برچسب: رسانه گوهرشاد

3 ماه قبل - 182 بازدید

خبرگزاری آسوشیتد پرس گزارش داده است که شمار جان‌باختگان سیلاب در ولایات مختلف افغانستان به ۱۷ نفر رسیده است. این خبرگزاری به نقل از محمدیوسف حماد، سخنگوی اداره مبارزه با حوادث طبیعی حکومت سرپرست نوشته است که شمار جان‌باختگان سیلاب در ولایات مختلف کشور طی چند روز گذشته به 17 تن رسیده است که کودکان و زنان نیز شامل قربانیان می‌باشند. سخنگوی اداره مبارزه با حوادث روز گذشته گفته بود که در پی باران‌های شدید و جاری شدن سیل در ولایات دست‌کم ۱۲ نفر جان باختند و ۱۱ نفر دیگر زخمی شدند. همچنین محمد یوسف سعیدی، سخنگوی والی هرات نیز گفته بود که پنج نفر از کشته‌شدگان اعضای یک خانواده بودند. آقای حماد می‌گوید که سیلاب به زیرساخت‌های آسیب‌ زده، تعداد زیادی از دام‌ها را تلف کرده و یک و ۸۰۰ خانواده را تحت تاثیر قرار داده است. ولایت‌های کاپیسا، پروان، دایکندی، ارزگان، قندهار، هلمند، بادغیس، فاریاب، بدخشان، فراه و هرات شاهد جاری شدن سیل بوده است. به گزارش اداره مبارزه با حوادث حکومت فعلی، در پی حوادث طبیعی در این دو روز، ۲۷۴ خانه به‌طور کامل ویران و ۵۱۸ خانه تخریب شده‌‌اند. در این ولایات هشت مسجد، ۲۰۹ کیلومتر سرک، ۱۱ دکان و هشت پل به‌طور کامل از بین رفته‌اند. به گزارش این اداره هزار و ۲۱ کاریز و آبراه، ۱۴۹ دستگاه برق آفتابی۱۳ هزار و ۹۴۱ جریب زمین کشاورزی و ۲۵۸ درخت نیز، تخریب شده‌اند. سخنگوی اداره مبارزه با حوادث گفت این رویدادهای طبیعی خسارات مالی قابل‌توجهی در ولایت فراه به جا گذاشته است. او درباره خسارات در فراه وضاحت نداد.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 217 بازدید

زندگی روزمره سرشار از چالش‌ها و ناملایمات است و هر فرد ممکن است در مقاطعی احساس ناراحتی، غم یا اندوه را تجربه کند. این احساسات، بخشی طبیعی از زندگی انسانی هستند و معمولاً با گذشت زمان، استراحت روانی و حمایت اطرافیان کاهش می‌یابند. اما گاهی این احساسات شدیدتر، عمیق‌تر و طولانی‌تر می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که عملکرد روزمره فرد را مختل می‌کنند. در این حالت، ممکن است با افسردگی مواجه باشیم؛ اختلالی روانی که نیازمند توجه و درمان تخصصی است. تشخیص تفاوت میان ناراحتی طبیعی و افسردگی بسیار مهم است، چرا که شیوه‌های مقابله با هر یک متفاوت‌اند. آگاهی از این تفاوت‌ها می‌تواند از تشدید مشکلات روانی و آسیب‌های جدی‌تر جلوگیری کند. ناراحتی طبیعی چیست؟ ناراحتی طبیعی معمولاً واکنشی موقتی به رویدادهای ناخوشایند زندگی است؛ مانند از دست دادن یک عزیز، شکست در کار یا تحصیل، مشاجره با دوست یا ناکامی در دستیابی به اهداف. این نوع ناراحتی شدت و مدت‌زمان محدودی دارد و اغلب قابل کنترل است. در چنین شرایطی، فرد ممکن است احساس غم، خستگی یا ناامیدی داشته باشد، اما همچنان توانایی انجام وظایف روزمره و حفظ روابط اجتماعی را دارد. در ناراحتی طبیعی، احساسات منفی به‌تدریج کاهش می‌یابند و فرد با گذشت زمان، انرژی و انگیزه‌اش را بازمی‌یابد. افسردگی چیست و چه تفاوتی با ناراحتی طبیعی دارد؟ افسردگی یک اختلال روانی جدی است که با مجموعه‌ای از علائم شدید، پایدار و ناتوان‌کننده شناخته می‌شود. برخلاف ناراحتی طبیعی که معمولاً کوتاه‌مدت است و با حمایت اطرافیان کاهش می‌یابد، افسردگی ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها ادامه یابد و بر تمام ابعاد زندگی فرد تأثیر بگذارد. افراد مبتلا به افسردگی احساس غم، ناامیدی، بی‌ارزشی و بی‌انگیزگی شدیدی دارند که عملکرد روزمره‌ آن‌ها را مختل می‌سازد. یکی از تفاوت‌های اصلی، مدت‌زمان و شدت علائم است. در حالی‌که ناراحتی طبیعی گذراست، افسردگی پایدار و عمیق است و معمولاً بدون مداخله حرفه‌ای بهبود نمی‌یابد. از دیگر نشانه‌های رایج افسردگی می‌توان به اختلال در خواب، تغییر اشتها، خستگی مفرط، کاهش تمرکز، و دردهای جسمی بدون علت مشخص اشاره کرد. این علائم نشان‌دهنده تأثیر روانی عمیق افسردگی بر جسم هستند، در حالی‌که در ناراحتی طبیعی معمولاً این علائم خفیف و موقتی‌اند. تفاوت دیگری که میان ناراحتی طبیعی و افسردگی وجود دارد، توانایی عملکرد روزمره است. در ناراحتی طبیعی، فرد با وجود احساس غم یا خستگی، معمولاً قادر به انجام مسئولیت‌های شغلی، خانوادگی و اجتماعی خود هست. اما در افسردگی، انجام ساده‌ترین کارها مانند بیرون آمدن از تخت، رسیدگی به بهداشت شخصی یا حتی پاسخ دادن به یک پیام، می‌تواند دشوار و طاقت‌فرسا باشد. همچنین، فرد ممکن است علاقه‌اش را به فعالیت‌هایی که قبلاً برایش لذت‌بخش بودند از دست بدهد و درگیر احساسات شدیدی چون بی‌ارزشی، گناه یا ناتوانی شود. از دیگر تفاوت‌های کلیدی، نوع و شدت افکار منفی است. در افسردگی، این افکار عمیق، پایدار و گسترده‌اند؛ فرد ممکن است به‌طور مداوم خود را سرزنش کند، نسبت به آینده بدبین باشد و امیدی به بهبود شرایط نداشته باشد. در حالی‌که در ناراحتی طبیعی، افکار منفی معمولاً محدود به یک موقعیت خاص هستند و با گذشت زمان، حمایت عاطفی یا بهبود شرایط، کاهش می‌یابند. همین تفاوت‌هاست که شناخت دقیق آن‌ها را ضروری می‌سازد تا از بی‌توجهی به افسردگی یا بزرگ‌نمایی ناراحتی‌های طبیعی جلوگیری شود. عامل مهم دیگری در تشخیص تفاوت ناراحتی طبیعی و افسردگی، تأثیر احساسات منفی بر روابط اجتماعی و کیفیت زندگی فرد است. در ناراحتی طبیعی، فرد معمولاً هنوز قادر است با اطرافیان خود تعامل داشته باشد، هرچند ممکن است کم‌حوصله‌تر یا حساس‌تر شود. اما در افسردگی، تمایل به انزوا افزایش می‌یابد؛ فرد به تدریج از جمع فاصله می‌گیرد، ارتباطاتش را محدود می‌کند و احساس تنهایی و بی‌تعلقی را به‌طور عمیق‌تری تجربه می‌کند. همچنین، روش‌های مقابله با این دو وضعیت نیز متفاوت‌اند. ناراحتی طبیعی اغلب با گذر زمان، استراحت، حمایت عاطفی، ورزش سبک و پرداختن به فعالیت‌های مورد علاقه تسکین می‌یابد. در حالی‌که افسردگی معمولاً نیاز به مداخله تخصصی روان‌شناختی دارد، مانند روان‌درمانی، مشاوره یا مصرف دارو تحت نظر پزشک. گرچه روش‌هایی مانند مدیتیشن، تمرین‌های ذهن‌آگاهی، ورزش منظم، تغذیه سالم و خواب کافی می‌توانند به بهبود حال فرد کمک کنند، اما در موارد شدید افسردگی، این راهکارها به تنهایی کافی نیستند و درمان حرفه‌ای ضروری است. تشخیص دقیق تفاوت میان ناراحتی طبیعی و افسردگی از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا نادیده‌گرفتن افسردگی ممکن است به تشدید علائم، افت عملکرد، کاهش کیفیت زندگی و بروز مشکلات جسمی و روانی جدی منجر شود. توجه به مدت‌زمان، شدت احساسات، تأثیر آن‌ها بر فعالیت‌های روزانه و نشانه‌های رفتاری و جسمی، گام نخست در شناسایی مشکل و انتخاب مسیر مناسب برای درمان است. مشاوره با روان‌شناس یا روان‌پزشک می‌تواند به فرد کمک کند تا این تفاوت‌ها را بهتر درک کرده و راهکارهای مؤثر برای مقابله و درمان را به‌درستی دریافت کند. افسردگی یک اختلال روانی جدی اما قابل درمان است، و بسیاری از افراد با دریافت درمان تخصصی و حمایت مناسب بهبود قابل توجهی پیدا می‌کنند. در مقابل، ناراحتی طبیعی بخشی از روند عادی زندگی است که به فرد کمک می‌کند با چالش‌ها و تغییرات سازگار شود. آگاهی از تفاوت‌های این دو حالت نقش مهمی در مراقبت از سلامت روان دارد و می‌تواند از تبدیل ناراحتی‌های گذرا به مشکلات مزمن جلوگیری کند. در نهایت، توجه به احساسات، پیگیری علائم، ایجاد شبکه حمایتی و سبک زندگی سالم از گام‌های مؤثر در مدیریت و پیشگیری از این شرایط هستند. تشخیص به‌موقع و درست، به فرد این امکان را می‌دهد که اقدامات مناسبی انجام دهد، کیفیت زندگی خود را حفظ کرده و روان سالم‌تری داشته باشد. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 251 بازدید

حزب اتحاد سوسیال مسیحی آلمان (CSU) درتازه‌ترین مورد طرحی را آماده کرده است که در آن از دولت این کشور خواسته شده شهروندان افغانستان و سوری‌ها را از آلمان اخراج کند و مردان اوکراینی را برای جنگ با روسیه به کشورشان بازگرداند. در طرح این حزب آمده است که اخراج افغانستانی‌ها و سوری‌ها باید به‌صورت اجباری اجرا شود و بر اساس سندی که برای نشست آینده این حزب در پارلمان آلمان تهیه شده، فراکسیون این حزب معتقد است که پس از پایان جنگ داخلی در سوریه، «دلیل اصلی حمایت» برای بسیاری از پناه‌جویان سوری از میان رفته است. رسانه‌های آلمانی توضیح نداده‌اند که هدف این حزب همه افغانستانی‌ها و سوری‌هایی است که در این کشور زندگی می‌کنند یا دسته خاصی از آنها. در این سند آمده است، افرادی که داوطلبانه آلمان را ترک نکنند، باید در سریع‌ترین زمان ممکن اخراج شوند و حتی در صورت مخالفت، بازگرداندن آنان باید اجرا شود. همچنین در بخشی از این سند پیشنهاد شده است که در سال ۲۰۲۶ میلادی یک «عملیات بزرگ اخراج» با استفاده از پروازهای منظم، از جمله به سوریه و افغانستان، عملی شود. فراکسیون این حزب خواهان ایجاد مراکز سراسری خروج و همچنین یک ترمینال ویژه اخراج در میدان هوایی مونشن شده است. در بخش دیگری از این سند، فراکسیون اتحاد سوسیال مسیحی آلمان خواستار اخراج افرادی شده است که از آنان به عنوان «دشمنان دموکراسی» یاد شده و تاکید کرده است که فراخوان‌های عمومی برای ایجاد «خلافت» یا «دولت اسلامی» باید جرم‌انگاری شود. بر اساس این پیشنهاد، درخواست لغو نظم دموکراتیک آلمان یا ارتکاب جرایم ضدیهودی باید به لغو اجباری اقامت و در موارد تابعیت دوگانه، به سلب شهروندی منجر شود. این مواضع با واکنش تند حزب چپ آلمان روبرو شده است. فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، پیش‌تر خواستار ازسرگیری سریع اخراج‌ها به سوریه، به‌ویژه در مورد افرادی با پیشینه جرمی، شده بود. بر اساس آمار اداره فدرال آمار آلمان، شمار ورود شهروندان سوری به این کشور پس از سقوط حکومت بشار اسد در پایان سال ۲۰۲۴ به طور چشم‌گیر کاهش یافته است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 237 بازدید

سازمان پزشکان بدون مرز در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که اخراج‌ شهروندان افغانستان از پاکستان همزمان با سرمای زمستان، بحران انسانی را تشدید کرده و جان زنان و کودکان را به خطر انداخته است. این سازمان با نشر گزارشی هشدار داده است که کمبود سرپناه و نبود خدمات درمانی باعث افزایش مرگ‌، سقط جنین و بیماری‌های دیگر در میان پناه‌جویان شده است. سازمان داکتران بدون مرز در ادامه تاکید کرده است که اخراج پناه‌جویان افغانستان از پاکستان به یک بحران انسانی فاجعه‌بار تبدیل شده و رنج مردم افغانستان را عمیق‌تر کرده است. در گزارش آمده است: «ترس از بازداشت مانع از مراجعه بسیاری از آنها به مراکز درمانی شده و این ترس منجر به سقط جنین ناشی از تروما، بیماری‌های درمان نشده و امتناع از دریافت مراقبت‌های پزشکی به دلیل فقدان مدارک می‌شود.» پزشکان بدون مرز در ادامه افزوده است که اخراج مهاجران همزمان با آغاز زمستان، وضعیت آنها را وخیم‌تر کرده است و زمستان برای مهاجران افغانستانی بدون سرپناه «مرگبار» است. همچنین کمیساری عالی پناهندگان سازمان ملل اخیرا گفت که از جنوری تا نوامبر ۲۰۲۵ میلادی، حدود ۱.۸ میلیون افغان از ایران و ۹۰۰ هزار نفر از پاکستان به افغانستان بازگشته‌اند. این سازمان به وضعیت کودک پنج‌ماهه افغانستانی در بلوچستان اشاره کرده که پس از یک شب تحمل سرمای شدید و نبود امکانات اولیه در مرکز نگهداری، در شرایط بحرانی به مرکز درمانی منتقل شد و جان خود را از دست داد. همچنین یکی از پناه‌جویان افغانستانی به داکتران بدون مرز گفته است که خانواده‌ها با تاخیرهای طولانی در عبور از مرز به افغانستان مواجه‌اند. او گفت: «به‌خاطر زمستان سخت و سرمای شدید، فرزندانم رنج کشیدند و بیمار شدند.» براساس ارزیابی سازمان پزشکان بدون مرز در قندهار نیز بازگشت‌کنندگان با شرایط دشوار در سرپناه‌های موقت زندگی می‌کنند و دسترسی به آب آشامیدنی و امکانات بهداشتی تقریبا وجود ندارد. دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل در گزارشی هشدار داد افغانستان در سال ۲۰۲۶ میلادی همچنان یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های بشری جهان باقی خواهد ماند. اوچا می‌گوید در سال ۲۰۲۶ حدود ۲۲ میلیون نفر معادل ۴۵ درصد جمعیت افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 226 بازدید

بخش زنان سازمان ملل (UN Women) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در سال جدید میلادی نیز در کنار زنان و دختران جهان ایستاده و از آنان حمایت خواهد کرد. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود به مناسبت سال جدید میلادی بر حمایت از زنان تاکید کرده و گفته است که در هر شرایطی به پشتیبانی خود از آنان ادامه می‌دهد. بخش زنان سازمان ملل متحد در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «به همه زنانی که به آنان گفته شده که زیادی بلند حرف می‌زنند، زیادی احساسی‌اند، زیادی جاه‌طلب‌اند، زیادی سخت‌گیرند، ما صدای شما را می‌شنویم و به شما باور داریم.» همچنین این سازمان با تاکید بر حمایت از زنان و دختران، خواهان ادامه مبارزه جمعی علیه کلیشه‌های جنسیتی شده است. این در حالی است که بسیاری از زنان در کشور‌های بحران‌زده از جمله افغانستان، به‌دلیل خشونت‌ها و کلیشه‌های موجود، همچنان از اساسی‌ترین حقوق خود محروم هستند. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 269 بازدید

سپیده هنوز سر نزده بود. هوا بوی شب‌مانده می‌داد؛ بوی رطوبت، بوی خاک سرد، بوی زندگی‌هایی که زیر این آسمان خاموش شده‌اند. او روی پله‌ی سیمانی نشسته بود، پشت به دیوار، پاها جمع و دست‌ها در آستین‌های کهنه‌ای که دیگر گرم نمی‌کرد. چند بار نفس عمیق کشید، اما نفس‌ها به ته سینه‌اش نمی‌رسید. در آن سکوت سنگینِ پیش از صبح، فقط صدای قلب خودش را می‌شنید که نامنظم می‌زد؛ انگار حتی قلبش هم خسته شده بود از ادامه دادن. سی سال از عمرش گذشته بود، اما وقتی به عقب نگاه می‌کرد، چیزی شبیه زندگی نمی‌دید؛ فقط رشته‌ای از فرار، ترس، تحقیر و اشتباهاتی که هرکدام از قبلی سنگین‌تر بود. او در ایران به دنیا آمده بود؛ نه در شهری که اسمش در خاطره‌ها بماند، بلکه در حاشیه، جایی که افغان‌ها خانه می‌گرفتند چون جای دیگری راه‌شان نمی‌دادند. مادرش همیشه می‌گفت: «وقتی تو را زاییدم، هنوز اذان صبح نشده بود.» آن صبح، هیچ‌کس نمی‌دانست که این کودک، سال‌ها بعد، میان چند کشور سرگردان خواهد شد. تولدش ساده بود، بی‌سند، بی‌ثبت، بی‌جشن. فقط یک طفل دیگر که باید بزرگ می‌شد، بدون این‌که زیاد دیده شود. کودکی‌اش آرام نبود. از همان سال‌های اول، فرق را حس کرد؛ فرق در نگاه همسایه‌ها، فرق در لحن معلم، فرق در این‌که بعضی چیزها برای بعضی‌ها «حق» بود و برای او «خواهش». مکتب رفت، اما همیشه با ترس. هر بار که نام مأمور یا بازرسی می‌آمد، دلش می‌ریخت. مادرش شب‌ها لباس‌هایش را آماده می‌کرد و می‌گفت: «اگر چیزی شد، بدو بیا خانه.» کودک بود، اما مفهوم فرار را زود فهمید. خانه‌شان کوچک بود، اما غم‌هایش بزرگ. پدرش کارگر ساختمانی بود؛ مردی خاموش، کم‌حرف، با دست‌هایی که هیچ‌وقت صاف نمی‌شد. مادرش زن صبوری بود، اما صبر هم حدی دارد. دعواها بیشتر سر پول بود؛ پول کرایه، پول دوا، پول نان. او یاد گرفت خواسته‌هایش را قورت بدهد. یاد گرفت که اگر چیزی کم است، اول خودش کنار بکشد. نوجوانی‌اش خیلی زود تمام شد. وقتی هنوز هم‌سن‌وسال‌هایش بازی می‌کردند، او کار می‌کرد. خانه‌های مردم را پاک می‌کرد، ظرف می‌شست، بچه‌های دیگران را نگه می‌داشت. گاهی صاحب‌خانه‌ها تحقیرش می‌کردند، گاهی نادیده‌اش می‌گرفتند. شب‌ها که به خانه برمی‌گشت، پاهایش درد می‌کرد، اما دلش بیشتر. با این‌همه، هنوز ته دلش یک امید کوچک بود؛ این‌که شاید روزی همه‌چیز عوض شود. اما زندگی مهلت نداد. پدرش در یک حادثه‌ی کاری آسیب دید و دیگر نتوانست مثل قبل کار کند. فشار زندگی بیشتر شد. مکتب را کاملاً رها کرد. از همان‌جا فهمید که آینده‌اش شبیه مادرش خواهد بود؛ کار، خستگی و خاموشی. همین ترس، بذر تصمیم رفتن را در دلش کاشت. وقتی حرف ترکیه به میان آمد، اول باور نکرد. اما قصه‌ها زیاد بود؛ «فلانی رفت، کار پیدا کرد»، «فلانی زندگی‌اش جور شد». هیچ‌کس از شب‌های ترس، از زندان، از اعتیاد حرف نمی‌زد. پنج سال پیش، وقتی حدود بیست‌وپنج سال داشت، تصمیمش را گرفت. بدون خانواده، بدون پشتوانه. مادرش گریه کرد، پدرش خاموش ماند. او رفت، با دلی که هم سبک بود و هم سنگین. راه قاچاق، امتحان مرگ بود. شب‌های سرد، کوه‌های بی‌رحم، تشنگی، گرسنگی. قاچاقبرها فریاد می‌زدند، آدم‌ها می‌ترسیدند، بعضی می‌افتادند و دیگر بلند نمی‌شدند. در یکی از شب‌ها، زنی کنارشان زمین خورد و دیگر نتوانست ادامه بدهد. قاچاقبر گفت: «بگذاریدش.» او هنوز صدای آن زن را به یاد دارد. همان‌جا فهمید که انسان، در این مسیر، فقط یک عدد است. وقتی به ترکیه رسید، احساس پیروزی نکرد؛ احساس خالی بودن کرد. سه سال آن‌جا ماند. زندگی‌اش شد کارهای سخت، خانه‌های شلوغ، اتاق‌های تاریک. همیشه ترس از پولیس، همیشه اضطراب. زبان را درست نمی‌دانست و کسی حرف دلش را نمی‌فهمید. تنهایی، آهسته و پیوسته، او را شکست. اولین بار مواد را یکی از هم‌اتاقی‌ها به او داد و گفت: «فقط برای آرامش است.» همان شب، برای اولین‌بار بعد از مدت‌ها خوابش برد. از همان‌جا شروع شد؛ اول گه‌گاهی، بعد بیشتر، بعد هر روز. مواد برایش شد تکیه‌گاه؛ چیزی که درد را کم می‌کرد و فکر را خاموش می‌ساخت. نفهمید کی وقت وابسته شد، فقط یک روز دید بدونش نمی‌تواند. اعتیاد همه‌چیز را گرفت؛ کارش را از دست داد، پولش تمام شد، احترامش نابود شد. خودش را در آینه نمی‌شناخت. بدنش لاغر شد و چهره‌اش خسته. دوستانش یکی‌یکی دور شدند و تنها شد؛ تنهاتر از همیشه. تا این‌که پولیس گرفتش. سه ماه زندان. زندان برایش مثل سقوط آخر بود. شب‌ها بیدار می‌ماند و به مادرش، به خانه‌ی کوچک‌شان و به روزهایی که هنوز معتاد نشده بود فکر می‌کرد. قول می‌داد اگر آزاد شود، درست می‌شود. اما آزادی، آن‌طوری که فکر می‌کرد، نیامد. بعد از زندان، اخراج شد. پانزده ماه پیش به افغانستان رسید؛ کشوری که فقط نامش را داشت. وقتی پا به این خاک گذاشت، احساس کرد دوباره متولد شده، اما این‌بار بدون هیچ‌چیز؛ نه خانه، نه خانواده، نه پول. مدتی در خیابان‌ها ماند و بعضی شب‌ها گرسنه خوابید. اعتیاد حالا قوی‌تر از او بود. شش ماه به کمپ ترک اعتیاد رفت. روزهای اول بدنش می‌لرزید و شب‌ها از درد گریه می‌کرد. بعضی وقت‌ها می‌خواست فرار کند، اما می‌ماند و امیدوار بود. اما وقتی بیرون آمد، جامعه جایی برایش نداشت؛ کار نبود، حمایت نبود و دوباره لغزید. امروز زندگی‌اش در وضعیت بسیار خراب است و خودش این را می‌داند، اما هنوز حرف دارد و دلش می‌خواهد کسی اشتباه او را تکرار نکند. می‌گوید: «قاچاق نجات نیست، مواد آرامش نیست، تنهایی آدم را می‌شکند. اگر خانواده دارید، اگر کسی هست که نگران‌تان شود، همان بزرگ‌ترین نعمت است.» او خودش را مثال می‌زند؛ مثالی از اینکه یک تصمیم، یک فرار، چگونه می‌تواند یک زندگی را آرام‌آرام نابود کند. قصه‌ی او فقط قصه‌ی خودش نیست؛ قصه‌ی هزاران زنی است که میان مرزها گم شدند، میان فقر و اعتیاد شکستند و صدایشان هیچ‌وقت شنیده نشد. او هنوز زنده است، هنوز نفس می‌کشد و شاید همین، آخرین امید باشد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 143 بازدید

یک موسسه متعلق به دانشگاه جورج‌تاون آمریکا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که افغانستان در میان ۱۸۸ کشور جهان به عنوان بدترین کشور برای زنان است. یمن، جمهوری آفریقای مرکزی، سوریه، سودان، هائیتی و بروندی در جایگاه بعدی قرار دارند. دانشگاه جورج‌تاون با نشر گزارشی گفته است کخ در یکسال گذشته یکی از پنج زن در این کشورها در خانه مورد خشونت قرار گرفته‌اند. این گزارش که وضعیت زنان را بر اساس سه شاخص اصلی مشارکت، عدالت و امنیت بررسی کرده، نشان می‌دهد که زنان افغانستان در زمینه امنیت و دسترسی به عدالت در قعر جدول جهانی قرار دارند. در این رده‌بندی، کشورهای دنمارک، آیسلند، ناروی، سویدن و فنلند به عنوان برترین کشورهای جهان از نظر وضعیت زنان معرفی شده‌اند. همچنین در میان کشورهای اسلامی، زنان امارات متحده عربی شرایط بهتری نسبت به زنان در کشورهایی نظیر آلمان، فرانسه، بریتانیا و اسپانیا دارند. در گزارش تاکید شده است که زنان و دختران در افغانستان همچنان از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند. در این گزارش، افغانستان جز دولت‌های شکننده در جنوب آسیا توصیف شده است، منطقه‌ای که بدترین عملکرد را از نظر تامین حقوق زنان و دختران دارد. در گزارش دانشگاه جورج‌تاوت افزوده استچکه افغانستان در آخرین شاخص توسعه جنسیتی سازمان ملل متحد نیز پس از یمن، در انتهای جدول قرار گرفته بود. محدودیت‌های شدید برای حق کار و تحصیل، دسترسی زنان به کمک‌ها و خدمات را نیز مختل کرده است. بر اساس داده‌ها، از سال ۲۰۲۳ میلادی، خانواده‌های تحت مدیریت زنان ۴۰ درصد از درآمد خود را از دست داده‌اند. افزون بر این، خشونت جنسیتی تهدیدی جدی برای زنان است. بیش از ۵۰ درصد زنان بین ۱۵ تا ۴۹ سال گزارش داده‌اند که دستکم یک بار در زندگی خود با این نوع خشونت مواجه شده‌اند، رقمی که در برخی مناطق به ۹۲ درصد می‌رسد. همچنین، خیابان‌های افغانستان و چند کشور دیگر برای زنان مصون نیست. پس از سوریه و آفریقای جنوبی، زنان در خیابان‌های افغانستان کمترین احساس امنیت می‌کنند. گزارش دانشگاه جورج‌تاون را موسسه جورج‌تاون برای زنان، صلح و امنیت تهیه کرده که وضعیت زنان جهان را در سال ۲۰۲۵ میلادی بررسی کرده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 193 بازدید

ریچارد لیندسی، نمایندگی ویژه بریتانیا برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که این کشور متعهد به حمایت از مردم افغانستان است. آقای لیندسی با نشر پیامی به مناسبت سال جدید میلادی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که در این سال برای مردم افغانستان صلح، امنیت و امید آرزو می‌کند. او در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «بریتانیا در کنار شما ایستاده و به حمایت از آینده‌ای سرشار از ثبات، فرصت و عزت برای همه متعهد است.» ریچارد لیندسی که در آخر ماه جوزا به عنوان نماینده ویژه بریتانیا برای افغانستان تعیین شد، پیش از این نیز تاکید کرده بود که بریتانیا از مردم افغانستان حمایت می‌کند. آقای لیندسی تا اکنون یکبار به کابل سفر و با مقام‌های حکومت سرپرست دیدار و گفتگو کرده است. او پس از این سفر گفت که بحران افغانستان تنها از طریق گفتگوی فراگیر حل می‌شود. همچنین نماینده ویژه بریتانیا بارها در مورد محدودیت‌ها بر حقوق و آزادی‌های زنان و دختران ابراز نگرانی کرده و خواستار لغو آن شده است. در حالی این مقام بریتانیایی بر رعایت حقوق زنان و دختران افغانستان تاکید دارد که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 250 بازدید

پژوهشگران اعلام کردند که برای بسیاری از افراد رخ داده، زمانی که بیمار بوده‌اند از دیگران شنیده‌اند که خوب به نظر نمی‌رسد یا خودشان در مقطعی از زندگی فکر کرده‌اند که فرد دیگری بیمار به نظر می‌آید. افراد اغلب از نشانه‌های غیرکلامیِ چهره، مانند افتادگی پلک‌ها و رنگ‌پریدگی لب‌ها، برای تشخیص بیماری در دیگران استفاده می‌کنند و اکنون مطالعه‌ای جدید نشان می‌دهد زنان نسبت به این نشانه‌های ظریف حساس‌تر از مردان هستند. در مطالعات پیشین، از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شد نشانه‌های بیماری را در چهره دیگران ارزیابی کنند، اما برخی از این مطالعات از عکس‌های دست‌کاری‌شده یا افرادی استفاده کرده بودند که در تصاویر به‌طور مصنوعی بیمار نشان داده می‌شدند. در مطالعه جدید، اما گروه پژوهشی می‌خواست بررسی کند آیا افرادی که به‌طور طبیعی بیمار هستند، از سوی دیگران «بیمار به نظر می‌رسند» یا دارای حالت «بی‌حالی» تشخیص داده می‌شوند، و این‌که آیا این تشخیص بر اساس جنسیت تفاوت دارد یا خیر. پژوهشگران برای این منظور، ۲۸۰ دانشجوی کارشناسی را به خدمت گرفتند که ۱۴۰ نفر مرد و ۱۴۰ نفر زن بودند تا ۲۴ عکس را ارزیابی کنند. این عکس‌ها شامل ۱۲ چهره متفاوت در زمان بیماری و زمان سلامت بودند. ارزیابی‌ها بر اساس ۶ بُعد مرتبط با بیماری انجام شد، از جمله: ایمنی، سالم‌بودن، قابل‌نزدیک‌شدن بودن، هوشیاری، علاقه اجتماعی و مثبت‌بودن، با استفاده از مقیاس‌های ۹‌درجه‌ای. این ابعاد مختلف به پژوهشگران کمک کرد تا مواردی مانند این‌که آیا شرکت‌کنندگان احساس می‌کردند می‌توانند به فرد در عکس نزدیک شوند، یا این‌که آیا آن فرد شاد یا خسته به نظر می‌رسد، را بسنجند. پس از تحلیل ارزیابی‌های شرکت‌کنندگان، پژوهشگران دریافتند فرضیه آن‌ها درست بوده است؛ زنان به‌طور میانگین نسبت به نشانه‌های بیماری در چهره حساس‌تر بودند. این تفاوت کوچک بود، اما از نظر آماری معنادار بود و در سراسر مطالعه ثابت باقی ماند. ریشه‌های تکاملی احتمالی ادراک بیماری دو فرضیه غالب درباره این‌که چرا زنان ممکن است توانایی بیشتری در تشخیص بیماری داشته باشند، وجود دارد. فرضیه نخست با عنوان «فرضیه مراقب اصلی» شناخته می‌شود که مطرح می‌کند چون در طول تاریخ، زنان بیشتر مسوول مراقبت از نوزادان و کودکان خردسال بوده‌اند، در تشخیص بیماری تکامل یافته‌اند. از نظر تئوری، شناسایی نشانه‌های غیرکلامیِ بیماری به زنان کمک می‌کرد بیماری را در نوزادان و کودکان خردسال سریع‌تر تشخیص دهند. در نهایت، این توانایی شانس بقای فرزندان آن‌ها را افزایش می‌دهد. فرضیه دیگر «فرضیه اجتناب از آلودگی» است. این فرضیه بیان می‌کند که زنان در مقایسه با مردان، سطوح بالاتری از احساس انزجار را تجربه می‌کنند. نویسندگان مطالعه می‌نویسند که این تفاوت‌ها احتمالا ریشه در دوره‌های مکررِ تضعیف سیستم ایمنی در طول عمر باروری زنان دارد؛ دوره‌هایی که هم در دوران بارداری و هم در فاز لوتئال چرخه ماهانه و در آمادگی برای بارداری رخ می‌دهند. از این رو، زنان در مجموع ممکن است در طول تکامل، تحت فشار انتخابی بیشتری برای اجتناب از بیماری قرار گرفته باشند. پژوهشگران خاطرنشان می‌کنند که این مطالعه به دانشجویان کارشناسی محدود بوده است و ممکن است به جمعیت‌های گسترده‌تر قابل تعمیم نباشد. همچنین، شاخص‌های دیگری از بیماری، مانند صدا و وضعیت بدنی، در این پژوهش در نظر گرفته نشده‌اند. عکس‌های استفاده‌شده در مطالعه فقط شامل چهره‌های ثابت و برش‌خورده بودند. این نشانه‌های اضافی ممکن است ادراک بیماری را به میزان متفاوتی تحت تاثیر قرار دهند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 174 بازدید

مادر به‌عنوان معمار اصلی تربیت فرزند شناخته می‌شود. کودک از زمان پیش از تولد در شکم مادر زندگی می‌کند و پس از تولد نیز تا زمانی که مهارت‌های مختلف را یاد بگیرد، به مادر وابسته است. به همین دلیل، مادر نقش بسیار مهمی در تربیت و شکل‌گیری شخصیت کودک دارد. بسیاری از مهارت‌های تربیتی در ذات مادر نهادینه شده‌اند. اگر همه مادران وظایف تربیتی خود را به درستی انجام دهند، تربیت درست فرزند شکل می‌گیرد و جامعه‌ای سالم به وجود می‌آید. اما در صورت غفلت از انجام درست این وظایف، جامعه به فساد و تباهی کشیده خواهد شد. نقش مادر در تربیت فرزند از زمان شروع بارداری آغاز می‌شود و تا پایان دوران رشد و تکمیل تربیت کودک ادامه می‌یابد. مادر شدن مسئولیتی بسیار سنگین است که در قبال فرزند، همسر، جامعه و... ایجاد می‌کند. اهمیت تربیت درست و اصولی فرزند توسط مادر در خانواده خانواده اولین محیطی است که فرزند از تولد در آن قرار می‌گیرد. اگر کودک در این محیط به‌درستی تربیت شود و اصول مهم اخلاقی و رفتاری را آموزش ببیند، در جامعه نیز فردی سالم و مسئولیت‌پذیر خواهد بود. خانواده، هرچند نهاد اجتماعی کوچکی است، تأثیر بسیار زیادی بر جامعه دارد؛ زیرا کودک اولین بار نحوه رفتار و ارتباط با دیگران را در خانواده می‌آموزد. مادر بودن یکی از مهم‌ترین نقش‌هایی است که یک زن می‌تواند ایفا کند. مادران نقش بسیار مؤثری در زندگی فرزندان خود دارند؛ از آن‌ها مراقبت می‌کنند، دوست‌شان دارند و به آن‌ها آموزش می‌دهند. رشد و شکل‌گیری شخصیت کودک تا حد زیادی به نقش والدین و مراقبان در زندگی او بستگی دارد. چرا تربیت فرزند توسط مادر اهمیت دارد؟ مادر، اولین معلم کودک شواهد علمی نشان می‌دهد که کودکان حتی قبل از تولد چیزهای زیادی یاد می‌گیرند. آن‌ها موسیقی، بو، صداها و بسیاری از حس‌های دیگر را از طریق مادر از دنیای بیرون دریافت می‌کنند. علاوه بر این، مادران معمولاً زمان بیشتری را با نوزاد می‌گذرانند نسبت به ساعاتی که پدران با کودک هستند. به همین دلیل، مادر اولین معلم کودک است. الگو بودن مادر کودکان بیشتر از طریق مشاهده رفتار می‌آموزند تا از طریق شنیدن و صحبت کردن. این موضوع نقش مادر را در انتقال ارزش‌های اصلی، عادات و ویژگی‌های رفتاری از سنین پایین بسیار مهم می‌کند. کودک تمام رفتارهای مادر را زیر نظر دارد و برای خود و تعامل با دیگران، همان گونه رفتار می‌کند. مادر بهترین مشاور کودک مادران نزدیک‌ترین افراد به کودکان هستند. مادر همیشه در کنار کودک بوده و در هیچ شرایطی او را تنها نمی‌گذارد. در هر موقعیتی، مادر آرامش‌بخش‌ترین فرد است که در کنار فرزند حضور دارد و در جهت درست به او مشاوره می‌دهد. به عبارت دیگر، مادران به راحتی می‌توانند روحیه فرزند خود را بهبود بخشند و فرزندی شاد تربیت کنند. ارتباط غیرکلامی با فرزند مطالعات نشان می‌دهد مادران بیشتر از پدران توانایی برقراری ارتباط غیرکلامی با فرزند را دارند. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که مادرتان با نگاه کردن به چهره شما به سرعت از حالت روحی و عاطفی‌تان باخبر شده باشد. مادر در هر شرایطی به سرعت متوجه احوال فرزند خود می‌شود و می‌تواند با او ارتباط برقرار کند. مادر، صمیمی‌ترین دوست کودک مادران اولین دوستان و معتمدانی هستند که از بدو تولد با آن‌ها آشنا می‌شویم. مادران نقش بزرگی در رشد مثبت کودک دارند. محققان همچنین ثابت کرده‌اند که رشد شخصیت و نگرش‌های کودک تا حد زیادی به مادر بستگی دارد. این موضوع نشان‌دهنده همبستگی آشکار با پرورش و حمایت عاطفی است که مادر از فرزند خود ارائه می‌دهد. نقش مادر در تربیت کودک چیست؟ ایجاد محیطی امن و محبت‌آمیز مادر پناهگاهی امن برای کودک است. شما به عنوان مادر با فراهم آوردن محیطی سرشار از محبت و آرامش به کودک احساس امنیت، دلبستگی ایمن و اعتماد به نفس می‌دهید. این احساسات پایه و اساس رشد سالم کودک را تشکیل می‌دهند. کمک به شکل‌دهی شخصیت مادر از طریق تعاملات روزمره و آموزش ارزش‌های اخلاقی نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت کودک دارد. احترام به دیگران، صداقت، مهربانی و مسئولیت‌پذیری تنها بخشی از ارزش‌هایی هستند که مادر به کودک منتقل می‌کند. به عنوان مثال، اگر مادری به کودک خود توضیح دهد که دروغ گفتن کار اشتباهی است و چرا نباید دروغ گفت، کودک به تدریج اهمیت صداقت را درک خواهد کرد. رشد عاطفی و اجتماعی مادر با حمایت عاطفی و ایجاد فرصت‌های تعامل اجتماعی به کودک کمک می‌کند تا احساسات خود را بشناسد و مهارت‌های ارتباطی لازم را کسب کند. این مهارت‌ها کلید موفقیت در روابط بین‌فردی و زندگی اجتماعی کودک هستند. به عنوان مثال، مادر می‌تواند به کودک بیاموزد که چگونه در مواقع اختلاف نظر، به جای دعوا، مشکل را با گفتگو حل کند. مراقبت از سلامت جسمی و روانی مادر با تأمین نیازهای تغذیه‌ای کودک، آموزش بهداشت فردی و تشویق به فعالیت بدنی، نقش مهمی در حفظ سلامت جسمی و روانی کودک خود دارد. بنابراین، تشویق به فعالیت بدنی و تنظیم آن را هرگز دست کم نگیرید. اگر کودکتان فعالیت بدنی مناسبی ندارد، حتماً راه‌های هیجان‌انگیز و جذاب برای افزایش تحرک او در نظر بگیرید. همچنین اگر کودک بدغذاست، به فکر اصلاح عادت‌های غذایی فرزند خود باشید. شخصیت الهام‌بخش کودکان به طور طبیعی از بزرگسالان، به‌ویژه مادران خود، تقلید می‌کنند. بنابراین رفتارها و نگرش‌های مادر به‌عنوان الگویی برای کودک عمل کرده و بر شکل‌گیری شخصیت او تأثیر می‌گذارد. کودکی که مدام شاهد رفتارهای مثبت و سازنده مادر خود باشد، به طور طبیعی تمایل به تقلید از او پیدا می‌کند. به‌عنوان مثال، اگر مادر همیشه با مهربانی و احترام با دیگران برخورد کند، کودک نیز یاد می‌گیرد همین رفتار را در پیش گیرد. همچنین اگر مادری به کتاب‌خواندن علاقه داشته باشد و به طور مرتب کتاب بخواند، کودک نیز به احتمال زیاد به کتاب‌خواندن علاقه‌مند می‌شود. ابزار بی‌قید و شرط عشق و علاقه ابراز بی‌قید و شرط عشق و علاقه مادر و پدر به کودک، یکی از بزرگ‌ترین و مؤثرترین کارهایی است که والدین، به‌ویژه مادر، برای فرزند خود انجام می‌دهند. سایمون بارون کوهن در صفحه ۷۴ کتاب «شناخت شرارت بشر در همدلی و ریشه‌های خشونت» در برداشت خود از نظریه جان بالبی، روانشناس و روان‌پزشک مشهور کودکان، بیان می‌کند: «آنچه مراقب در سال‌های بحرانی رشد به کودک می‌دهد، گنج درون است. ایده‌ای که بر بینش فرویدی استوار است و می‌گوید گران‌بهاترین و ارزشمندترین هدیه‌ای که والدین می‌توانند به کودکان خردسال خود بدهند این است که آن‌ها را از احساسات خود لبریز کنند. این گنج درونی چیزی است که تمام عمر با یک فرد می‌ماند.» بنابراین، ابراز عشق مانند گنجی بزرگ همیشه در ذهن و قلب فرزند شما نقش می‌بندد و در مراحل سخت و بعدی زندگی به کمک او می‌آید. کمک به استقلال و خودباوری فرزند مادر می‌تواند با ایجاد موقعیت‌های مناسب، به مستقل شدن فرزندش کمک کند. یکی از راه‌های کلیدی برای تقویت استقلال کودک، سپردن مسئولیت‌های متناسب با سن و توانایی او است. این مسئولیت‌ها می‌توانند از کارهای ساده‌ای مانند مرتب کردن تختخواب شروع شده و به وظایف پیچیده‌تری مثل کمک در آشپزی ختم شوند. با سپردن این مسئولیت‌ها، کودک احساس ارزشمندی و توانمندی می‌کند و یاد می‌گیرد که به تنهایی از پس کارها برآید. توجه داشته باشید که تقویت استقلال کودک به معنای رها کردن او نیست؛ بلکه والدین باید همواره حامی و پشتیبان کودک باشند. با تشویق و حمایت از تلاش‌های کودک می‌توانید به او کمک کنید تا بر چالش‌ها غلبه کند. 5 اشتباه رایج مادران در تربیت فرزندان نقش مادر در تربیت فرزند بسیار مهم و تأثیرگذار است. در این مسیر، ممکن است مادران به دلایل مختلف مرتکب اشتباهاتی شوند که بر رشد و شخصیت کودک تأثیر منفی بگذارد. داشتن توقع بیش از حد از کودک بسیاری از مادران انتظار دارند فرزندانشان در همه زمینه‌ها کامل و بی‌نقص باشند. داشتن این توقع می‌تواند باعث ایجاد استرس و اضطراب در کودک شده و مانع تلاش او شود. برای مثال، مادری که از فرزندش انتظار دارد در همه امتحانات نمره ۲۰ بگیرد، ممکن است باعث شود کودک احساس کند هرگز به اندازه کافی خوب نیست. مقایسه کردن فرزند با دیگران مقایسه کودک با دیگران یکی از رایج‌ترین اشتباهاتی است که مادران مرتکب می‌شوند. این کار می‌تواند باعث شود کودک احساس حقارت یا کمبود کند. برای مثال، مادری که دائماً فرزند خود را با خواهرزاده‌اش مقایسه می‌کند و می‌گوید: «چرا تو مثل پسر/دختر خاله‌ات نمی‌توانی نقاشی بکشی؟»، به اعتمادبه‌نفس کودک آسیب می‌زند. نداشتن قاطعیت لازم در تربیت قوانین تربیتی باید با قاطعیت دنبال شوند. البته این به معنای ایجاد محیطی خشن و سرد به جای خانواده‌ای صمیمی و گرم نیست. قاطعیت باید به شکل متعادل، بدون آسان‌گیری یا سخت‌گیری بیش از حد اعمال شود. مثلاً مادری که امروز به کودک اجازه می‌دهد تا دیر وقت بیدار بماند و فردا به او تذکر می‌دهد که باید زود بخوابد، باعث می‌شود کودک نتواند رفتار مناسبی از خود نشان دهد. استفاده از تنبیه بدنی تنبیه بدنی یکی از روش‌های نادرست و آسیب‌زننده در تربیت کودک است. این روش نه تنها باعث اصلاح رفتار کودک نمی‌شود، بلکه می‌تواند آسیب‌های روحی و روانی جبران‌ناپذیری به او وارد کند. مادری که به خاطر اشتباه کوچک فرزندش را کتک می‌زند، باعث ایجاد ترس و اضطراب در کودک می‌شود. نادیده گرفتن احساسات کودک نادیده گرفتن یا کم‌اهمیت جلوه دادن احساسات کودک می‌تواند باعث شود او احساس بی‌توجهی و تنهایی کند. برای مثال مادری که به فرزندش می‌گوید: «ناراحت شدن برای این موضوع احمقانه است»، باعث ایجاد حس انزوا در کودک می‌شود. به جای این کار، بهتر است به احساسات کودک توجه کنیم و راه‌حل‌های منطقی برای مشکلات او ارائه دهیم. کودکان از بدو تولد تا شکل‌گیری کامل شخصیت و تربیت، در کنار مادر هستند و رفتارهای مادر را الگو قرار می‌دهند. بنابراین مادر نقش بسیار مهمی در تربیت و رشد کودک دارد. مادر بر حالات روحی، روانی، جسمی و شخصیتی کودک تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل، با توجه به اهمیت نقش مادر در تربیت صحیح فرزندان، بهتر است پیش از اقدام به فرزندآوری، در این زمینه مطالعه کرده و اطلاعات کاملی کسب شود. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب