نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

6 ساعت قبل - 42 بازدید

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد اعلام کرده است که خشونت و خون‌ریزی بر اساس وابستگی دینی همچنان در سراسر جهان گسترده است. آقای گوترش امروز (شنبه، ۳۱ اسد/۲۲ آگست) به مناسبت «روز جهانی گرامی‌داشت قربانیان خشونت بر اساس دین یا باور» گفته است که جشن‌ها و مراسم‌ مذهبی در سراسر جهان هدف حمله قرار گرفته‌اند و مکان‌های عبات هتک حرمت شدند. وی افزوده است که بسیاری از پیروان ادیان به ویژه اعضای اقلیت‌های دینی در زندگی روزمره و در فضای آنلاین با دشمنی روبرو هستند. دبیرکل سازمان ملل متحد، خشونت بر اساس باورهای دینی را تعرض به حقوق بشر و کرامت انسانی دانسته و خواستار توقف فوری آن شده است. همچنین گوترش از دولت‌ها خواسته است که عاملان خشونت دینی را به عدالت بسپارند و برای مقابله با همه شکل‌های تبعیض و نفرت‌پراکنی تلاش کنند. در افغانستان نیز، گروه‌های مذهبی و دینی به دلیل باورهای‌شان مورد خشونت قرار گرفته و در موردهای زیادی شماری از آن‌ها کشته و زخمی شده‌اند. در میان گروه‌های آسیب‌پذیر در افغانستان، شهروندان شیعیان، اهل هنود، سیک و اسماعیلیه‌ها بیشتر در آسیب‌پذیری قرار دارند.

ادامه مطلب


7 ساعت قبل - 38 بازدید

همزمان با گذشت یک هزار و ۷۹۶ روز از بسته‌ماندن مکتب‌های دخترانه بالاتر از صنف ششم، دیدبان حقوق افغانستان بار دیگر از حکومت سرپرست خواسته است که زمینه‌ی آموزش بی‌قیدوشرط دختران را فراهم کند. این نهاد بامداد امروز (شنبه، ۳۱ اسد) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که با وجود گذشت بیش از پنج سال از ممنوعیت آموزش دختران، رویاهای آنان برای آموختن همچنان زنده است. این نهاد تاکید کرده است که دختران، مانند هر شهروند دیگر، حق دارند بیاموزند، رشد کنند و آینده خود را بسازند. به گفته‌ی این نهاد، «آموزش حق دختران است، نه امتیاز.» این در حالی است که حکومت فعلی پس از بازگشت به قدرت، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را متوقف کردند. این محدودیت‌ها سپس به دیگر بخش‌های نظام آموزشی نیز گسترش یافت و حکومت در ۲۹ قوس ۱۴۰۱، دانشگاه‌ها را نیز به روی دختران بستند. تازه‌ترین داده‌های سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که در پنج سال گذشته، ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار دختر در افغانستان تنها از آموزش بالاتر از صنف ششم محروم شده‌اند؛ وضعیتی که به گفته این سازمان، پیامدهای عمیق و جبران‌ناپذیری برای آینده افغانستان خواهد داشت.

ادامه مطلب


9 ساعت قبل - 74 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بیش از ۲.۶ میلیون دختر در افغانستان در پنج سال گذشته از حق آموزش محروم شده‌ و ادامه‌ی این ممنوعیت، آنان را با خطرهای بیشتری مانند ازدواج اجباری در کودکی، بهره‌کشی و خشونت مبتنی بر جنسیت روبرو کرده است. این نهاد با نشر گزارشی از حکومت سرپرست خواسته است که محدودیت‌های آموزشی علیه دختران را لغو کنند تا آنان بتوانند به مکتب و دانشگاه بازگردند و به ظرفیت کامل خود دست یابند. یونیسف هشدار داده است که پیامدهای این ممنوعیت تنها به محرومیت از آموزش محدود نمی‌شود. به گفته‌ی یونیسف، دختران خارج از مکتب بیشتر در معرض کار اجباری، ازدواج در سنین کودکی، سوءاستفاده و خشونت مبتنی بر جنسیت قرار دارند. در گزارش آمده که ازدواج پیش از ۱۸سالگی سلامت جسمی و روانی دختران را تهدید می‌کند و خطر بارداری و عوارض هنگام زایمان را افزایش می‌دهد. کودکان مادران کم‌سن نیز، با خطر بیش‌تر مرگ‌ومیر پیش از پنج‌سالگی و کوتاه‌قدی ناشی از سوءتغذیه مواجه‌اند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد افزوده است که محدودیت‌های آموزشی و کاری در افغانستان می‌تواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای نیز داشته باشد. این نهاد پیش‌بینی کرده است که افغانستان تا ۲۰۳۰ میلادی ممکن است ۲۰ هزار آموزگار زن و ۵۴۰۰ کارمند زن در بخش بهداشت را از دست بدهد. هم‌چنان برآورد شده که محدودیت‌های کنونی سالانه ۸۴ میلیون دالر از تولید اقتصادی کشور بکاهد. یونیسف می‌گوید که در کنار تلاش برای بازگشایی مکتب‌های دخترانه، از آموزش مبتنی بر جامعه، آموزش‌های حرفه‌ای، آموزش ابتدایی و برنامه‌های آموزش دیجیتال در افغانستان حمایت می‌کند. در بخشی از گزارش آمده است که یونیسف در ۲۰۲۵ میلادی به بیش از چهار میلیون کودک در مکتب‌های دولتی، برنامه‌های آموزش مبتنی بر جامعه و محیط‌های اضطراری، مواد و تجهیزات آموزشی ارایه کرده است.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 84 بازدید

مسوولان محلی در ولایت بادغیس می‌گویند که یک کودک در ولسوالی آب‌کمری این ولایت در پی خوردن «سم زراعتی» جان باخته و یک کودک دیگر مسموم شده است. رحم‌الدین رحیمی، سخنگوی والی بادغیس گفته است این رویداد، روز (جمعه، ۳۰ اسد) در منطقه‌ی «آقازی» از مربوطات ولسوالی آب‌کمری رخ داده است. وی تاکید کرد که این کودکان «سم زراعتی» که برای کشتن حشرات محصولات زراعتی استفاده می‌شد را خورده‌ و در پی آن، یکی از آن‌ها جان باخته و دیگری مسموم شده است. او افزوده است که کودک مسموم‌شده برای درمان به شفاخانه ولایتی بادغیس منتقل شده و وضعیت صحی او قناعت‌بخش گفته شده است. سخنگوی والی بادغیس گفته است که این دو کودک دختر حدودا چهار سال سن داشته و با هم خواهر بوده‌اند. جان باختن بر اثر خوردن سم زراعتی، یکی از رویدادهای نادر در کشور است. این در حالی است که کشاورزان از سم زراعتی برای مبارزه با آفت‌های زراعتی و کشتن حشرات مضر استفاده می‌کنند.

ادامه مطلب


13 ساعت قبل - 73 بازدید

جایزه‌ی چتم هوس ۲۰۲۶ به دلیل شجاعت و تاب‌آوری در برابر سرکوب ساختارمند جنسیتی به زنان افغانستان اهدا شد. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که با وجود سرکوب گسترده‌ در برابر زنان در افغانستان، آن‌ها همچنان از طریق اعتراض‌ها، دادخواهی و تلاش برای حفظ دسترسی به آموزش، به مقاومت خود در برابر محدودیت‌ها بر حقوق و آزادی‌های خود ادامه داده‌اند. در اعلامیه آمده است که مقاومت زنان و دختران در برابر سرکوب جنسیتی، توجه جامعه‌ی جهانی را به وضعیت زنان و دختران در افغانستان و پیامدهای حذف آن‌ها از زندگی عمومی جلب کرده است. برون‌ون مدوکس، مدیر و رییس اجرایی چتم هاوس، گفت است: «شجاعت زنان افغانستان، بیان‌گر عزم و اراده‌ی جنبشی بسیار گسترده‌تر برای حقوق زنان است و به سایر جهان یادآوری می‌کند که نباید چشم خود را بر این وضعیت ببندد.» فرزانه شیخ، عضو وابسته برنامه‌ی آسیا-اقیانوسیه چتم هاوس، گفته است که اهدای جایزه‌ی چتم هوس ۲۰۲۶ کاملا شایسته‌ی زنان افغانستان است و گواهی بر مقاومت و اراده‌ی آن‌ها است که هرگز از حافظه‌ی عمومی حذف نشوند. چتم هوس، یک موسسه‌ی پیشرو در زمینه‌ی سیاست‌گذاری مستقر در لندن است که مأموریت آن پرداختن به چالش‌های ژیوپولیتیکی و مسائل بین‌المللی است.

ادامه مطلب


15 ساعت قبل - 98 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که حقوق و دختران زنان قابل مذاکره نیست. این سازمان امروز (شنبه، ۳۱ اسد) با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که زنان و دختران در همه جا حق دارند با کرامت و احترام زندگی کنند. این در حالی است که دختران و زنان در افغانستان با محدودیت‌های شدیدی در دسترسی به حقوق اساسی شان مواجه هستند. دختران و زنان در افغانستان، حق آموزش بالاتر از صنف ششم را ندارند و حق کار آن‌ها نیز به شکل جدی محدود شده است. همچنین دختران و زنان در افغانستان، حق انتخاب، آزادی‌ رفت‌وآمد و آزادی در پوشش را از دست داده‌اند و حضور آن‌ها در عرصه‌های عمومی به شکل گسترده محدود شده است.

ادامه مطلب


18 ساعت قبل - 67 بازدید

عایشه وهاب، سناتور اهل افغانستان در ایالت کالیفرنیای آمریکا، بعد از پیروزی در انتخابات میان‌دوره‌ای به عضویت مجلس نمایندگان آمریکا درآمد. خانم وهاب در انتخابات میان‌دوره‌ای پیروز شد و قرار است تا جون ۲۰۲۷ نمانیدگی انتخابیه چهاردهم کالیفرنیا در مجلس نمایندگان را بر عهده داشته باشد. عایشه وهاب، نخستین آمریکایی اهل افغانستان است که به کنگره‌ی آمریکا وارد می‌شود. در گزارش آمده است که پدر و مادر عایشه وهاب در جریان درگیری‌های اتحاد جماهیر شوری و افغانستان در ۱۹۸۰ میلادی وارد آمریکا شده‌اند و عایشه نیز در این کشور به دنیا آمده است. پدر عایشه مدتی پس از تولد او به قتل رسید و سپس مادر عایشه وهاب نیز درگذشت؛ وضعیتی که سبب شد او و خواهرش به سیستم سرپرستی کودکان سپرده شود. عایشه در ۲۰۱۰ میلادی کارشناسی علوم سیاسی را در دانشگاه ایالتی سن‌خوزه به پایان رساند و در ۲۰۱۳ مدرک کارشناسی ارشد خود در مدیریت کسب‌وکار را از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا به دست آورد. وهاب در ۲۰۲۴ میلادی تحصیلات خود در مقطع دکترا را در بخش مددکاری اجتماعی به پایان رساند. در حالی عایشه وهاب به گنگره‌ی آمریکا وارد می‌شود که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 166 بازدید

برادر کوچک‌ترش هنوز دلیل ترک مکتب را به‌درستی نمی‌فهمید. یک روز وقتی دختر خسته از کار به خانه برگشت، برادرش کتابچه‌اش را جلو او گذاشت و گفت: «خواهر، این را برایم بخوان.» دختر با وجود خستگی کنار او نشست، کتابچه را گرفت و شروع به خواندن کرد. کودک چند لحظه به صورت خواهرش نگاه کرد و بعد پرسید: «تو چرا دیگر مکتب نمی‌روی؟» دختر لبخند زد و گفت: «فعلاً کار دارم.» کودک که هنوز معنای سنگین این جمله را نمی‌دانست، دوباره پرسید: «پس کی دوباره می‌روی؟» این بار دختر جوابی نداشت. به چشمان برادرش نگاه کرد و سکوت کرد؛ شاید نمی‌خواست بگوید که خودش نیز دیگر نمی‌داند پاسخ این سؤال چیست. برای کودک، رفتن به مکتب چیزی طبیعی بود؛ صبح لباس پوشیدن، کتابچه را برداشتن و رفتن به صنف. اما برای خواهرش، مکتب حالا به آرزویی تبدیل شده بود که هر روز باید آن را با نیازهای خانه مقایسه می‌کرد. شب‌ها، وقتی کودکان خواب می‌شوند و خانه در سکوت فرو می‌رود، دختر گاهی کتاب‌های قدیمی‌اش را از گوشه اتاق بیرون می‌آورد. روی جلد بعضی از آن‌ها هنوز نام خودش نوشته شده است و همین نام، خاطرات روزهایی را زنده می‌کند که بزرگ‌ترین دغدغه‌اش امتحان و تکلیف مکتب بود. دست روی جلد کتاب می‌کشد، چند صفحه را ورق می‌زند و برای چند دقیقه خودش را دوباره در همان صنف تصور می‌کند؛ میان دخترانی که آهسته با هم صحبت می‌کنند، معلمی که درس می‌دهد و تخته‌ای که پر از نوشته است. شاید برای چند لحظه فراموش کند که فردا باید دوباره لباس کار بپوشد، اما این خیال زیاد دوام نمی‌آورد. صدای سرفه پدر، گریه آرام یکی از کودکان یا فکر کار فردا او را دوباره به واقعیت برمی‌گرداند. کتاب را آرام می‌بندد و کنار می‌گذارد، زیرا می‌داند صبح باید زودتر از همه بیدار شود. مادرش بیش از همه می‌فهمد که دختر چه چیزی را از دست داده است. گاهی هنگام مرتب کردن لباس‌های خانه، لباس مکتب دختر را می‌بیند که مدت‌هاست پوشیده نشده است. آن را از صندوق بیرون می‌آورد، گردوغبارش را می‌تکاند و دوباره در جای خود می‌گذارد. هیچ‌وقت نمی‌گوید «کاش می‌توانستی دوباره مکتب بروی»، چون می‌داند این جمله ممکن است زخمی را که دختر تلاش می‌کند پنهان کند، تازه کند. فقط گاهی هنگام خواب دست بر سر دخترش می‌کشد و می‌گوید: «خدا خودش راهی پیدا کند.» دختر چشم‌هایش را می‌بندد و چیزی نمی‌گوید؛ شاید هر دو می‌دانند که در آن خانه، وقتی راه‌های دیگر یکی پس از دیگری بسته شده‌اند، دعا تنها چیزی است که هنوز می‌توانند بدون پرداخت پول به آن پناه ببرند. پدر اما بیشتر از همه خودش را سرزنش می‌کند. او هیچ‌وقت نمی‌خواست دخترش کار شاقه انجام دهد و همیشه تصور می‌کرد روزی دخترش با لباس مرتب و مدرک تحصیلی از خانه بیرون خواهد رفت و کاری پیدا خواهد کرد که هم برای خودش آینده بسازد و هم بتواند به خانواده کمک کند. حالا همان دختر در کنار او کار می‌کند و بخشی از هزینه‌های خانه را به دوش می‌کشد. گاهی هنگام شمارش پول روزانه، پدر سهم دخترش را نگاه می‌کند و آهسته می‌گوید: «این پول حق تو نبود.» دختر اما پاسخ می‌دهد: «پدر، فعلاً مهم این است که بچه‌ها چیزی برای خوردن داشته باشند.» پدر دیگر حرفی نمی‌زند و نگاهش را از دختر می‌دزدد، چون می‌داند دخترش در شرایطی قرار گرفته که به جای آن‌که از پدرش برای ساختن آینده خودش حمایت بخواهد، مجبور شده است برای ادامه زندگی امروز خانواده به کمک او بیاید. با این همه، دختر هنوز امیدش را کاملاً از دست نداده است. گاهی به مادرش می‌گوید اگر مکاتب باز شوند، دوباره درس خواهد خواند؛ حتی اگر مجبور باشد بعد از کار، شب‌ها درس بخواند و خستگی را تحمل کند. می‌گوید نمی‌خواهد کتاب‌هایش برای همیشه در گوشه خانه خاک بخورند و نمی‌خواهد سال‌های زندگی‌اش فقط با کار و نگرانی از هزینه‌های خانه تعریف شود. او می‌خواهد چیزی را که از او گرفته شده، دوباره پس بگیرد. اما خودش نیز می‌داند که هر روز کار کردن، خستگی، فشار اقتصادی و مسئولیت خانواده فاصله او را با آن آرزو بیشتر می‌کند. وقتی دستمزدش را می‌گیرد، دیگر نخست به این فکر نمی‌کند که چه کتابی بخرد یا برای درس‌هایش چه وسیله‌ای لازم دارد؛ ذهنش پیش از هر چیز به نان خانه، کرایه، نیازهای خواهر و برادرانش و هزینه‌های احتمالی درمان می‌رود. آرزوهای خودش همیشه جایی در انتهای این فهرست قرار می‌گیرند؛ فهرستی که هر روز با نیاز تازه‌ای طولانی‌تر می‌شود. او هنوز همان دختر مکتبی است که روزی می‌خواست آینده متفاوتی داشته باشد، اما زندگی مجبورش کرده است پیش از آن‌که جوانی‌اش را تجربه کند، طعم مسئولیت یک خانواده را بچشد. خواهر و دو برادر کوچکش هرگاه چیزی می‌خواهند، نخست به او نگاه می‌کنند، چون می‌دانند خواهر بزرگ‌ترشان شاید بتواند آن را فراهم کند. برای آن‌ها، او فقط خواهر نیست؛ کسی است که گاهی پول نان، لباس یا نیازهای کوچک‌شان را تأمین می‌کند. آن‌ها اما هنوز نمی‌دانند پشت لبخندهای خواهرشان، دختری ایستاده که خودش سال‌هاست منتظر یک چیز ساده است: دوباره نشستن پشت میز مکتب، باز کردن کتاب و شنیدن صدای معلمی که نام او را برای حضور و غیاب صدا می‌زند. شاید روزی که دروازه‌های مکتب باز شود، او یکی از نخستین دخترانی باشد که با کتاب در دست از آن دروازه عبور می‌کند. شاید آن روز لباس مکتبش دیگر اندازه‌اش نباشد و مجبور شود لباس تازه‌ای تهیه کند، شاید دست‌هایش از کار سخت زبر شده باشند و سال‌هایی که از آموزش دور مانده، جبران درس‌ها را برایش دشوار کند؛ اما اگر آن روز برسد، احتمالاً نخست به پدر و مادرش نگاه خواهد کرد و بعد به خواهر و برادران کوچکش؛ همان خانواده‌ای که برای زنده ماندنشان بخشی از کودکی و جوانی خودش را کنار گذاشت. شاید آن روز برای دیگران فقط باز شدن یک دروازه باشد، اما برای او معنای بازگشت به بخشی از زندگی خواهد داشت که ناخواسته از او گرفته شده است؛ بازگشت به صنفی که هنوز در ذهنش زنده است، به کتاب‌هایی که هنوز نامش روی آن‌ها نوشته شده و به آینده‌ای که با وجود سال‌ها انتظار، هنوز حاضر نیست به‌طور کامل از آن دست بکشد. تا آن روز، اما هر صبح همان داستان تکرار می‌شود. پدر برای کار بیرون می‌رود، مادر در خانه می‌ماند و از کودکان مراقبت می‌کند و دختر، پیش از همه از خواب بیدار می‌شود، چادرش را مرتب می‌کند، لباس کار می‌پوشد و از خانه بیرون می‌رود. ممکن است در مسیرش از کنار مکتبی عبور کند که زمانی دروازه آن برایش به معنای آینده بود؛ شاید چند ثانیه قدم‌هایش آهسته شود، شاید نگاهش به پنجره‌های صنف‌ها بیفتد و شاید در دلش آرزو کند صدای معلمی را بشنود که نام او را صدا می‌زند. اما بعد دوباره راهش را ادامه می‌دهد، چون در خانه چهار نفر دیگر منتظرند و زندگی به او اجازه نمی‌دهد زیاد در گذشته بماند. او هر روز کار می‌کند تا خانواده پنج‌نفره‌اش زنده بماند؛ پدر، مادر، خواهر و دو برادر کوچکش. با این حال، در میان تمام هزینه‌هایی که او و پدرش برای ادامه زندگی پرداخت می‌کنند، یک هزینه هرگز در هیچ حسابی نوشته نمی‌شود؛ هزینه‌ای که دختر برای این زندگی می‌پردازد، آینده و آرزوهای خودش است. او نان را به خانه می‌آورد، اما تکه‌ای از رؤیایش را پشت دروازه‌های بسته مکتب جا می‌گذارد؛ رؤیایی که هنوز در گوشه دلش زنده است و هر شب، وقتی کتاب‌های قدیمی‌اش را باز می‌کند، آرام به او یادآوری می‌کند که قرار نبود فقط نان‌آور خانه باشد؛ قرار بود دانش‌آموز باشد، درس بخواند، بزرگ شود و روزی خودش انتخاب کند که چه کسی می‌خواهد باشد. بخش اول روایت نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 روز قبل - 87 بازدید

خانواده نخستین و مهم‌ترین محیطی است که کودک در آن زندگی می‌کند، رشد می‌یابد و شخصیت خود را شکل می‌دهد. پیش از آن‌که کودک وارد مکتب شود و از آموزگار، دوستان و جامعه تأثیر بگیرد، بسیاری از باورها، عادت‌ها، احساسات و شیوه‌های رفتاری او در خانواده شکل گرفته است. خانواده تنها مکانی برای تأمین نیازهای مادی کودک نیست، بلکه محیطی است که در آن کودک می‌آموزد چگونه با دیگران رفتار کند، چگونه با مشکلات روبه‌رو شود، چگونه مسئولیت‌پذیر باشد و چگونه برای آینده خود هدف تعیین کند. آینده هر جامعه تا اندازه زیادی به تربیت نسل جوان آن جامعه وابسته است و تربیت درست فرزندان نیز بدون خانواده‌ای آگاه، مسئول و حمایتگر دشوار خواهد بود. اگر خانواده محیطی سالم، آرام و سرشار از محبت ایجاد کند، کودک فرصت بیشتری برای رشد استعدادها و توانایی‌های خود پیدا می‌کند. برعکس، بی‌توجهی، خشونت، مقایسه مداوم و نبود حمایت عاطفی می‌تواند بر اعتمادبه‌نفس و مسیر زندگی کودک تأثیر منفی بگذارد. از همین رو، خانواده را می‌توان نخستین مدرسه زندگی دانست؛ مدرسه‌ای که درس‌های آن تنها از طریق کتاب و نوشته آموزش داده نمی‌شوند، بلکه رفتار والدین، گفت‌وگوهای خانوادگی، نوع برخورد با مشکلات و حتی شیوه احترام گذاشتن اعضای خانواده به یکدیگر، همگی برای کودک درس‌هایی ماندگار هستند. خانواده؛ نخستین مدرسه فرزند کودک از همان نخستین سال‌های زندگی، رفتار اطرافیان خود را مشاهده و تقلید می‌کند. او از والدین و دیگر اعضای خانواده می‌آموزد که چگونه صحبت کند، چگونه احترام بگذارد، چگونه عذرخواهی کند، چگونه به دیگران کمک کند و چگونه احساسات خود را بیان کند. اگر پدر و مادر با یکدیگر با احترام صحبت کنند، کودک نیز احترام گذاشتن را می‌آموزد. اگر والدین در برابر مشکلات آرامش خود را حفظ کنند، کودک نیز به‌تدریج یاد می‌گیرد که مشکلات را با آرامش و تفکر حل کند. به همین دلیل، تربیت فرزند تنها به توصیه کردن محدود نمی‌شود، بلکه رفتار والدین یکی از نیرومندترین ابزارهای تربیتی است. والدین باید بدانند که فرزندان بیشتر از آنچه می‌شنوند، از آنچه می‌بینند تأثیر می‌پذیرند. اگر خانواده از کودک انتظار مطالعه دارد، بهتر است خود اعضای خانواده نیز به مطالعه و یادگیری اهمیت بدهند. اگر از کودک مسئولیت‌پذیری انتظار می‌رود، این ویژگی باید در رفتار والدین نیز دیده شود. نقش محبت در شکل‌گیری شخصیت کودک محبت خانوادگی یکی از اساسی‌ترین نیازهای روحی کودکان است. کودکی که احساس کند خانواده او را دوست دارد و در شرایط دشوار از او حمایت می‌کند، معمولاً اعتماد بیشتری به خود و توانایی‌هایش پیدا می‌کند. محبت به این معنا نیست که والدین تمام خواسته‌های کودک را بدون محدودیت بپذیرند. محبت واقعی با توجه، احترام، راهنمایی و تعیین حدود مناسب همراه است. کودک باید بداند که خانواده او را دوست دارد، حتی زمانی که مرتکب اشتباهی شده است. تفاوت بزرگی میان «اشتباه تو قابل قبول نیست» و «تو کودک بدی هستی» وجود دارد. در حالت نخست، رفتار نادرست اصلاح می‌شود، اما در حالت دوم، شخصیت کودک مورد حمله قرار می‌گیرد. والدین بهتر است رفتار نادرست را از شخصیت فرزند جدا کنند و به او فرصت اصلاح و جبران بدهند. تأثیر خانواده بر اعتمادبه‌نفس اعتمادبه‌نفس یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت فرزند در آینده است. کودکی که باور داشته باشد می‌تواند یاد بگیرد و پیشرفت کند، در برابر مشکلات زود تسلیم نمی‌شود. تشویق درست والدین می‌تواند اعتمادبه‌نفس کودک را افزایش دهد. البته تشویق باید واقعی و متناسب با تلاش کودک باشد. برای مثال، گفتن جمله‌ای مانند «دیدم برای حل این مسئله خیلی تلاش کردی» معمولاً ارزشمندتر از تعریف‌های اغراق‌آمیز است؛ زیرا کودک می‌آموزد که تلاش و پشتکار او مورد توجه قرار گرفته است. همچنین مقایسه کردن کودک با دیگران می‌تواند نتیجه نامطلوبی داشته باشد. جمله‌هایی مانند «ببین فلان شاگرد چقدر بهتر از توست» ممکن است کودک را دلسرد و احساس ناتوانی را در او تقویت کند. بهتر است کودک با گذشته خودش مقایسه شود؛ برای مثال: «امروز بهتر از هفته گذشته عمل کردی.» این نوع نگاه به کودک کمک می‌کند پیشرفت را به‌عنوان مسیری تدریجی ببیند، نه رقابتی که در آن همیشه باید از دیگران بهتر باشد. نقش خانواده در موفقیت تحصیلی موفقیت تحصیلی فقط نتیجه تلاش شاگرد و آموزگار نیست؛ خانواده نیز در این زمینه نقش مهمی دارد. خانواده می‌تواند با فراهم کردن محیط مناسب برای مطالعه، تنظیم برنامه روزانه و پیگیری وضعیت درسی، به پیشرفت فرزند کمک کند. البته حمایت از تحصیل به این معنا نیست که والدین تمام تکالیف را به جای فرزند انجام دهند. هدف اصلی باید این باشد که کودک به‌تدریج مسئولیت یادگیری خود را بر عهده بگیرد و برای انجام وظایف درسی‌اش استقلال پیدا کند. والدین می‌توانند درباره درس‌های روزانه با فرزند گفت‌وگو کنند، از او درباره چیزهایی که یاد گرفته است بپرسند و در صورت نیاز با آموزگار ارتباط داشته باشند. همچنین خواب کافی، تغذیه مناسب، زمان استراحت و استفاده متعادل از وسایل دیجیتال نیز می‌تواند بر یادگیری و تمرکز کودک تأثیرگذار باشد. خانواده و کشف استعدادهای فرزندان هر کودک استعدادها و علایق متفاوتی دارد. یک کودک ممکن است در ریاضی توانایی زیادی داشته باشد و دیگری در هنر، ورزش، زبان، علوم یا فعالیت‌های اجتماعی استعداد بیشتری نشان دهد. وظیفه خانواده این نیست که یک مسیر مشخص را به کودک تحمیل کند، بلکه باید فرصت شناخت استعدادها و علایق را برای او فراهم سازد. والدین می‌توانند فرزند خود را با فعالیت‌های مختلف آشنا کنند و سپس علاقه و توانایی او را مشاهده و شناسایی کنند. اصرار بیش از حد بر انتخاب شغل یا رشته‌ای که فقط مورد علاقه والدین است، ممکن است باعث نارضایتی و کاهش انگیزه فرزند شود. بهتر است خانواده در کنار فرزند قرار بگیرد و او را برای انتخاب آگاهانه راهنمایی کند، نه این‌که به جای او تصمیم بگیرد. تأثیر گفت‌وگوهای خانوادگی بر آینده فرزندان گفت‌وگو یکی از مهم‌ترین پایه‌های یک خانواده سالم است. کودک باید احساس کند می‌تواند درباره نگرانی‌ها، اشتباهات، ترس‌ها و آرزوهای خود با والدین صحبت کند. اگر کودک از واکنش شدید والدین بترسد، ممکن است مشکلات خود را پنهان کند. اما هنگامی که خانواده فضای امنی برای گفت‌وگو ایجاد می‌کند، کودک یاد می‌گیرد که برای حل مشکلات خود کمک بگیرد و احساسات و نگرانی‌هایش را به شیوه‌ای سالم بیان کند. گفت‌وگوی خانوادگی همچنین مهارت تصمیم‌گیری را تقویت می‌کند. والدین می‌توانند به جای دستور دادن در همه مسائل، نظر فرزند را نیز بپرسند و درباره انتخاب‌های مختلف با او صحبت کنند. چنین گفت‌وگوهایی به کودک می‌آموزد که نظر خود را بیان کند، به دیدگاه دیگران احترام بگذارد و مسئولیت تصمیم‌های خود را به‌تدریج بر عهده بگیرد. نقش خانواده در آموزش مسئولیت‌پذیری مسئولیت‌پذیری یکی از ویژگی‌هایی است که برای موفقیت در بزرگسالی اهمیت زیادی دارد. کودک باید از سال‌های ابتدایی زندگی با مسئولیت‌های متناسب با سن خود آشنا شود. کارهایی مانند مرتب کردن وسایل شخصی، مراقبت از کتاب‌ها، انجام تکالیف در زمان مناسب و کمک به کارهای ساده خانه می‌تواند احساس مسئولیت را در کودک تقویت کند. اگر والدین همیشه همه کارهای کودک را انجام دهند، ممکن است او فرصت کافی برای مستقل شدن پیدا نکند. حمایت کردن با انجام دادن همه کارها متفاوت است. والدین باید در مواقع لازم راهنمایی کنند، اما اجازه دهند فرزند نیز تجربه کند، اشتباه کند و از اشتباهات خود درس بگیرد. تأثیر محیط خانوادگی بر سلامت اجتماعی فرزندان کودک در خانواده نخستین روابط اجتماعی خود را تجربه می‌کند. او از طریق رابطه با والدین، خواهر و برادر و دیگر اعضای خانواده می‌آموزد که چگونه با دیگران همکاری کند و چگونه در یک جمع رفتار مناسبی داشته باشد. احترام، همکاری، صبر، بخشش، رعایت نوبت و حل اختلاف‌ها از جمله مهارت‌هایی هستند که می‌توانند در خانواده تمرین شوند. کودکی که در خانواده یاد می‌گیرد به سخنان دیگران گوش دهد و به دیدگاه آنان احترام بگذارد، در آینده نیز احتمالاً در محیط مکتب، دانشگاه و محل کار روابط اجتماعی سالم‌تری خواهد داشت. نقش خانواده در مقابله با شکست یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که خانواده می‌تواند به فرزند بدهد، این است که شکست پایان راه نیست. هر انسانی ممکن است در زندگی با اشتباه، شکست یا ناکامی روبه‌رو شود. اگر والدین هنگام شکست، فرزند خود را سرزنش کنند، ممکن است کودک از تجربه‌های جدید بترسد و از تلاش دوباره خودداری کند. اما اگر به او کمک کنند تا دلیل شکست را پیدا کند و دوباره تلاش کند، شکست به یک تجربه آموزشی تبدیل خواهد شد. به فرزند باید آموخت که موفقیت همیشه به معنای برنده شدن نیست؛ گاهی موفقیت یعنی تلاش کردن، یاد گرفتن، تجربه اندوختن و دوباره شروع کردن. تأثیر استفاده از فناوری و رسانه امروزه تلفن همراه، اینترنت، بازی‌های دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی بخش مهمی از زندگی کودکان و نوجوانان شده‌اند. خانواده باید به جای ممنوعیت‌های بدون توضیح، استفاده درست و مسئولانه از فناوری را به فرزند آموزش دهد. والدین می‌توانند درباره زمان استفاده از وسایل دیجیتال، محتوای مناسب، حفظ حریم خصوصی و رفتار محترمانه در فضای مجازی با فرزندان گفت‌وگو کنند. مهم است که والدین خود نیز الگوی مناسبی در استفاده از تلفن همراه و دیگر وسایل دیجیتال باشند. فناوری، اگر درست استفاده شود، می‌تواند ابزاری قدرتمند برای یادگیری و رشد باشد؛ اما استفاده بیش از حد و بدون نظارت ممکن است زمان مطالعه، خواب، فعالیت بدنی و ارتباط خانوادگی را کاهش دهد. همکاری خانواده و مکتب آینده تحصیلی و تربیتی کودک زمانی بهتر شکل می‌گیرد که خانواده و مکتب در یک مسیر مشترک حرکت کنند. آموزگار کودک را در محیط آموزشی می‌بیند و والدین او را در محیط خانه؛ بنابراین همکاری این دو می‌تواند تصویر کامل‌تری از نیازها، توانایی‌ها و مشکلات کودک ایجاد کند. ارتباط محترمانه میان خانواده و آموزگار، پیگیری وضعیت تحصیلی و رفتاری، حضور والدین در برنامه‌های آموزشی و توجه به توصیه‌های مکتب، از جمله راه‌هایی است که می‌تواند به پیشرفت دانش‌آموز کمک کند. همچنین خانواده نباید تنها هنگام پایین آمدن نمرات یا بروز مشکل به مکتب مراجعه کند. ارتباط مستمر و سازنده میان خانواده و مکتب می‌تواند از بسیاری از مشکلات پیشگیری کند و زمینه رشد بهتر کودک را فراهم سازد. خانواده و شکل‌گیری اهداف آینده فرزندان برای ساختن آینده‌ای موفق به هدف نیاز دارند. خانواده می‌تواند به کودک کمک کند تا اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت داشته باشد. برای مثال، یک دانش‌آموز می‌تواند هدف داشته باشد که در یک ماه آینده مهارت خواندن خود را بهتر کند یا در یک درس پیشرفت بیشتری داشته باشد. اهداف کوچک و قابل دسترس، انگیزه کودک را افزایش می‌دهند و به او نشان می‌دهند که موفقیت با قدم‌های کوچک آغاز می‌شود. والدین باید به فرزند خود بیاموزند که آینده تنها با آرزو ساخته نمی‌شود، بلکه به برنامه‌ریزی، تلاش، صبر و استمرار نیاز دارد. نتیجه‌گیری خانواده یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌دهنده آینده فرزندان است. محبت، احترام، حمایت، آموزش، تشویق، مسئولیت‌پذیری و ایجاد محیطی سالم می‌تواند زمینه رشد استعدادها و شکل‌گیری شخصیت فرزند را فراهم کند. کودکانی که در خانواده احساس امنیت و ارزشمندی می‌کنند، معمولاً فرصت بیشتری برای رشد اعتمادبه‌نفس، استقلال، مهارت‌های اجتماعی و انگیزه یادگیری پیدا می‌کنند. والدین باید بدانند که ساختن آینده فرزند از سال‌های کودکی آغاز می‌شود. هر گفت‌وگوی محبت‌آمیز، هر تشویق درست، هر فرصتی که برای یادگیری فراهم می‌شود و هر بار که به کودک اجازه داده می‌شود از اشتباه خود درس بگیرد، می‌تواند بخشی از آینده او را بسازد. پس می‌توان گفت آینده هر فرزند از خانه آغاز می‌شود و هر خانواده می‌تواند با محبت، آگاهی و تربیت درست، چراغی برای روشن کردن مسیر آینده فرزند خود باشد. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


2 روز قبل - 63 بازدید

مقام‌های محلی از ولایت فاریاب می‌گویند که در نتیجه‌ی انفجار بالن گاز در ‏ولسوالی شیرین‌‌تگاب این ولایت، ۱۶ نفر به شمول کودکان و زنان زخمی شدند. عبدالله مرادی، سخنگوی فرماندهی پولیس فاریاب گفته است که این رویداد (‏چهارشنبه‌شب، ۲۸ اسد) در یک خانه‌ی مسکونی در روستای فیض‌آباد از مربوطات ولسوالی ‏شیرین‌تگاب رخ داده است.‏ وی تاکید کرده است که شماری از زخمیان پس از دریافت کمک‌های اولیه، برای درمان ‏تخصصی به شهر مزار شریف منتقل شده‌اند.‏ او افزوده است که ۹ نفر از زخمیان زنان و کودکان هستند و وضعیت صحی شماری از آسیب‌دیدگان وخیم گزارش شده است. مسوولان محلی از ولایت فاریاب، درباره‌ی دلیل وقوع انفجار چیزی گفته نشده است.

ادامه مطلب