برچسب: زنان و دختران

1 هفته قبل - 81 بازدید

سحر هنوز به‌درستی از راه نرسیده بود که چشم‌هایش باز شد. هوا تاریک بود و سکوت خانه سنگین. چند لحظه همان‌طور نشست، دست‌هایش را روی زانو گذاشت و نفس عمیقی کشید. این عادت هرروزه‌اش شده بود؛ پیش از آن‌که از جا بلند شود، چند نفس بکشد، انگار خودش را برای یک روز دیگرِ تحمل آماده می‌کرد. در این خانه، زود بیدار شدن انتخاب نبود، وظیفه بود. عروسی که دیر از خواب بیدار می‌شد، از همان اول روز متهم بود. در گوشه‌ای از شهر بلخ، در خانه‌ای کهنه و خاموش، زنی زندگی می‌کند که ۲۹ سال دارد؛ اما اگر کسی به چهره‌اش نگاه کند، سنش را بیشتر حدس می‌زند. نه به‌خاطر چین‌وچروک، بلکه به‌خاطر خستگی‌ای که در نگاهش لانه کرده؛ خستگی‌ای که نه از کار، بلکه از سال‌ها تحقیر، انتظار و بی‌پناهی آمده است. هشت سال از روزی می‌گذرد که به این خانه عروس شد؛ هشت سالی که هرکدامش سنگین‌تر از قبلی بوده است. آن روز که برای اولین‌بار از خانه پدر بیرون آمد، هنوز دختر بود؛ دختری که باور داشت ازدواج آغاز زندگی است. مادرش هنگام خداحافظی اشک ریخت، اما گفت: «دخترم، زن که شدی، دیگر گریه‌ات را قورت بده. زندگی زن همین است.» او سرش را پایین انداخت؛ چون در فرهنگ ما دختر حق سؤال ندارد. آن روز نمی‌دانست همین جمله سال‌ها بعد مثل طناب دور گلویش سفت خواهد شد. ماه‌های اول عروسی‌اش با ترس و شرم گذشت. هنوز به خانه عادت نکرده بود، هنوز نمی‌دانست کدام گوشه خانه خط قرمز است، کدام حرف را نباید بزند و کدام نگاه خطرناک است. سعی می‌کرد همه‌چیز را درست انجام دهد؛ صبح‌ها زود بیدار می‌شد، نان می‌پخت، حویلی را جاروب می‌کرد و ظرف‌ها را می‌شست. فکر می‌کرد اگر عروس خوبی باشد دوستش خواهند داشت، اما در این خانه خوبیِ زن معیار دیگری داشت. هنوز یک سال کامل نشده بود که نگاه‌ها تغییر کرد. دیگر کسی با مهربانی صدایش نمی‌زد. زن‌های فامیل وقتی می‌آمدند با کنجکاوی به شکمش نگاه می‌کردند و سؤال‌ها شروع شد؛ اول آرام، بعد پی‌درپی: «چرا اولاد نمی‌شی؟ شاید دوا نمی‌خوری؟ فلانی زود مادر شد، تو چرا نه؟» او اول لبخند می‌زد، بعد بهانه می‌آورد و بعد شب‌ها پنهانی گریه می‌کرد. کم‌کم خودش هم ترسید. به شوهرش گفت بهتر است به داکتر بروند، اما شوهرش گفت: «فعلاً خودت برو، ببین مشکل از کجاست.» همین جمله مرز تنهایی‌اش را کشید. از آن روز، رفتن به داکتر بخشی از زندگی‌اش شد. تنها می‌رفت؛ با پولی که گاهی از کم کردن خرج خانه جمع می‌کرد. در کلینیک‌های شلوغ می‌نشست، میان زن‌هایی که هرکدام داستان خودشان را داشتند، آزمایش می‌داد، جواب‌ها را می‌گرفت و دوا می‌خورد. بعضی داکترها با حوصله حرف می‌زدند، بعضی بی‌حوصله، بعضی طوری نگاه می‌کردند که انگار او مقصر همه‌چیز است. آمپول‌ها درد داشت و دواها بدنش را ضعیف می‌کرد. بعضی شب‌ها از درد شکم تا صبح خوابش نمی‌برد، اما صبح که می‌شد باز هم باید بلند می‌شد. کسی حالش را نمی‌پرسید و اگر می‌گفت درد دارم، جواب می‌شنید: «زن درد را تحمل می‌کند.» سال‌ها گذشت. هر سال امیدش کمتر شد و فشار بیشتر. خانواده شوهر دیگر پنهان هم نمی‌کردند و در جمع‌ها می‌گفتند: «این زن خیر ندارد.» مادرشوهرش گاهی مستقیم می‌گفت: «خانه بدون اولاد قبرستان است.» شوهرش کم‌کم سرد شد؛ دیگر نه هم‌صحبتی، نه دل‌داری، فقط سکوت. سال پنجم عروسی، حرف زن دوم جدی شد. اول از زبان دیگران شنید، بعد مادرشوهرش گفت: «پسرم جوان است، حق دارد نسلش را داشته باشد.» آن شب دلش فرو ریخت، تا صبح گریه کرد، قرآن خواند و دعا کرد. صبح به شوهرش گفت: «من مقصر نیستم. همه داکترها گفتند شاید مشکل مشترک باشد.» شوهرش گفت: «سرنوشت همین است.» چند ماه بعد زن دوم آمد؛ جوان‌تر، شادتر و با حمایت کامل. از همان روز اول معلوم بود جایگاهش فرق دارد، کسی از او کار نخواست و همه‌چیز روی دوش زن اول افتاد. وقتی زن دوم حامله شد، خانه پر از شادی شد؛ شیرینی آوردند، دعا خواندند و خندیدند، اما او گوشه‌ای ایستاده بود و حس می‌کرد دیگر هیچ‌کس او را نمی‌بیند. وقتی طفل به دنیا آمد، همه‌چیز تغییر کرد. حالا زن دوم «مادر» بود و او فقط «زن بی‌اولاد». تمام کارهای خانه به عهده‌اش افتاد؛ اگر خسته می‌شد می‌گفتند: «تو که درد زایمان نکشیدی» و اگر اشتباه می‌کرد تحقیر می‌شد. زن دوم کاری نمی‌کرد و طفل بهانه همه‌چیز بود. شب‌ها، وقتی شوهرش در اتاق زن دوم می‌خوابید، او تنها می‌ماند. روی فرش کهنه می‌نشست، به سقف نگاه می‌کرد و به خودش می‌گفت: «گناه من چی بود؟» سؤالی که هیچ‌وقت جواب نگرفت. چند بار تصمیم گرفت به خانه پدرش برگردد. یک بار رفت و با گریه گفت: «من دارم می‌شکنم.» پدرش گفت: «طلاق ننگ است» و مادرش گفت: «زن باید بسازد.» هیچ‌کس نگفت حق داری؛ هیچ‌کس نگفت بمان یا برو، فقط گفتند تحمل کن. برگشت، چون راه دیگری نداشت. حالا هر روزش شبیه روز قبل است؛ صبح زود بیدار می‌شود، کار می‌کند، خاموش است و تحقیر می‌شود. شب که می‌شود، خسته و خالی به گوشه‌ای می‌رود؛ نه جایی برای شکایت دارد، نه گوشی برای شنیدن. او قربانی ناباروری نیست؛ قربانی فرهنگی است که زن را فقط در مادر شدن خلاصه می‌کند؛ قربانی سکوت مردان، قضاوت زنان و دیواری به نام «آبرو». در گوشه‌ای از بلخ، زنی زندگی می‌کند که هنوز نفس می‌کشد، اما زندگی برایش فقط دوام آوردن است؛ او هنوز ایستاده، نه چون قوی است، بلکه چون اجازه نشستن ندارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 63 بازدید

سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد به مناسبت روز جهانی زنان در علوم اعلام کرده است که حکومت سرپرست در افغانستان بیش از چهار سال است زنان و دختران را از کار و آموزش محروم کرده‌ است. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۲۲ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که برابری در آموزش برای پیشرفت بشریت اهمیت اساسی دارد. سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است: «این موضوع همچنین برای شکل‌دهی آینده‌ای که در آن فناوری و هوش مصنوعی به‌عنوان ستون‌های اساسی رفاه عمل می‌کنند، نیز حیاتی است.» در ادامه آمده است که ممنوعیت آموزش دختران نه‌تنها آنان را به حاشیه می‌راند، بلکه مانع جدی در برابر پیشرفت و رفاه بلندمدت است. همچنین سازمان ملل متحد در بخشی از پیامش از حکومت فعلی خواسته است که اجازه دهند دختران و زنان به تحصیل ادامه دهند. یوناما نیز در پیامی به مناسبت روز جهانی زنان در علوم، خواهان بازگشایی مکاتب شده است. در حالی سازمان ملل خواستار آموزش برابر می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 56 بازدید

نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان همزمان با روز جهانی زنان و دختران در علوم اعلام کرده است که زنان و دختران افغانستان باید در کانون آموزش قرار داشته باشند. اتحادیه اروپا امروز (چهارشنبه، ۲۲ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از پرستاران و قابله‌ها گرفته تا پژوهشگران، نقش فعال آن‌ها برای داشتن افغانستان سالم و شکوفا حیاتی است. نمایندگی اتحادیه اروپا در بخشی از پیامش بر حمایت خود از زنان و دختران افغانستان تاکید کرده است. روز جهانی زنان و دختران در علوم در حالی فرا رسیده است که حکومت سرپرست دختران و زنان را از مکتب و دانشگاه محروم کرده‌اند. همچنین حکومت فعلی زنان و دختران را از تحصیل در رشته‌های پزشکی محروم کرده است. طبق گزارش یونیسف، بیش از دو میلیون دختر جوان از مکتب محروم شده‌اند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 63 بازدید

راشد خان، ستاره جهانی کریکت اهل افغانستان می‌گوید که مشتاق است افغانستان در آینده تیم ملی کریکت زنان خود را وارد میدان سبز کند. راشد خان این اظهارات را پیش از دیدار افتتاحیه جام جهانی ۲۰ آووره، در پاسخ به این سوال که آیا دوست دارد افغانستان تیمی متشکل از زنان به رقابت‌ها بفرستد، گفت :«بله، قطعا. داشتن تیم زنان، از جمله شرایط و معیارهای شورای جهانی کریکت برای پذیرفتن افغانستان به‌عنوان عضو کامل نیز هست.» وی در ادامه تاکید کرده است: «شورای جهانی کریکت و هیئت کریکت افغانستان بهتر می‌دانند، اما ما دوست داریم هر کسی را که از افغانستان نمایندگی می‌کند، روی صحنه ببینیم.» راشد خان در ادامه افزوده است که حضور زنان در کریکت به تصمیم هیئت کریکت افغانستان و شورای جهانی کریکت بستگی دارد. آقای خان تاکید کرد که او به عنوان بازیکن، اختیارات زیادی ندارد و تنها به چیزهایی می‌اندیشد که قابل کنترول‌اند. او تصریح کرد: «ما در وضعیتی قرار داریم که واقعا نمی‌توانی چندان نقش داشته باشی. با این حال، بله، حمایت همیشه بوده است. اما در نهایت افراد قدرتمندتر تصمیم می‌گیرند.» اظهارات آقای خان با واکنش تند فیروزه افغان، بازیکن تیم ملی کریکت زنان افغانستان که اکنون از فعالیت بازمانده، روبه‌رو شده است. خانم افغان در یادداشتی در اینستاگرام خود نوشته است که شورای جهانی کریکت در سال ۲۰۱۷ میلادی به طور آگاهانه با اعطای عضویت کامل به افغانستان بدون داشتن یک تیم کریکت زنان، مقررات بین‌المللی خود را نقض کرد. او این تصمیم را ضربه‌ای مستقیم و ویرانگر به کریکت زنان در افغانستان توصیف کرد و افزود: «سپس هیئت کریکت افغانستان از این ناکامی بهره‌برداری کرد و این روایت را تقویت بخشید که فقط تیم مردان شایسته این دستاوردها بوده و وجود یک تیم زنان غیرضروری است.» خانم افغان در ادامه خطاب به راشد خان با اشاره با این اقدامات نوشت که با تصمیمی به این اندازه «بی‌پروا و آسیب‌زا»، نمی‌توان ادعا کرد که شورای جهانی کریکت و هیئت کریکت افغانستان «بهتر می‌دانند». او افزود: «اگر واقعاً چنین بود، کریکت زنان افغانستان به حاشیه رانده و خاموش نمی‌شد. به‌صورت نظام‌مند نادیده گرفته نمی‌شد. افغانستان از قبل یک تیم کریکت زنان دارد.» این در حالی است که حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت، در کنار محدودیت‌های دیگر، زنان و دختران را از ورزش منع و تمام تیم‌های ملی زنان را منحل کرد. باید گفت که هیئت کریکت افغانستان در سال ۲۰۲۰ دارای ۲۵ بازیکن زن بود، اما پس از تسلط حکومت فعلی، اکثر این بازیکنان اکنون در استرالیا، کانادا و بریتانیا در تبعید زندگی می‌کنند. شمار زیاد از اعضای تیم زنان کریکت افغانستان در شهرهای کانبرا و ملبورن مقیم شده‌اند و برای باشگاه‌های محلی بازی می‌کنند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 51 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان هشدار داده است که اخراج مهاجران افغانستان از پاکستان می‌تواند آنان را در معرض خطر جدی نقض حقوق بشر قرار دهد و از اسلام‌آباد خواست به تعهدات بین‌المللی خود در قبال پناه‌جویان پایبند بماند. آقای بنت این اظهارات را در کنفرانس «اسما جهانگیر» درباره وضعیت حقوق بشر در پاکستان مطرح کرده و گفته است که افغانستان برای بازگشت بسیاری از افراد، به‌ویژه زنان و دختران امن نیست. او در ادامه تاکید کرده است که سیاست‌های جاری فضای زندگی و کار را برای بخش بزرگی از جامعه بسته است و بازگشت اجباری می‌تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد. همچنین ریچارد بنت در بخشی از سخنان با اشاره به ممنوعیت آموزش و اشتغال برای زنان و دختران افزود که گروه‌های مختلفی از جمله خبرنگاران، مدافعان حقوق بشر، کارمندان پیشین دولت، اقلیت‌های قومی و مذهبی با خطر بازداشت خودسرانه و تهدید مواجه‌اند. به گفته‌ی او، این وضعیت بازگشت داوطلبانه و امن را عملاً ناممکن کرده است. او در بخش دیگری از سخنانش گفت که تنها در سال گذشته بیش از دو میلیون مهاجر افغانستان یا به کشور بازگشته‌اند یا وادار به بازگشت شده‌اند و صدها هزار نفر از آنان از پاکستان اخراج شده‌اند. وی افزوده است که بسیاری از این افراد نه از روی انتخاب، بلکه به دلیل ترس از بازداشت و فشارهای امنیتی مجبور به ترک پاکستان شده‌اند. همچنین گزارشگر ویژه سازمان ملل نسبت به پیامدهای این بازگشت‌ها بر کودکان هشدار داد و گفت که آموزش هزاران کودک مختل شده، خطر ازدواج زودهنگام افزایش یافته و برخی از آنان در معرض قاچاق و سوءاستفاده قرار گرفته‌اند. ریچارد بنت در پایان به بحران‌های هم‌زمان در افغانستان، از جمله ناامنی غذایی گسترده، خشکسالی طولانی‌مدت، فروپاشی اقتصادی و محدود شدن فضای مدنی اشاره کرد و گفت این شرایط، ضرورت توجه بیشتر به حمایت از مهاجران و به‌ویژه زنان مهاجر افغانستان را دوچندان کرده است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 53 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که دختران و زنان در سراسر جهان هر روز در عرصه‌های مختلف در حال به چالش کشاندن کلیشه‌های جنسیتی و نشان دادن توانایی‌های خودشان به جهانیان هستند. این سازمان امروز (سه‌شنبه، ۲۱ دلو/۱۰ فبروری) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که دختران در مکاتب، ورزش، نوآوری، مشاغل و حوزه‌های مختلف با به چالش کشیدن دیدگاه‌های سنتی، ثابت می‌کنند که هیچ محدودیتی برای مشارکت و موفقیت آنان در هیچ بخشی وجود ندارد. بخش زنان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است: «باشد که همیشه به یاد داشته باشیم آنان توانمندند و جهانی بسازیم که فرصت‌های برابر در اختیارشان قرار دهد.» همچنین پیش از این نیز سازمان ملل گفته بود که ایجاد دسترسی برابر به آموزش، حمایت از مشارکت دختران در فناوری و نوآوری و مقابله با تبعیض، از گام‌های اساسی برای توانمندسازی نسل آینده به شمار می‌رود. در حالی سازمان ملل متحد می‌گوید که دختران در بخش‌های مختلف کلیشه‌ها را به چالش می‌کشند، شرایط دختران در افغانستان بسیار نگران کننده گزارش شده و آنان از ابتدایی‌ترین حقوق خود از جمله حق تحصیل، کار، ورزش و حضور فعال در اجتماع منع شده‌اند. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 60 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) درتازه‌ترین مورد  اعلام کرده است که وضعیت اقتصادی زنان و دختران در افغانستان بسیار شکننده بوده و دسترسی آنان به منابع مالی و فرصت‌های شغلی به صورت گسترده محدود است. این سازمان امروز (سه‌شنبه، ۲۱ دلو) با نشر گزارشی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که ۷۵ درصد مردم افغانستان با ناامنی در تامین نیازهای روزانه خود روبرو هستند و همچنان ۸۸ درصد خانواده‌های زن‌سرپرست از دسترسی به حداقل نیازهای زندگی محروم‌اند. در بخشی از گزارش برنامه توسعه سازمان ملل متحد آمده است که تنها هفت درصد زنان در بیرون از خانه اشتغال دارند، در حالی که این رقم برای مردان ۸۴ درصد است. همچنین چندی پیش برنامه جهانی غذا اعلام کرده بود: «پیش از سال ۲۰۲۴ میلادی، تنها ۱۱.۸ درصد بزرگسالان حساب بانکی داشتند و دسترسی به اعتبار رسمی برای کسب‌کارهای کوچک و متوسط به رهبری زنان بسیار محدود بود.» سازمان ملل گفته بود که در پاسخ به این وضعیت، اتحادیه اروپا پروژه‌ای را برای سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ میلادی تمویل کرده بود که در شش ولایت اجرا شده و راهکارهای اقتصادی عملی را برای زنان و دختران ساکن این ولایات ارائه کرده است. براساس گزارش، این برنامه دسترسی زنان و دختران به خدمات مالی را افزایش داده، از توسعه کسب‌وکارهای محلی حمایت کرده و کسب‌وکارهای کوچک و متوسط تحت رهبری زنان را از طریق تطبیق کمک‌های مالی گسترش داده است. در حالی سازمان ملل از دسترسی محدود زنان و دختران به شغل خبر می‌دهد که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 84 بازدید

اولین چیزی که از آن صبح به یادش مانده، صدای بسته‌شدن در بود. درِ چوبی خانه با تقی آرام اما سنگین بسته شد؛ طوری که انگار چیزی را برای همیشه قطع کرد. هوا هنوز تاریک بود و کابل در خواب نیمه‌جانش نفس می‌کشید. او روی فرش کهنه‌ی اتاق نشسته بود، چادرش را دور خودش پیچیده و به دست‌هایش نگاه می‌کرد؛ دست‌هایی که هنوز کودکانه بودند، هنوز نشانی از زندگی زنی را نداشتند که قرار بود از آن روز به بعد باشد. او در ولسوالی پغمان کابل بزرگ شده بود؛ جایی که صبح‌ها با صدای پرنده‌ها آغاز می‌شد و عصرها با بوی نان تازه. پغمان برایش فقط یک محل زندگی نبود؛ آخرین جایی بود که خودش را صاحب آینده می‌دانست. تا وقتی مکتب باز بود، هر روز با شوق از خانه بیرون می‌رفت، روپوش آبی‌اش را صاف می‌کرد و در دلش خیال می‌بافت؛ خیال این‌که یک روز درسش را تمام کند، کاری داشته باشد و دیگر بارِ سنگین فقر روی شانه‌های پدرش نباشد. اما مکتب بسته شد؛ ناگهانی، بی‌خبر، بی‌توضیح. یک روز رفت و دیگر اجازه‌ی رفتن نداشت. روپوشش تا مدت‌ها کنار دیوار آویزان ماند؛ مثل یادآوری خاموش از چیزی که از او گرفته شده بود. او هنوز امید داشت. با خودش می‌گفت: «شاید دوباره باز شود»، «شاید فقط موقت باشد». اما روزها گذشت، ماه‌ها گذشت و امید، آرام‌آرام مثل چراغی بی‌نفت خاموش شد. در همان روزها، فقر بیشتر خودش را نشان داد. پدرش دیگر کمتر کار پیدا می‌کرد. بدهی‌ها روی هم جمع می‌شدند. شب‌ها حرف قرض در خانه می‌چرخید، بی‌آن‌که نامی از او برده شود. اما او حس می‌کرد چیزی در حال نزدیک‌شدن است؛ چیزی سرد، چیزی سنگین. تا این‌که یک شب، وقتی چراغ تیل کم‌نور بود و مادرش بی‌صدا گریه می‌کرد، فهمید آینده‌اش معامله شده است. نه کسی نظرش را پرسید، نه کسی توضیح داد. فقط گفتند «مجبوریم». گفتند «راه دیگری نیست». گفتند «تو دختر فهمیده‌ای». او هفده‌ساله بود که عقد شد؛ نه از روی رضایت، نه از روی آمادگی. لباس عروسی‌اش بیشتر شبیه لباس عزاداری بود. وقتی اسمش را پرسیدند و «بله» گفت، صدایش از جایی آمد که خودش هم نمی‌شناخت. همان لحظه، پغمان برایش تمام شد. چند روز بعد، او را از کابل بیرون بردند؛ از کوچه‌هایی که بلد بود، از دیوارهایی که صدای خنده‌اش را شنیده بودند. راه بلخ طولانی بود، اما برای او هر کیلومترش مثل کندن یک لایه از وجودش بود. در موتر، بی‌حرکت نشسته بود؛ نه گریه کرد، نه حرف زد. انگار گریه‌اش را همان‌جا، در پغمان جا گذاشته بود. خانه‌ی خانواده‌ی شوهر در بلخ بزرگ بود، اما دل‌گیر. آدم‌ها زیاد بودند، اما هیچ‌کدام به او نزدیک نبودند. از همان روز اول فهمید این‌جا جای اشتباه‌کردن ندارد. هر حرکتش زیر نظر بود، هر سکوتش معنا داشت. او دیگر دختر نبود؛ وظیفه بود. روزها شبیه هم می‌گذشتند. صبح زود بیدار می‌شد، کار می‌کرد، خاموش می‌ماند. کسی از دلش نمی‌پرسید. شب‌ها، وقتی همه می‌خوابیدند، او به سقف خیره می‌شد و به پغمان فکر می‌کرد؛ به مکتب، به معلمی که گفته بود «تو باهوشی»، به دوستی که قرار بود با هم آینده بسازند. شوهرش مردی بود که فاصله را بلد بود؛ نه مهربانی بلد بود، نه پرسش. حضورش مثل سایه بود؛ همیشه بود، اما گرما نداشت. برای او، این ازدواج پایان یک بدهی بود؛ برای دختر، آغاز یک زندان بی‌دیوار. گاهی در حویلی، وقتی تنها می‌شد، زیر لب درس‌هایی را که یادش مانده بود مرور می‌کرد. بعضی کلمه‌ها را دیگر به یاد نمی‌آورد. حافظه‌اش هم، مثل خودش، خسته شده بود. دلش می‌خواست بنویسد، اما کاغذ نداشت. دلش می‌خواست حرف بزند، اما گوشی نبود. او در بلخ زندگی می‌کرد، اما جانش در پغمان مانده بود. فاصله‌ی میان این دو، فاصله‌ی یک زندگی تا زندگی دیگر نبود؛ فاصله‌ی دختر بودن تا زنِ مجبور بودن بود. و این قصه فقط قصه‌ی او نیست؛ قصه‌ی نسلی است که مکتب را از آن گرفتند، بعد آینده را، بعد اختیار را. دخترانی که از یک ولسوالی به ولایت دیگر برده می‌شوند؛ نه برای زندگی، بلکه برای خاموش‌ماندن. او هنوز زنده است، نفس می‌کشد، راه می‌رود. اما در جایی عمیق‌تر، همان صبحی که درِ خانه‌ی پغمان بسته شد، او تمام شد. با این‌همه، چیزی در او هنوز کاملاً نمرده بود؛ جرقه‌ای کم‌نور که گاهی بی‌اجازه سر برمی‌آورد. نه امیدی بزرگ، نه رؤیایی روشن، فقط آگاهیِ تلخی از این‌که آنچه بر او گذشته، ناعادلانه بوده است. شب‌هایی بود که به خودش می‌گفت اگر روزی دختری داشته باشد، نخواهد گذاشت همان راه را برود؛ حتی اگر نتواند کاری کند، دست‌کم در دلش تکرار می‌کرد که این سرنوشت «طبیعی» نیست. این فکر، هرچند بی‌صدا، نوعی مقاومت بود. او یاد گرفته بود چگونه زنده بماند، نه چگونه زندگی کند. یاد گرفته بود کمتر دیده شود، کمتر خواسته داشته باشد، کمتر خودش باشد. اما خاطره‌ی آن صبح در پغمان، صدای بسته‌شدن در، و روپوش آبیِ آویزان کنار دیوار، مثل زخمی کهنه هرگز رهایش نکرد. آن خاطره، شاهدی بود بر این‌که زمانی، پیش از بلخ، پیش از عقد، پیش از وظیفه‌شدن، دختری وجود داشت با حقِ انتخاب. و شاید همین یادآوری است که قصه را هنوز تمام نمی‌کند؛ چون تا وقتی کسی به یاد می‌آورد که چه بوده و چه می‌توانست باشد، فروپاشی هرچند عمیق، مطلق نیست. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 49 بازدید

منابع محلی از ولایت ننگرهار می‌گویند که یک زن جوان در شهر جلال‌آباد، مرکز این ولایت، کارگاه تولید مواد غذایی به شمول ترشی، مربا و کچاپ تولید می‌کند را به هدف فراهم‌سازی زمینه‌ی کار برای زنان و دختران بازمانده از تحصیل، راه‌اندازی کرده است. منبع از این زن به نام شبنم ساپی، ۲۲ ساله‌ یاد کرده و گفته است که این کارگاه را در خانه‌اش در شهر جلال‌آباد، مرکز ولایت ننگرهار راه‌اندازی کرده است. شبنم ساپی در صحبت با رسانه‌های محلی گفته است که این کارگاه را به هدف ارزش‌گذاری به تولیدات داخلی، صنایع دستی و فراهم‌سازی زمینه‌ی کار و اشتغال برای زنان و دختران نیازمند ایجاد کرده است. وی گفته است که در حال حاضر در کارگاه‌اش ده زن و دختر جوان در کنار او مشغول به کار هستند. او از حکومت سرپرست خواسته است که در زمینه بازاریابی داخلی و خارجی با او همکاری کنند تا بتوانند تولیدات خود را گسترش دهد و زنان بیشتری را به کار استخدام کند. در حالی این زن جوان این کارگاه تولیدی را ایجاد کرده که حکومت فعلی طی بیش از چهار سال گذشته با وضع محدودیت‌ها علیه زنان و دختران، آن‌ها را از کار کردن در ادارات دولتی، موسسات داخلی و خارجی و بخش خصوصی منع کرده‌اند. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 83 بازدید

نمایشگاه سه روزه‌ی «بی‌بی خدیجه»، به هدف نمایش و عرضه‌ی محصولات زنان تجارت‌پیشه، در شهر فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان گشایش یافته است. مسوولان برگزارکننده می‌گویند که این نمایشگاه، توسط اتاق تجارت زنان و با حمایت ریاست صنعت و تجارت ولایت بدخشان برگزار شده است. مسوولان تاکید کرده‌اند که در این نمایشگاه، ۴۸ زن تجارت‌پیشه محصولات خود را در  میز برای فروش و بازاریابی به نمایش‌ گذاشته اند. محصولات ارائه‌شده شامل لبنیات، مواد لوازم بهداشتی، مهره‌دوزی، بافندگی، قنادی، نگین‌تراشی و دیگر تولیدات متنوع است. تمنا، مسوول اتاق تجارت زنان، ضمن حمایت از برگزاری این نمایشگاه، از سایر بانوان تجارت‌پیشه می‌خواهد که در چنین برنامه‌ها اشتراک کنند و فرصت عرضه محصولات خود را از دست ندهند. مسوولان می‌گویند که این نمایشگاه فرصتی برای ارتقای مهارت‌های اقتصادی زنان و ایجاد ارتباط مستقیم میان تولیدکنندگان و مشتریان فراهم می‌کند و در ترویج تجارت زنان در بدخشان نقش مهمی دارد. این نمایشگاه روز (شنبه، ۱۸ دلو)، برای سه روز گشایش یافت. هم‌زمان با ممنوعیت کار زنان در بسیاری از بخش‌ها، شمار زیادی از آنان به کارهای خصوصی و صنایع‌دستی رو آورده‌اند. با این حال، کار زنان در این بخش نیز با مشکل‌های زیادی روبرو است. مسوولان برگزاری خواستار حمایت دولت و نهادهای بین‌المللی از زنان و دختران تجارت‌پیشه‌ شده‌اند. آنان می‌گویند که زنان و دختران نیازمند حمایت هستند و باید محدودیت‌های وضع شده از پیش‌روی زنان برداشته شود. همچنین شماری از فروشندگان در این نمایشگاه، از مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم شکایت دارند. در حالی این نمایشگاه برگزار می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب