برچسب: مکتب و دانشگاه

12 ساعت قبل - 48 بازدید

گاهی امید، در پرهیاهوترین شهرها متولد نمی‌شود؛ گاهی در اتاقی کوچک، کنار پنجره‌ای که رو به کوچه‌ای خاکی باز می‌شود، جایی که صدای چرخ خیاطی با صدای معلمی که از پشت یک تلفن همراه درس می‌دهد درهم می‌آمیزد، جوانه می‌زند. در یکی از محله‌های شهر هرات، دختری ۱۴ ساله هر روز زندگی‌اش را با همین دو صدا آغاز می‌کند؛ صدای چرخ خیاطی و صدای درس. این دو، حالا بخش جدایی‌ناپذیر روزهای او شده‌اند. اگرچه مدت زیادی از آخرین روزی که روی چوکی مکتب نشست نمی‌گذرد، اما خودش احساس می‌کند سال‌هاست از حیاط مکتب، زنگ تفریح و تخته‌سیاه دور مانده است. با این حال، هنوز دفترهای قدیمی‌اش را در گوشه‌ای از اتاق نگه داشته؛ دفترهایی که روی صفحه نخست بعضی از آن‌ها با خط کودکانه نوشته شده است: «آرزو دارم روزی در دانشگاه درس بخوانم.» پیش از آن‌که محدودیت‌های آموزشی بر زندگی دختران سایه بیندازد، او شاگردی پرشور و پرتلاش بود. همیشه در ردیف‌های اول صنف می‌نشست، با اشتیاق به پرسش‌های معلم پاسخ می‌داد و هر بار که کارنامه پایان سال را به خانه می‌آورد، پدر و مادرش با افتخار آن را به اقوام نشان می‌دادند. معلمانش باور داشتند که اگر فرصت ادامه تحصیل پیدا کند، آینده‌ای درخشان در انتظارش خواهد بود. اما روزی فرا رسید که دروازه مکتب دیگر به روی او گشوده نشد. آن روز را هنوز با تمام جزئیات به یاد دارد؛ روزی که با لباس مکتب آماده رفتن شد، اما فهمید دیگر اجازه ورود ندارد. همان لحظه احساس کرد بخشی از کودکی‌اش پشت همان دروازه‌ها جا مانده است. چند هفته نخست را در سکوت گذراند. هر صبح بی‌اختیار از پنجره به کوچه نگاه می‌کرد؛ به دختران خردسالی که هنوز اجازه رفتن به مکتب داشتند و با خنده از کنار خانه‌شان می‌گذشتند. او نیز لبخند می‌زد، اما به محض آن‌که پنجره را می‌بست، اشک‌هایش بی‌صدا روی گونه‌هایش جاری می‌شد. مادرش بارها می‌گفت امیدش را از دست ندهد، اما در آن روزها باور کردن آینده‌ای روشن برایش آسان نبود. چند ماه بعد، از طریق یکی از آشنایان خانواده با صنف‌های آنلاین آشنا شد؛ خبری که بار دیگر جرقه‌ای از امید را در دلش روشن کرد. خانواده تنها یک تلفن همراه قدیمی داشتند؛ تلفنی با صفحه‌ای ترک‌خورده و باتری‌ای که زود خالی می‌شد. با همان وسیله ساده، او دوباره به درس برگشت، اما خیلی زود دریافت که آموزش از راه دور نیز دشواری‌های خود را دارد. اینترنت در محله‌شان اغلب ضعیف است. روزهایی پیش می‌آید که ساعت‌ها منتظر می‌ماند تا تنها یک فایل آموزشی باز شود. گاهی درست زمانی که معلم مهم‌ترین بخش درس را توضیح می‌دهد، ارتباط قطع می‌شود و او ناچار است دوباره منتظر بماند. بارها کلاس را نیمه‌کاره از دست داده و تنها با کمک یادداشت‌های دوستانش توانسته درس‌ها را جبران کند. مشکل فقط اینترنت نیست. درآمد خانواده محدود است و خرید بسته‌های اینترنتی هزینه سنگینی بر دوش آنان می‌گذارد. پدرش با کار روزمزدی مخارج خانه را تأمین می‌کند و درآمدش همیشه ثابت نیست. بعضی روزها هیچ کاری پیدا نمی‌کند و دست خالی به خانه برمی‌گردد. در چنین روزهایی، نخستین هزینه‌ای که حذف می‌شود، خرید اینترنت است. او خوب می‌داند خانواده‌اش گاهی ناچارند میان خرید نان و خرید اینترنت یکی را انتخاب کنند؛ انتخابی که برای هیچ خانواده‌ای آسان نیست. برای همین تصمیم گرفت خودش نیز سهمی در تأمین هزینه‌های خانه داشته باشد. مادرش سال‌ها خیاطی کرده بود و از کودکی دوخت‌ودوز را به او آموخته بود. حالا هر روز، پس از انجام کارهای خانه، ساعت‌ها کنار مادرش می‌نشیند و لباس زنانه، مانتو، پیراهن کودک و گاهی پرده می‌دوزد. انگشتانش بارها زیر سوزن زخمی شده‌اند، اما هیچ‌گاه شکایتی نکرده است. می‌گوید هر لباسی که می‌دوزد، شاید تنها چند افغانی درآمد داشته باشد، اما همان مبلغ می‌تواند هزینه خرید یک بسته اینترنت یا یک دفتر تازه را فراهم کند. برنامه روزانه‌اش فشرده و خسته‌کننده است. صبح زود بیدار می‌شود، کارهای خانه را انجام می‌دهد، چند ساعت خیاطی می‌کند و هر زمان که اینترنت بهتر باشد، در صنف آنلاین حاضر می‌شود. شب‌ها نیز تا دیروقت درس‌های عقب‌مانده را مرور می‌کند. گاهی برق قطع می‌شود و ناچار است زیر نور چراغ شارژی یا چراغ خورشیدی کوچک درس بخواند. در زمستان، سرمای اتاق دست‌هایش را بی‌حس می‌کند، اما کتاب را نمی‌بندد. باور دارد اگر امروز از درس فاصله بگیرد، فردا دوباره شروع کردن بسیار دشوارتر خواهد بود. بزرگ‌ترین نگرانی‌اش این است که به دلیل مشکلات اینترنت و تنگنای مالی از درس‌هایش عقب بماند. هر بار که کلاسی را از دست می‌دهد، احساس می‌کند بخشی از رؤیایش دورتر شده است، اما به جای تسلیم شدن، تلاشش را بیشتر می‌کند. ویدیوهای آموزشی را بارها تماشا می‌کند، از دوستانش درباره درس‌ها می‌پرسد، مطالب تکمیلی را جست‌وجو می‌کند و اگر لازم باشد، یک درس را چندین بار می‌خواند تا آن را کاملاً یاد بگیرد. او به زبان انگلیسی نیز علاقه فراوانی دارد. می‌داند اگر روزی بخواهد برای بورسیه دانشگاه‌های معتبر جهان اقدام کند، باید این زبان را به خوبی بیاموزد. به همین دلیل، هر روز زمانی را به یادگیری واژه‌های جدید، شنیدن فایل‌های صوتی و تمرین نوشتن اختصاص می‌دهد. بسیاری از کتاب‌های مورد نیازش را نمی‌تواند بخرد، بنابراین نسخه‌های رایگان آن‌ها را از اینترنت دانلود می‌کند؛ البته اگر اینترنت اجازه بدهد. وقتی از آینده سخن می‌گوید، نگاهش سرشار از امید می‌شود. می‌خواهد درسش را تا صنف دوازدهم ادامه دهد، مدرک مکتب را بگیرد و سپس برای دریافت بورسیه دانشگاه‌های معتبر جهان درخواست بدهد. هنوز نمی‌داند در کدام کشور تحصیل خواهد کرد، اما مطمئن است رشته‌ای را انتخاب می‌کند که بعدها بتواند با دانش خود به مردم افغانستان خدمت کند. او باور دارد کشورش بیش از هر زمان دیگری به دختران تحصیل‌کرده نیاز دارد؛ دخترانی که بتوانند در آموزش، صحت، اقتصاد، فناوری و دیگر عرصه‌ها نقش‌آفرین باشند. با وجود همه سختی‌ها، هرگز از افغانستان و مردمش دل نکنده است. برخلاف بسیاری که رؤیای ماندن در خارج از کشور را دارند، او می‌گوید اگر روزی در دانشگاهی معتبر تحصیل کند، پس از پایان درس به کشورش بازخواهد گشت. می‌خواهد دانشی را که آموخته، در اختیار نسل بعدی بگذارد و به دخترانی کمک کند که شاید روزی شرایطی شبیه امروز او را تجربه کنند. وقتی از او می‌پرسم اگر امروز فقط یک آرزو داشته باشی، چه می‌خواهی، بدون لحظه‌ای مکث پاسخ می‌دهد: «آرزو دارم دوباره صدای زنگ مکتب را بشنوم؛ نه فقط برای خودم، بلکه برای همه دختران افغانستان.» او می‌گوید هیچ دختری نباید تنها به دلیل جنسیتش از آموزش محروم شود و هیچ خانواده‌ای نباید میان خرید نان و خرید اینترنت برای درس فرزندش یکی را انتخاب کند. به باور او، آموزش فقط آینده یک فرد را تغییر نمی‌دهد؛ بلکه می‌تواند سرنوشت یک خانواده، یک جامعه و حتی یک کشور را دگرگون سازد. او هنوز هر شب، پیش از خواب، کتاب‌هایش را با دقت کنار بالش می‌گذارد؛ انگار فردا قرار است دوباره راهی مکتب شود. شاید دروازه‌های مکتب هنوز به رویش بسته باشند، شاید اینترنت بار دیگر میان کلاس قطع شود و شاید درآمد خیاطی برای خرید همه بسته‌های اینترنتی کافی نباشد، اما چیزی که در وجود این دختر ۱۴ ساله خاموش نشده، ایمانش به آینده است؛ ایمانی که به او نیرو می‌دهد تا با وجود همه دشواری‌ها، درس بخواند، تلاش کند و امیدوار بماند. او باور دارد روزی فرا خواهد رسید که نه تنها خودش از صنف دوازدهم فارغ شود و با بورسیه در یکی از دانشگاه‌های معتبر جهان تحصیل کند، بلکه هزاران دختر دیگر نیز بدون ترس و بدون مانع، دوباره پشت چوکی‌های مکتب بنشینند؛ روزی که دختران افغانستان با دانش، توانایی و اراده خود، برای خانواده‌هایشان، جامعه‌شان و سرزمینشان منشأ خدمت، پیشرفت و امید باشند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 روز قبل - 121 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده‌ کمک‌های انسان‌دوستانه‌ی سازمان ملل متحد با ابراز نگرانی از دوام ممنوعیت آموزش دختران در افغانستان، گفته است که وقتی دختران از فرصت آموزش محروم می‌شوند، ماندن چه معنایی دارد؟ این سازمان امروز (پنج‌شنبه، ۲۵ سرطان) به نقل از زنی در بامیان نوشته است: «می‌ترسم دخترم هیچ آینده‌ای نداشته باشد.» اوچا در ادامه تاکید کرده است که آموزش، امید و فرصت می‌آفریند و سرمایه‌گذاری بر آموزش دختران، سرمایه‌گذاری برای آینده‌ی افغانستان است. در حالی دفتر هماهنگ‌کننده‌ کمک‌های انسان‌دوستانه‌ی سازمان ملل متحد از آموزش دختران دفاع می‌کند که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 136 بازدید

همزمان با ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، عبدالخالق صادق، معین تضمین کیفیت وزارت معارف مدعی شده است که پس از چهار دهه، بهترین زمینه‌ی آموزش و پیشرفت در افغانستان فراهم شده است. آقای صادق این اظهارات را در مراسم تقدیر از افراد برتر کانکور سال ۱۴۰۵ مطرح کرده و گفته است که حکومت فعلی با تأمین امنیت سراسری، «شرایط مناسب برای زندگی، آموزش و رشد» را برای شهروندان مهیا کرده‌اند. حکومت سرپرست نزدیک به پنج سال است که آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را ممنوع کرده‌اند و دروازه‌ی دانشگاه‌ها و انستیتوت‌های طبی را نیز به‌روی دختران بسته‌اند. براساس آمار سازمان ملل متحد، ممنوعیت آموزش و تحصیل دختران از سوی حکومت فعلی باعث شده است که بیش از ۲.۵ میلیون دختر در افغانستان از آموزش محروم شوند. سال گذشته یونیسف و یونسکو در گزارش مشترک درباره‌ی وضعیت آموزش در ‏افغانستان گفته‌ بودند که تغییرات قابل‌توجهی در برنامه‌ی درسی آموزش ابتدایی در ‏حال برنامه‌ریزی است. ‏ براساس این گزارش، طبق برنامه‌ی درسی اصلاح‌شده، ‏دروس اسلامی تقریبا نیمی از ساعات تدریس هفتگی را تشکیل خواهند داد و این ‏به معنای اختصاص زمان بیشتر به آموزش دینی است. یونیسف و یونسکو در گزارش مشترک درباره‌ی وضعیت آموزش و پرورش در ‏افغانستان، افت یادگیری در کشور را نگران‌کننده خوانده و گفته است که بیش از ‌‏۹۰ درصد از کودکان ۱۰ ساله نمی‌توانند یک متن ساده را بخوانند که این امر ‏یکی از شدیدترین بحران‌های یادگیری در جهان را برجسته می‌کند.‏ در گزارش این دو نهاد وابسته به سازمان ملل متحد که به‌تازگی نشر شده، آمده است که نظام آموزشی ‏افغانستان با چالش‌های بی‌سابقه‌ای روبرو است.‏

ادامه مطلب


3 روز قبل - 57 بازدید

نهمین نشست وزیران امور زنان سازمان همکاری اسلامی (OIC) با تاکید بر حق آموزش و لغو محدودیت‌های حکومت سرپرس بر زنان و‌ دختران در افغانستان پایان یافته است. این نشست تحت عنوان «توانمندسازی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان در کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی؛ چالش‌ها و مسیر پیش‌رو» به تاریخ (۲۱ و ۲۲ سرطان) در اسلام‌آباد پاکستان برگزار شده بود. در اعلامیه آمده است که نهمین نشست وزیران امور زنان سازمان همکاری اسلامی با حضور نمایندگان ۷۵ کشور عضو این سازمان به مدت دو روز برگزار شده بود. اشتراک‌کنندگان این نشست در قطع‌نامه‌ی ۳۲ ماده‌ای و اعلامیه‌ی خود گفته‌اند که از محدودیت‌های حکومت فعلی بر آموزش دختران و فرصت‌های شغلی برای زنان در افغانستان ناامید و متاسف هستند. وزیران امور زنان سازمان همکاری اسلامی گفته‌اند که محدودیت‌ها علیه آموزش و اشتغال زنان در افغانستان ماهیت و تصویر اسلام را خدشه‌دار می‌کند. آن‌ها با ابراز نگرانی گفته‌اند: «ادامه اعمال محدودیت‌ها بر آموزش دختران و اشتغال زنان در افغانستان، با ارزش‌های اسلامیِ پاسدار کرامت، حقوق و ارتقای جایگاه زنان و دختران در تعارض است.» همچنین آن‌ها در بخشی از قطع‌نامه بر «ضرورت رفع موانع آموزشی و شغلی و تضمین مشارکت کامل، برابر و مؤثر همه زنان و دختران در زندگی عمومی افغانستان، مطابق با ارزش‌های اسلامی» تأکید کرده‌اند. اشتراک‌کنندگان این نشست از کشورهای عضو این سازمان خواسته‌ که فرصت‌های آموزش‌های حرفه‌ای و برنامه‌های توسعه مهارت‌های رهبری را برای زنان و دختران گسترش دهند. با آنکه افغانستان، عضو سازمان همکاری اسلامی است، اما نهمین نشست این سازمان بدون حضور نماینده‌ی افغانستان در پاکستان به پایان رسید. سازمان همکاری اسلامی از حکومت فعلی خواسته بود که یک زن را به نمایندگی از افغانستان به این نشست بفرستند، اما دولت به این درخواست پاسخی نداده است. طی پنج سال حاکمیت دوباره‌ی حکومت فعلی و وضع محدودیت‌های گسترده‌ بر زنان در کشور، بارها سازمان همکاری اسلامی از محدودیت‌ها علیه زنان انتقاد کرده و خواستار لغو آن شده‌اند.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 88 بازدید

سازمان حقوق‌بشر فمنا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ممنوعیت آموزش دختران، بخشی از بیش از ۱۳۰ فرمان است که تقریباً همه جنبه‌های زندگی دختران و زنان را محدود کرده است. فمنا در واکنش به اعلام نتایج کانکور ۱۴۰۵، گفته است که افغانستان تنها کشوری در جهان است که آموزش متوسط و عالی برای دختران و زنان در آن به طور کامل ممنوع است. این نهاد در ادامه تاکید کرده است که در سال روان ۱۲۰ هزار داوطلب در آزمون سراسری ورود به دانشگاه شرکت داشتند؛ اما برای چهارمین سال پی‌هم، دختران و زنان از شرکت در این آزمون محروم شدند. بر اساس آمار یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد، با ممنوعیت آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران در افغانستان بیش از دو میلیون و ۲۰۰ هزار دختر از آموزش باز مانده‌اند. همچنین حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 96 بازدید

گاهی وقت‌ها وقتی دختر دو ساله‌اش در میان حویلی کوچک خانه می‌دود، دست‌هایش را باز می‌کند و بی‌هدف دور خودش می‌چرخد، فرشته بی‌اختیار لبخند می‌زند؛ اما این لبخند تنها چند لحظه دوام می‌آورد. خیلی زود نگاهش به جایی دور خیره می‌شود؛ به سال‌هایی که خودش نیز دختری پرجنب‌وجوش و سرشار از آرزو بود. در ذهنش بارها همان صحنه‌ها تکرار می‌شوند؛ روزهایی که پس از پایان درس‌های مکتب، با شتاب کتاب‌هایش را کنار می‌گذاشت، لباس سفید تکواندو را می‌پوشید و با شوق به باشگاهی می‌رفت که برایش تنها یک سالن ورزشی نبود، بلکه دنیایی بود که در آن احساس قدرت، آزادی و امید می‌کرد. هر بار که وارد تشک مسابقه می‌شد، باور داشت آینده‌اش می‌تواند با تلاش خودش ساخته شود. آن روزها تصور می‌کرد اگر سخت تمرین کند، روزی در مسابقات بزرگ شرکت خواهد کرد، مدال خواهد گرفت و ثابت خواهد ساخت که دختران افغانستان نیز می‌توانند قهرمان باشند. فرشته در خانواده‌ای معمولی بزرگ شده بود. پدرش کارگر بود و درآمد اندکی داشت، اما با وجود دشواری‌های زندگی، هیچ‌گاه مانع علاقه دخترش به ورزش نشد. مادرش نیز هرچند گاهی از آسیب دیدن او نگران می‌شد، اما وقتی شوق و شادی را در چشمان دخترش می‌دید، سکوت می‌کرد. فرشته شاگرد خوبی در مکتب بود و معلمانش همیشه از پشتکار و علاقه‌اش به درس تعریف می‌کردند. او میان کتاب و ورزش تعادل برقرار کرده بود و باور داشت می‌تواند هم تحصیل کند و هم ورزشکار موفقی شود. آینده برایش پر از تصویرهای روشن بود؛ دانشگاه، مسابقات ورزشی و زندگی‌ای که خودش برای آن تصمیم می‌گرفت. اما یک روز همه چیز ناگهان تغییر کرد. خبر بسته شدن مکتب‌ها برای دختران، مانند سایه‌ای سنگین بر زندگی او افتاد. روزی که آخرین بار از دروازه مکتب بیرون آمد، هرگز تصور نمی‌کرد آن خداحافظی شاید سال‌ها ادامه پیدا کند. چند روز بعد، تمرین‌های تکواندو نیز متوقف شد و باشگاهی که همیشه پر از صدای تشویق و هیجان بود، به سکوت فرو رفت. لباس سفید تکواندویش روی چوب‌لباسی ماند و هر روز که از کنار آن عبور می‌کرد، احساس می‌کرد بخشی از وجودش نیز همان‌جا بی‌حرکت مانده است. آن روزها برای فرشته تنها از دست دادن مکتب و ورزش نبود؛ گویی بخشی از هویت و آینده‌ای که برای خودش ساخته بود، از او گرفته شده بود. او ناگهان از دختری که هر روز برای رسیدن به هدف‌هایش برنامه داشت، به کسی تبدیل شد که بیشتر وقت‌ها باید منتظر تصمیم دیگران می‌ماند. گاهی کتاب‌های درسی‌اش را ورق می‌زد و به صفحه‌هایی نگاه می‌کرد که دیگر فرصت آموختن از آن‌ها را نداشت. دوستانش نیز هر کدام به سرنوشت‌های متفاوتی رفتند و فاصله میان آرزوهای گذشته و واقعیت امروز، برایش سنگین‌تر می‌شد. با این حال، در دلش هنوز امید کوچکی زنده بود؛ امیدی که به او می‌گفت شاید مسیر زندگی تغییر کرده باشد، اما علاقه‌اش به یادگیری و پیشرفت هنوز از بین نرفته است. خانه نیز دیگر مانند گذشته نبود. مشکلات اقتصادی هر روز بیشتر می‌شد و نگرانی آینده، ذهن همه اعضای خانواده را درگیر کرده بود. چند ماه پس از بسته شدن مکتب، صحبت از خواستگاری مردی شد که چند سال از او بزرگ‌تر بود. فرشته هنوز امیدوار بود شرایط تغییر کند و دوباره بتواند به مکتب برگردد، اما کسی از امیدهای او نمی‌پرسید. تصمیم‌ها یکی پس از دیگری گرفته شدند و او فقط نظاره‌گر سرنوشتی بود که دیگران برایش نوشته بودند. خیلی زود لباس عروسی جای لباس تکواندو را گرفت؛ تغییری که برای دیگران شاید عادی بود، اما برای فرشته به معنای پایان دنیایی بود که سال‌ها برای ساختنش تلاش کرده بود. امروز او نوزده سال دارد و مادر دختری دو ساله است. مسئولیت خانه و فرزند، تمام ساعت‌های روزش را پر کرده است، اما هیچ‌کدام از این مسئولیت‌ها نتوانسته‌اند علاقه او به یادگیری را از بین ببرند. اگرچه از ادامه تحصیل بازمانده است، اما هر بار که کتابی به دستش می‌رسد، با اشتیاق آن را می‌خواند. کتاب برای او تنها چند صفحه کاغذ نیست؛ پلی است میان زندگی امروز و آینده‌ای که هنوز به آن امید دارد. او داستان می‌خواند، کتاب‌های تربیت کودک را مطالعه می‌کند، درباره روان‌شناسی، اخلاق و تاریخ می‌آموزد تا هر روز چیزی تازه یاد بگیرد. باور دارد مادری که آگاه باشد، می‌تواند آینده بهتری برای فرزندانش بسازد. همسرش گاهی با تعجب می‌پرسد چرا این همه مطالعه می‌کند، در حالی که دیگر مکتبی وجود ندارد که به آن برگردد. فرشته در پاسخ فقط لبخند می‌زند و می‌گوید: «اگر نتوانستم شاگرد مکتب باشم، هنوز می‌توانم شاگرد زندگی باشم.» او نمی‌خواهد دخترش مادری داشته باشد که پاسخ پرسش‌هایش را نداند یا او را از یادگیری دور کند. آرزو دارد روزی فرزندانش به او افتخار کنند؛ نه به خاطر ثروت یا مقام، بلکه به خاطر دانشی که با سختی و امید به دست آورده است. هر بار که دختر کوچکش با ذوق می‌پرد یا دستانش را مانند ورزشکاران تکان می‌دهد، قلب فرشته تندتر می‌تپد. او ساعت‌ها به آینده دخترش فکر می‌کند. در ذهنش بارها تصویر روزی را می‌سازد که دست دخترش را بگیرد و او را به یک باشگاه ورزشی ببرد. برای او مهم نیست آن باشگاه تکواندو باشد یا رشته‌ای دیگر؛ مهم این است که دخترش فرصت انتخاب داشته باشد، فرصت تجربه کردن، یاد گرفتن و رسیدن به رؤیاهای خودش. فرشته نمی‌خواهد دخترش زندگی او را تکرار کند. نمی‌خواهد روزی او نیز با حسرت از آرزوهای ناتمامش سخن بگوید. گاهی شب‌ها، وقتی دخترش خوابیده است، صندوقچه کوچکی را باز می‌کند که هنوز لباس تکواندویش در آن نگهداری می‌شود. پارچه سفید لباس دیگر مانند گذشته درخشان نیست، اما برای او ارزشمندترین یادگار سال‌های نوجوانی است. لباس را روی زانوهایش می‌گذارد، با دست روی آرم باشگاه می‌کشد و خاطرات روزهایی را به یاد می‌آورد که صدای تشویق مربی، انگیزه ادامه راهش بود. اشک‌هایش آرام روی لباس می‌چکد، اما آن را دوباره با دقت تا می‌کند و در صندوق می‌گذارد؛ نه به این دلیل که گذشته را فراموش کرده، بلکه چون می‌خواهد آن را به عنوان یادآوری آرزوهایش حفظ کند. با وجود همه این حسرت‌ها، فرشته نمی‌گذارد ناامیدی وارد دلش شود. او باور دارد شاید نتوانسته باشد زندگی دلخواهش را تجربه کند، اما هنوز فرصت دارد آینده فرزندانش را بهتر بسازد. امروز بزرگ‌ترین آرزوی فرشته دیگر ایستادن روی سکوی قهرمانی نیست. او آرزو دارد روزی در کنار میدان مسابقه بنشیند، دخترش را در حالی که با اعتمادبه‌نفس وارد رقابت می‌شود تشویق کند و از دور با افتخار نگاهش کند. شاید آن روز هیچ‌کس نداند که اشک‌های شوق مادر، از سال‌ها حسرت و امید سرچشمه می‌گیرد، اما خود فرشته خواهد دانست که هر صفحه کتابی که خوانده، هر سختی‌ای که تحمل کرده و هر امیدی که در دلش زنده نگه داشته، بیهوده نبوده است. او باور دارد اگر بتواند فرزندانی آگاه، مهربان، بااخلاق و موفق به جامعه تقدیم کند، بخشی از آرزوهای ازدست‌رفته‌اش دوباره جان خواهند گرفت و زندگی‌اش، با همه تلخی‌ها، معنایی تازه پیدا خواهد کرد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 روز قبل - 96 بازدید

اسحاق دار، وزیر خارجه و معاون نخست‌وزیر پاکستان، از اداره حکومت سرپرست افغانستان خواست که حقوق اساسی زنان و دختران افغانستان از جمله حق آموزش، اشتغال و مشارکت در جامعه را به طور کامل رعایت کند. او در حاشیه نهمین کنفرانس وزیران سازمان همکاری اسلامی درباره زنان در اسلام‌آباد گفت که تضمین این حقوق کاملاً با آموزه‌های اسلام سازگار است. نهمین کنفرانس وزیران سازمان همکاری اسلامی درباره زنان روز (یکشنبه، ۲۱ سرطان) در اسلام‌آباد آغاز شد. در این نشست مقام‌ها و نمایندگان کشورهای عضو راه‌های تقویت جایگاه زنان در جوامع اسلامی را بررسی می‌کنند. اسحاق دار با تاکید بر نقش زنان در توسعه کشورها گفت: «ملت‌ها با پیشرفت زنان خود ساخته می‌شوند.» همچنین او برابری زنان و مشارکت کامل آنان را از پایه‌های توسعه و ثبات دانست و افزود: «سرمایه‌گذاری بر زنان، سرمایه‌گذاری هوشمندانه برای کل یک ملت است.» این در حالی است که حکومت فعلی پس از بازگشت به قدرت در اسد ۱۴۰۰، با وضع محدودیت‌های گسترده، حقوق اساسی و آزادی‌های زنان و دختران افغان را به طور نظام‌مند سلب کرده است. شماری از نهادهای حقوق بشری و مدافعان حقوق زنان این سیاست‌ها را مصداق «آپارتاید جنسیتی» دانسته‌اند. دختران از آموزش بالاتر از صنف ششم محروم هستند. زنان اجازه تحصیل در دانشگاه‌ها را ندارند و از کار در اداره‌های دولتی، نهادهای غیردولتی و سازمان‌های بین‌المللی منع شده‌اند. این محدودیت‌ها با انتقاد گسترده سازمان ملل، کشورهای اسلامی و جامعه جهانی روبرو شده است. بسیاری از دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی بهبود وضعیت حقوق زنان و دختران را یکی از پیش‌شرط‌های تعامل با حکومت فعلی دانسته‌اند.

ادامه مطلب


7 روز قبل - 131 بازدید

گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر آن روز آخر، وقتی از دروازه مکتب بیرون می‌آمدم، کسی به من می‌گفت که دیگر هیچ‌گاه به صنف درس بازنخواهم گشت، شاید چند دقیقه بیشتر در حیاط مکتب می‌ایستادم. شاید دیوارهای رنگ‌ورورفته، صدای خنده هم‌صنفی‌هایم و تخته سیاهی را که هر روز روبه‌رویش می‌نشستم، با دقت بیشتری نگاه می‌کردم. شاید کتاب‌هایم را محکم‌تر در آغوش می‌گرفتم و نمی‌گذاشتم آن روز به این زودی تمام شود. اما آن روز، مانند همه روزهای دیگر، با خیال این‌که فردا دوباره به مکتب برمی‌گردم، به خانه رفتم. هیچ‌کس به من نگفته بود که کودکی‌ام همان عصر، بی‌سروصدا از زندگی‌ام خداحافظی خواهد کرد. پدرم سال‌ها بود که زیر بار قرض زندگی می‌کرد. درآمد اندک او حتی برای تأمین نیازهای ابتدایی خانواده کافی نبود. چند سال خشکسالی، بیکاری و بیماری، زندگی ما را روزبه‌روز دشوارتر کرده بود. هر بار که طلبکار به خانه می‌آمد، سکوت سنگینی فضای خانه را فرا می‌گرفت. مادرم سرش را پایین می‌انداخت، خواهرهایم به اتاق دیگری می‌رفتند و من از پشت پرده به چهره مردی نگاه می‌کردم که با صدای بلند پولش را می‌خواست. آن روزها نمی‌دانستم که روزی خودم بخشی از همان بدهی خواهم شد. چند هفته بعد، پدرم مرا کنار خود نشاند. دست‌هایش می‌لرزید و نگاهش را از چشمانم می‌دزدید. گفت دیگر راهی برای پرداخت قرض باقی نمانده و خانواده در شرایط سختی قرار گرفته است. چند لحظه سکوت کرد، سپس آهسته گفت که باید با همان مرد ازدواج کنم؛ مردی که حدود سی سال داشت و دو برابر سن من بود. در آن لحظه احساس کردم همه صداهای اطرافم خاموش شده‌اند. فقط حرکت لب‌های پدرم را می‌دیدم، اما دیگر چیزی نمی‌شنیدم. پانزده سال بیشتر نداشتم. هنوز رؤیای معلم شدن را در سر داشتم و دفترچه‌ای داشتم که روی جلدش نوشته بودم: «آینده من». اما آینده‌ای که دیگران برایم تصمیم گرفته بودند، هیچ شباهتی به رؤیاهایم نداشت. هیچ‌کس از من نپرسید که آیا این ازدواج را می‌خواهم یا نه. فقط گفتند دختر باید به تصمیم خانواده احترام بگذارد. مادرم تمام شب گریه کرد، اما او هم توان ایستادگی در برابر این تصمیم را نداشت. صبح روز عروسی، وقتی لباس سفید را بر تنم کردند، احساس نمی‌کردم عروس هستم. احساس می‌کردم کودکی را با لباسی بزرگ‌تر از اندازه‌اش به جایی می‌برند که هیچ شناختی از آن ندارد. از همان روزهای نخست فهمیدم که خانه شوهرم برای من خانه نخواهد بود. او همیشه می‌گفت مرا در برابر بدهی پدرم گرفته است و باید بدون اعتراض هرچه می‌گوید انجام دهم. اگر غذا دیر آماده می‌شد، اگر چای مطابق میلش نبود یا اگر از خستگی چند دقیقه می‌نشستم، با فریاد و تحقیر روبه‌رو می‌شدم. مادرشوهرم نیز تقریباً هر روز مرا سرزنش می‌کرد و می‌گفت دختری که با قرض به این خانه آمده، نباید انتظار احترام داشته باشد. روزهایم شبیه هم شده بود. پیش از طلوع آفتاب بیدار می‌شدم، آب می‌آوردم، خانه را جارو می‌کردم، لباس می‌شستم، غذا می‌پختم و تا نیمه‌های شب کار می‌کردم. فرصتی برای استراحت یا حتی فکر کردن به خودم نداشتم. گاهی از شدت خستگی روی فرش می‌نشستم، اما هنوز چند دقیقه نمی‌گذشت که صدای تند مادرشوهرم بلند می‌شد و دوباره باید سرپا می‌ایستادم. بیشتر از همه، دلم برای مکتب تنگ می‌شد. هر وقت صدای زنگ مکتب محله را می‌شنیدم، ناخودآگاه به سوی پنجره می‌رفتم و دخترانی را نگاه می‌کردم که با لباس‌های مکتب از کنار خانه عبور می‌کردند. بعضی از آن‌ها هم‌سن من بودند. با خودم فکر می‌کردم اگر زندگی طور دیگری پیش می‌رفت، شاید حالا من هم در میان آن‌ها بودم؛ شاید برای امتحان آماده می‌شدم، شاید با دوستانم درباره آینده حرف می‌زدم یا شاید رؤیای دانشگاه را دنبال می‌کردم. اما اکنون تنها چیزی که از آن روزها برایم باقی مانده بود، چند کتاب قدیمی بود که در خانه پدرم جا مانده بودند. در این سه سال، رفت‌وآمدم تقریباً از بین رفت. اجازه نداشتم به خانه پدرم بروم. اگر مادرم می‌خواست مرا ببیند، باید اجازه می‌گرفت؛ اجازه‌ای که بیشتر وقت‌ها داده نمی‌شد. دوستانم نیز کم‌کم از من دور شدند، چون می‌دانستند حتی اگر بیایند، اجازه دیدنم را نخواهند داشت. احساس می‌کردم آرام‌آرام از دنیا حذف شده‌ام؛ انگار دیگر کسی مرا نمی‌بیند. هر بار که به پدرم فکر می‌کنم، احساسات متناقضی در وجودم شکل می‌گیرد. می‌دانم او هم قربانی فقر و درماندگی بود، اما نمی‌توانم فراموش کنم که زندگی من بدون رضایت خودم تغییر کرد. بارها از خودم پرسیده‌ام: آیا واقعاً هیچ راه دیگری وجود نداشت؟ آیا ارزش یک دختر می‌تواند به اندازه بدهی یک مرد تعیین شود؟ سه ماه پیش، پس از یکی از روزهای بسیار سخت که ساعت‌ها با خشونت، توهین و تحقیر روبه‌رو شده بودم، به جایی رسیدم که احساس کردم دیگر هیچ امیدی باقی نمانده است. تصور می‌کردم تمام راه‌ها به رویم بسته شده و هیچ‌کس صدایم را نمی‌شنود. اما زنده ماندم. وقتی دوباره به هوش آمدم، انتظار داشتم کسی از رنجی که کشیده بودم بپرسد، اما بیشتر از آن‌که همدلی ببینم، سرزنش شنیدم. چند روز بعد، دوباره به همان خانه‌ای بازگردانده شدم که سرچشمه بسیاری از دردهایم بود. از آن زمان، زندگی‌ام محدودتر از گذشته شده است. تقریباً همیشه زیر نظر هستم. اجازه ندارم به خانه پدرم بروم، دوستانم را ببینم یا حتی برای چند دقیقه بدون همراه از خانه بیرون شوم. بیشتر روزها از پشت پنجره به کوچه نگاه می‌کنم؛ همان کوچه‌ای که برای دیگران فقط راه عبور است، اما برای من مرزی میان زندانی که در آن زندگی می‌کنم و دنیایی است که سال‌هاست از آن دور مانده‌ام. گاهی شب‌ها، وقتی همه خواب هستند، در سکوت با خودم حرف می‌زنم. از خودم می‌پرسم اگر هنوز مکتب می‌رفتم، امروز در کدام صنف بودم؟ شاید برای امتحان کانکور آماده می‌شدم، شاید رؤیای دانشگاه داشتم یا شاید روزی شغلی پیدا می‌کردم و به خانواده‌ام کمک می‌کردم. این فکرها هم مرا غمگین می‌کنند و هم یادم می‌آورند که هنوز بخشی از وجودم زنده است؛ بخشی که نمی‌خواهد امید را کاملاً از دست بدهد. امروز سه سال از آن ازدواج اجباری می‌گذرد. دیگر آن دختر پانزده‌ساله‌ای نیستم که با کیف مکتب در کوچه می‌دوید، اما هنوز در دل آرزو دارم روزی دوباره آزادانه نفس بکشم، خانواده‌ام را ببینم، کتابی را ورق بزنم و احساس کنم که زندگی فقط تحمل درد نیست. شاید آن روز دیر برسد، اما همین امید کوچک است که هر صبح مرا از خواب بیدار می‌کند. هنوز باور دارم هیچ دختری نباید به خاطر فقر، قرض یا تصمیم دیگران، از حق آموزش، امنیت و انتخاب آینده‌اش محروم شود. آرزو دارم روزی برسد که دختران افغانستان بتوانند بدون ترس درس بخوانند، آزادانه رفت‌وآمد کنند و زندگی‌شان را خودشان انتخاب کنند؛ روزی که هیچ پدری مجبور نشود دخترش را بهای پرداخت بدهی بداند و هیچ دختری احساس نکند ارزشش کمتر از آرزوهایی است که در دل دارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 108 بازدید

جنبش فریاد زنان افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کانکور بدون حضور دختران، نمی‌تواند بازتاب‌دهنده‌ی عدالت آموزشی و برابری فرصت‌ها باشد. این جنبش امروز (پنج‌شنبه، ۱۸ سرطان) با نشر اعلامیه‌ای در واکنش به اعلام نتایج کانکور ۱۴۰۵ در افغانستان، گفته است که دوام ممنوعیت حق آموزش و تحصیل دختران، نقض آشکار حق آموزش و تشدید تبعیض ساختاری در برابر دختران و زنان است. در اعلامیه آمده است که محروم‌کردن دختران از آموزش، تنها سلب یک  حق فردی نیست؛ بلکه ضربه‌ای سنگین بر رشد علمی، اجتماعی و اقتصادی افغانستان است؛ زیرا جامعه‌ای که زنان آن از آموزش باز بمانند، از بخش بزرگی از توانایی، استعداد و ظرفیت انسانی خود محروم می‌ماند. جنبش فریاد زنان افغانستان در ادامه از نهادهای بین‌المللی، سازمان‌های مدافع حقوق بشر و دولت‌ها، خواسته است که برای پایان‌دادن به محرومیت آموزشی دختران در افغانستان، اقدام‌های مسئولان و مؤثر را روی دست بگیرند و اجازه‌ ندهند که این بحران ادامه یابد. همچنین این جنبش افزوده است که دسترسی برابر به آموزش، از بنیادی‌ترین حقوق هر انسان است و تحقق عدالت و توسعه‌ی پایدار، بدون تضمین این حق امکان‌پذیر نخواهد بود. در حالی این جنبش خواهان آموزش برابر می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 78 بازدید

حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشین افغانستان، با ابراز تاسف از محرومیت دختران از آزمون کانکور، خواستار بازگشایی مکتب‌ها و دانشگاه‌ها به روی آنان شده است. آقای کرزی با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که پیشرفت کشور به دانش و تخصص دختران و پسران وابسته است. او بر اهمیت آموزش همگانی تاکید کرده و گفته است که دختران نیز هرچه زودتر باید فرصت ادامه‌ی آموزش و تحصیل را به دست آورند تا بتوانند در کنار پسران در توسعه و پیشرفت کشور نقش ایفا کنند. همچنین وی به پذیرفته‌شدگان و راه‌یافته‌های آزمون کانکور امسال به موسسه‌های تحصیلات عالی تبریک گفته و برای آنان آرزوی موفقیت کرده است. کرزی از این جوانان خواسته است که با فراگیری دانش و دست‌یابی به مراحل عالی علمی، در آینده در خدمت آبادانی افغانستان باشند. این در حالی‌ است که دختران از ماه سنبله ۱۴۰۰ از آموزش بالاتر از صنف ششم محروم شده‌اند و از اواخر سال ۱۴۰۱ نیز اجازه ورود به دانشگاه‌ها را از دست داده‌اند. به همین دلیل، آزمون کانکور ۱۴۰۵ نیز برای چهارمین سال پیاپی بدون حضور دختران برگزار شد و تنها داوطلبان پسر اجازه‌ی شرکت در این آزمون را داشتند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب