برچسب: مکتب و دانشگاه

4 هفته قبل - 107 بازدید

همزمان با یک هزار و ۷۲۱ روز بازماندن دختران از آموزش‌های بالاتر از صنف ششم، دیدبان حقوق افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که دختران در این مدت رؤیاهای خود را بدون صنف درسی حمل کرده‌اند. این نهاد عصر امروز (شنبه، ۱۶ جوزا) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که دختران افغانستان از یک هزار و ۷۲۱ روز به این سو رؤیاهای خود را بدون مدرک تحصیلی و فرصت‌هایی که آموزش می‌تواند فراهم کند، حمل کرده‌اند. دیدبان حقوق افغانستان در ادامه تاکید کرده است که دختران افغانستان اما با امیدواری و باور به آینده‌ای بهتر، در هر جا که توانسته‌اند به یادگیری ادامه داده‌اند. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند. در نزدیک به پنج سال گذشته، جنبش‌های اعتراضی، نهادهای حقوق‌بشری و دولت‌ها بارها خواستار بازگرداندن حق آموزش دختران شده‌اند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 138 بازدید

حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشین افغانستان از بنیاد آموزش برتر، نهاد قطری برای تسهیل بورسیه تحصیلی به دختران اهل افغانستان در دانشگاه‌های آمریکایی قدردانی کرد. آقای کرزی امروز (شنبه، ۱۶ جوزا) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود خواهان بازگشایی مکاتب و دانشگاه‌ها به روی دختران شد و گفته است که زمینه آموزش برای آنها باید در داخل کشور فراهم شود. رییس‌جمهور پیشین افغانستان در ادامه تاکید کرده است که برای توسعه افغانستان، فراهم‌ کردن زمینه کار به کادرهای آموزش‌دیده ضروری است. او از فراغت ۷۴ دختر اهل افغانستان به همکاری بنیاد آموزش برتر و حمایت صندوق توسعه قطر ابراز خرسندی کرد. وی از تلاش‌ها و حمایت‌های همه نهادها برای تداوم آموزش دختران افغانستان قدردانی کرده است. باید گفت که بنیاد آموزش برتر روز پنجشنبه اعلام کرد که دست‌کم ۷۴ دختر اهل افغانستان به حمایت صندوق توسعه قطر از دانشگاه‌های آمریکایی فارغ شدند. این دختران که در پی ممنوعیت آموزشی از تحصیل باز مانده بودند، از طریق برنامه بورسیه‌های قطر از ۲۷ مرکز تحصیلات عالی در سراسر آمریکا فارغ شده‌اند. قطر به عنوان یک کشور اسلامی در حالی به دختران اهل افغانستان زمینه آموزش‌ در دانشگاه‌های معتبر را فراهم کرده است که حکومت فعلی از حدود چهار سال به این‌سو آموزش دختران و زنان بالاتر از صنف ششم را منع کرده است. افغانستان تنها کشور در جهان است که آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران را منع کرده است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 127 بازدید

خوزه مانوئل آلبارس، وزیر خارجه اسپانیا، در پنجمین نشست وزیران درباره سیاست خارجی فمینیستی در مادرید، بر حمایت از زنان افغانستان تاکید کرده و گفته است که صدای آنان با وجود تلاش‌های در داخل افغانستان برای خاموش کردن آن، همچنان شنیده خواهد شد. آقای آلبارس در سخنرانی افتتاحیه این نشست خطاب به زنان افغانستان گفت: «این‌جا همیشه خانه شما خواهد بود. صدای زنان افغانستان همیشه از این وزارت‌خانه شنیده خواهد شد، هرچند کسی تلاش کنند آن را خاموش کنند.» وی در ادامه تاکید کرد که وزارت خارجه اسپانیا هر سال میزبان نشستی با عنوان «صدای ما را بشنوید» است که در آن سازمان‌ها و نهادهای زنان افغانستان در تبعید برای دفاع از آزادی و عدالت جنسیتی گردهم می‌آیند. او افزوده است که بخشی از ساختمان وزارت خارجه اسپانیا به نام «تالار زنان افغانستان» نام‌گذاری شده و با نصب لوحه‌ای یادبود، تلاش شده است صدای زنان افغانستان همواره در این نهاد بازتاب داشته باشد. نشست دو روزه مادرید با شعار «ساختن صلح و دموکراسی» برگزار شده و مقام‌های دولتی، نمایندگان سازمان‌های بین‌المللی، نهادهای مدنی و فعالان حقوق زنان از حدود ۶۰ کشور در آن شرکت کرده‌اند. برگزارکنندگان گفته‌اند که بیش از ۱۴۰ نهاد مدنی و گروه‌های مدافع حقوق زنان در این نشست حضور دارند و محور اصلی گفتگوها، نقش سیاست خارجی فمینیستی در پیشبرد برابری جنسیتی، دفاع از حقوق زنان و تقویت صلح و دموکراسی است. افغانستان یکی از محورهای اصلی این نشست بوده است. شرکت‌کنندگان نسبت به ادامه محرومیت زنان و دختران از آموزش، کار و حضور در زندگی عمومی ابراز نگرانی کرده‌اند. برگزارکنندگان اعلام کرده‌اند که دو نشست ویژه به افغانستان اختصاص یافته است؛ یکی درباره آنچه «آپارتاید جنسیتی» در افغانستان خوانده شد و دیگری درباره نقش زنان در روند صلح‌سازی و آینده دموکراسی در این کشور. این نشست در حالی برگزار می‌شود که افغانستان همچنان تنها کشوری در جهان است که دختران از آموزش متوسطه و تحصیلات عالی محروم هستند. شرکت‌کنندگان در این نشست تاکید کردند که صلح پایدار و دموکراسی بدون مشارکت معنادار زنان امکان‌پذیر نیست و حمایت از زنان و دختران افغانستان باید همچنان بخشی اساسی از تلاش‌های جهانی برای دفاع از حقوق بشر، برابری جنسیتی و صلح باقی بماند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 79 بازدید

سازمان عفو بین‌الملل در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که افغانستان همچنان تنها کشور جهان است که آموزش متوسط برای دختران و زنان در آن ممنوع است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که شماری از زنان تلاش کرده‌اند با راه‌اندازی مکتب‌های آنلاین فرصت ادامه‌ی آموزش را برای دختران فراهم کنند. سازمان عفو بین‌الملل از فاطمه نصرت ازگون به عنوان نمونه یاد کرده که پس از بازگشت حکومت سرپرست مکتب آنلاینی را زیر نام «اکادمی بهدخت» ایجاد کرده است. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 150 بازدید

صبح هنوز به‌طور کامل بر شهر مزارشریف سایه نیفکنده است. صدای اذان از مسجد محل به گوش می‌رسد و کوچه‌های باریک، آرام‌آرام از سکوت شبانه بیرون می‌آیند. در یکی از محله‌های نسبتاً دور از مرکز شهر، جایی که خانه‌های خشتی و دیوارهای گلی هنوز بخشی از چهره محل را تشکیل می‌دهند، دختری جوان روز خود را زودتر از بسیاری از همسالانش آغاز می‌کند. او پس از ادای نماز صبح، حویلی کوچک خانه را جارو می‌کند، برای اعضای خانواده چای دم می‌کند و سپس راهی کارگاهی می‌شود که در چند سال گذشته نه‌تنها زندگی خودش، بلکه زندگی چندین زن و دختر دیگر را نیز تغییر داده است. چند سال پیش، زمانی که دروازه‌های مکاتب به روی دختران بسته شد، او دانش‌آموز یکی از صنف‌های متوسطه بود. مانند بسیاری از دختران افغانستان، آرزوهای بزرگی در سر داشت. می‌خواست درس بخواند، تحصیلات عالی خود را ادامه دهد و روزی معلم، داکتر یا کارمند یکی از نهادهای دولتی شود. او کتاب‌هایش را دوست داشت و از شاگردان ممتاز صنف به شمار می‌رفت. اما با بسته شدن مکتب، زندگی‌اش وارد مرحله‌ای شد که هرگز تصور آن را نمی‌کرد. او روزهای نخست را به‌خوبی به یاد دارد؛ روزهایی که هر صبح از خواب بیدار می‌شد، اما دیگر لباس مکتب را بر تن نمی‌کرد. کتاب‌هایش روی طاقچه اتاق باقی مانده بودند و دفترهایش آرام‌آرام زیر لایه‌ای از گرد و خاک پنهان می‌شدند. هر بار که صدای زنگ مکتب همسایه را می‌شنید، قلبش فشرده می‌شد. او می‌گوید در آن روزها احساس می‌کرد بخشی از آینده‌اش از او گرفته شده است. اما در خانواده‌ای که با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، فرصت زیادی برای غرق شدن در ناامیدی وجود نداشت. پدر خانواده کارگر روزمزد بود و درآمد اندکی داشت. قیمت مواد خوراکی روزبه‌روز افزایش می‌یافت و تأمین هزینه‌های زندگی دشوارتر می‌شد. او بارها شاهد بود که مادرش برای مدیریت مخارج خانه ساعت‌ها فکر می‌کند و گاهی ناچار می‌شود برخی نیازهای ضروری را به زمان دیگری موکول کند. در همان روزها بود که او و برادرش درباره راه‌اندازی یک کار کوچک خانوادگی گفت‌وگو کردند. آنان سرمایه چندانی نداشتند و تجربه‌شان نیز محدود بود، اما باور داشتند که با اراده و پشتکار می‌توانند راهی برای کسب درآمد پیدا کنند. پس از بررسی چندین گزینه، تصمیم گرفتند تولید مایع ظرف‌شویی را آغاز کنند؛ محصولی که تقریباً در هر خانه مورد استفاده قرار می‌گیرد و همواره بازار مصرف دارد. آغاز کار بسیار دشوار بود. آنان بخشی از پس‌انداز اندک خانواده را جمع‌آوری کردند و با آن مقدار کمی مواد اولیه خریدند. در یکی از اتاق‌های خانه چند بشکه پلاستیکی، تعدادی بوتل خالی و وسایل ساده تهیه کردند. روزهای نخست ساعت‌ها صرف یادگیری شیوه تولید، ترکیب مواد و آزمایش کیفیت محصول می‌شد. گاهی یک اشتباه کوچک باعث می‌شد تمام زحمات یک روز از بین برود و گاهی نیز محصول کیفیت لازم را نداشت و ناچار بودند دوباره از ابتدا شروع کنند. با این حال، ناامید نشدند. شب‌ها پس از صرف شام کنار هم می‌نشستند و درباره راه‌های بهبود کار گفت‌وگو می‌کردند. برادرش مسئول تهیه مواد اولیه و بازاریابی شد و او بیشتر بر تولید و بسته‌بندی تمرکز کرد. کم‌کم نخستین سفارش‌های کوچک از دکان‌های محل دریافت شد. هرچند سود چندانی در میان نبود، اما همان سفارش‌ها برای آنان نشانه‌ای از امید و موفقیت به شمار می‌رفت. چند ماه بعد، کارگاه کوچک آنان در میان مردم محل شناخته شد. کیفیت محصولات بهبود یافت و مشتریان بیشتری به دست آوردند. دکان‌دارانی که در ابتدا با تردید به محصول آنان نگاه می‌کردند، اکنون سفارش‌های بیشتری ثبت می‌کردند و تولید نیز افزایش یافت. در روزهای نخست، بسیاری از اطرافیان با دیده تردید به این کار نگاه می‌کردند. برخی باور نداشتند که یک دختر جوان بتواند در شرایط دشوار اقتصادی، کسب‌وکاری هرچند کوچک را مدیریت کند. اما او و برادرش تصمیم گرفتند به جای توجه به قضاوت دیگران، تمام انرژی خود را صرف پیشبرد کار کنند. با گذشت زمان، اعتماد مردم محل افزایش یافت و مشتریان دوباره برای خرید مراجعه کردند. هر موفقیت کوچک، انگیزه آنان را بیشتر می‌کرد. امروز نیز با وجود بهتر شدن وضعیت کارگاه، مشکلات همچنان وجود دارد. افزایش قیمت مواد اولیه، هزینه‌های حمل‌ونقل و رقابت در بازار از چالش‌های روزمره آنان است. با این حال، زنان و دخترانی که در این کارگاه فعالیت می‌کنند باور دارند داشتن درآمد، هرچند اندک، بهتر از بی‌کاری است. در این زمان تصمیم گرفتند چند زن و دختر نیازمند محل را نیز به کار جذب کنند. نخستین زنی که به آنان پیوست، مادری بیوه بود که مسئولیت تأمین زندگی سه فرزندش را بر عهده داشت. پس از او زنان دیگری نیز به کارگاه آمدند. امروز در این کارگاه شش زن و سه دختر مشغول کار هستند. فضای کارگاه ساده است، اما در پس این سادگی، ده‌ها داستان از تلاش و امید نهفته است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 109 بازدید

ذکیه احمد، نخستین زن اهل افغانستان که موفق به فتح قله اورست، شده است، در تازه‌ترین مورد کارزاری را برای حمایت از آموزش زنان و دختران راه‌اندازی کرده و از مردم جهان خواسته است تا از حق آموزش در افغانستان پشتیبانی کنند. این کوهنورد ۳۱ ساله افغانستان که در اول جوزا به قله ۸ هزار و ۸۴۸ متری اورست صعود کرد، با نشر پیامی در حساب کاربری اینستاگرام خود اعلام کرد که هدفش از این صعود تنها یک موفقیت ورزشی نبوده، بلکه می‌خواسته توجه جهانیان را به وضعیت زنان و دختران افغانستان جلب کند. وی در پیامش تاکید کرد که تلاش دارد صدای هزاران زن و دختری باشد که در بیش از چهار سال گذشته از حقوق اساسی خود، به‌ویژه حق آموزش و آزادی، محروم شده‌اند. او در بخشی از پیام خود گفته است: «بیایید مطمئن شویم که صدای زنان محروم افغانستان خاموش نمی‌شود و امید همچنان زنده می‌ماند.» او یک کارزار جمع‌آوری کمک‌های مالی را نیز راه‌اندازی کرده و از حامیان خود خواسته است برای پشتیبانی از آموزش دختران افغانستان در این برنامه سهم بگیرند. همچنین ذکیه احمد از «بنیاد بابه مزاری» به دلیل حمایت مالی از برنامه صعودش قدردانی کرده و گفته است که این بنیاد از آغاز باور داشت که حضور او بر فراز بلندترین قله جهان می‌تواند صدای زنان و دختران افغانستان را رساتر سازد. این کوهنورد اهل افغانستان که با نام «ریور» نیز شناخته می‌شود، همراه با رهنمایان نیپالی خود از مسیر منطقه خومبو در نیپال به قله اورست رسید و نام خود را به عنوان نخستین زن افغانستانی در تاریخ ثبت کرد که به این دستاورد مهم دست یافته است. قابل ذکر است که ذکیه احمد پس از تحولات سیاسی افغانستان در سال ۲۰۲۲ به استرالیا پناهنده شد، اما فعالیت‌های ورزشی خود را ادامه داد. ذکیه احمد پیش از فتح اورست نیز کارنامه درخشانی در کوهنوردی داشت و موفق شده بود قله‌های نوشاخ در افغانستان، مون‌بلان در فرانسه، میرا پیک در نیپال و ناندا دوی در هند را فتح کند. او می‌گوید که فتح اورست پایان مسیرش نیست، بلکه فرصتی است تا توجه بیشتری به وضعیت زنان و دختران افغانستان جلب شود و حمایت جهانی از حق آموزش آنان افزایش یابد.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 94 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که اسلوونیا برای پشتیبانی از خدمات صحی مادران و خدمات حمایت روانی‌ اجتماعی برای زنان و دختران در افغانستان ۲۰۰ هزار یورو کمک کرده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که کوابنا آسانته، نماینده‌ی صندوق جمعیت سازمان ملل متحد و ادوین اشکرت، از وزارت خارجه‌ی اسلوونیا با هم دیدار کرده و روی نیازهای انسان‌دوستانه در افغانستان گفتگو کرده‌اند. بر اساس آمار وزارت صحت حکومت سرپرست و نگرانی سازمان ملل متحد، سکتور بهداشت افغانستان، به دلیل وابستگی شدید به کمک‌های جهانی و کم‌بود تجهیزات و کادر درمانی کافی توانایی پوشش نیازهای درمانی همه شهروندان را ندارد. کم‌بود مرکزهای درمانی و پرسنل صحی زن، دسترسی زنان به خدمات درمانی به‌موقع را به ویژه برای زنان باردار و مادران در بخش‌های دورافتاده با مشکل روبرو کرده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 121 بازدید

دیدبان حقوق بشر افغانستان در تازه‌ترین مورد، از شهروندان، نهادها و سازمان‌های حقوق‌بشری خواسته برای لغو ممنوعیت آموزش دختران دادخواهی کنند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که ادامه‌ی محرومیت صدها هزار دختر از آموزش را نقض آشکار حقوق اساسی آنان دانست و از جامعه‌ی جهانی و شهروندان افغانستان خواست در برابر این وضعیت سکوت نکنند. این نهاد در ادامه تاکید کرده است که دختران هر روز با امید ادامه‌ی آموزش و رسیدن به آرزوهای‌شان بیدار می‌شوند، اما دروازه‌های مکتب‌ها همچنان به روی آنان بسته باقی مانده است. دیدبان حقوق بشر افغانستان خطاب به مردم گفت: «لطفاً سکوت نکنید و صدای خود را بلند کنید. بگذارید دختران بیاموزند.» حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 136 بازدید

در یکی از کوچه‌های فرعی و خاک‌آلود دشت‌برچی کابل، جایی که دیوارهای خانه‌ها هنوز نشانه‌های سال‌ها انفجار، دود و فقر را بر خود داشتند، قهوه‌خانه‌ی کوچکی وجود داشت که از دور چندان متفاوت به نظر نمی‌رسید. تابلوی کوچکی با رنگ آبی کم‌رنگ بالای دروازه آویزان بود و روی آن نوشته شده بود: «خانه‌ی روشنایی». بسیاری از رهگذران بدون توجه از کنارش می‌گذشتند؛ مردانی که با عجله برای یافتن کار روزانه راهی سرک‌های مزدوری می‌شدند، زنانی که بقچه‌های نان خشک در دست داشتند و کودکانی که در میان خاک و دود بازی می‌کردند. اما پشت همان دروازه‌ی ساده، دنیای کوچکی پنهان بود که بوی قهوه، چای سبز و کتاب‌های کهنه در آن با امید و اندوه درهم آمیخته بود. صاحب آن قهوه‌خانه، دختری بود به نام مروه؛ دختری بیست‌وسه ساله با چادری سیاه، چشمانی خسته و صدایی آرام که بیشتر شبیه آدم‌هایی بود که مدت زیادی درد را در سکوت حمل کرده‌اند. مروه روزگاری دانشجوی رشته‌ی جامعه‌شناسی در یکی از دانشگاه‌های خصوصی کابل بود؛ دختری که تمام رؤیاهایش را میان کتاب‌ها، صنف‌های درسی و آرزوهای ساده‌ی یک زندگی معمولی جستجو می‌کرد. او در خانواده‌ای متوسط و سنتی بزرگ شده بود. پدرش کارمند بازنشسته‌ی یکی از اداره‌های دولتی بود و سال‌ها عمرش را پشت میزهای خاک‌خورده‌ی اداره سپری کرده بود. مردی آرام با موهای سفید و دستانی که از سختی زندگی ترک برداشته بود. مادرش زن خانه‌داری بود که بیشتر عمرش را میان آشپزخانه، خیاطی لباس‌های کودکان و نگرانی برای آینده‌ی فرزندانش گذرانده بود. خانواده‌ی مروه از آن خانواده‌هایی بودند که با هزار سختی، اما با غرور، دخترشان را به دانشگاه فرستادند؛ چیزی که در بسیاری از خانواده‌های اطراف‌شان هنوز هم آسان پذیرفته نمی‌شد. روز قبولی مروه در دانشگاه، پدرش تا نیمه‌های شب بیدار مانده بود. او آن شب برای همسایه‌ها شیرینی برده و با افتخار گفته بود: «دخترم دانشگاه قبول شده.» در صدایش چیزی شبیه امید وجود داشت؛ امیدی که سال‌ها زیر فشار جنگ، فقر و ناامنی خاموش شده بود. مروه عاشق درس خواندن بود. از کودکی کتاب دوست داشت. وقتی هم‌سن‌وسال‌هایش در کوچه بازی می‌کردند، او کنار پنجره می‌نشست و کتاب‌های کهنه‌ای را که از بازار لیلامی خریده بود، می‌خواند. بیشتر از همه، به سرنوشت زنان علاقه داشت. وقتی وارد دانشگاه شد، رشته‌ی جامعه‌شناسی را با اشتیاق انتخاب کرد، چون می‌خواست بفهمد چرا زندگی زنان در افغانستان همیشه این‌قدر دشوار است؛ چرا دختران بسیاری پیش از آن‌که رؤیاهای‌شان را بشناسند، مجبور به ازدواج می‌شوند؛ چرا بعضی زنان حتی اجازه ندارند صدای خود را بلند کنند. در صنف درسی، همیشه در ردیف اول می‌نشست. استادانش می‌گفتند مروه بیش از آن‌که فقط یک دانشجو باشد، کسی است که درد جامعه را درک می‌کند. او ساعت‌ها درباره‌ی فقر، مهاجرت، خشونت خانوادگی و محرومیت زنان مطالعه می‌کرد و در دفترچه‌ای کوچک یادداشت می‌نوشت. یکی از آرزوهایش این بود که روزی پژوهشگری شود که درباره‌ی زندگی زنان افغان کتاب بنویسد. اما همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. آن روز صبح، کابل حال و هوای عجیبی داشت. هوا ابری بود و باد سردی در کوچه‌ها می‌پیچید. مروه طبق عادت هر روز کتاب‌هایش را در بکس گذاشت. مادرش برایش نان و چای آماده کرد و هنگام بیرون رفتن، آرام گفت: «زود برگرد دخترم.» وقتی به نزدیکی دانشگاه رسید، ازدحام غیرعادی دختران را دید. همه حیران و ساکت بودند. بعضی گریه می‌کردند، بعضی به تلفن‌های‌شان خیره شده بودند. دروازه‌ی دانشگاه بسته بود و چند مرد مسلح آنجا ایستاده بودند. یکی از کارمندان دانشگاه با صدای پایین گفت: «تا اطلاع بعدی، دخترها اجازه‌ی آمدن ندارند.» برای لحظه‌ای، مروه احساس کرد صدای اطرافش قطع شده است. انگار تمام شهر ناگهان در سکوت فرو رفت. او فقط به دروازه‌ی بسته نگاه می‌کرد؛ همان دروازه‌ای که هزاران بار با امید از آن گذشته بود. آن شب، خانه‌شان غرق سکوت بود. پدرش چیزی نمی‌گفت و فقط رادیوی کوچکش را خاموش و روشن می‌کرد. مادرش چند بار خواست دلداری‌اش بدهد، اما خودش نیز گریه می‌کرد. مروه تا نیمه‌های شب بیدار ماند. کتاب‌هایش را روی زمین چیده بود و یکی‌یکی ورق می‌زد. روی یکی از صفحه‌ها نوشته بود: «جامعه‌ای که زنانش را خاموش کند، خودش نیز خاموش خواهد شد.» ماه‌های بعد، زندگی مروه رنگ دیگری گرفت. کابل هر روز غمگین‌تر می‌شد. بسیاری از دخترانی که همراه او درس می‌خواندند، خانه‌نشین شدند. بعضی‌ها افسرده شدند، بعضی به اجبار نامزد شدند و بعضی حتی کتاب‌های‌شان را جمع کردند تا کمتر درد بکشند. مروه اما نمی‌توانست از کتاب فاصله بگیرد. هر صبح زود بیدار می‌شد، اتاقش را جارو می‌کرد، چای دم می‌کرد و چند ساعت مطالعه می‌کرد؛ انگار هنوز دانشجو بود. اما در دلش، ترس سنگینی وجود داشت. او می‌ترسید که آرام‌آرام امیدش را از دست بدهد. گاهی عصرها، پشت پنجره‌ی اتاقش می‌ایستاد و به کوچه نگاه می‌کرد. دختران همسایه یکی‌یکی کمتر دیده می‌شدند. بعضی خانواده‌ها دیگر اجازه نمی‌دادند دختران‌شان حتی برای خرید نان از خانه بیرون شوند. سکوت عجیبی روی زندگی مردم افتاده بود؛ سکوتی که از صدای انفجار هم سنگین‌تر به نظر می‌رسید. مروه احساس می‌کرد شهر، آرام‌آرام زنانش را می‌بلعد؛ زنانی که روزی با کتاب و قلم در جاده‌های کابل رفت‌وآمد می‌کردند و حالا پشت پنجره‌ها پنهان شده بودند. با این حال، او هنوز دفترچه‌ی یادداشتش را کنار نگذاشته بود. هر شب چیزهایی می‌نوشت؛ درباره‌ی دخترانی که رؤیاهای‌شان ناتمام مانده بود، درباره‌ی مادرانی که با نگرانی به آینده‌ی فرزندان‌شان نگاه می‌کردند و درباره‌ی شهری که امید را آهسته از دست می‌داد. گاهی با خودش فکر می‌کرد شاید هیچ‌کس این نوشته‌ها را نخواند، اما باز هم می‌نوشت؛ چون احساس می‌کرد اگر ننویسد، بخشی از وجودش خاموش خواهد شد. برادرش حامد، سال‌ها پیش به آلمان مهاجرت کرده بود. او در یکی از رستورانت‌های برلین کار می‌کرد و هر ماه بخشی از درآمدش را برای خانواده می‌فرستاد. حامد وقتی صدای غمگین خواهرش را از پشت تلفن شنید، برای لحظه‌ای خاموش ماند. بعد گفت: «اگر دانشگاه را از تو گرفتند، نگذار روحت را هم بگیرند.» چند هفته بعد، حامد مقداری پول فرستاد و پیشنهاد داد که مروه کاری را آغاز کند؛ جایی که دختران بتوانند جمع شوند، کتاب بخوانند و احساس زنده بودن کنند. پیدا کردن مکان آسان نبود. بیشتر صاحب‌خانه‌ها حاضر نبودند دکان‌شان را به دختران بدهند. بعضی‌ها با تمسخر می‌گفتند: «قهوه‌خانه برای دختر؟ اینجا اروپا نیست.» بعضی دیگر از دردسر می‌ترسیدند. اما سرانجام، در یکی از کوچه‌های دشت‌برچی، دکان کوچکی پیدا شد؛ جایی تاریک با دیوارهای ترک‌خورده و پنجره‌ای شکسته. مروه وقتی برای اولین بار آنجا را دید، نمی‌دانست باید خوشحال باشد یا ناامید. اما همان شب، وقتی با مادرش درباره‌اش حرف زد، مادرش آرام گفت: «هر روشنایی از یک جای کوچک شروع می‌شود.» آن‌ها با کمترین امکانات دکان را آماده کردند. پدرش خودش دیوارها را رنگ کرد. مادرش پرده‌های ساده دوخت. حامد از آلمان چند قفسه‌ی کتاب و دستگاه قهوه فرستاد. مروه نیز کتاب‌های شخصی‌اش را آورد؛ کتاب‌هایی درباره‌ی جامعه، تاریخ، ادبیات و زنان. وقتی قهوه‌خانه باز شد، در روزهای اول مشتری زیادی نداشت. بعضی فقط از سر کنجکاوی می‌آمدند. بعضی با تردید نگاه می‌کردند و زود می‌رفتند. اما کم‌کم دخترانی که مثل مروه از درس مانده بودند، آنجا را پیدا کردند. لیلا، دانشجوی طب، یکی از اولین کسانی بود که آمد. پدرش راننده‌ی تکسی بود و با هزار قرض او را به دانشگاه فرستاده بود. حالا لیلا بیشتر روزها در خانه گریه می‌کرد تا این‌که راهش به قهوه‌خانه افتاد. بعد سارا آمد؛ دختری که حقوق می‌خواند و آرزو داشت وکیل شود. مهتاب نیز به آن‌ها پیوست؛ دختری آرام که می‌خواست خبرنگار شود، اما حالا در خانه قالین‌بافی می‌کرد. این چهار دختر کم‌کم قهوه‌خانه را به پناهگاهی کوچک تبدیل کردند. صبح‌ها زود می‌آمدند، چای آماده می‌کردند، کتاب‌ها را مرتب می‌ساختند و تا شب آنجا می‌ماندند. گاهی دختران نوجوان برای مطالعه می‌آمدند. بعضی آهسته می‌پرسیدند: «می‌توانیم اینجا کتاب بخوانیم؟» و مروه همیشه لبخند می‌زد و می‌گفت: «اینجا برای همین ساخته شده.» روی یکی از دیوارها، با خط درشت نوشته شده بود: «هیچ تاریکی ابدی نیست.» زمستان که رسید، اوضاع سخت‌تر شد. برق بیشتر شب‌ها قطع می‌شد. بخاری کوچک به‌سختی اتاق را گرم می‌کرد. قیمت آرد و روغن بالا رفت و کرایه‌ی دکان عقب افتاد. گاهی فقط دو یا سه مشتری می‌آمدند. بعضی شب‌ها مروه تا خانه پیاده می‌رفت تا پول کرایه‌ی موتر را صرف خرید چای و شکر کند. اما با وجود همه‌ی سختی‌ها، قهوه‌خانه هنوز زنده بود. بعضی عصرها، دختران دور یک میز جمع می‌شدند و کتاب می‌خواندند. گاهی درباره‌ی آینده حرف می‌زدند؛ آینده‌ای که مبهم و دور به نظر می‌رسید. یک شب، مهتاب با صدای لرزان گفت: «اگر این وضعیت ده سال ادامه پیدا کند چی؟» سکوت سنگینی اتاق را پر کرد. صدای باد از پنجره‌ی نیمه‌شکسته می‌آمد. مروه برای لحظه‌ای چیزی نگفت. بعد آرام پاسخ داد: «حتی اگر ده سال هم طول بکشد، ما نباید ذهن‌مان را خاموش کنیم. روزی این محدودیت تمام می‌شود. تاریخ همیشه تغییر کرده.» بعد از آن شب، دختران تصمیم گرفتند هر هفته یکی از کتاب‌هایی را که دوست داشتند، برای دیگران معرفی کنند. گاهی شعر می‌خواندند، گاهی درباره‌ی زندگی زنان نویسنده حرف می‌زدند و گاهی فقط از ترس‌ها و آرزوهای‌شان می‌گفتند. همان گفت‌وگوهای ساده، به آن‌ها احساس زنده بودن می‌داد. قهوه‌خانه دیگر فقط جایی برای نوشیدن چای نبود؛ شبیه پناهگاهی شده بود که در آن، آدم‌ها می‌توانستند بدون ترس از خاموش شدن رؤیاهای‌شان حرف بزنند. گاهی خبرنگاران خارجی به قهوه‌خانه می‌آمدند. از دختران عکس می‌گرفتند و درباره‌ی زندگی‌شان می‌پرسیدند. اما بعد از رفتن آن‌ها، همه‌چیز دوباره به همان سکوت و نگرانی همیشگی برمی‌گشت. با این حال، «خانه‌ی روشنایی» کم‌کم میان دختران کابل شناخته شد. بعضی‌ها کتاب هدیه می‌آوردند. بعضی دختران مخفیانه زبان انگلیسی درس می‌دادند. گاهی حتی مادران نیز می‌آمدند و گوشه‌ای می‌نشستند؛ زنانی که خودشان هرگز فرصت درس خواندن نداشتند، اما حالا می‌خواستند دختران‌شان امیدشان را از دست ندهند. یک روز دختر نوجوانی وارد قهوه‌خانه شد و با خجالت گفت: «خواهر، من می‌خواهم داکتر شوم… فکر می‌کنید هنوز ممکن است؟» مروه برای لحظه‌ای به چشمان او نگاه کرد؛ چشمانی که هنوز پر از رؤیا بود. بعد لبخند تلخی زد و گفت: «تا وقتی آرزو داری، هنوز ممکن است.» آن شب، وقتی قهوه‌خانه بسته شد و همه رفتند، مروه کنار پنجره ایستاد. بیرون، کابل در تاریکی و دود فرو رفته بود. صدای دور موترها و سگ‌های ولگرد می‌آمد. او به آسمان نگاه کرد و برای لحظه‌ای، روزهای دانشگاه را به یاد آورد؛ روزهایی که با بکس پر از کتاب از خانه بیرون می‌شد و فکر می‌کرد آینده روشن است. او فهمیده بود که بعضی جنگ‌ها با اسلحه نیستند؛ بعضی جنگ‌ها در سکوت اتفاق می‌افتند، در دل آدم‌هایی که هر روز میان ناامیدی و امید دست‌وپا می‌زنند. «خانه‌ی روشنایی» شاید قهوه‌خانه‌ی کوچکی در یکی از کوچه‌های فراموش‌شده‌ی کابل بود، اما برای دخترانی که به آنجا می‌آمدند، معنایی بزرگ‌تر داشت. آنجا جایی بود که هنوز می‌شد رؤیا دید، هنوز می‌شد کتاب خواند و هنوز می‌شد باور کرد که تاریکی، آخرین سرنوشت این شهر نیست. اشک آرام از چشمانش پایین آمد، اما لبخند کوچکی بر لب داشت. زیرا حالا فهمیده بود که امید همیشه در جاهای بزرگ زنده نمی‌ماند. گاهی امید در یک قهوه‌خانه‌ی کوچک، میان بوی چای و کتاب، در دل چند دختر خسته اما مقاوم نفس می‌کشد. و مروه هنوز هر صبح، پیش از طلوع آفتاب، دروازه‌ی «خانه‌ی روشنایی» را باز می‌کرد؛ با این باور که روزی دختران افغانستان دوباره به دانشگاه برخواهند گشت، دوباره در صنف‌های درسی خواهند نشست و هیچ دختری مجبور نخواهد شد رؤیاهایش را پشت دروازه‌های بسته جا بگذارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 166 بازدید

همزمان با هزار و ۶۹۱ مین روز بسته‌بودن مکتب‌های دخترانه‌ی بالاتر از صنف ششم در افغانستان، دید‌بان حقوق افغانستان بار دیگر خواستار دسترسی بی‌قیدوشرط دختران به آموزش شده و از جامعه‌ی جهانی خواسته که در برابر ادامه‌ی این ممنوعیت سکوت نکند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «بگذارید دختران بیاموزند؛ آموزش حق آنان است.» دیدبان حقوق افغانستان در ادامه تاکید کرده است که با وجود گذشت نزدیک به پنج سال از محرومیت دختران از آموزش، آنان هنوز هم در آرزوی بازگشت به مکتب و دنبال‌کردن رویاهای‌شان به‌سر می‌برند. این نهاد با ابراز امیدواری نسبت به بازگشایی دوباره‌ی مکتب‌ها برای دختران، از جامعه‌ی جهانی خواسته تا زمان رفع این محدودیت‌ها، در برابر وضعیت موجود خاموش نماند. باید گفت که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. براساس تازه‌ترین داده‌های سازمان ملل متحد، بیش از ۹۰ درصد شهروندان افغانستان از آموزش دختران حمایت می‌کنند.

ادامه مطلب