نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

9 ساعت قبل - 27 بازدید

سازمان حفاظت از کودکان اعلام کرده است که در ۱۰ روز گذشته تقریبا ۳۰۰ کودک در سراسر منطقه خاورمیانه کشته شده‌اند. این سازمان بر حفاظت از کودکان در جریان درگیری‌ها تاکید کرد و خواستار پایان فوری تنش‌ها در سراسر جهان و مخصوصا خاورمیانه شده است. سازمان حفاظت از کودکان سازمان ملل با نشر آمارها گفته است که تنها در حملات آمریکا و اسرائیل به ایران بیش از ۱۰۰ کودک کشته شده‌اند. در پی حملات هوایی اسرائیل در غزه و لبنان نیز ده‌ها کودک کشته شده‌اند. این سازمان تصریح کرده است که حداقل ۱۰۰ میلیون کودک تحت تأثیر خشونت‌های فزاینده در منطقه در معرض خطر شدید آسیب‌های جسمی و روانی قرار دارند. در ادامه آمده است که در درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران،‌ یک مکتب در میناب هدف قرار گرفت. این سازمان هشدار داده است که تشدید درگیری‌ها در منطقه، زندگی و حقوق کودکان را در معرض خطر مرگ قرار داده است. به‌گفته‌ی سازمان حفاظت از کودکان، این قشر کم‌سن بالاترین هزینه را برای درگیری‌های پرداخت می‌کنند که هیچ نقشی در آن نداشته‌اند. این سازمان خواستار پایان تنش‌ها برای حفاظت از کودکان در برابر آسیب‌های بیشتر شد و گفت طبق قوانین جنگ، کودکان باید خارج از محدوده باشند. همچنین سازمان حفاظت از کودکان افزوده است که تا اکنون ۲ میلیون دالر از صندوق اضطراری خود را به برای پاسخگویی به نیازهای بشردوستانه کشورهای منطقه اختصاص داده‌است. این سازمان در ادامه افزوده است که در حال برنامه‌ریزی اضطراری برای افزایش اقدامات خود در افغانستان، پاکستان، عراق، اردن، یمن و ترکیه است.

ادامه مطلب


13 ساعت قبل - 38 بازدید

رابطه عاطفی سالم می تواند منبع ارامش، رشد و احساس امنیت باشد، اما همیشه همه رابطه ها انطور که در ابتدا به نظر می رسند، سالم و مفید نیستند. بسیاری از افراد مدت ها در رابطه هایی می مانند که به تدریج حال روحی شان را خراب می کند، اعتماد بنفسشان را کاهش می دهد و انرژی روانی شان را می گیرد، بدون ان که متوجه شوند ریشه اصلی این احساسات در ناسالم بودن رابطه است. تشخیص نشانه های یک رابطه عاطفی ناسالم کار ساده ای نیست، زیرا این نشانه ها معمولا به ارامی و در طول زمان شکل می گیرند و گاهی با عشق، وابستگی یا ترس از تنهایی اشتباه گرفته می شوند. یکی از مهم ترین نشانه های یک رابطه ناسالم، احساس ناامنی دائمی است. اگر فرد مدام نگران از دست دادن طرف مقابل باشد، از بیان احساسات واقعی خود بترسد یا همیشه احساس کند باید مراقب حرف ها و رفتارهایش باشد، این رابطه از تعادل خارج شده است. در یک رابطه سالم، هر دو نفر باید بتوانند خود واقعی شان باشند، بدون ترس از قضاوت، تهدید یا ترک شدن. ناامنی عاطفی به مرور باعث اضطراب، وسواس فکری و کاهش ارامش درونی می شود. کنترل گری نیز یکی از نشانه های جدی رابطه ناسالم است که اغلب در ابتدا با عنوان «دلسوزی» یا «حساسیت زیاد» توجیه می شود. محدود کردن ارتباط با دوستان یا خانواده، دخالت در انتخاب ها، کنترل شبکه های اجتماعی، پرس و جوی افراطی و نیاز به گزارش دادن مداوم، همگی نشانه هایی از عبور از مرزهای سالم هستند. کنترل گری به تدریج استقلال فرد را از بین می برد و او را به شخصی وابسته و ناتوان از تصمیم گیری تبدیل می کند. در یک رابطه ناسالم، احترام متقابل جای خود را به تحقیر پنهان یا اشکار می دهد. تمسخر، کوچک شمردن احساسات، نادیده گرفتن خواسته ها یا مقایسه مداوم با دیگران، حتی اگر در قالب شوخی بیان شوند، به مرور زخم های عمیق روحی ایجاد می کنند. فرد ممکن است احساس کند به اندازه کافی خوب نیست یا مدام باید خودش را ثابت کند. این نوع رفتارها عزت نفس را تخریب کرده و احساس بی ارزشی را تقویت می کنند. یکی دیگر از نشانه های مهم، نبود گفت وگوی سالم است. در روابط ناسالم، اختلاف ها نادیده گرفته می شوند یا به دعواهای شدید و فرسایشی تبدیل می شوند. طرفین به جای شنیدن یکدیگر، از سرزنش، تهدید، قهر طولانی یا سکوت تنبیهی استفاده می کنند. این الگوی ارتباطی باعث می شود مسائل حل نشده باقی بمانند و فاصله عاطفی روز به روز بیشتر شود. در چنین شرایطی، فرد احساس می کند دیده و شنیده نمی شود. وابستگی افراطی نیز می تواند نشانه ای از ناسالم بودن رابطه باشد. زمانی که تمام شادی، غم، هویت و معنای زندگی فرد به رابطه گره می خورد، تعادل روانی به خطر می افتد. در این حالت، فرد بدون طرف مقابل احساس پوچی می کند و از ترس تنها شدن، رفتارهای آسیب زا را تحمل می کند. عشق سالم به معنای وابستگی کامل نیست، بلکه همراهی دو فرد مستقل است که در کنار هم رشد می کنند. احساس خستگی روانی مداوم بعد از تعامل با طرف مقابل، زنگ خطری جدی است. اگر رابطه به جای ارامش، بیشتر استرس، غم یا اشفتگی ایجاد کند و فرد بعد از هر گفت و گو احساس فرسودگی داشته باشد، باید به کیفیت ان رابطه شک کرد. رابطه عاطفی سالم حتی در زمان اختلاف، احساس امنیت پایه ای را حفظ می کند، نه این که ذهن را درگیر تنش دائمی کند. یکی دیگر از نشانه ها، نابرابری در تلاش و توجه است. اگر همیشه یک نفر برای حفظ رابطه تلاش کند، عذرخواهی کند، کوتاه بیاید یا احساساتش نادیده گرفته شود، تعادل از بین می رود. رابطه ای که در ان نیازهای یک طرف مهم تر از طرف دیگر است، به مرور باعث احساس نارضایتی و خشم پنهان می شود. عشق سالم نیازمند مشارکت دو طرفه است، نه فداکاری یک طرفه. توجیه مداوم رفتارهای ازاردهنده نیز هشدار دهنده است. وقتی فرد مدام برای رفتارهای اشتباه طرف مقابل دلیل می تراشد، خودش را مقصر می داند یا با این فکر که «او تغییر می کند» در رابطه می ماند، احتمال گرفتار شدن در یک چرخه آسیب زا زیاد است. تغییر واقعی نیازمند اگاهی و تلاش مستمر است، نه وعده های تکراری بدون عمل. در نهایت، یکی از مهم ترین معیارها برای تشخیص رابطه ناسالم، احساسی است که فرد نسبت به خودش پیدا می کند. اگر رابطه باعث شود فرد از خودش دور شود، رویاهایش را کنار بگذارد، احساس ضعف یا بی ارزشی کند و دیگر از زندگی لذت نبرد، این رابطه نیاز به بازنگری جدی دارد. عشق نباید باعث از دست دادن خود شود، بلکه باید فضایی برای رشد، امنیت و ارامش فراهم کند. شناخت نشانه های یک رابطه عاطفی ناسالم به معنای پایان فوری همه رابطه ها نیست، اما نادیده گرفتن این نشانه ها می تواند اسیب های عمیق و ماندگاری به سلامت روان وارد کند. سخن پایانی: توجه به احساسات درونی، حفظ مرزهای شخصی و ارزش قائل شدن برای خود، اولین قدم ها برای ساختن یا انتخاب یک رابطه سالم تر هستند. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


16 ساعت قبل - 45 بازدید

مسوولان در فرماندهی پولیس ولایت بلخ می‌گویند که براثر وقوع یک حادثه‌ی ترافیکی در ولسوالی چهار بولک این ولایت، سه نفر، شامل یک کودک، جان باخته‌‌اند و چهار نفر دیگر زخمی شده‌اند. محمدعسیی وثیق، سخنگوی فرماندهی پولیس بلخ می‌گوید که این حادثه دیروز (جمعه، ۲۲ حوت) براثر برخورد سه موتر تیزرفتار رخ داده است. فرماندهی پولیس بلخ در ادامه تاکید کرده است که زخمیان به شفاخانه‌ حوزوی بلخ منتقل شده‌اند و تحت درمان قرار دارند. علت وقوع این حادثه بی‌احتیاطی رانندگان گفته شده است. رویدادهای ترافیکی در کشور به دلیل بی‌احتیاطی راننده‌گان، خرابی جاده‌ها و ناتوانی طالبان در مدیریت ترافیک، جان شهروندان را تهدید می‌کند.

ادامه مطلب


20 ساعت قبل - 36 بازدید

انالنا بربوک، رییس مجمع عمومی سازمان ملل با سه ورزشکار و فعال حقوق زنان افغانستانی درباره وضعیت حقوق بشر و کارزار به رسمیت شناختن آپارتاید جنسیتی در افغانستان گفتگو کرده و گفت که او همیشه صدای حمایت از زنان افغانستان بوده و در هر مقامی از خواسته‌های شان پشتیبانی خواهد کرد. ذکیه خدادادی، برنده مدال مسابقات پاراالمپیک به رسانه‌ها گفته است که در دیدار با رییس مجمع عمومی سازمان ملل، خواستار حمایت وی از کمپین به رسمیت شناخته‌شدن آپارتاید جنسیتی در افغانستان شده است. انالنا بربوک تاکید کرد که در هر مقامی از مبارزه و تلاش‌های زنان افغانستان حمایت خواهد کرد. همچنین در این دیدار، فریبا رضایی، اولین زنی که به نمایندگی از افغانستان در بازی‌های المپیک شرکت کرد، ذکیه خدادادی، برنده مدال تکواندو در مسابقات پاراالمپیک و ناجیه حنیفی، از مدیران سازمان حق آموزش دختران افغانستان حضور داشتند.

ادامه مطلب


21 ساعت قبل - 43 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که خالده پوپل، کاپیتان پیشین و از بنیان‌گذاران تیم ملی فوتبال زنان افغانستان، از شجاعت فوتبالیست‌های زن ایران که در استرالیا درخواست پناهندگی کرده‌اند، ستایش کرد و از نهادهای جهانی فوتبال خواست برای حفاظت از ورزشکاران زن بیشتر اقدام کنند. خبرگزاری رویترز گزارش داده است که خانم پوپل از فدراسیون بین‌المللی فوتبال و کنفدراسیون فوتبال آسیا خواست تا برای حمایت از ورزشکاران زن که با تهدید و فشار روبرو هستند، اقدامات جدی‌تر انجام دهند. نگرانی‌ها درباره امنیت بازیکنان ایرانی پس از آن افزایش یافت که تلویزیون دولتی ایران این تیم را به دلیل نخواندن سرود ملی در جریان رقابت‌های جام ملت‌های فوتبال زنان آسیا «خائنان زمان جنگ» نامید. خبرگزاری رویترز در ادامه نوشته است، خالده پوپل که در سال ۲۰۱۱ میلادی به دلیل فعالیت‌هایش در عرصه فوتبال زنان مجبور شد افغانستان را ترک کند و بعداً در دانمارک پناهندگی گرفت، گفت بازیکنان ایرانی با وجود فشارهای شدید تصمیمی شجاعانه گرفته‌اند. او گفت: «آنچه زنان ایرانی اکنون انجام می‌دهند، ایستادن در برابر فشارهای یک حکومت سرکوبگر است. این یک اقدام بسیار شجاعانه است و آن‌ها باید به خود افتخار کنند.» همچنین پوپل با اشاره به تجربه شخصی خود به عنوان یک پناهنده گفت که چنین تصمیم‌هایی حتی پس از رسیدن به امنیت نیز فشارهای روانی زیادی ایجاد می‌کند. او افزود: «ممکن است از نظر جسمی در امنیت باشید؛ اما از نظر روحی با فشار، اضطراب و احساس گناه روبرو می‌شوید؛ زیرا شما در امنیت هستید در حالی که دیگران مانند شما ممکن است کشته شوند، خاموش شوند یا زندانی گردند.» کاپیتان پیشین تیم فوتبال زنان افغانستان گفت زمانی که افغانستان را ترک کرد با افسردگی، استرس و نگرانی دایمی درباره خانواده‌اش روبه‌رو بود. همچنین خالده پوپل که بنیان‌گذار نهاد «قدرت دختران» نیز است، از اقدام دولت استرالیا در حمایت از این بازیکنان قدردانی کرد. دولت استرالیا برای پنج بازیکن تیم ملی فوتبال زنان ایران پناهندگی بشردوستانه صادر کرده است. در همین حال، اتحادیه جهانی بازیکنان فوتبال، فیف‌پرو، از نهادهای فوتبال خواسته است که برای تأمین امنیت این بازیکنان اقدام کنند. پوپل تأکید کرد که فدراسیون بین‌المللی فوتبال و کنفدراسیون فوتبال آسیا باید سریع‌تر و قاطع‌تر عمل کنند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 40 بازدید

مشکلات اقتصادی در خانواده تأثیری همه‌جانبه بر سلامت روحی و جسمی اعضای خانواده می‌گذارد و هرچه مدت‌زمان استرس‌های مالی بیشتر شود، آثار مخرب‌تری نیز به جا خواهد گذاشت. مشکلات اقتصادی تأثیر بسزایی بر سطح رفاه و ارتباط میان اعضای خانواده دارد. از آنجا که تأمین کوچک‌ترین نیازهای فردی، حفظ سلامت و حتی ساده‌ترین تفریحات نیز به هزینه نیاز دارد، فشار اقتصادی می‌تواند در تمام ابعاد زندگی اثرگذار باشد. شاید تصور کنید که می‌توان بدون هزینه در طبیعت یا پارک قدم زد، اما حتی برای همین قدم زدن نیز به خرید کفش، لباس، کلاه یا حتی کرم ضدآفتاب برای محافظت از پوست نیاز است. بنابراین بدون پول، حتی لذت بردن از قدم زدن در طبیعت نیز دشوار می‌شود. فشارهای اقتصادی ابعاد مختلف زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و حتی در کوتاه‌مدت می‌تواند فشار روانی زیادی بر خانواده وارد کند. ادامه یافتن این فشارها در بلندمدت ممکن است به فروپاشی خانواده یا طلاق عاطفی منجر شود. با وجود آنکه بهترین روش برای مقابله با فشارهای اقتصادی، همکاری همه اعضای خانواده برای افزایش درآمد است، اما می‌توان با استفاده از راهکارهایی که در ادامه این مقاله به آن‌ها پرداخته می‌شود، در کاهش فشارهای روانی ناشی از مشکلات اقتصادی نیز مؤثر بود. تأثیر مشکلات اقتصادی بر خانواده پیامدهای مشکلات اقتصادی در خانواده بسیار شدید و گسترده است و می‌تواند در تمام ابعاد زندگی نمایان شود و خانواده را از نظر روحی و جسمی تضعیف کند. مهم‌ترین تأثیرات مشکلات اقتصادی بر خانواده عبارت‌اند از: کاهش سلامت روان نخستین تأثیر مشکلات اقتصادی بر خانواده، افزایش فشار روانی است. مخارج و هزینه‌هایی که به دلیل مشکلات مالی امکان تأمین آن‌ها وجود ندارد، یا ناتوانی در پرداخت اقساط، می‌تواند حجم زیادی از فشار روانی را در خانواده ایجاد کند. ناتوانی در تأمین خواسته‌ها و نیازهای اعضای خانواده ممکن است به ناکامی و سرخوردگی منجر شود و سرپرست خانواده را در شرایط نامطلوبی قرار دهد؛ به‌گونه‌ای که احساس ناتوانی و ناکارآمدی داشته باشد و خود را برای ایجاد این وضعیت سرزنش کند. افکار منفی مانند ناکامی و سرخوردگی در کنار فشار روانی می‌تواند سلامت روان اعضای خانواده را تهدید کرده و زمینه بروز بیماری‌هایی مانند اضطراب، افسردگی و سایر اختلالات روانی را فراهم سازد. کاهش سلامت جسمی یکی از مهم‌ترین بخش‌های مخارج خانواده، تأمین هزینه‌های مربوط به سلامت است؛ از جمله خرید مواد غذایی سالم و مناسب که نیازهای بدن به مواد معدنی و ویتامین‌ها را تأمین کند، انجام معاینات دوره‌ای، مراجعه به دندان‌پزشک و درمان بیماری‌های مختلف. همه این موارد نیازمند توان مالی است. مشکلات مالی در نخستین گام مانع از تهیه مواد غذایی مناسب می‌شود و این موضوع می‌تواند سلامت بدن را کاهش داده، سیستم ایمنی را تضعیف کرده و به تخریب استخوان‌ها و دندان‌ها منجر شود. از سوی دیگر، کمبودهای تغذیه‌ای احتمال بروز بیماری‌های جسمی و حتی روانی را افزایش می‌دهد. این مسئله نیاز به درمان و دارو را بیشتر می‌کند و هزینه‌های درمانی نیز فشار مالی خانواده را افزایش می‌دهد. در نتیجه، فرد دوباره در معرض سرخوردگی، فشار روانی و مشکلات جدید سلامت قرار می‌گیرد. تضعیف ارتباط با فرزندان فشارهای روانی ناشی از مشکلات اقتصادی می‌تواند باعث بدخلقی و بدرفتاری والدین با یکدیگر و با فرزندانشان شود. همچنین ممکن است والدین انرژی و فرصت کافی برای گذراندن وقت با فرزندان و انجام فعالیت‌های تفریحی نداشته باشند. بخش زیادی از انرژی روانی والدینی که با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند صرف تلاش برای حل این مشکلات و تأمین معاش می‌شود. در نتیجه، زمان و انرژی کافی برای گفت‌وگو و تعامل با فرزندان باقی نمی‌ماند. این موضوع می‌تواند بر کیفیت رابطه با فرزندان و همچنین بر رشد اجتماعی و اخلاقی آن‌ها تأثیر منفی بگذارد و تربیت کودکان را با چالش‌های جدی روبه‌رو کند. از بین رفتن کانون خانواده ناتوانی در تأمین معاش خانواده گاهی باعث می‌شود زوجین به این نتیجه برسند که نمی‌توانند در کنار یکدیگر به زندگی ادامه دهند و در نهایت تصمیم به جدایی بگیرند. پیامدهای ثانویه مشکلات اقتصادی می‌تواند زمینه احساس شکست و ناکامی را در زنان ایجاد کند و آن‌ها تصور کنند که می‌توانستند ازدواج بهتری داشته باشند. از سوی دیگر، برخی مردان ممکن است مشکلات مالی را ناشی از ضعف مدیریت مالی همسر بدانند. این برداشت‌ها می‌تواند اختلافات خانوادگی را تشدید کند. علاوه بر این، استرس ناشی از مشکلات مالی ظرفیت روانی افراد را کاهش داده و زمینه بروز پرخاشگری را فراهم می‌کند که در نهایت به افزایش ناسازگاری در روابط خانوادگی می‌انجامد. در چنین خانواده‌هایی معمولاً صبر و تحمل اعضا کاهش می‌یابد و افراد در برابر مشکلات واکنش‌های سریع و تندتری نشان می‌دهند. اعتیاد احتمال گرایش به اعتیاد در مردانی که با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند بیشتر است. برخی مردان برای کاهش استرس و فشار روانی ناشی از مشکلات مالی به سیگار، مواد مخدر یا الکل پناه می‌برند. اما وابستگی به این مواد نه‌تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه باعث ایجاد مشکلات مالی و خانوادگی بیشتری نیز می‌شود. راهکارهایی برای رهایی از مشکلات اقتصادی برای رهایی از مشکلات اقتصادی لازم است تصمیم‌های جدی گرفته شود و مسیرهای تازه‌ای برای بهبود وضعیت زندگی در نظر گرفته شود تا احتمال گرفتار شدن در مشکلات مالی کاهش یابد. ازدواج در زمان مناسب تشکیل خانواده و ازدواج نیازمند فراهم بودن برخی پیش‌شرط‌هاست که مهم‌ترین آن‌ها داشتن شرایط مالی مناسب، منبع درآمد ثابت و توانایی اداره زندگی است. مشکلات اقتصادی می‌تواند تأثیر منفی جدی بر روابط خانوادگی و رابطه میان زن و شوهر بگذارد. اگر پیش از رسیدن به ثبات مالی ازدواج صورت گیرد، ممکن است پس از شروع زندگی مشترک مشخص شود که تأمین بسیاری از مخارج دشوار است. همچنین نمی‌توان همیشه بر کمک مالی والدین حساب کرد. وابستگی مداوم به حمایت مالی خانواده ممکن است زمینه دخالت آن‌ها در زندگی مشترک را فراهم کند و مشکلات تازه‌ای به وجود آورد. برنامه‌ریزی برای تولد فرزندان اعضای خانواده باید همواره حامی یکدیگر باشند تا خانواده بتواند به کارکرد مطلوب برسد. در مواجهه با مشکلات مالی، اعضای خانواده باید با همکاری یکدیگر برای حل این مشکل تلاش کنند. علاوه بر تلاش برای یافتن شغل و افزایش درآمد، لازم است هزینه‌های غیرضروری و تجمل‌گرایی برای مدتی کنار گذاشته شود تا منابع مالی خانواده به شکل بهتری مدیریت گردد. مدیریت بحران مالی در شرایطی که خانواده با بحران مالی روبه‌رو است، تصمیم‌گیری‌های عجولانه و احساسی می‌تواند مشکلات را بیشتر کند. در چنین شرایطی، خانواده نیازمند همفکری، برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری‌های منطقی است تا نیازهای اساسی تأمین شود. همچنین استفاده از مشاوره‌های اقتصادی و آموزش مهارت‌های مدیریت بحران، مدیریت احساسات و راهکارهای روان‌شناختی می‌تواند به عبور از این شرایط کمک کند. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


2 روز قبل - 51 بازدید

آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که وقتی گرسنگی مسیر کودکان به سمت آموزش را مسدود می‌کند، «همه ما بازنده‌ هستیم.» آقای گوترش با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که وعده‌های غذایی مکتب «راه نجات‌بخش» برای کودکان است و یادگیری، کرامت و فرصت‌های آموزشی را تقویت می‌کند. دبیر کل سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که دسترسی کودکان به غذای مغذی در مکاتب یک سرمایه‌گذاری ضروری‌ است که نباید نادیده گرفته شود. این در حالی است که در کشورهای بحران‌زده از جمله افغانستان، سوریه و سودان کودکان با کمبود غذای مغذی و سوءتغذیه حاد روبرو هستند. همچنین پیش از این نیز برنامه جهانی غذا در رابطه به تغذیه کودکان گفته بود که وعده‌های غذایی مکاتب برای بسیاری از کودکان در افغانستان می‌تواند نجات‌بخش و حیاتی باشد. در همین حال یونیسف نیز اعلام کرده بود که ۹۴۲ هزار کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه شدید و حدود ۷۰۰ هزار کودک دیگر در معرض سوءتغذیه متوسط قرار دارند.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 37 بازدید

در یکی از کوچه‌های خاکی غرب کابل، جایی که دیوارهای بلند گِلی خانه‌ها مثل دیوارهای خاموش رازهای زیادی را در خود نگه داشته‌اند، دختری زندگی می‌کرد که نامش زینب بود. خانه‌ی آن‌ها شبیه بسیاری از خانه‌های دیگر محل بود؛ یک حویلی کوچک با دروازه‌ی آهنی زنگ‌زده، چند اتاق که دور یک حیاط جمع شده بودند و یک درخت توت که سال‌ها پیش پدر زینب آن را کاشته بود. اما اگر کسی از بیرون به آن خانه نگاه می‌کرد، هرگز نمی‌فهمید که پشت دیوارهای گِلی چه روزها و شب‌های سنگینی می‌گذرد. زندگی زینب در ظاهر ساده بود، اما در حقیقت سرشار از دردهایی بود که هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌دید. او دختری نوزده‌ساله بود با چشمانی تیره و صورتی که همیشه نوعی اندوه خاموش در آن دیده می‌شد. وقتی کوچک‌تر بود، همسایه‌ها می‌گفتند: «این دختر خیلی آرام است.» اما هیچ‌کس نمی‌دانست که آن آرامی نتیجه‌ی سال‌ها ترس و سکوت است. زینب تا چند سال پیش شاگرد مکتب بود. او از همان دخترهایی بود که همیشه دفترچه‌هایش مرتب بود، کتاب‌هایش را با دقت در بغل می‌گرفت و هر صبح زودتر از بسیاری از هم‌صنفی‌هایش به مکتب می‌رسید. مکتب برای او فقط جایی برای درس خواندن نبود؛ جایی بود که می‌توانست چند ساعت از فضای سنگین خانه دور باشد، جایی که صدای خنده‌ی دختران دیگر در دهلیزها می‌پیچید و معلم‌ها گاهی از آینده‌ای بهتر حرف می‌زدند. اما آن روز که اعلام شد دختران دیگر اجازه‌ی ادامه‌ی مکتب ندارند، زینب احساس کرد دروازه‌ای که به دنیای روشن‌تری باز می‌شد ناگهان بسته شده است. آن روز وقتی با دوستانش از مکتب بیرون آمد، هیچ‌کس حرف نمی‌زد. فقط صدای قدم‌هایشان روی خاک کوچه شنیده می‌شد و بعضی از دخترها آرام گریه می‌کردند. زینب وقتی به خانه رسید، کتاب‌هایش را در گوشه‌ای گذاشت، اما تا مدت‌ها نتوانست به آن‌ها دست بزند؛ انگار آن کتاب‌ها یادآور رؤیایی بودند که حالا دیگر وجود نداشت. از آن زمان به بعد، زندگی او به‌تدریج محدودتر شد. بیشتر روزها را در خانه می‌گذراند، به مادرش در کارهای خانه کمک می‌کرد، لباس می‌شست، نان می‌پخت و گاهی از پنجره‌ی کوچک اتاقشان به کوچه نگاه می‌کرد. در آن کوچه بچه‌ها بازی می‌کردند و مردها گاهی از کار برمی‌گشتند، اما برای زینب آن کوچه بیشتر شبیه مرزی بود که اجازه‌ی عبور از آن را نداشت. پدرش مردی بود که سال‌ها در بازار کارگری کرده بود و زندگی سخت او را خسته و عصبی کرده بود. وقتی به خانه می‌آمد، اغلب سکوت می‌کرد، اما گاهی کوچک‌ترین موضوعی کافی بود تا خشمش فوران کند. برادر بزرگ زینب نیز کم‌کم همان رفتار را یاد گرفته بود؛ او همیشه می‌گفت دختر باید در خانه بماند و اگر زینب گاهی می‌خواست به خانه‌ی اقوام برود یا کمی بیرون هوا بخورد، با مخالفت شدید او روبه‌رو می‌شد. مادر زینب زنی بود که بیشتر عمرش را در سکوت گذرانده بود. او همیشه تلاش می‌کرد میان پدر و بچه‌ها آرامش ایجاد کند، اما خودش هم بارها قربانی همان خشونتی بود که در خانه جریان داشت. وقتی زینب از درد دل می‌گفت، مادرش آهی می‌کشید و فقط می‌گفت: «دخترم، زندگی همین است. زن باید صبر داشته باشد.» این جمله برای زینب مثل دیواری بود که هیچ راهی برای عبور از آن وجود نداشت. او کم‌کم احساس می‌کرد صدایش در خانه شنیده نمی‌شود و آرزوهایش برای هیچ‌کس اهمیتی ندارد. روزها می‌گذشتند و او بیشتر در خود فرو می‌رفت. شب‌ها وقتی همه می‌خوابیدند، گاهی دفترچه‌ای را که در صندوقچه‌اش پنهان کرده بود بیرون می‌آورد و جملاتی پراکنده درباره‌ی احساساتی که نمی‌توانست با کسی در میان بگذارد، می‌نوشت. خشونت در خانه فقط به فریاد و توهین محدود نمی‌شد. گاهی وقتی پدر یا برادرش عصبانی می‌شدند، دستشان هم بالا می‌رفت. آن لحظه‌ها برای زینب از همه سخت‌تر بود؛ نه فقط به خاطر درد جسمی، بلکه به خاطر احساسی که در دلش می‌نشست، احساسی از بی‌ارزشی و تحقیر. بعد از هر بار دعوا، خانه دوباره در سکوت فرو می‌رفت، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. اما زینب می‌دانست که هر بار چیزی در دلش می‌شکند. زمستان آن سال سردتر از همیشه بود. برف سنگینی روی بام‌های کابل نشسته بود و کوچه‌ها لغزنده و خاموش بودند. یک شب که هوا به‌شدت سرد بود، دعوای بزرگی در خانه‌ی آن‌ها رخ داد. پدر زینب به خاطر مسئله‌ای کوچک عصبانی شده بود و فریاد می‌زد. برادرش هم به او پیوسته بود و هر دو با صدای بلند حرف می‌زدند. زینب در گوشه‌ی اتاق نشسته بود و احساس می‌کرد نفس کشیدن برایش سخت شده است. آن لحظه‌ها انگار همه‌ی سال‌های درد و تحقیر در ذهنش جمع شده بود. او احساس می‌کرد دیگر جایی برای فرار ندارد؛ نه مکتبی هست، نه کاری که بتواند انجام دهد و نه کسی که درد دلش را بشنود. وقتی دعوا تمام شد و همه به اتاق‌هایشان رفتند، خانه در سکوت فرو رفت، اما در دل زینب طوفانی برپا بود. آن شب تا دیر وقت بیدار ماند، به سقف نگاه می‌کرد و به زندگی‌اش فکر می‌کرد. احساس می‌کرد آینده برایش تاریک و بسته است. فکرهایی در ذهنش می‌چرخید که تا آن روز اجازه ورود به آن‌ها را نداده بود، اما حالا مثل سایه‌ای سنگین او را دنبال می‌کردند. وقتی همه خواب بودند، آرام از اتاق بیرون آمد و به آشپزخانه رفت. در قفسه‌ی کوچک کنار دیوار، بطری کوچکی بود که برای از بین بردن حشرات استفاده می‌شد. دستش می‌لرزید وقتی آن را برداشت. برای لحظه‌ای مکث کرد و به حیاط تاریک نگاه کرد؛ برف آرام روی زمین می‌نشست و همه‌چیز در سکوت فرو رفته بود. در آن لحظه زینب احساس کرد زندگی برایش به بن‌بست رسیده است. بطری را باز کرد و بوی تند آن در هوا پیچید. اشک در چشمانش جمع شده بود. زیر لب چیزی شبیه دعا گفت و بعد جرعه‌ای از آن نوشید. چند لحظه بعد بدنش شروع به لرزیدن کرد و درد شدیدی در شکمش پیچید. بطری از دستش افتاد و صدای برخورد آن با زمین سکوت خانه را شکست. مادرش که از خواب بیدار شده بود، به آشپزخانه آمد و وقتی زینب را روی زمین دید، فریاد زد. پدر و برادرانش با عجله آمدند و او را به شفاخانه رساندند. ساعت‌ها در شفاخانه گذشت. پزشکان تلاش کردند تا سم را از بدنش خارج کنند. مادرش در گوشه‌ای نشسته بود و بی‌صدا گریه می‌کرد و پدرش با چهره‌ای که برای نخستین‌بار در آن نشانی از ترس دیده می‌شد، در راهرو قدم می‌زد. بالاخره پس از تلاش طولانی، پزشکان گفتند زینب زنده خواهد ماند. وقتی او چشم‌هایش را باز کرد، نور سفید چراغ‌های شفاخانه را دید و برای لحظه‌ای نمی‌دانست کجاست. گلویش خشک بود و بدنش هنوز درد می‌کرد، اما او نفس می‌کشید؛ زنده بود. آن شب وقتی دوباره به خانه برگشتند، سکوتی سنگین حاکم بود. هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت. زینب روی بسترش دراز کشید و به سقف نگاه کرد. او هنوز نمی‌دانست آینده‌اش چگونه خواهد بود، اما می‌دانست که از لبه‌ی مرگ برگشته است. در دلش احساسی عجیب وجود داشت؛ ترکیبی از درد، خستگی و شاید جرقه‌ای کوچک از امید. شاید زندگی هنوز راهی برای ادامه داشته باشد، حتی اگر آن راه دشوار و طولانی باشد. زینب آن شب در سکوت فکر می‌کرد که اگر روزی دوباره فرصت پیدا کند، شاید بتواند داستان زندگی‌اش را جایی بنویسد؛ داستان دختری که در میان تاریکی‌ها تا مرز نابودی رفت، اما هنوز زنده ماند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 روز قبل - 78 بازدید

مسوولان حکومت سرپرست می‌گویند که چهار عضو یک خانواده، از جمله دو کودک، در پی حملات توپخانه‌ای پاکستان بر ولایت خوست کشته و سه کودک دیگر به شدت زخمی شده‌اند. حمدالله فطرت، معاون سخنگوی حکومت فعلی امروز (پنج‌شنبه، ۲۱ حوت) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که سربازان پاکستانی به ولسوالی علی‌شیر-تریزیو ولایت خوست حملات توپخانه‌ای انجام دادند. در اعلامیه آمده است که در این حمله یک مرد، یک زن و همچنان یک کودک پسر و یک دختر کشته شده‌اند. آقای فطرت در ادامه تاکید کرده است که این حمله به خیمه‌های کوچی‌ها برخورد کرده است. معاون سخنگوی حکومت سرپرست در ادامه افزوده است که در این حمله سه کودک دیگر زخمی شده‌اند. همچنین مسوولان حکومتی افزوده‌اند که سربازان پاکستان به برخی ولسوالی‌های ولایت کنر نیز حمله کرده‌اند. قابل ذکر است که سازمان ملل شمار تلفات غیرنظامیان در پی حملات پاکستان را بیش از ۵۰ تن اعلام کرده است. اما مسوولان حکومت فعلی شمار تلفات غیرنظامیان را بیش از ۱۰۰ تن می‌دانند.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 95 بازدید

صندوق ویژه اعتماد افغانستان در سازمان ملل در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از سال ۲۰۲۱ میلادی تا اکنون بیش از چهار میلیون زن را در کشور پشتیبانی کرده است. این صندوق امروز (پنج‌شنبه، ۲۱ حوت) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این تعداد زنان و دختران از طریق برنامه‌های پشتیبانی‌شده از سوی این صندوق حمایت شده‌اند. صندوق ویژه اعتماد افغانستان در سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است زنان و دختران را که به جامعه خود کمک می‌کنند، پشتیبانی و از آنان حمایت می‌کند. قابل ذکر است که نهادهای مختلف سازمان ملل پس از سال ۲۰۲۱ میلادی و در پی وضع محدودیت‌های حکومت سرپرست، توجه بیش‌تری به زنان نشان داده‌اند. این در حالی است که دولت زنان و دختران افغانستان را از آموزش، کار و آزادی‌های فردی محروم کرده‌اند. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب