برچسب: زنان و دختران

5 ساعت قبل - 74 بازدید

نگینه مهریار، زن افغانستانی‌تبار و نامزد حزب راست‌گرای «آلترناتیو برای آلمان» (آاف‌دی)، در انتخابات محلی هانوفر با کسب هزار و ۲۶۹ رأی به پیروزی رسید. خانم مهریار با کسب ۵۳.۸ درصد آرای کل نامزدان این حزب، به‌صورت مستقیم به شورای منطقه‌ای هانوفر راه یافته است. در گزارش آمده است که نگینه مهریار در فهرست نامزدان حزب راست‌گرای آلترناتیو برای آلمان (AFD) برای شورای شهر هانوفر و شورای منطقه‌ای کیرشروده-بمروده-وولفروده قرار داشت. در این حوزه، جولیان شنل با ۵۸۳ رأی، معادل ۲۴.۷ درصد، و فلورینه بورس‌دورف با ۵۰۵ رأی، معادل ۲۱.۴ درصد، پس از مهریار قرار گرفتند. در ادامه آمده است که در مجموع، حزب راست‌گرای آلترناتیو برای آلمان در این منطقه سه کرسی شورای منطقه‌ای را به دست آورده است؛ در حالی که این حزب در دوره پیشین تنها یک کرسی داشت. به این ترتیب، شمار نمایندگان این حزب در شورای منطقه‌ای کیرشروده ـ بمروده ـ وولفروده هانوفر در ایالت نیدرزاکسن سه برابر شده است. این عضو افغانستانی‌تبار حزب راست‌گرای آلترناتیو برای آلمان در این کشور متولد و بزرگ شده و به گفته خودش، پدر و مادرش از افغانستان و تاجیک هستند. او دختر رحیم مهریار و پرستو مهریار، دو آوازخوان شناخته‌شده افغانستان است. پیشتر نامزدی این زن افغانستانی‌تبار از سوی یک حزب مهاجرستیز در انتخابات آلمان واکنش‌برانگیز شده بود. نگینه مهریار پیش از انتخابات گفته بود که پیوستن او به حزب تصمیم شخصی خودش است و از مواضع این حزب در زمینه مهاجرت، از جمله اخراج مهاجران فاقد حق اقامت، اخراج افغانستانی‌های مجرم و سیاست موسوم به «بازمهاجرت»، حمایت می‌کند. او تاکید کرده است که تصمیمش برای پیوستن حزب آلترناتیو برای آلمان ارتباطی با فعالیت و نظرات پدر و مادرش ندارد. انتخابات محلی نیدرزاکسن در حالی برگزار شد که حزب راست‌گرای موسوم به آلترناتیو برای آلمان در برخی حوزه‌های این ایالت تلاش کرده است حضور خود را در شوراهای محلی افزایش دهد. پیروزی نگینه مهریار و کسب سه کرسی از سوی این حزب در شورای منطقه‌ای کیرش‌روده ـ بمروده ـ وولفروده، نسبت به دوره پیشین افزایش قابل توجه حضور این حزب در این شورا را نشان می‌دهد.

ادامه مطلب


6 ساعت قبل - 89 بازدید

ساعت نزدیک به هشت شب بود که صدای گریه یک کودک از راهروی شفاخانه بلند شد. راهرو شلوغ بود؛ چند بیمار روی چوکی‌ها نشسته بودند، شماری از همراهان کنار دروازه بخش ایستاده و منتظر بودند و یکی از زنان با صدای بلند از نرس‌ها می‌خواست که هرچه زودتر به مریضش رسیدگی کنند. از داخل یکی از اتاق‌ها صدای گریه نوزادی شنیده می‌شد و از اتاق دیگر، ناله بیماری که از درد شکایت داشت. در میان این شلوغی، زنی با لباس سفید از اتاقی به اتاق دیگر می‌رفت. کنار تخت بیماری ایستاد، فشار خونش را گرفت و هنوز کارش تمام نشده بود که صدای همراه بیماری از پشت سرش بلند شد: «نرس صاحب، مریض ما را ببینید، خیلی درد دارد.» زن برای چند ثانیه مکث کرد، نفس عمیقی کشید و دوباره به طرف اتاق رفت. چهره‌اش خسته بود، اما در آن لحظه فرصتی برای نشان دادن خستگی نداشت. او یکی از نرس‌های یک شفاخانه در ولایت بلخ است؛ زنی که بخش بزرگی از روزهایش را میان تخت‌های بیماران، صدای گریه کودکان، نگرانی خانواده‌ها، بوی دوا و درخواست‌های پی‌هم سپری می‌کند. برای بسیاری از مردم، لباس سفید نرس‌ها نشانه آرامش و مراقبت است. وقتی خانواده‌ای بیمار خود را به شفاخانه می‌آورد، انتظار دارد کسی باشد که در سخت‌ترین لحظه‌ها به او رسیدگی کند. اما پشت این لباس سفید، انسانی ایستاده است که خودش نیز خستگی، نگرانی، مشکلات اقتصادی و مسئولیت‌های زندگی را با خود حمل می‌کند. او می‌گوید گاهی وقتی شیفتش تمام می‌شود، احساس می‌کند تمام بدنش درد دارد، اما پیش از آن‌که از شفاخانه بیرون شود، باید مطمئن شود بیماری که زیر مراقبت اوست، تنها نمانده است. «گاهی از شدت خستگی نمی‌فهمم چه وقت روز گذشته است. صبح که می‌آیم، فکر می‌کنم چند ساعت دیگر خلاص می‌شوم؛ اما وقتی به ساعت نگاه می‌کنم، می‌بینم تقریباً تمام روز گذشته است.» کار او تمام‌وقت است، اما در روزهایی که شفاخانه شلوغ باشد، ساعت کاری معنای مشخصی ندارد. گاهی از صبح تا شام و گاهی تا دیر وقت در شفاخانه می‌ماند. اگر تعداد بیماران افزایش پیدا کند یا یکی از همکاران نتواند در شیفت حاضر شود، مسئولیت بیماران بیشتری بر دوش نرس‌های حاضر می‌افتد. در چنین شرایطی، یک نرس باید هم‌زمان وضعیت چند بیمار را بررسی کند، فشار خون و علایم حیاتی آنان را بگیرد، دواها و وسایل لازم را آماده کند، به درخواست بیماران پاسخ بدهد و در کنار همه این‌ها، نگرانی خانواده‌ها را نیز تحمل کند. برای او، کمبود کارکنان صحی فقط یک مشکل اداری نیست؛ یعنی یک نفر باید کار چند نفر را انجام دهد. او می‌گوید در برخی شیفت‌ها آن‌قدر کار زیاد است که فرصت نمی‌کند غذای خود را به موقع بخورد. چای‌اش سرد می‌شود و غذایش ساعت‌ها کنار می‌ماند. وقتی فرصتی پیدا می‌کند، چند لقمه سریع می‌خورد و دوباره به بخش برمی‌گردد. گاهی حتی فرصت نوشیدن یک لیوان آب را هم پیدا نمی‌کند. «گاهی حتی آب خوردن را هم فراموش می‌کنیم. چون اگر از بخش بیرون شویم، ممکن است یک مریض کاری داشته باشد.» شاید برای کسی که بیرون از محیط شفاخانه زندگی می‌کند، فراموش کردن آب خوردن یا سرد شدن غذای ناهار موضوع کوچکی به نظر برسد، اما برای کسی که ساعت‌ها سرپا ایستاده و میان چندین بیمار در رفت‌وآمد است، همین جزئیات کوچک نشان می‌دهد فشار کار تا چه اندازه می‌تواند سنگین باشد. با این حال، خستگی جسمی تنها چیزی نیست که او را فرسوده می‌کند. آنچه بیش از خستگی بدن او را آزار می‌دهد، برخورد بعضی از مراجعه‌کنندگان و گاهی مسئولان شفاخانه است. خانواده‌هایی که بیمار خود را به شفاخانه می‌آورند، معمولاً با ترس و اضطراب وارد می‌شوند. بسیاری از آنان توان پرداخت هزینه‌های شفاخانه‌های خصوصی را ندارند و انتظار دارند در کوتاه‌ترین زمان ممکن به مریض‌شان رسیدگی شود. وقتی بیمار درد دارد و خانواده ساعت‌ها منتظر مانده است، تحمل آنان کمتر می‌شود. اما ازدحام، کمبود کارکنان، نبود برخی امکانات و مشکلات دیگر گاهی باعث تأخیر می‌شود و در چنین لحظاتی، خشم خانواده‌ها بیشتر متوجه نرس‌ها می‌شود؛ کسانی که خودشان نیز درگیر همان فشار و کمبود امکانات‌اند. «یک نفر می‌آید و می‌گوید چرا به مریض من توجه نمی‌کنید؟ یکی دیگر می‌گوید شما اصلاً کار نمی‌کنید. گاهی هم حرف‌هایی می‌زنند که واقعاً آدم را می‌شکند.» او می‌گوید بارها تلاش کرده شرایط را برای مراجعه‌کنندگان توضیح دهد؛ اما وقتی یک خانواده چند ساعت منتظر مانده باشد و بیمارشان درد داشته باشد، کمتر کسی حاضر است در آن لحظه توضیحات او را بشنود. او ناراحتی آنان را درک می‌کند و می‌داند که نگرانی برای یک عضو خانواده آسان نیست، اما در عین حال می‌خواهد مردم بدانند که توانایی یک نرس نیز محدود است. «ما می‌فهمیم که مریض‌دار ناراحت است. ما هم اگر جای آنها باشیم، نگران می‌شویم. اما وقتی یک نرس هم‌زمان باید به چند مریض رسیدگی کند، همه چیز در یک لحظه ممکن نیست.» او برای لحظه‌ای سکوت می‌کند و بعد از فشار دیگری می‌گوید که شاید کمتر دیده می‌شود؛ فشار از سوی مسئولان شفاخانه. اگر بیماری از تأخیر شکایت کند، اگر یکی از کارها با چند دقیقه تأخیر انجام شود یا اگر مسئول شفاخانه تصور کند کاری درست انجام نشده، نرس باید پاسخ‌گو باشد. «گاهی اصلاً نمی‌پرسند چرا این اتفاق افتاده. فقط می‌گویند تقصیر شماست.» به گفته او، بعضی روزها فشار آن‌قدر زیاد می‌شود که وقتی شیفتش تمام می‌شود، دیگر حوصله صحبت کردن با کسی را ندارد. راه خانه را در سکوت طی می‌کند و ذهنش هنوز در شفاخانه می‌ماند؛ پیش بیماری که حالش خوب نبود، خانواده‌ای که ناراحت بود یا کاری که شاید فردا دوباره باید انجام دهد. زندگی او اما با بیرون آمدن از دروازه شفاخانه تمام نمی‌شود. خانه و مسئولیت‌های خانوادگی نیز منتظرش هستند. باید به خانه برسد، به کارهای شخصی و خانوادگی رسیدگی کند و برای روز بعد آماده شود. در کنار این همه فشار، معاش او نیز به گفته خودش با حجم کار و مسئولیتش تناسب ندارد. بخش بزرگی از معاش صرف کرایه رفت‌وآمد و هزینه‌های روزمره می‌شود و اگر در خانه هزینه پیش‌بینی‌نشده‌ای به وجود بیاید، دیگر پول چندانی برایش باقی نمی‌ماند. «گاهی از خودم می‌پرسم برای این همه کار، این همه خستگی و این همه مسئولیت، چرا باید این‌قدر کم بگیرم؟» ادامه دارد... نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


11 ساعت قبل - 70 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد، بر نقش حیاتی زنان در رساندن کمک‌های انسان‌دوستانه به زنان و دختران در افغانستان تاکید کرده و می‌گوید که حضور آنان برای ارایه‌ی خدمات به‌گونه‌ی امن، مناسب و با حفظ کرامت، ضروری است. اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های انسان‌دوستانه‌ی سازمان ملل متحد گفته است، زنانی که با وجود دشواری‌های امنیتی، محدودیت‌های دسترسی و چالش‌های عملیاتی، همچنان برای رساندن خدمات به جوامع نیازمند فعالیت می‌کنند. برونو لمارکیس، هماهنگ‌کننده امور انسان‌دوستانه‌ی ملل متحد برای افغانستان، از کارکنان بشردوستانه، به‌ویژه زنان افغانستان، قدردانی کرده است. او تاکید کرد که فعالیت زنان و دختران در بخش انسان‌دوستانه همچنان با مانع‌های بسیار جدی روبرو است. او تخصص، تاب‌آوری و تعهد زنان افغانستان را برای اطمینان از دسترسی زنان و دختران به کمک‌های انسان‌دوستانه ضروری دانسته و گفته است: «کمک‌های انسان‌دوستانه بدون حضور کارکنان زن افغانستان در بخش انسان‌دوستانه، نمی‌تواند به‌گونه‌ی موثر به زنان و دختران برسد.» وی تاکید کرد که زنان شاغل در بخش بشردوستانه در افغانستان در شرایطی فعالیت می‌کنند که دسترسی به بسیاری از منطقه‌ها دشوار است و محدودیت منابع و چالش‌های عملیاتی، روند کمک‌رسانی را پیچیده‌تر کرده است. در ادامه آمده است که آنان در بخش‌هایی از جمله خدمات صحی، حمایت روانی-اجتماعی، حفاظت، آموزش و سایر فعالیت‌های بشردوستانه با جوامع نیازمند کار می‌کنند. این در حالی ا‌ست که میلیون‌ها نفر در افغانستان با فقر، ناامنی غذایی، بی‌جاشدگی، حوادث طبیعی و پیامدهای تغییرهای آب‌وهوایی روبرو هستند.

ادامه مطلب


13 ساعت قبل - 104 بازدید

برنامه توسعه‌ای ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از اپریل تا جون سال روان میلادی، به ۴۸۶ هزار و ۲۰۰ شهروند افغانستان خدمات ارائه کرده است. این نهاد امروز (دوشنبه، ۲۳ سنبله) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این افراد شامل ۲۵۲ هزار و ۸۲۴ زن و ۲۳۳ هزار و ۳۷۶ مرد می‌شوند. بر اساس آمار این نهاد، در میان دریافت‌کنندگان خدمات، شش هزار و ۱۶۰ بی‌جاشده‌ی داخلی و هزار و ۶۸۴ تن نیز بازگشت‌کننده بوده‌اند. برنامه توسعه‌ای ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که در سال ۲۰۲۶ میلادی در نظر دارد که به گونه‌ی مجموعی به دو میلیون و ۲۰۰ هزار تن در افغانستان خدمات ارائه کند. برنامه توسعه‌ای سازمان ملل متحد هرچند مشخص نکرده است که این خدمات شامل کدام موردها بوده است؛ اما این نهاد بیش‌تر در بخش تهیه‌ی کمک‌های اضطراری و کمک‌های توسعه‌ای مانند پشتیبانی از کارآفرینی زنان و کمک به بازسازی زندگی بازگشت‌کنندگان و افراد آسیب‌پذیر و ایجاد زیرساخت‌ها مانند آموزش و بهداشت فعالیت دارد. همچنین یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل اعلام کرده است که بیش از ۵۰۰ دختر و پسر نوجوان در افغانستان برای توسعه مهارت‌های فنی و آماده‌شدن برای ورود به بازار کار حمایت شده‌اند.

ادامه مطلب


15 ساعت قبل - 67 بازدید

بنیاد مبارزه با سرطان افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بیش از ۱.۵ میلیون نفر در افغانستان به بیماری سرطان مبتلا هستند؛ در حالی‌که سرطان سینه و رحم از شایع‌ترین انواع سرطان در میان زنان کشور به شمار می‌روند. شفیق شینواری، رییس بنیاد مبارزه با سرطان افغانستان گفته است که بر اساس برآوردهای ملی و بین‌المللی، سرطان پستان و رحم در میان زنان و سرطان پروستات و روده‌ها در میان مردان، از شایع‌ترین انواع سرطان در افغانستان هستند. وی در ادامه تاکید کرده است که سالانه حدود ۵ هزار مورد جدید سرطان در افغانستان شناسایی می‌شود و عامل‌های مختلفی در افزایش موارد این بیماری نقش دارند. سرطان پستان و رحم از جمله بیماری‌هایی است که زنان در افغانستان با آن مواجه هستند. با وجود افزایش بیماری‌های سرطانی، دسترسی محدود به خدمات تشخیص و درمان، هزینه‌های بلند درمان و کم‌بود امکانات تخصصی صحی، می‌تواند روند تشخیص و درمان این بیماری‌ها را برای زنان دشوارتر کند. پیش از این نیز، نهادهای ملل متحد اعلام کرده بودند که ۱۴.۴ میلیون تن در افغانستان به خدمات صحی انسان‌دوستانه نیاز دارند؛ در حالی که این نهادها با کم‌بود شدید بودجه روبرو هستند. این در حالی است که نظام صحی افغانستان از دهه‌ها به این‌سو با چالش‌های گسترده، از جمله وابستگی به کمک‌های بین‌المللی، کم‌بود دارو و تجهیزات و کم‌بود پزشکان متخصص، دست‌وپنجه نرم می‌کند. پیشتر سازمان نجات کودکان نیز، اعلام کرده بود که ۶۰۰ مرکز صحی به‌دلیل کم‌بود بودجه در افغانستان بسته شده‌اند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 130 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده‌ کمک‌های انسان‌دوستانه‌ سازمان ملل متحد اعلام کرد که به زنان و خانواده‌های در بخش‌های دوردست افغانستان خدمات صحی را فراهم می‌کند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۲۲ سنبله) با شریک‌سازی داستان یک قابله به نام سکینه در یک مرکز درمانی در دایکندی که از سوی این نهاد تمویل می‌شود، گفته است که او روزانه برای رسیدن به جوامع دورافتاده ساعت‌ها سفر می‌کند. دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرد که تمویل از این نهاد، نجات جان انسان‌ها در افغانستان کمک می‌کند. این نهاد در ادامه افزوده است که یکی از مهم‌ترین موردها در ارائه‌ی خدمات صحی، تطبیق واکسین‌های ضروری کودکان پس از تولد است. اوچا از خانواده‌ها خواسته است که اطمینان حاصل کنند که کودکان‌شان پس از تولید واکسن‌های ضروری مانند واکسین ضد فلج کودکان، سل و زردی سیاه را دریافت کند. پیش از این نیز، نهادهای ملل متحد اعلام کرده بودند که ۱۴.۴ میلیون تن در افغانستان به خدمات صحی انسان‌دوستانه نیاز دارند؛ در حالی که این نهادها با کم‌بود شدید بودجه روبرو هستند. این در حالی است که نظام صحی افغانستان از دهه‌ها به این‌سو با چالش‌های گسترده، از جمله وابستگی به کمک‌های بین‌المللی، کم‌بود دارو و تجهیزات و کم‌بود پزشکان متخصص، دست‌وپنجه نرم می‌کند. پیشتر سازمان نجات کودکان نیز، اعلام کرده بود که ۶۰۰ مرکز صحی به‌دلیل کم‌بود بودجه در افغانستان بسته شده‌اند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 136 بازدید

در خانه‌ای کوچک در یکی از محله‌های فقیرنشین کابل، هر صبح با صدای سرفه‌های مردی آغاز می‌شود که دیگر توان برخاستن از جای خود را ندارد. پیش از آن‌که آفتاب از پشت خانه‌های گلی و ساختمان‌های نیمه‌کاره سر بزند، همسرش از خواب بیدار می‌شود، کنار تشک او می‌نشیند و چند لحظه به صورت شوهرش نگاه می‌کند تا ببیند شب را چگونه سپری کرده است. مرد گاهی از شدت درد چشم‌هایش را می‌بندد و گاهی به دیوار خیره می‌شود. روی تشکی نازک در گوشه اتاق خوابیده و کنار سرش چند ورق دوا قرار دارد؛ دواهایی که گاهی به دلیل نداشتن پول، خریدن‌شان برای خانواده ممکن نیست. این خانواده سال‌ها با درآمد روزانه پدر زندگی کرده‌اند. او کارگر روزمزد بود و اگر صبح از خانه بیرون می‌شد و کاری پیدا می‌کرد، شب با چند صد افغانی به خانه برمی‌گشت. همان پول برای خرید آرد، روغن، نان و نیازهای ضروری کودکان مصرف می‌شد. درآمدش هیچ‌گاه زیاد نبود، اما تا زمانی که دست‌ها و پاهایش توان کار داشت، خانواده می‌توانست با سختی زندگی را پیش ببرد. بیماری همه چیز را تغییر داد. حالا همان مردی که سال‌ها برای پیدا کردن کار در کوچه‌ها و بازارهای کابل سرگردان می‌شد، بیشتر روز را در خانه می‌گذراند و حتی برای رفتن تا سر کوچه نیز گاهی به کمک همسرش نیاز دارد. همسرش می‌گوید در روزهای نخست بیماری شوهرش، تصور می‌کرد بیماری موقتی است و او پس از چند روز دوباره به سر کار خواهد رفت. برای درمانش از چند نفر قرض گرفتند و او را نزد داکتر بردند. برای آزمایش و دوا پول پرداخت کردند، اما درمان کامل نشد. هر بار که وضعیت مرد کمی بهتر می‌شد، خانواده امیدوار می‌شد که دوباره بتواند کار کند؛ اما چند هفته بعد بیماری شدت می‌گرفت. قرض‌ها بیشتر می‌شد و درآمد خانواده کمتر. اکنون زندگی آنان میان دو مشکل گرفتار مانده است؛ از یک سو پدر خانواده بیمار است و به درمان نیاز دارد و از سوی دیگر، خانواده برای خرید همان دوا نیز پول کافی ندارد. مادر خانواده می‌گوید گاهی میان خرید نان برای کودکان و خرید دوا برای شوهرش مجبور به انتخاب می‌شود. او می‌گوید هیچ مادری نمی‌خواهد فرزندش شب گرسنه بخوابد و هیچ همسری نمی‌خواهد شوهر بیمارش بدون دوا بماند؛ اما وقتی پولی در جیب نیست، انتخاب میان این دو به یکی از تلخ‌ترین بخش‌های زندگی‌اش تبدیل می‌شود. خانه‌ای که این خانواده در آن زندگی می‌کند، کوچک و ساده است. یک اتاق برای خواب و نشستن اعضای خانواده دارند و گوشه‌ای کوچک نیز برای پخت‌وپز اختصاص یافته است. وسایل خانه زیاد نیست؛ چند فرش کهنه، چند ظرف، یک بخاری و چند دست لباس که بیشترشان سال‌هاست استفاده می‌شوند. بخشی از وسایل خانه نیز در ماه‌های گذشته برای تأمین هزینه درمان پدر فروخته شده است. مادر می‌گوید ابتدا فکر نمی‌کردند کارشان به جایی برسد که وسایل ضروری خانه را بفروشند، اما وقتی بیماری طولانی شد، دیگر راه دیگری برایشان باقی نماند. کرایه خانه نیز به نگرانی دیگری تبدیل شده است. هر ماه که زمان پرداخت کرایه نزدیک می‌شود، اضطراب در خانه بیشتر می‌شود. صاحب خانه چند بار برای دریافت کرایه مراجعه کرده و خانواده هر بار از او فرصت بیشتری خواسته است. پدر خانواده از این وضعیت بیشتر از همه ناراحت می‌شود. او می‌گوید تا زمانی که سالم بود، اجازه نمی‌داد کرایه خانه عقب بیفتد. اگر پول کم می‌آمد، هر کاری که پیدا می‌شد انجام می‌داد. حالا اما خودش در خانه افتاده و نمی‌تواند حتی برای تأمین هزینه زندگی فرزندانش کاری انجام دهد. کودکان خانواده نیز تغییر زندگی‌شان را احساس کرده‌اند. آن‌ها دیگر مانند گذشته درخواست خرید لباس یا خوراکی نمی‌کنند. وقتی مادر به بازار می‌رود، کودکان می‌دانند که قرار نیست برایشان چیزی بیاورد. یکی از بچه‌ها کفش‌هایش را چندین بار با نخ دوخته و هنوز از همان استفاده می‌کند. کودک دیگری کتابچه‌های سال گذشته‌اش را نگه داشته تا اگر دوباره به آن‌ها نیاز شد، مجبور نباشد از مادر پول بخواهد. مادر برای تأمین بخشی از هزینه‌های خانه تلاش می‌کند. بعضی روزها برای همسایه‌ها لباس می‌شوید، خانه تمیز می‌کند یا نان می‌پزد. درآمدی که از این کارها به دست می‌آورد ثابت نیست. ممکن است یک روز چند صد افغانی درآمد داشته باشد و روز دیگر هیچ کاری پیدا نکند. وقتی از خانه بیرون می‌رود، همیشه نگران شوهر بیمار و کودکانش است؛ اما اگر بیرون نرود، غذایی برای خانه تهیه نمی‌شود. گاهی مادر از صبح تا شام چند خانه را برای پیدا کردن کار می‌گردد. وقتی به خانه برمی‌گردد، دست‌هایش از شستن لباس و ظرف درد می‌کند، اما هنوز کارهای خانه باقی مانده است. باید برای کودکان غذا آماده کند، به شوهرش دوا بدهد، آب بیاورد و خانه را مرتب کند. خودش می‌گوید در گذشته، وقتی شوهرش سالم بود، سختی‌های زندگی میان هر دو تقسیم می‌شد؛ اکنون تقریباً تمام بار خانواده بر دوش او افتاده است. سخت‌ترین لحظه برای این زن زمانی است که شوهرش از او می‌پرسد: «امروز دوا آوردی؟» او گاهی مجبور می‌شود بگوید: «فردا می‌خرم.» نه به این دلیل که نمی‌خواهد دوا بخرد، بلکه پول کافی ندارد. بعد، وقتی شوهرش ساکت می‌شود، او به گوشه دیگری از اتاق می‌رود تا کودکان اشک‌هایش را نبینند. در کابل، بیماری برای یک خانواده فقیر تنها یک مشکل صحی نیست. وقتی نان‌آور خانه بیمار می‌شود، درآمد قطع می‌شود و هم‌زمان هزینه‌های درمان افزایش می‌یابد. خانواده‌ای که پیش از آن نیز با درآمد اندک زندگی می‌کرده، خیلی زود مجبور می‌شود قرض بگیرد، وسایل خانه را بفروشد یا از خرید نیازهای دیگر صرف‌نظر کند. گزارش‌های بشری نیز نشان می‌دهد که میلیون‌ها نفر در افغانستان در سال ۲۰۲۶ به خدمات صحی و کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند و فقر و ضعف درآمد، دسترسی بسیاری از خانواده‌ها به نیازهای اساسی را دشوار کرده است. برای این خانواده، مشکل تنها بیماری پدر نیست؛ آینده کودکان نیز در میان این دشواری‌ها نامعلوم شده است. مادر می‌ترسد اگر وضعیت اقتصادی خانواده همین‌گونه ادامه پیدا کند، یکی از فرزندان مجبور شود مکتب را ترک کند و برای کمک به خانواده کار کند. او نمی‌خواهد کودکانش همان زندگی سختی را تجربه کنند که خودش و شوهرش تجربه کرده‌اند، اما فقر گاهی خانواده‌ها را مجبور می‌کند میان نیازهای امروز و آینده فرزندان یکی را انتخاب کنند. پدر خانواده بیشتر وقت‌ها ساکت است. وقتی کودکان وارد اتاق می‌شوند، تلاش می‌کند لبخند بزند و حال‌شان را بپرسد. گاهی از آن‌ها درباره مکتب سؤال می‌کند و می‌گوید درس بخوانند. اما وقتی کودکان از اتاق بیرون می‌روند، چهره‌اش دوباره تغییر می‌کند. او می‌داند بیماری‌اش نه تنها بدن خودش، بلکه تمام زندگی خانواده را تحت تأثیر قرار داده است. یک روز، وقتی صاحب خانه برای گرفتن کرایه می‌آید، پدر تلاش می‌کند از جای خود بلند شود. چند لحظه دستش را به دیوار می‌گیرد، اما توان ایستادن ندارد. صاحب خانه به او نگاه می‌کند و چیزی نمی‌گوید. مادر با شرمندگی توضیح می‌دهد که هنوز پول آماده نشده است. مرد خانه دوباره روی تشک می‌نشیند و سرش را پایین می‌اندازد. برای کسی که سال‌ها با دسترنج خودش زندگی خانواده را اداره کرده، ناتوانی از پرداخت کرایه خانه شاید از خود بیماری نیز دردناک‌تر باشد. آن شب، شام خانواده ساده‌تر از همیشه است. مقداری نان و غذایی کم‌حجم روی سفره گذاشته می‌شود. کودکان آرام غذا می‌خورند. هیچ‌کس درباره کمبود غذا حرف نمی‌زند، چون همه می‌دانند مادر بیشتر از این چیزی در خانه ندارد. پدر سهم خود را کم می‌کند و می‌گوید اشتها ندارد تا شاید غذای بیشتری برای کودکان باقی بماند. مادر می‌داند که شوهرش گرسنه است، اما چیزی نمی‌گوید. در خانواده‌های فقیر، گاهی همین سکوت‌ها بخشی از زندگی روزمره می‌شود؛ پدر وانمود می‌کند سیر است، مادر می‌گوید خسته نیست و کودکان وانمود می‌کنند چیزی نمی‌خواهند. با این همه، هنوز امید کوچکی در این خانه باقی مانده است. امید مادر این است که شوهرش دوباره توان راه رفتن و کار کردن پیدا کند. پدر آرزو دارد یک بار دیگر صبح زود از خانه بیرون شود، در میان جمع کارگران روزمزد بایستد و منتظر کسی باشد که برای یک روز کاری او را استخدام کند. شاید کاری سخت باشد و شاید دستمزدش کم، اما برای او همان چند صد افغانی می‌تواند معنای بازگشت به زندگی داشته باشد. او می‌گوید اگر دوباره بتواند کار کند، نخستین کاری که خواهد کرد، پرداخت کرایه خانه و خریدن دواهایش است. بعد برای کودکانش نان و لباس خواهد خرید. حرف‌هایش ساده است، اما پشت همین آرزوهای کوچک، زندگی خانواده‌ای قرار دارد که بیماری پدر، فقر و بیکاری، آنان را تا مرز تحمل رسانده است. در پایان هر روز، وقتی کابل آرام‌تر می‌شود و صدای رفت‌وآمد موترها کمتر به گوش می‌رسد، اعضای این خانواده در همان اتاق کوچک جمع می‌شوند. کودکان می‌خوابند، مادر کنار شوهر بیمار خود می‌نشیند و پدر چشم‌هایش را می‌بندد. فردا برای آنان هنوز روشن نیست. نمی‌دانند پول دوا از کجا خواهد آمد، کرایه خانه چگونه پرداخت خواهد شد و سفره فردا چه خواهد داشت. اما صبح دوباره خواهد رسید و مادر دوباره پیش از همه بیدار خواهد شد. شاید برای پیدا کردن کار از خانه بیرون برود، شاید برای خریدن دوا از کسی قرض بگیرد و شاید تمام روز تنها به این فکر کند که چگونه خانواده‌اش را تا شب برساند. در کابل، برای این خانواده زندگی دیگر به برنامه‌های بزرگ و آرزوهای دور خلاصه نمی‌شود؛ زندگی آنان تلاش برای گذراندن امروز و رسیدن به فرداست؛ با پدری که بیمار است، مادری که از خستگی فرسوده شده و کودکانی که هنوز امیدوارند روزی خانه‌شان از صدای سرفه پدر خالی شود و دوباره صدای قدم‌های او را در کوچه بشنوند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 روز قبل - 90 بازدید

همزمان با افزایش ناامنی غذایی و تشدید بحران انسانی در افغانستان، جمعیت هلال‌احمر افغانستان، در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به ۲۰۰ زن نیازمند در ولایت پروان کمک نقدی توزیع شده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که دو میلیون افغانی به ۲۰۰ زن نیازمند در ولسوالی سالنگ پروان، با حمایت کمیته‌ی بین‌المللی صلیب سرخ، توزیع شده است. جمعیت هلال احمر افغانستان تاکید کرده است که این کمک‌های نقدی به هدف تامین نیازهای اولیه خانواده‌های زیر سرپرستی زنان و کاهش پیامدهای ناامنی غذایی به این زنان ارایه شده است. این کمک‌ها در حالی به زنان نیازمند توزیع می‌شود که بر بنیاد داده‌های سازمان ملل متحد، ۲۱ میلیون و ۹۰۰ هزار تن در افغانستان به کمک‌های انسان‌دوستانه نیاز دارند. همزمان، نهادهای سازمان ملل متحد بارها هشدار داده‌ که زنان و دختران، به‌ویژه خانواده‌های تحت سرپرستی زنان، به‌گونه‌ی نامتناسب از بحران انسانی در افغانستان متأثر شده‌اند.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 157 بازدید

مسوولان محلی در غزنی می‌گویند که در پی تزریق اشتباه پیچکاری، یک زن در ولسوالی اندر این ولایت جان باخته است. خالد سرحدی، سخنگوی فرماندهی پولیس غزنی، امروز (شنبه، ۲۱ سنبله) گفته است که این رویداد شام روز گذشته در ولسوالی اندر رخ داده است. او در ادامه تاکید کرده است، این زن که بیمار بوده، تزریق پیچکاری را به یکی از زنان همسایه‌اش سپرده و این پیچکاری به‌گونه‌ی اشتباه تزریق شده است. او تصریح کرد که پس از وخیم‌شدن وضعیت این زن، او در مسیر انتقال به شفاخانه جان باخته است. سخنگوی فرماندهی پولیس غزنی، علت مرگ او را تزریق اشتباه پیچکاری و ایجاد حساسیت در بدن بیمار عنوان کرده است. این رویداد در حالی رخ داده که بسیاری از شهروندان افغانستان، به‌ویژه در روستاهای دوردست، به خدمات و مراقبت‌های بهداشتی دسترسی ندارند. همچنین نظام بهداشت افغانستان با کمبود پزشکان، متخصصان و پرستاران زن نیز روبرو است؛ وضعیتی که بیش از همه بر ساکنان منطقه‌های روستایی تاثیر گذاشته است.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 82 بازدید

یک انجمن در آلمان به مناسبت بیست‌وپنجمین سالگرد فعالیت خود، در مراسمی ویژه از زنان کارآفرین اهل افغانستان در این کشور تقدیر کرد. این انجمن با نشر اعلامه‌ای گفته است که این برنامه در تالار در شهر فرانکفورت، با حضور شماری از چهره‌های فرهنگی، کارآفرینان، سیاست‌مداران و خبرنگاران، برگزار شده و جوایزی را به زنان کارآفرین موفق اهدا کرد. در اعلامیه آمده است که در این مراسم از هفت زن کارآفرین موفق اهل افغانستان شرکت داشتند و طی پنج سال گذشته، شرکت‌ها و نهادهای مختلفی را در آلمان تاسیس کرده‌اند، تقدیر شد. در این برنامه، فخریه منزل، موسس نهاد غیر انتفاعی «BIN» برنده جایزه نخست و انتشارات «جوان آیه» که از سوی سه زن افغانستان تاسیس شده، جایزه افتخاری دو هزار یورویی را دریافت کرد. وانیا لمر، وصلت حسرت نظامی و اما توخی، سه زن اهل افغانستان هستند که با تاسیس این انتشارات، در راستای حفظ و زنده نگه‌داشتن زبان‌های رایج افغانستان فعالیت می‌کنند. همچنین در این برنامه، در مباحثی در باره ادغام زنان افغانستان در بازار کار آلمان، موانع موجود و نقش نوآوری و کارآفرینی در ایجاد فرصت‌های شغلی برای زنان، مطرح شده است. در حالی از این زنان کارآفرین تقدیر می‌شود که با سلطه دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، زنان در این کشور از آموزش، تحصیل، اشتغال و حضور در عرصه‌های عمومی منع شده‌اند

ادامه مطلب