی و اجتماعی محروم باشند. همچنین برنامه جهانی غذای سازمان ملل (WFP) در افغانستان چندی پیش در گزارشی نوشت که وضعیت امنیت غذایی در افغانستان بحرانی است. بر اساس گزارش این نهاد، ۱۷ میلیون نفر در افغانستان با گرسنگی حاد روبه‌رو هستند و حدود ۴ میلیون کودک در معرض خطر سوءتغذیه قرار دارند. برنامه جهانی غذای سازمان ملل پیش‌بینی کرده بود که سوءتغذیه کودکان نیز افزایش خواهد یافت و در سال آینده نزدیک به چهار میلیون کودک را تحت تأثیر قرار خواهد دهد. چندی پیش یوناما نیز در گزارشی گفته بود که ناامنی غذایی همچنان شدید است. میزان سوءتغذیه زنان و کودکان ۱۵ درصد افزایش یافته است و میلیون‌ها نفر در زمستان پیش‌رو بدون کمک مانده‌اند.

ادامه مطلب


7 روز قبل - 45 بازدید

حسین ابراهیم طه، دیبرکل سازمان همکاری گفته است که توانمندسازی زنان ستون توسعه پایدار کشورها است و از دین برای حمایت از حقوق زنان استفاده شود. آقای ابراهیم طه این اظهارات را در نشست بین‌المللی گفتمان دینی و تاثیر آن بر حفظ حقوق زنان مسلمان که در قاهره، پایتخت مصر برگزار شده بود، مطرح کرده و گفته است که در این نشست بر ضرورت استفاده از دین «به‌شیوه‌ای عقلانی و روشنگرانه» برای تامین و تحکیم حقوق زنان تاکید شده است. وی در ادامه تاکید کرده است که توانمندسازی زنان صرفا یک حق انسانی نیست، بلکه «ستون اساسی توسعه پایدار و ثبات جوامع اسلامی» است. دبیرکل سازمان همکاری اسلامی تدوین سیاست‌های تضمین‎‌کننده مشارکت فعال زنان در تمامی بخش‌ها را ضروری دانست و همچنان بر «تعهد راسخ» این سازمان برای حمایت از حقوق زنان تاکید کرد. همچنین برای دو روز برنامه‌ریزی شده، وزیران امور زنان کشورهای عضو، نمایندگان سازمان‌های بین‌المللی و مقامات دولتی شرکت کرده‌اند. این در حالی است که شورای امنیت سازمان ملل در ماه قوس اعلام کرده بود که سیاست‌های حکومت سرپرست علیه زنان سالانه بیش از یک میلیارد دالر به اقتصاد افغانستان زیان وارد می‌کند. تحقیقات درباره پیامدهای اقتصادی محرومیت زنان افغان از آموزش و کار، نشان می‌دهد که ممنوعیت دولتی، سالانه بیش از ۱.۴ میلیارد دالر به اقتصاد افغانستان ضربه می‌زند. دست‌کم ۷۵ کشور اسلامی به شمول افغانستان، عضو سازمان همکاری اسلامی‌اند. افغانستان از آغاز تاسیس این سازمان در سال ۱۳۴۸ تا اکنون عضو آن است. این سازمان در قوس سال گذشته در نشستی اعلام کرد منع آموزش دختران توسط حکومت فعلی خلاف قطعنامه این نهاد است. این سازمان گفت زنان در افغانستان به‌طرز جدی شاهد نقض حقوق بنیادین خود در حوزه آموزش بوده‌اند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 59 بازدید

گوردون براون، فرستاده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل متحد در امور آموزش جهانی درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در پی محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی حکومت سرپرست، بیش از ۲.۲ میلیون دختر در افغانستان از دسترسی به آموزش محروم شده‌اند و شرایط آموزشی و حقوقی زنان و دختران در این کشور رو به وخامت است. آقای براون با اشاره به ممنوعیت آموزش متوسطه و عالی برای دختران گفته است: «آن‌چه امروز در افغانستان جریان دارد، از سوی نهادهای بین‌المللی به‌عنوان نوعی آپارتاید جنسیتی توصیف شده و ابعاد آن به‌طور نگران‌کننده‌ای در حال گسترش است.» وی در ادامه تاکید کرده است که از زمان بازگشت حکومت فعلی به قدرت، زنان از تحصیل دانشگاهی، بسیاری از مشاغل دولتی و غیردولتی و حضور در فضاهای عمومی محروم شده‌اند و این محدودیت‌ها طی سال‌های اخیر تشدید شده است. او در ادامه هشدار داده که تداوم این روند، پیامدهای بلندمدتی برای آینده‌ی اجتماعی و اقتصادی افغانستان خواهد داشت. همچنین فرستاده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل در امور آموزش جهانی به افزایش تعامل برخی کشورها با حکومت سرپرست اشاره کرده و گفته این رویکرد، هم‌زمان با تشدید محدودیت‌ها علیه زنان، نگرانی‌هایی را در سطح بین‌المللی ایجاد کرده است. براون در ادامه افزوده است که در مجامع بین‌المللی، از جمله شورای حقوق بشر سازمان ملل، بحث‌هایی درباره‌ی مشروط‌کردن هرگونه تعامل با حکومت فعلی به رعایت حقوق آموزشی دختران در جریان است و برخی نهادها در حال بررسی راه‌کارهای حقوقی برای پاسخ‌گو کردن مقام‌های حکومتی استند. به گفته‌ی او، با وجود نبود یک نیروی سازمان‌یافته‌ی مخالف در داخل افغانستان، تلاش‌هایی مانند آموزش‌های غیررسمی و زیرزمینی، مکتب‌های خانگی و ادامه‌ی تحصیل برخی دختران در خارج از کشور هم‌چنان ادامه دارد. فرستاده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل، تاکید کرده که «عدم سرمایه‌گذاری بر آموزش نیمی از جمعیت کشور، توان افغانستان برای مقابله با بحران‌های اقتصادی، فقر و ناامنی غذایی را به‌شدت تضعیف می‌کند» و این مساله یکی از چالش‌های اصلی آینده‌ی این کشور خواهد بود. این نگرانی‌ها در حالی مطرح می‌شود که زنان و دختران در بیش از چهار سال گذشته از ابتدایی‌ترین حقوق‌شان محروم شده‌اند.

ادامه مطلب