برچسب: زنان و دختران

6 ساعت قبل - 86 بازدید

در خانه‌ای کوچک در یکی از محله‌های فقیرنشین کابل، هر صبح با صدای سرفه‌های مردی آغاز می‌شود که دیگر توان برخاستن از جای خود را ندارد. پیش از آن‌که آفتاب از پشت خانه‌های گلی و ساختمان‌های نیمه‌کاره سر بزند، همسرش از خواب بیدار می‌شود، کنار تشک او می‌نشیند و چند لحظه به صورت شوهرش نگاه می‌کند تا ببیند شب را چگونه سپری کرده است. مرد گاهی از شدت درد چشم‌هایش را می‌بندد و گاهی به دیوار خیره می‌شود. روی تشکی نازک در گوشه اتاق خوابیده و کنار سرش چند ورق دوا قرار دارد؛ دواهایی که گاهی به دلیل نداشتن پول، خریدن‌شان برای خانواده ممکن نیست. این خانواده سال‌ها با درآمد روزانه پدر زندگی کرده‌اند. او کارگر روزمزد بود و اگر صبح از خانه بیرون می‌شد و کاری پیدا می‌کرد، شب با چند صد افغانی به خانه برمی‌گشت. همان پول برای خرید آرد، روغن، نان و نیازهای ضروری کودکان مصرف می‌شد. درآمدش هیچ‌گاه زیاد نبود، اما تا زمانی که دست‌ها و پاهایش توان کار داشت، خانواده می‌توانست با سختی زندگی را پیش ببرد. بیماری همه چیز را تغییر داد. حالا همان مردی که سال‌ها برای پیدا کردن کار در کوچه‌ها و بازارهای کابل سرگردان می‌شد، بیشتر روز را در خانه می‌گذراند و حتی برای رفتن تا سر کوچه نیز گاهی به کمک همسرش نیاز دارد. همسرش می‌گوید در روزهای نخست بیماری شوهرش، تصور می‌کرد بیماری موقتی است و او پس از چند روز دوباره به سر کار خواهد رفت. برای درمانش از چند نفر قرض گرفتند و او را نزد داکتر بردند. برای آزمایش و دوا پول پرداخت کردند، اما درمان کامل نشد. هر بار که وضعیت مرد کمی بهتر می‌شد، خانواده امیدوار می‌شد که دوباره بتواند کار کند؛ اما چند هفته بعد بیماری شدت می‌گرفت. قرض‌ها بیشتر می‌شد و درآمد خانواده کمتر. اکنون زندگی آنان میان دو مشکل گرفتار مانده است؛ از یک سو پدر خانواده بیمار است و به درمان نیاز دارد و از سوی دیگر، خانواده برای خرید همان دوا نیز پول کافی ندارد. مادر خانواده می‌گوید گاهی میان خرید نان برای کودکان و خرید دوا برای شوهرش مجبور به انتخاب می‌شود. او می‌گوید هیچ مادری نمی‌خواهد فرزندش شب گرسنه بخوابد و هیچ همسری نمی‌خواهد شوهر بیمارش بدون دوا بماند؛ اما وقتی پولی در جیب نیست، انتخاب میان این دو به یکی از تلخ‌ترین بخش‌های زندگی‌اش تبدیل می‌شود. خانه‌ای که این خانواده در آن زندگی می‌کند، کوچک و ساده است. یک اتاق برای خواب و نشستن اعضای خانواده دارند و گوشه‌ای کوچک نیز برای پخت‌وپز اختصاص یافته است. وسایل خانه زیاد نیست؛ چند فرش کهنه، چند ظرف، یک بخاری و چند دست لباس که بیشترشان سال‌هاست استفاده می‌شوند. بخشی از وسایل خانه نیز در ماه‌های گذشته برای تأمین هزینه درمان پدر فروخته شده است. مادر می‌گوید ابتدا فکر نمی‌کردند کارشان به جایی برسد که وسایل ضروری خانه را بفروشند، اما وقتی بیماری طولانی شد، دیگر راه دیگری برایشان باقی نماند. کرایه خانه نیز به نگرانی دیگری تبدیل شده است. هر ماه که زمان پرداخت کرایه نزدیک می‌شود، اضطراب در خانه بیشتر می‌شود. صاحب خانه چند بار برای دریافت کرایه مراجعه کرده و خانواده هر بار از او فرصت بیشتری خواسته است. پدر خانواده از این وضعیت بیشتر از همه ناراحت می‌شود. او می‌گوید تا زمانی که سالم بود، اجازه نمی‌داد کرایه خانه عقب بیفتد. اگر پول کم می‌آمد، هر کاری که پیدا می‌شد انجام می‌داد. حالا اما خودش در خانه افتاده و نمی‌تواند حتی برای تأمین هزینه زندگی فرزندانش کاری انجام دهد. کودکان خانواده نیز تغییر زندگی‌شان را احساس کرده‌اند. آن‌ها دیگر مانند گذشته درخواست خرید لباس یا خوراکی نمی‌کنند. وقتی مادر به بازار می‌رود، کودکان می‌دانند که قرار نیست برایشان چیزی بیاورد. یکی از بچه‌ها کفش‌هایش را چندین بار با نخ دوخته و هنوز از همان استفاده می‌کند. کودک دیگری کتابچه‌های سال گذشته‌اش را نگه داشته تا اگر دوباره به آن‌ها نیاز شد، مجبور نباشد از مادر پول بخواهد. مادر برای تأمین بخشی از هزینه‌های خانه تلاش می‌کند. بعضی روزها برای همسایه‌ها لباس می‌شوید، خانه تمیز می‌کند یا نان می‌پزد. درآمدی که از این کارها به دست می‌آورد ثابت نیست. ممکن است یک روز چند صد افغانی درآمد داشته باشد و روز دیگر هیچ کاری پیدا نکند. وقتی از خانه بیرون می‌رود، همیشه نگران شوهر بیمار و کودکانش است؛ اما اگر بیرون نرود، غذایی برای خانه تهیه نمی‌شود. گاهی مادر از صبح تا شام چند خانه را برای پیدا کردن کار می‌گردد. وقتی به خانه برمی‌گردد، دست‌هایش از شستن لباس و ظرف درد می‌کند، اما هنوز کارهای خانه باقی مانده است. باید برای کودکان غذا آماده کند، به شوهرش دوا بدهد، آب بیاورد و خانه را مرتب کند. خودش می‌گوید در گذشته، وقتی شوهرش سالم بود، سختی‌های زندگی میان هر دو تقسیم می‌شد؛ اکنون تقریباً تمام بار خانواده بر دوش او افتاده است. سخت‌ترین لحظه برای این زن زمانی است که شوهرش از او می‌پرسد: «امروز دوا آوردی؟» او گاهی مجبور می‌شود بگوید: «فردا می‌خرم.» نه به این دلیل که نمی‌خواهد دوا بخرد، بلکه پول کافی ندارد. بعد، وقتی شوهرش ساکت می‌شود، او به گوشه دیگری از اتاق می‌رود تا کودکان اشک‌هایش را نبینند. در کابل، بیماری برای یک خانواده فقیر تنها یک مشکل صحی نیست. وقتی نان‌آور خانه بیمار می‌شود، درآمد قطع می‌شود و هم‌زمان هزینه‌های درمان افزایش می‌یابد. خانواده‌ای که پیش از آن نیز با درآمد اندک زندگی می‌کرده، خیلی زود مجبور می‌شود قرض بگیرد، وسایل خانه را بفروشد یا از خرید نیازهای دیگر صرف‌نظر کند. گزارش‌های بشری نیز نشان می‌دهد که میلیون‌ها نفر در افغانستان در سال ۲۰۲۶ به خدمات صحی و کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند و فقر و ضعف درآمد، دسترسی بسیاری از خانواده‌ها به نیازهای اساسی را دشوار کرده است. برای این خانواده، مشکل تنها بیماری پدر نیست؛ آینده کودکان نیز در میان این دشواری‌ها نامعلوم شده است. مادر می‌ترسد اگر وضعیت اقتصادی خانواده همین‌گونه ادامه پیدا کند، یکی از فرزندان مجبور شود مکتب را ترک کند و برای کمک به خانواده کار کند. او نمی‌خواهد کودکانش همان زندگی سختی را تجربه کنند که خودش و شوهرش تجربه کرده‌اند، اما فقر گاهی خانواده‌ها را مجبور می‌کند میان نیازهای امروز و آینده فرزندان یکی را انتخاب کنند. پدر خانواده بیشتر وقت‌ها ساکت است. وقتی کودکان وارد اتاق می‌شوند، تلاش می‌کند لبخند بزند و حال‌شان را بپرسد. گاهی از آن‌ها درباره مکتب سؤال می‌کند و می‌گوید درس بخوانند. اما وقتی کودکان از اتاق بیرون می‌روند، چهره‌اش دوباره تغییر می‌کند. او می‌داند بیماری‌اش نه تنها بدن خودش، بلکه تمام زندگی خانواده را تحت تأثیر قرار داده است. یک روز، وقتی صاحب خانه برای گرفتن کرایه می‌آید، پدر تلاش می‌کند از جای خود بلند شود. چند لحظه دستش را به دیوار می‌گیرد، اما توان ایستادن ندارد. صاحب خانه به او نگاه می‌کند و چیزی نمی‌گوید. مادر با شرمندگی توضیح می‌دهد که هنوز پول آماده نشده است. مرد خانه دوباره روی تشک می‌نشیند و سرش را پایین می‌اندازد. برای کسی که سال‌ها با دسترنج خودش زندگی خانواده را اداره کرده، ناتوانی از پرداخت کرایه خانه شاید از خود بیماری نیز دردناک‌تر باشد. آن شب، شام خانواده ساده‌تر از همیشه است. مقداری نان و غذایی کم‌حجم روی سفره گذاشته می‌شود. کودکان آرام غذا می‌خورند. هیچ‌کس درباره کمبود غذا حرف نمی‌زند، چون همه می‌دانند مادر بیشتر از این چیزی در خانه ندارد. پدر سهم خود را کم می‌کند و می‌گوید اشتها ندارد تا شاید غذای بیشتری برای کودکان باقی بماند. مادر می‌داند که شوهرش گرسنه است، اما چیزی نمی‌گوید. در خانواده‌های فقیر، گاهی همین سکوت‌ها بخشی از زندگی روزمره می‌شود؛ پدر وانمود می‌کند سیر است، مادر می‌گوید خسته نیست و کودکان وانمود می‌کنند چیزی نمی‌خواهند. با این همه، هنوز امید کوچکی در این خانه باقی مانده است. امید مادر این است که شوهرش دوباره توان راه رفتن و کار کردن پیدا کند. پدر آرزو دارد یک بار دیگر صبح زود از خانه بیرون شود، در میان جمع کارگران روزمزد بایستد و منتظر کسی باشد که برای یک روز کاری او را استخدام کند. شاید کاری سخت باشد و شاید دستمزدش کم، اما برای او همان چند صد افغانی می‌تواند معنای بازگشت به زندگی داشته باشد. او می‌گوید اگر دوباره بتواند کار کند، نخستین کاری که خواهد کرد، پرداخت کرایه خانه و خریدن دواهایش است. بعد برای کودکانش نان و لباس خواهد خرید. حرف‌هایش ساده است، اما پشت همین آرزوهای کوچک، زندگی خانواده‌ای قرار دارد که بیماری پدر، فقر و بیکاری، آنان را تا مرز تحمل رسانده است. در پایان هر روز، وقتی کابل آرام‌تر می‌شود و صدای رفت‌وآمد موترها کمتر به گوش می‌رسد، اعضای این خانواده در همان اتاق کوچک جمع می‌شوند. کودکان می‌خوابند، مادر کنار شوهر بیمار خود می‌نشیند و پدر چشم‌هایش را می‌بندد. فردا برای آنان هنوز روشن نیست. نمی‌دانند پول دوا از کجا خواهد آمد، کرایه خانه چگونه پرداخت خواهد شد و سفره فردا چه خواهد داشت. اما صبح دوباره خواهد رسید و مادر دوباره پیش از همه بیدار خواهد شد. شاید برای پیدا کردن کار از خانه بیرون برود، شاید برای خریدن دوا از کسی قرض بگیرد و شاید تمام روز تنها به این فکر کند که چگونه خانواده‌اش را تا شب برساند. در کابل، برای این خانواده زندگی دیگر به برنامه‌های بزرگ و آرزوهای دور خلاصه نمی‌شود؛ زندگی آنان تلاش برای گذراندن امروز و رسیدن به فرداست؛ با پدری که بیمار است، مادری که از خستگی فرسوده شده و کودکانی که هنوز امیدوارند روزی خانه‌شان از صدای سرفه پدر خالی شود و دوباره صدای قدم‌های او را در کوچه بشنوند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


6 ساعت قبل - 70 بازدید

همزمان با افزایش ناامنی غذایی و تشدید بحران انسانی در افغانستان، جمعیت هلال‌احمر افغانستان، در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به ۲۰۰ زن نیازمند در ولایت پروان کمک نقدی توزیع شده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که دو میلیون افغانی به ۲۰۰ زن نیازمند در ولسوالی سالنگ پروان، با حمایت کمیته‌ی بین‌المللی صلیب سرخ، توزیع شده است. جمعیت هلال احمر افغانستان تاکید کرده است که این کمک‌های نقدی به هدف تامین نیازهای اولیه خانواده‌های زیر سرپرستی زنان و کاهش پیامدهای ناامنی غذایی به این زنان ارایه شده است. این کمک‌ها در حالی به زنان نیازمند توزیع می‌شود که بر بنیاد داده‌های سازمان ملل متحد، ۲۱ میلیون و ۹۰۰ هزار تن در افغانستان به کمک‌های انسان‌دوستانه نیاز دارند. همزمان، نهادهای سازمان ملل متحد بارها هشدار داده‌ که زنان و دختران، به‌ویژه خانواده‌های تحت سرپرستی زنان، به‌گونه‌ی نامتناسب از بحران انسانی در افغانستان متأثر شده‌اند.

ادامه مطلب


14 ساعت قبل - 116 بازدید

مسوولان محلی در غزنی می‌گویند که در پی تزریق اشتباه پیچکاری، یک زن در ولسوالی اندر این ولایت جان باخته است. خالد سرحدی، سخنگوی فرماندهی پولیس غزنی، امروز (شنبه، ۲۱ سنبله) گفته است که این رویداد شام روز گذشته در ولسوالی اندر رخ داده است. او در ادامه تاکید کرده است، این زن که بیمار بوده، تزریق پیچکاری را به یکی از زنان همسایه‌اش سپرده و این پیچکاری به‌گونه‌ی اشتباه تزریق شده است. او تصریح کرد که پس از وخیم‌شدن وضعیت این زن، او در مسیر انتقال به شفاخانه جان باخته است. سخنگوی فرماندهی پولیس غزنی، علت مرگ او را تزریق اشتباه پیچکاری و ایجاد حساسیت در بدن بیمار عنوان کرده است. این رویداد در حالی رخ داده که بسیاری از شهروندان افغانستان، به‌ویژه در روستاهای دوردست، به خدمات و مراقبت‌های بهداشتی دسترسی ندارند. همچنین نظام بهداشت افغانستان با کمبود پزشکان، متخصصان و پرستاران زن نیز روبرو است؛ وضعیتی که بیش از همه بر ساکنان منطقه‌های روستایی تاثیر گذاشته است.

ادامه مطلب


16 ساعت قبل - 69 بازدید

یک انجمن در آلمان به مناسبت بیست‌وپنجمین سالگرد فعالیت خود، در مراسمی ویژه از زنان کارآفرین اهل افغانستان در این کشور تقدیر کرد. این انجمن با نشر اعلامه‌ای گفته است که این برنامه در تالار در شهر فرانکفورت، با حضور شماری از چهره‌های فرهنگی، کارآفرینان، سیاست‌مداران و خبرنگاران، برگزار شده و جوایزی را به زنان کارآفرین موفق اهدا کرد. در اعلامیه آمده است که در این مراسم از هفت زن کارآفرین موفق اهل افغانستان شرکت داشتند و طی پنج سال گذشته، شرکت‌ها و نهادهای مختلفی را در آلمان تاسیس کرده‌اند، تقدیر شد. در این برنامه، فخریه منزل، موسس نهاد غیر انتفاعی «BIN» برنده جایزه نخست و انتشارات «جوان آیه» که از سوی سه زن افغانستان تاسیس شده، جایزه افتخاری دو هزار یورویی را دریافت کرد. وانیا لمر، وصلت حسرت نظامی و اما توخی، سه زن اهل افغانستان هستند که با تاسیس این انتشارات، در راستای حفظ و زنده نگه‌داشتن زبان‌های رایج افغانستان فعالیت می‌کنند. همچنین در این برنامه، در مباحثی در باره ادغام زنان افغانستان در بازار کار آلمان، موانع موجود و نقش نوآوری و کارآفرینی در ایجاد فرصت‌های شغلی برای زنان، مطرح شده است. در حالی از این زنان کارآفرین تقدیر می‌شود که با سلطه دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، زنان در این کشور از آموزش، تحصیل، اشتغال و حضور در عرصه‌های عمومی منع شده‌اند

ادامه مطلب


1 روز قبل - 69 بازدید

یان ایگلند، دبیرکل شورای پناهندگان ناروی در تازه‌ترین مورد هشدار داده است که قطع کمک‌های بشردوستانه به مردم افغانستان، حکومت سرپرست را تنبیه نمی‌کند، بلکه برای زنان و دختران این کشور فاجعه‌بار است. آقای ایگلند این اظهارات را در جریان سفرش به افغانستان مطرح کرده و گفته است: «این ریاکاری است که برخی کشورها خواستار تأمین حقوق زنان افغانستان هستند ولی در عین حال کمک‌های بشردوستانه به مردم را قطع می‌کنند.» وی تاکید کرده است: «کشورهای خارجی حق دارند مانند ما، خواستار آموزش و کار برای دختران و زنان افغانستان باشند. اما این ریاکاری است وقتی کسی این درخواست را در سمیناری در پایتخت یک کشور اروپایی مطرح می‌کند و همزمان کمک‌های غذایی به دختران افغانستان و حتی کمک‌های آموزشی ابتدایی به دختران را قطع می‌کند.» او افزوده است: «کاهش بودجه برای دختران و زنان افغانستان فاجعه‌بار است. کسانی که معتقدند قطع کمک‌ها از مردم افغانستان برای تنبیه حکومت فعلی کار خوبی است، هیچ چیز از واقعیت‌های این‌جا را درک نکرده‌اند.» شورای پناهندگان ناروی گفته است که حدود ۴۰۰ نفر، از جمله زنان، را در افغانستان استخدام کرده است و به جوامع آسیب‌پذیر کمک‌های غذایی، آموزشی، سرپناه و حمایت ارائه می‌دهد. همچنین سازمان ملل متحد پیشتر اعلام کرد که تا ختم ماه اگست کمتر از ۳۰ درصد بودجه ۱.۷۱ میلیارد دالری درخواست‌شده برای رسیدگی به وضعیت افغانستان، تأمین شده است. طبق گزارش‌های سازمان ملل متحد، حدود ۱۷۵ مرکز ارائه دهنده‌ی خدمات مربوط به مبارزه با خشونت جنسیتی به دلیل کمبود بودجه در شش ماه اول سال جاری میلادی تعطیل شده‌اند که بر زندگی یک میلیون نفر تأثیر گذاشته است.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 100 بازدید

جورج دبلیو بوش، رییس‌جمهور سابق امریکا از محرومیت دختران و زنان افغانستان از آموزش و کار اظهار تاسف کرد و گفت که متاسفانه، آنان فرصت‌ شکوفایی استعدادهایشان را از دست دادند. آقای بوش این اظهارات را در مراسمی به مناسبت بیست‌وپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر در مرکز ریاست‌جمهوری خود در دالاس مطرح کرده و گفت که آن زنانی که تازه داشتند به توانایی‌های واقعی خود پی می‌بردند، دیگر فرصتی برای شکوفا کردن تمام استعدادهایشان ندارند. او تاکید کرد: «همه انسان‌ها می‌خواهند آزاد باشند و ما این موضوع را در افغانستان نیز دیدیم.» وی افزوده است که برخی افراد معتقد بودند شهروند افغانستان آزادی نمی‌خواهند یا تفاوت میان آزادی و استبداد را نمی‌دانند، اما البته که می‌دانند تفاوت چیست. بوش تصریح کرد: «دختران جوانی که برای نخستین‌بار در زندگی‌شان به مکتب می‌رفتند، تفاوت را می‌دانستند. زنانی که داکتر و استاد دانشگاه می‌شدند، تفاوت میان یک جامعه آزاد و یک جامعه استبدادی را می‌دانستند.» همچنین رییس‌جمهور پیشین امریکا در بخش دیگری از این مراسم، درباره حملات ۱۱ سپتامبر گفت تنها هشت ماه پس از آغاز ریاست‌جمهوری او، مسیر ریاست‌جمهوری‌اش را تغییر داد و او را به «رییس‌جمهور زمان جنگ» تبدیل کرد. او گفت که در آن روز در صنف درسی در فلوریدا حضور داشت و پس از برخورد هواپیمای دوم به برج تجارت جهانی برایش روشن شد که این رویداد یک جنایت عادی نیست و باید به‌عنوان جنگ با آن برخورد شود. او تاکید کرد از همان لحظه اولویت دولت، حفاظت از کشور و آماده‌سازی برای عملیات نظامی شد؛ تصمیمی که سه هفته بعد به آغاز حمله امریکا و متحدانش به افغانستان انجامید.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 100 بازدید

یان ایگلند، دبیرکل شورای پناهندگان ناروی در تازه‌ترین مورد هشدار داده است که خانواده‌ها در این کشور با بحرانی ناشی از آوارگی، درگیری، شوک‌های اقلیمی و تبعیض جنسیتی روبرو هستند که ماه به ماه بدتر می‌شود. شورای پناهندگان ناروی امروز (چهارشنبه، ۱۸ سنبله) با نشر اعلامیه‌ای از سفر یان ایگلند به افغانستان خبر داده است. دبیرکل شورای پناهندگان ناروی تاکید کرده است که پنج سال پس از تسلط حکومت سرپرست به افغانستان، این کشور از سوی جامعه‌ی بین‌المللی رها شده و «عواقب وحشتناکی» برای زنان و دختران داشته است. آقای ایگلند افزوده است که خانواده‌ها در افغانستان با بحرانی روبرو هستند که ماه به ماه بدتر می‌شود و ناشی از آوارگی، درگیری، شوک‌های اقلیمی و تبعیض جنسیتی است. وی تصریح کرد: «این پنجمین سفر من به افغانستان از زمان تسلط حکومت فعلی در افغانستان در سال ۲۰۲۱ است. هر بار شاهد بحران بشردوستانه‌ی عمیق‌تری بوده‌ام که برای زنان و دختران سخت‌تر است.» او تصریح کرد که مردم افغانستان طی پنج سال گذشته از کشورهای غربی که متعهد شده بودند هرگز این جامعه را فراموش نکنند، فقط «حمایت لفظی» دریافت کرده و در عمل «کاملا در سقوط آزاد رها» شده‌اند. یان ایگلند گفته است که این هفته او با مادرانی ملاقات کرده است که «چیزی برای دادن به فرزندان‌شان ندارند و از زمستان پیش رو می‌ترسند». وی تصریح کرد که سوءتغذیه‌ی نوزادان رو به افزایش است و جوامع در بدترین وضعیت قرار دارند و هیچ راه فراری ندارند. دبیرکل شورای پناهندگان ناروی می‌گوید سازمان‌های بشردوستانه در افغانستان «کم‌تر از یک‌سوم» بودجه‌ی مورد نیاز را در اختیار دارند و این امر آن‌ها را مجبور می‌کند تا در مورد این‌که به چه‌کسی می‌توان کمک کرد، تصمیمات غیرممکنی بگیرند. این در حالی است که ایران و پاکستان سال گذشته ۲.۹ میلیون و امسال تا هنوز بیش از یک میلیون مهاجر را به‌صورت اجباری به افغانستان بازگردانده‌اند. این در حالی است که سازمان ملل متحد می‌گوید در سال جاری میلادی ۲۲.۹ میلیون نفر در افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیازمند هستند. سازمان ملل برای رسیدگی به این وضعیت، ۱.۷۱ میلیارد دالر درخواست کرده بود. اما با گذشت هشت ماه نخست، هنوز یک‌سوم این بودجه تأمین نشده و تازه حدود ۲۹ درصد آن فراهم شده است.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 114 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در افغانستان (UNFPA) و آژانس همکاری بین‌المللی جاپان (JICA) در تازه‌ترین مورد اعلام کردند که درباره تقویت بخش قابلگی در افغانستان دیدار و گفتگو کردند. این صندوق امروز (چهارشنبه، ۱۸ سنبله) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که در این دیدار، دو نهاد بر رسید‌گی به نیازهای صحی مادران و بهبود خدمات صحی باروری در سراسر کشور تاکید کردند. آنان حمایت از خدمات صحی باکیفیت برای زنان و دختران و تقویت ظرفیت‌های بخش قابلگی را از محورهای همکاری خود عنوان کردند. همچنین این دو نهاد بر بهبود دسترسی خانواده‌ها به خدمات صحی تاکید کردند. این گفتگو در حالی انجام شده است که دسترسی زنان و خانواده‌ها به خدمات صحی باکیفیت در افغانستان همچنان با چالش‌هایی روبرو است. پیش از این نیز، نهادهای ملل متحد اعلام کرده بودند که ۱۴.۴ میلیون تن در افغانستان به خدمات صحی انسان‌دوستانه نیاز دارند؛ در حالی که این نهادها با کم‌بود شدید بودجه روبرو هستند. این در حالی است که نظام صحی افغانستان از دهه‌ها به این‌سو با چالش‌های گسترده، از جمله وابستگی به کمک‌های بین‌المللی، کم‌بود دارو و تجهیزات و کم‌بود پزشکان متخصص، دست‌وپنجه نرم می‌کند. پیشتر سازمان نجات کودکان نیز، اعلام کرده بود که ۶۰۰ مرکز صحی به‌دلیل کم‌بود بودجه در افغانستان بسته شده‌اند.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 145 بازدید

پول‌های جمع‌شده در گوشه روسری‌اش را چند بار می‌شمارد؛ چند اسکناس مچاله‌شده و چند سکه که باید تا شب، نان چهار کودک را تأمین کند. زینب می‌داند این پول برای همه نیازهای خانه کافی نیست، اما همان مقدار اندک را با دقت داخل جیب لباسش می‌گذارد و دوباره به راه می‌افتد. هنوز چند خانه دیگر مانده است؛ شاید جایی برای شستن ظرف‌ها، جارو کردن اتاق‌ها یا شستن لباس‌ها پیدا شود. او نمی‌تواند دست خالی به خانه برگردد، چون می‌داند سه دختر و یک پسرش منتظرند تا مادرشان چیزی برای خوردن به خانه بیاورد. برای زینب، هر روز از همین‌جا آغاز می‌شود؛ با جست‌وجوی کاری که شاید چند ساعت بیشتر دوام نداشته باشد، اما می‌تواند پول یک وعده غذا را فراهم کند. او دیگر به درآمدهای بزرگ فکر نمی‌کند. خواسته‌اش ساده‌تر شده است؛ کاری باشد، دستمزدی باشد و چهار کودکش شب با شکم گرسنه نخوابند. شش سال پیش، زینب هرگز تصور نمی‌کرد زندگی‌اش به چنین روزی برسد. آن زمان شوهرش زنده بود و اگرچه خانواده زندگی مرفهی نداشت، اما زینب مجبور نبود تمام بار خانه و فرزندان را به تنهایی بر دوش بکشد. زندگی دشوار بود، اما دست‌کم می‌دانست فردا را چگونه باید آغاز کند. همه چیز از روزی تغییر کرد که شوهرش در یک رویداد ترافیکی در شاهراه هرات ـ کابل جان باخت. خبر مرگ او، تنها خبر از دست دادن یک همسر نبود؛ برای زینب به معنای از دست دادن تکیه‌گاهی بود که چهار فرزندش نیز به آن وابسته بودند. ناگهان زنی ماند با چهار کودک، هزینه‌های روزمره و آینده‌ای که هیچ تصویر روشنی از آن نداشت. پس از مرگ شوهرش، زینب تصمیم گرفت برای فرزندانش کار کند. نمی‌خواست برای تأمین هزینه‌های خانه همیشه منتظر کمک دیگران باشد. برایش مهم بود که بتواند با دسترنج خودش نان به خانه بیاورد. پس از مدتی توانست در یکی از اداره‌ها کار پیدا کند. درآمدش زیاد نبود، اما همان معاش اندک برای او معنای بزرگی داشت؛ استقلال. صبح‌ها از خانه بیرون می‌شد و عصر، خسته به خانه برمی‌گشت. خستگی برایش قابل تحمل بود، چون می‌دانست پولی که به خانه می‌آورد، حاصل ساعت‌هایی است که خودش کار کرده است. می‌توانست برای فرزندانش چیزی بخرد و دست‌کم بخشی از نیازهای خانه را پاسخ دهد. اما آرام‌آرام محیط کار برای زینب به جایی تبدیل شد که دیگر در آن احساس امنیت نمی‌کرد. او در آن اداره مورد آزار و اذیت قرار گرفت و رفتارهایی را تحمل کرد که به گفته خودش، ادامه کار را برایش دشوار ساخته بود. زینب نمی‌خواست شغلش را از دست بدهد. می‌دانست اگر معاشش قطع شود، زندگی چهار فرزندش با مشکل جدی روبه‌رو خواهد شد. با این حال، شرایط به جایی رسید که دیگر نتوانست ادامه دهد و سرانجام اداره را ترک کرد. از دست دادن کار، برای زینب فقط از دست دادن یک شغل نبود؛ منبع درآمد خانواده از بین رفت. بعد از آن، خانه برای او تنها محل زندگی نبود؛ جایی بود که هر شب با نگرانی از فردای خود در آن می‌خوابید. پس‌اندازی نداشت و درآمد دیگری هم پیدا نمی‌شد. هرچه بیشتر دنبال کار می‌گشت، کمتر نتیجه می‌گرفت. گاهی چند روز می‌گذشت و هیچ درآمدی نداشت. در همان روزها، نیازهای چهار کودک همچنان ادامه داشت؛ نان باید تهیه می‌شد، لباس لازم بود و هزینه‌های دیگری نیز وجود داشت که نمی‌شد آنها را به تعویق انداخت. زینب بارها تلاش کرد راه دیگری پیدا کند، اما وقتی هیچ دری به رویش باز نشد، فشار زندگی سرانجام او را مجبور کرد برای مدتی گدایی کند. او می‌گوید نخستین باری که در میان مردم نشست تا از آنان پول بخواهد، احساس کرد تمام سال‌هایی که برای حفظ عزت و استقلال خود تلاش کرده بود، یک‌باره مقابل چشمانش قرار گرفته است. دستش را با شرمندگی جلو می‌برد و هر بار که کسی چند افغانی به او می‌داد، پول را می‌گرفت، اما در دلش بیشتر از خوشحالی، این پرسش می‌چرخید که چرا زندگی او به اینجا رسیده است. برای زینب، گرفتن پول از دیگران آسان نبود. او زنی بود که پیش از آن برای تأمین زندگی خانواده کار کرده بود و می‌خواست روی پای خودش بایستد. اما گرسنگی کودکانش از شرمندگی او بزرگ‌تر بود. او دوباره به خیابان می‌رفت و هر مقدار پولی را که به دست می‌آورد، با خود به خانه می‌برد. گاهی درآمد یک روز حتی برای خرید مواد غذایی یک وعده خانواده کافی نبود. با این حال، همان چند افغانی برایش اهمیت داشت؛ زیرا می‌توانست با آن چیزی برای کودکانش تهیه کند. مدتی بعد، زینب تصمیم گرفت دیگر گدایی نکند. به این نتیجه رسید که اگر قرار است تمام روز بیرون از خانه باشد، بهتر است در برابر کاری که انجام می‌دهد دستمزد بگیرد. بنابراین دوباره راه افتاد؛ این بار نه برای درخواست پول، بلکه برای پیدا کردن کار. به محله‌های مختلف رفت و در خانه‌های مردم سراغ کار گرفت. می‌گفت حاضر است خانه را نظافت کند، ظرف بشوید، لباس بشوید یا هر کاری را که از توانش برمی‌آید انجام دهد. برای او فرقی نمی‌کرد کار چقدر دشوار باشد؛ مهم این بود که در برابر زحمتش پولی دریافت کند و آن را با خود به خانه ببرد. از آن روز، زندگی زینب میان خانه خودش و خانه‌های دیگران می‌گذرد. بعضی روزها کار پیدا می‌کند و بعضی روزها بدون درآمد به خانه برمی‌گردد. روزهایی که کار دارد، ساعت‌ها مشغول نظافت، شستن لباس‌ها و ظرف‌هاست. خستگی در پایان روز برایش چیز تازه‌ای نیست. وقتی دستمزدش را می‌گیرد، نخستین چیزی که به ذهنش می‌رسد این است که با این پول چه چیزی برای فرزندانش بخرد. شاید آرد باشد، شاید نان، شاید مقداری برنج یا مواد غذایی دیگری که بتواند برای چند وعده خانه کافی باشد. زندگی برای زینب به محاسبه همین پول‌های کوچک تبدیل شده است؛ چند افغانی برای نان، چند افغانی برای نیاز دیگر و مقداری که شاید باید تا فردا نگه داشته شود. پولی که دیگران ممکن است ناچیز بدانند، برای او گاهی تفاوت میان یک شب با غذای ساده و یک شب گرسنگی است. سه دختر و یک پسر زینب حالا به خوبی می‌دانند که مادرشان برای تأمین زندگی آنان چه سختی‌هایی را تحمل می‌کند. آنان شش سال است که بدون پدر بزرگ می‌شوند و بسیاری از مسئولیت‌هایی را که باید میان پدر و مادر تقسیم می‌شد، تنها بر دوش مادر دیده‌اند. زینب نمی‌خواهد فرزندانش نیز مانند خودش برای زنده ماندن مجبور به تحمل هر نوع سختی شوند. آرزو دارد روزی برسد که آنان به جای فکر کردن به نان شب، بتوانند به آینده خود فکر کنند؛ درس بخوانند، کار بیاموزند و زندگی‌ای داشته باشند که در آن مادرشان مجبور نباشد هر روز برای پیدا کردن چند ساعت کار، خانه‌به‌خانه بگردد. گاهی شب‌ها، وقتی کودکانش خواب‌اند، زینب به روزهایی فکر می‌کند که هنوز شوهرش زنده بود و خودش در یک اداره کار می‌کرد. فاصله میان آن روزها و امروز برایش باورکردنی نیست. روزگاری پشت میز اداره می‌نشست و در پایان ماه معاش می‌گرفت؛ بعد، با از دست دادن همسر و شغلش، برای تأمین نان خانواده به گدایی رسید و حالا در خانه‌های مردم کار می‌کند. مسیر شش سال گذشته برای او فقط مجموعه‌ای از اتفاق‌ها نیست؛ هر مرحله، بخشی از زندگی‌اش را تغییر داده است. مرگ شوهر، مسئولیت چهار کودک، از دست دادن شغل، آزار و اذیت در محیط کار، روزهای بی‌درآمد، گدایی و سپس کارگری در خانه‌های دیگران، همه در زندگی زنی جمع شده که هنوز تلاش می‌کند خانواده‌اش را سرپا نگه دارد. با این همه، زینب هنوز تسلیم نشده است. او می‌گوید اگر یک کار ثابت با درآمد مناسب پیدا کند، دیگر نمی‌خواهد حتی یک روز دست نیاز به سوی کسی دراز کند. برای او، کار کردن فقط راهی برای به دست آوردن پول نیست؛ نشانه‌ای از این است که هنوز می‌تواند خودش و چهار فرزندش را سرپا نگه دارد. او می‌گوید: «من از کار کردن خسته نمی‌شوم، از بی‌کاری می‌ترسم. وقتی کار باشد، هرقدر سخت هم باشد انجامش می‌دهم؛ فقط نمی‌خواهم بچه‌هایم شب گرسنه بخوابند.» همین جمله شاید ساده‌ترین تصویر از زندگی امروز زینب باشد؛ زنی که دیگر از سختی کار شکایت نمی‌کند، بلکه از نبودن کار می‌ترسد. زینب حالا هر صبح از خانه بیرون می‌شود، در حالی که نمی‌داند مقصد بعدی‌اش کجاست. شاید خانه‌ای باشد که چند ساعت کار برایش داشته باشد و شاید هم مجبور شود عصر، همان‌طور که صبح آمده بود، با دست‌های خالی به خانه برگردد. اما یک چیز برایش روشن است؛ چهار فرزندش هنوز به او نیاز دارند. به همین دلیل، فردا صبح دوباره از خانه بیرون خواهد شد. شاید روسری‌اش دوباره چند اسکناس مچاله‌شده و چند سکه در خود جای دهد، شاید هم چیزی به دست نیاورد. اما تا وقتی توان راه رفتن و کار کردن دارد، زینب تلاش خواهد کرد. او زنی است که زندگی بارها از او گرفته است؛ همسرش را، شغلش را و آرامش سال‌های جوانی‌اش را. اما هنوز یک چیز را از دست نداده است: امیدی کوچک و سرسختانه برای این‌که چهار فرزندش فردای بهتری داشته باشند. برای زینب، زندگی شاید دیگر وعده روزهای آسان را ندهد؛ اما هر صبح که از خانه بیرون می‌شود، با خودش یک امید ساده می‌برد: امروز کاری پیدا شود، امروز پولی به دست بیاورد و امشب چهار کودک، نان سفره‌ای داشته باشند که مادرشان با زحمت خودش فراهم کرده است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


6 روز قبل - 115 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از کسب‌وکارهای زنان و دختران در افغانستان حمایت می‌کند و این حمایت به شماری از آنان کمک کرده تا فعالیت‌های اقتصادی خود را توسعه دهند و به درآمد پایدار برسند. این سازمان امروز (دوشنبه، ۱۶ سنبله) با نشر گزارش تصویری گفته است که زنان و دختران، به‌عنوان نیمی از جمعیت افغانستان، ظرفیت قابل توجهی برای مشارکت در پیشرفت و شکوفایی اقتصادی کشور دارند. در گزارش آمده است که شماری از زنان و دختران با استفاده از حمایت‌های ارایه‌شده از سوی نهادهای بین‌المللی، توانسته‌ کسب‌وکارهای خود را گسترش دهند و زمینه‌ی دستیابی به درآمد پایدار را فراهم کنند. برنامه توسعه سازمان ملل متحد تاکید کرده است، زنان و دخترانی که در کنار یک‌دیگر در بخش خصوصی فعالیت می‌کنند، ضمن تبادل تجربه و مهارت، محصولاتی باکیفیت در زمینه صنایع‌دستی و جوهرسازی تولید می‌کنند. این در حالی است که پس از بازگشت حکومت سرپرست به قدرت در افغانستان، محدودیت‌های گسترده‌ای بر اشتغال و فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی زنان وضع شده است. زنان از کار در بسیاری از اداره‌های دولتی و شماری از نهادهای داخلی و بین‌المللی منع شده‌اند. قابل ذکر است که در چنین شرایطی، بخش خصوصی و کسب‌وکارهای کوچک از معدود حوزه‌هایی به شمار می‌روند که همچنان امکان فعالیت اقتصادی شماری از زنان در آن وجود دارد. همچنین شماری از نهادهای بین‌المللی نیز با ارایه آموزش، حمایت مالی و فراهم‌کردن امکانات لازم، تلاش کرده‌اند فرصت‌های اقتصادی برای زنان و دختران افغانستان را حفظ و تقویت کنند.

ادامه مطلب