نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

2 ماه قبل - 135 بازدید

خانواده به‌عنوان نخستین و بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری شخصیت کودک ایفا می‌کند. یکی از عوامل کلیدی که به‌طور مستقیم بر رشد روانی، عاطفی و اجتماعی کودک تأثیر می‌گذارد، سبک فرزندپروری والدین است. این سبک‌ها، شامل الگوها و روش‌های تربیتی متفاوتی‌اند که می‌توانند تأثیراتی عمیق و ماندگار بر مسیر رشد کودک بر جای بگذارند. به‌طور کلی، سبک‌های فرزندپروری به چهار دسته اصلی تقسیم می‌شوند که هرکدام ویژگی‌ها و پیامدهای خاص خود را دارند: سبک فرزندپروری مقتدرانه سبک فرزندپروری مقتدرانه یکی از مؤثرترین و متعادل‌ترین شیوه‌های تربیتی به‌شمار می‌رود که ترکیبی از محبت و انضباط را در بر می‌گیرد. در این روش، والدین هم‌زمان با تعیین قوانین و انتظارات روشن برای فرزندان، به نیازها و احساسات آن‌ها نیز توجه نشان می‌دهند. والدین مقتدر تلاش می‌کنند محیطی فراهم کنند که در آن کودک احساس امنیت، حمایت و مشارکت داشته باشد. در این سبک، کودکان تشویق می‌شوند تا نظرات و احساسات خود را آزادانه بیان کنند. والدین به سخنان آن‌ها گوش می‌دهند، با احترام پاسخ می‌دهند و ارزش قائل شدن برای دیدگاه فرزندان را به آن‌ها می‌آموزند. نتیجه این رویکرد آن است که فرزندان در چنین خانواده‌هایی توانایی ابراز نظر، مشارکت در بحث‌ها، و تصمیم‌گیری منطقی را یاد می‌گیرند؛ مهارت‌هایی که تأثیر مثبتی در رشد شخصیتی، اجتماعی و تحصیلی آن‌ها دارد. تأثیرات سبک مقتدرانه بر کودک کودکانی که در خانواده‌هایی با سبک فرزندپروری مقتدرانه پرورش می‌یابند، معمولاً دارای اعتماد‌به‌نفس بالا و مهارت‌های اجتماعی قوی‌تری هستند. آن‌ها به‌خوبی می‌آموزند که چگونه احساسات خود را مدیریت کنند و به‌جای سرکوب هیجانات، به‌صورت مؤثر و سازنده به آن‌ها پاسخ دهند. این توانایی، آن‌ها را در مواجهه با چالش‌ها و مشکلات زندگی یاری می‌دهد تا راه‌حل‌های منطقی و مناسبی بیابند. در محیط‌های تحصیلی و اجتماعی نیز این کودکان معمولاً عملکرد بهتری دارند. آن‌ها به‌راحتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و روابط اجتماعی پایدار و سالمی می‌سازند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که سبک فرزندپروری مقتدرانه نه‌تنها زمینه‌ساز شکل‌گیری شخصیت‌های مستقل و متعادل در کودکان است، بلکه آن‌ها را برای موفقیت در آینده نیز آماده می‌سازد. این کودکان اغلب در موقعیت‌های پر‌فشار تصمیمات معقول‌تری می‌گیرند و توانایی خوبی در مقابله با استرس‌های تحصیلی، اجتماعی و هیجانی از خود نشان می‌دهند. سبک فرزندپروری مستبدانه سبک مستبدانه یکی از شیوه‌های فرزندپروری است که بر پایه‌ی کنترل شدید، سخت‌گیری و انضباط بدون انعطاف بنا شده است. در این سبک، خانواده به‌عنوان نخستین نهاد اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت فرزند ایفا می‌کند، اما این نقش با اعمال محدودیت‌های سخت‌گیرانه و نادیده‌گرفتن نیازهای عاطفی کودک، به شکلی آسیب‌زا بروز می‌یابد. والدین مستبد معمولاً قوانین سختی وضع می‌کنند و از فرزندان خود انتظار دارند بدون چون‌وچرا از این قوانین اطاعت کنند. تمرکز این والدین بیشتر بر عملکرد، نتیجه و اطاعت است تا درک احساسات یا حمایت عاطفی. در نتیجه، فضای خانه می‌تواند به محیطی پر از تنش، ترس و فشار روانی تبدیل شود؛ جایی که کودکان احساس امنیت روانی و آزادی بیان ندارند. در این فضا، گفت‌وگو جای خود را به دستور و تنبیه می‌دهد. کودکان اغلب احساسات خود را پنهان می‌کنند، چراکه می‌ترسند مورد سرزنش یا بی‌توجهی قرار بگیرند. این نوع تربیت می‌تواند منجر به کاهش اعتماد‌به‌نفس، ایجاد احساس بی‌ارزشی، اضطراب مزمن و حتی شکل‌گیری شخصیت‌های وابسته یا سرکشی‌گر در فرزندان شود. در مجموع، سبک مستبدانه گرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به ظاهر موجب انضباط شود، اما در بلندمدت آثار منفی روانی قابل‌توجهی بر کودکان بر جای می‌گذارد. تأثیرات سبک مستبدانه بر کودک کودکانی که در محیط‌های مبتنی بر سبک فرزندپروری مستبدانه رشد می‌کنند، اغلب با مشکلات جدی در زمینه عزت‌نفس و خودپذیری مواجه می‌شوند. آن‌ها به تدریج این باور را درونی می‌کنند که ارزشمندی‌شان تنها در گرو موفقیت‌ها، عملکرد و جلب رضایت والدین است، نه به‌عنوان یک انسان مستقل با احساسات و نیازهای منحصر به‌فرد. این نگرش می‌تواند به احساس بی‌ارزشی، ترس از شکست، و اضطراب مداوم در برابر انتقاد و قضاوت دیگران منجر شود. چنین کودکانی معمولاً در مواجهه با چالش‌ها و فشارهای زندگی، واکنش‌های همراه با ترس و اضطراب نشان می‌دهند و اعتماد‌به‌نفس لازم برای تصمیم‌گیری یا ابراز احساسات خود را ندارند. از آن‌جایی که در محیط خانه آزادی بیان و تعامل عاطفی تجربه نکرده‌اند، در برقراری روابط اجتماعی نیز دچار مشکل می‌شوند. ممکن است منزوی، گوشه‌گیر یا برعکس، سرکش و پرخاشگر شوند. به‌طور کلی، سبک مستبدانه نه‌تنها رشد عاطفی و روانی کودک را مختل می‌کند، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز بروز مشکلات جدی در بزرگسالی، مانند اختلالات اضطرابی، افسردگی، یا ناتوانی در ایجاد روابط سالم باشد. سبک سهل‌گیرانه سبک سهل‌گیرانه یکی از روش‌های تربیتی است که در آن والدین به فرزندان خود آزادی زیادی می‌دهند و محدودیت‌ها و قوانین کمی برای آن‌ها وضع می‌کنند. والدین در این سبک معمولاً مهربان، پذیرا و حمایت‌گر هستند و تلاش می‌کنند تا فضایی صمیمی و بدون تنش ایجاد کنند. آن‌ها به نیازها و خواسته‌های فرزندان خود پاسخ می‌دهند و رابطه‌ای مبتنی بر محبت و درک متقابل برقرار می‌سازند. با این‌حال، یکی از ضعف‌های اصلی این سبک، نبود مرزهای مشخص و کمبود انضباط است. والدین سهل‌گیر در تعیین قواعد رفتاری و پیگیری پیامدهای تخطی از آن‌ها کوتاهی می‌کنند. در نتیجه، فرزندان ممکن است نتوانند مفهوم مسئولیت‌پذیری را به‌درستی بیاموزند یا در برابر ناکامی‌ها و محدودیت‌های طبیعی زندگی تاب‌آوری لازم را پیدا کنند. در چنین محیط‌هایی، کودکان ممکن است در مدیریت هیجانات، کنترل رفتارها و رعایت قوانین اجتماعی دچار مشکل شوند. همچنین ممکن است توقعات غیرواقع‌بینانه از دیگران داشته باشند یا درک درستی از چارچوب‌های فرهنگی و اجتماعی نداشته باشند. به همین دلیل، اگرچه سبک سهل‌گیرانه در ظاهر با محبت همراه است، اما در بلندمدت می‌تواند مانعی برای رشد متعادل و مسئولانه کودک باشد. تأثیرات بر کودک کودکانی که در محیطی با سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه رشد می‌کنند، معمولاً در زمینه مسئولیت‌پذیری و خودکنترلی با مشکلات جدی روبه‌رو می‌شوند. نبود محدودیت‌های روشن و قوانین مشخص، باعث می‌شود که رفتارهای ناپخته، بی‌نظم و حتی خودمحورانه در آن‌ها شکل بگیرد. این کودکان ممکن است در محیط‌های اجتماعی و آموزشی به‌درستی سازگار نشوند، چرا که در خانه فرصت یادگیری مهارت‌های انضباط شخصی و تعامل مسئولانه را نیافته‌اند. در مواجهه با چالش‌ها و مسائل روزمره، این کودکان اغلب دچار سردرگمی، استرس و ناتوانی در تصمیم‌گیری می‌شوند. به‌دلیل آن‌که در محیط خانواده با چهارچوب‌های مشخص تربیتی آشنا نشده‌اند، در شرایط فشار، انعطاف‌پذیری و قدرت مدیریت هیجانات کمتری دارند. به‌طور کلی، سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه هرچند با نیت محبت‌آمیز و حمایت‌گرانه شکل می‌گیرد، اما در عمل می‌تواند به رشد عاطفی و اجتماعی کودک آسیب وارد کند و او را در مسیر استقلال، مسئولیت‌پذیری و بلوغ شخصیتی با موانع جدی روبه‌رو سازد. سبک بی‌اعتنا در فرزندپروری سبک بی‌اعتنا یکی از آسیب‌زاترین روش‌های فرزندپروری به شمار می‌رود. این سبک تربیتی با بی‌توجهی، غیبت عاطفی و عدم مشارکت والدین در زندگی فرزندان مشخص می‌شود. والدینی که از این شیوه پیروی می‌کنند، اغلب به دلایلی چون مشغله‌های شغلی، مشکلات اقتصادی، مسائل روانی یا ضعف در مهارت‌های ارتباطی، نمی‌توانند یا نمی‌خواهند به نیازهای عاطفی، روانی و تربیتی فرزندان خود پاسخ دهند. بی‌توجهی ممکن است به شکل‌های مختلفی ظاهر شود؛ از جمله نبود ارتباط مؤثر، عدم حضور در موقعیت‌های مهم زندگی کودک، نادیده گرفتن احساسات و نگرانی‌های او، و بی‌تفاوتی نسبت به رشد تحصیلی یا اجتماعی فرزند. در این سبک، کودک احساس می‌کند دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود و برای والدین خود اهمیت ندارد. چنین محیطی می‌تواند پایه‌گذار آسیب‌های عمیق روانی و اختلالات رفتاری در کودکان باشد، که اثرات آن ممکن است تا بزرگسالی ادامه پیدا کند. تأثیرات بر کودک کودکانی که در محیط‌های بی‌اعتنا رشد می‌کنند، معمولاً با مشکلات جدی در رشد عاطفی، روانی و اجتماعی روبه‌رو می‌شوند. نبود حضور فعال والدین و فقدان حمایت عاطفی باعث ایجاد احساس ناامنی عمیق، بی‌ارزشی و کاهش اعتماد به نفس در آن‌ها می‌شود. این کودکان اغلب نمی‌توانند روابط سالم و پایداری با دیگران برقرار کنند و در مواجهه با چالش‌های زندگی، مانند فشارهای اجتماعی و استرس‌های روزمره، دچار سردرگمی و ناتوانی می‌شوند. فقدان الگوهای رفتاری سالم و نبود تعاملات عاطفی مثبت، زمینه‌ساز مشکلاتی مانند اضطراب، افسردگی و اختلال در مهارت‌های حل مسئله خواهد بود. چنین کودکانی ممکن است در مدرسه گوشه‌گیر شوند، در جمع احساس تنهایی کنند و در فعالیت‌های گروهی مشارکت مؤثری نداشته باشند. در بلندمدت، این مسائل می‌توانند رشد شخصیتی و موفقیت اجتماعی آن‌ها را به شدت تحت تأثیر قرار دهند. تأثیرات بر کودک کودکانی که در چنین محیط‌هایی بزرگ می‌شوند، معمولاً با مشکلات جدی در رشد عاطفی و اجتماعی مواجه‌اند. نبود حضور والدین و فقدان حمایت عاطفی باعث ایجاد احساس ناامنی عمیق و کاهش اعتماد به نفس در آن‌ها می‌شود. به تدریج این کودکان در برقراری روابط سالم با دیگران دچار مشکل شده و در مواجهه با چالش‌های زندگی مانند استرس و فشارهای اجتماعی ناتوان می‌مانند. علاوه بر این، فقدان ارتباطات عاطفی مثبت و نبود الگوهای سالم رفتاری می‌تواند منجر به مشکلاتی چون اضطراب، افسردگی و ناتوانی در حل مسائل اجتماعی شود. این کودکان ممکن است در مدرسه و تعاملات اجتماعی احساس انزوا و تنهایی کنند و نتوانند به خوبی در گروه‌ها یا فعالیت‌های جمعی مشارکت داشته باشند. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 113 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در افغانستان اعلام کرد که تخمین زده می‌شود، ۱.۵ میلیون شهروند افغانستان با ناتوانی‌های قابل توجهی زندگی می‌کنند که بسیاری از آن نتیجه دهه‌ها جنگ است. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۱۲ قوس) همزمان با سوم دسامبر یا روز جهانی معلولان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که کودکان بخش زیادی از این بار را تحمل می‌کنند. یونیسف با انتشار عکس‌هایی از افراد معلول در افغانستان نوشته است: «ما به آنها ادای احترام می‌کنیم و خواستار افغانستان فراگیر، عادلانه و پایدار برای همه هستیم.» همزمان یوناما یا هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان، خواستار رعایت حقوق افراد دارای معلولیت در کشور شده است. یوناما گفت: «افراد دارای معلولیت نباید به‌عنوان یک موضوع فرعی در نظر گرفته شوند؛ آن‌ها باید در هر مرحله از برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و ارائه خدمات به‌طور کامل ادغام شوند.» در کنار آن، وزارت شهدا و معلولین حکومت سرپرست در ماه حمل سال جاری اعلام کرد که از زمان روی کار آمدن دوباره اداره حکومت فعلی در اسد سال ۱۴۰۰، حدود ۶۵۰ هزار معلول، یتیم و زن بیوه نیازمند ثبت شده است. در دو دهه گذشته در جنگ‌های مختلف، بسیاری از غیرنظامیان هدف قرار گرفتند و معلول شدند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 98 بازدید

نهاد هماهنگی فعالان زن افغانستان، با فرستادن نامه‌ای سرگشاده به وزارت‌های امور داخله، خارجه و حقوق بشر پاکستان، نسبت به اخراج زنان مدافع حقوق بشر از این کشور ابراز نگرانی کرده و خواستار این روند شدند. این نهاد در نامه‌شان گفته است که سه زن وابسته به این نهاد، پس‌از اخراج ناپدید شده‌اند و دو زن دیگر در افغانستان در شرایط دشواری به‌سر می‌برند. در بخشی از این نامه آمده است که بازگرداندن اجباری زنان، اصول بشردوستانه و قوانین بین‌المللی مربوط به ممنوعیت اخراج پناه‌جویان را نقض می‌کند. نهاد هماهنگی فعالان زنن افغانستان در ادامه تاکید کرده است که زنان افغانستانی مقیم پاکستان در جابه‌جایی داخلی با مشکلات جدی از جمله نداشتن معلومات درباره‌ی شهرهای امن، خطر بازداشت در مسیرها، هزینه‌ی بالای ویزا، روند پیچیده‌ی اداری و خودداری مالک‌های خانه از اجاره به پناه‌جویان بدون ویزا روبرو هستند. این نهاد و سایر امضاکنندگان از دولت پاکستان خواسته‌اند که اخراج زنان مدافع حقوق بشر را فوراً متوقف کند، برای زنان در معرض تهدید اقامت موقت و قانونی فراهم سازد، روند ویزا را عادلانه و قابل‌دسترس بسازد و امنیت جابه‌جایی داخلی را تضمین کند. همچنین آنان خواستار بررسی فوری پرونده‌ی پنج زن اخراج‌شده، به‌ویژه سه زن ناپدید، شده‌اند. قابل ذکر است که به دلیل‌ محدودیت‌ها بسیاری از زنان و دختران، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، نظامیان پیشین و دیگر قشرهای آسیب‌پذیر مجبور به ترک افغانستان شدند. شمار زیادی از آنان به کشورهای همسایه از جمله ایران و پاکستان پناهنده شدند؛ اما این کشورها در سال‌های پسین روند اخراج  مهاجران افغانستانی را تشدید کرده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 104 بازدید

همزمان با روز جهانی افراد دارای معلولیت، یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در کابل می‌گوید که نزدیک ‏به ۱.۵ میلیون نفر در افغانستان با معلولیت‌های جدی زندگی می‌کنند و بسیاری از این ‏معلولیت‌ها پیامدهای چندین دهه جنگ است.‏ یوناما امروز (چهارشنبه، ۱۲ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری فیس‌بوک خود نوشته است که کودکان ‏بیشترین بار درد معلولیت ناشی از جنگ را بر دوش می‌کشند. ‏ ۱۲ قوس برابر با سوم دسامبر، مصاف با روز جهانی افراد دارای معلولیت ‏است.‏ دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است: «در این روز جهانی افراد دارای معلولیت، ما از شجاعت ‏آنان قدردانی می‌کنیم و خواهان یک افغانستان همه‌شمول، عادلانه و پایدار برای ‏همه هستیم‎.‌‏»‏ همچنین سازمان ملل تصریح کرده است که نزدیک به یک‌چهارم افغان‌ها ۲۴.۶ درصد با معلولیت خفیف زندگی می‌کنند، در حالی که ۴۰ درصد دارای معلولیت متوسط و حدود ۱۳.۹ درصد دارای معلولیت شدید هستند. ایندریکا راتواته، معاون نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل و هماهنگ‌کننده امور بشردوستانه در افغانستان، گفته است: «در تمامی فعالیت‌ها و پروژه‌های خود، اطمینان حاصل می‌کنیم که افراد دارای معلولیت تحت پوشش قرار گرفته و برای رسیدن به توان بالقوه‌شان حمایت می‌شوند.» قابل ذکر است که پس از تسلط مجدد حکومت سرپرست بر افغانستان، در آگوست ۲۰۲۱ میلادی، وضعیت اقتصادی و ‏اجتماعی افغانستان دچار فروپاشی شد و این فروپاشی اثرات مستقیم بر زندگی ‏افراد دارای معلولیت گذاشت.‏ براساس گزارش موسسه‌ی «ابتکار راهیاب»، در چهار سال اخیر، به‌دلیل قطع ‏کمک‌های بین‌المللی، فروپاشی نهادهای دولتی، کاهش خدمات صحی و افزایش ‏فقر، افراد دارای معلولیت در معرض محرومیت چندبعدی قرار گرفته‌اند و ‏روزبه‌روز وضعیت‌شان بدتر می‌شود.‏

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 85 بازدید

سازمان جهانی غذا (WFP) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که افغانستان با بحران شدید گرسنگی و سوءتغذیه روبرو است. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که برنامه جهانی غذا با هماهنگی شرکای خود، خدمات غذایی و تغذیه‌ای نجات‌بخش را به هزاران خانواده ارائه می‌دهد. سونگ جی، مسوول سیاست‌گذاری برنامه جهانی غذا برای افغانستان تاکید کرده است که خانواده‌ها با بحران بی‌وقفه‌ روبرو هستند و گرسنگی در حال افزایش است. وی در ادامه تاکید کرده است که سوءتغذیه به شدت بالا رفته، خشک‌سالی ادامه دارد و بازگرداندن مردم از کشورهای همسایه بر مشکلات شهروند افغانستان افزوده است. باید گفت که زمین‌لرزه‌ها، خشک‌سالی گسترده، کاهش تولید مواد غذایی و بازگشت اجباری مهاجران از کشورهای همسایه، وضعیت زند‌گی مردم را بیش از پیش وخیم‌تر کرده است. براساس آمار سازمان ملل، سه‌ونیم میلیون کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه هستند. کودکان و زنان آسیب‌پذیرترین افراد در بحران بشری افغانستان‌ اند و با کاهش کمک‌های بشری، وضعیت برای آنان بدتر خواهد شد. همچنین چندی پیش نهاد کمک‌رسانی ورلد ویژن (World Vision) اعلام کرد که افغانستان از نظر سوءتغذیه حاد کودکان، در رتبه چهارم در سراسر جهان قرار دارد. این نهاد گفته بود که حدود ۳.۷ میلیون کودک زیر پنج سال در افغانستان مبتلا به سوءتغذیه حاد هستند که حدود یک میلیون تن‌شان به‌شدت وزن از دست داده‌اند و حدود ۱.۲ میلیون زن باردار و شیرده نیز در افغانستان از سوءتغذیه حاد رنج می‌برند. بر اساس گزارش اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده‌‌ی کمک‌های بشردوستانه در افغانستان زنان و کودکان بیشترین آسیب را از بحران گرسنگی دیده‌اند. افغانستان با یکی از بدترین بحران‌های گرسنگی جهان روبرو است و حدود ۹.۵ میلیون نفر به شدت دچار ناامنی غذایی هستند از هر ۵ نفر، ۱ نفر آن‌ها نمی‌داند وعده غذایی بعدی‌اش از کجا خواهد آمد.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 82 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که مدافعان حقوق زن در افغانستان در معرض ریسک‌های بزرگ فردی جدی قرار دارند. این نهاد با نشر پیامی به مناسبت «کارزار ۱۶ روزه مبارزه علیه خشونت مبتنی بر جنسیت» در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که مدافعان حقوق زن در افغانستان همچنان به سازماندهی و حفاظت از جوامع خود ادامه می‌دهند، هرچند اغلب با خطرات فردی جدی روبرو هستند. بخش زنان سازمان ملل متحد، زنان و دختران افغانستان را شجاع توصیف کرده است. این سازمان در بخشی از پیامش تاکید کرده است که بر حمایت از زنان و دختران در افغانستان ادامه می‌دهد. با این وجود، اتحاد فعالان حقوق بشر نیز به مناسبت «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» اعلام کرده بود که حمایت از حقوق زنان، اولویت اصلی برای مقابله با خشونت علیه زنان در افغانستان است. این نهاد تاکید کرده بود که زنان و دختران افغانستان در چهار سال گذشته با شدیدترین محدودیت‌ها و سیاست‌های خاموش‌سازی روبرو شده‌اند. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 150 بازدید

رسانه‌های آمریکایی گزارش داده‌اند که گیتی سادات، زن ۳۱ ساله اهل افغانستان، در ایالت واشنگتن این کشور در داخل خانه‌اش توسط همسرش سید نظیر سادات، ۳۷ ساله، به قتل رسیده است. نشریه «آبرن ایگزماینر» با نشر گزارشی گفته است که گیتی سادات به تاریخ ۲۳ نوامبر داخل آپارتمان‌شان در شهر آبرن شهرستان کینگ در ایالت واشنگتن آمریکا در برابر چشمان فرزندانش توسط شوهرش به قتل رسیده است. در گزارش آمده است که این زوج سه فرزند ۶، ۹ و ۱۱ ساله داشته‌اند. گزارش در مورد جنسیت این زوج جزییات ارائه نکرده است. در گزارش نشریه «آبرن ایگزماینر» آمده است که گیتی و سید نظیر در سال ۲۰۱۳ میلادی در افغانستان باهم ازدواج و دو سال قبل به ایالات متحده مهاجرت کرده‌ بودند. همچنین نشریه «کرونیکل» در گزارشی نوشته که قرار است امروز (چهارشنبه، ۱۲ قوس/۳ دسامبر) سید نظیر در دادگاه محلی آبرن محاکمه شود. طبق گزارش، دادستان پرونده، این مرد افغانستانی را به «قتل درجه یک» متهم کرده است. سید نظیر در نخستین بازجویی‌ها به قتل همسرش اعتراف کرده است. او انگیزه‌ی کار خود را «رابطه نامشروع» همسرش با یک مردی از خویشاوندان خود بیان کرده است. اما دادستان پرونده به «آبرن ایگزماینر» گفته که سید نظیر تا هنوز هیچ سندی برای اثبات رابطه گیتی با مرد دیگری، ارائه نتوانسته است. پزشکی قانونی پس از بررسی جسد گیتی گفته است که این زن جوان در اثر خفگی ناشی از فشار بر رگ‌های گردن جان باخته است. قتل گیتی سادات موجی از واکنش‌ها را در میان جامعه مهاجران افغان در امریکا برانگیخته و بار دیگر موضوع خشونت خانوادگی و حمایت از زنان مهاجر در جامعه غربی را به بحث روز تبدیل کرده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 80 بازدید

در گوشه‌ای خاموش از شهر کابل، جایی‌ که کوچه‌ها با خاک و باد آشنا هستند و خانه‌ها مانند سنگرهای صبور در کنار هم نشسته‌اند، دکان کوچکی وجود دارد که اگر رهگذری بی‌خبر از کنارش بگذرد، شاید هرگز به ارزش و معنای واقعی آن پی نبرد. تخته‌چوبی ساده‌ای بر فراز دروازه نصب شده که روی آن با خطی بی‌آرایش نوشته‌اند: «لبنیات محلی مادرگل». اما پشت این نام ساده، قصه‌ای تنیده شده از رنج، تلاش، صبر و امید چند زن نهفته است؛ زنانی که دنیا بارها خواست خاموش‌شان کند، اما آن‌ها در کنج همین شهر، زندگی را دوباره آفریدند. مادرگل، زنی است با چادری خاکستری‌رنگ، چشمانی که برق مهربانی و زحمت را هم‌زمان در خود دارند، و دستانی که پینه‌های‌شان روایتگر سال‌های سخت کار و زندگی‌اند. او اصالتاً از یکی از قریه‌های دورافتاده‌ی ولایت میدان‌وردک است؛ جایی‌ که خاک، دود، آفتاب و رنج با روح مردم درآمیخته. سال‌ها پیش، مادرگل شوهرش را در انفجار یک ماین از دست داد؛ روزی که زمین زیر پایش خالی شد و تاریکی بر خانه‌ی کوچک‌شان سایه انداخت. چهار کودک خردسال، یک طویله‌ی کوچک با چند گاو به جا مانده از پدر، و زنی تنها که باید از نو معنای زندگی را بیابد… آن روزها که صبح‌ها با اشک از خواب برمی‌خاست و شب‌ها با دل‌نگرانی فردا به خواب می‌رفت، مادرگل تنها یک چیز را با تمام وجود درک کرده بود: اگر خودش نایستد، زندگی کودکانش فرو می‌ریزد. شیر گاوها، نخستین روزنه‌ی امید او شد. او لبنیات‌سازی را از مادرش آموخته بود؛ هنر تبدیل شیر به ماست، قیماق، کشک، کره و روغن را با همان دست‌های خسته اما استوار تمرین کرده بود. هر دبه‌ی شیر برای او فقط یک محصول نبود، یک دبه‌ی امید بود. با فروش آن‌ها، زندگی‌اش را دانه‌دانه از زیر آوار رنج بیرون کشید؛ بی‌صدا، بی‌منت، اما با صبری که تنها یک مادر می‌فهمد. سال‌ها گذشت تا کابل برای مادرگل و کودکانش به خانه‌ای امن بدل شد؛ اما با تغییرات بزرگ در کشور و بسته شدن دروازه‌های مکتب به روی هزاران دختر، زخم کهنه‌ای دوباره در سینه‌اش تازه شد؛ زخم محرومیت، زخم خاموشی اجباری، زخم آینده‌ای که چون چراغی خاموش، در دل تاریکی گم می‌شود. در همان کوچه، چند دختر جوان بودند که روزگاری با کتاب در بغل و آرزو در چشم می‌رفتند و می‌آمدند، اما حالا در سکوت خانه‌ها گم شده بودند. نازیه، همیشه کنار پنجره می‌نشست و با نگاهی خاموش بیرون را می‌پایید. ریحانه، با چشمانی گودافتاده، نگران نان شب بود؛ پدرش بیکار شده بود و او زودتر از سنش، طعم سنگینی زندگی را چشیده بود. و بنفشه… بنفشه‌ای که سال‌ها خواب داکتر شدن دیده بود، حالا دفترچه درسی‌اش را پنهان در صندوق نگه می‌داشت، و هر شب با نگاهی پرحسرت آن را ورق می‌زد؛ گویی هنوز ته‌مانده‌ای از امید در میان کلمات مانده بود. مادرگل که خودش سال‌ها پیش طعم تلخ بسته شدن راه‌ها را چشیده بود، طاقت دیدن خاموش شدن امید در چشمان دختران را نداشت. یک روز عصر، هنگامی که آفتاب سرخ‌رنگ آرام‌آرام پشت کوه‌های کابل پنهان می‌شد و باد سرد کوچه‌ها را در سکوتی سنگین فرو می‌برد، چند دختر را به حویلی‌اش دعوت کرد. زیر سایه‌ی درخت زالزلک، برایشان چای سبز ریخت و با لحنی آرام گفت: «دخترایم، اگر مکتب بسته شد، زندگی‌تان بسته نشده. خدا همیشه یک دروازه‌ی دیگر را باز می‌گذارد. بیایین دست‌به‌کار شویم. همین لبنیات، همین کار کوچک، شاید راه فرداهای بهترتان باشه.» آن عصر، صدای فروخورده‌ی گریه‌ها با خنده‌های خفیف امید در هم آمیخت؛ و از همان لحظه، آغازی تازه شکل گرفت. مادرگل از مدت‌ها پیش به فکر باز کردن یک دکان کوچک بود؛ جایی برای فروش لبنیات تازه از شیر گاوهایش. اما حالا، هدفش فقط فروش نبود. او می‌خواست فضایی بسازد برای دخترانی که مکتب از آن‌ها گرفته شده؛ جایی برای یاد گرفتن، کار کردن، و مهم‌تر از همه، زنده نگه‌داشتن آرزوهایی که کسی اجازه نداده بود شکوفا شوند. دکان کوچک لبنیات‌فروشی، که حالا شش زن و دختر در آن سرگرم کارند، در یک صبح سرد پاییزی آغاز به کار کرد. آن روز، مادرگل ظرف‌های شیر را با سه‌چرخه‌ی کهنه‌اش تا دکان آورد، و دخترها با دستانی لرزان اما مشتاق، به کمکش شتافتند. از همان ساعت نخست، بوی شیر تازه، صدای جوشیدن دیگ‌های بزرگ، بخار گرم آب، و خنده‌های دختران، فضای دکان را زنده کرد. کار میان‌شان تقسیم است: نازیه شیر را صاف می‌کند؛ ریحانه و بنفشه مسئول جوشاندن و آماده‌سازی ماست و کشک‌اند؛ زهرا روغن می‌گیرد؛ مهتاب بسته‌بندی می‌کند؛ و مریم، که کوچک‌تر است، قفسه‌ها را تمیز و آماده نگه می‌دارد. دست‌های‌شان شاید کوچک و جوان باشد، اما کارشان بزرگ و پُرمعناست. هر دبه‌ی ماست، هر قالب کشک و هر ظرف روغن‌دان، محصول همدلی و تلاش است. آن‌ها فقط برای نان کار نمی‌کنند؛ کار می‌کنند تا خود را از فراموشی و خاموشی نجات دهند. اما مسیر هموار نیست. چند بار طالبان به دکان آمده‌اند؛ با نگاه‌هایی سنگین و لحن‌هایی که دلهره را در دل دخترها می‌اندازد. مادرگل، اما، همیشه با وقار و آرامی پاسخ می‌دهد: «ما فقط دنبال روزی حلال هستیم. جز شیر و لبنیات، چیزی نداریم که خلاف شریعت باشد.» با آن‌که دکان‌شان تا امروز بسته نشده، اما سایه‌ی ترس همیشه بالای سر این زنان جوان گسترده است. روزهایی بوده که با شنیدن صدای موتر در کوچه، بنفشه با دستان لرزان ظرف‌ها را پنهان کرده و ریحانه آهسته زیر لب دعا خوانده است. در کنار همه‌ی این نگرانی‌ها، چالش‌های اقتصادی هم وجود دارد. قیمت علوفه بالا رفته، شیر گاوها کمتر شده، برخی مشتری‌ها پرداخت نکرده‌اند و بعضی روزها فروش چندانی نیست. با این‌همه، مادرگل نه نالیده و نه تسلیم شده. همیشه با همان صدای آرام و محکمش می‌گوید: «زن اگر بایستد، خانه می‌ماند. زن اگر بیفتد، زندگی می‌میرد.» حالا دخترها کم‌کم به خود باور پیدا کرده‌اند. هر کدام‌شان رویایی در دل دارد: ریحانه می‌خواهد روزی دکاندار مستقلی شود. بنفشه هنوز هم آرزوی داکتر شدن را کنار نگذاشته و شب‌ها بی‌صدا درس می‌خواند. نازیه امیدوار است یک روز مکتب‌ها دوباره باز شوند. مریم می‌خواهد خوشنویسی یاد بگیرد. و تمام این رؤیاها، زیر سقف ساده‌ی همان دکان لبنیات‌فروشی جان گرفته‌اند؛ جایی‌که زنان نه‌فقط لبنیات می‌فروشند، که دوباره زندگی را معنا می‌کنند. شب‌ها که کار پایان می‌یابد و دخترها خسته اما خوشحال راهی خانه می‌شوند، مادرگل روی چوکی چوبی‌اش می‌نشیند، دستش را روی میز می‌گذارد و به لبنیاتی که روی قفسه‌ها باقی مانده نگاه می‌کند. در تاریکی دکان، وقتی آخرین چراغ خاموش می‌شود، حس می‌کند روزش بیهوده نگذشته. او تنها لبنیات نفروخته؛ او امید فروخته، زندگی ساخته، دختری را از افسردگی نجات داده، و شعله‌ی ایستادگی را در دل جوانی دوباره روشن کرده است. دکان کوچک «لبنیات مادرگل» شاید در میان صدها دکان کابل گم باشد، اما برای شش دختری که در آن کار می‌کنند، این‌جا خانه‌ی دوم است؛ خانه‌ای گرم در دل شهری سرد. این دکان ثابت کرده که حتی اگر هزار در بسته شود، حتی اگر هزار محدودیت وضع گردد، باز هم زن افغان می‌تواند راهی تازه پیدا کند؛ راهی شاید کوچک، اما روشن. و مادرگل، با دستان پینه‌بسته و قلبی بزرگ، هر روز این چراغ کوچک امید را دوباره روشن می‌کند تا هیچ دختر دیگری در تاریکی خاموش نشود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 115 بازدید

تاج‌الدین اویوالی، نماینده‌ی یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل اعلام کرده است که هر زن و دختر در افغانستان شایسته آینده‌ای است که در آن سلامت، آموزش و امنیت تضمین شده باشد. آقای اویوالی امروز (سه‌شنبه، ۱۱ قوس) با نشر پیامی به مناسبت ۱۶ روز کارزار مبارزه با خشونت علیه زنان، در حساب کاربری ایکس خود بر اهمیت سلامت و آموزش زنان در افغانستان تاکید کرده است. وی در ادامه تاکید کرده است که در این دوره ۱۶ روزه، برای «بازگرداندن امید»، باید در خدماتی که توسط زنان و دختران رهبری و هدایت می‌شوند، سرمایه‌گذاری شود. نماینده‌ی صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد گفته است: «با هم می‌توانیم این هدف را محقق کنیم برای تمام زنان و دختران افغانستان.» این سخنان در حالی مطرح می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 132 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کودکان بازمانده از زمین‌لرزه‌های شرق کشور هنوز نیازمند حمایت هستند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که در مناطق آسیب‌دیده، ۲۰۰ فضای موقت یادگیری برای بیش از شش هزار کودک فراهم شده است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که سه ماه از زمین‌لرزه‌ در شرق افغانستان می‌گذرد که در آن نزدیک به ۲ هزار تن جان باختند و همچنان بسیاری از بازماندگان نیازمند کمک‌های انسانی هستند. همچنین برنامه اسکان بشر سازمان ملل نیز گفته بود که در حال بازسازی مکتبی است که در زمین‌لرزه دو سال پیش هرات تخریب شد و ۵۰۰ دانش‌آموز صنف‌های خود را از دست دادند. این در حالی است که زمین‌لرزه‌های مرگ‌بار طی سال‌های اخیر در ولایات مختلف کشور، خسارات جانی و مالی زیادی را به همراه داشته است. قابل ذکر است که حدود سه ماه پیش زمین‌لرزه‌ای ولایت‌های شرقی افغانستان را تکان داد که بیش از دو هزار و ۲۰۰ تن جان باختند، سه هزار و ۶۴۰ تن زخم برداشتند و هزاران خانواده بی‌خانمان شدند. بر بنیاد گزارش سازمان‌های جهانی، زنان و کودکان بیش‌ترین آسیب را از این رویداد متحمل شدند. با این وجود، براساس گزارش دفتر هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل متحد، در این زمین‌لرزه هزار و ۹۹۲ نفر جان باختند و بیش از سه هزار و ۶۰۰ نفر زخمی شدند.

ادامه مطلب