برچسب: زنان و دختران

9 ساعت قبل - 35 بازدید

اولین چیزی که از آن صبح به یادش مانده، صدای بسته‌شدن در بود. درِ چوبی خانه با تقی آرام اما سنگین بسته شد؛ طوری که انگار چیزی را برای همیشه قطع کرد. هوا هنوز تاریک بود و کابل در خواب نیمه‌جانش نفس می‌کشید. او روی فرش کهنه‌ی اتاق نشسته بود، چادرش را دور خودش پیچیده و به دست‌هایش نگاه می‌کرد؛ دست‌هایی که هنوز کودکانه بودند، هنوز نشانی از زندگی زنی را نداشتند که قرار بود از آن روز به بعد باشد. او در ولسوالی پغمان کابل بزرگ شده بود؛ جایی که صبح‌ها با صدای پرنده‌ها آغاز می‌شد و عصرها با بوی نان تازه. پغمان برایش فقط یک محل زندگی نبود؛ آخرین جایی بود که خودش را صاحب آینده می‌دانست. تا وقتی مکتب باز بود، هر روز با شوق از خانه بیرون می‌رفت، روپوش آبی‌اش را صاف می‌کرد و در دلش خیال می‌بافت؛ خیال این‌که یک روز درسش را تمام کند، کاری داشته باشد و دیگر بارِ سنگین فقر روی شانه‌های پدرش نباشد. اما مکتب بسته شد؛ ناگهانی، بی‌خبر، بی‌توضیح. یک روز رفت و دیگر اجازه‌ی رفتن نداشت. روپوشش تا مدت‌ها کنار دیوار آویزان ماند؛ مثل یادآوری خاموش از چیزی که از او گرفته شده بود. او هنوز امید داشت. با خودش می‌گفت: «شاید دوباره باز شود»، «شاید فقط موقت باشد». اما روزها گذشت، ماه‌ها گذشت و امید، آرام‌آرام مثل چراغی بی‌نفت خاموش شد. در همان روزها، فقر بیشتر خودش را نشان داد. پدرش دیگر کمتر کار پیدا می‌کرد. بدهی‌ها روی هم جمع می‌شدند. شب‌ها حرف قرض در خانه می‌چرخید، بی‌آن‌که نامی از او برده شود. اما او حس می‌کرد چیزی در حال نزدیک‌شدن است؛ چیزی سرد، چیزی سنگین. تا این‌که یک شب، وقتی چراغ تیل کم‌نور بود و مادرش بی‌صدا گریه می‌کرد، فهمید آینده‌اش معامله شده است. نه کسی نظرش را پرسید، نه کسی توضیح داد. فقط گفتند «مجبوریم». گفتند «راه دیگری نیست». گفتند «تو دختر فهمیده‌ای». او هفده‌ساله بود که عقد شد؛ نه از روی رضایت، نه از روی آمادگی. لباس عروسی‌اش بیشتر شبیه لباس عزاداری بود. وقتی اسمش را پرسیدند و «بله» گفت، صدایش از جایی آمد که خودش هم نمی‌شناخت. همان لحظه، پغمان برایش تمام شد. چند روز بعد، او را از کابل بیرون بردند؛ از کوچه‌هایی که بلد بود، از دیوارهایی که صدای خنده‌اش را شنیده بودند. راه بلخ طولانی بود، اما برای او هر کیلومترش مثل کندن یک لایه از وجودش بود. در موتر، بی‌حرکت نشسته بود؛ نه گریه کرد، نه حرف زد. انگار گریه‌اش را همان‌جا، در پغمان جا گذاشته بود. خانه‌ی خانواده‌ی شوهر در بلخ بزرگ بود، اما دل‌گیر. آدم‌ها زیاد بودند، اما هیچ‌کدام به او نزدیک نبودند. از همان روز اول فهمید این‌جا جای اشتباه‌کردن ندارد. هر حرکتش زیر نظر بود، هر سکوتش معنا داشت. او دیگر دختر نبود؛ وظیفه بود. روزها شبیه هم می‌گذشتند. صبح زود بیدار می‌شد، کار می‌کرد، خاموش می‌ماند. کسی از دلش نمی‌پرسید. شب‌ها، وقتی همه می‌خوابیدند، او به سقف خیره می‌شد و به پغمان فکر می‌کرد؛ به مکتب، به معلمی که گفته بود «تو باهوشی»، به دوستی که قرار بود با هم آینده بسازند. شوهرش مردی بود که فاصله را بلد بود؛ نه مهربانی بلد بود، نه پرسش. حضورش مثل سایه بود؛ همیشه بود، اما گرما نداشت. برای او، این ازدواج پایان یک بدهی بود؛ برای دختر، آغاز یک زندان بی‌دیوار. گاهی در حویلی، وقتی تنها می‌شد، زیر لب درس‌هایی را که یادش مانده بود مرور می‌کرد. بعضی کلمه‌ها را دیگر به یاد نمی‌آورد. حافظه‌اش هم، مثل خودش، خسته شده بود. دلش می‌خواست بنویسد، اما کاغذ نداشت. دلش می‌خواست حرف بزند، اما گوشی نبود. او در بلخ زندگی می‌کرد، اما جانش در پغمان مانده بود. فاصله‌ی میان این دو، فاصله‌ی یک زندگی تا زندگی دیگر نبود؛ فاصله‌ی دختر بودن تا زنِ مجبور بودن بود. و این قصه فقط قصه‌ی او نیست؛ قصه‌ی نسلی است که مکتب را از آن گرفتند، بعد آینده را، بعد اختیار را. دخترانی که از یک ولسوالی به ولایت دیگر برده می‌شوند؛ نه برای زندگی، بلکه برای خاموش‌ماندن. او هنوز زنده است، نفس می‌کشد، راه می‌رود. اما در جایی عمیق‌تر، همان صبحی که درِ خانه‌ی پغمان بسته شد، او تمام شد. با این‌همه، چیزی در او هنوز کاملاً نمرده بود؛ جرقه‌ای کم‌نور که گاهی بی‌اجازه سر برمی‌آورد. نه امیدی بزرگ، نه رؤیایی روشن، فقط آگاهیِ تلخی از این‌که آنچه بر او گذشته، ناعادلانه بوده است. شب‌هایی بود که به خودش می‌گفت اگر روزی دختری داشته باشد، نخواهد گذاشت همان راه را برود؛ حتی اگر نتواند کاری کند، دست‌کم در دلش تکرار می‌کرد که این سرنوشت «طبیعی» نیست. این فکر، هرچند بی‌صدا، نوعی مقاومت بود. او یاد گرفته بود چگونه زنده بماند، نه چگونه زندگی کند. یاد گرفته بود کمتر دیده شود، کمتر خواسته داشته باشد، کمتر خودش باشد. اما خاطره‌ی آن صبح در پغمان، صدای بسته‌شدن در، و روپوش آبیِ آویزان کنار دیوار، مثل زخمی کهنه هرگز رهایش نکرد. آن خاطره، شاهدی بود بر این‌که زمانی، پیش از بلخ، پیش از عقد، پیش از وظیفه‌شدن، دختری وجود داشت با حقِ انتخاب. و شاید همین یادآوری است که قصه را هنوز تمام نمی‌کند؛ چون تا وقتی کسی به یاد می‌آورد که چه بوده و چه می‌توانست باشد، فروپاشی هرچند عمیق، مطلق نیست. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


12 ساعت قبل - 35 بازدید

منابع محلی از ولایت ننگرهار می‌گویند که یک زن جوان در شهر جلال‌آباد، مرکز این ولایت، کارگاه تولید مواد غذایی به شمول ترشی، مربا و کچاپ تولید می‌کند را به هدف فراهم‌سازی زمینه‌ی کار برای زنان و دختران بازمانده از تحصیل، راه‌اندازی کرده است. منبع از این زن به نام شبنم ساپی، ۲۲ ساله‌ یاد کرده و گفته است که این کارگاه را در خانه‌اش در شهر جلال‌آباد، مرکز ولایت ننگرهار راه‌اندازی کرده است. شبنم ساپی در صحبت با رسانه‌های محلی گفته است که این کارگاه را به هدف ارزش‌گذاری به تولیدات داخلی، صنایع دستی و فراهم‌سازی زمینه‌ی کار و اشتغال برای زنان و دختران نیازمند ایجاد کرده است. وی گفته است که در حال حاضر در کارگاه‌اش ده زن و دختر جوان در کنار او مشغول به کار هستند. او از حکومت سرپرست خواسته است که در زمینه بازاریابی داخلی و خارجی با او همکاری کنند تا بتوانند تولیدات خود را گسترش دهد و زنان بیشتری را به کار استخدام کند. در حالی این زن جوان این کارگاه تولیدی را ایجاد کرده که حکومت فعلی طی بیش از چهار سال گذشته با وضع محدودیت‌ها علیه زنان و دختران، آن‌ها را از کار کردن در ادارات دولتی، موسسات داخلی و خارجی و بخش خصوصی منع کرده‌اند. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


18 ساعت قبل - 61 بازدید

نمایشگاه سه روزه‌ی «بی‌بی خدیجه»، به هدف نمایش و عرضه‌ی محصولات زنان تجارت‌پیشه، در شهر فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان گشایش یافته است. مسوولان برگزارکننده می‌گویند که این نمایشگاه، توسط اتاق تجارت زنان و با حمایت ریاست صنعت و تجارت ولایت بدخشان برگزار شده است. مسوولان تاکید کرده‌اند که در این نمایشگاه، ۴۸ زن تجارت‌پیشه محصولات خود را در  میز برای فروش و بازاریابی به نمایش‌ گذاشته اند. محصولات ارائه‌شده شامل لبنیات، مواد لوازم بهداشتی، مهره‌دوزی، بافندگی، قنادی، نگین‌تراشی و دیگر تولیدات متنوع است. تمنا، مسوول اتاق تجارت زنان، ضمن حمایت از برگزاری این نمایشگاه، از سایر بانوان تجارت‌پیشه می‌خواهد که در چنین برنامه‌ها اشتراک کنند و فرصت عرضه محصولات خود را از دست ندهند. مسوولان می‌گویند که این نمایشگاه فرصتی برای ارتقای مهارت‌های اقتصادی زنان و ایجاد ارتباط مستقیم میان تولیدکنندگان و مشتریان فراهم می‌کند و در ترویج تجارت زنان در بدخشان نقش مهمی دارد. این نمایشگاه روز (شنبه، ۱۸ دلو)، برای سه روز گشایش یافت. هم‌زمان با ممنوعیت کار زنان در بسیاری از بخش‌ها، شمار زیادی از آنان به کارهای خصوصی و صنایع‌دستی رو آورده‌اند. با این حال، کار زنان در این بخش نیز با مشکل‌های زیادی روبرو است. مسوولان برگزاری خواستار حمایت دولت و نهادهای بین‌المللی از زنان و دختران تجارت‌پیشه‌ شده‌اند. آنان می‌گویند که زنان و دختران نیازمند حمایت هستند و باید محدودیت‌های وضع شده از پیش‌روی زنان برداشته شود. همچنین شماری از فروشندگان در این نمایشگاه، از مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم شکایت دارند. در حالی این نمایشگاه برگزار می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 46 بازدید

یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان اعلام کرده است که مأموران امر به معروف و نهی از منکر حکومت سرپرست در ولایت‌های قندهار و ارزگان، دسترسی زنان بدون محرم مرد به خدمات صحی را منع کرده‌ است. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۱۹ دلو) با نشر گزارشی درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در افغانستان گفته است که کارکنان صحی زن نیز نمی‌توانند بدون محرم سر کار بروند. در بخشی از گزارش آمده است که مأموران امر به معروف و نهی از منکر حکومت فعلی هرازگاهی از مراکز صحی نظارت می‌کنند تا از دسترسی زنان بدون محرم به خدمات صحی و کار زنان بدون محرم جلوگیری کنند. دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان در بخشی از گزارشش تاکید کرده است که در ارزگان، امر به معروف به رانندگان دستور داده است که زنان بدون محرم را انتقال ندهند. همچنین در ادامه آمده است که در قندهار، مأموران امر به معروف دکان‌داران را ترغیب کرده‌اند که به زنان بدون محرم جنس نفروشند. یوناما در ادامه افزوده است که مأموران امر به معروف و نهی از منکر از دسترسی زنان بدون چادری به اماکن عمومی از جمله حمل‌ونقل، مراکز صحی و ادارات دولتی نیز جلوگیری می‌کنند. همچنین در این گزارش به بازداشت زنان و دختران به‌دلیل نداشتن برقع در هرات اشاره شده و آمده است زنانی که برقع نداشتند، از دسترسی به شفاخانه‌ها، دفترها‌ی دولتی و سالن‌های عروسی منع شدند. در گزارش یوناما آمده است که حکومت سرپرست در برخی از ولایت‌ها بر گشت‌وگذار زنان نیز محدودیت وضع کرده‌اند. در این گزارش آمده است که در ماه اکتبر، نیروهای دولتی از ورود زنان به جمعه‌بازار جلوگیری کرده و تجمع آنان را با شلیک هوایی متفرق کردند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 34 بازدید

سمیرا اصغری، عضو افغانستانی کمیته بین‌المللی المپیک، اعلام کرده است که برای یک دوره هشت‌ساله دیگر، به‌عنوان عضو مستقل کمیته بین‌المللی المپیک (IOC) با کسب اکثریت آرا برگزیده شده است. خانم اصغری با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این انتخاب در جریان روز دوم صدوچهل‌وپنجمین نشست سالانه «آی‌او‌سی» در شهر میلان ایتالیا صورت گرفته است. سمیرا اصغری که پیشینه عضویت در تیم ملی بسکتبال بانوان افغانستان را در کارنامه دارد، پیش از این نیز عضو کمیته ملی المپیک افغانستان و شورای المپیک آسیا بوده است. براساس معلومات موجود، او از اکتوبر ۲۰۱۸ تا اکنون به‌عنوان عضو کمیته بین‌المللی المپیک فعالیت می‌کند. سمیرا اصغری پس از انتخاب دوباره‌اش برای یک دوره هشت‌ساله دیگر نوشته است: «این مسوولیت بزرگ را فرصتی ارزشمند برای خدمت به جامعه‌ی جهانی ورزش می‌دانم و امیدوارم با همکاری جامعه ورزشی افغانستان و همکاران بین‌المللی، در راستای حمایت و حفاظت از ورزشکاران جهان، به‌ویژه ورزشکاران افغانستان، گام‌های مؤثر و ماندگاری در مسیر توسعه، عدالت و پاسداشت ارزش‌های والای ورزش بردارم.» در حالی سمیرا اصغری به‌عنوان عضو کمیته بین‌المللی المپیک منصوب می‌شود که ورزش زنان و دختران در افغانستان منع شده است. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 105 بازدید

سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ناظره رشیدی، خبرنگار محلی زن در قندوز پس از یک ماه از زندان حکومت سرپرست آزاد شده است. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که خانم رشیدی روز (چهارشنبه، ۱۵ دلو) از زندان آزاد شده است. ناظره رشیدی یک ماه پیش، همراه با چهار زن دیگر، توسط نیروهای حکومت فعلی بازداشت شده بود. فرماندهی پولیس قندوز در ۲۲ جدی اعلام کرده بود که بازداشت ناظره رشیدی ناشی از «ارتکاب جرایم جنایی» بوده و هیچ ارتباطی با فعالیت‌های رسانه‌ای او ندارد. در آن زمان یکی از نزدیکان این زن خبرنگار گفته بود که او به دلیل «فعالیت‌های رسانه‌ای» اش بازداشت شده است. فرماندهی پولیس در قندوز یک هفته بعد خبر بازداشت ناظره رشیدی، خبرنگار محلی زن را تایید کرده و مدعی شده بود که او و چهار زن دیگر به اتهام یک رویداد جنایی بازداشت شده‌اند. بازداشت این خبرنگار زن محلی واکنش‌های گسترده‌ای را در شبکه‌های اجتماعی در پی داشت. فعالان حقوق بشر، زنان معترض و نهادهای حامی خبرنگاران خواستار آزادی او از بند شده بودند. حکومت سرپرست طی بیش از چهار سال گذشته، علاوه بر وضع محدودیت‌ها بر فعالیت‌ رسانه‌ها، چندین خبرنگار، کارمند و فعال رسانه‌ای را بازداشت و زندانی کرده‌اند. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان از حکومت فعلی خواسته تا به حقوق اساسی خبرنگاران احترام بگذارد، امنیت خبرنگاران زن را تضمین کند و از بازداشت و اعمال فشار بر فعالان رسانه‌ای خودداری کند. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان پیشتر گفت که تنها حدود ۷ درصد خبرنگاران زن به‌طور آزاد اجازه فعالیت دارند و بیش از ۵۵ درصد آنان با تهدید مواجه‌اند.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 208 بازدید

آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد، ختنه زنان و دختران را نقض آشکار حقوق جهانی بشر عنوان کرده و اعلام کرد که این عمل به حق زند‌گی، سلامت و تمامیت جسمی زنان و دختران آسیب می‌زند. آقای گوترش با نشر پیامی در حساب کاربری خود نوشته است که ختنه زنان و دختران تا اکنون به بیش از ۲۳۰ میلیون زن و دختر در جهان آسیب‌های ماندگار وارد کرده است. دبیر کل سازمان ملل با تاکید بر پایان دادن به این عمل، خواستار تجدید تعهد جهانی برای حفاظت از حقوق زنان و دختران شده است. او در ادامه افزوده است که آن‌ها باید بتوانند «به دور از خشونت و ترس» زند‌گی کنند. قابل ذکر است که ختنه زنان یکی از شدیدترین اشکال خشونت علیه زنان و دختران دانسته می‌شود که با وجود ممنوعیت‌های قانونی در بسیاری از کشورها، همچنان در برخی جوامع ادامه دارد.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 84 بازدید

او وقتی کودک بود، هنوز نمی‌دانست که در افغانستان به دنیا آمدنِ دختر، خودش یک سرنوشت است؛ سرنوشتی که نه با تولد شروع می‌شود و نه با مرگ تمام، بلکه مثل سایه‌ای سنگین، از همان روز اول روی زندگی می‌افتد و قدم‌به‌قدم جلو می‌آید. در قریه‌ای بزرگ شد که خانه‌های گِلی‌اش بیشتر شبیه زخم‌های باز روی زمین بودند تا سرپناه. پدرش کارگر روزمزد بود، مادری داشت که جوانی‌اش زیر بار فقر و زایمان‌های پی‌درپی خم شده بود، و او دختری که از همان کودکی یاد گرفت زیاد نپرسد، زیاد نخواهد و زیاد دیده نشود. وقتی برای نخستین بار به مکتب رفت، هنوز قدش به نیمکت نمی‌رسید. پایش را روی آجر می‌گذاشت تا بتواند بنشیند. کتاب‌هایش بوی نو نمی‌داد؛ بیشترشان دست‌دوم بود، اما برای او حکم دروازه‌ای را داشت که به دنیایی دیگر باز می‌شد. استادش گاهی می‌گفت: «درس بخوانید که آینده‌تان روشن شود.» او این جمله را باور کرد؛ ساده، بی‌محافظه، با تمام دل. شب‌ها کنار چراغ تیل‌سوز می‌نشست، صدای باد از لای درز دیوارها می‌آمد و او کلمه‌ها را هجی می‌کرد؛ بی‌آن‌که بداند همین رؤیا روزی بزرگ‌ترین جرمش خواهد شد. سال‌ها گذشت. او بزرگ شد، اما هنوز کودک بود. وقتی به صنف‌های بالاتر رسید، فهمید مکتب فقط جای درس نیست؛ جای نفس‌کشیدن است. بیرون از آن دیوارها، دنیا از او فقط سکوت می‌خواست. در خانه، کار. در قریه، حیا. در جامعه، اطاعت. اما در مکتب می‌توانست سؤال بپرسد، جواب بدهد، حتی اشتباه کند. آینده‌ای که در ذهنش می‌ساخت ساده بود: می‌خواست معلم شود، تا دخترانی مثل خودش مجبور نباشند رؤیاهای‌شان را پنهان کنند. بعد، همه‌چیز تغییر کرد. تغییر نه با فریاد آمد و نه با اعلامیه‌ای که مردم بفهمند چه چیزی را از دست می‌دهند؛ تغییر آرام آمد، اما ویرانگر. گفتند مکاتب دخترانه بسته است. گفتند «فعلاً». همین کلمه، زندگی هزاران دختر را معلق کرد. او آن روز با کتاب‌هایش به خانه برگشت و منتظر ماند؛ فردا، هفته بعد، ماه بعد. اما دروازه‌ای که بسته شد، دیگر باز نشد. اولش خانواده گفتند: «عیب ندارد، صبر کن.» بعد گفتند: «شاید سال آینده.» بعد دیگر چیزی نگفتند. سکوت، جای امید را گرفت. پدرش که پیش‌تر به درس‌خواندنش افتخار می‌کرد، حالا با نگاه دیگری به او می‌دید؛ نگاه مردی که حساب نان را می‌کند. مادرش بیشتر آه می‌کشید و کمتر حرف می‌زد. خانه برای او تنگ‌تر شد، روزها طولانی‌تر و شب‌ها سنگین‌تر. او هنوز درس می‌خواند؛ پنهانی. کتاب‌ها را زیر رخت‌خواب پنهان می‌کرد. وقتی همه می‌خوابیدند، بیدار می‌ماند. اما ترس همیشه همراهش بود؛ ترس از این‌که کسی ببیند، کسی بفهمد، کسی بگوید: «دختر را چه به کتاب؟» و این ترس، کم‌کم شبیه واقعیت شد. یک شب، وقتی فکر می‌کرد خواب است، صدای صحبت پدرش را شنید. حرف از قرض بود، از نداشتن کار، از فشار زندگی. بعد نام او آمد؛ نامش، در کنار عدد و معامله. همان‌جا فهمید که دیگر موضوع درس نیست؛ موضوع زنده‌ماندن خانواده است، به قیمت نابودشدن او. خواستگار مردی بود که حتی نمی‌توانست با او حرف بزند. سنش بیشتر از دو برابر او بود. زن قبلی داشت، زندگی‌ای که از قبل شکل گرفته بود. اما پول داشت، و در این جامعه پول از رضایت مهم‌تر است. کسی از او نپرسید آماده است یا نه. فقط گفتند: «قسمتت همین است.» او خواست حرف بزند، اما کلمه‌ها در دهانش مردند. یاد گرفته بود سکوت، امن‌ترین راه است. از آن روز، نفس‌کشیدن برایش سخت شد. هر روز که می‌گذشت، بیشتر حس می‌کرد دارد از خودش دور می‌شود. دیگر اجازه نداشت به کتاب‌ها دست بزند. گفتند: «زن شوهردار درس نمی‌خواند.» هنوز شوهر نکرده بود، اما زن حساب شده بود. کتاب‌ها را جمع کردند؛ بعضی را پاره کردند، بعضی را سوزاندند. وقتی دود بالا رفت، انگار آینده‌اش هم سوخت. شب‌ها کابوس می‌دید. صبح‌ها با سردرد بیدار می‌شد. بدنش ضعیف شده بود، اما کسی اهمیت نمی‌داد. در این خانه، درد دختر چیز عادی است. روز عروسی نزدیک شد. لباس سفید آوردند. گفتند خوشحال باش. اما او فقط فکر می‌کرد این لباس شبیه کفن است؛ تمیز، سفید، اما نشانه پایان. روز عروسی، خانه شلوغ بود. زن‌ها می‌خندیدند، موسیقی می‌زدند. کسی گریه او را جدی نگرفت. گفتند: «طبیعی است، همه عروس‌ها گریه می‌کنند.» اما گریه او از ترس بود، نه از دلتنگی. وقتی از خانه پدری بیرون رفت، حس کرد چیزی در درونش شکست که دیگر درست نمی‌شود. خانه شوهر، دنیای دیگری بود؛ دنیایی که در آن او نه دختر بود و نه انسان مستقل؛ فقط «زن». هر حرکتش زیر نظر بود. هر اشتباهش حساب می‌شد. شب‌ها به سقف خیره می‌شد و به این فکر می‌کرد که اگر مکتب بسته نمی‌شد، اگر مجبور نمی‌شد، اگر فقط یک انتخاب داشت، زندگی‌اش چقدر می‌توانست متفاوت باشد. او حالا زنده است، اما زندگی نمی‌کند. نفس می‌کشد، اما آینده ندارد. داستان او، داستان هزاران دختر در افغانستان است؛ دخترانی که با بسته‌شدن مکاتب، فقط از آموزش محروم نشدند، بلکه به‌سوی ازدواج‌های اجباری، خشونت و خاموشی هل داده شدند. این روایت اغراق نیست؛ واقعیتِ روزمره کشوری است که در آن، رؤیاهای دختران یکی‌یکی دفن می‌شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 روز قبل - 89 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که رشد اقتصادی پایدار در افغانستان با مشارکت کامل اقتصادی زنان و دختران و ایجاد فرصت‌های شغلی امکان‌پذیر است. این سازمان با نشر گزارشی تحت عنوان «نقشه‌برداری بخش خصوصی در افغانستان» گفته است که محیط کسب‌وکار در کشور با چالش‌های زیادی مواجه است. در بخشی از گزارش برنامه توسعه سازمان ملل متحد آمده است که این چالش‌ها شامل دسترسی محدود به منابع مالی، کمبود انرژی، هزینه‌های بالای حمل‌ونقل و عدم قطعیت‌ قانونی می‌باشد، اما پتانسیل‌های فراوانی در بخش‌های کشاورزی، تولید، انرژی‌های تجدیدپذیر و فناوری اطلاعات وجود دارد. این سازمان در ادامه تاکید کرده است که بدون تمرکز بر ایجاد شغل، حمایت از کسب‌وکارها، به ویژه آن‌های که توسط زنان و دختران اداره می‌شوند و ایجاد یک محیط قانونی شفاف و تسهیل‌کننده، تلاش‌ها برای بهبود اقتصادی کشور نتیجه نخواهد داد. همچنین این گزارش اولویت‌های از جمله «توسعه مالی دیجیتال و اسلامی»، تقویت مناطق اقتصادی ویژه، بهبود اتصال تجاری و احیای گفتگوی‌های خصوصی و دولتی را برای ایجاد یک اقتصاد مقاوم و فراگیر پیشنهاد کرده است. برنامه توسعه سازمان ملل در ادامه افزوده است که حمایت از رشد کسب‌وکارها و ایجاد فرصت‌های شغلی فراگیر، نه تنها به کاهش وابسته‌گی افغانستان به کمک‌های خارجی کمک می‌کند، بلکه زمینه‌ساز ساختن یک آینده خودکفا و پایدار برای کشور خواهد بود.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 83 بازدید

روزنامه نیویارک تایمز درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که قطع گسترده کمک‌های بین‌المللی، افغانستان را با عمیق‌ترین بحران انسانی در ۲۵ سال گذشته روبرو کرده است. کاهش ناگهانی و «بی‌رحمانه» کمک‌ها، میلیون‌ها کودک افغانستان را با گرسنگی شدید و خطر مرگ مواجه کرده است. در گزارش روزنامه نیویارک تایمز آمده است که قطع کمک‌های آمریکا باعث بسته‌شدن صدها مرکز صحی در سراسر افغانستان شده و جان میلیون‌ها زن و کودک را به خطر انداخته است. شیرین ابراهیم، رییس پیشین دفتر افغانستان کمیته بین‌المللی نجات، به نیویارک تایمز گفت: «قطع کمک‌های آمریکا وضعیت را بدتر کرده است. هیچ کمک‌کننده دیگری وارد میدان نشده و هیچ‌کس هم در آن ابعاد وارد نخواهد شد.» در بخشی از گزارش آمده است که در پی کاهش کمک‌ها، نزدیک به ۴۵۰ مرکز صحی در افغانستان تعطیل شده‌اند. بسته‌شدن این مراکز به افزایش مرگ‌ومیر زنان و کودکان انجامیده است. گزارش به نقل از پرستاران نوشته است: «شمار زنانی که به‌دلیل سفرهای طولانی برای رسیدن به درمانگاه‌ها دچار خون‌ریزی شدید شده‌اند، یا حتی در مسیر راه از جمله داخل تاکسی‌ها زایمان کرده‌اند، به‌طور چشمگیری افزایش یافته است.» همزمان با کاهش کمک‌ها، نیازهای صحی و بهداشتی افزایش یافته است. سال گذشته بیش از ۲.۸ میلیون پناه‌جوی افغانستانی از ایران و پاکستان اخراج یا مجبور به بازگشت شدند. افزون بر این، رویدادهای طبیعی از جمله زلزله مرگبار در شرق افغانستان، بحران انسانی را تشدید کرده است. ایالات متحده پس از خروج از افغانستان به کمک‌های بشردوستانه خود ادامه داد و طی نزدیک به چهار سال، حدود ۳.۸ میلیارد دالر به افغانستان کمک کرد. اما با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، این کمک‌ها به‌طور کامل متوقف شد. دونالد ترامپ کمک به برخی کشورهای بحران‌زده را از سر گرفته، اما افغانستان شامل این کمک‌ها نیست. گزارش نیویارک تایمز می‌افزاید که ولایت دورافتاده دایکندی از جمله مناطقی است که بیشترین آسیب را از قطع کمک‌ها دیده و شمار زیادی از مراکز صحی خود را از دست داده است. در گزارش آمده است که زکیه، نوزاد سه‌ماهه‌، از بدو تولد دچار استفراغ بوده و وضعیت صحی‌اش رو به وخامت است. مادرش، شریفه خاوری، باشنده دایکندی می‌گوید هفته‌ها منتظر بود همسرش که در یک معدن زغال‌سنگ کار می‌کند، پول کرایه تاکسی تا نزدیک‌ترین درمانگاه را فراهم کند، اما درآمد او به‌سختی هزینه غذای خانواده را تامین می‌کند. همچنین بی‌نظیر محمدی، ۳۲ ساله، پرستار یک درمانگاه وابسته به یک نهاد غیردولتی در دایکندی، می‌گوید پس از قطع کمک‌های امریکا، سه ماه بدون معاش کار کرده و درمانگاه‌شان ناچار شده متخصص تغذیه خود را اخراج کند. او تاکید می‌کند: «مراکز صحی محلی ضرورت مطلق هستند. وقتی زمان زایمان فرا می‌رسد، نمی‌توان منتظر ماند.»

ادامه مطلب