برچسب: افغانستان

46 دقیقه قبل - 56 بازدید

برنامه جهانی غذا درتازه‌ترین مورد و همزمان با تداوم درگیری میان نیروهای حکومت سرپرست و پاکستان و جنگ در ایران، برنامه جهانی غذا از تشدید بحران بشری در سراسر افغانستان هشدار داده است. جان آیلیف، مسوول برنامه جهانی غذا برای افغانستان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این درگیری‌ها فشار زیادی را بر جوامع آسیب‌پذیری که از قبل درگیر بحران بودند، وارد می‌کند. وی در ادامه تاکید کرده است که درگیری میان حکومت فعلی و پاکستان باعث آوارگی حدود ۲۰ هزار خانواده در مناطق شرقی، جنوب‌شرقی و جنوبی افغانستان شده و حملات هوایی و زمینی پاکستان بیش از ۳۰ ولسوالی را در ولایت‌های ننگرهار، نورستان، کنر، لغمان، پکتیکا، پکتیا، خوست، قندهار و هلمند تحت تأثیر قرار داده است. او تصریح کرد که در سراسر این ولایت‌ها برنامه جهانی غذا مجبور شده است فعالیت‌های اضطراری، حمایت اجتماعی، تغذیه مکاتب و برنامه‌های معیشتی خود را موقتا متوقف کند. مسوول برنامه جهانی غذا تصریح کرد که تقریبا ۱۶۰ هزار نفر تحت تأثیر توقف توزیع مواد غذایی اضطراری قرار گرفته‌اند. همچنین او گفته است که جنگ ایران نگرانی از افزایش بازگشت مهاجران به افغانستان را افزایش داده است. او افزوده است که ما شاهد افزایش بازگشت مهاجران در درگیری مشابه در ماه جون سال ۲۰۲۵ میلادی در ایران بودیم. وی می‌گوید که برای بسیاری از مهاجران، بازگشت به افغانستان نه‌تنها به‌معنای مواجهه با فقر، بیکاری و گرسنگی است، بلکه به‌معنای بی‌ثباتی مجدد نیز می‌باشد. این در حالی است که برنامه جهانی غذا برای کمک به نیازمندان در افغانستان در شش ماه اول سال ۲۰۲۶ میلادی، ۳۱۳ میلیون دالر بودجه درخواست کرده است. این نهاد از کشورهای جهان خواسته است که افغانستان را در زمانی که بیشترین نیاز را دارد، تنها نگذارند.

ادامه مطلب


3 ساعت قبل - 41 بازدید

سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که برای میلیون‌ها دختر و زن در سراسر جهان، حقوق تنها روی کاغذ وجود دارد نه در عمل. این نهاد امروز (چهارشنبه، ۱۳ حوت) به مناسبت روز  جهانی هم‌بستگی زنان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که عدالت باید در دسترس، تطبیق‌شده و واقعی باشد. سازمان ملل متحد در بخشی از پیامش خواستار تلاش همگانی برای تحقق عدالتی برای زنان شده است که جنبه‌ی عملی پیدا کرده و تنها در قانون باقی نمانده است. این در حالی است که میلیون‌ها زن و دختر در افغانستان نیز، به حقوق اساسی خود دسترسی ندارند و در سال‌های اخیر، حتی روی کاغذ نیز حقوق زیادی برای زنان باقی نمانده است. در حالی سازمان ملل متحد این موضوع را مطرح می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


5 ساعت قبل - 37 بازدید

دفتر جرایم و مواد مخدر سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به زنان و مردانی که دوره‌ی بهبودی پس از ترک اعتیاد به مواد مخدر را سپری می‌کنند، برنامه‌های مهارت‌آموزی راه‌اندازی می‌کند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که با همکاری صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل برای افغانستان، به زنان و مردان در ولایت‌های جنوب‌شرقی از طریق آموزش مهارت‌های حرفه‌ای و بازپیوستن به جامعه، کمک می‌کند زندگی خود را از نو بسازند. در گزارش آمده است که مصرف مواد مخدر در افغانستان، به شکل گسترده‌ای در میان شهروندان به ویژه جوانان رایج است و بر اساس آخرین آمار وزارت صحت عامه‌ی این کشور، بیش از سه میلیون تن در افغانستان به مصرف مواد مخدر معتاد استند. کم‌بود خدمات ترک اعتیاد مانند کم‌بود مرکزهای ویژه‌ی ترک اعتیاد، کم‌بود پرسنل و امکانات و نبود برنامه‌های حمایتی پس از ترک اعتیاد، از مهم‌ترین چالش‌ها در برابر کاهش مصرف مواد مخدر در افغانستان است.

ادامه مطلب


15 ساعت قبل - 39 بازدید

محبوبه ابراهیمی، شاعر، نویسنده و مستندساز معاصر افغانستان، یکی از چهره‌های برجسته نسل شاعران مهاجر این کشور است. او در سال ۱۳۵۴ خورشیدی در شهر قندهار به دنیا آمد، شهری که سال‌های طولانی جنگ و ناآرامی را تجربه کرده و بی‌تردید بر شکل‌گیری نگاه انسانی، اجتماعی و ادبی او تأثیر عمیقی گذاشته است. زندگی محبوبه ابراهیمی با تجربه مهاجرت گره خورده و همین تجربه یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های الهام او در شعر و مستندسازی محسوب می‌شود. پس از مهاجرت، محبوبه ابراهیمی مدتی در مشهد و سپس در تهران ساکن شد. سال‌های مهاجرت برای او نه تنها جابه‌جایی جغرافیایی، بلکه دوره‌ای تعیین‌کننده در شکل‌گیری هویت فردی و ادبی بود. او در مصاحبه‌های خود گفته است: «من زمانی خودم را شناختم که در خانه و مدرسه با لهجه‌های متفاوت گپ می‌زدم. دید از بالا به پایین معلمان و صنف‌ها همیشه وجود داشت و صفت «افغانی» حکم دشنام داشت. به جبرانش تلاش می‌کردم متفاوت باشم، بهترین نمره‌ها را می‌گرفتم، تئاتر بازی می‌کردم و بهترین دکلمه را در شعر داشتم. ادبیات مرهم بود؛ راه فرار از همه آنچه که خوش نداشتم، اما روی زندگی‌ام سایه انداخته بود.» نخستین مجموعه شعر محبوبه ابراهیمی با عنوان «بادها خواهران من‌اند» در سال ۱۳۸۶ توسط انتشارات سوره مهر در تهران منتشر شد. این مجموعه شامل ۱۴ غزل، ۲ چهارپاره و ۱۰ شعر سپید است و نشان می‌دهد که شاعر در عین پایبندی به سنت‌های شعری فارسی، نگاه و زبانی معاصر دارد. مضامین اصلی این مجموعه شامل مهاجرت، جنگ، آوارگی، رنج‌های اجتماعی و به‌ویژه زندگی زنان افغانستان است. شعرهای ابراهیمی تجربه‌های فردی و جمعی را در هم می‌آمیزند و تصویری انسانی و صمیمی از واقعیت‌های جامعه افغانستان ارائه می‌دهند. از دیگر مجموعه‌های شعری محبوبه ابراهیمی می‌توان به «مجنون، لیلی و بچه‌ها» اشاره کرد. آثار او همواره میان تلخی و امید حرکت می‌کنند و نشان می‌دهند که شاعر در دل رنج‌ها به زندگی و ادامه دادن چشم دوخته است. شعرهای او علاوه بر انعکاس تجربه زیسته، صدای اعتراض و انتقاد اجتماعی نیز هستند و نگاه زنانه و انسانی او را به وضوح نشان می‌دهند. محبوبه ابراهیمی در اواسط دهه هشتاد خورشیدی به افغانستان بازگشت و با اندوخته‌های ادبی و هنری خود به فعالیت‌های فرهنگی و رسانه‌ای پرداخت. او به عنوان گرداننده برنامه‌های ادبی در تلویزیون تمدن فعالیت داشت و نقش مهمی در معرفی شعر و ادبیات معاصر افغانستان ایفا کرد. با ادامه ناآرامی‌ها و محدودیت‌های اجتماعی، او بار دیگر مهاجرت کرد و اکنون در سوئد زندگی می‌کند و به فعالیت‌های ادبی و هنری خود ادامه می‌دهد. فعالیت هنری محبوبه ابراهیمی تنها به شعر و نویسندگی محدود نمی‌شود؛ او در حوزه مستندسازی نیز فعالیت گسترده دارد. مستندهای او عمدتاً به زندگی مردم افغانستان، پیامدهای جنگ، تلاش برای بقا و حفظ کرامت انسانی می‌پردازند. او می‌گوید: «مردم، مبارزه و حق! مردم و حقیقت زندگی بعد از جنگ و واقعیت‌هایی که هست، زیبایی‌هایی که هنوز زنده‌اند و فرهنگ غنی و سالمی که هنوز در زندگی انسان افغانستانی جاری است. مستندهایم به شدت انسان‌گرایانه‌اند.» نخستین مستند او با عنوان «تحقیق کوچک» درباره وضعیت باغ‌وحش کابل در دوران جنگ‌های داخلی میان گروه‌های مجاهدین ساخته شد؛ جایی که جنگ از انسان‌ها و حیوانات موجوداتی خشن می‌سازد. این مستند موفق شد جایزه جشنواره فیلم‌های دانشجویی «تل‌آیو» در سال ۲۰۱۰ را کسب کند. دیگر آثار او شامل مستندهایی درباره حضور زنان در مشاغل سنتاً مردانه، چالش‌های کار برای هنرمندان مهاجر و زندگی روزمره مردم افغانستان است. در سوئد، او نیز مستندهایی درباره تجربه مهاجران افغان در جامعه جدید ساخته است. زبان شعری محبوبه ابراهیمی ساده، روان و تصویری است، اما در پس آن لایه‌های عمیق معنایی دیده می‌شود. او زندگی روزمره، رنج‌های انسانی و امید به آینده را با زبانی صمیمی بیان می‌کند و این ویژگی باعث شده شعرهای او هویتی مستقل و قابل تشخیص داشته باشند. زنان در شعر او نه شخصیت‌های حاشیه‌ای، بلکه روایت‌گران زندگی، رنج و امید هستند. زندگی روزمره زنان، محدودیت‌های اجتماعی و مسئولیت‌های سنگین آنان در آثار او بازتاب یافته و این نگاه زنانه به شعرهایش هویت ویژه‌ای بخشیده است. شعر محبوبه ابراهیمی همواره میان واقعیت تلخ و امید پنهان حرکت می‌کند؛ گویی شاعر تلاش دارد در دل ویرانی‌ها امکان زندگی و ادامه دادن را جست‌وجو کند. شعرهای او اغلب روایتگر سکوت‌هایی هستند که کمتر مجال بیان یافته‌اند؛ سکوت زنان، مهاجران و انسان‌هایی که در حاشیه تاریخ ایستاده‌اند. نگاه او به زندگی زنان افغانستانی، تجربه تلخ آوارگی و جنگ، و فریاد اعتراض به نابرابری و بی‌عدالتی اجتماعی را بازتاب می‌دهد. در آثارش، صبح، خانه، کودک، انتظار، مهاجرت و جنگ عناصر اصلی تصویرسازی هستند. او از زبان زنان خانه‌دار و تجربه‌های روزمره آنان سخن می‌گوید و دردها و رنج‌های جامعه‌اش را با صدای زنانه و انسانی به تصویر می‌کشد. نگاه او به زندگی و جامعه، همزمان انسانی، زنانه و اجتماعی است و همین ویژگی شعرهایش را از آثار دیگر شاعران معاصر متمایز می‌کند. نمونه‌ای از شعر محبوبه ابراهیمی حالا که کهکشانِ منی، ماهِ «مشتری»! ناهید و اشک و آینه دارم، نمی‌خری؟! امشب که گیسوانِ زمین فاش می‌شود بردار از سیاهیِ شب‌هایم روسری امشب بیا که بگذرد از سرنوشتِ ما شب‌های بی‌ستاره و شب‌های بی‌پری گفتی که از مساحت دلگیر خانه‌ها تا آسمان، پرنده و فانوس می‌بری برگرد! بارها به دلم قول داده‌ام از باغ چشم‌های خدا، گل می‌آوری نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 روز قبل - 28 بازدید

فرماندهی پولیس ولایت فراه اعلام کرده است که یک مرد در مرکز این ولایت، مادر و برادرش را با شلیک گلوله به شکل فجیع به قتل رسانده و همچنان دو عضو دیگر خانواده‌اش را زخمی کرده است. فرماندهی پولیس با نشر اعلامیه‌ای گفته است که اين رویداد روز (دوشنبه، ۱۱ حوت) در منطقه‌ی «ریگی» از مربوطات شهر فراه، مرکز این ولایت رخ داده است. در اعلامیه آمده است که یک مرد بر چهار عضو خانواده‌اش از جمله مادر، برادر و خواهرش شلیک کرده است. فرماندهی پولیس ولایت فراه در ادامه تاکید کرد که در نتیجه‌ی این رویداد، مادر و برادر این مرد کشته شده، خواهر‌ و برادر دیگرش زخمی شده‌اند. در ادامه آمده است که زخمی‌های این رویداد برای درمان به شفاخانه منتقل شده‌اند. پولیس در مورد هویت، سن، وضعیت صحی و جنسیت زخمی‌های این رویداد جزئیاتی در دست نیست. این رویداد در جریان یک درگیری خانوادگی رخ داده است. مسوولان فرماندهی پولیس ولایت فراه گفته‌اند که یک تن را در پیوند به این رویداد بازداشت کرده‌اند. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 61 بازدید

یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از آغاز درگیری میان نیروهای حکومت سرپرست و پاکستان، تا اکنون ۱۴۶ غیرنظامی، شامل زنان و کودکان، در افغانستان کشته و زخمی شدند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۱۲ حوت) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این آمار شامل ۴۲ کشته و ۱۰۴ زخمی می‌شوند که از ۲۶ فبروری تا دوم مارچ ثبت شده است. یومانا در ادامه تاکید کرده است که این تلفات براثر آتش‌باری فرامرزی مستقیم بوده که مناطق مسکونی را در ولایت‌های پکتیا، ننگرهار، کنر و خوست افغانستان متأثر ساخته است. دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در ادامه افزوده است که حملات هوایی در ولایت‌های پکتیکا و ننگرهار نیز باعث واردشدن تلفات به غیرنظامیان شده است. یومانا از حکومت فعلی در افغانستان و پاکستان خواسته است که درگیری‌های فرامرزی را متوقف کنند. همچنین این نهاد از دو طرف خواسته است که به تعهدات بین‌المللی خود در قوانین بین‌المللی، به‌شمول قانون بین‌المللی بشردوستانه، پابند بمانند و حفاظت از افراد ملکی در جریان نبرد را تضمین کنند. این در حالی است که جنگ میان حکومت فعلی و پاکستان از پنج‌شنبه شب گذشته آغاز شد و تا اکنون ادامه دارد. پاکستان اعلام کرده است که در این مدت دست‌کم ۵۱ مکان را در افغانستان بمباران کرده است. حملات راکتی پاکستان بر مناطق مرزی افغانستان نیز ادامه داشته است.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 42 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد اعلام کرده است که در پی تشدید درگیری‌های مرزی میان حکومت سرپرست افغانستان و پاکستان، کودکان کشته و زخمی شده‌اند و وضعیت آن‌ها نگران‌کننده است. سانجای ویجسکرا، مدیر منطقه‌ای یونیسف برای آسیای جنوبی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این نهاد در هماهنگی با هیات معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) و دیگر شرکای سازمان ملل در حال بررسی گزارش‌ها است، اما همین حالا نیز روشن است که کودکان بهای سنگینی می‌پردازند. وی در ادامه تاکید کرده است که پس از درگیری‌های شدید، خانواده‌هایی که از زلزله ویرانگر سال گذشته در شرق افغانستان جان سالم به‌در برده بودند، اکنون مجبور شده‌اند کمپ‌های بی‌جاشده‌گان نزدیک مرز را تخلیه کنند. در گزارش آمده است کخ این کمپ‌ها برای ارائه سرپناه، غذا، خدمات صحی، آب آشامیدنی سالم، خدمات حفظ‌الصحه، فضاهای دوستدار کودک و آموزش اضطراری به ۱۷ هزار بازمانده ایجاد شده بود که حدود نیمی از آن‌ها را کودکان تشکیل می‌دهند. در این بیانیه آمده که بی‌جاشدن دوباره، رنج خانواده‌ها را دوچندان کرده و کودکان را در معرض خطر بیماری، سوءتغذیه، خشونت و بهره‌کشی قرار داده است. یونیسف در بخشی از اعلامیه‌اش افزوده است که در پاکستان نیز افزایش تنش‌ها بر کودکان و خانواده‌ها در مناطق مرزی ایالت خیبرپختونخوا تاثیر گذاشته است. یونیسف از تمامی طرف‌ها خواسته خویشتنداری کنند، از جان غیرنظامیان محافظت کنند و به تعهدات خود بر اساس حقوق بین‌الملل بشردوستانه و حقوق بشر پایبند باشند و تاکید کرده است که «کودکان باید در همه زمان‌ها مورد حفاظت قرار گیرند.»

ادامه مطلب


1 روز قبل - 59 بازدید

پولیس پیل کانادا درتازه‌ترین مورد پرونده ناپدید شدن مژگان عینی، همسر یک دیپلمات سابق سازمان ملل را که نزدیک به چهار سال پیش در میسی‌ساگا دیده شده بود، اکنون به عنوان قتل بررسی می‌کند. مقامات پولیس پیل با نشر اعلامیه‌ای گفته است که مژگان عینی، ۳۸ ساله که با نام‌های «سارا» یا «ساره» نیز شناخته می‌شد، در جون ۲۰۲۲ میلادی برای آخرین بار دیده شده است و خانواده‌اش در افغانستان تا جون ۲۰۲۵ میلادی موفق به تماس با او نشده بودند و مفقود شدنش را به پولیس گزارش دادند. در اعلامیه تاکید شده است که یک مظنون در مورد این پرونده شناسایی شده، اما از ارائه جزییات خودداری کرده است. گفتنی است که مژگان عینی همراه با سه فرزندش و همسرش، محمد یما عینی، در سال ۲۰۱۷ میلادی به کانادا مهاجرت کرده بود. محمد یما عینی پیش از این به اتهام ضرب و جرح شدید تحت بررسی قرار گرفته و از سمت خود در سازمان ملل اخراج شده بود، اما هیچ اتهامی علیه او ثبت نشده بود. نام مژگان عینی در اسد ۱۳۹۶ در رسانه‌های امریکا و افغانستان خبرساز شد؛ زمانی که از سوی همسرش محمدیما عینی، مستشار نمایندگی دایمی افغانستان در سازمان ملل «مورد خشونت خانگی» قرار گرفت. در سال ۱۳۹۶ روزنامه نیوریارک‌پست گزارش داده بود که محمدیما عینی حوالی ظهر روز شنبه (۳۱ سرطان ۱۳۹۶) به وقت محلی همسرش، مژگان عینی را به حدی لت‌وکوب کرد که او در شفاخانه بستری شد. نیویارک‌پست از قول پولیس آمریکا نوشته بود که این دیپلومات ۴۶ ساله از موی همسر ۳۰ ساله‌اش کشیده، به سر و صورتش با سیلی و مشت زد تا صورت و چشم راستش متورم و کبود شد. کارمندان شفاخانه‌ای در نیویارک موضوع را به پولیس خبر دادند، اما پولیس در آن زمان به‌دلیل مصونیت دیپلوماتیک آقای عینی نتوانست او را بازداشت کند. در آن زمان، این مشاور نمایندگی افغانستان در سازمان ملل در نیویارک در مصاحبه‌ای با روزنامه نیویارک‌پست اتهام لت‌وکوب همسرش را تکذیب کرد و گفت: «اتفاقی نیفتاده است.»

ادامه مطلب


1 روز قبل - 37 بازدید

حمدالله فطرت، معاون سخنگوی حکومت سرپرست افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در حمله‌ی پاکستان بر یک اردوگاه مهاجران بازگشته به کشور در ولایت کنر، سه کودک کشته و سه نفر دیگر زخمی شده‌اند. آقای فطرت با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این حمله حوالی ساعت ۱۰:۰۰ پیش‌ازچاشت روز (دوشنبه، ۱۱ حوت) در روستای هجرت‌آباد از مربوطات ولسوالی «خاص کنر» رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که در این حمله علاوه بر کشته‌شدن سه کودک، سه کودک و یک زن نیز زخمی شده‌اند. او در ادامه افزوده است که قربانیان این حمله، بین پنج و شش سال، سن داشته‌اند. بستگان قربانیان گفته‌اند که کودکان در این اردوگاه مشغول بازی بودند که یک گلوله‌ی سرگردان به آن‌جا اصابت کرد و جان آنان را گرفت. زخمی‌های این حمله برای درمان به شفاخانه‌ی ولایتی کنر منتقل شده‌اند. معاون سخنگوی حکومت فعلی در واکنش به این رویداد گفته است که یک جنایت و وحشت نابخشودنی دیگر از سوی رژیم نظامی پاکستان رخ داد. جنگ میان نیروهای دولتی و پاکستان از پنج‌شنبه‌شب هفته‌ی گذشته آغاز شد و هنوز ادامه دارد. در این مدت پاکستان بارها اهدافی را در افغانستان بمباران کرده و همچنین حملات راکتی آن کشور باعث تلفات غیرنظامیان در ولایت‌های مرزی شده است‌.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 44 بازدید

در یکی از کوچه‌های خاک‌آلود غرب کابل، جایی که دیوارهای گِلی به هم تکیه داده‌اند و پنجره‌ها اغلب با پرده‌های ضخیم پوشانده شده‌اند، زنی زندگی می‌کند که سال‌هاست صدایش از دیوار خانه‌اش بیرون نرفته است. نامش «مهتاب» است؛ سی‌ودوساله، مادر سه کودک، با چهره‌ای که اگر کسی دقیق نگاه کند، می‌تواند خطوطی از رنج‌های فروخورده را در آن ببیند؛ خطوطی که نه با گذر زمان کم‌رنگ شده‌اند و نه با اشک شسته شده‌اند. مهتاب روزی دختر پرشوری بود. در مکتب از شاگردان ممتاز به شمار می‌رفت، همیشه کتابی در دست داشت و معلم ادبیاتش به او می‌گفت صدایت برای خواندن شعر ساخته شده است. اما در هجده‌سالگی، وقتی هنوز آرزو داشت روزی خودش معلم شود، خانواده‌اش تصمیم گرفتند که «وقت عروسی‌اش رسیده است». مردی از فامیل دور که در ظاهر آرام و کم‌حرف بود، خواستگارش شد. گفتند خانه دارد، کار دارد، «مرد زندگی» است. مهتاب چیزی نگفت. در آن خانه، دخترها زیاد سؤال نمی‌پرسند؛ فقط سر خم می‌کنند. شب عروسی‌اش، زیر چراغ‌های رنگی و صدای موسیقی که در کوچه می‌پیچید، دلش بی‌دلیل می‌لرزید. مادرش در گوشش گفت: «صبر کن دخترم، زن باید صبر داشته باشد.» آن جمله سال‌ها بعد مثل پتکی بر سرش فرود آمد؛ چون فهمید صبری که از زن می‌خواهند، گاهی به قیمت جانش تمام می‌شود. شوهرش، نعمت، در آغاز رفتاری عادی داشت؛ نه مهربانی خاصی نشان می‌داد و نه خشونتی آشکار. اما خیلی زود نقاب‌ها کنار رفتند. نخستین بار که صدایش را بلند کرد، به‌خاطر این بود که مهتاب دیر در را باز کرده بود. نخستین بار که دستش را بالا برد، به‌خاطر این بود که چای کمی سرد شده بود. مهتاب با ناباوری به او نگاه می‌کرد؛ انگار مردی که روبه‌رویش ایستاده، همان مردی نیست که در مراسم خواستگاری با صدای آرام حرف می‌زد. خشونت در خانه‌شان آرام‌آرام عادی شد؛ مثل بخار نازکی که ابتدا دیده نمی‌شود اما کم‌کم همه‌جا را می‌گیرد. سیلی‌ها، هل‌دادن‌ها، کشیدن موها و فریادهایی که تا نیمه‌شب ادامه داشت. هر بار که مهتاب می‌گریست، نعمت می‌گفت: «تو مرا عصبانی می‌کنی.» گویی تقصیر از او بود؛ از نفس کشیدنش، از نگاه کردنش، از زنده بودنش. وقتی نخستین طفلش به دنیا آمد، مهتاب امید داشت که پدر شدن، دل نعمت را نرم کند. چند هفته‌ای بهتر شد، اما بعد همه‌چیز به حالت قبل برگشت؛ حتی بدتر. نعمت حالا بهانه‌های بیشتری داشت؛ خرج طفل، بی‌خوابی و فشار کار. خشمش را بر بدن مهتاب خالی می‌کرد و بعد با بی‌اعتنایی به خواب می‌رفت. مهتاب با بدنی کبود و قلبی شکسته، نیمه‌شب طفلش را در آغوش می‌گرفت و آرام زمزمه می‌کرد: «تو مثل من نخواهی شد.» سال‌ها گذشت. سه کودک در خانه قد کشیدند؛ در خانه‌ای که صدای خنده در آن کم بود و صدای فریاد زیاد. همسایه‌ها صداها را می‌شنیدند. دیوارها نازک بودند، اما در کوچه‌های شلوغ کابل هر خانه قصه‌ی خودش را دارد و کسی فرصت ندارد درِ خانه‌ی دیگران را بزند. اگر هم بزند، اغلب می‌گوید: «مسئله‌ی خانوادگی است.» مهتاب چند بار به خانه‌ی پدرش رفت؛ با صورتی کبود و دستی لرزان. مادرش گریه کرد، اما گفت: «دخترم، اگر برگردی، مردم چه می‌گویند؟ سه طفل داری. کجا می‌روی؟» پدرش خاموش بود و نگاهش از شرم پایین افتاده بود. مهتاب فهمید که بازگشتن راه نجات نیست. او میان دو زندان گیر کرده بود؛ زندان خانه‌ی شوهر و زندان قضاوت جامعه. خشونت فقط جسمی نبود؛ کلمات عمیق‌تر می‌بریدند. نعمت می‌گفت: «تو هیچ نیستی. اگر بروی، کسی تو را نمی‌خواهد.» این جمله‌ها مثل میخ در ذهن مهتاب فرو می‌رفت. کم‌کم باور کرد که شاید واقعاً هیچ نیست. اعتمادبه‌نفسش فروریخت. دیگر در آینه به خود نگاه نمی‌کرد. از مهمانی‌ها می‌ترسید، چون می‌دانست اگر اشتباهی کند، شبش به کتک ختم می‌شود. یک شب زمستانی، وقتی برف آرام روی بام‌ها می‌نشست، نعمت دیر به خانه آمد. بوی تند الکل می‌داد. بهانه‌ای کوچک کافی بود تا طوفان شروع شود. آن شب مهتاب آن‌قدر لت‌وکوب شد که برای لحظه‌ای فکر کرد دیگر نفس نمی‌کشد. کودکانش گوشه‌ی اتاق می‌لرزیدند و گریه می‌کردند. وقتی همه‌چیز تمام شد و خانه در سکوتی سنگین فرو رفت، مهتاب روی زمین سرد افتاده بود و به سقف ترک‌خورده خیره شده بود. در دلش چیزی شکست؛ چیزی فراتر از استخوان یا پوست. در همان لحظه، فکر پایان‌دادن به زندگی مثل نوری تاریک در ذهنش جرقه زد؛ نه از سر ضعف، بلکه از سر درماندگی. با خود گفت شاید اگر نباشد، همه‌چیز تمام شود؛ فریادها، تحقیرها و ترس‌ها. شاید کودکانش در خانه‌ای آرام‌تر بزرگ شوند. شاید دیگر هر شب با صدای شکستن ظرف یا ضربه‌ی در نلرزند. چند روز بعد، وقتی نعمت بیرون بود، مهتاب به بام خانه رفت. باد سردی می‌وزید و شهر زیر پایش گسترده بود؛ شهری که هزاران زن در آن بی‌صدا رنج می‌کشند. لبه‌ی بام کوتاه بود. فقط یک قدم کافی بود. قلبش تند می‌زد. به پایین نگاه کرد؛ فاصله آن‌قدرها هم زیاد نبود. فکر کرد شاید دردش کوتاه باشد، شاید سقوط پایان همه‌چیز باشد. اما ناگهان صدای خنده‌ی دختر کوچکش از داخل خانه آمد؛ خنده‌ای کوتاه و بی‌خبر از تصمیم مادر. مهتاب چشم‌هایش را بست. تصویر چهره‌ی کودکانش در ذهنش جان گرفت؛ دست‌های کوچکی که هر شب دور گردنش حلقه می‌شد. اشک روی گونه‌هایش جاری شد. پاهایش لرزید. عقب رفت و روی بام نشست. گریست؛ گریه‌ای که سال‌ها در گلویش مانده بود. او نمی‌خواست بمیرد؛ او می‌خواست این زندگیِ خشونت‌آمیز بمیرد. آن روز، وقتی از لبه‌ی بام فاصله گرفت، تصمیم گرفت اگر نمی‌تواند دنیا را عوض کند، حداقل سکوتش را بشکند. روزها طول کشید تا جرأت کند. یک‌بار با شماره‌ای که روی دیوار نانوایی دیده بود تماس گرفت؛ شماره‌ی یک مرکز حمایتی برای زنان. صدای زنی پشت خط گفت: «خواهر، تنها نیستی.» همین جمله‌ی ساده، مثل نوری باریک در تاریکی دلش تابید. راه آسان نبود. تهدیدها ادامه داشت. ترس هنوز در وجودش بود. اما مهتاب حالا می‌دانست که دردش نام دارد: خشونت؛ و خشونت تقدیر نیست. او آهسته‌آهسته شروع به جمع کردن مدارک، فکر کردن به راه‌های قانونی و جست‌وجوی حمایت کرد. هر قدم کوچک برایش شبیه صعود به کوهی بلند بود. شب‌ها هنوز سخت می‌گذرد. هنوز گاهی صدای فریاد در خانه می‌پیچد. هنوز زخم‌های قدیمی روی بدنش هست. اما در درونش چیزی تغییر کرده است. او دیگر آن زن خاموشی نیست که باور کرده «هیچ» است. او زنی است که از لبه‌ی مرگ برگشته؛ زنی که فهمیده بودنش ارزش دارد. و این روایت فقط روایت مهتاب نیست؛ روایت زنانی است که در کوچه‌های خاموش کابل، پشت درهای بسته، میان ماندن و رفتن، میان مرگ و زندگی، هر شب می‌جنگند. زنانی که شاید هنوز بر بام خانه ایستاده‌اند و به پایین نگاه می‌کنند، اما در دل‌شان جرقه‌ای کوچک از امید روشن است؛ جرقه‌ای که اگر کسی دستشان را بگیرد، می‌تواند به شعله‌ای برای نجات تبدیل شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب