برچسب: مکتب

5 روز قبل - 48 بازدید

دفتر نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان اعلام کرده است که برای تغذیه کودکان، حدود ۲۰ میلیون یورو به برنامه جهانی غذا اختصاص داده است. این دفتر امروز (شنبه، ۴ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این مبلغ را برای اجرای برنامه‌های تغذیه کودکان در مکاتب اختصاص داده است. اتحادیه اروپا در ادامه تاکید کرده است که ۲۵ میلیون یورو دیگر را از طریق صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) سرمایه‌گذاری کرده تا اطمینان حاصل شود که مکاتب محیطی امن برای آموزش باقی بمانند. همچنین در بخشی از پیام آمده است که با این سرمایه‌گذاری، از حمایت از معلمان گرفته تا خدمات بهداشت آب و آموزش کودکان، تقویت خواهد شد. نمایندگی اتحادیه اروپا افزوده است که شش میلیون یورو برای حمایت از کودکان به نهاد «حفاظت از کودکان» اختصاص داده است. این دفتر افزوده است: «اتحادیه اروپا با همکاری یونسکو و با بودجه ۴.۷ میلیون یورو، مهارت‌های سوادآموزی و فنی‌ـ‌حرفه‌ای را برای هفت هزار و ۵۰۰ نوجوان و بزرگسال در پنج ولایت فراهم می‌کند.»

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 79 بازدید

هیچ‌کس نفهمید اولین چیزی که در وجود مریم شکست، صدا بود؛ نه صدای فریاد و نه صدای گریه، بلکه صدای زنگ مکتب. همان زنگی که سال‌ها صبح‌ها در گوشش می‌پیچید و به او می‌فهماند که دیر شده، که باید بدود، که زندگی منتظرش نمی‌ماند. روزی که آن صدا خاموش شد، همه فکر کردند فقط مکتب بسته شده است، اما مریم خوب می‌دانست چیزی عمیق‌تر از یک دروازه آهنی بسته شده؛ انگار درونش را قفل کرده باشند و کلیدش را با خود برده باشند. آن صبح، کابل مثل همیشه بیدار می‌شد. دکان‌دارها کرکره‌ها را بالا می‌کشیدند، موترها بوق می‌زدند و گرد و خاک در هوا می‌رقصید، اما برای مریم، شهر ایستاده بود. او کنار پنجره نشسته بود، زانوهایش را بغل کرده و به کوچه خیره مانده بود. پسرکی با کیف مکتب از مقابل خانه‌شان گذشت، بعد یکی دیگر و بعد چند نفر دیگر. مریم نگاه کرد؛ فقط نگاه کرد، بی‌آن‌که پلک بزند. انگار اگر پلک می‌زد، این صحنه محو می‌شد و او نمی‌خواست حتی این درد کوچک را از دست بدهد، چون آخرین پیوندش با چیزی بود که زمانی زندگی‌اش را معنا می‌داد. مریم در کابل به دنیا آمده بود و در همان‌جا بزرگ شده بود. چهارده سال از عمرش می‌گذشت، اما زندگی‌اش پر از مکث‌های ناخواسته بود؛ مکث‌هایی که هیچ‌وقت انتخابشان نکرده بود. خانه‌شان در یکی از محله‌های فقیرنشین شهر بود؛ خانه‌ای با دیوارهای رنگ‌باخته، دری که خوب بسته نمی‌شد و اتاق‌هایی که یا همیشه سرد بودند یا همیشه گرم، اما هیچ‌وقت راحت نبودند. پدرش کارگر روزمزد بود و مادرش خیاطی می‌کرد. آن‌ها آدم‌های بدی نبودند، حتی بی‌رحم هم نبودند؛ فقط خسته بودند، خسته از زندگی‌ای که هیچ‌وقت با آن‌ها آسان نگرفته بود. زمانی که مریم مکتب می‌رفت، خستگی خانواده شکل دیگری داشت. پدرش وقتی می‌دید دخترش با کتاب از خانه بیرون می‌رود، شانه‌هایش کمی صاف‌تر می‌شد. مادرش وقتی لباس مکتب مریم را اتو می‌کرد، انگار آینده را صاف می‌کرد. آن روزها فقر هنوز درد داشت، اما امید هم کنارش نشسته بود. حالا امید رفته بود و فقر مانده بود؛ تنها و سنگین. اولش گفتند موقتی است. مریم به همین «موقتی» دل بسته بود. هر روز صبح، مثل قبل بیدار می‌شد، لباس‌هایش را مرتب می‌کرد، موهایش را می‌بافت و کیفش را آماده نگه می‌داشت. مادر نگاهش می‌کرد و چیزی نمی‌گفت. پدر از خانه بیرون می‌رفت و چیزی نمی‌پرسید. همه منتظر بودند، اما انتظار هم خسته می‌شود. هفته‌ها گذشت، ماه‌ها آمد، فصل‌ها عوض شد و دروازه مکتب باز نشد. یک روز، مریم فهمید دیگر کسی منتظر نیست. آن روزی بود که مادرش گفت: «دیگه خودت را عادت بده، درس فعلاً نیست.» همین یک جمله، آرام و کوتاه، مثل ضربه‌ای آهسته اما عمیق، در دل مریم نشست. «فعلاً» یعنی چه؟ فعلاً تا کی؟ هیچ‌کس جواب نداشت. از آن روز، زمان شکل عجیبی گرفت. صبح‌ها بی‌هدف شروع می‌شدند و شب‌ها بی‌نتیجه تمام. مریم در خانه کمک می‌کرد، آب می‌آورد، ظرف می‌شست و خیاطی مادر را تماشا می‌کرد. کارها تمام می‌شدند، اما روز نه؛ روز همیشه ادامه داشت، کش می‌آمد و سنگین می‌شد. او گاهی کنار دیوار می‌نشست و به نقطه‌ای خیره می‌ماند که خودش هم نمی‌دانست چیست؛ انگار مغزش دنبال چیزی می‌گشت که دیگر وجود نداشت. کتاب‌هایش هنوز همان‌جا بودند. او نمی‌توانست آن‌ها را دور بیندازد. شب‌ها، وقتی همه خواب بودند، چراغ کوچک را روشن می‌کرد و یکی از کتاب‌ها را باز می‌کرد. بعضی صفحه‌ها را از حفظ بود و بعضی تمرین‌ها را قبلاً حل کرده بود، اما حالا هر خطی که می‌خواند، به سوالی تازه تبدیل می‌شد: اگر قرار نیست ادامه بدهم، این‌ها به چه درد می‌خورد؟ اگر آینده‌ای نیست که برایش آماده شوم، دانستن چه فایده‌ای دارد؟ همین سوال‌ها کتاب را از دستش می‌گرفت و اشک را جای آن می‌گذاشت. کم‌کم نگاه‌ها عوض شد و حرف‌ها آرام‌آرام راه‌شان را به خانه باز کردند؛ خاله‌ای که گفت دختر بی‌مکتب زیاد می‌ماند، همسایه‌ای که گفت سنش بالا می‌رود و زنی که گفت بهتر است زودتر سر و سامان بگیرد. هیچ‌کدام مستقیم با مریم حرف نمی‌زدند، اما همه حرف‌ها به او می‌رسید. او یاد گرفت گوش بدهد و وانمود کند نمی‌شنود؛ این سخت‌ترین نوع شنیدن بود. شب‌ها، وقتی در بستر دراز می‌کشید، به سقف نگاه می‌کرد و فکر می‌کرد اگر مکتب می‌رفت، حالا چه کسی بود. شاید صنف نهم، شاید دهم؛ شاید شاگردی که معلم نامش را می‌دانست، شاید دختری که هنوز از آینده نمی‌ترسید. این «شاید»ها مثل سایه دورش می‌چرخیدند و خواب را از چشم‌هایش می‌گرفتند. خواب که می‌آمد، مهربان نبود؛ همیشه یک خواب تکراری. خودش را می‌دید که دوباره به مکتب رسیده، دروازه باز است و حویلی پر از صدا. قدم برمی‌دارد، اما هرچه جلوتر می‌رود، زمین کش می‌آید. وقتی به درِ صنف می‌رسد، زنگ می‌خورد و همه داخل می‌شوند، جز او. او پشت در می‌ماند؛ تنها و بی‌صدا. درست همان‌جا بیدار می‌شد، با قلبی که تند می‌زد و چشمانی که خیس بودند. کابل برایش تغییر کرده بود. خیابان‌ها همان بودند، اما نگاه او عوض شده بود. دیگر شهر را با امید نمی‌دید؛ با مقایسه می‌دید. هر دختری که می‌خندید، هر دختری که آزادانه راه می‌رفت، هر دختری که از آینده حرف می‌زد، آینه‌ای می‌شد که مریم نمی‌خواست در آن نگاه کند. او کم‌کم خودش را جمع کرد؛ صدایش را، نگاهش را، آرزوهایش را. گاهی فکر می‌کرد اگر هیچ‌وقت مکتب نمی‌رفت، شاید این‌قدر درد نداشت؛ اما رفته بود، چشیده بود، فهمیده بود و حالا محرومیت برایش فقط نداشتن نبود، از دست دادن بود. پدرش کمتر حرف می‌زد و مادرش بیشتر آه می‌کشید. خانه پر از سکوت‌هایی شده بود که کسی جرئت شکستن‌شان را نداشت. مریم حس می‌کرد باری است روی دوش خانواده؛ نه به‌خاطر کاری که کرده بود، بلکه به‌خاطر کاری که دیگر اجازه نداشت بکند. این احساس، آرام‌آرام ستون فقراتش را خم کرد. اما با همه این‌ها، چیزی درونش هنوز کاملاً نمرده بود؛ نه امیدی بزرگ و نه رویایی واضح، فقط حسی مبهم، شبیه نفس‌کشیدن در تاریکی. حسی که می‌گفت اگر کاملاً تسلیم شود، دیگر هیچ‌چیزی از خودش باقی نمی‌ماند. او گاهی زیر لب، بی‌آن‌که کسی بشنود، می‌گفت: «من هنوز هستم.» همین جمله کوتاه، گاهی تنها چیزی بود که نگهش می‌داشت. مریم هنوز در کابل زندگی می‌کند؛ هنوز همان خانه، همان کوچه، همان پنجره. هنوز دختر است، اما دختری که زودتر از وقتش سنگینی دنیا را یاد گرفته. او از مکتب باز ماند، اما قصه‌اش آن‌جا تمام نشد؛ قصه‌اش کش آمد و طولانی شد، مثل روزهایش، مثل انتظارش. او یکی از هزاران دختری است که زندگی‌شان بی‌صدا تغییر کرد؛ نه با انفجار و نه با فریاد، بلکه با یک تصمیم، با یک درِ بسته، با یک زنگی که دیگر به صدا درنیامد. روایت مریم، روایت سکوت است؛ سکوتی که هر روز بلندتر می‌شود و اگر شنیده نشود، یک نسل را در خود خفه می‌کند. و مریم، هر صبح که بیدار می‌شود، هنوز ناخودآگاه گوش می‌دهد؛ شاید جایی، خیلی دور، زنگی دوباره به صدا درآید. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 117 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کاهش بودجه‌های حمایتی تا پایان سال ۲۰۲۶ میلادی، می‌تواند شش میلیون کودک را از رفتن به مکتب محروم کند. این سازمان امروز (یک‌شنبه، ۶ جدی/ ۲۸ دسامبر) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که کودکان در مناطق بحران‌زده از جمله سومالی و فلسطین در خطر از دست دادن آموزش و خدمات ضروری در مکاتب قرار دارند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که آموزش برای هر کودک «نجات‌بخش و تغییر دهنده زند‌گی» است و باید در برابر پیامدهای بحران‌ها محافظت شود. براساس گزارش‌های این سازمان، ادامه کاهش بودجه نه‌تنها آموزش، بلکه دسترسی کودکان به خدمات ضروری مانند حمایت روانی، تغذیه و امنیت را نیز تهدید می‌کند. در حالی یونیسف از عدم رفتن میلیون‌ها کودک هشدار می‌دهد که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 88 بازدید

سازمان ملل درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که میلیون‌ها کودک در کشورهای مختلف جهان در حالی به مکتب می‌روند که گرسنه‌ هستند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این وضعیت بر توانایی آن‌ها برای تمرکز و یادگیری تأثیر منفی می‌گذارد. سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که برنامه جهانی غذا، برای کاهش این مشکل، در بسیاری از کشورها به کودکان غذای مکتب فراهم می‌کند تا آنان بتوانند تغذیه لازم برای رشد و پیشرفت را دریافت کنند. ملل در بخشی از پیامش افزوده است: «برنامه جهانی غذا با هر وعده غذای مکتب، بدن‌ها، ذهن‌ها و آینده‌ها را تغذیه می‌کند.» همچنین برنامه جهانی غذا تاکید کرده است که دسترسی کودکان به غذای مغذی، نقش مهمی در بهبود وضعیت آموزشی و صحی نسل آینده دارد. برنامه جهانی غذا به‌عنوان یکی از حامیان اصلی اتحاد غذای مکتب، به دولت‌ها کمک می‌کند تا تغییرات پایدار و بلندمدت در زند‌گی کودکان و جوامع‌شان ایجاد کنند. این در حالی است که چندی پیش این سازمان اعلام کرده بود که هر روز ‏برای ۷۰۰ هزار دختر و پسر در مکاتب افغانستان بیسکویت‌های ‏غنی‌شده توزیع می‌کند. در اعلامیه آمده بود که این ‏بیسکویت‌ها به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا فعال بمانند و بهتر یاد ‏بگیرند.‏ برنامه جهانی غذا در ادامه تاکید کرده بود که در کارخانه‌ی تولید بیسکویت این نهاد، ‏بیشتر زنان و دختران کار می‌کنند؛ در حالی که فرصت‌های شغلی برای زنان ‏محدود است.‏

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 69 بازدید

برنامه‌ جهانی غذا درتازه‌ترین اعلام کرده است که سه‌ونیم میلیون کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه حاد هستند. این برنامه با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از کودکان در افغانستان حمایت می‌کند و وعده‌های غذایی مکتب را برای آنان فراهم می‌کند تا بتوانند یاد بگیرند و رشد کنند و در کلینیک‌ها از آنان حمایت تغذیه‌ای می‌کند تا با سوءتغذیه مبارزه کنند. برنامه‌ جهانی غذا در ادامه تاکید کرده است: «در حال حاضر، سه‌ونیم میلیون کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه هستند. ما می‌توانیم با هم این وضعیت را تغییر دهیم.» در ادامه آمده است که کودکان و زنان آسیب‌پذیرترین افراد بحران بشری در افغانستان هستند. با کاهش کمک‌های بشری، وضعیت برای آنان بدتر خواهد شد. همچنین در حال حاضر کودکان دختر از آموزش بالاتر از صنف ششم محروم هستند. این محدودیت‌ها آنان را در معرض ازدواج‌های اجباری و سایر آسیب‌ها قرار داده است. برنامه جهانی غذا دو روز قبل، نیز اعلام کرده بود که میزان سوء‌تغذیه در افغانستان، به‌ویژه در میان زنان و کودکان به‌گونه نگران‌کننده‌ای رو به افزایش است. برنامه جهانی غذای سازمان ملل متحد هشدار داده بود که با فرارسیدن فصل زمستان، احتمال دارد سطح تغذیه‌ناکافی در کشور به‌طور چشم‌گیری افزایش یابد. باید گفت که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان، شماری از نهادهای بین‌المللی اعلام کرده بودند که به‌دلیل ممنوعیت کار کارمندان زن کمک‌های خود در افغانستان را کاهش داده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 176 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به ۱.۵ میلیون کودک در ۱۵ هزار مکتب در سراسر افغانستان، لوازم آموزشی توزیع می‌کند. این سازمان امروز (سه‌شنبه، ۲۹ میزان) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که به این کودکان کیف، کتابچه و پنسل توزیع خواهد کرد. در ادامه آمده است که در مکتب «ملک شیر احمد» در لوگر، دختران با دریافت این اقلام از شادی لبریز می‌شوند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد تاکید کرده است که این لوازم با همکاری شاخه جنوب آسیای بانک جهانی توزیع می‌شود. در حالی این لوازم آموزشی برای کودکان توزیع می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. فقر شدید و بحران بشری در افغانستان نیز باعث شده است که بسیاری از خانواده‌ها توان خرید لوازم آموزشی برای کودکان‌شان را از دست بدهند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 231 بازدید

همزمان با روز جهانی غذا، برنامه جهانی غذا اعلام کرده است که هر روز ‏برای ۷۰۰ هزار دختر و پسر در مکاتب افغانستان بیسکویت‌های ‏غنی‌شده توزیع می‌کند. این برنامه امروز (پنج‌شنبه، ۲۴ میزان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این ‏بیسکویت‌ها به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا فعال بمانند و بهتر یاد ‏بگیرند.‏ برنامه جهانی غذا در ادامه تاکید کرده است که در کارخانه‌ی تولید بیسکویت این نهاد، ‏بیشتر زنان و دختران کار می‌کنند؛ در حالی که فرصت‌های شغلی برای زنان ‏محدود است.‏ قابل ذکر است که نهادهای سازمان ملل هشدار داده‌اند که ۲.۳ میلیون زن و کودک در افغانستان با سوءتغذیه حاد مواجه هستند. طبق گزارش‌ها، هر سه روز یک کودک در شفاخانه ولایت بدخشان به دلیل سوءتغذیه جان می‌سپارد. همچنین یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل و یونسکو به‌تازگی با نشر گزارش مشترک درباره‌ی وضعیت ‏آموزش و پرورش در ‏افغانستان، گفته‌اند که نظام آموزشی ‏کشور با چالش‌های ‏بی‌سابقه‌ای روبرو است.‏ در این گزارش مشترک آمده است که افت یادگیری در کشور به میزان ‏نگران‌کننده‌ای پایین است و بیش از ‌‏۹۰ درصد از کودکان ۱۰ ساله نمی‌توانند ‏یک متن ساده را بخوانند که این امر ‏یکی از شدیدترین بحران‌های ‏یادگیری در جهان را برجسته می‌کند.‏ در گزارش سازمان‌های یونیسف و یونسکو درباره‌ی وضعیت آموزش ‏در ‏افغانستان آمده است که حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت در آگوست ‌‏۲۰۲۱ میلادی تا‌ اکنون ‏حدود ۲.۲ میلیون دختر نوجوان را از آموزش محروم ‏کرده است. در این گزارش آمده است که مشارکت پسران نیز به‌طور فزاینده‌ای ‏تحت تأثیر فقر و ‏خواسته‌های خانواده‌ها قرار گرفته است.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 163 بازدید

در قلب کابل، جایی در میان کوچه‌های تنگ، پر از خاک و خاطره، خانه‌ای گلی و کهنه ایستاده است. خانه‌ای که اگر دیوارهایش زبان داشتند، از نفس‌نفس‌های زنی روایت می‌کردند؛ زنی که سال‌ها با دستانش نان دوخته، علم آموخته، و امید برشته بود... و حالا تنها درد می‌دوزد. نامش فاطمه است. زنی ۳۸ ساله، با پیشانی‌ای پر از چین و چشمانی که سال‌هاست لبخند را به خاطر نمی‌آورند. هرچند خندیدن را از یاد نبرده، اما دیگر دلیلی برای خندیدن نمی‌یابد. روزگاری معلم بود، در یکی از مکاتب متوسطه‌ی کابل. صنف‌های هفتم و هشتم را تدریس می‌کرد، بیشتر ریاضی. هنوز هم خوب یادش مانده روزی را که شاگردی با دست بالا پرسید: «معلم صاحب، اگر یک زن وزیر شود، می‌تانه قانون را تغییر بده؟» او خندید و گفت: «زن اگر باسواد باشه، هر کاری می‌تانه.» آن روزها، امید مثل نور آفتاب از پنجره‌ی مکتب به داخل می‌تابید. شاگردان، همچون گل‌های بهاری بودند. مکتب، باغی بود زنده و پرشور. و فاطمه، باغبان دلسوز آن باغ. اما... روزی، بی‌هیچ هشدار، بی‌هیچ دلیل، و بی‌هیچ عدالتی، دروازه‌های مکتب بسته شد. تصمیمی که نه از دل مردم، که از جایی بالا و بی‌چهره آمده بود. فاطمه هنوز آن روز را خوب به یاد دارد؛ روزی که با چشمانی پر از اشک، از دروازه‌ی مکتب گذشت، در حالی که شاگردانش، مثل پرنده‌های بی‌لانه، به او می‌نگریستند و اشک می‌ریختند. یکی از آن‌ها گفت: «معلم صاحب... باز می‌آیی؟» و فاطمه، با لبخندی پر از تلخی و اندوه، تنها گفت: «ان‌شاءالله...» آن لبخند، بیش از هزار حرف، درد داشت. شوهرش، رحمت‌الله، سال‌ها پیش در یک پروژه‌ی ساختمانی کار می‌کرد؛ اما کم‌کم درد گرده‌اش بیشتر شد. حالا حتی توان بالا رفتن از سه پله را ندارد. نمی‌تواند چیزی بلند کند، نه زیر آفتاب بایستد، نه کار کند. روزهایش را در سکوت می‌گذراند، با نگاهی خاموش و سری خم‌شده. وقتی طفل کوچک‌شان با امید می‌گوید: «بابا، برای من خوراکی بخر!» رحمت‌الله به زمین خیره می‌شود، بی‌هیچ پاسخ. بعد، آهسته نگاهش را به آسمان می‌دوزد و آرام می‌گوید: (خدا بزرگ است). با بیکاری شوهرش و بسته شدن مکاتب، فاطمه ماند با چهار طفل—خُرد و بزرگ—و یک دنیا مسئولیت. معاش معلمی دیگر نمی‌رسید، و امید هم کم‌کم مثل گیاهی بی‌آب، خشک می‌شد. ناچار شد چرخ خیاطی کهنه‌ای را از زیر تخت بیرون بکشد؛ همان چرخی که روزگاری مادرش با آن لباس عروس دوخته بود. حالا اما، باید نان زندگی را بدوزد. دوباره شروع کرد به یادگیری: پارچه بریدن، دوختن، اندازه گرفتن... اما بازار دیگر مثل قبل نبود. مردم نان خشک می‌خریدند، نه لباس نو. تولیدی‌ها، لباس‌های آماده را با نرخ ارزان‌تر به بازار آورده‌اند. مشتری‌ها کم‌اند. گاهی چند روز می‌گذرد بی‌آن‌که حتی یک سفارش برسد. فاطمه آه می‌کشد و می‌گوید: «صدای این چرخ، مثل غژغژ دروازه‌ی بسته‌ی مکتب است. هر بار که پِدال می‌زنم، دلم تیر می‌کشه... انگار دارم بر دفترچه‌ی خاطراتم زخم می‌زنم.» او حالا خیاط است، اما نه از دل، از مجبوری. روزهایی هست که تا نیمه‌شب پای چرخ می‌نشیند، کوک می‌زند و نخ می‌کِشد. اما وقتی حساب و کتاب می‌کند، می‌بیند همان هم کفاف پول برق و آرد را به‌سختی می‌دهد. دختر بزرگش، لیلا، زمانی صنف هفتم بود. حالا در خانه نشسته و به مادر کمک می‌کند. می‌گوید: «مادر، منم می‌خواهم معلم شوم.» فاطمه لبش را می‌گزد، بغضش را قورت می‌دهد و آرام می‌گوید: «می شوی دخترم، می‌شوی... فقط هنوز زود است. باید صبر کنی.» اما خودش می‌داند، صبر هم وقتی زیاد شود، آدم را می‌سوزاند. او هر شب، وقتی اطفالش خوابیده‌اند، دفترچه‌های کهنه‌اش را از گوشه‌ی صندوق بیرون می‌آورد. گچ خشکی را که لای تاهای چادرش پنهان کرده، بیرون می‌کشد. آن را بو می‌کند، روی میز می‌گذارد، آرام می‌نویسد: "۲ + ۲ = ۴" و زیر لب می‌گوید: «آسان است، دخترکم... آسان. فقط باید بخوانی.» گاهی با خودش فکر می‌کند: چرا باید علم و معرفت از زن گرفته شود؟ مگر زن نیست که نسل را تربیت می‌کند؟ مگر زن نیست که وطن را می‌سازد؟ او نمی‌فهمد چرا دنیا چنین شده، اما یک چیز را خوب می‌داند: بدون علم، ما هیچ هستیم. بدون زن، وطن ناقص است. یکی از روزها، وقتی برای خرید نخ و پارچه به بازار می‌رفت، دختر کوچکش پرسید: «مادر، اگه باز هم مکتب باز شود، باز هم می‌روی درس می‌دهی؟» فاطمه ایستاد. به چشمان دخترک خیره شد، دستش را گرفت، زانو زد و گفت: «من تا وقتی نفس دارم، باز هم درس می‌دهم. حتی اگه فقط یک شاگرد داشته باشم. حتی اگر مکتب نباشد، خانه‌ام مکتب می‌شود.» اما دلش چیز دیگری می‌خواهد؛ این‌که روزی دوباره همان مانتوی خاکستری‌اش را بپوشد، همان دفترچه‌ها را به بغل بگیرد، صدای زنگ مکتب را بشنود و در میان هیاهوی شاگردان، کسی از ته دل صدا بزند: «معلم صاحب!» و برگردد به همان صنف، همان نیمکت‌ها، همان تخته‌ی سفید. او هنوز هم باور دارد: زن، اگر اجازه داشته باشد، کوه را هم تکان می‌دهد. فاطمه در دلش فقط یک دعا دارد. نه برای ثروت، نه برای شهرت— بلکه برای باز شدن دروازه‌های مکتب. تا هیچ دختری پشت چرخ خیاطی، رؤیاهایش را ندوزد. تا هیچ مادری مجبور نشود علم را با نان عوض کند. و تا هیچ چرخی، صدای گچ‌های سفید را در خود خاموش نکند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 258 بازدید

وزارت معارف حکومت سرپرست درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ۵۱ عنوان درسی را از چندین مضمون درسی صنف اول تا دوازدهم مکتب حذف کرده است. وزار معارف گفته است که این عنوان‌ها از مضمون‌های دری، پشتو، اجتماعیات و انگلیسی حذف شده و تدریس آن در مکتب منع شده است. در مکتوبی که در اختیار رسانه‌ها قرار گرفته است، تاکید شده است که این درس‌ها برخلاف «آموزه‌های دینی، پالیسی امارت اسلامی و معیارهای آموزشی» بوده‌اند. در مکتوب آمده است که تدریس عنوان‌های درسی بیرق، روز معلم، مادر، حقوق زن در جامعه، حقوق بشر، بشردوستی، میله گل سرخ، مجسمه‌های بامیان، رسم و ترانه‌های مردمی، خلافت حضرت علی و چندین عنوان دیگر، از کتاب‌های درسی حذف شده‌اند. همچنین وزارت معارف در این مکتب افزوده است که مضامین ساینسی مکتب را نیز بررسی می‌کند تا اگر مواردی برخلاف «آموزه‌های دینی، پالیسی امارت اسلامی و معیارهای آموزشی» پیدا شد، آن‌ها را حذف کنند. قابل ذکر است که وزارت معارف حکومت سرپرست پیش از این نیز چندین بار از آوردن تغییرات، حذف و جایگزین کردن عنوان‌های درسی در مضامین دوره‌ی ابتدایی مکتب خبر داده بود. در حالی ۵۱ عنوان درسی از کتاب‌های مکتب حذف می‌شوند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 309 بازدید

نمایندگی اتحادیه اروپا برای افغانستان اعلام کرده است که براساس یک توافق‌نامه با سازمان نجات کودکان، شش میلیون یورو برای دسترسی کودکان کشور به آموزش باکیفیت اختصاص داده است. این نمایندگی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این پول را برای راه‌اندازی طرح «تسهیل دسترسی به دانش، امید و تاب‌آوری آموزشی» کمک کرده است. در اعلامیه آمده است که این کمک مالی به فراهم کردن فرصت‌های یادگیری ایمن، فراگیر، متناسب با جنسیت، باکیفیت و بدون وقفه برای پسران و دختران، به‌ویژه آنانی که از رفتن به مکتب بازمانده‌اند و یا دارای معلولیت هستند، کمک می‌کند. نمایندگی اتحادیه اروپا تاکید کرده است که براساس طرح «تسهیل دسترسی به دانش، امید و تاب‌آوری آموزشی»، مکاتب و مراکز آموزشی مبتنی بر جامعه تأسیس و مواد درسی ضروری و کتاب‌خانه برای کودکان افغا‌نستان فراهم خواهد شد. در ادامه آمده است که این طرح سواد، حساب و مهارت‌های اجتماعی کودکان را افزایش می‌دهد و در عین حال جوامع محلی را برای تضمین پایداری بلندمدت این تلاش‌های آموزشی درگیر می‌کند. اعلامیه به نقل از ورونیکا بوسکوویچ پوهار، کاردار نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان نوشته است: «ما معتقدیم که هر کودکی، صرف نظر از جنسیت یا شرایط، حق داشتن یک محیط یادگیری امن و فراگیر را دارد.» وی در ادامه تاکید کرد: «این ابتکار با تمرکز بر دختران، نه‌تنها فرصت‌های آموزشی را بهبود می‌بخشد بلکه امید به رفاه یک ملت را نیز تقویت می‌کند. از این گذشته، نسل تحصیل‌کرده کلید ساختن آینده‌ای بهتر برای کشور است.» در اعلامیه آمده است که طرح «تسهیل دسترسی به دانش، امید و تاب‌آوری آموزشی» در ۳۶ ماه آینده اجرایی می‌شود و بر بهبود دسترسی به آموزش ایمن برای کودکان، افزایش مهارت‌های اصلی تحصیلی و اجتماعی-عاطفی آنان و افزایش مشارکت جامعه برای تضمین پایداری بلندمدت آموزش، تمرکز خواهد داشت. همچنین ملکامو کاسا، مسئول دفتر سازمان نجات کودکان در افغانستان گفته است: «ما به این باور هستیم که هر کودکی حق دارد در محیطی امن و آرام به آموزش باکیفیت دسترسی داشته باشد.» در حالی اتحادیه اروپا بر آموزش کودکان در افغانستان سرمایه‌گذاری می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند.

ادامه مطلب