نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

4 ماه قبل - 147 بازدید

یوناما یا دفتر نمایندگی سیاسی سازمان ملل متحد در افغانستان اعلام کرده است که حکومت سرپرست در اواخر ماه آگوست سال جاری در برخی از ولایت‌ها، مدرسه‌های دینی را نیز به‌روی دختران بسته‌اند. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که حکومت فعلی در ماه‌ آگوست سال جاری میلادی، سه مدرسه‌ی دینی را در کابل به‌دلایل «نقض قوانین حجاب، تدریس مضمون‌های مکتب و پذیرش دختران بالاتر از صنف ششم» بستند. در گزارش آمده است که مسوولان حکومتی در اواخر ماه آگوست در پکتیکا و بدخشان نیز از «جذب دختران بالاتر از ۱۰ و ۱۳ سال در مدرسه‌های دینی» خودداری کرده‌اند. یوناما در ادامه تاکید کرده است که طی سه ماه تهیه این گزارش، دست‌کم ۴۵۶ مورد دست‌گیری و بازداشت و ۴۴ مورد بدرفتاری با زنان و مردان در افغانستان توسط نیروهای امر به معروف و نهی از منکر حکومت فعلی را مستند کرده است. طبق گزارش دفتر نمایندگی سیاسی سازمان ملل متحد، این افراد به‌دلایل «اصلاح ریش و مو به سبک غربی، نواختن و گوش دادن به موسیقی و رعایت نکردن حجاب» توسط نیروهای امر به معروف بازداشت و با آن‌ها بدرفتاری شده‌اند. این‌ نهاد در گزارش خود آورده که مسوولان دولتی طی ماه‌های جولای، آگوست و سپتامبر سال جاری میلادی، ۲۶۳ تن به‌شمول ۲۰۹ مرد و ۵۴ زن را در شماری‌ از ولایت‌ها در ملاءعام شلاق زده است. باید گفت که حکومت فعلی در بیش از چهار سال گذشته بیش از ۸۰  فرمان به هدف محدودکردن زنان و دختران صادر کرده است. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 256 بازدید

سازمان بین‌المللی کار در افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از زنان و دختران درمان‌شده از اعتیاد در ولایت غزنی حمایت می‌کند. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۷ عقرب) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که برای ۲۵ زن درمان‌شده از اعتیاد در ولایت غزنی، مهارت‌های کسب‌وکار آموزش داده است. همچنین این سازمان در بخشی پیامش تاکید کرده است که شرکت‌کنندگان در این دوره آموزشی فرصت دستیابی به استقلال مالی و حرکت به‌سوی بازتوانی پایدار را به‌دست خواهند آورد. این در حالی است که حکومت فعلی پیش‌تر اعلام کرده بودند که بیش از یک میلیون زن و کودک در افغانستان به مواد مخدر مبتلا هستند. حکومت فعلی این زنان و دختران را برای ترک اعتیاد به زندان‌ها منتقل کرده‌اند. نهادهای مختلف سازمان ملل در افغانستان نسبت به وضعیت زنان معتاد هشدار داده و تاکید کرده‌اند که هیچ‌گونه توجهی به آنان نشده است. در حالی سازمان بین‌المللی کار در افغانستان از حمایت زنان درمان شده از اعتیاد اطمینان می‌دهد که زنان و دختران با ممنوعیت اشغال و آموزش مواجه هستند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 165 بازدید

فیلم «آهنگ سیما» به کارگردانی رویا سادات، فیلم‌ساز شناخته‌شده‌ی افغانستان، برنده‌ی جایزه‌ تماشاگران در جشنواره‌ی «سین نامرئی» در شهر بیلبائو اسپانیا شد. خانم سادات با نشر پیامی در حساب کاربری ا فیس‌بوک خود از دریافت این جایزه‌ خبر داده و گفته است که این فیلم بیش‌ترین شمار تماشاگر را در سه نمایش پیاپی خود داشته و با استقبال گسترده‌ی مخاطبان روبرو شده است. وی در بخشی از پیامش نوشته است که این جشنواره برایش «تجربه‌ای بسیار معنادار» بوده است. او در ادامه از سخت‌کوشی، مهمان‌نوازی و تعهد برگزارکنندگان به هنر و ارتباط عمیق آنان با مردم، به‌ویژه نسل جوان، قدردانی کرده و تاکید کرده است که دریافت این جایزه برایش افتخاری بزرگ است. در بخشی از این پیام آمده است که جایزه‌ی تماشاگران این جشنواره را آلبا سوتورا کلوآ، یکی از تهیه‌کنندگان این فیلم، از سوی گروه سازنده دریافت کرده است. رویا سادات در ادامه افزوده است که فیلم «آهنگ سیما»، با همکاری شرکت‌های خانه‌ی فلیم رویا، بالدر فیلم، ولوس فیلم، یوربن فکتوری و چند استودیوی دیگر ساخته شده است. این کارگردان اهل افغانستان تصریح کرده که در این فیلم بازیگرانی چون مژده جمالزاده، نیلوفر کوخانی، عزیز دلدار، لینا عالم، نیلوفر پزیرا، مکس گروس، پیمان آریانفر، مرتضی علوی، زبیر پاداش و حلیمه احمدی نقش‌آفرینی کرده‌اند. قابل ذکر است که که فیلم «آهنگ سیما» روایتی انسانی از زنان، تاب‌آوری و امید در افغانستان امروز است و در جشنواره‌های گوناگون بین‌المللی با استقبال گسترده روبرو شده است. این در حالی است که چندی پیش نیز رویا سادات برنده‌ی جایزه‌ی افتخاری جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم تورنتو (آی‌اف‌اف‌اس‌ای) شده بود.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 166 بازدید

کتاب هنوز هم من اثر جوجو مویز، پایانی گرم بر سه گانه‌ی معروف و پرفروش «من پیش از تو» است. این نویسنده‌ی محبوب انگلیسی در این رمان هم لحن عاشقانه و فانتزی خود را حفظ کرده است و به ادامه‌ی ماجراجویی‌های «لوئیسا کلارک» می‌پردازد. لوئیزا کلارک که به امید شغل و یافتن کار به نیویورک رفته، با گذر زمان به بسیاری از چیزها پی می‌برد. مانند اینکه خانه جدیدش در نیویورک با دوستش سام در لندن فرسنگ‌ها فاصله دارد. همچنین با اینکه می‌داند کارفرمای جدیدش انسان خوبی است اما همسرش چیزی را از او پنهان می‌کند. با این حال یک چیز را نمی‌داند و آن این است که در آینده با فردی آشنا می‌شود که زندگی او را دگرگون می‌کند؛ چرا که این شخص یاد عشقی را در او زنده می‌کند که برایش آزار دهنده است. لوئیزا نمی‌داند باید چه کار کند، اما می‌داند هر تصمیمی که بگیرد، دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد. او این سؤال را با خود تکرار می‌کند که آیا باید به تجربه‌های نو پاسخ مثبت بدهد و با بیرون رفتن از نقطه امن خود وارد چالش‌های جدیدی شود؟ آیا اگر عاشق کسی شود، برای به دست آوردنش باید رویاهایش را کنار بگذارد یا می‌تواند بدون فدا کردن هیچ کدام، هر دو را با هم داشته باشد؟ جوجو مویز (Jojo Moyes) در کتاب هنوز هم من (Still Me) با نگاهی تیزبینانه روایتی از چگونگی شناخت خود و ضرورت فداکاری صادقانه در زندگی برای دستیابی به خواسته‌ها را نشان می‌دهد. رمان «هنوز هم من» را می‌توان یک پایان صمیمانه برای دو کتاب قبلی دانست که به عنوان یک مجموعه برجسته از دیگر مجموعه‌ها متمایز است. صداقت و بیان طنزگونه داستان و همزادپنداری با آن شما را به لبخند وامی‌دارد. این سه‌گانه (من پیش از تو، پس از تو، هنوز هم من) مانند یک داستان عاشقانه شروع شده، اما جوجو مویز تلاش کرده داستانی درباره یادگیری خود بودن و عشق به خود را روایت کند. این روش آسان او برای ایجاد یک رابطه عمیق بین شما و شخصیت اصلی داستان است. افتخارات کتاب هنوز هم من: - پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۸ - پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز سال ۲۰۱۸ - برگزیده بهترین کتاب داستانی سال ۲۰۱۸ از نظر کاربران سایت گودریدز جوجو مویز با نام اصلی پائولین سارا جو مویس روزنامه‌نگار و نویسنده در ۴ اوت ۱۹۶۹ در لندن به دنیا آمد. او که ابتدا به روزنامه‌نگاری مشغول بود از سال ۲۰۰۲ به نوشتن رمان‌های عاشقانه روی آورد. مویز از معدود نویسندگانی است که دو بار برنده جایزه سال رمان عاشقانه برای کتاب‌های «میوه خارجی» و «آخرین نامه از معشوق خود» توسط انجمن نویسندگان رمان‌های عاشقانه شده و کتاب‌هایش به ۱۱ زبان مختلف ترجمه شده است. مویز در سال ۱۹۹۲ به علت شرکت در دروه کارشناسی ارشد روزنامه‌نگاری در دانشگاه شهر در لندن برنده یک بورس مالی از روزنامه ایندیپندنت شد. او پس از آن به مدت ده سال در سمت‌های مختلف در روزنامه ایندیپندنت شروع به کار کرد و در سال ۱۹۹۷ دستیار سردبیر اخبار و در سال ۲۰۰۲ مسئول بخش هنر و رسانه شد. اولین کتاب مویز با نام باران پناه‌دهنده به چاپ رسید. او همچنان برای روزنامه دیلی تلگراف مقاله می‌نویسد. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به مرکز فروش طاووس، کشتی عروس‌ها، دختری که تو پشت سرت جا گذاشتی، تک و تنها در پاریس، خلیج نقره‌ای، موسیقی شب، ماه عسل در پاریس و یک به علاوه یک اشاره کرد. در بخشی از کتاب  هنوز هم من می‌خوانیم: دیدن سبیل مرد بود که به من یادآوری کرد دیگر در انگلستان نیستم: هزارپایی یکپارچه و خاکستری که لب بالای مرد را تماما پوشانده بود؛ سبیلی از نوع مردان روستایی، سبیل یک گاوباز، شبیه موهای قلم‌مو، سبیلی که می‌گفت صاحبش جدی است. در کشور من این مدل سبیل مرسوم نبود و من نمی‌توانستم چشم از آن بردارم. ـ خانم؟ فقط یک نفر را با این مدل سبیل در کشورم دیده بودم، معلم ریاضی‌مان آقای نیلر  که سبیلش همیشه پر از خرده‌های بیسکویت بود و ما عادت داشتیم سر کلاس جبر آنها را بشماریم. ـ خانم؟ ـ وای ببخشید. مرد یونیفرم‌پوش بی آن که نگاهش را از صفحهٔ مقابلش برگرداند، با انگشت گوشتالویش به من اشاره کرد که جلو بروم. کنار باجه منتظر ایستادم. عرق ناشی از سفر طولانی حالا زیرِ پیراهنم در حال خشک‌شدن بود. مرد سرش را بالا گرفت و چهار انگشت تپلش را تکان داد. بعد از چند ثانیه تازه فهمیدم که گذرنامه‌ام را می‌خواهد. ـ اسم؟ گفتم: ـ بفرمایید اینجا نوشته. ـ خانم، اسم‌تان؟ ـ لوئیزا الیزابت کلارک. از بالای پیشخان به دقت نگاه می‌کردم. ـ هرچند هیچ‌کجا خودم را الیزابت معرفی نمی‌کنم، چون بعد از گرفتن شناسنامه‌ام، مادرم تازه یادش آمد که با این اسم می‌شوم لو لیزی، و اگر سریع تلفظش کنید چیزی شبیه به لونسی می‌شود. هر چند پدرم می‌گوید خیلی هم به من می‌آید. نه این که آدم احمقی باشم، منظورم این است که آدم دوست ندارد توی کشورش آدم احمق داشته باشد. ها! صدایم که عصبی و پرتنش بود، به صفحه‌ی شیشه‌ای می‌خورد و منعکس می‌شد. مرد برای اولین بار نگاهم کرد. شانه‌های پهنی داشت و نگاهی که قادر بود مانند باتوم برقی تو را سر جایت بنشاند. از حرفم لبخند نزد و منتظر ماند تا لبخند من رنگ ببازد. گفتم: ـ ببخشید. هر وقت کسی را با یونیفرم می‌بینم دستپاچه و عصبی می‌شوم. نگاهی به پشت سرم انداختم، به سالن مهاجرت. صفِ مارپیچی مسافران با آن تکرار چندباره‌اش به دریای ناآرام و غیرقابل عبوری شبیه بود. انگار ایستادن در آن صف کمی برایم عجیب‌وغریب بود. راستش را بخواهید به عمرم توی صفی به این درازی نایستاده بودم. کم‌کم دیگر می‌خواستم به فهرست کارهای مربوط به کریسمس فکر کنم. ـ دستتان را روی اسکنر بگذارید. ـ همیشه این‌قدر طولانی هست؟ مرد اخمی کرد و گفت: ـ اسکنر؟ ـ صف را می‌گویم. ولی مرد دیگر حواسش به من نبود و صفحه‌ی مقابلش را می‌خواند. دستم را روی سطح کوچک اسکنر گذاشتم. درهمین لحظه تلفنم بیب صدا کرد. مادرم بود. پروازت نشست؟ خواستم با دست آزادم جواب بدهم ولی مرد نگاه تندی به من کرد. ـ خانم، استفاده از تلفن همراه در این قسمت ممنوع است. ـ مادرم است. می‌خواهد بداند رسیدم. سعی کردم بدون این که مرد متوجه شود، با ارسال شکلکی جواب مثبت بدهم. ـ دلیل سفر؟ دوباره پیامی از مامی رسید. این چی بود؟ عین برق و باد پیام‌ها را تایپ می‌کرد، این روزها حتی از حرف‌زدنش هم سریع‌تر بود و واقعا به سرعت نور می‌رسید. تو می‌دانی که گوشی تلفنم از این چیزها را نشان نمی‌دهد. علامت پیام اضطراری است؟ لوئیزا بهم بگو حالت خوب است. سبیل مرد از روی خشم تاب خورد. ـ خانم، دلیل سفر؟ آهسته اضافه کرد: ـ به چه دلیلی به اینجا، ایالات متحده، سفر کرده‌اید؟ ـ اینجا کار پیدا کرده‌ام. ـ چه کاری؟ ـ می‌خواهم برای خانواده‌ای کار کنم. توی سنترال پارک. با حرفم ابروهای مرد یک میلیمتری بالا رفت. به آدرس روی برگه‌ام نگاهی انداخت و تأیید کرد. ـ چه نوع کاری هست؟ ـ کمی پیچیده است. ولی باید بگویم یک‌جورایی مصاحب حقوق‌بگیرم. ـ مصاحب حقوق‌بگیر؟ ـ یک چنین چیزی. من قبلاً برای آقایی کار می‌کردم، همنشینش بودم، اما داروهایش را هم می‌دادم و می‌بردمش بیرون و بهش غذا می‌دادم. این‌قدرها که به نظر می‌رسد عجیب‌وغریب نبود. چون دست‌هایش کار نمی‌کردند، اما نه اینکه چندش‌آور بود. در نهایت چیزهای بیشتری پیش آمد، چون واقعا سخت است که به کسی که ازش مراقبت می‌کنی نزدیک نشوی. ویل  این آقا آدم فوق‌العاده‌ای بود. و ما… خُب، ما عاشق هم شدیم. دیگر دیر شده بود و من حس کردم اشک در چشمانم حلقه زد. سریع اشکم را پاک کردم. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 150 بازدید

یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که مأموران امر به معروف و نهی از منکر حکومت سرپرست در شماری از ولایت‌ها مانع دسترسی زنان بدون محرم به خدمات صحی می‌شوند. یوناما این اظهارات را در گزارش سه‌ماهه‌ی خود که امروز (سه‌شنبه، ۶ عقرب) نشر کرده، مطرح کرده و گفته است که مأموران امر به معروف و نهی از منکر به‌طور منظم از مراکز صحی در سراسر کشور نظارت می‌کنند تا بررسی کنند که آیا قوانین جداسازی جنسیتی، حجاب و همراهی بیماران توسط محرم رعایت می‌شود یا خیر. در بخشی از گزارش آمده است که در ۲۶ جولای در ولایت ارزگان، مأموران امر به معروف از دو مرکز صحی بازدید کردند و به کارمندان دستور دادند که به زنان بدون محرم خدمات صحی ارائه نکنند. یوناما در ادامه تاکید کرده است که در اول سپتامبر در ولایت قندهار، مأموران امر به معروف از یک مرکز صحی نظارت کرده و دستور دادند که کارکنان زن همراه با محرم خود در محل کار باشند و بیماران زن بدون محرم نباید تداوی شوند. دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان افزوده است که در نهم سپتامبر نیز در قندهار، مقام‌های اداره‌ی امر به معروف و نهی از منکر با مسوولان صحی ملاقات کردند تا به سازمان‌های غیردولتی بخش صحت خاطرنشان کنند که کارکنان صحی زن باید در تمام مدت در محل، محرم مرد داشته باشند. همچنین این گزارش نشان می‌دهد که در ۲۲ سپتامبر، مأموران امر به معروف و نهی از منکر به داکتران دندان‌‌ مرد دستور دادند که اجازه‌ی تداوی زنان را ندارند. در بخشی از گزارش ادامه آمده است که مسوولان حکومتی به مراکز صحی گفته‌اند که در صورت تمایل به ارائه‌ی خدمات دندان‌پزشکی به زنان، باید داکتران زن استخدام کنند. در حالی این محدودیت‌ها وضع می‌شود که بخش صحت افغانستان با کمبود داکتران زن مواجه است و از جانب دیگر، حکومت فعلی آموزش و تحصیل دختران از جمله در بخش صحی را ممنوع کرده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 87 بازدید

محققان اعلام کرده‌اند که یافته‌های یک پژوهش تازه نشان می‌دهد کودکانی که به‌طور فزاینده‌ای از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، در آزمون‌های مرتبط به خواندن، واژگان و حافظه نمرات کمتری کسب می‌کنند. جیسون نگاتا، نویسنده اصلی پژوهش و متخصص کودکان در دانشگاه کالیفرنیا و همکارانش برای دریافت همبستگی بین استفاده از شبکه‌های اجتماعی و ضعف شناختی کودکان، داده‌های بیش از ۶۰۰۰ کودک ۹ تا ۱۰ ساله را بررسی کردند. جیسون نگاتا در ادامه تاکید کرده است: «چیزی که برایم چشمگیر و تا حدی شگفت‌آور بود، این بود که حتی کودکانی که روزانه حدود یک ساعت از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کردند، به‌طور میانگین ۱ تا ۲ نمره کمتر از کودکانی که اصلا استفاده نمی‌کردند، در آزمون‌های خواندن و حافظه نمره آوردند.» وی در ادامه افزوده است: «این نشان می‌دهد که حتی مقدار کم استفاده از شبکه‌های اجتماعی هم می‌تواند تفاوت کوچکی در نمرات شناختی ایجاد کند. یعنی هرچه میزان استفاده بیشتر باشد، افت شناختی نیز بیشتر است.» در بخشی از این تحقیق آمده است که پژوهش‌های اخیر دیگر نیز نشان داده‌اند استفاده از شبکه‌های اجتماعی در اواخر نوجوانی بیشتر می‌شود. جیسون نگاتا تصریح کرد: «پیش‌بینی می‌شود وقتی این کودکان به ۱۵ یا ۱۶ یا ۱۷ سالگی می‌رسند، استفاده‌شان بسیار بیشتر شود و این می‌تواند به شکاف‌های بزرگ‌تر در یادگیری و توان شناختی بینجامد.» همچنین نشانه‌های بالایی از رفتارهای شبه‌اعتیادی به تلفن‌های هوشمند در میان کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله مشاهده شده است. نگاتا می‌گوید: «نیمی از کودکانی که تلفن هوشمند داشتند گفتند که متوجه گذر زمان هنگام استفاده از تلفن نمی‌شوند. یک‌چهارم آن‌ها گفتند برای فراموش کردن مشکلات‌شان از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند و ۱۱ درصد گفتند که استفاده از شبکه‌های اجتماعی بر درس‌شان تأثیر منفی گذاشته است.» همچنین شری مدیگان، روان‌شناس دانشگاه کلگری کانادا، می‌گوید: «هرچند استفاده زیاد از شبکه‌های اجتماعی مشکل‌ساز است، اما حتی استفاده اندک هم می‌تواند اثر منفی داشته باشد.» مدیگان می‌گوید این پژوهش شواهد کافی ارائه می‌دهد تا سیاست‌گذاران برای تعیین محدودیت سنی در استفاده از شبکه‌های اجتماعی اقدام کنند. یافته‌های این پژوهش در نشریه انجمن پزشکی آمریکا منتشر شده است.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 152 بازدید

خبرگزاری ان‌آر‌سی اعلام کرده است که حکومت هالند قصد دارد دو زن را به افغانستان بازگرداند و این دو زن می‌توانند خود را با قوانین حکومت سرپرست برای زنان در افغانستان وفق دهند. این خبرگزاری به نقل از اداره مهاجرت و تابعیت هالند گزارش داده است که یکی از آنان به این دلیل که «با ارزش‌های جامعه هالند سازگار نشده»، می‌تواند به افغانستان برگردد. اداره مهاجرت هالند، بازگشت این دو زن ۷۹ و ۵۹ ساله را موجه دانسته و گفته است که هر دو می‌توانند خود را با شرایط حاکم بر زندگی زنان در افغانستان تطبیق دهند. دادگاهی در لاهه در ماه آگوست حکم بازگرداندن زن ۷۹ ساله را لغو کرد، اما اداره مهاجرت همچنان بر تصمیم خود پافشاری کرده و او بار دیگر به دادگاه تجدیدنظر شکایت برده است. در مورد زن دوم، مقام‌های مهاجرت استدلال کرده‌ اند که چون در افغانستان بیشتر کارهای خانه انجام می‌داد و به‌ندرت تنها از خانه بیرون می‌رفت، دلیلی برای پذیرش درخواست پناهندگی او وجود ندارد. این در حالی است که وکیلش می‌گوید او اکنون در هالند کار می‌کند و در جامعه فعال است. این تصمیم در حالی گرفته شده که حکومت هالند، هم‌زمان با چند کشور غربی دیگر، از حکومت فعلی در دیوان بین‌المللی دادگستری به‌دلیل سرکوب و تبعیض گسترده علیه زنان شکایت کرده است. وکلای مدافع این پرونده این رویکرد را «تناقض‌آمیز» خوانده‌‌اند و می‌گویند حکومت نمی‌تواند در دادگاه لاهه حکومت فعلی افغانستان را به تبعیض متهم کند و در عین حال اخراج زنان افغانستانی به کشورشان را مجاز بداند. بر اساس حکم اخیر دادگاه اتحادیه اروپا، محدودیت‌ها علیه زنان می‌تواند به‌عنوان «شکل آشکار آزار و اذیت جنسیتی» شناخته شود، اما اداره مهاجرت هالند می‌گوید پذیرش این تفسیر به معنای آن است که «تمام زنان افغان واجد شرایط پناهندگی» خواهند بود. سخنگوی این سازمان گفت که زنان در کشورهای اسلامی با تبعیض روبرو اند و هالند نمی‌تواند به زنان مسلمان به علت تبعیض حکومت‌های شان پناهندگی بدهد. به گفته وی، کشورش تنها زنانی را می‌پذیرد که جان شان به طور جدی در خطر است. سخنگوی اداره مهاجرت گفته است که خطر جدی جان این دو زن اهل افغانستان را تهدید نمی‌کند و اخراج‌شان به زادگاه شان اشکالی ندارد.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 148 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد اعلام کرده است که گزارش‌ها نشان می‌دهد که در نتیجه‌ی سیاست‌های سخت‌گیرانه‌ی حکومت سرپرست در برابر زنان و دختران در بیش از چهار سال گذشته، افغانستان دومین شکاف جنسیتی بزرگ جهان را دارد. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که افغانستان ۷۶ درصد اختلاف میان زنان و مردان در حوزه‌های بهداشت، آموزش، شمول مالی و مشارکت در تصمیم‌گیری را دارد و این کشور یکی از بدترین بحران‌های حقوق بشری را تجربه می‌کند. یافته‌های بخش زنان سازمان ملل متحد، نشان می‌دهد که از هر 10 زن در افغانستان هشت نفر آنان از آموزش، کار و مهارت‌آموزی محروم اند؛ آماری که تقریبا چهار برابر مردان است. بخش زنان سازمان ملل متحد در ادامه هشدار داده است که اگر همه‌ی جمعیت افغانستان توان‌مند ساخته نشود، روند توسعه در این کشور هم‌چنان به سقوط ادامه خواهد داد. پیش از این نیز، ملل متحد هشدار داده بود که محدودیت‌های وضع‌شده بر زنان و دختران پس از حاکمیت حکومت سرپرست، دست‌آوردهای در زمینه‌ی برابری جنسیتی را از بین برده است. بر اساس داده‌های سازمان ملل، حکومت فعلی در بیش از چهار سال گذشته بیش از 80 فرمان به هدف محدودکردن زنان و دختران صادر کرده است. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 283 بازدید

در دل شهر کابل، شهری که کوه‌هایش مانند دیوارهایی خاموش در اطراف مردم کشیده شده‌اند و صدای زندگی در میان دود و غبارش گم می‌شود، جوانی به نام امید زندگی می‌کرد. خانه‌ی امید در یکی از کوچه‌های باریک و خاکی جنوب شهر بود؛ جایی که بوی خاک نم‌خورده، بوی نان تازه و بوی رنج در هم آمیخته  شده بود. خانه از خشت و گل ساخته شده بود، سقفش کاه‌گل‌پوش و دیوارهایش پر از ترک بود. در گوشه‌ی حویلی حوض کوچکی بود که بیشتر اوقات خشک می‌ماند، مگر در روزهایی که باران می‌بارید. پدر امید سال‌ها پیش در یک انفجار در نزدیکی بازار کابل جان داده بود. آن روز که پدرش را در تکه‌ای پارچه پیچیده به خانه آوردند، امید هنوز نوجوان بود. در چشمانش برق کودکی بود اما همان شب آن برق خاموش شد. در یک شب، کودک از درونش رفت و مردی جوان به جای او نشست؛ مردی که هنوز پشت لبش کامل سبز نشده بود اما بار زندگی خانواده را به دوش گرفت. مادرش، زنی آرام به نام زرغونه، بود که بعد از مرگ شوهرش دیگر هیچ‌گاه نخندید. سه دختر و یک پسرش را در آغوش گرفت و زندگی را به دعا و صبر سپرد. امید از فردای همان روز کارگر شد؛ نه از روی میل، بلکه از روی ضرورت. صبح‌ها پیش از اذان فجر از خواب برمی‌خاست، وضو می‌گرفت، در دل تاریکی از کوچه رد می‌شد و به بازار می‌رفت تا شاید کاری بیابد. کارش هر روز فرق می‌کرد؛ گاهی در ساختمان‌ها، گاهی در بارفروشی‌ها، گاهی در کنار دکانداران به‌عنوان شاگرد. مزدش اندک بود، اما هر شب که به خانه بازمی‌گشت، مادرش با چشمان نگران منتظرش بود و سه خواهر کوچکش از پشت دروازه صدا می‌زدند: «آمدی بابه امید؟» و او با لبخند می‌گفت: «آمدم، بچه‌ها، نان هم آوردم.» او همیشه لبخند می‌زد و خستگی را در درون خود پنهان می‌کرد تا مبادا مادرش نگران شود. هر شب پس از خوردن نان خشک و چای سیاه، همه می‌خوابیدند و امید تنها چراغ نفتی را روشن می‌کرد و دفترهای درسی‌اش را باز می‌کرد. او شاگرد مکتب شبانه بود، با اینکه روزها جان می‌داد برای لقمه‌ای نان. با دستان پینه‌بسته‌اش قلم می‌گرفت و گاهی روی کتابش خواب می‌برد. اما هر بار با زمزمه صدای مادرش بیدار می‌شد که زیر لب دعا می‌خواند. می‌دانست که آن دعاها، همان تکیه‌گاه پنهان او هستند. زمستان که می‌آمد، کوچه‌ها پر از گل می‌شد، بوی دود در هوا می‌پیچید و سردی هوا تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد. امید در آن سرما هم دست از کار نمی‌کشید. پایش در چکمه‌های سوراخ یخ می‌زد، اما لبش به شکایت باز نمی‌شد. هر هفته مزدش را می‌آورد، بخشی را برای غذا کنار می‌گذاشت، بخشی را برای لباس خواهرهایش. گاهی برای مادرش کمی چای یا قند می‌خرید و وقتی مادر از خوشحالی اشک در چشمش حلقه می‌زد، دلش گرم می‌شد. می‌گفت: «مادر، روزی می‌رسد که برایت خانه‌ای می‌سازم که دیگر سقفش نچکد.» مادر لبخند می‌زد اما در نگاهش غمی پنهان بود، غمی از آنکه می‌دانست پسرش زودتر از سنش بزرگ شده است. یک شب زمستان، برف سنگینی باریده بود. هوای کابل آرام بود و چراغ‌های کم‌نور در کوچه‌های خلوت می‌درخشیدند. امید پس از یک روز سخت کار، دستمزد چند هفته‌اش را گرفته بود. پول را در جیب گذاشت و در دلش نقشه می‌کشید که فردا برای مادرش چادر نو بخرد و برای ناهید، کوچک‌ترین خواهرش، دفتر و قلم. شادی کوچکی در دلش جوانه زده بود. راه خانه را در پیش گرفت، کوچه‌ها خلوت بودند و صدای پایش بر برف نرم می‌پیچید. از کوچه باریکی که همیشه از آن می‌گذشت در حال گذر بود  که ناگهان صدایی از پشت سر شنید: «ای جوان، بایست!» برگشت و سه مرد نقاب‌پوش را دید که از تاریکی بیرون آمدند. یکی از آن‌ها چاقویی در دست داشت. امید سعی کرد آرام باشد. گفت: «برادر، چیزی ندارم جز مزد کارگری، نان زن و بچه است.» اما یکی از مردها جلو آمد و یقه‌اش را گرفت. دیگری دست در جیبش کرد و پول‌ها را بیرون آورد. امید خواست مقاومت کند، دست آن مرد را گرفت و گفت: «این پول خون من است، نگیریدش.» اما مرد چاقو را بلند کرد و با یک ضربه در پهلویش فرو برد. دردی تیز در بدنش دوید، برف زیر پایش سرخ شد، و صدای قدم‌های دزدان که از کوچه دور می‌شدند در گوشش پیچید. زانوهایش خم شد، دنیا در برابر چشمانش تار شد و فقط توانست زیر لب بگوید: «خدایا، مادرم...» وقتی چشم گشود، نور سفید و بوی دارو مشامش را پر کرده بود. در اتاقی بود با دیوارهای سفید و صدای دستگاه‌ها که در گوشش می‌پیچید. داکتر جوانی بالای سرش ایستاده بود. امید به سختی لب باز کرد و با صدایی ضعیف گفت: «داکتر... من فردا می‌توانم بروم سر کار؟» داکتر مکث کرد، حیرت کرد، به چشمان نیمه‌باز او خیره شد و گفت: «چی گفتی؟ تو تازه از عمل جراحی نجات پیدا کرده‌ای، باید حداقل سه هفته استراحت کنی.» امید نفس عمیقی کشید، اشک در چشمانش جمع شد و با صدایی که از ته جانش بیرون می‌آمد گفت: «نمی‌توانم، داکتر صاحب... مادرم نان ندارد، خواهرانم چشم به راه من‌اند. اگر نروم، چه می‌خورند؟» داکتر لحظه‌ای سکوت کرد، سپس دست بر شانه‌اش گذاشت و با مهربانی گفت: «پسرم، جانت از نان هم مهم‌تر است. زنده بمان، تا زنده‌ای می‌توانی کار کنی.» امید فقط لبخند کم‌رنگی زد و چیزی نگفت. در چشمانش اشک می‌درخشید، اشکی که از درد نبود، بلکه از مسئولیت و سنگینی باری بود که بر دوش داشت. چند هفته بعد که هنوز زخم پهلویش خوب نشده بود، دوباره به سر کار برگشت. دوستانش در محل کار تعجب کردند. یکی گفت: «امید، دیوانه شدی؟ زخمت هنوز باز است.» امید لبخند زد و گفت: «نه برادر، دیوانه نیستم، مجبورم. اگر نروم، خانه‌ام بی‌نان می‌ماند.» با باندی بر پهلو، بیل در دست گرفت و دوباره خاک و سیمان را جابه‌جا کرد. هر ضربه‌ای که به زمین می‌زد، انگار با خودش می‌گفت: «من نباید بیافتم. اگر بیافتم، خانه‌ام می‌افتد.» شب‌ها باز به خانه می‌آمد، همان چراغ نفتی را روشن می‌کرد و درس می‌خواند. گاهی از درد نمی‌توانست بنشیند، اما می‌گفت: «درد عادت می‌شود، مثل فقر.» سال‌ها گذشت. زمان، زخم پهلویش را درمان کرد، اما داغ آن شب را نه. امید مردی شد قوی، آفتاب‌سوخته، اما همچنان آرام. مادرش هنوز برایش دعا می‌کرد و سه خواهرش حالا هرکدام راهی برای خود یافته بودند. مریم آموزگار شد، لیلا در شفاخانه کار گرفت، و ناهید هنوز درس می‌خواند. خانه‌شان حالا اندکی بهتر شده بود، سقف دیگر چکه‌ نمی‌کند، و نان همیشه بر سفره‌شان است. امید هر صبح پیش از رفتن به کار، مادرش را می‌بوسید و می‌گفت: «مادر، یادت است آن شب که گفتم خانه‌ای می‌سازم که سقفش نچکد؟ حالا دیگر نمی‌چکد.» مادر لبخند می‌زد و اشک می‌ریخت، همان اشک‌های آرامی که مادران کابل خوب بلدند چگونه بریزند، بی‌صدا، بی‌غرور، اما از عمق جان. شب‌ها، وقتی شهر در سکوت فرو می‌رفت و صدای سگ‌ها از دور می‌آمد، امید کنار پنجره می‌نشست، به آسمان کابل نگاه می‌کرد، به همان آسمانی که سال‌ها پیش زیر آن افتاده بود، در برف و خون، و با خودش می‌گفت: «شاید من مهندس نشدم، اما زندگی را ساختم. از درد، از خاک، از هیچ.» در آن لحظه، باد آرامی از لای کوچه‌ها می‌گذشت، بوی دود و چای را با خود می‌آورد، و در آن میان، چراغ خانه‌ی امید مثل ستاره‌ای کوچک در دل تاریکی می‌درخشید. در آن شب‌های سرد، اگر از کوچه‌های خاموش کابل بگذری، شاید هنوز صدای پای امید را بشنوی که در دل برف، آرام و محکم قدم برمی‌دارد، گویی زمین زیر پایش از ایمان او گرم می‌شود. او نه قهرمان بود، نه ثروتمند، اما در میان هزاران مرد خسته‌ی این شهر، یکی بود که معنای واقعی مردانگی را می‌دانست؛ نان‌آور خانه‌ای در کابل، که با دستان پینه‌بسته و قلبی سرشار از عشق، زندگی را بر دوش کشید و هرگز خم نشد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 202 بازدید

همزمان با بازگشت مهاجران افغانستانی از ایران و پاکستان، «جنبش زنان معترض شمال» نسبت به بی‌توجهی جامعه‌ی جهانی نسبت به اخراج آنان به‌ویژه افراد آسیب‌پذیر و زنان انتقاد کرده است. این جنبش با نشر اعلامیه‌ای گفته است که زنان و دختران در افغانستان با چالش‌ها و محدودیت‌های فزاینده روبرو هستند و این وضعیت سبب شده است که بسیاری آنان راه مهاجرت را در پیش گیرند؛ اما در کشورهای همسایه نیز، وضعیت مناسبی ندارند. در ادامه آمده است که زنان مهاجر افغانستانی در کشورهای همسایه، به‌ویژه در پاکستان و ایران، با شرایط دشوار و رفتارهای تحقیرآمیز روبرو اند. در اعلامیه آمده است که این زنان و دختران در میان تهدید اخراج، فقر و نبود حمایت انسانی، روزهای پرهراسی را سپری می‌کنند. جنبش زنان معترض شمال تاکید کرد که مهاجرت برای بسیاری از زنان افغانستانی به معنای نجات از جنگ و حاکمیت محدودکننده در داخل کشور بوده است؛ اما اکنون، در کشورهای میزبان نیز از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم شده‌اند. در بخشی از اعلامیه آمده است: «مهاجر بودن جرم نیست؛ زنان افغانستانی تنها پناه‌جو نیستند، آنان مادران و سرپرستان خانواده پ‌اند که برای حفظ جان و آینده‌ی فرزندان‌شان از همه‌چیز گذشته‌اند.» این جنبش هشدار می‌دهد که اخراج اجباری مهاجران افغانستانی بدون درنظرگرفتن وضعیت انسانی آنان، نقض آشکار حقوق بشر است. این جنبش از جامعه‌ی جهانی، نهادهای بین‌المللی و سازمان ملل می‌خواهد که برای جلوگیری از یک فاجعه‌ی انسانی دیگر در میان زنان و کودکان افغانستانی، اقدام فوری انجام دهند. در پی تشدید محدودیت‌های حکومت فعلی، بسیاری از زنان و دختران، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، نظامیان پیشین و دیگر قشرهای آسیب‌پذیر مجبور به ترک افغانستان شدند.

ادامه مطلب