نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

35 دقیقه قبل - 4 بازدید

بخش انسانه‌دوستانه‌ی سازمان ملل متحد برای آسیا و اقیانوسیه در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که برای بسیاری از کودکان در افغانستان رفتن به مکتب و انجام تفریح در دسترس نیست. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۱۰ سنبله) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که در صنف‌های آموزشی مبتنی بر جامعه که از سوی یونیسف در افغانستان برگزار می‌شود، آموزش به خانه‌های کودکان نزدیک‌تر می‌شود و فرصت‌های برابر برای یادگیری و ساختن آینده را در اختیار دختران و پسران قرار می‌دهد. یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد تاکید کرده است که این سازمان در صنف‌های آموزشی جامعه‌محور که از سوی اتحادیه اروپا تمویل می‌شود، تلاش می‌کند در بخش‌های دوردست افغانستان که مکتب‌های رسمی در دسترس نیست به کودکان خدمات آموزشی فراهم کند. کم‌بود مکتب یا فاصله‌ی زیاد مکتب از محل زندگی کودکان در بخش‌های دوردست افغانستان، سبب شده که دسترسی کودکان به خدمات آموزشی با دشواری‌های زیادی همراه باشد.

ادامه مطلب


1 ساعت قبل - 12 بازدید

بعضی رمان‌ها داستانشان را با حادثه‌های بزرگ آغاز نمی‌کنند؛ نه قتلی در صفحه نخست رخ می‌دهد، نه عشقی طوفانی جهان شخصیت‌ها را زیر و رو می‌کند و نه قهرمانی از راه می‌رسد تا همه‌چیز را تغییر دهد. بعضی داستان‌ها آرام آغاز می‌شوند، در سکوت، میان روزهای معمولی آدم‌هایی معمولی؛ اما درست در همین سکوت، پرسش‌هایی شکل می‌گیرند که به این آسانی دست از سر خواننده برنمی‌دارند. «ترلان» نوشته فریبا وفی از همین جنس رمان‌هاست؛ داستان دختری جوان که در جست‌وجوی راهی برای ساختن آینده خود، قدم به محیطی تازه می‌گذارد، اما در این مسیر بیش از هر چیز با خودش، ترس‌هایش، آرزوهایش و تصویری که از زندگی در ذهن دارد روبه‌رو می‌شود. «ترلان» دومین رمان فریبا وفی است؛ نویسنده‌ای که در ادبیات معاصر ایران بیش از هر چیز با روایت زندگی زنان و پرداختن به جهان درونی آنان شناخته می‌شود. این رمان نخستین بار در اوایل دهه ۱۳۸۰ منتشر شد و بعدها در کشورهای دیگر نیز مورد توجه قرار گرفت. کتاب در چاپ‌های مختلف توسط نشر مرکز منتشر شده و در حدود ۱۹۰ صفحه دارد. «ترلان» را می‌توان رمانی اجتماعی، روان‌شناختی و شخصیت‌محور دانست؛ اثری که به جای تکیه بر اتفاق‌های پرسرعت، بیشتر به ذهن، احساس و تجربه زیسته شخصیت‌هایش توجه دارد. داستان درباره ترلان و دوستش رعناست؛ دو دختر جوان که در شرایطی نه‌چندان آسان زندگی می‌کنند و برای پیدا کردن شغل و ساختن آینده‌ای متفاوت راهی تهران می‌شوند. آن‌ها وارد محیطی نظامی و شبانه‌روزی می‌شوند تا برای استخدام در نیروی انتظامی آموزش ببینند. محیط تازه با آنچه از زندگی پیشین خود می‌شناختند فاصله زیادی دارد. دخترانی از شهرها و خانواده‌های مختلف در کنار هم قرار گرفته‌اند و هرکدام با گذشته، رؤیاها، ترس‌ها و زخم‌های خود وارد این فضای جدید شده‌اند. اما آنچه «ترلان» را از یک داستان ساده درباره ورود دو دختر به یک محیط نظامی جدا می‌کند، تمرکز نویسنده بر دنیای درونی شخصیت اصلی است. ترلان دختری است که بیش از آنکه بخواهد با صدای بلند علیه جهان اطرافش اعتراض کند، آن را مشاهده می‌کند. او اهل فکر کردن است، به کتاب و ادبیات علاقه دارد و رؤیای نویسنده شدن را در سر می‌پروراند. در میان تمام محدودیت‌ها و شرایطی که برای او تعیین شده، نوشتن به نوعی راه ارتباط او با خودش تبدیل می‌شود. رعنا در نقطه‌ای دیگر از این طیف قرار دارد. او صریح‌تر، معترض‌تر و جسورتر است و نگاهش به جهان با ترلان تفاوت دارد. رابطه این دو دختر به نویسنده فرصت می‌دهد دو شیوه متفاوت مواجهه با زندگی را در کنار هم قرار دهد؛ یکی بیشتر در سکوت می‌اندیشد و دیگری میل دارد اعتراض خود را آشکارتر بیان کند. با این حال، هر دو در یک چیز مشترک‌اند: تلاش برای یافتن راهی که به زندگی خودشان تعلق داشته باشد، نه صرفاً زندگی‌ای که دیگران برایشان تعیین کرده‌اند. از همین‌جا یکی از مهم‌ترین موضوعات رمان شکل می‌گیرد: زن بودن در جامعه‌ای که انتخاب‌های زنان همیشه کاملاً مستقل و آزاد نیست. فریبا وفی در «ترلان» درباره زنان شعار نمی‌دهد و تلاش نمی‌کند شخصیت‌هایش را به قهرمانانی بی‌نقص تبدیل کند. او زنان معمولی را نشان می‌دهد؛ زنانی که گاهی می‌ترسند، گاهی اشتباه می‌کنند، گاهی تسلیم می‌شوند و گاهی در سکوت راه خودشان را پیدا می‌کنند. همین نگاه واقع‌گرایانه، یکی از ویژگی‌های مهم آثار اوست. «ترلان» در واقع داستان جست‌وجوی هویت است. شخصیت اصلی در آغاز داستان هنوز نمی‌داند دقیقاً چه می‌خواهد و چگونه باید به آن برسد. او از یک سو با رؤیای نوشتن و داشتن زندگی متفاوت روبه‌روست و از سوی دیگر با واقعیت‌هایی که امکان انتخاب را برایش محدود می‌کنند. ورود به محیط نظامی قرار است آینده‌ای برای او بسازد، اما در این مسیر متوجه می‌شود که تغییر محیط الزاماً به معنای رسیدن به آزادی نیست. ممکن است انسان از خانه بیرون بیاید، شغل پیدا کند و وارد جامعه شود، اما همچنان با محدودیت‌هایی دیگر روبه‌رو باشد. در چنین فضایی، نوشتن برای ترلان معنایی فراتر از یک علاقه شخصی پیدا می‌کند. او با نوشتن تلاش می‌کند آنچه را در اطرافش می‌بیند بفهمد و تجربه‌هایش را به زبان خودش بیان کند. کلمات برای او راهی برای شناختن خود هستند. از این منظر، می‌توان گفت «ترلان» تنها داستان دختری نیست که آرزوی نویسنده شدن دارد؛ داستان انسانی است که می‌خواهد صدای خودش را در میان صداهایی که از بیرون به او تحمیل می‌شوند پیدا کند. فریبا وفی برای بیان این جهان از زبانی ساده، آرام و کم‌اغراق استفاده می‌کند. نثر او به دنبال خودنمایی نیست. جمله‌ها معمولاً روشن و بی‌پیرایه‌اند و نویسنده به جای توضیح مستقیم احساسات شخصیت‌ها، اجازه می‌دهد رفتار، سکوت، گفت‌وگو و جزئیات کوچک آن‌ها را آشکار کند. همین ویژگی، نثر وفی را به زندگی روزمره نزدیک می‌کند و باعث می‌شود شخصیت‌ها بیش از آنکه شبیه شخصیت‌های ساخته‌شده ادبی باشند، شبیه آدم‌هایی به نظر برسند که ممکن است در زندگی واقعی با آن‌ها روبه‌رو شویم. از نظر سبک، «ترلان» رمانی واقع‌گرا و شخصیت‌محور است که رگه‌های پررنگی از روان‌شناسی و ادبیات اجتماعی دارد. حادثه در آن اهمیت دارد، اما حادثه هدف اصلی نیست؛ آنچه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند تأثیری است که اتفاق‌ها بر ذهن و شخصیت ترلان می‌گذارند. نویسنده به جای آنکه همه‌چیز را به‌صورت مستقیم توضیح دهد، خواننده را وارد ذهن شخصیت اصلی می‌کند و اجازه می‌دهد او جهان را از زاویه نگاه ترلان ببیند. فضای اجتماعی و سیاسی ایران نیز در پس‌زمینه داستان حضور دارد. با این حال، فریبا وفی مسائل اجتماعی و سیاسی را بیشتر از طریق زندگی روزمره شخصیت‌ها نشان می‌دهد تا سخنرانی و شعار. خواننده با جامعه‌ای روبه‌رو می‌شود که در آن زنان جوان از خانواده و شهر خود فاصله می‌گیرند، وارد محیط‌های تازه می‌شوند و تلاش می‌کنند جایگاه خود را پیدا کنند. همین نگاه از پایین و از زاویه زندگی فردی، به رمان حال‌وهوایی انسانی می‌دهد. یکی از نکات قابل توجه درباره «ترلان» این است که نویسنده میان زندگی خصوصی و فضای اجتماعی دیواری محکم نمی‌کشد. آنچه در جامعه اتفاق می‌افتد بر زندگی شخصیت‌ها اثر می‌گذارد و انتخاب‌های شخصی آنان نیز از شرایط اجتماعی جدا نیست. ترلان هرچقدر بیشتر به آینده خود فکر می‌کند، بیشتر متوجه می‌شود که زندگی انسان فقط حاصل خواسته‌های شخصی او نیست؛ خانواده، اقتصاد، جامعه، جنسیت، محیط و گذشته همگی در شکل دادن به سرنوشت او نقش دارند. فریبا وفی، نویسنده این رمان، اول بهمن ۱۳۴۱ در تبریز به دنیا آمد. او فعالیت ادبی خود را با داستان کوتاه آغاز کرد و نخستین داستانش در سال‌های جوانی منتشر شد. نخستین رمان او، «پرنده من»، در سال ۱۳۸۱ انتشار یافت و با استقبال روبه‌رو شد. پس از آن، آثاری مانند «ترلان»، «رویای تبت»، «رازی در کوچه‌ها»، «ماه کامل می‌شود» و «بعد از پایان» از او منتشر شد. وفی در آثار خود بارها به زندگی زنان، روابط خانوادگی، تنهایی، عشق، انتخاب و محدودیت‌های اجتماعی پرداخته است و به یکی از صداهای شناخته‌شده داستان‌نویسی زنان در ادبیات معاصر ایران تبدیل شده است. یکی از ویژگی‌های مهم نویسندگی فریبا وفی این است که زنان داستان‌هایش معمولاً قهرمانان خارق‌العاده‌ای نیستند. آن‌ها زنان عادی‌اند؛ زنانی که در آشپزخانه، خانه، خیابان، محل کار و روابط خانوادگی زندگی می‌کنند و در همین زندگی ظاهراً معمولی، با پرسش‌های عمیق درباره آزادی، هویت و انتخاب روبه‌رو می‌شوند. وفی از همین زندگی‌های کوچک، مسئله‌های بزرگ انسانی را بیرون می‌کشد. «ترلان» نیز از همین منظر اهمیت پیدا می‌کند. شخصیت اصلی نه با یک انقلاب بزرگ، بلکه با مجموعه‌ای از تجربه‌های کوچک تغییر می‌کند. هر دیدار، هر گفت‌وگو و هر اتفاق، بخشی از تصویری را که او از خودش و جهان دارد جابه‌جا می‌کند. شاید به همین دلیل است که تحول ترلان بیشتر در درون او اتفاق می‌افتد تا در ظاهر زندگی‌اش. این رمان در خارج از ایران نیز مورد توجه قرار گرفته است. ترجمه آلمانی «ترلان» باعث شد اثر بیش از پیش در فضای ادبی آلمان شناخته شود و فریبا وفی در سال ۲۰۱۷ جایزه ادبی LiBeraturpreis را دریافت کرد. این جایزه به نویسندگان زن از کشورهای مختلف آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و جهان عرب توجه دارد و موفقیت «ترلان» در فضای ادبی آلمان، یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های بین‌المللی در کارنامه وفی به شمار می‌رود. البته «ترلان» مانند هر اثر ادبی دیگری با نقدهای متفاوتی روبه‌رو شده است. تحسین‌کنندگان کتاب، زبان ساده و دقیق، فضای روان‌شناختی، توجه به زنان و توانایی نویسنده در نشان دادن جزئیات زندگی روزمره را از نقاط قوت آن می‌دانند. از نگاه این گروه، ارزش رمان در همین آرامش ظاهری آن است؛ نویسنده به جای آنکه داستان را با اتفاق‌های بزرگ پیش ببرد، شخصیت را آرام‌آرام در برابر خودش قرار می‌دهد. در مقابل، برخی خوانندگان و منتقدان، ریتم آرام داستان را نقطه ضعف آن دانسته‌اند. برای مخاطبی که به داستان‌های پرحادثه و کشمکش‌های شدید علاقه دارد، «ترلان» ممکن است در قسمت‌هایی کند به نظر برسد. همچنین درباره بعضی شخصیت‌های فرعی این نظر مطرح شده که می‌توانستند پرداخت عمیق‌تری داشته باشند. بنابراین، جذابیت رمان تا حد زیادی به سلیقه خواننده بستگی دارد؛ اگر کسی ادبیات شخصیت‌محور و درون‌گرا را دوست داشته باشد، احتمالاً با جهان ترلان ارتباط بیشتری برقرار می‌کند. با این همه، ماندگاری «ترلان» تنها به دلیل جایزه یا شهرت نویسنده نیست. اهمیت کتاب در پرسشی است که در تمام داستان جریان دارد: انسان تا چه اندازه می‌تواند زندگی خودش را انتخاب کند؟ و زن، در میان خواسته‌های شخصی، خانواده، جامعه و انتظارات دیگران، چگونه می‌تواند صدای خودش را پیدا کند؟ ترلان در جست‌وجوی آینده‌ای بهتر از گذشته راهی می‌شود، اما در مسیر متوجه می‌شود که یافتن آزادی فقط به تغییر مکان یا پیدا کردن شغل وابسته نیست. آزادی از جایی آغاز می‌شود که انسان بتواند خودش را بشناسد، درباره آنچه به او گفته‌اند سؤال کند و جرئت کند خواسته‌های واقعی‌اش را ببیند. شاید مهم‌ترین زیبایی رمان همین باشد که فریبا وفی برای بیان این حقیقت به صدای بلند احتیاج ندارد. او آرام می‌نویسد و خواننده را آرام‌آرام به دنیای ترلان می‌برد؛ دختری که در میان محدودیت‌ها، رؤیاها و تردیدهایش تلاش می‌کند خودش را پیدا کند. «ترلان» در نهایت داستان یک دختر تنها نیست؛ داستان بسیاری از زنانی است که در نقطه‌ای از زندگی، میان آنچه جامعه از آنان می‌خواهد و آنچه خودشان می‌خواهند، ایستاده‌اند و از خود پرسیده‌اند: «اگر قرار باشد زندگی را خودم انتخاب کنم، واقعاً چه می‌خواهم؟» همین پرسش است که رمان را از یک داستان اجتماعی ساده فراتر می‌برد و به اثری درباره هویت، آزادی و جست‌وجوی صدای شخصی تبدیل می‌کند؛ صدایی که گاهی سال‌ها در سکوت می‌ماند تا سرانجام راهی برای شنیده شدن پیدا کند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


6 ساعت قبل - 60 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد می‌گوید که تقریباً از هر سه زن و دختر در افغانستان، یک زن از بدترشدن دسترسی به خدمات صحی شکایت دارد. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که با ممنوع شدن آموزش و کار زنان و دختران در افغانستان، زمینه آموزش و فعالیت داکتران، پرستاران و قابله‌های زن نیز در سراسر کشور محدود شده است. در اعلامیه آمده است که زنان و دختران افغانستان حق دسترسی به خدمات صحی دارند و حضور کارکنان زن برای ارائه این خدمات ضروری است. سازمان ملل متحد پیش از این نیز هشدار داده بود که افغانستان یکی از بالاترین موارد مرگ‌ومیر مادران در جهان را دارد، چنانچه به ازای هر ۱۰۰ هزار تولد، نزدیک به ۶۰۰ زن جان می‌بازند. همچنین اوچا یا دفتر هماهنگی کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل تاکید کرده است که برای کاهش مرگ‌ومیر مادران، سرمایه‌گذاری در آموزش و استخدام کارکنان صحی زن و تقویت خدمات صحی اولیه حیاتی است. یونیسف نیز در ماه ثور هشدار داده بود که با ادامه ممنوعیت‌های دختران، افغانستان تا سال ۲۰۳۰ میلادی با کمبود ۲۵ هزار آموزگار و کارمند صحی زن روبرو خواهد شد. قابل ذکر است که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


7 ساعت قبل - 67 بازدید

یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان اعلام کرد که تحقیقات نشان می‌دهد، از جنوری ۲۰۰۹ تا آگست ۲۰۲۱ میلادی، بیش از ۴۰ هزار غیرنظامی در نتیجه منازعات مسلحانه در افغانستان کشته شدند. یوناما امروز (سه‌شنبه، ۱۰ سنبله) با نشر گزارش تحقیقی خود درباره‌ی «تجارب و نیازمندی‌های قربانیان جنگ» در افغانستان گفته است که در این بازه‌ی زمانی، ۷۷ هزار نفر دیگر زخمی شده‌اند. یوناما تاکید کرده است که این گزارش دوره زمانی از مداخله نظامی به رهبری امریکا در سال ۲۰۰۱ تا روی‌کارآمدن دوباره حکومت سرپرست در سال ۲۰۲۱ میلادی را پوشش می‌دهد. در ادامه آمده است که این گزارش براساس مصاحبه با ۱۹۵ قربانی منازعات مسلحانه و اقارب آنان، ۲۳ سازمان ملل غیردولتی که در راستای رسیدگی به نیازهای قربانیان جنگ فعالیت می‌کنند و ۲۳ مقام اداره حاکم تهیه شده است. در گزارش آمده است که قربانیان جنگ عمدتاً بدون عدالت، جبران خسارت یا حتی هیچ نوع به‌رسمیت‌شناختن آنچه بر آنان گذشته است، رها شدند. در ادامه آمده است که قربانیان چندین دهه درگیری مسلحانه در افغانستان همچنان از پیامدهای عمیق فزیکی، روانی، اجتماعی و اقتصادی رنج می‌برند و اغلب به عدالت و حمایت کافی دسترسی ندارند یا آسیب‌هایی را که متحمل شده‌اند از جانب هیچ طرف پذیرفته نشده است. یوناما گفته است دولت‌ها بر اساس قواعد بین‌المللی حقوق بشر و حقوق بین‌الملل بشردوستانه مکلفیت دارند تا از تحقیق و پیگرد تخطی‌ها، جبران خساره برای قربانیان و جلوگیری از تکرار تخطی‌ها اطمینان حاصل کنند.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 62 بازدید

مسوولان محلی در ولایت نورستان می‌گویند که در پی جاری شدن سیلاب در ولسوالی وانت این ولایت، اجساد دو زن و یک کودک پیدا شده است. محمدحسن ثاقب، سخنگوی فرماندهی پولیس نورستان گفته است که در پی بارندگی شدید و سیلاب شام روز گذشته (دوشنبه، ۹ سنبله) در روستای «اشو» ولسوالی وانت چهار خانه‌ی مسکونی تخریب شده است. وی در ادامه تاکید کرده است که عملیات جستجو برای یافتن اجساد افراد باقی ‌مانده ادامه دارد. سخنگوی فرماندهی پولیس نورستان افزوده است که جاری شدن سیلاب‌ در ولسوالی وانت، ده‌ها جریب زمین زراعتی را تخریب کرده است. به گفته‌ی او، در پی رعد و برق در منطقه‌ی مرتفع «چاتراس» در شهر پارون مرکز این ولایت دو تن زخمی شده و ۲۲ رأس حیوان تلف شده‌اند. منابع می‌گویند که سیلاب منجر تخریب خانه‌ها، جاده‌ها، زمین‌های زراعتی و تأسیسات نیز شده است. تاکنون میزان دقیق خسارات روشن نیست. این در حالی است که شهر پارون، مرکز ولایت نورستان اواخر ماه سرطان سال جاری خورشیدی گواه سیلاب‌های مرگ‌باری بود. در پی جاری شدن سیلاب‌ در شهر پارون مرکز این ولایت، دست‌کم ۳۰ نفر جان باخته، ۲۴ نفر دیگر زخمی شده و چندین تن دیگر مفقود شده‌اند.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 62 بازدید

مسوولان محلی در ولایت هلمند اعلام کرده‌اند که یک دختر شش‌ساله در ولسوالی گرمسیر این ولایت، در بدل ۲۰۰ هزار کلدار پاکستانی به نکاح یک مرد ۶۰ ساله درآمده است. دفتر رسانه‌ای هلمند با نشر اعلامیه‌ای گفته است که پدر این کودک دختر خودرسالش را در بدل این مقدار و با رضایت خود به نکاح یک مرد سال‌خورده درآورده است. در اعلامیه آمده است که پدر این دختر به مواد مخدر معتاد بوده است. دفتر رسانه‌ای هلمند افزوده است که این مرد به‌دلیل مشکلاتی که داشته است، فرزندش را در بدل پول به نکاح داده است. این در حالی است که منابع محلی پیشتر نیز گفته بودند که یک مرد ۸۰ ساله در ولسوالی نادعلی ولایت هلمند با یک دختر هشت ساله نکاح کرده است. این رویدادها در حالی رخ می‌دهد که ازدواج‌های زیر سن در افغانستان افزایش یافته و کودکان، به‌ویژه دختران، در معرض ازدواج‌های اجباری قرار دارند. سازمان‌های بین‌المللی نیز گزارش داده‌اند که فقر و مشکلات اقتصادی نیز از عوامل اصلی این وضعیت عنوان شده است. همچنین سازمان‌های بین‌المللی تاکید کردند که برخی خانواده‌ها برای تامین نیازهای مالی، دختران خود را در بدل پول به ازدواج می‌دهند یا به فروش می‌رسانند.

ادامه مطلب


13 ساعت قبل - 79 بازدید

برنامه توسعه‌ای سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به کارآفرینان زن در سراسر افغانستان ابزارهای لازم را برای توان‌مندسازی اقتصادی فراهم می‌کند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که پشتیبانی از کارآفرینان زن شامل ارائه‌ی برنامه‌های آموزشی، تأمین سرمایه‌ی اولیه و ایجاد دسترسی به وام‌های بزرگ‌تر برای توسعه‌ی کسب‌وکار است. در اعلامیه آمده است که با این روی‌کرد بخش‌های مختلف اقتصاد محلی را به هم پیوند می‌دهد و این گونه با کمک به یک کسب‌وکار به گونه‌ی غیرمستقیم به رونق کسب‌وکارهای دیگری نیز کمک می‌کند. برنامه توسعه‌ای سازمان ملل متحد در گزارشش، از زنی به نام آزیتا در هرات نام برده است که دو سال پیش، از سوی این نهاد یک دوره‌ی آموزشی ایجاد گل‌خانه را سپری کرده و بعد از آن با دریافت هزار دالر امریکایی توانسته کسب‌وکار خود را راه بیندازد. این نهاد ادامه تاکید کرده است که سال گذشته زمینه‌ی دریافت سه هزار و ۷۹۱ دالر امریکایی به شکل وام را نیز برای آزیتا فراهم کرده است. برنامه توسعه‌ای ملل متحد، افزوده است که آزیتا که قبلاً هیچ منبع درآمد نداشت، حالا در ماه دست‌کم ۱۰ هزار افغانی درآمد دارد و به شش تن دیگر به شمول سه زن نیز از طریق گل‌خانه‌اش فرصت کار را فراهم کرده است.

ادامه مطلب


22 ساعت قبل - 65 بازدید

صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود که صدای برخورد قاشق کوچکی با کاسه خالی، سکوت خانه را شکست. مریم، دختر یازده‌ساله خانواده، کاسه را جلوی مادر گذاشته بود و با چشم‌هایی که هنوز خواب‌آلود بود، منتظر بود چیزی در آن ریخته شود. زرغونه چند لحظه به کاسه نگاه کرد؛ بعد چشمش به اجاق خاموش افتاد و سرانجام به کیسه آردی که در گوشه آشپزخانه قرار داشت. کیسه‌ای که تنها مقدار اندکی آرد در ته آن باقی مانده بود. دستش را داخل کیسه برد، آرد را با انگشت لمس کرد و آرام گفت: «برای امروز شاید بس شود.» در خانه‌ای کوچک در یکی از محله‌های فقیرنشین کابل، هشت نفر زندگی می‌کنند؛ عبدالرحمان، همسرش زرغونه و شش فرزندشان. خانه دو اتاق کوچک دارد؛ دو اتاقی که بیشتر روزها باید هم‌زمان محل خواب، نشستن، غذا خوردن و گاهی پناه گرفتن از سرمای شب باشند. وسایل خانه اندک‌اند: چند تشک کهنه، یک اجاق، چند ظرف، یک فرش قدیمی و صندوقچه‌ای که لباس‌های خانواده در آن نگهداری می‌شود. چیزهای زیادی در این خانه وجود ندارد؛ اما چیزی که بیش از همه به چشم می‌آید، جای خالی چیزهایی است که خانواده توان خریدنشان را ندارد. عبدالرحمان، پدر خانواده، حدود چهل‌وپنج سال دارد و سال‌هاست کار روزمزدی می‌کند. صبح‌هایی که کاری باشد، زودتر از همه از خواب بیدار می‌شود، وضو می‌گیرد، لباس کارش را می‌پوشد و پیش از آن‌که کودکان از خواب برخیزند، از خانه بیرون می‌رود. گاهی در ساختمان‌ها کارگری می‌کند، گاهی بار جابه‌جا می‌کند و گاهی ساعت‌ها در محل تجمع کارگران روزمزد منتظر می‌ماند تا کسی برای چند ساعت کار سراغش بیاید. درآمدش ثابت نیست؛ ممکن است یک روز چیزی به دست بیاورد و روز دیگر بدون حتی یک افغانی به خانه برگردد. خودش می‌گوید سخت‌ترین بخش زندگی‌اش گرسنگی نیست؛ لحظه‌ای است که عصر به خانه برمی‌گردد و شش فرزندش به دست‌های خالی او نگاه می‌کنند. می‌گوید: «بچه وقتی کوچک است، فرق نان و پول را نمی‌فهمد؛ فقط می‌فهمد که پدرش چیزی برایش نیاورده است.» همسرش، زرغونه، بیشتر روز را در خانه می‌گذراند و تلاش می‌کند با همان مقدار اندکی که دارند، زندگی هشت نفر را بچرخاند. صبحانه در خانه آن‌ها معمولاً چای و نان است و اگر نان کافی نباشد، نان خشک‌شده روزهای قبل دوباره روی سفره می‌آید. زرغونه پیش از آن‌که بچه‌ها سر سفره بنشینند، نان را به قسمت‌های کوچک تقسیم می‌کند و سهم هرکدام را طوری اندازه می‌گیرد که تا حد امکان به همه برسد. خودش معمولاً آخر از همه می‌نشیند و اگر چیزی باقی مانده باشد، می‌خورد. وقتی بچه‌ها می‌پرسند چرا مادر کمتر می‌خورد، پاسخ همیشگی‌اش این است: «من صبح چیزی خورده‌ام.» اما واقعیت این است که بسیاری از صبح‌ها چیزی نخورده است. او می‌گوید اگر سهم خودش را کامل بخورد، ممکن است یکی از بچه‌ها گرسنه بماند و برای یک مادر، دیدن فرزند گرسنه سخت‌تر از تحمل گرسنگی خودش است. شش فرزند این خانواده، هرکدام داستانی از محرومیت دارند. پسر بزرگ، حمید، پانزده‌ساله است. دیگر مثل گذشته از پدرش درباره خرید لباس یا کفش نو چیزی نمی‌خواهد. او فهمیده است که وضعیت خانواده اجازه چنین خواسته‌هایی را نمی‌دهد. صبح‌ها، اگر پدر کار داشته باشد، گاهی همراه او می‌رود و کمکش می‌کند و اگر کاری نباشد، در خانه می‌ماند و مراقب خواهر و برادرهای کوچک‌ترش است. حمید یک جفت کفش دارد که مدت‌هاست کف آن باز شده است. مادر چند بار با نخ و تکه‌ای لاستیک آن را تعمیر کرده. وقتی باران می‌بارد، آب از قسمت باز کفش داخل می‌شود و پایش خیس می‌ماند؛ اما او دیگر شکایت نمی‌کند. کفش‌ها را گوشه اتاق می‌گذارد تا خشک شوند و صبح دوباره همان‌ها را می‌پوشد. دختر بزرگ خانواده، مریم، یازده‌ساله است. او بیشتر از هر چیز دوست دارد کتاب بخواند؛ اما کتاب تازه در این خانه تقریباً جایی ندارد. چند کتاب قدیمی از یکی از اقوام به او رسیده است؛ کتاب‌هایی با جلدهای پاره و صفحاتی که بعضی از آن‌ها ناقص‌اند. مریم همان کتاب‌ها را بارها می‌خواند، گویی هر بار می‌تواند از میان همان صفحه‌های قدیمی، دنیای تازه‌ای پیدا کند. وقتی مادر برای خرید به بازار می‌رود، گاهی مریم هم همراهش می‌رود تا اگر چیزی خریدند، در حمل وسایل کمک کند. چند ماه پیش، مریم از مادرش خواسته بود برایش یک دفتر تازه بخرد، اما زرغونه نتوانسته بود. دختر چند صفحه سفید از دفتر قدیمی برادرش جدا کرد و با نخ به هم دوخت. حالا همان دفتر دست‌ساز، دفتر مشق اوست. فرزند سوم، نعمت، نه‌ساله است و بیشتر وقتش را با دو برادر کوچک‌ترش می‌گذراند. یک پیراهن دارد که آستین‌هایش برایش کوتاه شده، اما هنوز آن را می‌پوشد. مادر چند بار گفته که باید برایش لباس دیگری پیدا کند؛ اما هر بار هزینه خوراک، کرایه خانه یا نیاز دیگری در اولویت قرار گرفته است. در این خانه، خرید لباس زمانی انجام می‌شود که لباس قبلی دیگر به هیچ شکلی قابل استفاده نباشد. حتی آن زمان هم خانواده ابتدا به سراغ اقوام و همسایه‌ها می‌رود تا شاید لباس دست‌دومی پیدا شود. زرغونه می‌گوید: «بچه‌های من یاد گرفته‌اند هر چیزی را که دیگران دور می‌اندازند، برای ما شاید هنوز قابل استفاده باشد.» ساجده، هفت‌ساله، و یوسف، پنج‌ساله، بیشتر ساعات روز را در کنار مادر می‌گذرانند. آن‌ها هنوز مانند حمید و مریم مفهوم کامل فقر را نمی‌دانند. وقتی چیزی را در خانه دیگری می‌بینند، آن را می‌خواهند و وقتی مادر می‌گوید «پول نداریم»، چند لحظه ساکت می‌شوند و بعد دوباره سراغ بازی خودشان می‌روند. اما زرغونه می‌داند که این کودکان هم کم‌کم خواهند فهمید چرا پدرشان نمی‌تواند برایشان اسباب‌بازی بخرد، چرا همیشه یک نوع غذا روی سفره است و چرا وقتی از کنار مغازه‌ها می‌گذرند، مادر دست آن‌ها را محکم‌تر می‌گیرد تا چیزی را نبینند که توان خریدنش را ندارد. کوچک‌ترین عضو خانواده، علی، سه ساله است. او هنوز نمی‌داند چرا بعضی شب‌ها شام دیر آماده می‌شود و چرا مادر گاهی مدت زیادی کنار اجاق می‌نشیند و به قابلمه خالی نگاه می‌کند. یک شب که خانواده فقط نان و چای داشت، علی از مادر پرسید: «مادر، فردا برنج می‌پزیم؟» زرغونه چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت: «اگر بابا کار کند، می‌پزیم.» کودک لبخند زد و گفت: «پس بابا حتماً کار می‌کند.» این جمله برای زرغونه سنگین بود؛ چون نمی‌خواست امید یک کودک را با واقعیت تلخ زندگی خراب کند. عبدالرحمان آن شب دیر به خانه رسید. از چهره‌اش معلوم بود که روز خوبی نداشته است. لباسش خاک‌آلود بود و دست‌هایش از کار روزانه زبر و خسته. وقتی وارد اتاق شد، بچه‌ها دورش جمع شدند. حمید به صورت پدر نگاه کرد، اما چیزی نپرسید. مریم هم فقط گوشه‌ای نشست. کوچک‌ترین کودک جلو آمد و پرسید: «بابا، چی آوردی؟» عبدالرحمان چند لحظه به او نگاه کرد و بعد دستش را روی سرش کشید. چیزی برای کودک نداشت. فقط یک کیسه کوچک آرد خریده بود؛ آردی که بخش بزرگی از درآمد روزانه‌اش را گرفته بود. زرغونه کیسه را گرفت و به آشپزخانه برد. همان مقدار اندک آرد قرار بود چند روز برای هشت نفر نان فراهم کند. آن شب زرغونه خمیر درست کرد. آرد کم بود و او آب بیشتری به خمیر افزود تا نان‌ها بزرگ‌تر شوند. وقتی نان‌ها پخته شد، بچه‌ها دور سفره نشستند. هرکس سهم خودش را گرفت. عبدالرحمان تکه‌ای از نان برداشت، اما چند لحظه بعد آن را کنار گذاشت و گفت: «من اشتها ندارم.» حمید فهمید پدرش دروغ می‌گوید. او هم تکه نان خودش را کوچک‌تر کرد و بخشی از آن را به سمت پدر گذاشت. عبدالرحمان گفت: «بخور پسرم، من سیرم.» این بار پدر و پسر هر دو همان جمله‌ای را گفتند که مادر بارها در این خانه گفته بود؛ جمله‌ای که بیشتر از آن‌که نشانه سیری باشد، نشانه تلاش برای پنهان کردن گرسنگی بود. زندگی این خانواده فقط با کمبود غذا سخت نشده است. کرایه خانه هر ماه یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های عبدالرحمان است. وقتی چند روز کار پیدا نمی‌کند، نخستین چیزی که ذهنش را مشغول می‌کند، صاحب‌خانه است. او می‌گوید گاهی تمام درآمد یک هفته صرف کرایه خانه و خرید مواد غذایی می‌شود و برای باقی نیازها چیزی باقی نمی‌ماند. هزینه درمان، لباس، آموزش کودکان و حتی خرید یک جفت کفش مناسب، هرکدام باید تا زمانی عقب بیفتد که پولی پیدا شود. وقتی یکی از کودکان بیمار می‌شود، خانواده ابتدا تلاش می‌کند با روش‌های خانگی مشکل را حل کند و تنها زمانی به داکتر مراجعه می‌کند که وضعیت کودک جدی شود؛ نه از بی‌توجهی، بلکه از سر ناتوانی مالی. در گوشه اتاق، صندوقچه‌ای قدیمی قرار دارد که زرغونه وسایل باارزش خانواده را در آن نگه می‌دارد؛ چند لباس، اسناد خانوادگی و چند وسیله کوچک. چیز ارزشمند دیگری وجود ندارد که بتوانند در روزهای سخت بفروشند. چند سال پیش، وقتی عبدالرحمان مدتی کار پیدا نکرد، یکی از وسایل خانه را فروخت تا کرایه خانه را بپردازد. حالا دیگر چیزی برای فروختن باقی نمانده است. خودش می‌گوید: «آدم فقیر وقتی وسیله‌ای را می‌فروشد، فکر می‌کند مشکلش برای یک روز حل می‌شود؛ اما وقتی دوباره مشکل می‌آید، دیگر چیزی برای فروش ندارد.» شب‌ها، وقتی چراغ خانه خاموش می‌شود، هشت نفر در دو اتاق کوچک می‌خوابند. کودکان کنار هم دراز می‌کشند تا جای کمتری بگیرند. در زمستان، همه زیر چند کمپل جمع می‌شوند و در تابستان، پنجره کوچک اتاق برای ورود هوا باز می‌ماند. زندگی آن‌ها با فصل‌ها تغییر چندانی نمی‌کند؛ فقط شکل سختی عوض می‌شود. زمستان، سرمای اتاق و هزینه سوخت را به نگرانی‌هایشان اضافه می‌کند و تابستان، گرمای شدید و کمبود امکانات را. اما در هر دو فصل، یک چیز ثابت است: تلاش پدر برای پیدا کردن کار و تلاش مادر برای تقسیم کردن چیزهای اندک میان هشت نفر. عبدالرحمان گاهی شب‌ها، وقتی همه خواب هستند، بیدار می‌ماند و به سقف نگاه می‌کند. او می‌گوید بزرگ‌ترین ترسش این است که فرزندانش هم مانند خودش تمام عمرشان را صرف پیدا کردن یک لقمه نان کنند. می‌خواهد حمید کارگر روزمزد نشود. می‌خواهد مریم بتواند درس بخواند و می‌خواهد کودکان کوچک‌ترش حداقل یک زندگی معمولی داشته باشند؛ زندگی‌ای که در آن درخواست یک دفتر، یک جفت کفش یا یک وعده غذای بهتر، خانواده را مجبور به حساب‌وکتاب چندروزه نکند. اما میان خواستن و توانستن، فاصله‌ای وجود دارد که برای این خانواده هر روز بزرگ‌تر به نظر می‌رسد. صبح روز بعد، پیش از آن‌که آفتاب کاملاً بر بام‌های کابل بتابد، عبدالرحمان دوباره لباس کارش را می‌پوشد. زرغونه برایش چای می‌ریزد و یک تکه نان را در پارچه‌ای می‌پیچد. مرد هنگام خروج، نگاهی به شش فرزندش می‌اندازد. بعضی هنوز خواب‌اند و بعضی در سکوت او را نگاه می‌کنند. او چیزی نمی‌گوید. فقط در را باز می‌کند و از خانه بیرون می‌رود؛ به امید این‌که امروز کسی به یک کارگر نیاز داشته باشد. پشت سرش، زرغونه در را می‌بندد، سفره را جمع می‌کند و دوباره سراغ همان کیسه آرد می‌رود تا ببیند برای چند وعده دیگر باقی مانده است. در این خانه، فقر با یک عدد اندازه‌گیری نمی‌شود. فقر یعنی مادری که غذای خودش را به فرزندانش می‌دهد و می‌گوید سیر است؛ پدری که هر صبح با امید پیدا کردن کار از خانه بیرون می‌رود و هر شب نگران دست‌های خالی خود است؛ کودکی که کفش پاره‌اش را می‌پوشد و چیزی نمی‌گوید؛ دختری که دفتر تازه را آرزو می‌کند و با صفحه‌های سفید دفتر قدیمی برادرش کنار می‌آید؛ و کودکانی که کم‌کم یاد می‌گیرند پیش از خواستن هر چیزی، اول به جیب پدر نگاه کنند. برای خانواده هشت‌نفری عبدالرحمان، زندگی بیشتر از آن‌که درباره داشتن باشد، درباره دوام آوردن است؛ دوام آوردن تا فردا، تا روزی که شاید کار پیدا شود، تا زمانی که شاید سفره کمی پرتر شود و تا شبی که کودکان بتوانند بدون شنیدن جمله «امروز پول نداریم» به خواب بروند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


22 ساعت قبل - 70 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که آخرین آمار تأییدشده‌ی قربانیان سیلاب در تبت و نپال به ‏بیش از ۹۰۰ نفر افزایش یافته است و همزمان فهرست ‏مفقودان نیز به بیش از پنج هزار نفر رسیده است.‏ خبرگزاری فرانسه گزارش داده است که تیم‌های امدادونجات امروز (دوشنبه، ۹ سنبله) برای ششمین روز، در میان گل‌ولای و آوار به ‏تلاش‌های خود ادامه دادند.‏ موج عظیمی از آب یخ‌زده، سنگ و آوار که روز ‏چهارشنبه روستاها و شهرها را درهم کوبید، دست‌کم ‏جان ۹۰۳ نفر را در نپال و تبت در چین گرفته است.‏ بالندرا شاه، نخست‌وزیر نپال، شامگاه یک‌شنبه این فاجعه ‏را «غیرقابل تصور و دلخراش» توصیف کرد‎.‎ در گزارش آمده است که تیم‌های امدادونجات در شرایط دشوار و خطرناک، در ‏رقابت با زمان تلاش می‌کنند و ده‌ها کارگر نیروگاه‌های ‏برق‌ آبی را که گمان می‌رود در داخل تونل‌ها گرفتار ‏شده‌اند، نجات دهند. آنان با حفر، حفاری و انفجار، ‏مسیر خود را از میان آوار باز می‌کنند؛ عملیاتی بی‌وقفه ‏که تیم‌هایی از چین، هند و کره جنوبی نیز از آن ‏پشتیبانی می‌کنند‎.‎ تا کنون سه جسد از دو تونل بیرون کشیده شده و تیم‌های ‏امدادی دریافته‌اند که مسیرها با گل‌ولای مسدود شده‌اند‎.‎ در میان این فاجعه‌ی هولناک، نشانه‌هایی از امید نیز دیده ‏شده است. یک دختر شش‌ساله چهار روز پس از ‏فاجعه، روز جمعه، از میان گل‌ولای بیرون کشیده شد. سازمان زمین‌شناسی ایالات متحده امریکا اعلام کرده است که ‏این فاجعه در پی فروپاشی یک یخچال طبیعی رخ داده ‏است. هرچند علت دقیق این فروپاشی مشخص نیست، ‏تغییرات اقلیمی باعث ذوب‌شدن یخچال‌های طبیعی در ‏سراسر جهان شده و خطر وقوع چنین فجایعی را ‏افزایش داده است‎.‎ شیشیر خانال، وزیر خارجه‌ی نپال، گفت: «مردم نپال از ‏قربانیان اصلی تغییرات اقلیمی و پی‌آمدهای آن هستند‎.‌‏»‏ دانشمندان می‌گویند هیمالیا، مرتفع‌ترین رشته‌کوه جهان، ‏هم‌زمان با افزایش دمای جهانی، با سرعت بیشتری در ‏حال ذوب‌شدن است‎.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 71 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده است که عتیق رحیمی، نویسنده و کارگردان افغانستانی-فرانسوی، رییس هیات داوران جشنواره «زن، زند‌گی، آزادی» انتخاب شده است. در اعلامیه‌ آمده است که این جشنواره با هدف نمایش آثار هنری درباره مبارزات و دستاوردهای زنان، حمایت از آزادی بیان و برابری جنسیتی برگزار می‌شود. در ادامه آمده است که جشنواره «زن، زند‌گی، آزادی» پس از کشته‌شدن مهسا (ژینا) امینی و با الهام از اعتراض‌های زنان ایران علیه سرکوب راه‌اندازی شده است. انجمن هنرمندان سینما و تئاتر ایران در خارج از این کشور، برگزارکننده این جشنواره بوده و می‌گوید هدف آن بازتاب صدای این مبارزه در بیرون از مرزهای ایران است. در ادامه آمده است که هیات داوران بین‌المللی جشنواره شامل هنرمندانی است که در ایران از فعالیت هنری منع شده‌اند و فلم‌سازان شناخته‌شده بین‌المللی می‌باشند. قابل ذکر است که عتیق رحیمی در سال ۱۹۶۲ میلادی در افغانستان به‌دنیا آمده و از نویسندگان و فیلم‌سازان شناخته‌شده افغانستان در سطح بین‌المللی می‌باشد که در سال ۱۹۸۴ به فرانسه رفت و تا کنون چندین فلم و مستند ساخته است.

ادامه مطلب