برچسب: بامیان

4 روز قبل - 119 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های انسان‌دوستانه‌ی سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بحران آبی در بامیان خانواده‌ها را متأثر کرده است. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۹ سرطان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که وقتی آب کم‌یاب می‌شود، زنان و کودکان معمولاً بیش‌ترین بار این بحران را به دوش می‌کشند. وی در ادامه تاکید کرده است که در یکی از روستاهای بامیان به نام «بغلک سفلا» بیشتر مردم ناچارند ساعت‌ها در کنار تنها چاه آب منتر بمانند تا برای خانواده‌های خود آب تهیه کنند. همچنین پیش از این نیز، اوچا از کم‌بود آب آشامیدنی و آب برای کشاورزی در بامیان نگرانی کرده بود. اوچا گفته بود که خانواده‌های زیادی به دلیل کم‌بود آب، ناچار شده‌اند روستاهای خود را ترک کنند و در جای دیگری دنبال زندگی بروند. همچنین پیشتر دیگر نهادهای سازمان ملل متحد از جمله یونیسف نیز اعلام کرده بود که ۱۵ تا ۱۶ میلیون نفر، بیش از یک سوم جمعیت افغانستان به آب پاک آشامیدنی، ۹.۴ میلیون نفر به سرویس بهداشتی معیاری و ۱۵ میلیون نفر به آب و صابون برای بهداشت فردی دسترسی ندارند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 83 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کمبود داکتران زن در افغانستان تبدیل به یک بحران شده است؛ در حالی که حکومت سرپرست تحصیل دختران را ممنوع کرده است. اولگا چرفکو، عضو دفتر اوچا یا هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل متحد که‌ به‌تازگی به بامیان سفر کرده، گفته است که وقتی یک داکتر زن سمت خود را ترک می‌کند، جایگزینی او اغلب تقریباً غیرممکن است. وی در ادامه تاکید کرده است که این امر دسترسی زنان و دختران به مراقبت‌های بهداشتی نجات‌بخش، از جمله مراقبت‌های مادران و نوزادان و همچنان خدمات مربوط به سوءتغذیه و آموزش را به شدت محدود کرده است. او در ادامه افزوده است که محدودیت‌های وضع‌شده توسط حکوت فعلی بر تحصیل دختران، آنان را از اشتغال در آینده محروم می‌کند. او گفته است: «تمام زنانی که با آنها صحبت کردم، عمیقاً نگران دخترانشان هستند که دیگر نمی‌توانند به مکتب بروند و ممکن است آینده‌ای نداشته باشند.» همچنین در بخشی گزارش ویب سایت سازمان ملل متحد آمده است که کمبود آب دلیل اصلی نزاع روستایی‌ها در ولایت بامیان است. اولگا چرفکو، عضو دفتر هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل متحد، وضعیت روستاهای دوردست در بامیان را «روستاهای ارواح» توصیف کرده و گفته است کسانی که توانسته‌، این روستاها را ترک کرده‌اند. او گفته است: «در این روستای خاص در بامیان که من رفتم، به من گفتند که حدود نیمی از جمعیت آن‌جا را ترک کرده‌اند، در واقع، به این دلیل که آبی برای آبیاری زمین‌ها وجود ندارد و بنابراین تمام محصولاتی که کشت می‌کردند، خشک شده‌اند. افرادی که می‌توانستند آن‌جا را ترک کنند، آن‌جا را ترک کردند». به گفته‌ی او، آن‌هایی که مانده‌اند، چاره‌ی دیگری ندارند؛ «آن‌ها نمی‌توانند هزینه‌ی رفتن را بپردازند». این نماینده‌ی سازمان ملل می‌گوید: «یکی از مردانی که من ملاقات کردم، نُه عضو خانواده داشت. او به من نشان داد که برای چاشت چه می‌خورند. در اصل یک کاسه از چیزی شبیه پوست کچالو گندیده بود که فقط برای زنده ماندن خانواده، در سوپ پخته شده بود.» چرفکو گفته است که این واقعیت تلخ بسیاری از آسیب‌پذیرترین خانواده‌های افغانستان است که به‌دلیل تغییرات اقلیمی و خشک‌سالی، سوءتغذیه‌ی گسترده و افزایش محدودیت‌ها برای زنان، به آنان تحمیل شده است. سازمان ملل متحد می‌گوید در سال جاری میلادی ۲۲ میلیون نفر در افغانستان به‌دلیل پی‌آمدهای تغییرات اقلیمی، فقر و بیکاری، مهاجرت و آوارگی داخلی نیاز به کمک‌های بشردوستانه دارند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 109 بازدید

فاطمه سخی‌زاده، دختر ۱۹ ساله اهل بامیان، با وجود بسته ‌بودن دروازه‌های آموزش بر روی دختران در افغانستان، توانسته است از چهار دانشگاه معتبر در آمریکا، کانادا، قزاقستان و مالزیا پذیرش تحصیلی بگیرد. خانم سخی‌زاده، دانش‌آموز ۱۹ ساله، پس از بسته ‌شدن مکاتب دخترانه در افغانستان در سال ۲۰۲۱ میلادی، ناچار به مهاجرت به کویته پاکستان شد و تحصیلات خود را در یکی از مکاتب ویژه مهاجران افغانستانی تا پایان صنف دوازدهم ادامه داد. او در کنار درس، به‌طور جدی به یادگیری زبان انگلیسی پرداخت و برای دریافت بورسیه‌های تحصیلی برنامه‌ریزی کرد. این رویداد او را به یکی از نمونه‌های الهام‌بخش نسل محروم از آموزش تبدیل کرده است. فاطمه سخی‌زاده در نتیجه تلاش‌های خود موفق شد از چهار دانشگاه نیوهاون آمریکا، کلگری کانادا، الفارابی قزاقستان و البخاری مالزیا پذیرش بگیرد، اما با وجود پذیرش از دانشگاه نیوهاون، محدودیت‌های سفر شهروندان افغانستان به آمریکا مانع آغاز تحصیل او در این کشور شد. او در نهایت دانشگاه البخاری مالزیا را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد و اکنون در رشته‌های کمپیوتر و مدیریت بازرگانی درس می‌خواند. سخی‌زاده هدف خود را ادامه مسیر علمی و تشویق دختران محروم از آموزش در افغانستان عنوان کرده و داستان او به الگویی امیدبخش برای بسیاری از دختران بازمانده از تحصیل تبدیل شده است. در حالی فاطمه سخی‌زاده به این موفقیت دست پیدا می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 68 بازدید

وزارت سرحدات، اقوام و قبایل در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که اختلاف بین کوچی‌ها و باشندگان بومی ولسوالی پنجاب ولایت بامیان از طریق مذاکره حل‌وفصل شده است. این وزارت امروز (چهارشنبه، ۲۷ جوزا) با نشر اعلامیه‌ای، زخمی‌شدن دو نفر در این درگیری را تایید کرده و گفته است که با اعزام یک هیأت، اختلاف از طریق مذاکره حل‌وفصل شده است. منابع محلی گفته‌اند که کوچی‌های مسلح روز (سه‌شنبه، ۲۶ جوزا) با هجوم به روستای «توبک» منطقه‌ی «پشته غرغری» ولسوالی پنجاب، با باشندگان این منطقه درگیر شده و سه کشاورز را ضرب‌وشتم و زخمی کرده‌اند. وزارت سرحدات، اقوام و قبایل درباره‌ی چگونگی حل و فصل اختلاف جزئیات ارائه نکرده است. با این وجود شماری از رسانه‌ها گزارش داده‌اند که هیأت اعزامی، به کوچی‌ها گفته است که هرچه‌زودتر با مواشی شان پنجاب را ترک کنند، اما کوچی‌ها پنج روز دیگر فرصت خواسته‌‌اند و هیأت وزارت سرحدات با این درخواست موافقت کرده‌ است. سه کشاورز به‌نام‌های «محمدحسین، جعفر و علی‌داد» دیروز (سه‌شنبه، ۲۶ جوزا) در روستای «توبک» در منطقه‌ی «پشته غرغری» توسط کوچی‌ها مسلح ضرب‌وشتم و زخمی شده‌اند. این سه نفر زمانی‌ که مانع هجوم رمه‌های کوچی‌ها بر مزارع شان شدند، از سوی مردان مسلح کوچی «تا سرحد مرگ» لت‌وکوب شدند. منابع می‌گویند که کوچی‌ها سپس به خانه‌های مردم این روستا هجوم بردند، بالای خانه‌ها فیر کردند و در پی آن شماری از خانواده‌ها مجبور به فرار از خانه‌های‌شان شدند. تصاویری که به شبکه‌های اجتماعی نشر شده است، آثار زخم، جراحت و کبودی در بدن هر سه نفر این افراد دیده می‌شود. ده روز قبل هم در منطقه «زرسنگ» ولسوالی پنجاب نیز پنج نفر از باشندگان این منطقه در حمله کوچی‌ها زخمی شده بودند. همه‌ساله با رسیدن فصل بهار، کوچی‌ها با مواشی‌شان به مناطق مرکزی افغانستان هجوم می‌برند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 134 بازدید

منابع محلی از ولایت بامیان می‌گویند که یک نوجوان در ولسوالی یکاولنگ نمبر یک این ولایت هنگام جلوگیری از ربودن خواهرش توسط آدم‌ربایان کشته شده است. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این رویداد (چهارشنبه‌شب، ۲۰ جوزا) در روستای «شمس‌الدین» از مربوطات ولسوالی یکاولنگ نمبر یک رخ داده است. منبع می‌گوید که نوجوان محمدامین نام داشت و حدود ۱۹ ساله بود. به گفته‌ی منبع، محمدامین تنها پسر خانواده‌اش بوده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این رویداد هنگامی رخ داده است که چهار مرد مسلح با هدف ربودن یک دختر ۱۲ ساله وارد یک خانه‌ی مسکونی شده بودند و محمدامین در پی درگیری با افراد مسلح برای جلوگیری از ربودن خواهرش، هدف گلوله آدم‌ربایان قرار گرفته و «به صورت فجیعی» به قتل رسیده است. منبع در ادامه افزوده است که آدم‌ربایان پس از تلاش ناموفق برای ربودن این دختر و کشتن برادر نوجوان او از ساحه فرار کردند. همچنین صبور فرزان سیغانی، سخنگوی والی بامیان وقوع این رویداد را تایید کرده و گفته است یک فرد در پیوند به «قتل یک نوجوان و تلاش برای ربودن خواهر او» در درگیری با نیروهای پولیس کشته شده است. آقای سیغانی گفته است که این فرد علی فرزند حسین، باشنده‌ اصلی روستای «سرِ ترنوک» ولسوالی یکاولنگ بوده و دیروز (جمعه، ۲۲ جوزا) هنگام درگیری با نیروهای دولتی کشته شده است. سخنگوی والی بامیان در مورد هویت علی چیزی نگفته است. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 90 بازدید

وقتی سمیرا دستان خاک‌آلودش را از میان بوته‌های سبزی بیرون کشید و کمرش را صاف کرد، آفتاب داغ تابستان بر زمین‌های کشاورزی اطراف شهر می‌تابید. صدای کارگران از گوشه‌های مختلف مزرعه شنیده می‌شد و بوی خاک نم‌خورده در هوا پیچیده بود. او شالش را کمی روی سرش مرتب کرد و بطری آب را از کنار جعبه‌های پلاستیکی برداشت. جرعه‌ای نوشید و نگاهش را به جاده باریکی دوخت که در فاصله‌ای نه‌چندان دور از مزرعه قرار داشت. در همان لحظه، دختری جوان با بایسکل از آن جاده عبور کرد. عبورش تنها چند ثانیه طول کشید، اما برای سمیرا کافی بود تا زمان در ذهنش متوقف شود. انگار ناگهان از میان مزرعه‌ای در ایران، به سال‌های دورتر، به بامیان، به کوهستان‌ها و جاده‌هایی بازگشته بود که زمانی تمام زندگی‌اش را در خود جا داده بودند. او آرام لبخند زد، اما لبخندی که خیلی زود در گوشه لب‌هایش محو شد. سال‌ها گذشته بود، اما هنوز دیدن یک بایسکل می‌توانست قلبش را به درد بیاورد. هنوز هم وقتی صدای چرخ‌هایی را می‌شنید که روی آسفالت می‌غلتیدند، چیزی در وجودش بیدار می‌شد؛ چیزی که نه مهاجرت توانسته بود خاموشش کند و نه سختی‌های زندگی در غربت. سمیرا در یکی از روستاهای ولایت بامیان به دنیا آمده بود؛ جایی که کوه‌های بلند در هر سو دیده می‌شدند و زمستان‌های طولانی و سرد بخشی از زندگی مردم بودند. خانواده‌اش مانند بسیاری از خانواده‌های آن منطقه، زندگی ساده‌ای داشتند. پدرش کارمند یک اداره محلی بود و مادرش بیشتر عمرش را صرف بزرگ کردن فرزندان و رسیدگی به خانه کرده بود. آن‌ها ثروتمند نبودند، اما تلاش می‌کردند فرزندانشان فرصت‌هایی داشته باشند که خودشان در جوانی نداشتند. سمیرا از کودکی با دیگر دختران تفاوت‌هایی داشت. نمی‌توانست ساعت‌های طولانی در خانه بماند. همیشه به بیرون رفتن، حرکت کردن و تجربه کردن چیزهای تازه علاقه داشت. وقتی هم‌سن‌وسالانش با عروسک بازی می‌کردند، او بیشتر دوست داشت در تپه‌های اطراف بدود یا همراه برادرانش به بیرون از روستا برود. مادرش گاهی با لبخند می‌گفت: «این دختر انگار باد را در دلش پنهان کرده است.» اولین بار در حدود سیزده‌سالگی بود که بایسکل‌سواری توجهش را جلب کرد. یکی از اقاربشان بایسکلی داشت و سمیرا با اصرار فراوان از او خواست اجازه دهد چند دقیقه آن را امتحان کند. بار اول زمین خورد، بار دوم هم تعادلش را از دست داد، اما بار سوم توانست چند متر رکاب بزند. همان چند متر کافی بود تا احساس کند چیزی را یافته که سال‌ها دنبالش بوده است. پس از آن، هر فرصتی پیدا می‌کرد تمرین می‌کرد. مدتی بعد پدرش با وجود مشکلات مالی برایش یک بایسکل دست‌دوم خرید. سمیرا آن روز را هنوز هم یکی از بهترین روزهای زندگی‌اش می‌داند. ساعت‌ها بایسکل را تمیز کرد و شب هنگام آن را کنار اتاقش گذاشت. حتی چند بار نیمه‌شب بیدار شد تا مطمئن شود هنوز همان‌جا قرار دارد. سال‌های بعد برای او سال‌های رشد و امید بودند. بایسکل‌سواری در بامیان میان دختران رونق گرفته بود و سمیرا توانست به گروهی از دختران ورزشکار بپیوندد. آن‌ها با وجود امکانات محدود تمرین می‌کردند. گاهی مسیرهای طولانی را رکاب می‌زدند و گاهی در مسابقات محلی شرکت می‌کردند. بسیاری از مردم از آن‌ها حمایت می‌کردند و بسیاری نیز نگاه انتقادی داشتند، اما دختران جوانی مانند سمیرا بیشتر به رویاهای خود فکر می‌کردند تا به حرف دیگران. برای سمیرا، بایسکل تنها یک ورزش نبود. او احساس می‌کرد هنگام رکاب زدن به انسانی تبدیل می‌شود که می‌تواند سرنوشتش را خودش انتخاب کند. وقتی از میان دره‌های بامیان عبور می‌کرد و باد موهایش را تکان می‌داد، باور داشت آینده می‌تواند متفاوت از گذشته باشد. او آرزو داشت روزی مربی شود و به دختران دیگر آموزش دهد و حتی در مسابقات بین‌المللی شرکت کرده و پرچم افغانستان را با افتخار حمل کند. اما زندگی همیشه مطابق رویاهای انسان پیش نمی‌رود. تحولات سیاسی افغانستان همه چیز را تغییر داد. روزهایی که ابتدا تنها با نگرانی و شایعات همراه بودند، به‌تدریج به واقعیتی تلخ تبدیل شدند. محدودیت‌ها یکی پس از دیگری از راه رسیدند. بسیاری از فعالیت‌هایی که زمانی عادی به نظر می‌رسیدند، ناگهان ناممکن شدند. برای دخترانی مانند سمیرا، این تغییرات تنها یک خبر سیاسی نبود، بلکه تغییری بود که مستقیماً بر زندگی روزمره و آینده‌شان اثر می‌گذاشت. تمرین‌های ورزشی متوقف شدند. مسابقات لغو گردیدند. فضای ناامیدی به‌تدریج میان ورزشکاران دختر گسترش یافت. سمیرا بارها امیدوار بود شرایط بهتر شود، اما هر بار امیدش کمرنگ‌تر از قبل بازمی‌گشت. بایسکلش روزبه‌روز بیشتر در گوشه خانه باقی می‌ماند و گرد و خاک روی آن می‌نشست. هر بار که از کنار آن عبور می‌کرد، احساس می‌کرد بخشی از زندگی‌اش را از دست داده است. ماه‌ها گذشت و مشکلات اقتصادی نیز بیشتر شدند. خانواده‌ها نگران آینده فرزندانشان بودند. بسیاری از همسایه‌ها تصمیم به مهاجرت گرفتند و کم‌کم خانواده سمیرا نیز با این پرسش روبه‌رو شدند که آیا باید در افغانستان بمانند یا نه. تصمیم آسانی نبود. هیچ‌کس دلش نمی‌خواست خانه، خاطرات و سرزمینش را ترک کند، اما واقعیت‌های زندگی گاهی انسان را به انتخاب‌هایی وادار می‌کنند که هرگز تصورش را نمی‌کرد. پس از ماه‌ها فکر و مشورت، خانواده تصمیم گرفتند راهی ایران شوند. شبی که سمیرا آخرین وسایلش را جمع می‌کرد، چند بار به بایسکلش نگاه کرد. نمی‌توانست آن را همراه خود ببرد. برای دقایقی کنار آن نشست و دستش را روی فرمان کشید. هیچ‌کس در اتاق نبود، اما اشک‌هایش بی‌صدا روی گونه‌هایش جاری شدند. احساس می‌کرد بخشی از وجودش را پشت سر می‌گذارد. سفر مهاجرت طولانی و خسته‌کننده بود. آن‌ها مانند هزاران خانواده دیگر با امید یافتن زندگی بهتر راهی کشوری شدند که بسیاری از افغان‌ها سال‌ها در آن کار و زندگی کرده بودند. اما رسیدن به ایران پایان مشکلات نبود، بلکه آغاز فصل تازه‌ای از دشواری‌ها بود. خانواده سمیرا در منطقه‌ای کشاورزی ساکن شدند. در آنجا بیشتر مهاجران در مزارع و باغ‌ها کار می‌کردند. برای تأمین هزینه‌های زندگی، همه اعضای خانواده مجبور بودند سهمی در کار داشته باشند و سمیرا نیز خیلی زود همراه پدر و مادرش وارد کار شد. روزهایش از سپیده‌دم آغاز می‌شد. پیش از طلوع کامل خورشید، راهی مزرعه می‌شدند. ساعت‌ها در گرما کار می‌کردند؛ سبزی می‌کاشتند، علف‌های هرز را جمع می‌کردند، محصول برداشت می‌کردند و جعبه‌ها را برای فروش آماده می‌ساختند. دست‌های سمیرا که زمانی به گرفتن فرمان بایسکل عادت داشتند، اکنون از کار مداوم زبر و خشن شده بودند. در آغاز، این تغییر برایش بسیار دشوار بود. گاهی شب‌ها از شدت خستگی نمی‌توانست راحت بخوابد. اما چیزی که بیش از خستگی جسمی آزارش می‌داد، احساس دور شدن از رویایی بود که سال‌ها برای آن تلاش کرده بود. با این حال، تلاش کرد تسلیم نشود. هرچند زندگی جدید فرصت زیادی برای ورزش باقی نمی‌گذاشت، اما سمیرا هر زمان که امکان داشت به رویاهایش برمی‌گشت. بعضی عصرها مسیرهای طولانی را پیاده می‌رفت تا بایسکل‌سوارانی را ببیند که در جاده‌های اطراف تمرین می‌کردند. گاهی ویدیوهای مسابقات جهانی را در تلفن همراهش تماشا می‌کرد و با دقت حرکات ورزشکاران را دنبال می‌کرد. مدتی بعد توانست با پس‌انداز اندکی که از کارش جمع کرده بود، یک بایسکل دست‌دوم بخرد. روزی که آن را به خانه آورد، مادرش لبخند زد؛ او می‌دانست دخترش چه اندازه به این وسیله وابسته است. از آن پس، هرگاه فرصتی پیدا می‌کرد، صبح زود یا هنگام غروب رکاب می‌زد. شاید مسیرها کوتاه بودند و شاید دیگر خبری از مسابقات رسمی نبود، اما همان لحظات برایش ارزش فراوانی داشتند. در ذهنش دوباره در جاده‌های بامیان قرار می‌گرفت؛ جایی که دوستانش در کنارش رکاب می‌زدند و صدای خنده‌هایشان در هوا می‌پیچید. گاهی هنگام کار در مزرعه، خاطرات گذشته ناگهان در ذهنش زنده می‌شد؛ روز گرفتن نخستین مدال یا موفقیت در مسابقات محلی. آن خاطرات به او یادآوری می‌کردند که پیش از مهاجرت، دختری بود که آرزوهای بزرگی داشت. سمیرا هنوز همان دختر است. سال‌های زندگی در ایران به او صبر آموختند. یاد گرفت که گاهی انسان نمی‌تواند مسیر زندگی را انتخاب کند، اما می‌تواند امیدش را حفظ کند. او هرگز از آرزوی بازگشت دست نکشید. هر بار که نام بامیان را می‌شنود، تصویر جاده‌هایش در ذهنش زنده می‌شود. هر بار که عکس بند امیر یا کوه‌های سر به فلک کشیده ولایتش را می‌بیند، قلبش فشرده می‌شود. او بارها به مادرش گفته است که اگر روزی شرایط تغییر کند، نخستین کاری که انجام خواهد داد بازگشت به بامیان است؛ نه فقط برای دیدن خانه، بلکه برای رکاب زدن در همان جاده‌هایی که رویاهایش در آن شکل گرفته بودند. سمیرا می‌داند شاید آن روز به این زودی‌ها نرسد، اما باور دارد امید آخرین چیزی است که باید از دست برود. اکنون هر روز صبح که برای کار راهی مزرعه می‌شود، خورشید همان‌گونه طلوع می‌کند که سال‌ها پیش بر کوه‌های بامیان طلوع می‌کرد. او میان بوته‌های سبزی کار می‌کند، عرق می‌ریزد و برای خانواده تلاش می‌کند، اما در گوشه‌ای از ذهنش هنوز دختری زندگی می‌کند که با تمام نیرو رکاب می‌زند و به سوی افق می‌رود. شاید زندگی او را از جاده‌های بامیان تا مزارع ایران کشانده باشد، اما نتوانسته عشقش به بایسکل‌سواری را از او بگیرد. هنوز هم شب‌ها در خواب، خود را در میان مسابقه‌ای می‌بیند که دختران زیادی در آن حضور دارند؛ باد کوهستان صورتش را نوازش می‌دهد و او با تمام توان رکاب می‌زند. در آن رویاها هیچ مانعی وجود ندارد؛ هیچ محدودیتی نیست و هیچ دختری مجبور نیست آرزوهایش را کنار بگذارد. شاید به همین دلیل است که سمیرا هنوز تسلیم نشده است. زیرا در دلش یقین دارد روزی دوباره به سرزمینش بازخواهد گشت؛ روزی که بایسکلش را برمی‌دارد، در جاده‌های بامیان رکاب می‌زند و در کنار دختران دیگر مسابقه‌ای را آغاز می‌کند که سال‌ها پیش ناتمام مانده بود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 108 بازدید

ورونیکا بوسکویچ پوهار، سرپرست نمایندگی اتحادیه اروپا برای افغانستان در تازه‌ترین مورد با شماری از همکاران خود به ولایت بامیان در مرکز کشور سفر کرده است. نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان امروز (جمعه، ۱ جوزا) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «مردم بامیان در جریان این سفر، چالش‌های مداوم در مورد دسترسی به آموزش و مراقبت‌های حیاتی سلامت مادران را به اشتراک گذاشتند.» همچنین تیم اتحادیه اروپا از یک پروژه آب که توسط برنامه جهانی غذا و بنیاد انکشافی آغاخان راه اندازی شده بازدید کردند و تأثیر آن بر بهبود زندگی هزاران نفر و تقویت کشت، معیشت و امنیت غذایی را مشاهده کرده است. قابل ذکر است که ولایت بامیان در مرکز افغانستان از محروم‌ترین و توسعه‌ نیافته‌ترین ولایت‌های کشور است و مردم آن بارها از عدم دسترسی به خدمات اساسی، از جمله خدمات آموزشی و صحت، شکایت کرده‌اند.

ادامه مطلب


8 ماه قبل - 392 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که اعلام کرده است که بیشتر خانواده‌ها در افغانستان، به‌ویژه در مناطق کوهستانی مانند بامیان، به غذاهای متنوع و مغذی دسترسی ندارند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۱۸ عقرب) با نشر گزارشی گفته است که دسترسی نداشتن خانواده‌ها در مناطق کوهستانی به غذا‌های مغذی، خطر فقر غذایی کودکان را افزایش داده است و این نهاد با حمایت دفتر توسعه و مشترک‌المنافع بریتانیا (FCDO)، نخستین تحلیل فقر غذایی کودکان را در افغانستان انجام داده و نتایج آن «نگران‌کننده اما روشن» عنوان شده است. در بخشی از گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد آمده است: «کودکان غذای کافی و مناسب دریافت نمی‌کنند و سرمایه‌گذاری‌های زراعتی نیز نیازهای تغذیه‌ای آنان را در نظر نگرفته است.» یونیسف در بخشی از گزارشش تاکید کرده است که در ولایت بامیان حدود ۵۳۱ هزار تن زند‌گی می‌کنند که ۱۹ درصدشان کودکان زیر پنج سال‌اند و ۵۴ درصد از آنان در خطر فقر غذایی قرار دارند. در ادامه آمده است که از طریق برنامه «نخستین غذاها» به خانواده‌های آسیب‌پذیر در مناطق دورافتاده برای بهبود تغذیه کودکان، پودرهای «ریزمغذی» با ۱۵ نوع ویتامین و ماده معدنی ضروری کمک کرده است. براساس آمار یونیسف، در سال ۲۰۲۴ میلادی بیش از ۶۲ هزار خانواده در افغانستان از این کمک‌ها بهره‌مند شده‌اند و قراراست شمار بیشتری در سال ۲۰۲۵ میلادی از این کمک‌ها دریافت کنند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل افزوده است که هدف از این برنامه، تغییر تمرکز از «تولید غذا» به «تولید تغذیه» است و اگر رژیم غذایی کودکان در دو سال نخست زندگی‌شان درست تنظیم شود، می‌توان چرخه سوءتغذیه را برای همیشه پایان داد. همچنین یونیسف چندی پیش نیز اعلام کرده بود که بحران تغذیه در افغانستان یکی از بدترین بحران‌ها در جهان است. این نهاد گفته بود که ۳.۵ میلیون کودک در افغانستان، دچار سوءتغذیه حاد و یک میلیون کودک به شدت دچار کاهش وزن هستند.

ادامه مطلب


9 ماه قبل - 368 بازدید

دفتر والی حکومت سرپرست در ولایت بامیان اعلام کرده است که در یک درگیری مسلحانه در یک مسجد در ولسوالی شیبر این ولایت، ۱۰ نفر از جمله یک زن جوان زخمی شدند. دفتر والی بامیان با نشر خبرنامه‌ای گفته است که این درگیری شب گذشته (یکشنبه ۳۰ سنبله) در روستای «محمدکیچه» از مربوطات ولسوالی شیبر رخ داده و ناشی از خصومت درون قومی و قبیله‌ای بوده است. در خبرنامه آمده است که باشندگان روستای محمدکیچه هنگامی که در حال ادای نماز در مسجد بودند، هدف حمله‌ی افراد مسلح قرار گرفته‌اند. دفتر والی بامیان در ادامه تاکید کرده است که مهاجمان کلاشینکوف ،چاقو آلات آهنی و چوبی در اختیار داشتند و بر نمازگزاران تیراندازی و آنان را لت و کوب کرده‌اند. دفتر والی بامیان درگیری را شدید ،خوانده اما گفته است که تلفات جانی نداشته است. در خبرنامه آمده است که وضعیت چهار نفر از زخمیان را نگران کننده گزارش داده است. مقام‌های محلی حکومت فعلی در بامیان گفته‌اند که در پیوند به این درگیری شش نفر بازداشت شده اند. این در حالی است که کوچی‌های مسلح چندی پیش ساکنان یک روستا در ولسوالی پنجاب را کوچ اجباری داده بودند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 302 بازدید

بیش از ۱۰۰ نهاد جامعه مدنی و مدافع حقوق بشر در نامه‌ای سرگشاده به سازمان ملل، اخراج اجباری ۲۵ خانواده هزاره از روستای رشک ولسوالی پنجاب ولایت بامیان را محکوم کرده و خواستار اقدام فوری سازمان ملل در این زمینه شدند. این نامه به آدرس خانم رزا اوتنبایوا، نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور افغانستان و رییس یوناما یا هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان ارسال شده است. امضاکنندگان این نامه تاکید کردند که به دنبال این رویداد، ۴۱ نفر از باشندگان روستا، به شمول زنان، کودکان و سالمندان ناگزیر به فرار و زندگی پنهانی شده‌اند. نهادهای مدنی و مدافعان حقوق بشر هشدار داده‌اند که این حادثه تنها یک مورد جداگانه نیست، بلکه بخشی از یک روند گسترده‌تر برای سرکوب و آزار سیستماتیک هزاره‌ها در افغانستان به شمار می‌رود. امضاکنندگان این نامه از سازمان ملل متحد، به‌ویژه شورای حقوق بشر و یوناما یا هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان، خواسته‌اند تا امنیت و بازگشت خانواده‌های آواره‌ شده را تضمین کنند، زمین‌ها و املاک غصب‌شده را به صاحبان اصلی بازگردانند و مانع یورش‌های مکرر کوچی‌ها به روستاهای هزاره‌نشین شوند. همچنین در این نامه از یوناما درخواست شده تا سازوکار بین‌المللی پاسخ‌گویی برای تحقیق و پیگرد عاملان نقض حقوق بشر در افغانستان ایجاد گردد. در نامه آمده است که طی چهار سال گذشته، جامعه هزاره به‌طور پیوسته از زمین‌های اجدادی‌شان محروم شده یا مجبور گردیده‌اند زمین‌های خود را دوباره از کوچی‌ها بخرند. کوچی‌ها با استناد به دعاوی قدیمی و تصمیم‌های تبعیض‌آمیز حکومت‌های گذشته، اسناد استفاده از زمین هزاره‌ها را به دست آورده و مالیات‌های اضافی بر آنان تحمیل کرده‌اند. این در حالی است که حدود یک ماه قبل حکومت سرپرست ۲۵ خانه در روستای «رشک پشته غرغری» در ولسوالی پنجاب این ولایت را به دستور والی این ولایت مهر و لاک کرده و باشندگان آن را مجبور به کوچ اجباری کرده‌اند. ریچارد بنت، گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان نیز اعلام کرده بود که در مورد کوچ اجباری هزاره‌ها تحقیق می‌کند.

ادامه مطلب