نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

2 هفته قبل - 75 بازدید

براساس معلومات گزارش‌ها، افغانستان در جدیدترین رتبه‌بندی کشورها از نظر شادی، بار دیگر در قعر جدول قرار گرفته و غمگین‌ترین کشور جهان شناخته شده است. این گزارش که روز (شنبه، ۱۵ حمل) توسط «ویژوال کاپیتالیست» منتشر شده، برعکس افغانستان، کشور فنلند در صدر جدول قرار گرفته و به‌عنوان شادترین کشور جهان معرفی شده است. کشورهای آیسلند و دنمارک به‌ترتیب در رده‌های دوم و سوم شادترین کشورهای جهان معرفی شده‌اند. کاستاریکا و سویدن همچنان در جایگاه‌های چهارم و پنجم قرار گرفته‌اند. در این رتبه‌بندی، افغانستان پس از سیرالئون و مولاوی در جایگاه ۱۴۷ قرار گرفته است. افغانستان در رتبه‌بندی سال قبل نیز غمگین‌ترین کشور جهان شناخته شده بود. قابل ذکر است که افغانستان پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست، با افزایش محدودیت‌های اجتماعی، کاهش آزادی‌های فردی، مشکلات اقتصادی و موج تازه مهاجرت روبه‌رو بوده و این عوامل سطح رضایت و امید به زنده‌گی در میان مردم را به‌شدت کاهش داده است. این در حالی است که افغانستان در چند سال اخیر همواره در پایین‌ترین رده‌های شاخص شادمانی جهانی قرار داشته و هیچ پیشرفتی در این زمینه مشاهده نشده است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 72 بازدید

زندگی روزمره پر از چالش‌ها و ناملایمات است و هر فرد در مقاطعی احساس ناراحتی، غم یا اندوه را تجربه می‌کند. این احساسات بخشی طبیعی از تجربه انسانی هستند و معمولاً پس از مدت کوتاهی، با حمایت اجتماعی و استراحت روانی کاهش می‌یابند. با این حال، برخی افراد با علائم شدیدتر و طولانی‌تری روبه‌رو می‌شوند که نشان‌دهنده افسردگی است؛ اختلالی روانی که نیازمند توجه و درمان تخصصی می‌باشد. تشخیص تفاوت بین ناراحتی طبیعی و افسردگی اهمیت زیادی دارد، زیرا روش‌های مقابله با هر یک متفاوت است و شناخت این تفاوت می‌تواند از تشدید مشکلات روانی جلوگیری کند. ناراحتی طبیعی اغلب واکنشی موقتی به رویدادهای زندگی است؛ مانند از دست دادن یک عزیز، شکست در کار یا امتحان، مشاجره با دوست یا احساس ناکامی در رسیدن به اهداف. این نوع ناراحتی معمولاً شدت و مدت محدودی دارد و اغلب قابل کنترل است. افراد در چنین شرایطی ممکن است احساس غم و خستگی کنند، اما همچنان قادرند وظایف روزمره خود را انجام دهند و روابط اجتماعی‌شان را حفظ کنند. در ناراحتی طبیعی، احساسات منفی به مرور کاهش می‌یابند و فرد پس از مدتی دوباره انرژی و انگیزه خود را بازیابی می‌کند. افسردگی، در مقابل، یک اختلال روانی است که با مجموعه‌ای از علائم پایدار و شدید شناخته می‌شود و فراتر از ناراحتی معمولی است. افراد مبتلا به افسردگی ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها احساس غم، ناامیدی و بی‌انگیزگی داشته باشند و این احساسات به‌طور جدی عملکرد روزمره آن‌ها را مختل کند. یکی از تفاوت‌های اصلی، مدت و شدت علائم است؛ در حالی که ناراحتی طبیعی معمولاً کوتاه‌مدت است، افسردگی طولانی‌مدت و پایدار بوده و به‌راحتی بهبود نمی‌یابد. نشانه‌های جسمانی نیز می‌توانند تفاوت میان ناراحتی طبیعی و افسردگی را نشان دهند. افراد مبتلا به افسردگی اغلب با اختلال خواب، تغییر اشتها، خستگی مزمن و کاهش انرژی مواجه می‌شوند. این علائم فیزیکی در ناراحتی طبیعی معمولاً خفیف و گذرا هستند و پس از چند روز یا چند هفته برطرف می‌شوند. افسردگی همچنین می‌تواند با دردهای جسمی نامشخص مانند سردرد، دردهای عضلانی و مشکلات گوارشی همراه باشد که نشانه‌ای از فشار روانی مزمن است. تفاوت مهم دیگر، توانایی انجام فعالیت‌های روزمره است. در ناراحتی طبیعی، فرد معمولاً می‌تواند مسئولیت‌های شغلی، خانوادگی و اجتماعی خود را انجام دهد، حتی اگر احساس کند انرژی کمتری دارد. اما در افسردگی، انجام ساده‌ترین فعالیت‌ها مانند بلند شدن از تخت، رسیدگی به بهداشت فردی یا شرکت در تعاملات اجتماعی ممکن است بسیار دشوار شود. افراد مبتلا به افسردگی اغلب علاقه خود را به فعالیت‌هایی که پیش‌تر از آن‌ها لذت می‌بردند از دست می‌دهند و ممکن است احساس بی‌ارزشی یا گناه شدید داشته باشند. افکار منفی نیز در افسردگی به‌صورت گسترده و مداوم ظاهر می‌شوند. فرد ممکن است به‌طور مداوم خود را سرزنش کند، آینده را تیره و نامطمئن ببیند و احساس کند هیچ امیدی برای بهبود شرایط وجود ندارد. در ناراحتی طبیعی، افکار منفی معمولاً موقتی و مرتبط با یک موقعیت خاص هستند و فرد با حمایت دیگران یا تغییر شرایط می‌تواند دوباره احساس بهتری پیدا کند. عامل دیگری که به تشخیص کمک می‌کند، میزان تأثیر احساسات منفی بر روابط اجتماعی و زندگی فرد است. در ناراحتی طبیعی، افراد همچنان می‌توانند با دوستان و خانواده در ارتباط باشند، حتی اگر احساس غم داشته باشند. اما در افسردگی، انزوا و دوری از دیگران شایع است و فرد ممکن است به‌تدریج روابط اجتماعی خود را کاهش دهد، از تعاملات اجتماعی اجتناب کند و احساس تنهایی شدید داشته باشد. روش‌های مقابله با این دو حالت نیز متفاوت است. ناراحتی طبیعی معمولاً با استراحت، حمایت اجتماعی، ورزش سبک و انجام فعالیت‌های مورد علاقه قابل مدیریت است. گذر زمان و تغییر شرایط زندگی اغلب به‌طور طبیعی احساس غم را کاهش می‌دهد. در مقابل، افسردگی اغلب نیازمند درمان تخصصی مانند مشاوره روان‌شناختی، روان‌درمانی و در برخی موارد مصرف دارو است. روش‌های غیردارویی مانند مدیتیشن، تمرین‌های ذهن‌آگاهی، ورزش منظم، تغذیه سالم و خواب کافی می‌توانند مکمل درمان افسردگی باشند، اما معمولاً به‌تنهایی برای درمان افسردگی شدید کافی نیستند. تشخیص درست میان ناراحتی طبیعی و افسردگی اهمیت زیادی دارد، زیرا نادیده گرفتن افسردگی می‌تواند به تشدید علائم، کاهش کیفیت زندگی و بروز مشکلات جسمی و روانی جدی منجر شود. شناخت علائم پایدار، شدت احساسات، تأثیر آن‌ها بر عملکرد روزانه و تغییرات جسمی و رفتاری، نخستین گام برای اقدام مناسب است. مراجعه به روان‌شناس یا روان‌پزشک می‌تواند به فرد کمک کند تا تفاوت میان ناراحتی طبیعی و افسردگی را تشخیص دهد و راهکارهای مؤثر برای مدیریت و درمان آن دریافت کند. افسردگی یک اختلال جدی اما قابل درمان است و بسیاری از افراد با درمان مناسب بهبود چشمگیری پیدا می‌کنند. در مقابل، ناراحتی طبیعی بخشی از زندگی روزمره است و تجربه آن می‌تواند به فرد کمک کند با تغییرات و چالش‌های زندگی سازگار شود. آگاهی از تفاوت این دو حالت، توانایی فرد را برای مراقبت از سلامت روانی خود افزایش می‌دهد و از بروز مشکلات مزمن جلوگیری می‌کند. در نهایت، توجه به احساسات، نظارت بر علائم، ایجاد حمایت اجتماعی و داشتن سبک زندگی سالم از گام‌های مهم برای پیشگیری و مدیریت این دو حالت هستند. تشخیص به‌موقع تفاوت میان ناراحتی طبیعی و افسردگی به فرد کمک می‌کند اقدامات مناسب را انجام دهد، کیفیت زندگی خود را حفظ کند و سلامت روان خود را تقویت نماید. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 59 بازدید

مسوولان حکومتی می‌گویند که ۱۲ تن در پی زمین‌لرزه شب گذشته در چند ولایت افغانستان جان باخته و چهار تن دیگر زخمی شده‌اند. حمدالله فطرت، معاون سخنگوی حکومت سرپرست امروز (شنبه، ۱۵ حمل) گفته است که این افراد در ولایت‌های کابل، پنجشیر، لوگر، ننگرهار، لغمان و نورستان کشته و زخمی شده‌اند. وی در ادامه تاکید کرده است که پنج خانه در این رویداد به‌گونه کامل و ۳۳ خانه به‌صورت نسبی تخریب شده‌اند. معاون سخنگوی حکومت در ادامه افزوده است که در مجموع ۴۰ خانواده متضرر شده‌ است. پیشتر منابع گفته بودند که هشت عضو یک خانواده در ولسوالی بگرامی کابل در پی زمین‌لرزه جان باختند. براساس اعلام مرکز لرزه‌نگاری آمریکا، زمین‌لرزه‌ای با قدرت ۵.۸ ریشتر شب گذشته در شمال‌شرق کشور به وقوع پیوست. این زمین‌لرزه به قدرت ۵.۸ ریش‌تر حوالی ساعت ۸:۴۲ بخشی‌های از افغانستان را تکان داد که مرکز آن ولسوالی جرم بدخشان گزارش شده است. همزمان، لرزش‌‎هایی در بخش‌های وسیعی از هند و پاکستان نیز گزارش شده است.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 132 بازدید

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی حکومت سرپرست در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ۶۱ تن در پی باران و سیل‌های اخیر در ۲۵ ولایت کشور جان باخته و ۱۱۶ تن دیگر زخمی شده‌اند. آقای مجاهد امروز (شنبه، ۱۵ حمل) در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که همچنان در پی باران و سیل‌های اخیر چهار تن دیگر نیز ناپدید شده‌اند. وی در ادامه تاکید کرده است که در این مدت، دو هزار و ۴۴۸ خانه به‌طور کامل و جزئی تخریب شده‌اند. همچنین سخنگوی حکومت سرپرست در ادامه افزوده است که ۲۶ هزار و ۸۴۱ جریب زمین زراعتی در این مدت تخریب شده است. افزون بر این، یک هزار و ۴۵ راس مواشی نیز تلف شده‌اند. قابل ذکر است که بیشتر ولایت‌های افغانستان در چند روز گذشته شاهد باران و سیل بوده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 64 بازدید

مسوولان محلی از ولایت ننگرهار می‌گویند که براثر نزاع و درگیری پدر و پسر در این ولایت، یک دختر جوان به شکل بسیار فجیع کشته شده است. قریشی بدلون، آمر اطلاعات ریاست اطلاعات و فرهنگ ننگرهار گفته است که این رویداد روز (جمعه، ۱۴ حمل) در روستای «جوکان» از مربوطات ولسوالی حصارک این ولایت رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که در این رویداد یک پدر به‌دلیل خشونت خانوادگی، با کلاشینکف بالای پسرش تیراندازی کرده که در جریان آن، دخترش کشته شده است. وی در ادامه افزوده است که این دختر جوان در حالی کشته شده است که می‌خواست نزاع پدر و برادرش را حل کند. آمر اطلاعات ریاست اطلاعات و فرهنگ ننگرهار تصریح کرد که نیروهای محلی حکومت فعلی به محل رسیده‌اند و بررسی‌ها جریان دارد. این رویداد در حالی رخ می‌دهد که پیش از این نیز در این ولایت و شماری از ولایت‌های دیگر کشور، رویدادهای مشابهی گزارش شده است. علت بیشتر این رویدادها خشونت‌های خانوادگی عنوان می‌شود. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 138 بازدید

همزمان با یک‌هزار و ۶۵۹مین روز بسته‌ماندن مکتب‌های دختران بالاتر از صنف ششم در سراسر افغانستان، نهاد «دیدبان حقوق افغانستان» بار دیگر خواستار لغو این ممنوعیت شده است. این نهاد در با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که ممنوعیت آموزش دختران همچنان ادامه دارد؛ ممنوعیتی که میلیون‌ها دختر افغانستان را از حق آموزش و دست‌یابی به رویاهای‌شان محروم کرده است. دیدبان حقوق افغانستان، با انتقاد از تداوم این وضعیت، خواستار دادخواهی برای آموزش دختران بالاتر از صنف ششم شده و در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «صدای خود را بلند کنید.» همچنین این نهاد در یک پیام دیگر گفته بود: «ممنوعیت آموزش دختران در افغانستان هنوز هم ادامه دارد و افغانستان تنها کشوری در جهان است که در آن دختران به‌گونهٔ سیستماتیک از آموزش محروم شده‌اند.» این در حالی است که با آغاز سال آموزشی ۱۴۰۵، دختران بالاتر از صنف ششم برای پنجمین سال پیاپی از ادامه‌ی آموزش محروم مانده‌اند. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 69 بازدید

سازمان بین‌المللی حمایت از کودکان (Save the Children) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به‌طور میانگین هر روز یک کودک در افغانستان بر اثر مواد انفجاری کشته یا زخمی می‌شود. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که در فاصله بین ماه جنوری ۲۰۲۵ تا جنوری ۲۰۲۶ میلادی، ۳۳۸ کودک در اثر مهمات انفجاری، از جمله بقایای جنگ مانند ماین‌ها و سایر مواد انفجاری، کشته یا معلول شده‌اند. در گزارش آمده است که کودکان در این مدت نزدیک به ۷۰ درصد از مجموع قربانیان مواد انفجاری را تشکیل می‌دهند. سازمان بین‌المللی حمایت از کودکان در ادامه تاکید کرده است که افغانستان در سطح جهان بالاترین میزان تلفات کودکان ناشی از مواد انفجاری را دارد و از سال ۱۹۹۹ تا اکنون، ۴۳ درصد از مجموع کودکان کشته یا زخمی‌شده در جهان به این کشور مربوط می‌شود. در گزارش آمده است که بیش از ۲.۷ میلیون تن در افغانستان در فاصله یک کیلومتری از بقایای انفجاری جنگ زند‌گی می‌کنند و نزدیک به پنج هزار ساحه آلوده هنوز پاک‌سازی نشده است. همچنین سیف د چلدرن گفته است که بیش‌تر این مواد در چراگاه‌ها موقعیت دارند؛ مناطقی که محل زندگی کوچ‌نشینان، به‌ویژه کوچی‌ها است. به گفته این سازمان، بسیاری از کوچی‌ها هر سال صدها کیلومتر را با مواشی و شترهای‌شان برای یافتن آب و چراگاه طی می‌کنند و به خدمات اساسی مانند صحت، آموزش و حفاظت دسترسی محدود دارند. این نهاد برای آگاهی‌دهی به کودکان در مناطق دورافتاده، برنامه‌های آموزشی سیار را راه‌اندازی کرده است. همچنین بوجار هوژا، رییس سازمان بین‌المللی حمایت از کودکان در افغانستان، گفته است که بقایای جنگ هنوز هم در سراسر کشور پراکنده است و کودکان را در محل بازی و کار در معرض خطر قرار می‌دهد.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 99 بازدید

تلویزیون ملی که تحت کنترول حکومت سرپرست قرار دارد، اعلام کرده است که در پی زمین‌لرزه شدید در ولسوالی بگرامی ولایت کابل دستکم هشت نفر جان باخته‌اند. در گزارش تلویزیون ملی آمده است که زمین‌لرزه شامگاه روز (جمعه، ۱۴ حمل) رخ و یک خانه مسکونی در منطقه گوسفند‌دره از مربوطات ولسوالی بگرامی به صورت کامل تخریب شده است. در اعلامیه آمده است که در این زمین‌لرزه دست‌کم هشت عضو یک خانواده جان باخته و یک کودک دیگر زخمی شده است. همچنین حافظ بشارت، سخنگوی مقام ولایت کابل، گفته است که قربانیان این رویداد همه اعضای یک خانواده بوده‌اند و در میان جان‌باختگان پدر، مادر، چهار دختر و دو پسر شامل هستند. همزمان، شرافت زمان، سخنگوی وزارت صحت نیز اعلام کرد که مسوولان صحی در مرکز و ولایات در حالت آماده‌باش کامل قرار دارند. او از شهروندان کشور خواست تا در صورت نیاز به شماره رایگان ۱۰۲ تماس بگیرند. بر بنیاد معلومات ارائه‌شده، این زلزله با قدرت ۵.۹ ریشتر، حوالی ساعت ساعت ۸:۴۲ شب به وقت کابل منطقه هندوکش افغانستان را تکان داده است. مرکز تحقیقات علوم زمین آلمان اعلام کرده که این زلزله در عمق حدود ۱۷۷ کیلومتری زمین رخ داده است. لرزش‌های این زلزله در بخش‌های مختلف منطقه، از جمله کابل، اسلام‌آباد پایتخت پاکستان و دهلی‌نو پایتخت هند نیز احساس شده است. مقام‌ها تا اکنون درباره میزان خسارات احتمالی دیگر یا تلفات بیشتر معلومات تازه‌ای منتشر نکرده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 76 بازدید

شب‌ها در خانه‌ی شکریه زودتر از هر جای دیگر تاریک می‌شود؛ نه فقط به‌خاطر خاموشی چراغ، بلکه به‌خاطر فکری که مثل دود در همه‌جا پخش است. اتاق کوچک‌شان بوی دوا و نم می‌دهد. پدرش در گوشه‌ای روی یک توشک نازک دراز کشیده؛ سرفه‌هایی که از سینه‌اش بیرون می‌آید خشک و بریده‌بریده است، طوری که هر بار شکریه حس می‌کند شاید این سرفه آخرین باشد. او همیشه قبل از خواب چند دقیقه کنار پدر می‌نشیند، دستش را روی سینه‌اش می‌گذارد؛ نه از سر محبت ساده، بلکه از ترس… ترس از این‌که یک‌وقت نفسش دیگر بالا نیاید. در همان حال، صدای آهسته‌ی مادر از حویلی می‌آید که هنوز ظرف می‌شوید؛ با دست‌هایی که پوستش از مواد شوینده ترک خورده، و زیر لب چیزی زمزمه می‌کند؛ شاید دعا، شاید درد. شکریه دختر کلان خانه است. این جمله در ظاهر ساده است، اما در زندگی او یعنی این‌که هیچ‌وقت فرصت نکرده فقط «دختر» باشد. یعنی از همان وقتی که مکتب بسته شد، انگار کسی نام او را از روی لیست شاگردان پاک کرد و به جایش نوشت: نان‌آور، مراقب، صبور. صبح‌ها قبل از همه بیدار می‌شود، چای را می‌جوشاند، نان خشک را با آب نرم می‌کند تا برای خوردن قابل شود، خواهرهای کوچکش را بیدار می‌کند، موهای‌شان را با دقت می‌بافد، به برادرش می‌گوید که از خانه دور نرود، و در همین میان، گاهی یک نگاه کوتاه به کتاب‌هایش می‌اندازد که گوشه‌ی اتاق خاک گرفته‌اند. کتاب‌هایی که هنوز بوی گذشته را می‌دهند؛ بوی روزهایی که دغدغه‌اش فقط امتحان و مشق بود، نه این‌که امشب نان دارند یا نه. وقتی از خانه بیرون می‌رود تا به کارخانه برسد، راهی را طی می‌کند که قبلاً با بکس مکتبش می‌رفت. حالا دست‌هایش خالی است، اما دلش سنگین‌تر از همیشه. در راه، دخترهای هم‌سنش را می‌بیند که بعضی هنوز امیدوارانه درباره‌ی مکتب حرف می‌زنند، اما او دیگر در آن حرف‌ها شریک نیست. او وارد دنیایی شده که در آن سن مهم نیست، نیاز مهم است. کارخانه در حاشیه‌ی شهر است؛ ساختمانی خاکستری با دیوارهای بلند و پنجره‌هایی که همیشه نیمه‌بازند، اما هیچ‌وقت هوای تازه وارد نمی‌شود. داخلش بوی مواد و عرق و خستگی درهم آمیخته، و صدای ماشین‌ها آن‌قدر بلند است که آدم گاهی صدای فکر خودش را هم نمی‌شنود. کار شکریه ساده به نظر می‌رسد، اما ساده نیست؛ ساعت‌ها ایستادن، بدون این‌که حق داشته باشد بنشیند، بدون این‌که بتواند با کسی راحت حرف بزند. دست‌هایش زود زخم شد، ناخن‌هایش شکست، و پاهایش هر شب آن‌قدر درد می‌کرد که گاهی نمی‌توانست درست راه برود. اما هیچ‌کدام از این‌ها به اندازه‌ی چیزی که بعداً شروع شد آزاردهنده نبود؛ نگاه‌هایی که اول فقط سنگین بودند، بعد آهسته‌آهسته معنی پیدا کردند. نگاه‌هایی که او را نه به‌عنوان یک کارگر، بلکه به‌عنوان چیزی دیگر می‌دیدند؛ چیزی که خودش از گفتن نامش هم شرم داشت. کارفرما مردی بود که خیلی زود فهمید شکریه چه کسی است. او فهمید این دختر انتخاب ندارد. فهمید پشت این چهره‌ی خاموش یک خانه است، یک پدر مریض، یک مادر خسته، چند کودک گرسنه. و همین فهمیدن او را خطرناک‌تر کرد. اول با مهربانی ساختگی شروع کرد؛ گاهی از کارش تعریف می‌کرد، گاهی می‌گفت: «تو با بقیه فرق داری.» شکریه اول این حرف‌ها را جدی نگرفت، فقط سرش را پایین می‌انداخت و کارش را ادامه می‌داد. اما کم‌کم فاصله‌ها کمتر شد، حرف‌ها آهسته‌تر شد و معنی‌ها واضح‌تر. یک روز که همه رفته بودند و او مانده بود تا کارش را تمام کند، مرد صدایش کرد. صدای ماشین‌ها هنوز در فضا بود، اما آن لحظه برای شکریه همه‌چیز ساکت شد. نزدیک رفت، بدون این‌که سرش را بالا کند. مرد با لحنی آرام اما سنگین گفت که می‌تواند کمکش کند، می‌تواند معاشش را زیاد کند، می‌تواند کارش را سبک‌تر کند… اما در عوض چیزی می‌خواست که گفتنش را مستقیم بلد نبود، یا شاید نمی‌خواست مستقیم بگوید. شکریه اول وانمود کرد نفهمیده؛ گفت که فقط می‌خواهد کار کند. اما مرد لبخند زد؛ لبخندی که بیشتر شبیه هشدار بود تا مهربانی. از آن روز به بعد فشار بیشتر شد. هر بار که او را تنها پیدا می‌کرد، حرف‌ها واضح‌تر می‌شد. شکریه دیگر مطمئن بود که چه می‌خواهد، اما نمی‌دانست چه کند. هر بار که به خانه برمی‌گشت، نگاه به پدرش می‌کرد که با سختی نفس می‌کشد، به مادرش که شب‌ها با پاهای ورم‌کرده می‌خوابد، به خواهرهایش که هنوز معصومانه درباره‌ی مکتب سؤال می‌کنند، و به برادرش که کفش ندارد. این‌ها فقط تصویر نبودند؛ این‌ها دلیل بودند. دلیل برای این‌که نتواند به‌سادگی بگوید: «کار را رها می‌کنم.» شبی که همه خواب بودند، شکریه بیدار ماند. صدای نفس‌های بریده‌ی پدرش، صدای سرفه‌ای که گاه‌گاهی می‌آمد، صدای باد که از لای درزهای دیوار می‌گذشت… همه‌ی این‌ها با فکرهایش قاطی شده بود. او به خودش فکر نمی‌کرد، یا شاید جرأتش را نداشت. فقط به این فکر می‌کرد که اگر کارش را از دست بدهد، فردا چه می‌شود؟ نان از کجا می‌آید؟ دوا از کجا؟ و اگر قبول کند… آن‌وقت چه چیزی از خودش باقی می‌ماند؟ این سؤال‌ها ساده نبودند و جواب‌شان هم آسان نبود. روز بعد، وقتی دوباره به کارخانه رفت، بدنش آن‌جا بود، اما ذهنش نه. کارفرما دوباره صدایش کرد. این‌بار دیگر صبر نداشت. مستقیم گفت: «یا قبول کن، یا دیگر نیا.» این جمله کوتاه بود، اما برای شکریه مثل حکم بود؛ نه فرصت فکر، نه راه سوم. فقط دو انتخاب که هر دو شبیه سقوط بودند. وقتی از کارخانه بیرون شد، هوا روشن بود، اما برای او همه‌چیز تیره به نظر می‌رسید. در راه، از کنار مکتبی گذشت که دروازه‌اش بسته بود. چند لحظه ایستاد. به دیوار نگاه کرد، به پنجره‌هایی که زمانی از آن‌ها صدای شاگردها می‌آمد. به یاد آورد روزی را که آخرین بار از آن دروازه بیرون شد، با این فکر که چند روز بعد دوباره برمی‌گردد. حالا اما می‌فهمید که آن «چند روز» شاید هیچ‌وقت تمام نشود. وقتی به خانه رسید، مادرش از کرایه‌ی عقب‌مانده گفت. پدرش دوباره سرفه کرد. خواهر کوچکش از مکتب پرسید. همه‌چیز همان بود، اما شکریه دیگر همان نبود. او دیگر فقط یک دختر نبود که از مکتب محروم شده؛ او دختری بود که در نقطه‌ای ایستاده که هیچ راهی در آن روشن نیست. آن شب، وقتی همه خوابیدند، شکریه آرام گریه کرد؛ نه با صدای بلند، نه با شکایت. فقط اشک‌هایی که بی‌صدا روی بالش می‌ریخت. او نمی‌دانست فردا چه تصمیمی می‌گیرد. نمی‌دانست تا کجا می‌تواند مقاومت کند. فقط یک چیز را می‌دانست: زندگی‌ای که باید می‌داشت از او گرفته شده، و حالا در جایی ایستاده که مجبور است برای چیزی بجنگد که حتی نباید مسئله‌اش می‌بود. و شاید دردناک‌ترین بخش همین باشد؛ این‌که شکریه هنوز در سنی است که باید درباره‌ی آرزوهایش فکر کند، نه دربارهٔ این‌که چگونه از خودش محافظت کند… در برابر دنیایی که هیچ رحمی ندارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 68 بازدید

سازمان غذا و داروی ایالات متحده آمریکا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که دوای جدید کاهش وزن متعلق به شرکت الی لیلی را با نام اورفورگلیپرون و برند تجاری فوندایو تایید کرده است. این دارو دومین داروی خوراکی کاهش وزن پس از تابلیت وِگووی شرکت نُوو نوردیسک است. این دو شرکت در تلاش‌اند با ارائه تابلیت به جای داروهای تزریقی، سهم بیشتری از بازار گرم کاهش چاقی به‌دست آورند. شرکت الی لیلی اعلام کرد این دارو از ۱۷ حمل به طور آنلاین قابل سفارش است و قیمت ماهانه آن برای کمترین دوز، ۱۴۹ دالر تعیین شده است. این دارو به زودی از طریق دواخانه‌ها نیز در دسترس خواهد بود. اورفورگلیپرون یک داروی خوراکی روزانه است که با تقلید از هورمون جی‌ال‌پی-۱ اشتها را سرکوب می‌کند. مهم‌ترین مزیت تابلیت لیلی نسبت به وِگووی، مصرف آسان آن است. این دارو بدون محدودیت زمانی و در هر ساعت از شبانه‌روز قابل استفاده است، در حالی که تابلیت وِگووی باید صبح وقت و ۳۰ دقیقه پیش از مصرف هر نوع غذا، آب یا داروی دیگر استفاده شود. پس از اعلام این خبر، سهام شرکت لیلی ۴ درصد رشد کرد و در مقابل، سهام نُوو نوردیسک در بازار آمریکا نزدیک به ۲ درصد کاهش یافت. تحلیل‌گران معتقدند تابلیت‌های خوراکی جایگزین کامل داروهای تزریقی نخواهند شد، اما تا سال ۲۰۳۰ میلادی می‌توانند حدود ۲۰ درصد بازار را به خود اختصاص دهند، به‌ویژه در میان بیمارانی که مصرف تابلیت را بر تزریق ترجیح می‌دهند.

ادامه مطلب