نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

4 دقیقه قبل - 1 بازدید

منابع محلی از ولایت دایکندی می‌گویند که نیروهای حکومت سرپرست آمر لیسه نسوان مرکز ولسوالی «سنگ‌تخت و بندر» این ولایت را را به دلیل خودداری از تحویل موبایل هوشمندش بازداشت کردند. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که نیروهای دولتی دیروز (دوشنبه، ۱ سرطان) برای جمع‌آوری موبایل‌های هوشمند آموزگاران به این مکتب رفته بودند. منبع در ادامه تاکید کرده است که طیبه حافظی، آمر لیسه «نسوان مرکز بندر»، پس از خودداری از تحویل موبایلش توسط نیروهای دولتی بازداشت شده است. منبع در ادامه افزوده است که این کارمند زن تا شام روز دوشنبه در بازداشت قرار داشت. این در حالی است که مسوولان حکومت سرپرست استفاده از موبایل هوشمند توسط کارمندان دولتی را ممنوع کرده‌اند. مسوولان دولتی هشدار داده است که هر کارمندی که همراه خود موبایل هوشمند داشته باشد، به دادگاه نظامی معرفی خواهد شد. دولت از کارمندان خواسته‌اند که موبایل‌های خود را بشکنند.

ادامه مطلب


2 ساعت قبل - 37 بازدید

دفتر مرکزی تلویزیون خصوصی تمدن در کابل اعلام کرده است که در پی یورش نیروهای حکومت سرپرست به دفتر مرکزی این رسانه، نشرات آن قطع شده است. این شبکه تلویزیونی حوالی ساعت ۱۲:۲۰ دقیقه‌ی چاشت امروز (سه‌شنبه، ۲ سرطان) با نشر پیامی در صفحه‌ی رسمی فیس‌بوک خود از یورش نیروهای حکومت فعلی به دفتر مرکزی خود خبر داده بود. تلویزیون تمدن گفته است که یورش به دفتر این رسانه هم‌زمان با فرارسیدن «ایام تاسوعا و عاشورای حسینی» انجام شده است و «از مردم مؤمن و عزادار افغانستان» خواسته است که این موضوع را «با حساسیت و دقت دنبال کرده و نسبت به تحولات پیش‌رو هوشیار» باشند. وزارت اطلاعات و فرهنگ و نیروهای امنیتی تا اکنون در مورد یورش به این رسانه اظهارنظر نکرده‌اند و مشخص نیست که نشرات این رسانه را به چه دلیلی متوقف کرده‌اند. شبکه تلویزیونی تمدن در سال ۱۳۸۵ خورشیدی توسط محمدآصف محسنی، از عالمان دینی برجسته‌ی شیعه افغانستان تأسیس شد و بیشتر برنامه‌های فرهنگی، سیاسی، مذهبی و سرگرمی پخش می‌کرد. همچنین حکومت فعلی در سال ۱۴۰۳ خورشیدی نیز دفتر این رسانه را به اتهام وابستگی سیاسی به «حزب حرکت اسلامی» و استقرار در «زمین غصبی» مسدود کرده بود.

ادامه مطلب


4 ساعت قبل - 43 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کمبود داکتران زن در افغانستان تبدیل به یک بحران شده است؛ در حالی که حکومت سرپرست تحصیل دختران را ممنوع کرده است. اولگا چرفکو، عضو دفتر اوچا یا هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل متحد که‌ به‌تازگی به بامیان سفر کرده، گفته است که وقتی یک داکتر زن سمت خود را ترک می‌کند، جایگزینی او اغلب تقریباً غیرممکن است. وی در ادامه تاکید کرده است که این امر دسترسی زنان و دختران به مراقبت‌های بهداشتی نجات‌بخش، از جمله مراقبت‌های مادران و نوزادان و همچنان خدمات مربوط به سوءتغذیه و آموزش را به شدت محدود کرده است. او در ادامه افزوده است که محدودیت‌های وضع‌شده توسط حکوت فعلی بر تحصیل دختران، آنان را از اشتغال در آینده محروم می‌کند. او گفته است: «تمام زنانی که با آنها صحبت کردم، عمیقاً نگران دخترانشان هستند که دیگر نمی‌توانند به مکتب بروند و ممکن است آینده‌ای نداشته باشند.» همچنین در بخشی گزارش ویب سایت سازمان ملل متحد آمده است که کمبود آب دلیل اصلی نزاع روستایی‌ها در ولایت بامیان است. اولگا چرفکو، عضو دفتر هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل متحد، وضعیت روستاهای دوردست در بامیان را «روستاهای ارواح» توصیف کرده و گفته است کسانی که توانسته‌، این روستاها را ترک کرده‌اند. او گفته است: «در این روستای خاص در بامیان که من رفتم، به من گفتند که حدود نیمی از جمعیت آن‌جا را ترک کرده‌اند، در واقع، به این دلیل که آبی برای آبیاری زمین‌ها وجود ندارد و بنابراین تمام محصولاتی که کشت می‌کردند، خشک شده‌اند. افرادی که می‌توانستند آن‌جا را ترک کنند، آن‌جا را ترک کردند». به گفته‌ی او، آن‌هایی که مانده‌اند، چاره‌ی دیگری ندارند؛ «آن‌ها نمی‌توانند هزینه‌ی رفتن را بپردازند». این نماینده‌ی سازمان ملل می‌گوید: «یکی از مردانی که من ملاقات کردم، نُه عضو خانواده داشت. او به من نشان داد که برای چاشت چه می‌خورند. در اصل یک کاسه از چیزی شبیه پوست کچالو گندیده بود که فقط برای زنده ماندن خانواده، در سوپ پخته شده بود.» چرفکو گفته است که این واقعیت تلخ بسیاری از آسیب‌پذیرترین خانواده‌های افغانستان است که به‌دلیل تغییرات اقلیمی و خشک‌سالی، سوءتغذیه‌ی گسترده و افزایش محدودیت‌ها برای زنان، به آنان تحمیل شده است. سازمان ملل متحد می‌گوید در سال جاری میلادی ۲۲ میلیون نفر در افغانستان به‌دلیل پی‌آمدهای تغییرات اقلیمی، فقر و بیکاری، مهاجرت و آوارگی داخلی نیاز به کمک‌های بشردوستانه دارند.

ادامه مطلب


6 ساعت قبل - 37 بازدید

کتاب «مرضیه؛ مبارزه‌ی یک قاضی برای حقوق زنان افغانستان» اثر مرضیه بابه‌کرخیل، قاضی در حکومت پیشین در پارلمان بریتانیا رونمایی شد. خانم بابه‌کرخیل با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود از این موضوع خبر داده است. بابه‌کرخیل، قاضی در حکومت پیشین و فعال حقوق زن، در کتاب خود تجربه‌ها و داستان‌های شخصی خود را در هم آمیخته است. سایت آمازون که کتاب او را به فروش گذاشته، نوشته است که این کتاب خواننده را به سفری نفس‌گیر می‌برد؛ سفری در دل واقعیت‌های سخت زندگی تحت حاکمیت حکومت سرپرست پس از خروج آمریکا در سال ۲۰۲۱ میلادی از افغانستان است. بابه‌کرخیل در کتاب خود با روایت‌های زنده، ترسی را به تصویر می‌کشد که بسیاری را در بر گرفته بود، و در کنار آن، از استقامت و مقاومتی می‌گوید که او و شمار زیادی دیگر را به پیش حرکت می‌داد. در حالی کتاب مرضیه بابه‌کرخیل در پارلمان بریتانیا رونمایی شده است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


6 ساعت قبل - 75 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که واکسن یکی از موثرترین راه‌ها برای محافظت کودکان در برابر بیماری فلج اطفال در افغانستان است. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بیماری فلج اطفال یا پولیو درمان ندارد، اما با تطبیق واکسن می‌توان به‌طور کامل از آن پیش‌گیری کرد. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که با حمایت دولت جاپان، برنامه‌های واکسیناسیون پولیو در سراسر افغانستان ادامه دارد و تلاش می‌شود همه کودکان به این خدمات دسترسی پیدا کنند. گفته می‌شود که هدف از این برنامه‌ها، جلوگیری از گسترش بیماری پولیو و حفظ سلامت کودکان در برابر فلج اطفال است. این در حالی است که در افغانستان بسیاری از مناطق دورافتاده و محروم با خطر شیوع فلج اطفال و دیگر بیماری‌های قابل پیش‌گیری با واکسن مواجه‌ هستند. افغانستان و پاکستان همچنان تنها دو کشور جهان هستند که ویروس پولیوی وحشی در آن‌ها بومی باقی مانده است. در گزارش آمده است که افغانستان از آغاز سال جاری تا اکنون شش مورد پولیو و پاکستان سه مورد را ثبت کرده‌اند. در سال ۲۰۲۵ نیز افغانستان ۲۱ مورد و پاکستان ۳۱ مورد ابتلا را گزارش کرده بودند. همچنین گزارش از ادامه گردش ویروس در محیط خبر می‌دهد. بر بنیاد این آمار، افغانستان در سال ۲۰۲۶ تا اکنون ۳۴ نمونه محیطی مثبت و پاکستان ۹۰ نمونه مثبت ثبت کرده‌اند. در نظارت محیطی، نمونه‌های فاضلاب برای شناسایی نشانه‌های انتقال ویروس پولیو آزمایش می‌شوند. این آمار در مقایسه با سال ۲۰۲۵ میلادی کاهش را نشان می‌دهد؛ سالی که افغانستان ۹۴ نمونه محیطی مثبت و پاکستان ۶۵۱ نمونه مثبت ثبت کرده بودند. سازمان جهانی صحت گفته است که یکی از موارد اخیر پولیو در افغانستان از طریق ردیابی افراد در تماس با بیمار شناسایی شده که اهمیت نظام‌های نظارتی در کشف زنجیره انتقال ویروس را برجسته می‌سازد.

ادامه مطلب


7 ساعت قبل - 59 بازدید

منابع محلی از ولایت ننگرهار می‌گویند که یک داکتر زن در این ولایت از سوی تفنگ‌داران ناشناس به شکل بسیار فجیع به قتل رسیده است. دست‌کم دو منبع با تایید این رویداد گفته‌اند که داکتر گلالی (یک‌شنبه شب، ۳۱ جوزا) در شهرک شیخ مصری از مربوطات ولسوالی سرخرود از سوی افراد ناشناس کشته شده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که داکتر گلالی در ولسوالی پچیراگام ولایت ننگرهار در یک نهاد صحی وظیفه داشت. همچنین رسانه‌ها با نشر گزارشی گفته‌اند که تفنگ‌داران ناشناس به خانه این داکتر رفته و او را به قتل رسانده‌اند. در ادامه آمده است که پدر این داکتر نیز از سوی مهاجمان لت‌وکوب شده و دستش شکسته است. قتل این داکتر در حالی رخ می‌دهد که نگرانی‌ها درباره افزایش جرایم جنایی و ناامنی‌های هدفمند در شماری از ولایت‌های کشور همچنان ادامه دارد. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


18 ساعت قبل - 55 بازدید

تابستان کابل به نیمه رسیده بود. آفتاب سوزان از نخستین ساعات صبح بر بام‌های گِلی و دیوارهای فرسوده‌ی محله‌های فقیرنشین می‌تابید و کوچه‌های خاک‌آلود را در گرمای خود فرو می‌برد. در یکی از همین کوچه‌های تنگ و فراموش‌شده، جایی که خانه‌ها چنان نزدیک به هم ساخته شده بودند که همسایه‌ها می‌توانستند صدای نفس کشیدن یکدیگر را بشنوند، مریم در اتاق کوچک اجاره‌ای خود از خواب بیدار شد. هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود. سکوتی سنگین بر محله سایه افکنده بود و تنها صدای چند سگ ولگرد از دوردست به گوش می‌رسید. او لحظه‌ای روی تشک کهنه‌ای که سال‌ها از عمرش می‌گذشت نشست و به سقف ترک‌خورده‌ی اتاق خیره شد. هر صبح، پیش از آن‌که از جا برخیزد، چند دقیقه‌ای به زندگی‌اش می‌اندیشید؛ به مسیری که او را به این نقطه رسانده بود، به سال‌های ازدست‌رفته و به آینده‌ای که با تمام توان برای دخترش می‌ساخت. در کنار او سارا خوابیده بود؛ دختر دوازده‌ساله‌ای که حالا قدش تقریباً به شانه‌های مادر می‌رسید. چهره‌ی آرام او در خواب تنها چیزی بود که هنوز می‌توانست در دل مریم جرقه‌ای از امید روشن کند. مریم به‌آرامی دست بر موهای دخترش کشید و سپس از جا برخاست. در گوشه‌ی اتاق سماور کوچک و قدیمی قرار داشت. آب را به جوش آورد و چند تکه نان خشک را که از روز پیش باقی مانده بود آماده کرد. سال‌ها بود که زندگی آن‌ها در میان همین سادگی، سختی و تنگدستی جریان داشت. مریم هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد روزی سرنوشتش به این شکل رقم بخورد. زمانی که دختری نوجوان بود، رؤیاهای بسیاری در سر داشت. در روستایی در حاشیه‌ی کابل بزرگ شده بود و با وجود فقر، عاشق درس خواندن بود. هر روز با شوق به مکتب می‌رفت و معلمش همواره می‌گفت که او یکی از باهوش‌ترین شاگردان صنف است. مریم آرزو داشت روزی خودش معلم شود؛ می‌خواست دختران دیگر را آموزش دهد و زندگی متفاوتی برای خود بسازد. اما در خانواده‌ای زندگی می‌کرد که تصمیم‌های مهم زندگی دختران را مردان می‌گرفتند. وقتی هفده ساله شد، شبی پدرش او را صدا زد. هنوز آن شب را با تمام جزئیات به یاد می‌آورد. مهمان‌خانه پر از مردانی بود که چای می‌نوشیدند و درباره‌ی موضوعی جدی گفت‌وگو می‌کردند. وقتی وارد شد، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد. پدرش بدون هیچ مقدمه‌ای گفت که برای او خواستگار آمده است و خانواده تصمیم گرفته‌اند او را به عقد مردی از خانواده‌ای دیگر درآورند. مریم احساس کرد خون در رگ‌هایش یخ زده است. حتی فرصت نیافته بود آن مرد را ببیند یا نظرش را بیان کند. همه‌چیز از پیش تصمیم‌گیری شده بود. آن شب تا صبح گریست. از مادرش التماس کرد که مانع این ازدواج شود. گفت هنوز می‌خواهد درس بخواند و آمادگی ازدواج ندارد. اما هیچ‌کس به سخنانش توجهی نکرد. همه تنها یک جمله را تکرار می‌کردند: «دختر بالاخره باید شوهر کند.» چند هفته بعد، مراسم عروسی برگزار شد و زندگی مریم وارد مرحله‌ای شد که بعدها از آن به عنوان تاریک‌ترین فصل عمرش یاد می‌کرد. در روزهای نخست تلاش کرد خود را با شرایط جدید سازگار کند، اما خیلی زود دریافت که شوهرش به مواد مخدر اعتیاد دارد. در ابتدا نمی‌خواست این حقیقت را باور کند و تصور می‌کرد شاید اشتباه می‌کند، اما روزبه‌روز واقعیت آشکارتر می‌شد. شوهرش ساعت‌های طولانی بیرون از خانه می‌ماند، پولی برای مخارج زندگی نمی‌آورد و بیشتر درآمد ناچیزش را صرف مواد مخدر می‌کرد. رفتارهایش غیرقابل پیش‌بینی بود؛ گاهی ساعت‌ها بی‌حرکت در گوشه‌ای می‌نشست و گاهی بدون هیچ دلیلی خشمگین می‌شد و فریاد می‌کشید. مریم در خانه‌ای زندگی می‌کرد که نه محبت در آن وجود داشت و نه امنیت. خانواده‌ی شوهرش نیز به جای حمایت، او را مسئول تمام مشکلات می‌دانستند. هرگاه شوهرش پولی نداشت، تقصیر مریم بود. هرگاه میان اعضای خانواده اختلافی پیش می‌آمد، باز هم مریم مقصر شناخته می‌شد. او به‌تدریج فهمید که در آن خانه هیچ پناهگاهی ندارد. یک سال بعد، دخترش به دنیا آمد. روزی که سارا را در آغوش گرفت، برای نخستین بار پس از مدت‌ها لبخندی واقعی بر لبانش نشست. آن کودک کوچک همچون چراغی در تاریکی زندگی‌اش روشن شد. مریم با خود عهد بست هرگز اجازه ندهد دخترش همان رنج‌هایی را تجربه کند که خودش تحمل کرده بود. اما زندگی همچنان بی‌رحم بود. شوهرش نه‌تنها تغییر نکرد، بلکه اعتیادش روزبه‌روز شدیدتر شد. وسایل خانه یکی پس از دیگری فروخته می‌شدند و گاهی حتی پول خرید نان نیز وجود نداشت. شب‌های بسیاری مریم گرسنه می‌خوابید تا سارا بتواند غذایی بخورد. سه سال از ازدواجشان گذشته بود که اوضاع به نقطه‌ای رسید که دیگر تحمل آن ممکن نبود. شبی شوهرش در حالی به خانه بازگشت که به‌شدت تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشت. او فریاد می‌کشید و هیچ کنترلی بر رفتار خود نداشت. سارا که در آن زمان کودکی خردسال بود، از ترس گریه می‌کرد و به آغوش مادرش پناه برده بود. مریم آن شب تا صبح بیدار ماند. در سکوت تاریک خانه، به گذشته، حال و آینده‌ی خود فکر کرد. وقتی نخستین پرتوهای خورشید بر پنجره تابید، تصمیمش را گرفته بود. چند دست لباس را جمع کرد، دخترش را در آغوش گرفت و بی‌آن‌که بداند آینده چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد زد، خانه را ترک کرد. او با هزار امید به خانه‌ی پدرش رفت. تصور می‌کرد خانواده‌اش از او حمایت خواهند کرد و پس از آن همه رنج و سختی، پناهی امن برای او و دخترش خواهند بود. اما خیلی زود فهمید که اشتباه می‌کرد. در روزهای نخست، همه با او همدردی کردند و از وضعیتش ابراز تأسف نمودند، اما این همدردی دیری نپایید. به‌تدریج نگاه‌ها تغییر کرد و رفتارها رنگ دیگری به خود گرفت. برادرانش حضور او را خوش نمی‌داشتند و برخی از بستگان آشکارا او را سرزنش می‌کردند که چرا خانه‌ی شوهرش را ترک کرده است. بارها شنید که می‌گفتند زن باید به هر قیمتی زندگی‌اش را حفظ کند و مشکلاتش را تحمل نماید. حتی مادرش که دلش برای دخترش می‌سوخت، جرئت نداشت در برابر دیگران از او دفاع کند. ماه‌ها سپری شد و زندگی در خانه‌ی پدر نیز به شکنجه‌ای خاموش تبدیل گردید. مریم احساس می‌کرد سربار خانواده است. هنگام صرف غذا، سکوتی سنگین میان او و دیگران حاکم بود. هر روز سخنی می‌شنید که قلبش را می‌آزرد و غرورش را جریحه‌دار می‌کرد. او به‌خوبی می‌دانست که نمی‌تواند تا ابد در آن خانه بماند. سرانجام تصمیم گرفت روی پای خود بایستد؛ تصمیمی که شاید بزرگ‌ترین و دشوارترین انتخاب زندگی‌اش بود. نه سرمایه‌ای داشت و نه کسی که از او حمایت کند، اما برای آینده‌ی دخترش باید راهی پیدا می‌کرد. در همان روزها نزد زنی که در همسایگی‌شان زندگی می‌کرد، خیاطی آموخت. ساعت‌های طولانی پشت چرخ خیاطی می‌نشست و تمرین می‌کرد. بارها انگشتانش زیر سوزن زخمی شدند و گاهی از شدت خستگی چشمانش تار می‌دید، اما هرگز دست از تلاش برنداشت. او می‌دانست که تنها راه نجاتش، یاد گرفتن مهارتی است که بتواند با آن زندگی خود و دخترش را تأمین کند. پس از مدتی توانست درآمد اندکی به دست آورد. پول ناچیزش را با صبر و صرفه‌جویی جمع کرد و سرانجام اتاق کوچکی را در کابل اجاره نمود. روزی که برای نخستین بار کلید آن اتاق را در دست گرفت، احساسی را تجربه کرد که سال‌ها از آن محروم بود؛ احساس آزادی. اتاق کوچک بود. دیوارهایش ترک داشت و امکاناتش بسیار محدود بود، اما برای مریم همان اتاق ساده نماد استقلال، عزت و آغاز دوباره‌ی زندگی به شمار می‌رفت. برای نخستین بار پس از سال‌ها احساس می‌کرد سرنوشتش را با دستان خودش می‌سازد. سال‌ها گذشت. سارا بزرگ‌تر شد و مریم بیشتر وقت خود را صرف خیاطی می‌کرد. هر روز پیش از طلوع آفتاب از خواب بیدار می‌شد، برای دخترش صبحانه آماده می‌کرد و سپس راهی کارگاه خیاطی می‌شد. گاهی تا نیمه‌های شب پشت چرخ می‌نشست و کار می‌کرد. لباس‌های زنانه می‌دوخت، پرده‌ها را تعمیر می‌کرد، یونیفورم شاگردان را آماده می‌ساخت و هر سفارشی را که به دستش می‌رسید می‌پذیرفت. درآمدش اندک بود، اما همان درآمد ناچیز چرخ زندگی آن‌ها را می‌گرداند. او آموخته بود چگونه با کمترین امکانات زندگی کند و هر افغانی را با دقت خرج نماید. با این حال، گذشته هنوز دست از سرش برنداشته بود. شوهرش هر چند وقت یک‌بار دوباره ظاهر می‌شد. گاهی روبه‌روی محل کارش می‌ایستاد و ساعت‌ها او را زیر نظر می‌گرفت. گاهی به خانه‌اش می‌آمد و در می‌زد. گاهی نیز از طریق دیگران پیام می‌فرستاد و او را تهدید می‌کرد که باید به زندگی سابقش بازگردد. این تهدیدها سال‌ها ادامه یافت. هر بار که صدای در بلند می‌شد، قلب مریم از اضطراب به تپش می‌افتاد. هر بار که فردی ناشناس سراغش را می‌گرفت، نگران می‌شد که شاید خبری از شوهرش آورده باشد. اما با وجود تمام ترس‌ها، هرگز حاضر نشد به آن زندگی بازگردد. او بهای آزادی خود را با سال‌ها رنج، تنهایی و مبارزه پرداخته بود و نمی‌خواست دوباره به همان تاریکی بازگردد. مریم به‌خوبی می‌دانست که راهی که انتخاب کرده آسان نیست، اما باور داشت که سختیِ زندگی در آزادی، بسیار بهتر از اسارت در خانه‌ای است که در آن نه محبت وجود دارد و نه احترام. به همین دلیل، با تمام توان ایستادگی کرد؛ برای خودش، برای عزتش و مهم‌تر از همه، برای آینده‌ی دختری که تمام امید زندگی‌اش بود. شب‌ها زمانی که از کار به خانه بازمی‌گشت، خستگی تمام وجودش را فرا می‌گرفت. پاهایش از ساعت‌ها ایستادن درد می‌کرد و دست‌هایش بر اثر کار مداوم زخم و پینه بسته بود. اما همین که سارا را می‌دید که در گوشه‌ی اتاق نشسته و مشق‌های مکتبش را می‌نویسد، خستگی‌هایش برای لحظه‌ای رنگ می‌باخت. سارا با وجود تمام دشواری‌های زندگی، شاگردی کوشا و بااستعداد بود. او درس خواندن را دوست داشت و با پشتکاری مثال‌زدنی برای رسیدن به آرزوهایش تلاش می‌کرد. مریم همیشه به او می‌گفت: «تنها چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند از تو بگیرد، دانش است.» این جمله برای سارا تنها یک نصیحت نبود؛ چراغ راهی بود که هر روز مسیر آینده‌اش را روشن‌تر می‌کرد. زمستان‌های کابل از همه سخت‌تر بودند. سرما از شکاف‌های دیوار به درون اتاق نفوذ می‌کرد و فضای کوچک خانه را به جایی سرد و طاقت‌فرسا تبدیل می‌ساخت. گاهی پول خرید زغال یا گاز را نداشتند و ناچار بودند شب‌های طولانی زمستان را با کمترین امکانات سپری کنند. در آن شب‌های سرد، مادر و دختر زیر چند پتوی کهنه کنار هم می‌خوابیدند و با گرمای حضور یکدیگر سرما را تحمل می‌کردند. بسیاری از اوقات مریم سهم غذای خود را کمتر می‌کرد تا سارا سیر بماند. او بارها گرسنگی را تحمل کرد، اما هرگز نگذاشت دخترش از این فداکاری‌ها آگاه شود. یک شب که برق قطع شده بود و تنها نور لرزان شمع اتاق را روشن می‌کرد، سارا سرش را از روی کتاب بلند کرد و گفت: «مادر، وقتی بزرگ شدم می‌خواهم داکتر شوم.» مریم لبخندی زد و پرسید: «چرا داکتر؟» سارا لحظه‌ای سکوت کرد و سپس با اطمینان پاسخ داد: «چون می‌خواهم به زنانی کمک کنم که مثل تو سختی کشیده‌اند. می‌خواهم کاری کنم که هیچ زنی احساس تنهایی نکند.» اشک در چشمان مریم حلقه زد. او سال‌ها جنگیده بود تا دخترش بتواند رؤیا داشته باشد؛ رؤیایی که خود هرگز فرصت دنبال کردن آن را پیدا نکرده بود. در آن لحظه احساس کرد تمام رنج‌ها، تمام شب‌های گرسنگی، تمام ساعت‌های خستگی و تمام اشک‌هایی که در سکوت ریخته بود، بیهوده نبوده‌اند. امروز مریم هنوز در همان گوشه‌ی فراموش‌شده‌ی کابل زندگی می‌کند. هنوز هر صبح پیش از طلوع خورشید از خواب برمی‌خیزد و تا غروب برای تأمین زندگی تلاش می‌کند. هنوز نگران اجاره‌ی خانه، هزینه‌های روزمره و آینده‌ی دخترش است. هنوز سایه‌ی تهدیدهای شوهر معتادش گاه‌وبیگاه بر زندگی او سنگینی می‌کند. اما با وجود همه‌ی این دشواری‌ها، مریم زنی شکست‌خورده نیست. او زنی است که روزی در برابر انتخابی دشوار قرار گرفت؛ تسلیم شدن یا مبارزه کردن. و او راه مبارزه را برگزید. سال‌ها پیش، زمانی که از آن خانه بیرون آمد، هیچ تضمینی برای موفقیت نداشت. نمی‌دانست فردا چه خواهد شد و چگونه از پس مشکلات برخواهد آمد. تنها چیزی که داشت، اراده‌ای بود که اجازه نمی‌داد در برابر سرنوشت سر خم کند. همین اراده بود که او را از میان سال‌های تاریک عبور داد؛ از میان تحقیرها، تنهایی‌ها، ترس‌ها و محرومیت‌ها. همین اراده بود که به او آموخت چگونه از دل ویرانی، زندگی تازه‌ای بسازد. اکنون هرگاه شب‌ها کنار پنجره‌ی کوچک خانه‌اش می‌ایستد و به چراغ‌های پراکنده‌ی کابل خیره می‌شود، به گذشته می‌اندیشد؛ به دختری نوجوان که روزگاری آرزوهای بسیاری در سر داشت و ناگهان در مسیر زندگی‌اش طوفانی سهمگین وزیدن گرفت. او می‌داند که زندگی هرگز با او مهربان نبوده است. می‌داند که بسیاری از آرزوهایش در همان سال‌های جوانی از میان رفتند. اما در عین حال می‌داند که چیزی ارزشمندتر از بسیاری آرزوها به دست آورده است؛ چیزی که با پول، قدرت یا جایگاه اجتماعی سنجیده نمی‌شود. او استقلالش را به دست آورده است. عزتش را حفظ کرده است. و امید را در دل دخترش زنده نگه داشته است. مریم آموخته بود که گاهی پیروزی به معنای رسیدن به همه‌ی خواسته‌ها نیست؛ گاهی پیروزی یعنی تسلیم نشدن، یعنی ایستادن در برابر سختی‌ها و ادامه دادن، حتی زمانی که هیچ‌کس به موفقیتت باور ندارد. و همین امید است که هر صبح، پیش از طلوع خورشید، او را دوباره از جا برمی‌خیزاند؛ امیدی که در نگاه سارا موج می‌زند، در رؤیاهای او نفس می‌کشد و آینده‌ای روشن‌تر را نوید می‌دهد. شاید زندگی هنوز آسان نباشد، اما مریم دیگر از آینده نمی‌ترسد. زیرا می‌داند دختری را پرورش داده است که می‌تواند راهی را ادامه دهد که او با رنج و فداکاری آغاز کرده بود. در آن گوشه‌ی کوچک و فراموش‌شده‌ی کابل، زنی زندگی می‌کند که ثروتی ندارد، خانه‌ای مجلل ندارد و زندگی‌اش خالی از درد نیست؛ اما چیزی در وجود او هست که هیچ سختی‌ای نتوانسته آن را از بین ببرد: امید. و همین امید، هر روز داستان زندگی او را از نو آغاز می‌کند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


18 ساعت قبل - 50 بازدید

سازمان بین‌المللی مهاجرت در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بازگشت‌کنندگان به افغانستان در گذرگاه‌های مرزی با نیازهای فوری انسانی از جمله غذا، سرپناه، مراقبت‌های صحی و حمایت‌های مالی روبه‌رو هستند و افزایش گسترده بازگشت مهاجران در سال ۲۰۲۵ میلادی فشار قابل توجهی بر مراکز پذیرش مرزی وارد کرده است. این سازمان در گزارشی گفته است که بسیاری از بازگشت‌کنندگان پس از سفرهای طولانی و دشوار، بدون منابع مالی کافی و در شرایطی وارد افغانستان می‌شوند که به کمک‌های فوری برای تأمین نیازهای اولیه خود ضرورت دارند. در ادامه آمده است که نبود حمایت‌های سازمان‌یافته پس از ورود می‌تواند بازگشت‌کنندگان را در معرض خطرات مختلف، از جمله سرگردانی در مناطق مرزی و آسیب‌پذیری‌های بیشتر قرار دهد. سازمان بین‌المللی مهاجرت افزوده است که با استفاده از بودجه انعطاف‌پذیر، توانسته حضور عملیاتی خود را در مراکز پذیرش مرزی در امتداد مرزهای افغانستان با ایران و پاکستان حفظ کند و خدمات فوری پس از ورود را برای بازگشت‌کنندگان فراهم سازد. در گزارش آمده است که این خدمات شامل ارزیابی آسیب‌پذیری‌ها، توزیع غذا، فراهم‌سازی اقامت موقت و کمک‌های نقدی برای ادامه سفر به مناطق مختلف کشور بوده است. در گزارش تاکید شده است که ۴۲۷ هزار و ۴۴۸ بازگشت‌کننده در سال جاری کمک‌هزینه حمل‌ونقل دریافت کرده‌اند تا بتوانند سفر خود را از مناطق مرزی به مقصدهای مورد نظرشان ادامه دهند. همچنین ۳۷ هزار و ۵۲۰ خانواده کمک‌های نقدی چندمنظوره دریافت کرده‌اند تا بتوانند نیازهای فوری خود را پس از بازگشت برطرف کنند. همچنین این سازمان گفته است که کمک‌های حمایتی ویژه به ۳۳ هزار و ۹۸۸ خانواده، معادل ۱۴۱ هزار و ۳۱۶ تن، که دارای آسیب‌پذیری‌های شدید تشخیص داده شده‌اند، ارائه شده است. به گفته‌ی سازمان بین‌المللی مهاجرت، این کمک‌ها با هدف حمایت از خانواده‌هایی انجام شده که در معرض بیشترین خطر قرار دارند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 90 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد (UNFPA) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بسیاری از زنان و دختران پس از بازگردانده شده از ایران به افغانستان با مشکلات زیادی در زمینه دسترسی به خدمات صحی، بهداشتی و وسایل ابتدایی مراقبتی مواجه می‌شوند. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که شماری از زنان بازگشته، پس از ورود به افغانستان حتا توانایی تهیه ابتدایی‌ترین وسایل مراقبتی را ندارند و در وضعیت آسیب‌پذیر قرار می‌گیرند. صندوق جمعیت سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که برای حمایت از این زنان و دختران، بسته‌های صحی و خدمات حمایت روانی-اجتماعی در اختیار آنان قرار داده می‌شود. این نهاد افزوده است که چنین خدماتی نقش مهمی در تقویت سلامت روانی و جسمی زنان بازگردانده شده از کشورهای همسایه از جمله ایران دارد. سازمان‌های بین‌المللی همواره هشدار داده‌اند که زنان و کودکان بازگشته از کشورهای همسایه از آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه هستند که به حمایت‌های فوری بشردوستانه نیاز دارند. براساس پیش‌بینی سازمان ملل متحد، احتمال دارد در سال ۲۰۲۶ میلادی بیش از دو میلیون تن از ماه‌های اپریل تا دسامبر به افغانستان بازگردانده شوند. قابل ذکر است که پاکستان و ایران از دهه‌ها به این‌سو میزبان میلیون‌ها مهاجر افغانستانی است. اکنون روزانه هزاران نفر از طریق گذرگاه‌های مرزی مشترک با پاکستان و ایران، به افغانستان بازگردانده می‌شوند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 88 بازدید

تاج‌الدین اویواله، نماینده یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که خطرات اقلیمی در افغانستان، سبب تشدید آسیب‌پذیری غذایی کودکان می‌شود. آقای اویواله امروز (دوشنبه، ۱ سرطان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که خشک‌سالی، سیل و گرمای شدید، سیستم غذایی و دسترسی به آب را تضعیف می‌کند. نماینده یونیسف در ادامه تاکید کرده است که شکاف در روند واکسیناسیون و صحت، همچنین خطرات را افزایش می‌دهد. نبود امکانات مناسب صحی، آموزشی و تغذیه به‌دلیل جنگ‌های طولانی و فقر گسترده، زنده‌گی کودکان را در افغانستان با چالش‌های زیادی مواجه ساخته است. همچنین نهادهای بین‌المللی پیش‌بینی کردند که در ۲۰۲۶ میلادی حدود ۳.۷ میلیون کودک در افغانستان از سوءتغذیه‌ی شدید رنج خواهند برد که شامل صدها هزار مورد سوءتغذیه شدید و متوسط پرخطر می‌شود. اوچا و شریک‌های بخش تغذیه در افغانستان می‌گویند این کشور با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های تغذیه‌ای منطقه روبه‌رو است. براساس آخرین ارزیابی‌ها، سطح سوءتغذیه در بسیاری از ولایت‌ها به مرحله بحرانی رسیده و نگرانی‌ها درباره‌ی سلامت زنان باردار، مادران شیرده و کودکان خردسال افزایش یافته است.

ادامه مطلب