برچسب: محدودیت

5 ماه قبل - 148 بازدید

سمیرا اصغری، جوان‌ترین عضو کمیته بین‌المللی المپیک بر ضرورت گفتگو با حکومت سرپرست افغانستان برای بازگرداندن دختران و زنان به میدان‌های ورزشی تاکید کرده است. خانم اصغری که اکنون ۳۱ سال دارد و در اروپا زندگی می‌کند، این اظهارات را در گفتگویی با روزنامه گاردین مطرح کرده و گفته است که هدف اصلی او «پایان دادن به محدودیت‌های شدید علیه ورزش زنان افغانستان» است و این مسیر فقط از طریق مذاکره با مقامات حکومت فعلی می‌گذرد. وی در ادامه تاکید کرده است: «پیام من برای تمام زنان افغانستانی این است که اگر حتی فرصت اندکی برای ورزش وجود دارد، آن را از دست ندهید. هرگز تسلیم نشوید.» اصغری می‌گوید تمرکز او این است که تا پیش از بازی‌های المپیک ۲۰۲۸ میلادی در لس‌آنجلس، زمینه برای توسعه ورزش در مکتب‌ها و فراهم‌سازی امکانات ورزشی برای دختران افغانستان ایجاد شود. این عضو کمیته بین‌المللی المپیک افزوده است که اگر مکتب‌های ابتدایی دخترانه به تجهیزات ورزشی و مربی مجهز شوند، نسل جدید می‌تواند با ورزش‌هایی چون فوتسال، بسکتبال و تکواندو آشنا شود. او تصریح کرد که مذاکره با حکومت سرپرست با انتقادهای گسترده مواجه است، اما آن را «ضروری» می‌داند. وی در بخشی از صحبت‌هایش گفت: «حکومت فعلی حقوق بشر را نقض می‌کنند، این واقعیت است؛ اما نمی‌توانیم دختران افغانستان را نادیده بگیریم. باید گفتگو کنیم تا راهی برای بازگشت زنان به ورزش پیدا شود.» کمیته بین‌المللی المپیک از دسمبر ۲۰۲۲ میلادی با مقام‌های ورزشی حکومت فعلی در گفتگو است تا محدودیت‌ها بر ورزش زنان را کاهش دهد. اصغری این سخنان را در ریاض و در جریان بازی‌های همبستگی اسلامی مطرح کرده است؛ جایی که افغانستان ۷۶ ورزشکار، بیشترشان مهاجران و تبعیدیان، را به این رقابت‌ها فرستاده است. این تعداد با تیم شش‌نفره‌ای که سال گذشته برای المپیک پاریس معرفی شده بود، تفاوت چشمگیری دارد. افغانستان در این رقابت‌ها نخستین مدال طلای خود را نیز کسب کرده است. محمد یوسف جهانگیر در رشته موی‌تای به قهرمانی رسید. اصغری می‌گوید این مسابقات می‌تواند «هم از نظر ورزشی و هم از نظر سیاسی» برای افغانستان اهمیت داشته باشد. خانم اصغری بر این باور است که انجمن ورزشی همبستگی اسلامی به رهبری عربستان می‌تواند نقش میانجی با حکومت فعلی افغانستان را ایفا کند. او می‌گوید اگر روی ورزشکاران سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی شود، افغانستان می‌تواند در المپیک ۲۰۲۸ میلادی عملکرد بهتری داشته باشد.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 268 بازدید

شکیبا زمانی‌که تازه به صفوف پولیس پیوسته بود، هنوز دختر جوانی بیش نبود؛ دختری که از دل هزاران نگاه سنگین و قضاوت‌گر عبور کرد تا ثابت کند که زن نیز می‌تواند، حتی در کشوری پر از جنگ و درد، مسوولیت تأمین امنیت را بر عهده بگیرد. با قدی نه‌چندان بلند و چشمانی همیشه امیدوار، در روزهای نخست هر گامی که در حویلی مرکز آموزشی پولیس برمی‌داشت، قلبش میان ترس و غرور می‌تپید. اولین بار که یونیفورم را پوشید، دستانش از شدت خوشحالی می‌لرزید. مادرش همان روز روی چارپایی کهنه‌ی اتاق نشسته بود، اشک‌هایش را پنهان می‌کرد و زیر لب زمزمه می‌کرد: «خدا پشت و پناهت باشد دخترکم... تو راهی را رفتی که خیلی از مردها هم از آن می‌ترسند.» سال‌ها گذشت. شکیبا در کابل و ولسوالی‌های اطراف خدمت کرد؛ بارها شاهد صحنه‌هایی بود که هنوز هم چون زخمی باز در ذهنش باقی مانده‌اند؛ زنانی بی‌پناه که نیمه‌شب از خانه گریخته بودند، دخترانی که قربانی خشونت شده بودند، و مادرانی که نام شوهر یا پسرشان را در فهرست زخمی‌ها و کشته‌ها جست‌وجو می‌کردند. شکیبا هر بار که به آن‌ها کمک می‌کرد، حس می‌نمود این شغل فقط یک وظیفه نیست، بلکه رسالتی‌ست که برای آن زاده شده است. اما سرنوشت همیشه آن‌طور که انسان با دست خود می‌سازد، پیش نمی‌رود؛ گاهی ناگهان همه‌چیز چون شیشه‌ای نازک زیر پا خرد می‌شود. روزی که خبر سقوط شهرها به گوشش رسید، حس کرد چیزی درونش فرو ریخت. با وجود تمام آموزش‌ها و تجربه‌ها، در آن لحظه نتوانست در برابر ترس انسانی‌اش ایستادگی کند. شکیبا همان شب، در پشت‌بام خانه، یونیفورمی را که سال‌ها با احترام آن را اتو می‌کرد، در آتش انداخت. شعله‌ها بالا رفتند، پارچه پیچید و سوخت، و او با چشمانی اشک‌آلود تماشا کرد که چگونه چیزی که برایش مثل هویت بود، در چند دقیقه خاکستر شد. آن لحظه برایش روشن شد: دیگر هیچ تضمینی برای فردایش وجود ندارد. شبِ فرارشان، انگار جانش را از بدنش جدا می‌کردند. کودکانش را که در خواب بودند با عجله بیدار کرد. دخترک پنج‌ساله‌اش با چشمان خواب‌آلود پرسید: «مادر جان، کجا می‌رویم؟» و شکیبا فقط توانست بگوید: «به جایی که ترس نباشد.» اما خودش هم نمی‌دانست آن‌جا کجاست. راه مرزی، طولانی، تاریک، سنگلاخ و پر از ترس بود. مرد قاچاقبر بارها تهدیدشان کرد که اگر پول بیشتری ندهند، همان‌جا رهایشان می‌کند. شوهرش مجبور شد دستبند طلای مادرش را که آخرین یادگار زن مرحوم بود، بدهد تا راه‌شان باز شود. وقتی به ایران رسیدند، شکیبا فکر می‌کرد پایان رنج است؛ اما غربت، همیشه چهره‌ای دیگر دارد. چهره‌ای که تا کسی تجربه‌اش نکند، نمی‌فهمد. در ایران، گذشته‌ی شکیبا برای هیچ‌کس اهمیتی نداشت. او دیگر یک افسر پولیس نبود، نه زنی قوی، نه چهره‌ای خدمت‌گذار؛ فقط یک «مهاجر» بود. و مهاجر بودن، یعنی همیشه در حاشیه بودن؛ همیشه با ترس از اخراج زندگی کردن، با تحقیرهای پنهان و گاهی آشکار مواجه شدن. پناه‌بردن‌شان به ایران نه از سر انتخاب، بلکه از روی ناچاری بود. خانه‌ای که در حاشیه‌ی یکی از شهرهای بزرگ گرفتند، سرد و نمور بود؛ دیوارهایش نم‌زده، سقفش کوتاه، و پنجره‌هایش همیشه نیمه‌باز تا رطوبت کمتر شود. هر صبح، اولین چیزی که شکیبا می‌دید، لکه‌های زرد نم روی دیوار بود و کودکانش که با جوراب‌های سوراخ‌شان در گوشه‌ای بازی می‌کردند. در روزهای اول، هر دروازه‌ای را زد تا کاری پیدا کند، اما همین‌که می‌فهمیدند افغانستانی است، پاسخ‌ها سرد می‌شد و دست‌هایی که با بی‌میلی می‌گفتند: «نه.» در نهایت، تنها کاری که برایش باقی ماند، کار در خانه‌ی مردم بود. سال‌ها در افغانستان برای امنیت زنانی تلاش کرده بود که حالا در ایران، او را تحقیر می‌کردند؛ همان‌ها که زمانی از جنس درد او بودند، حالا با نگاهی از بالا، می‌خواستند او پشت سرشان راه برود و آنچه را می‌ریختند، جمع کند. او بارها در خانه‌هایی کار کرد که صاحب‌خانه با لحنی سرد می‌گفت: «افغانستانی‌ها باید قناعت کنند، کارشان همین است.» شکیبا هر بار لبخندی زورکی می‌زد، اما شب‌ها که به خانه بازمی‌گشت و زانوهایش از خستگی می‌سوخت، بغضش را در تاریکی اتاق فرو می‌داد. شوهرش بیشتر روزها بیکار بود، و اگر هم کاری پیدا می‌کرد، کارهای سخت و خطرناک ساختمانی بود. شکیبا هر بار که او دیرتر از معمول به خانه می‌رسید، دلش آشوب می‌شد، از ترس اینکه شاید سقوط کرده، شاید کسی به او توهین کرده، یا شاید دیگر برنمی‌گردد. کودکانش هم در کوچه‌های غریبه، از تحقیر در امان نبودند. پسر هفت‌ساله‌اش بارها گریه‌کنان به خانه آمده بود و گفته بود: «بچه‌ها گفتن افغانستانی برو کشورت!» و شکیبا نمی‌دانست چطور به او بفهماند که "کشورشان" دیگر برای‌شان فقط جایی است پر از ترس، و نه خانه. شب‌ها بدترین لحظات برای شکیبا بود. وقتی همه خواب بودند، او کنار پنجره‌ی کوچک می‌نشست و به چراغ‌های دور نگاه می‌کرد؛ هر چراغ، خاطره‌ای خاموش در دل تاریکی. گاهی زیر لب می‌گفت: «کاش همان شکیبای پولیس می‌ماندم… کاش تقدیر این‌قدر بی‌رحم نبود.» اما واقعیت این بود: گذشته فقط تصویری تلخ بود، و آینده؟ مبهم‌تر از همیشه. با تمام این رنج‌ها، یک چیز در شکیبا هرگز نمرد: همان روح ایستادگی که همیشه در وجودش شعله می‌کشید. روزها با کارهای سخت و طاقت‌فرسا می‌گذشت، اما او هرگز اجازه نداد کودکانش حس کنند که مادرشان شکسته است. هر صبح، با صدایی که می‌کوشید لرزشش را پنهان کند، آنها را بیدار می‌کرد و می‌گفت: «ما هنوز هم قوی هستیم. ما دوباره زندگی می‌سازیم.» اما خودش خوب می‌دانست این مسیر، راه آسانی نیست. شب‌ها، پیش از خواب، در دلش این پرسش‌ها می‌چرخیدند: آیا روزی دوباره به وطنم برمی‌گردم؟ آیا کسی خواهد فهمید که این زنِ مهاجر، روزی برای امنیت وطنش ایستاده بود و خطر را با چشم‌هایش دیده بود؟ هیچ‌کس نمی‌دانست. حتی خودش هم نه. تنها چیزی که برایش مانده بود، امیدی کوچک بود؛ امیدی نازک و لرزان، مثل نخی که از قلبش آویزان است و او، با تمام توان، تلاش می‌کند همان نخ نازک را پل نجاتی برای خانواده‌اش بسازد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 129 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل درتازه‌ترین مورد به مناسبت روز جهانی بشردوستانه اعلام کرده است که زنان و دختران افغانستان با گذشت بیش از چهار سال، همچنان با محدودیت‌های سرکوب‌کننده مواجه هستند. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که زنان و دختران در افغانستان همچنان از آموزش، کار و زند‌گی عمومی محروم‌اند. دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که ارائه کمک‌های بشردوستانه به زنان و دختران در این شرایط حیاتی است. روز جهانی بشردوستانه در حالی فرارسیده است که نیمی از جمعیت افغانستان برای بقا به کمک‌های بشردوستانه وابسته‌اند. در بخشی از گزارش اوچا آمده است: «در این روز به‌ویژه، مردم افغانستان با بحران‌های متعدد و پیچیده‌ای مواجه هستند. در ماه‌های اخیر، تحولات ژئوپلیتیکی و تنش‌های منطقه‌ای سبب بازگشت نزدیک به دو میلیون شهروند افغانستان از ایران و پاکستان شده است، بسیاری از آن‌ها بدون انتخاب خود بازگشته‌اند.» همچنین اوچا درباره کاهش کمک‌های بشردوستانه و خشکسالی‌های مداوم در افغانستان هشدار داده است. این در حالی است که پس از تسلط مجدد حکومت فعلی بر افغانستان، زنان و دختران از اساسی‌ترین حقوق خود، از جمله تحصیل، اشتغال و آزادی‌های فردی محروم شده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 102 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهانی کارآفرینی زنان و دختران اعلام کرده است که از اکتبر ۲۰۲۱ میلادی تا سپتامبر ۲۰۲۵، بیش از ۱۳۳ هزار زن در افغانستان از طریق حمایت این سازمان به فرصت‌های شغلی و درآمد دست یافته‌اند. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۲۸ عقرب) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که زنان و دختران بیشترین آسیب را در افغانستان متحمل می‌شوند. این در ادامه تاکید کرده است که طی این مدت از ۸۱ هزار و ۸۹۷ کسب‌وکار کوچک به رهبری زنان حمایت کرده است. برنامه توسعه این سازمان می‌گوید که بیش از ۴.۵ میلیون شهروند افغانستان از این حمایت‌ها بهره‌مند شده‌اند. استفان رودریگز، نماینده مقیم برنامه توسعه سازمان ملل در افغانستان گفت: «با همکاری شرکای خود، در حال ساختن آینده‌ای روشن‌تر و عادلانه‌تر برای همه افغانستانی‌ها هستیم.» در اعلامیه آمده است، زنانی که از برنامه‌های ایجاد شغل سازمان ملل بهره‌مند شده‌اند، با ابراز خرسندی می‌گویند که این طرح‌ها به توانمندسازی زنان و ایجاد درآمد برای آنان کمک می‌کند. یکی از دختران هنگام قالین‌بافی گفت: «من توانستم با موفقیت از پدرم حمایت کنم و به توانایی خود برای ادامه تحصیل و رسیدن به اهدافم نیز اعتماد دارم.» پس از قدرت‌گیری حکومت فعلی در افغانستان، علاوه بر ممنوعیت آموزش دختران و زنان در مکاتب، دانشگاه‌ها و مراکز صحی، فعالیت‌های شغلی آنان نیز محدود شده است. این در حالی است که بسیاری از شهروندان در ولایت‌های مختلف از افزایش گرسنگی، بیکاری و فقر ابراز نگرانی می‌کنند. گزارش اخیر سازمان ملل نشان می‌دهد که چالش اشتغال زنان اهل افغانستان به دلیل محدودیت‌های حکومت فعلی در کشور افزایش یافته است. بر اساس این گزارش، بسیاری از زنان قادر به کار در دفاتر نیستند و برخی نیز اجازه فعالیت میدانی ندارند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 175 بازدید

جورجت گانیون، سرپرست دفتر معاونت سازمان ملل متحد در کابل همزمان با ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم در بیش از چهار سال گذشته، می‌گوید که آینده‌ی افغانستان به تأمین آموزش برای همه گره ‏خورده است‎.‎ خانم گانیون از برنامه‌های آموزشی در صنوف محلی برای دختران که با حمایت یونیسف ‏در کاپیسا اجرا می‌شود، بازدید کرده و این اظهارات را مطرح کرده است. سرپرست دفتر معاونت سازمان ملل متحد بر حمایت از آموزش برای همه در افغانستان تاکید کرده است. ‏ قابل ذکر است که در حال حاضر مکاتب تنها تا صنف ششم برای دختران باز است.‏ حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 145 بازدید

سازمان جهانی صحت در تازه‌ترین مورد در هماهنگی با یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد، از پایان دور دوم واکسن سرخکان خبر داده و گفته است که هشت میلیون کودک در ۱۷ ولایت افغانستان واکسن دریافت کردند. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۲۸ عقرب) با نشر گزارشی گفته است که دور دوم این واکسن متمرکز بر ولایت‌های گرمسیر بوده است. در گزارش آمده است که این دور از ۲۹ اکتوبر آغاز شده و کودکان شش ماه تا ۱۰ سال واکسن شده‌اند. سازمان جهانی صحت تاکید کرده است که ۸.۳ میلیون کودک در دور نخستین کارزار در ولایت‌های سردسیر واکسن شده بودند. این کارزار در پاسخ به شیوع مداوم سرخک و پایین بودن پوشش واکسیناسیون روتین راه‌اندازی شده است. براساس گزارش، در این کارزارها ۹۱.۷ درصد کودکان در افغانستان واکسن شده‌اند و مسوولان سازمان جهانی صحت آن را «موفقیت بزرگ» عنوان کرده‌اند. همچنین تاج‌الدین اویواله، نماینده یونیسف برای افغانستان گفته است: «پایان فاز دوم، گامی مهم در محافظت از کودکان افغانستان در برابر بیماری‌ای است که نباید هیچ‌گاه جان کودکی را بگیرد.» سازمان صحی جهان در بخشی از گزارشش افزوده است که با تکمیل موفق هر دو دور کارزار سراسری سرخکان در افغانستان، بیش از ۱۶.۶ میلیون کودک اکنون در برابر این بیماری مرگبار اما قابل پیشگیری محافظت شده‌اند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 111 بازدید

برنامه‌ی توسعه‌ سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که جاپان ۸۶۴ میلیون ین، معادل ۵.۶ میلیون دالر را برای بهبود معیشت و حمایت از فرصت‌های اقتصادی زنان و دختران افغانستان کمک کرده است. این نهاد روز (سه‌شنبه، ۲۷ عقرب) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که در این زمینه تفاهم‌نامه‌ای میان کنیچی ماساموتو، سفیر جاپان در افغانستان و استیفن رودریگز، نماینده‌ی برنامه‌ی توسعه‌ سازمان ملل متحد برای این کشور، امضا شده است و با این کمک، یک پروژه‌ی دوساله با عنوان «بهبود معیشت زنان از طریق ترویج فعالیت‌های اقتصادی در مناطق مرزی» راه‌اندازی می‌شود. در اعلامیه تاکید شده است که این پروژه از طریق ۷۳ پروژه‌ی کوچک، دسترسی به زیرساخت‌های تولیدی مبتنی بر جامعه، منابع مالی و بازارها را برای دو‌ هزار و ۱۰۰ شرکت کوچک و متوسط به رهبری زنان بهبود خواهد بخشید و فراگیری اقتصاد محلی را ارتقا خواهد داد. همچنین اعلامیه به نقل از کنیچی ماساموتو، سفیر جاپان در کابل نوشته است: «جاپان در کنار مردم افغانستان، به‌ویژه زنان در مسیر دست‌یابی به استقلال اقتصادی و کرامت انسانی آنان ایستاده است.» وی در ادامه افزوده است: «این پروژه به ایجاد فرصت‌های امن و مؤثر برای زنان کمک می‌کند تا بتوانند از خود و خانواده‌های‌شان حمایت کنند.» در عین حال، استیفن رودریگز، نماینده‌ی برنامه‌ی توسعه‌ سازمان ملل متحد برای افغانستان تصریح کرد که این پروژه در ادامه‌ی پروژه‌ی تقویت فعالیت اقتصادی زنان و دختران در سکتور خصوصی است که ثابت کرد سرمایه‌گذاری روی کسب‌وکارهای زنان برای یک افغانستان شکوفا ضروری است. این نهاد در پروژه مشابه قبلی نیز از یک هزار و ۲۶۰ کسب‌وکار زنان حمایت کرده و بیش از دو هزار و ۵۰۰ شغل ایجاد کرده است که ۸۷ درصد آن را زنان تشکیل می‌دهند. همچنین نزدیک به ۹۰ پروژه زیربنایی در این چارچوب در حال تکمیل شدن است. این در حالی است که حکومت سرپرست از زمان تسلط دوباره بر افغانستان، محدودیت‌های گسترده‌ای بر فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی زنان وضع کرده است. حکومت فعلی کار زنان و دختران را در ادارات دولتی، سازمان‌های غیردولتی داخلی و بین‌المللی منع و شماری از کسب‌وکارهای تحت مدیریت زنان را تعطیل کرده‌ است.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 196 بازدید

رویا کریمی، زن ورزشکار رشته‌ی بدن‌سازی اهل افغانستان در رقابت جهانی «ویلنس نچرال»، موفق به کسب مقام سوم شده است. خانم کریمی با نشر پیامی در حساب کاربری اینستاگرامش از این موفقیت خبر داده و گفته است که اين رقابت جهانی در شهر سانتا سوزانا در نزدیکی شهر بارسلونا کشور اسپانیا برگزار شده بود و آن را به زنانی در افغانستان تقدیم کرده که از آزادی‌های ابتدایی محروم شدند. وی تاکید کرده است که این رقابت‌ها شامل IFBB Pro World Championships در شاخه‌هایی از جمله Body Fitness و Wellness Fitness بود و رویا کریمی در این رقابت جهانی در بخش حرفه‌ایِ زیبایی‌اندام (Pro) شرکت کرده بود و از میان حدود ۴۵ شرکت‌کننده به این مقام رسیده است. او در بخشی از این پیامش تاکید کرده است: «در صحنه‌ی جهانی من آزاد ایستاده‌ام؛ اما این پیروزی برتر سه را تقدیم می‌کنم به زنان افغانستانی که از آزادی محروم شده‌اند. تو قدرت من هستی و روح من در کنار هر زنی که در افغانستان بال‌هایش محدود است، ایستاده است. قدرتِ تو مرا به این‌جا کشاند. این پیروزی از آنِ توست.» رویا کریمی در سال‌های اخیر به‌عنوان یکی از چهره‌های موفق افغانستانی در رشته‌ی زیبایی‌اندام مطرح شده و با حضور در رقابت‌های معتبر اروپایی، چندین عنوان رده‌بالا در سطح آماتور و حرفه‌ای کسب کرده است. او پیش از حضور در رقابت «ویلنس نچرال» نیز در چند مسابقه‌ی بین‌المللی روی صحنه رفته و به‌دلیل پیش‌رفت چشم‌گیر، انضباط ورزشی و استمرار در تمرینات، به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌ی این رشته در میان ورزش‌کاران مهاجر تبدیل شده است. رویا کریمی در حالی روی صحنه جهانی درخشیده و موفق به کسب مدال‌ شده است که زنان و دختران در افغانستان علاوه بر محدودیت‌های گسترده، از ورزش نیز منع شده‌اند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 225 بازدید

در کوچه‌های خاموش یکی از محله‌های قدیمی کابل، دختری زندگی می‌کند که نامش شاید در هیچ کتاب یا گزارش رسمی نوشته نشده باشد، اما در دل شش دختر دیگری، چون چراغی روشن می‌سوزد و امید را در تاریک‌ترین روزها زنده نگه می‌دارد. این دختر، سپیده، یکی از هزاران دختری‌ست که عمرش را در سایه‌ی محدودیت، منع، ترس و ناامیدی سپری کرده، اما هیچ‌گاه نخواست تسلیم شود. او تنها تا صنف دوازدهم درس خواند؛ درست در سالی که آرزوهایش برای رفتن به پوهنتون به اوج رسیده بود، زمانی که برای رشته‌های مورد علاقه‌اش برنامه‌ریزی می‌کرد و در ذهنش آینده‌ای روشن می‌ساخت. اما با بسته شدن دانشگاه‌ها برای دختران، همه چیز در یک لحظه فروریخت. صبحی که با کتاب و قلم خوش‌رنگش از خانه بیرون رفت، هرگز باور نمی‌کرد آن روز، آخرین روز قدم زدنش در مسیر آموزش باشد. صدایی کوتاه و سرد، همه چیز را تمام کرد: «پوهنتون برای دخترها بسته شد.» همین جمله، مانند چاقویی که آرام و عمیق فرو می‌رود، سال‌ها زحمت، آرزو و امیدش را در خود دفن کرد. سپیده روزها را در سکوت می‌گذراند. اتاقی که روزی پر از کتاب، دفترچه و برنامه‌های درسی‌اش بود، به محلی تبدیل شده بود که هر روز در آن احساس شکست می‌کرد. مادرش شب‌ها به‌آرامی لباس گرمی روی شانه‌اش می‌انداخت و می‌گفت: «دخترم، شاید روزی باز شود.» اما این جمله، هرچند پر از مهربانی بود، هر روز برای سپیده زخمی تازه می‌ساخت؛ زخمی که از امیدهای بی‌سرانجام زاده می‌شد. بیرون از خانه، دختران دیگر نیز به همان سرنوشت گرفتار بودند؛ شانه‌های خمیده، چشمان بی‌نور، لبخندهایی که سال‌ها بود رنگ واقعی نداشت. در میان همه‌ی این دردها، چیزی در دل سپیده آرام نمی‌گرفت. او نمی‌توانست در خانه بنشیند و خود را خاموش کند. حس می‌کرد زندگی از او وظیفه‌ای بزرگ‌تر می‌خواهد؛ اینکه نه فقط برای خودش، بلکه برای دختران دیگر هم کاری بکند. یک روز، وقتی در حویلی ایستاده بود و دختر همسایه را دید که با چادر سفید و کهنه‌ای بر سر، آهسته به عقب بازمی‌گشت و مادرش زیر لب می‌گفت: «درس نیست، کار نیست... خدا به حال دخترها رحم کند»، دل سپیده لرزید. آن لحظه، چون جرقه‌ای، آتش سال‌ها خاموشی‌اش را شعله‌ور کرد. رو به مادرش کرد و گفت: «مادر، اگر درس ما را گرفتند، اگر کار را هم گرفتند، مگر دستان ما بی‌جان شده؟ کاری می‌کنم، حتی اگر خیلی کوچک باشد.» مادرش، با تمام نگرانی‌هایی که جامعه بر قلبش نهاده بود، آهسته لبخند زد و گفت: «تو از کودکی همین‌گونه بودی... اگر دنیا صد دروازه را به رویت می‌بست، یکی را خودت می‌ساختی.» سپیده خیاطی را از مادرش آموخته بود؛ نه به‌صورت حرفه‌ای، اما آن‌قدر که بتواند لباس ساده‌ای بدوزد. همان مهارت کوچک، تنهاترین امید او شد. از اندک پس‌اندازی که داشت، فقط توانست یک ماشین خیاطی دست‌دوم بخرد. ماشین قدیمی، زنگ‌زده بود و هر چند دقیقه یک‌بار نخ را پاره می‌کرد، اما برای سپیده، این ماشین دریچه‌ای به آینده بود. با پول کمی که از باقی‌مانده روزگار داشت، دو کیلو پارچه خرید؛ پارچه‌ای که در آن روزها برایش فقط پارچه نبود، بلکه «آغاز یک زندگی تازه» بود. او نخستین لباس‌ها را برای همسایه‌ها دوخت؛ ساده‌ترین لباس‌ها، اما با دقت و عشق. چند روز بعد، زنی از سر کوچه آمد و گفت: «دختر جان، شنیده‌ام دستت خوب است، یک چادر هم برای ما بدوز.» سپیده همان روز فهمید که شاید این کار، تنها راهی باشد که نه‌تنها او را از این خاموشی نجات می‌دهد، بلکه می‌تواند برای دختران دیگر نیز دری بگشاید. کم‌کم سفارش‌ها بیشتر شد. در میان تمام محدودیت‌ها، هنوز زنانی بودند که برای چند لباس، چادر یا پیراهن، به دستی ماهر نیاز داشتند. سپیده اما دلش نمی‌خواست تنها خودش از این راه نانی داشته باشد. هر بار که به چهره دختران بیکار محل نگاه می‌کرد، حس می‌کرد بخشی از درد آن‌ها در جان خودش هم فرو می‌رود. به چند دختر همسایه گفت که اگر مایل باشند، می‌توانند بیایند و در کنارش خیاطی یاد بگیرند. نخستین کسانی که آمدند، دو دختر از همسایه‌ها بودند؛ دخترانی که مثل سپیده در آخرین سال مکتب مانده و حسرت دوباره درس‌خواندن به دل‌شان مانده بود. با خجالت وارد شدند، گویی می‌ترسیدند مبادا این کارگاه کوچک هم روزی بسته شود یا برای‌شان دردسری به‌وجود آورد. سپیده به آن‌ها گفت: «اینجا نه کسی استاد است، نه کسی شاگرد. ما فقط دخترانی هستیم که نمی‌گذاریم زندگی ما را خاموش کند.» بعد از آن دو، دو دختر دیگر آمدند و سپس دو دختر دیگر. به این ترتیب، در مدت چند هفته، شش دختر در آن اتاق کوچک گرد آمدند؛ اتاقی که شاید برای مردان محل چیزی جز گوشه‌ای خاموش از خانه نبود، اما برای آن‌ها تبدیل شده بود به دانشگاهی که از آن محروم شده بودند، محیط کاری که بسته بودند، و خانه‌ای که در آن دوباره یاد گرفتند قلب‌شان بتپد. در کنار سپیده، آستین، پیراهن، چادر، لباس سنتی، و حتی دوخت‌های دست‌دوز کوچک را آموختند. هر لباسی که تمام می‌شد، گویی بخشی از غم دل‌شان هم کم می‌گردید؛ هر خطی که ماشین خیاطی می‌کشید، مانند خطی تازه از زندگی در روح‌شان نقش می‌بست. اما هیچ روزی نبود که ترس در اطراف‌شان نباشد. چند بار مردان محل آمدند و با کنجکاوی پرسیدند: «در این اتاق چه می‌کنید؟ چرا دخترها جمع می‌شوند؟» خانواده‌ها نگران بودند، مخصوصاً مادران. می‌گفتند: اگر کسی شکایت کند، اگر کسی بد بفهمد، ممکن است مشکل‌ساز شود. اما سپیده، همیشه با صدایی آرام و لبخندی خسته اما استوار، می‌گفت: «ما کار خلافی نمی‌کنیم. فقط می‌دوزیم… فقط زندگی را زنده نگه می‌داریم.» همین جمله، چون سدی، در برابر همه حرف‌ها و فشارها ایستادگی می‌کرد. ماه‌ها گذشت. روزی یکی از خانم‌هایی که به کارگاه می‌آمد، گفت عروسی دخترش نزدیک است و اگر ممکن باشد، لباس مهمان‌ها را در همین کارگاه بدوزند. دل سپیده لرزید؛ نه از ترس، بلکه از خوشحالی. این نخستین سفارش بزرگ‌شان بود. تمام شش دختر دست‌به‌کار شدند. شب‌ها تا دیر وقت می‌دوختند؛ خسته می‌شدند، دست‌های‌شان زخم می‌شد، اما در چشمان‌شان نوری بود که سال‌ها گم شده بود. وقتی آن سفارش بزرگ به پایان رسید، سپیده توانست از درآمد آن برای هر دختر سهمی بپردازد. یکی از دخترها همان روز اشک ریخت و گفت: «سال‌ها بود فکر می‌کردم هیچ‌وقت نمی‌توانم برای خانه نان ببرم… امروز حس کردم هنوز زنده‌ام.» سپیده همان شب نتوانست بخوابد؛ نه از خستگی، بلکه از خوشحالی. فکر می‌کرد اگر دنیا این‌همه دروازه را بر او بسته، باز هم توانسته در اتاق کوچک خانه‌اش پنجره‌ای باز کند؛ پنجره‌ای که از آن نور، نه تنها به زندگی خودش، بلکه به زندگی شش دختر دیگر هم تابیده است. او نمی‌دانست آیا روزی دانشگاه‌ها باز می‌شود یا نه، نمی‌دانست آیا روزی اجازه کار به دختران داده می‌شود یا نه. اما باور داشت که تا وقتی یک دختر نفس می‌کشد، آرزو می‌تواند دوباره زنده شود. باور داشت مهارت کوچک می‌تواند زندگی بزرگی بسازد، و دست‌هایی که اجازه قلم گرفتن ندارند، شاید بتوانند با نخ و پارچه دنیایی تازه شکل دهند. امروز کارگاه سپیده هنوز کوچک است؛ ماشینی کهنه در گوشه اتاق، چند طاقه پارچه کنار دیوار، و هفت دختر—او و شش شاگردش—که در سکوت اما با قلبی روشن کار می‌کنند. شاید جهان آنها را نمی‌بیند، شاید هیچ‌کس نام‌شان را در جایی نمی‌نویسد، اما حقیقت این است که در همان اتاق کوچک، زندگی دوباره جریان دارد. سپیده هر روز با دیدن دخترانی که با لبخند—هرچند کوچک و لرزان—کار می‌کنند، احساس می‌کند ارزش تمام دردها را داشته است. او ثابت کرد که اگر هزار راه بسته شود، یک دختر می‌تواند از یک نخ باریک هم پلی به فردا بسازد؛ پلی که روی آن شش دختر دیگر هم قدم می‌زنند… و شاید روزی هزار دختر.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 216 بازدید

هم‌زمان با فرارسیدن روز جهانی دانشجو، اتحاد فعالان حقوق بشر هشدار داده است که سیاست‌های محروم‌سازی زنان و دختران از آموزش، یکی از بی‌سابقه‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین حمله‌ها به حق تحصیل در جهان معاصر است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که محرومیت دختران از آموزش بخشی باعث نابودی آگاهی، هویت و ظرفیت فکری نسل آینده‌ی افغانستان می‌شود و این پروژه در چهارچوب حقوق بین‌الملل می‌تواند «مصداق نسل‌کشی فرهنگی، آپارتاید جنسیتی و جنایت علیه بشریت» دانسته شود. در ادامه آمده است که محدودیت‌های آموزشی بر زنان یک روند پراکنده و تصادفی نیست و این روند با حذف زنان از آموزش، باعث می‌شود نیمی از جامعه را از مشارکت اقتصادی، اجتماعی و فکری محروم سازند. در بخشی از اعلامیه آمده است که رفتارها علیه زنان و دختران مصداق روشن «نسل‌کشی فرهنگی» است. اتحاد فعالان حقوق بشر از جامعه‌ی جهانی، سازمان ملل، نهادهای بین‌المللی آموزشی و دانشگاه‌های جهان خواسته است که سرکوب زنان در افغانستان را «نسل‌کشی فرهنگی و آپارتاید جنسیتی» به رسمیت بشناسند. آنان تاکید می‌کنند که آینده‌ی افغانستان بدون آموزش زنان ممکن نیست و سکوت جهانی در برابر «سیستماتیک‌ترین سرکوب آموزشی عصر حاضر» زمینه را برای گسترش این بحران فراهم می‌کند. در حالی این انتقادات مطرح می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب