برچسب: محدودیت

3 ماه قبل - 228 بازدید

در یکی از ولسوالی‌های سرد و کوهستانی غزنی، جایی‌ که زمستان‌ها مانند گرز آهنین بر خانه‌های گِلی می‌کوبید و بادهای تیز در دره‌ها زوزه می‌کشیدند، دختری زندگی می‌کرد به نام زهرا؛ دختری که مردم قریه به‌ جای نامش، او را «بدبختک» صدا می‌زدند، چون از همان کودکی سایه‌ی تاریک خانه بر سرش سنگینی می‌کرد. پدرش، مردی تندخو و سخت‌گیر، همیشه با اخم و خشم قدم می‌زد و کوچک‌ترین بهانه، کافی بود تا عصبانیتش را بر سر زهرا آوار کند. زهرا وقتی هشت‌ساله بود، برای نخستین‌بار فهمید که پدرش از جنس پدرهای مهربان قصه‌ها نیست. شبی را هرگز از یاد نبرد؛ همان شبی که چراغ تیل‌شان کم‌نور شد و او دیر جنبید تا پَتِلون چراغ را پاک کند. پدرش با پای برهنه به میان اتاق آمد و چنان سیلی‌ای به صورتش زد که گوش‌های زهرا تا چند روز سوت می‌کشید. مادرش از کنار تنور، با چهره‌ای خاک‌آلود و دستانی لرزان، تنها نگاه کرد و چیزی نگفت؛ زنی که خودش سال‌ها پیش جنگیده بود و شکست خورده بود. او خوب می‌دانست ایستادن در برابر مردی که با خشونت بزرگ شده، چه بهایی دارد. زهرا از همان کودکی یاد گرفت گریه‌هایش را در بالش پنهان کند. هر بار که صدای قدم‌های سنگین پدرش در حویلی می‌پیچید، قلبش مانند پرنده‌ای گرفتار در قفس، در سینه‌اش به تپیدن می‌افتاد. همیشه آرزو می‌کرد ای‌کاش دختر به دنیا نیامده بود؛ بارها زیر لب با حسرت می‌گفت: «کاش پسر می‌بودم، شاید کمتر لت می‌خوردم.» مدرسه‌رفتن برای دختران در آن ولسوالی شبیه رؤیایی محال بود. زهرا تنها چند ماه توانسته بود به مکتب برود و همان روزها، شیرین‌ترین لحظات زندگی‌اش شده بودند. اما وقتی پدرش باخبر شد، کتابچه‌اش را از او گرفت و در آتش انداخت. شعله‌های کوچکی که از کاغذها بالا می‌رفتند، انگار تمام آرزوهای دخترک را می‌سوزاندند. پدرش با دندان‌های فشرده گفت: «دختر را سواد چی به کار؟ فردا خانه‌ی شوهرش کوشش می‌کنه!» آن شب آن‌قدر او را زد که جسمش تا صبح می‌سوخت و درد می‌کرد. هیچ‌کس، حتی جرئت نکرد قطره‌ای آب برایش بیاورد. سال‌ها گذشت و هر سال، برای زهرا مثل برگ‌های پاییزی، خشک‌تر و بی‌امیدتر می‌شد. وقتی پانزده‌ساله شد، خبری تلخ مثل پتکی سنگین بر سرش فرود آمد: پدرش تصمیم گرفته بود او را به مردی بدهد که در یکی از قریه‌های هم‌جوار، زمین‌دار و پولدار بود، اما سنش از پدر زهرا هم بیشتر. مردم قریه می‌گفتند آن مرد دو زن دیگر هم دارد و هر دوی‌شان از زورگویی‌ها و خشونتش نالان‌اند. یک صبح سرد، وقتی برف تازه بر بام‌های گلی نشسته بود، مادر با چشمانی پف‌کرده و صدایی گرفته آهسته وارد اتاق شد و خبر را رساند. زهرا اول فکر کرد شوخی می‌کند؛ اما وقتی لرزش لب‌های مادر را دید، حقیقت مثل خنجری در قلبش نشست. سرش گیج رفت، دلش یخ کرد و زمین زیر پایش خالی شد. وقتی پدرش به خانه آمد، زهرا با گریه و التماس گفت: «پدر، به خدا قسم من هنوز بچه‌ام. این مرد به‌دردم نمی‌خورد… نده مرا، پدر، نده.» اما پدرش بدون آن‌که حتی یک کلمه از حرف‌هایش را بشنود، بازوی او را گرفت، کشان‌کشان به وسط حویلی برد و با مشت و لگد بر سر و صورتش بارید. ضربه‌ها یکی پس از دیگری مثل سنگ بر استخوان‌های نرمش فرود می‌آمد. آن‌قدر زد که مادر، با صدایی لرزان و پر از ترس گفت: «بس است… او می‌میرد.» اما او حتی نگاهی هم به مادر نینداخت. زهرا با چشمان تار و پر از اشک به آسمان نگاه کرد و همان لحظه فهمید که در این خانه، نه صاحب بدنش است، نه صاحب زندگی‌اش… حتی اشک‌هایش هم برای خودش نیست. شب را با استخوان‌های دردناک و بدنی کبود سپری کرد؛ اما دردی بزرگ‌تر از درد جسمی در دلش جا خوش کرده بود: این‌که آینده‌اش، آزادی‌اش، و حتی آرزوهای کودکانه‌اش، بی‌هیچ پرسشی معامله شده‌اند. چند روز بعد، بدون هیچ شادی و صدای موسیقی، در میان سردی هوا و بوی دود هیزم، زهرا را به خانه شوهر بردند. خانه‌ای بزرگ، اما پر از سکوت سنگین و بی‌مهری. شوهرش مردی بود با نگاهی تیز و صدایی خشک، که بوی قساوت از رفتارش می‌بارید. همان شب اول، وقتی زهرا از ترس در گوشه اتاق کز کرده بود، مرد با صدای خشن گفت: «کاری نکو که مرا عصبانی بسازی.» همان لحظه بود که زهرا فهمید زندان جدیدش تازه آغاز شده است. روزهای بعد، با کارهای شاق، توهین‌های بی‌وقفه و تهدیدهای مداوم گذشت. هیچ‌کس نمی‌پرسید زهرا چه می‌خواهد؛ هیچ‌کس نگران دردهایش نبود. شب‌ها روی بستر سردش دراز می‌کشید، به سقف بی‌روح اتاق خیره می‌ماند و با خود زمزمه می‌کرد: «اگر دختر بودن همین است، کاش خدا اصلاً مرا نمی‌آفرید.» زمستان غزنی بیرون از خانه سخت بود، اما سرمای درون قلب زهرا هزار برابر دردناک‌تر. هر صبح که چشم باز می‌کرد، حس می‌کرد چیزی از درونش خاموش می‌شود. آرزوهایش یکی‌یکی می‌مردند، مثل شمع‌هایی که باد بی‌رحم کوهستان آن‌ها را خاموش می‌کرد. و در تمام این سال‌ها، هیچ‌کس نفهمید دختری که پشت دیوارهای آن خانه نفس می‌کشد، چقدر قلبش شکسته، چقدر زندگی‌اش غارت شده، و چند آرزویش پیش از رسیدن به لب‌ها دفن شده‌اند—دختری که هنوز زنده بود، اما تنها به اندازه‌ی سایه‌ای که آرام‌آرام از صفحه روزگار محو می‌شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 135 بازدید

شبکه مشارکت سیاسی زنان افغانستان در آستانه‌ی «روز جهانی محو خشونت علیه زنان» گفته است که خشونت علیه زنان و دختران در کشور تنها یک مشکل فردی نیست؛ بلکه یک بحران عمیق اجتماعی، ساختاری و سیاسی است که زندگی میلیون‌ها زن و دختر را تحت تاثیر قرار داده است. این شبکه با نشر اعلامیه‌ای گفته است که زنان و دختران در افغانستان در «سکوت سنگین» جامعه‌ی جهانی و نهادها و عدالت و حمایت، قربانی انواع خشونت‌ها می‌شوند. در اعلامیه آمده است: «در کشوری که تبعیض و محدودیت به سیاست تبدیل شده است، زنان و دختران روزانه با اشکال گوناگون محرومیت، حذف و خشونت مواجه‌اند.» در اعلامیه‌ی این شبکه آمده: «هیچ دختر و زنی نباید به دلیل جنسیتش از آموزش، کار، آزادی، کرامت و امنیت محروم شود. محدودیت بر تحصیل و کار زنان، شکل آشکاری از خشونت جنسیتی است. تحقیر، سانسور، حذف و محدودیت بر آزادی رفت‌وآمد و بیان، همچنان اشکال جدی خشونت ساختاری‌اند.» شکبه مشارکت سیاسی زنان افغانستان افزوده است: «جامعه‌ای که زنانش را خاموش می‌خواهد، نه پایدار است و نه امیدی برای رشد و توسعه دارد.» در اعلامیه تصریح شده است که پایان خشونت علیه زنان تنها زمانی ممکن است که «سکوت شکسته شود، آگاهی افزایش یابد و همبستگی اجتماعی شکل بگیرد». مبارزه برای حقوق زنان، تنها مبارزه زنان نیست؛ وظیفه هر انسانی است که به کرامت، برابری و عدالت باور دارد. قابل ذکر است که روز جهانی «محو خشونت علیه زنان» هر سال در ۲۵ نومبر یا چهارم قوس، گرامی داشته می‌شود. این روز با هدف افزایش آگاهی در مورد خشونت علیه زنان و دختران و تشویق اقدام‌های جهانی برای پایان دادن به آن نامگذاری شده است. این روز جهانی به دلیل «قتل وحشیانه» سه فعال سیاسی زن به نام «خواهران میرابال» در جمهوری دومینیکن انتخاب شده است. در حالی از این روز تجلیل می‌شود که حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت، مکاتب بالاتر از صنف ششم و دانشگاه را به‌روی دختران بست؛ اقدامی که با محکومیت گسترده داخلی و بین‌المللی مواجه شده است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 197 بازدید

انجمن موسوم به «همبستگی زنان افغان» و سازمان «زنان دارای اولویت» به طور مشترک نشستی را به مناسبت گرامی‌داشت از ۱۲۶‌مین سالگرد تولد ملکه ثریا، همسر شاه امان‌الله خان و از بنیان‌گذاران حق آموزش دختران در کشور، در هالند برگزار کردند. سخنرانان در این مراسم در مورد زندگی و اندیشه‌های ملکه ثریا سخنرانی و بحث‌های علمی ارائه کردند. سخنرانان گفته‌‌اند ملکه ثریا یکی از چهره‌های بنیانگذار آموزش، حقوق زنان و اصلاحات اجتماعی در افغانستان بود. آنان تاکید کردند که ملکه ثریا در زمینه ارتقای آموزش دختران، کار زنان و مشارکت علمی-مدنی در شرایط یک قرن پیش، دستاوردهای تاریخی داشته است. امان‌الله پادشاه نوگرای افغانستان بود که پس از سفر به اروپا دست به اصلاحات گسترده سیاسی و اجتماعی زد. پس از این سفر، شاه امان‌الله چند مکتب از جمله مکتب دخترانه را ایجاد کرد. ملکه ثریا، همسر پادشاه پس از بازگشت به کابل حجابش را برداشت و شاه امان‌الله نیز از زنان افغانستان خواست از پوشش ملکه ثریا پیروی کنند. با این حال، اصلاحات شاه امان الله به دلیل مخالفت سران قبایل و شماری از روحانیون شکست خورد. شرکت‌کنندگان در نشست گرامی‌داشت از زادروز ملکه ثریا در هالند، درباره وضعیت فعلی زنان افغانستان نیز صحبت کردند. آنان گفتند زنان و دختران افغانستان از حقوق اساسی خود محروم‌اند، اما از مبارزه و مقاومت ملکه ثریا الهام می‌گیرند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 83 بازدید

جنبش فانوس آزادی زنان افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که خشونت در برابر زنان و دختران در افغانستان به «قانون» و «تبعیض به فرهنگ» تبدیل شده است. این جنبش با نشر اعلامیه‌ای به مناسبت «۲۵ نومبر، روز جهانی محو خشونت علیه زنان» گفته است که در افغانستان خشونت علیه زنان و دختران به شکل «سازمان‌یافته، عمیق و بی‌سابقه» ادامه دارد. جنبش آزادی زنان افغانستان در ادامه تاکید کرده است که از چهار سال به این طرف، زنان و دختران از حق آموزش، کار و مشارکت اجتماعی محروم شده‌اند. در اعلامیه آمده است که این روز جهانی را به عنوان «نمادی از ایستادگی در برابر زن‌ستیزی، آپارتاید جنسیتی و خشونت سیستماتیک» گرامی می‌دارد. این جنبش افزوده است: «خشونت علیه زنان نه تنها نقض آشکار حقوق انسانی است؛ بلکه مانع توسعه، عدالت و صلح پایدار در هر جامعه‌ای است. در افغانستان، این خشونت‌ها در قالب ازدواج‌های اجباری، آزار فیزیکی و روانی، شکنجه، قتل‌های ناموسی و حذف کامل زنان از حیات اجتماعی جریان دارد. هیچ توجیهی دینی، فرهنگی یا سیاسی برای این خشونت‌ها پذیرفتنی نیست.» این جنبش از جامعه‌ی جهانی و سازمان‌های مدافع حقوق بشر خواسته است که در برابر «محدودیت‌های زنان» سکوت نکنند و در حمایت واقعی از زنان افغانستان اقدام عملی انجام دهند. روز جهانی «محو خشونت علیه زنان» هر سال در ۲۵ نومبر گرامی داشته می‌شود. این روز با هدف افزایش آگاهی در مورد خشونت علیه زنان و دختران و تشویق اقدام‌های جهانی برای پایان دادن به آن نامگذاری شده است. این روز جهانی به دلیل «قتل وحشیانه» سه فعال سیاسی زن به نام «خواهران میرابال» در جمهوری دومینیکن انتخاب شده است. در حالی از این روز تجلیل می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 81 بازدید

فایو یا سازمان خوراک و کشاورزی ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کشاورزی یکی از محدود شغل‌های است که زنان و دختران در افغانستان از طریق آن می‌توانند درآمد کسب کند. این سازمان، با اشاره به محدودشدن فرصت‌های کاری و کسب درآمد برای زنان و دختران در افغانستان با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از زنان و دختران کشاورز در این کشور پشتیبانی می‌کند. سازمان خوراک و کشاورزی ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که فرآورده‌های دام‌داری و کشاورزی برای بسیاری از زنان روستانشین مانند «زهرا» یکی از معدود فرصت‌های درآمدی است. در ادامه آمده است که برنامه‌های این سازمان، زنان روستانشین در افغانستان را کمک می‌کند که تولید لبنیات را افزایش داده و از این طریق معیشت خانواده‌های شان را تقویت کند. سازمان خوراک و کشاورزی ملل متحد پیش از این نیز، از زنان روستانشین در بخش‌های چون پرورش زنبور عسل و دیگر بخش‌ها پشتیبانی کرده است. در اعلامیه آمده است که زندگی بسیاری از شهروندان افغانستان به کشاورزی و دام‌داری وابسته است که زنان و دختران سهم بزرگی در کار بر زمین‌های کشاورزی، دام‌داری و تولید محصولات کشاورزی سهم دارند. باوجودی که کشاورزی و فرآورده‌های دام‌داری در افغانستان منبع درآمد بسیاری از روستانشین‌های این کشور به شمار می‌رود؛ اما کشاورزی به روش سنتی، نبود امکانات و تجهیزات، خشک‌سالی‌های پی‌درپی، نبود سردخانه‌های معیاری، نبود جاده‌ها و دست‌رسی نداشتن به بازارهای ملی و بین‌المللی کشاورزی این کشور را شدیدا متاثر کرده است. در حالی سازمان ملل بر حمایت از زنان و دختران کشاورز تاکید می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 151 بازدید

مرکز آزادی بیان (FSC) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که رسانه‌های تصویری در افغانستان نفس‌های آخر خود را می‌کشند. اين مرکز روز (جمعه، ۳۰ عقرب) به‌مناسبت روز جهانی تلویزیون با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که طی چهار سال حاکمیت حکومت سرپرست بر افغانستان، محدودیت‌ها بر تلویزیون‌ها به‌گونه‌ی بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. مرکز آزادی در ادامه تاکید کرده است که در یک سال گذشته، دست‌کم ۱۵ تلویزیون به دستور مستقیم مقامات بسته شده‌اند. در اعلامیه آمده است که حکومت فعلی طی چهار سال گذشته، ۲۳ دستورالعمل در خصوص فعالیت تلویزیون‌ها صادر کرده است. مرکز آزادی بیان افزوده است: «وادار کردن زنان خبرنگار به پوشیدن ماسک، منع نشرات تلویزیون‌های خارجی، منع نشر زنده میزگردهای سیاسی، منع دعوت از آگاهان سیاسی، منع پوشش رسانه‌ای اعتراضات مدنی، منع نشر موسیقی و منع همکاری با رسانه‌های خارجی، از جمله موارد اساسی است که تأثیرات جدی بر فعالیت رسانه‌ها و به‌ویژه تلویزیون‌ها گذاشته است.» اعلامیه به نقل از نجیب اصیل، رییس مرکز آزادی بیان نوشته است: «اگر این روند با همین سرعت و سخت‌گیری ادامه یابد، احتمال وجود دارد که در سال آینده فعالیت تمامی تلویزیون‌ها در کشور به‌طور کامل متوقف شود.» قابل ذکر است که حکومت فعلی نشر تصاویر زنده‌جان در رسانه‌ها را در ۲۲ ولایت کشور منع کرده است. این محدودیت در ولایت‌های قندهار، تخار، بادغیس، هلمند، ننگرهار، نورستان، فراه، نیمروز، بدخشان، بغلان، جوزجان، زابل، پروان، قندوز، بامیان، دایکندی، فاریاب، پنجشیر، لغمان، سرپل، بلخ و هرات به‌صورت رسمی وضع شده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 109 بازدید

سمیرا اصغری، جوان‌ترین عضو کمیته بین‌المللی المپیک بر ضرورت گفتگو با حکومت سرپرست افغانستان برای بازگرداندن دختران و زنان به میدان‌های ورزشی تاکید کرده است. خانم اصغری که اکنون ۳۱ سال دارد و در اروپا زندگی می‌کند، این اظهارات را در گفتگویی با روزنامه گاردین مطرح کرده و گفته است که هدف اصلی او «پایان دادن به محدودیت‌های شدید علیه ورزش زنان افغانستان» است و این مسیر فقط از طریق مذاکره با مقامات حکومت فعلی می‌گذرد. وی در ادامه تاکید کرده است: «پیام من برای تمام زنان افغانستانی این است که اگر حتی فرصت اندکی برای ورزش وجود دارد، آن را از دست ندهید. هرگز تسلیم نشوید.» اصغری می‌گوید تمرکز او این است که تا پیش از بازی‌های المپیک ۲۰۲۸ میلادی در لس‌آنجلس، زمینه برای توسعه ورزش در مکتب‌ها و فراهم‌سازی امکانات ورزشی برای دختران افغانستان ایجاد شود. این عضو کمیته بین‌المللی المپیک افزوده است که اگر مکتب‌های ابتدایی دخترانه به تجهیزات ورزشی و مربی مجهز شوند، نسل جدید می‌تواند با ورزش‌هایی چون فوتسال، بسکتبال و تکواندو آشنا شود. او تصریح کرد که مذاکره با حکومت سرپرست با انتقادهای گسترده مواجه است، اما آن را «ضروری» می‌داند. وی در بخشی از صحبت‌هایش گفت: «حکومت فعلی حقوق بشر را نقض می‌کنند، این واقعیت است؛ اما نمی‌توانیم دختران افغانستان را نادیده بگیریم. باید گفتگو کنیم تا راهی برای بازگشت زنان به ورزش پیدا شود.» کمیته بین‌المللی المپیک از دسمبر ۲۰۲۲ میلادی با مقام‌های ورزشی حکومت فعلی در گفتگو است تا محدودیت‌ها بر ورزش زنان را کاهش دهد. اصغری این سخنان را در ریاض و در جریان بازی‌های همبستگی اسلامی مطرح کرده است؛ جایی که افغانستان ۷۶ ورزشکار، بیشترشان مهاجران و تبعیدیان، را به این رقابت‌ها فرستاده است. این تعداد با تیم شش‌نفره‌ای که سال گذشته برای المپیک پاریس معرفی شده بود، تفاوت چشمگیری دارد. افغانستان در این رقابت‌ها نخستین مدال طلای خود را نیز کسب کرده است. محمد یوسف جهانگیر در رشته موی‌تای به قهرمانی رسید. اصغری می‌گوید این مسابقات می‌تواند «هم از نظر ورزشی و هم از نظر سیاسی» برای افغانستان اهمیت داشته باشد. خانم اصغری بر این باور است که انجمن ورزشی همبستگی اسلامی به رهبری عربستان می‌تواند نقش میانجی با حکومت فعلی افغانستان را ایفا کند. او می‌گوید اگر روی ورزشکاران سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی شود، افغانستان می‌تواند در المپیک ۲۰۲۸ میلادی عملکرد بهتری داشته باشد.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 216 بازدید

شکیبا زمانی‌که تازه به صفوف پولیس پیوسته بود، هنوز دختر جوانی بیش نبود؛ دختری که از دل هزاران نگاه سنگین و قضاوت‌گر عبور کرد تا ثابت کند که زن نیز می‌تواند، حتی در کشوری پر از جنگ و درد، مسوولیت تأمین امنیت را بر عهده بگیرد. با قدی نه‌چندان بلند و چشمانی همیشه امیدوار، در روزهای نخست هر گامی که در حویلی مرکز آموزشی پولیس برمی‌داشت، قلبش میان ترس و غرور می‌تپید. اولین بار که یونیفورم را پوشید، دستانش از شدت خوشحالی می‌لرزید. مادرش همان روز روی چارپایی کهنه‌ی اتاق نشسته بود، اشک‌هایش را پنهان می‌کرد و زیر لب زمزمه می‌کرد: «خدا پشت و پناهت باشد دخترکم... تو راهی را رفتی که خیلی از مردها هم از آن می‌ترسند.» سال‌ها گذشت. شکیبا در کابل و ولسوالی‌های اطراف خدمت کرد؛ بارها شاهد صحنه‌هایی بود که هنوز هم چون زخمی باز در ذهنش باقی مانده‌اند؛ زنانی بی‌پناه که نیمه‌شب از خانه گریخته بودند، دخترانی که قربانی خشونت شده بودند، و مادرانی که نام شوهر یا پسرشان را در فهرست زخمی‌ها و کشته‌ها جست‌وجو می‌کردند. شکیبا هر بار که به آن‌ها کمک می‌کرد، حس می‌نمود این شغل فقط یک وظیفه نیست، بلکه رسالتی‌ست که برای آن زاده شده است. اما سرنوشت همیشه آن‌طور که انسان با دست خود می‌سازد، پیش نمی‌رود؛ گاهی ناگهان همه‌چیز چون شیشه‌ای نازک زیر پا خرد می‌شود. روزی که خبر سقوط شهرها به گوشش رسید، حس کرد چیزی درونش فرو ریخت. با وجود تمام آموزش‌ها و تجربه‌ها، در آن لحظه نتوانست در برابر ترس انسانی‌اش ایستادگی کند. شکیبا همان شب، در پشت‌بام خانه، یونیفورمی را که سال‌ها با احترام آن را اتو می‌کرد، در آتش انداخت. شعله‌ها بالا رفتند، پارچه پیچید و سوخت، و او با چشمانی اشک‌آلود تماشا کرد که چگونه چیزی که برایش مثل هویت بود، در چند دقیقه خاکستر شد. آن لحظه برایش روشن شد: دیگر هیچ تضمینی برای فردایش وجود ندارد. شبِ فرارشان، انگار جانش را از بدنش جدا می‌کردند. کودکانش را که در خواب بودند با عجله بیدار کرد. دخترک پنج‌ساله‌اش با چشمان خواب‌آلود پرسید: «مادر جان، کجا می‌رویم؟» و شکیبا فقط توانست بگوید: «به جایی که ترس نباشد.» اما خودش هم نمی‌دانست آن‌جا کجاست. راه مرزی، طولانی، تاریک، سنگلاخ و پر از ترس بود. مرد قاچاقبر بارها تهدیدشان کرد که اگر پول بیشتری ندهند، همان‌جا رهایشان می‌کند. شوهرش مجبور شد دستبند طلای مادرش را که آخرین یادگار زن مرحوم بود، بدهد تا راه‌شان باز شود. وقتی به ایران رسیدند، شکیبا فکر می‌کرد پایان رنج است؛ اما غربت، همیشه چهره‌ای دیگر دارد. چهره‌ای که تا کسی تجربه‌اش نکند، نمی‌فهمد. در ایران، گذشته‌ی شکیبا برای هیچ‌کس اهمیتی نداشت. او دیگر یک افسر پولیس نبود، نه زنی قوی، نه چهره‌ای خدمت‌گذار؛ فقط یک «مهاجر» بود. و مهاجر بودن، یعنی همیشه در حاشیه بودن؛ همیشه با ترس از اخراج زندگی کردن، با تحقیرهای پنهان و گاهی آشکار مواجه شدن. پناه‌بردن‌شان به ایران نه از سر انتخاب، بلکه از روی ناچاری بود. خانه‌ای که در حاشیه‌ی یکی از شهرهای بزرگ گرفتند، سرد و نمور بود؛ دیوارهایش نم‌زده، سقفش کوتاه، و پنجره‌هایش همیشه نیمه‌باز تا رطوبت کمتر شود. هر صبح، اولین چیزی که شکیبا می‌دید، لکه‌های زرد نم روی دیوار بود و کودکانش که با جوراب‌های سوراخ‌شان در گوشه‌ای بازی می‌کردند. در روزهای اول، هر دروازه‌ای را زد تا کاری پیدا کند، اما همین‌که می‌فهمیدند افغانستانی است، پاسخ‌ها سرد می‌شد و دست‌هایی که با بی‌میلی می‌گفتند: «نه.» در نهایت، تنها کاری که برایش باقی ماند، کار در خانه‌ی مردم بود. سال‌ها در افغانستان برای امنیت زنانی تلاش کرده بود که حالا در ایران، او را تحقیر می‌کردند؛ همان‌ها که زمانی از جنس درد او بودند، حالا با نگاهی از بالا، می‌خواستند او پشت سرشان راه برود و آنچه را می‌ریختند، جمع کند. او بارها در خانه‌هایی کار کرد که صاحب‌خانه با لحنی سرد می‌گفت: «افغانستانی‌ها باید قناعت کنند، کارشان همین است.» شکیبا هر بار لبخندی زورکی می‌زد، اما شب‌ها که به خانه بازمی‌گشت و زانوهایش از خستگی می‌سوخت، بغضش را در تاریکی اتاق فرو می‌داد. شوهرش بیشتر روزها بیکار بود، و اگر هم کاری پیدا می‌کرد، کارهای سخت و خطرناک ساختمانی بود. شکیبا هر بار که او دیرتر از معمول به خانه می‌رسید، دلش آشوب می‌شد، از ترس اینکه شاید سقوط کرده، شاید کسی به او توهین کرده، یا شاید دیگر برنمی‌گردد. کودکانش هم در کوچه‌های غریبه، از تحقیر در امان نبودند. پسر هفت‌ساله‌اش بارها گریه‌کنان به خانه آمده بود و گفته بود: «بچه‌ها گفتن افغانستانی برو کشورت!» و شکیبا نمی‌دانست چطور به او بفهماند که "کشورشان" دیگر برای‌شان فقط جایی است پر از ترس، و نه خانه. شب‌ها بدترین لحظات برای شکیبا بود. وقتی همه خواب بودند، او کنار پنجره‌ی کوچک می‌نشست و به چراغ‌های دور نگاه می‌کرد؛ هر چراغ، خاطره‌ای خاموش در دل تاریکی. گاهی زیر لب می‌گفت: «کاش همان شکیبای پولیس می‌ماندم… کاش تقدیر این‌قدر بی‌رحم نبود.» اما واقعیت این بود: گذشته فقط تصویری تلخ بود، و آینده؟ مبهم‌تر از همیشه. با تمام این رنج‌ها، یک چیز در شکیبا هرگز نمرد: همان روح ایستادگی که همیشه در وجودش شعله می‌کشید. روزها با کارهای سخت و طاقت‌فرسا می‌گذشت، اما او هرگز اجازه نداد کودکانش حس کنند که مادرشان شکسته است. هر صبح، با صدایی که می‌کوشید لرزشش را پنهان کند، آنها را بیدار می‌کرد و می‌گفت: «ما هنوز هم قوی هستیم. ما دوباره زندگی می‌سازیم.» اما خودش خوب می‌دانست این مسیر، راه آسانی نیست. شب‌ها، پیش از خواب، در دلش این پرسش‌ها می‌چرخیدند: آیا روزی دوباره به وطنم برمی‌گردم؟ آیا کسی خواهد فهمید که این زنِ مهاجر، روزی برای امنیت وطنش ایستاده بود و خطر را با چشم‌هایش دیده بود؟ هیچ‌کس نمی‌دانست. حتی خودش هم نه. تنها چیزی که برایش مانده بود، امیدی کوچک بود؛ امیدی نازک و لرزان، مثل نخی که از قلبش آویزان است و او، با تمام توان، تلاش می‌کند همان نخ نازک را پل نجاتی برای خانواده‌اش بسازد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 101 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل درتازه‌ترین مورد به مناسبت روز جهانی بشردوستانه اعلام کرده است که زنان و دختران افغانستان با گذشت بیش از چهار سال، همچنان با محدودیت‌های سرکوب‌کننده مواجه هستند. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که زنان و دختران در افغانستان همچنان از آموزش، کار و زند‌گی عمومی محروم‌اند. دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که ارائه کمک‌های بشردوستانه به زنان و دختران در این شرایط حیاتی است. روز جهانی بشردوستانه در حالی فرارسیده است که نیمی از جمعیت افغانستان برای بقا به کمک‌های بشردوستانه وابسته‌اند. در بخشی از گزارش اوچا آمده است: «در این روز به‌ویژه، مردم افغانستان با بحران‌های متعدد و پیچیده‌ای مواجه هستند. در ماه‌های اخیر، تحولات ژئوپلیتیکی و تنش‌های منطقه‌ای سبب بازگشت نزدیک به دو میلیون شهروند افغانستان از ایران و پاکستان شده است، بسیاری از آن‌ها بدون انتخاب خود بازگشته‌اند.» همچنین اوچا درباره کاهش کمک‌های بشردوستانه و خشکسالی‌های مداوم در افغانستان هشدار داده است. این در حالی است که پس از تسلط مجدد حکومت فعلی بر افغانستان، زنان و دختران از اساسی‌ترین حقوق خود، از جمله تحصیل، اشتغال و آزادی‌های فردی محروم شده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 68 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهانی کارآفرینی زنان و دختران اعلام کرده است که از اکتبر ۲۰۲۱ میلادی تا سپتامبر ۲۰۲۵، بیش از ۱۳۳ هزار زن در افغانستان از طریق حمایت این سازمان به فرصت‌های شغلی و درآمد دست یافته‌اند. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۲۸ عقرب) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که زنان و دختران بیشترین آسیب را در افغانستان متحمل می‌شوند. این در ادامه تاکید کرده است که طی این مدت از ۸۱ هزار و ۸۹۷ کسب‌وکار کوچک به رهبری زنان حمایت کرده است. برنامه توسعه این سازمان می‌گوید که بیش از ۴.۵ میلیون شهروند افغانستان از این حمایت‌ها بهره‌مند شده‌اند. استفان رودریگز، نماینده مقیم برنامه توسعه سازمان ملل در افغانستان گفت: «با همکاری شرکای خود، در حال ساختن آینده‌ای روشن‌تر و عادلانه‌تر برای همه افغانستانی‌ها هستیم.» در اعلامیه آمده است، زنانی که از برنامه‌های ایجاد شغل سازمان ملل بهره‌مند شده‌اند، با ابراز خرسندی می‌گویند که این طرح‌ها به توانمندسازی زنان و ایجاد درآمد برای آنان کمک می‌کند. یکی از دختران هنگام قالین‌بافی گفت: «من توانستم با موفقیت از پدرم حمایت کنم و به توانایی خود برای ادامه تحصیل و رسیدن به اهدافم نیز اعتماد دارم.» پس از قدرت‌گیری حکومت فعلی در افغانستان، علاوه بر ممنوعیت آموزش دختران و زنان در مکاتب، دانشگاه‌ها و مراکز صحی، فعالیت‌های شغلی آنان نیز محدود شده است. این در حالی است که بسیاری از شهروندان در ولایت‌های مختلف از افزایش گرسنگی، بیکاری و فقر ابراز نگرانی می‌کنند. گزارش اخیر سازمان ملل نشان می‌دهد که چالش اشتغال زنان اهل افغانستان به دلیل محدودیت‌های حکومت فعلی در کشور افزایش یافته است. بر اساس این گزارش، بسیاری از زنان قادر به کار در دفاتر نیستند و برخی نیز اجازه فعالیت میدانی ندارند.

ادامه مطلب