نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

3 ماه قبل - 155 بازدید

دیدبان حقوق بشر افغانستان در تازه‌ترین مورد، از شهروندان، نهادها و سازمان‌های حقوق‌بشری خواسته برای لغو ممنوعیت آموزش دختران دادخواهی کنند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که ادامه‌ی محرومیت صدها هزار دختر از آموزش را نقض آشکار حقوق اساسی آنان دانست و از جامعه‌ی جهانی و شهروندان افغانستان خواست در برابر این وضعیت سکوت نکنند. این نهاد در ادامه تاکید کرده است که دختران هر روز با امید ادامه‌ی آموزش و رسیدن به آرزوهای‌شان بیدار می‌شوند، اما دروازه‌های مکتب‌ها همچنان به روی آنان بسته باقی مانده است. دیدبان حقوق بشر افغانستان خطاب به مردم گفت: «لطفاً سکوت نکنید و صدای خود را بلند کنید. بگذارید دختران بیاموزند.» حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 151 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد اعلام کرده است که با همکاری گروه بانک جهانی، بانک توسعه آسیایی (ADB) و نهاد مشارکت جهانی برای آموزش (GPE)، وسایل آموزشی را برای کودکان در سراسر افغانستان فراهم می‌کند. این نهاد امروز (دوشنبه، ۲۸ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که فراهم‌سازی وسایل آموزشی می‌تواند به ادامه آموزش کودکان در شرایط دشوار کمک کند. یونیسف در ادامه تاکید کرده است که در شرایط بحرانی، مکتب جایی است که کودکان در آن ثبات، امنیت و حفاظت را تجربه می‌کنند و وسایل آموزشی زمینه یادگیری و حضور منظم آنان را در مکتب را فراهم می‌کند. بر بنیاد گزارش‌های نهادهای بین‌المللی، میلیون‌ها کودک در افغانستان به دلیل فقر، بحران‌های انسانی و محدودیت‌های آموزشی با خطر محرومیت از آموزش روبه‌رو هستند. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 151 بازدید

سازمان جهانی صحت اعلام کرده است که پس از، بیش از ۳۰۰ مورد مشکوک و ۸۸ مورد مرگ ناشی از شیوع بیماری «ابولا» در کنگو و اوگاندا، وضعیت اضطراری بهداشت عمومی با نگرانی بین‌المللی را اعلام کرده است. این سازمان با نشر اعلامیه‎‌ای گفته است که این شیوع معیارهای یک وضعیت اضطراری همه‌گیر مانند «کووید-۱۹» را ندارد و توصیه کرده که مرزهای بین‌المللی بسته نشود. سازمان بهداشت جهانی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که یک مورد تایید شده آزمایشگاهی نیز در کینشاسا، پایتخت کنگو، که حدود ۱۰۰۰ کیلومتر از مرکز شیوع در ولایت شرقی ایتوری فاصله دارد، گزارش شده است که نشان دهنده احتمال شیوع گسترده‌تر است. در ادامه آمده است که بیمار از ایتوری بازدید کرده بود و موارد مشکوک دیگری نیز در ولایت کیووی شمالی که یکی از پرجمعیت‌ترین ولایت‌های کنگو و هم‌مرز با ایتوری است، گزارش شده است. دولت شورشی گوما، بزرگترین شهر شرق کنگو، در بیانیه‌ای اعلام کرد که اولین مورد تایید شده ابولا در این شهر شناسایی شده است. در این اعلامیه آمده است که فرد آلوده از ولایت ایتوری سفر کرده و در حال حاضر تحت قرنطینه است. گوما در اوایل سال ۲۰۲۵ میلادی محل حمله سریع شورشیان بود و درگیری بین نیروهای مسلح کنگو و گروه شبه‌نظامی شورشی «ام ۲۳» که مورد حمایت رواندا است، صدها هزار تن را آواره کرده است. سازمان بهداشت جهانی گفته است که ابولا بسیار مسری است و می‌تواند از طریق مایعات بدن مانند استفراغ، خون یا مایع منی منتقل شود. بیماری ناشی از آن نادر، اما شدید و اغلب کشنده است. اعلام وضعیت اضطراری سازمان بهداشت جهانی به منظور ترغیب سازمان‌های اهداکننده و کشورها به اقدام عنوان شده است. طبق استنداردهای سازمان بهداشت جهانی، این نشان می‌دهد که این رویداد جدی است، خطر شیوع بین‌المللی وجود دارد و نیاز به یک واکنش هماهنگ جهانی دارد.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 117 بازدید

منابع محلی از ولایت کنر می‌گویند که جسد یک کودک دختر از رودخانه‌ی کنر، در ولسوالی «وته پور» این ولایت پیدا شده است. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که جسد این کودک روز (یک‌شنبه، ۲۷ ثور) در منطقه‌ی «شینگام» از مربوطات ولسوالی وته پور پیدا شده و توسط مردم محل از آب بیرون کشیده شده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این کودک دختر حدود ده سال سن دارد. هویت این کودک مشخص نیست و معلوم نیست که او چگونه در آب رودخانه غرق شده است. تا اکنون مسوولان محلی حکومت فعلی در کنر در این مورد چیزی نگفته‌اند. همه ساله در فصل بهار، بر اثر بالا آمدن سطح آب رودخانه‌ها رویدادهای مشابه در شماری از ولایت‌های کشور رخ می‌دهد. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 152 بازدید

بخش زنان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که صلح در حقیقت زنانی هستند که پشت میز تصمیم‌گیری حضور دارند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای به مناسبت روز جهانی زندگی در صلح و همزیستی گفته است که صلح زمانی وجود دارد که زنان و دختران نقش‌های رهبری را بر عهده می‌گیرند و امنیت‌شان غیر قابل مذاکره است. بخش زنان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است: «صلح تنها به اندازه‌ی زنانی قدرت‌مند است که آن را به وجود می‌آورند.» این در حالی است که زنان و دختران در افغانستان، از ساختارهای تصمیم‌گیری کنار زده شدند. قابل ذکر است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. با وجود فشارهای گسترده جهانی و درخواست‌های مکرر نهادهای بین‌المللی، حکومت فعلی تا اکنون در سیاست‌های خود تغییری ایجاد نکرده‌ است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 158 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که برای داشتن زایمان ایمن زنان از مرکزهای درمانی در سراسر افغانستان حمایت می‌کند. این سازمان امروز (یک‌‌شنبه، ۲۷ ثور) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که با کمک مالی بانک توسعه‌ای آسیا، از کارکنان صحی دو هزار و ۴۰۰ مرکز درمانی در افغانستان پشتیبانی می‌کند. این در حالی است که افغانستان با کم‌بود شدید کارکنان صحی به ویژه کارکنان صحی زن روبرو است؛ وضعیتی که زنان به ویژه زنان باردار را در بخش‌های دورافتاده با محدودیت‌ دسترسی به خدمات درمانی به‌موقع مواجه کرده است. بر اساس گزارش‌ها و معلومات نهادها، هنوز هم شماری از زنان در بخش‌های دوردست به دلیل دسترسی ‌نداشتن به مرکز درمانی در نزدیکی محل زندگی خود، با خطرهایی روبرو هستند. قابل ذکر است که افغانستان از جمله کشورهایی است که با میزان بالای مرگ‌ومیر مادران و نوزادان روبرو است. کم‌بود امکانات صحی، دسترسی محدود به آموزش‌های تخصصی و فاصله‌ی زیاد روستاها تا مرکزهای درمانی، چالش‌های جدی در ارایه‌ی خدمات به مادران باردار ایجاد کرده است. در بسیاری از مناطق، زنان در خانه یا درمانگاه‌های کوچک زایمان می‌کنند و قابله‌ها اغلب با امکانات اندک و بدون دسترسی فوری به راهنمایی‌های تخصصی کار می‌کنند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 142 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که نزدیک به سه میلیارد تن در جهان با کمبود مسکن روبرو هستند و این بحران جدی محور اصلی نشست جهانی شهری (WUF13)خواهد بود. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که بیش از ۱.۱ میلیارد تن در سکونت‌گاه‌های غیررسمی زندگی می‌کنند و بیش از ۳۰۰ میلیون تن دیگر نیز بی‌خانمان‌ هستند. سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که با افزایش خطرات اقلیمی و گسترش نابرابری‌ها، یافتن راه‌حل‌های فوری برای مقابله با بحران جهانی مسکن بیش از هر زمان دیگر نیاز است. در بخشی از گزارش سازمان ملل متحد آمده است که نشست جهانی شهری با هدف بررسی راه‌های ایجاد شهرها و جوامع ایمن و تاب‌آور برگزار می‌شود و مسکن را به‌عنوان یکی از محرک‌های اصلی توسعه پایدار شهری مورد توجه قرار می‌دهد. این نشست بر موضوعاتی مانند برنامه‌ریزی یکپارچه، سازگاری اقلیمی، امنیت زمین و مالکیت و تقویت اقدامات محلی تمرکز خواهد کرد. طبق اعلام سازمان ملل، نتایج این نشست در گزارش سال ۲۰۲۶ میلادی دبیرکل درباره روند اجرای دستورکار جدید شهری منعکس خواهد شد.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 160 بازدید

یک مطالعه تازه نشان می‌دهد که کودکان و نوجوانان پناهنده افغانستان که بدون همراه به بریتانیا رسیده‌اند، با آسیب‌های عمیق و دوام‌دار روانی، از جمله اضطراب شدید، افسردگی، بی‌خوابی و تنهایی مزمن روبرو هستند. دانشگاه ایست آنجلیا این تحقیق را منتشر کرده و گفته است که پژوهشگران وضعیت ۱۲ پناهنده زیر سن قانونی از افغانستان را بررسی کرده‌اند و این افراد پس از سقوط کابل در سال ۲۰۲۱، بدون همراهی والدین یا سرپرست، در شرایط دشوار به بریتانیا رسیده‌اند. یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که شرکت‌کنند‌گان هنگام ورود به بریتانیا بین ۱۴ تا ۲۱ سال سن داشته‌اند و پیش از مهاجرت، تجربه‌هایی چون جنگ، تهدیدهای امنیتی، خشونت، جدایی از خانواده و از دست دادن اعضای نزدیک خانواده را پشت سر گذاشته‌اند. پژوهشگران می‌گویند که آثار روانی ناشی از این تجربه‌ها، حتی پس از سال‌ها زندگی در بریتانیا، همچنان در زندگی این پناهندگان ادامه دارد. شماری از شرکت‌کنند‌گان گفته‌اند که هنوز با کابوس‌های شبانه، افکار مزاحم، بی‌خوابی‌های طولانی و اضطراب شدید روبرو هستند. در تحقیق آمده است که بسیاری از این مشکلات ریشه در خاطرات خشونت و جنگ در افغانستان دارد. در روایت‌های ثبت‌شده در این پژوهش، برخی از این جوانان گفته‌اند که یادآوری مرگ اعضای خانواده یا صحنه‌های خشونت‌بار، سبب افزایش استرس و حتا بروز دردهای جسمی در آنان شده است. این مطالعه نشان می‌دهد که بخشی از پناهند‌گان علاوه بر مشکلات روانی، با علایم جسمی ناشی از فشارهای روحی نیز مواجه‌اند. خسته‌گی شدید، دردهای مزمن و مشکلات جسمی مرتبط با اضطراب، از جمله مواردی است که در میان شرکت‌کنندگان گزارش شده است. پژوهشگران افزوده‌اند که این وضعیت در برخی موارد باعث محدود شدن فعالیت‌های روزمره و افزایش انزوای اجتماعی شده است. آنان تاکید کردند که تنهایی و دشواری در ایجاد روابط اجتماعی از مهم‌ترین چالش‌های کودکان پناهنده بدون همراه به شمار می‌رود. با این حال، پژوهشگران تاکید کرده‌اند که بخشی از این جوانان با دریافت خدمات حمایتی، مشاوره روانی، فعالیت‌های اجتماعی و ورزشی مانند کریکت و ایجاد روابط اجتماعی توانسته‌اند تا حدی وضعیت روانی خود را بهبود ببخشند. این مطالعه در نهایت نتیجه‌گیری می‌کند که کودکان پناهنده بدون همراه از افغانستان، یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در حوزه سلامت روان هستند و نیازمند حمایت‌های تخصصی، پایدار و بلندمدت در کشورهای میزبان‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 173 بازدید

در یکی از کوچه‌های فرعی و خاک‌آلود دشت‌برچی کابل، جایی که دیوارهای خانه‌ها هنوز نشانه‌های سال‌ها انفجار، دود و فقر را بر خود داشتند، قهوه‌خانه‌ی کوچکی وجود داشت که از دور چندان متفاوت به نظر نمی‌رسید. تابلوی کوچکی با رنگ آبی کم‌رنگ بالای دروازه آویزان بود و روی آن نوشته شده بود: «خانه‌ی روشنایی». بسیاری از رهگذران بدون توجه از کنارش می‌گذشتند؛ مردانی که با عجله برای یافتن کار روزانه راهی سرک‌های مزدوری می‌شدند، زنانی که بقچه‌های نان خشک در دست داشتند و کودکانی که در میان خاک و دود بازی می‌کردند. اما پشت همان دروازه‌ی ساده، دنیای کوچکی پنهان بود که بوی قهوه، چای سبز و کتاب‌های کهنه در آن با امید و اندوه درهم آمیخته بود. صاحب آن قهوه‌خانه، دختری بود به نام مروه؛ دختری بیست‌وسه ساله با چادری سیاه، چشمانی خسته و صدایی آرام که بیشتر شبیه آدم‌هایی بود که مدت زیادی درد را در سکوت حمل کرده‌اند. مروه روزگاری دانشجوی رشته‌ی جامعه‌شناسی در یکی از دانشگاه‌های خصوصی کابل بود؛ دختری که تمام رؤیاهایش را میان کتاب‌ها، صنف‌های درسی و آرزوهای ساده‌ی یک زندگی معمولی جستجو می‌کرد. او در خانواده‌ای متوسط و سنتی بزرگ شده بود. پدرش کارمند بازنشسته‌ی یکی از اداره‌های دولتی بود و سال‌ها عمرش را پشت میزهای خاک‌خورده‌ی اداره سپری کرده بود. مردی آرام با موهای سفید و دستانی که از سختی زندگی ترک برداشته بود. مادرش زن خانه‌داری بود که بیشتر عمرش را میان آشپزخانه، خیاطی لباس‌های کودکان و نگرانی برای آینده‌ی فرزندانش گذرانده بود. خانواده‌ی مروه از آن خانواده‌هایی بودند که با هزار سختی، اما با غرور، دخترشان را به دانشگاه فرستادند؛ چیزی که در بسیاری از خانواده‌های اطراف‌شان هنوز هم آسان پذیرفته نمی‌شد. روز قبولی مروه در دانشگاه، پدرش تا نیمه‌های شب بیدار مانده بود. او آن شب برای همسایه‌ها شیرینی برده و با افتخار گفته بود: «دخترم دانشگاه قبول شده.» در صدایش چیزی شبیه امید وجود داشت؛ امیدی که سال‌ها زیر فشار جنگ، فقر و ناامنی خاموش شده بود. مروه عاشق درس خواندن بود. از کودکی کتاب دوست داشت. وقتی هم‌سن‌وسال‌هایش در کوچه بازی می‌کردند، او کنار پنجره می‌نشست و کتاب‌های کهنه‌ای را که از بازار لیلامی خریده بود، می‌خواند. بیشتر از همه، به سرنوشت زنان علاقه داشت. وقتی وارد دانشگاه شد، رشته‌ی جامعه‌شناسی را با اشتیاق انتخاب کرد، چون می‌خواست بفهمد چرا زندگی زنان در افغانستان همیشه این‌قدر دشوار است؛ چرا دختران بسیاری پیش از آن‌که رؤیاهای‌شان را بشناسند، مجبور به ازدواج می‌شوند؛ چرا بعضی زنان حتی اجازه ندارند صدای خود را بلند کنند. در صنف درسی، همیشه در ردیف اول می‌نشست. استادانش می‌گفتند مروه بیش از آن‌که فقط یک دانشجو باشد، کسی است که درد جامعه را درک می‌کند. او ساعت‌ها درباره‌ی فقر، مهاجرت، خشونت خانوادگی و محرومیت زنان مطالعه می‌کرد و در دفترچه‌ای کوچک یادداشت می‌نوشت. یکی از آرزوهایش این بود که روزی پژوهشگری شود که درباره‌ی زندگی زنان افغان کتاب بنویسد. اما همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. آن روز صبح، کابل حال و هوای عجیبی داشت. هوا ابری بود و باد سردی در کوچه‌ها می‌پیچید. مروه طبق عادت هر روز کتاب‌هایش را در بکس گذاشت. مادرش برایش نان و چای آماده کرد و هنگام بیرون رفتن، آرام گفت: «زود برگرد دخترم.» وقتی به نزدیکی دانشگاه رسید، ازدحام غیرعادی دختران را دید. همه حیران و ساکت بودند. بعضی گریه می‌کردند، بعضی به تلفن‌های‌شان خیره شده بودند. دروازه‌ی دانشگاه بسته بود و چند مرد مسلح آنجا ایستاده بودند. یکی از کارمندان دانشگاه با صدای پایین گفت: «تا اطلاع بعدی، دخترها اجازه‌ی آمدن ندارند.» برای لحظه‌ای، مروه احساس کرد صدای اطرافش قطع شده است. انگار تمام شهر ناگهان در سکوت فرو رفت. او فقط به دروازه‌ی بسته نگاه می‌کرد؛ همان دروازه‌ای که هزاران بار با امید از آن گذشته بود. آن شب، خانه‌شان غرق سکوت بود. پدرش چیزی نمی‌گفت و فقط رادیوی کوچکش را خاموش و روشن می‌کرد. مادرش چند بار خواست دلداری‌اش بدهد، اما خودش نیز گریه می‌کرد. مروه تا نیمه‌های شب بیدار ماند. کتاب‌هایش را روی زمین چیده بود و یکی‌یکی ورق می‌زد. روی یکی از صفحه‌ها نوشته بود: «جامعه‌ای که زنانش را خاموش کند، خودش نیز خاموش خواهد شد.» ماه‌های بعد، زندگی مروه رنگ دیگری گرفت. کابل هر روز غمگین‌تر می‌شد. بسیاری از دخترانی که همراه او درس می‌خواندند، خانه‌نشین شدند. بعضی‌ها افسرده شدند، بعضی به اجبار نامزد شدند و بعضی حتی کتاب‌های‌شان را جمع کردند تا کمتر درد بکشند. مروه اما نمی‌توانست از کتاب فاصله بگیرد. هر صبح زود بیدار می‌شد، اتاقش را جارو می‌کرد، چای دم می‌کرد و چند ساعت مطالعه می‌کرد؛ انگار هنوز دانشجو بود. اما در دلش، ترس سنگینی وجود داشت. او می‌ترسید که آرام‌آرام امیدش را از دست بدهد. گاهی عصرها، پشت پنجره‌ی اتاقش می‌ایستاد و به کوچه نگاه می‌کرد. دختران همسایه یکی‌یکی کمتر دیده می‌شدند. بعضی خانواده‌ها دیگر اجازه نمی‌دادند دختران‌شان حتی برای خرید نان از خانه بیرون شوند. سکوت عجیبی روی زندگی مردم افتاده بود؛ سکوتی که از صدای انفجار هم سنگین‌تر به نظر می‌رسید. مروه احساس می‌کرد شهر، آرام‌آرام زنانش را می‌بلعد؛ زنانی که روزی با کتاب و قلم در جاده‌های کابل رفت‌وآمد می‌کردند و حالا پشت پنجره‌ها پنهان شده بودند. با این حال، او هنوز دفترچه‌ی یادداشتش را کنار نگذاشته بود. هر شب چیزهایی می‌نوشت؛ درباره‌ی دخترانی که رؤیاهای‌شان ناتمام مانده بود، درباره‌ی مادرانی که با نگرانی به آینده‌ی فرزندان‌شان نگاه می‌کردند و درباره‌ی شهری که امید را آهسته از دست می‌داد. گاهی با خودش فکر می‌کرد شاید هیچ‌کس این نوشته‌ها را نخواند، اما باز هم می‌نوشت؛ چون احساس می‌کرد اگر ننویسد، بخشی از وجودش خاموش خواهد شد. برادرش حامد، سال‌ها پیش به آلمان مهاجرت کرده بود. او در یکی از رستورانت‌های برلین کار می‌کرد و هر ماه بخشی از درآمدش را برای خانواده می‌فرستاد. حامد وقتی صدای غمگین خواهرش را از پشت تلفن شنید، برای لحظه‌ای خاموش ماند. بعد گفت: «اگر دانشگاه را از تو گرفتند، نگذار روحت را هم بگیرند.» چند هفته بعد، حامد مقداری پول فرستاد و پیشنهاد داد که مروه کاری را آغاز کند؛ جایی که دختران بتوانند جمع شوند، کتاب بخوانند و احساس زنده بودن کنند. پیدا کردن مکان آسان نبود. بیشتر صاحب‌خانه‌ها حاضر نبودند دکان‌شان را به دختران بدهند. بعضی‌ها با تمسخر می‌گفتند: «قهوه‌خانه برای دختر؟ اینجا اروپا نیست.» بعضی دیگر از دردسر می‌ترسیدند. اما سرانجام، در یکی از کوچه‌های دشت‌برچی، دکان کوچکی پیدا شد؛ جایی تاریک با دیوارهای ترک‌خورده و پنجره‌ای شکسته. مروه وقتی برای اولین بار آنجا را دید، نمی‌دانست باید خوشحال باشد یا ناامید. اما همان شب، وقتی با مادرش درباره‌اش حرف زد، مادرش آرام گفت: «هر روشنایی از یک جای کوچک شروع می‌شود.» آن‌ها با کمترین امکانات دکان را آماده کردند. پدرش خودش دیوارها را رنگ کرد. مادرش پرده‌های ساده دوخت. حامد از آلمان چند قفسه‌ی کتاب و دستگاه قهوه فرستاد. مروه نیز کتاب‌های شخصی‌اش را آورد؛ کتاب‌هایی درباره‌ی جامعه، تاریخ، ادبیات و زنان. وقتی قهوه‌خانه باز شد، در روزهای اول مشتری زیادی نداشت. بعضی فقط از سر کنجکاوی می‌آمدند. بعضی با تردید نگاه می‌کردند و زود می‌رفتند. اما کم‌کم دخترانی که مثل مروه از درس مانده بودند، آنجا را پیدا کردند. لیلا، دانشجوی طب، یکی از اولین کسانی بود که آمد. پدرش راننده‌ی تکسی بود و با هزار قرض او را به دانشگاه فرستاده بود. حالا لیلا بیشتر روزها در خانه گریه می‌کرد تا این‌که راهش به قهوه‌خانه افتاد. بعد سارا آمد؛ دختری که حقوق می‌خواند و آرزو داشت وکیل شود. مهتاب نیز به آن‌ها پیوست؛ دختری آرام که می‌خواست خبرنگار شود، اما حالا در خانه قالین‌بافی می‌کرد. این چهار دختر کم‌کم قهوه‌خانه را به پناهگاهی کوچک تبدیل کردند. صبح‌ها زود می‌آمدند، چای آماده می‌کردند، کتاب‌ها را مرتب می‌ساختند و تا شب آنجا می‌ماندند. گاهی دختران نوجوان برای مطالعه می‌آمدند. بعضی آهسته می‌پرسیدند: «می‌توانیم اینجا کتاب بخوانیم؟» و مروه همیشه لبخند می‌زد و می‌گفت: «اینجا برای همین ساخته شده.» روی یکی از دیوارها، با خط درشت نوشته شده بود: «هیچ تاریکی ابدی نیست.» زمستان که رسید، اوضاع سخت‌تر شد. برق بیشتر شب‌ها قطع می‌شد. بخاری کوچک به‌سختی اتاق را گرم می‌کرد. قیمت آرد و روغن بالا رفت و کرایه‌ی دکان عقب افتاد. گاهی فقط دو یا سه مشتری می‌آمدند. بعضی شب‌ها مروه تا خانه پیاده می‌رفت تا پول کرایه‌ی موتر را صرف خرید چای و شکر کند. اما با وجود همه‌ی سختی‌ها، قهوه‌خانه هنوز زنده بود. بعضی عصرها، دختران دور یک میز جمع می‌شدند و کتاب می‌خواندند. گاهی درباره‌ی آینده حرف می‌زدند؛ آینده‌ای که مبهم و دور به نظر می‌رسید. یک شب، مهتاب با صدای لرزان گفت: «اگر این وضعیت ده سال ادامه پیدا کند چی؟» سکوت سنگینی اتاق را پر کرد. صدای باد از پنجره‌ی نیمه‌شکسته می‌آمد. مروه برای لحظه‌ای چیزی نگفت. بعد آرام پاسخ داد: «حتی اگر ده سال هم طول بکشد، ما نباید ذهن‌مان را خاموش کنیم. روزی این محدودیت تمام می‌شود. تاریخ همیشه تغییر کرده.» بعد از آن شب، دختران تصمیم گرفتند هر هفته یکی از کتاب‌هایی را که دوست داشتند، برای دیگران معرفی کنند. گاهی شعر می‌خواندند، گاهی درباره‌ی زندگی زنان نویسنده حرف می‌زدند و گاهی فقط از ترس‌ها و آرزوهای‌شان می‌گفتند. همان گفت‌وگوهای ساده، به آن‌ها احساس زنده بودن می‌داد. قهوه‌خانه دیگر فقط جایی برای نوشیدن چای نبود؛ شبیه پناهگاهی شده بود که در آن، آدم‌ها می‌توانستند بدون ترس از خاموش شدن رؤیاهای‌شان حرف بزنند. گاهی خبرنگاران خارجی به قهوه‌خانه می‌آمدند. از دختران عکس می‌گرفتند و درباره‌ی زندگی‌شان می‌پرسیدند. اما بعد از رفتن آن‌ها، همه‌چیز دوباره به همان سکوت و نگرانی همیشگی برمی‌گشت. با این حال، «خانه‌ی روشنایی» کم‌کم میان دختران کابل شناخته شد. بعضی‌ها کتاب هدیه می‌آوردند. بعضی دختران مخفیانه زبان انگلیسی درس می‌دادند. گاهی حتی مادران نیز می‌آمدند و گوشه‌ای می‌نشستند؛ زنانی که خودشان هرگز فرصت درس خواندن نداشتند، اما حالا می‌خواستند دختران‌شان امیدشان را از دست ندهند. یک روز دختر نوجوانی وارد قهوه‌خانه شد و با خجالت گفت: «خواهر، من می‌خواهم داکتر شوم… فکر می‌کنید هنوز ممکن است؟» مروه برای لحظه‌ای به چشمان او نگاه کرد؛ چشمانی که هنوز پر از رؤیا بود. بعد لبخند تلخی زد و گفت: «تا وقتی آرزو داری، هنوز ممکن است.» آن شب، وقتی قهوه‌خانه بسته شد و همه رفتند، مروه کنار پنجره ایستاد. بیرون، کابل در تاریکی و دود فرو رفته بود. صدای دور موترها و سگ‌های ولگرد می‌آمد. او به آسمان نگاه کرد و برای لحظه‌ای، روزهای دانشگاه را به یاد آورد؛ روزهایی که با بکس پر از کتاب از خانه بیرون می‌شد و فکر می‌کرد آینده روشن است. او فهمیده بود که بعضی جنگ‌ها با اسلحه نیستند؛ بعضی جنگ‌ها در سکوت اتفاق می‌افتند، در دل آدم‌هایی که هر روز میان ناامیدی و امید دست‌وپا می‌زنند. «خانه‌ی روشنایی» شاید قهوه‌خانه‌ی کوچکی در یکی از کوچه‌های فراموش‌شده‌ی کابل بود، اما برای دخترانی که به آنجا می‌آمدند، معنایی بزرگ‌تر داشت. آنجا جایی بود که هنوز می‌شد رؤیا دید، هنوز می‌شد کتاب خواند و هنوز می‌شد باور کرد که تاریکی، آخرین سرنوشت این شهر نیست. اشک آرام از چشمانش پایین آمد، اما لبخند کوچکی بر لب داشت. زیرا حالا فهمیده بود که امید همیشه در جاهای بزرگ زنده نمی‌ماند. گاهی امید در یک قهوه‌خانه‌ی کوچک، میان بوی چای و کتاب، در دل چند دختر خسته اما مقاوم نفس می‌کشد. و مروه هنوز هر صبح، پیش از طلوع آفتاب، دروازه‌ی «خانه‌ی روشنایی» را باز می‌کرد؛ با این باور که روزی دختران افغانستان دوباره به دانشگاه برخواهند گشت، دوباره در صنف‌های درسی خواهند نشست و هیچ دختری مجبور نخواهد شد رؤیاهایش را پشت دروازه‌های بسته جا بگذارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 146 بازدید

نمایشگاهی تحت عنوان «عیدبازار» برای فروش و بازاریابی به صنایع دستی و فرآورده‌های خوراکی زنان و دختران در هرات گشایش یافت. این نمایشگاه ۱۰روزه امروز (شنبه، ۲۶ ثور) از سوی اتاق تجارت و صنایع زنان با همکاری دفتر فرهنگی ترکیه در افغانستان (تیکا) گشایش یافته و برای ۹ روز دیگر نیز ادامه خواهد یافت. در این نمایشگاه، صنایع دستی زنان شامل پوشاک‌های محلی، گل‌دوزی، زیورآلات و کالاهای تزیینی و خوراکی‌های تولیدی آن‌ها به دید گذاشته شده‌اند. مسوولان برگزارکننده می‌گویند که این نمایشگاه فرصتی برای ارتقای مهارت‌های اقتصادی زنان و ایجاد ارتباط مستقیم میان تولیدکنندگان و مشتریان فراهم می‌کند و در ترویج تجارت زنان در بدخشان نقش مهمی دارد. همزمان با ممنوعیت کار زنان در بسیاری از بخش‌ها، شمار زیادی از آنان به کارهای خصوصی و صنایع‌دستی رو آورده‌اند. با این حال، کار زنان در این بخش نیز با مشکل‌های زیادی روبرو است. مسوولان برگزاری خواستار حمایت دولت و نهادهای بین‌المللی از زنان و دختران تجارت‌پیشه‌ شده‌اند. آنان می‌گویند که زنان و دختران نیازمند حمایت هستند و باید محدودیت‌های وضع شده از پیش‌روی زنان برداشته شود. همچنین شماری از فروشندگان در این نمایشگاه، از مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم شکایت دارند. در حالی این نمایشگاه برگزار می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب