نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

2 ماه قبل - 112 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که نزدیک به سه میلیارد تن در جهان با کمبود مسکن روبرو هستند و این بحران جدی محور اصلی نشست جهانی شهری (WUF13)خواهد بود. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که بیش از ۱.۱ میلیارد تن در سکونت‌گاه‌های غیررسمی زندگی می‌کنند و بیش از ۳۰۰ میلیون تن دیگر نیز بی‌خانمان‌ هستند. سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که با افزایش خطرات اقلیمی و گسترش نابرابری‌ها، یافتن راه‌حل‌های فوری برای مقابله با بحران جهانی مسکن بیش از هر زمان دیگر نیاز است. در بخشی از گزارش سازمان ملل متحد آمده است که نشست جهانی شهری با هدف بررسی راه‌های ایجاد شهرها و جوامع ایمن و تاب‌آور برگزار می‌شود و مسکن را به‌عنوان یکی از محرک‌های اصلی توسعه پایدار شهری مورد توجه قرار می‌دهد. این نشست بر موضوعاتی مانند برنامه‌ریزی یکپارچه، سازگاری اقلیمی، امنیت زمین و مالکیت و تقویت اقدامات محلی تمرکز خواهد کرد. طبق اعلام سازمان ملل، نتایج این نشست در گزارش سال ۲۰۲۶ میلادی دبیرکل درباره روند اجرای دستورکار جدید شهری منعکس خواهد شد.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 125 بازدید

یک مطالعه تازه نشان می‌دهد که کودکان و نوجوانان پناهنده افغانستان که بدون همراه به بریتانیا رسیده‌اند، با آسیب‌های عمیق و دوام‌دار روانی، از جمله اضطراب شدید، افسردگی، بی‌خوابی و تنهایی مزمن روبرو هستند. دانشگاه ایست آنجلیا این تحقیق را منتشر کرده و گفته است که پژوهشگران وضعیت ۱۲ پناهنده زیر سن قانونی از افغانستان را بررسی کرده‌اند و این افراد پس از سقوط کابل در سال ۲۰۲۱، بدون همراهی والدین یا سرپرست، در شرایط دشوار به بریتانیا رسیده‌اند. یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که شرکت‌کنند‌گان هنگام ورود به بریتانیا بین ۱۴ تا ۲۱ سال سن داشته‌اند و پیش از مهاجرت، تجربه‌هایی چون جنگ، تهدیدهای امنیتی، خشونت، جدایی از خانواده و از دست دادن اعضای نزدیک خانواده را پشت سر گذاشته‌اند. پژوهشگران می‌گویند که آثار روانی ناشی از این تجربه‌ها، حتی پس از سال‌ها زندگی در بریتانیا، همچنان در زندگی این پناهندگان ادامه دارد. شماری از شرکت‌کنند‌گان گفته‌اند که هنوز با کابوس‌های شبانه، افکار مزاحم، بی‌خوابی‌های طولانی و اضطراب شدید روبرو هستند. در تحقیق آمده است که بسیاری از این مشکلات ریشه در خاطرات خشونت و جنگ در افغانستان دارد. در روایت‌های ثبت‌شده در این پژوهش، برخی از این جوانان گفته‌اند که یادآوری مرگ اعضای خانواده یا صحنه‌های خشونت‌بار، سبب افزایش استرس و حتا بروز دردهای جسمی در آنان شده است. این مطالعه نشان می‌دهد که بخشی از پناهند‌گان علاوه بر مشکلات روانی، با علایم جسمی ناشی از فشارهای روحی نیز مواجه‌اند. خسته‌گی شدید، دردهای مزمن و مشکلات جسمی مرتبط با اضطراب، از جمله مواردی است که در میان شرکت‌کنندگان گزارش شده است. پژوهشگران افزوده‌اند که این وضعیت در برخی موارد باعث محدود شدن فعالیت‌های روزمره و افزایش انزوای اجتماعی شده است. آنان تاکید کردند که تنهایی و دشواری در ایجاد روابط اجتماعی از مهم‌ترین چالش‌های کودکان پناهنده بدون همراه به شمار می‌رود. با این حال، پژوهشگران تاکید کرده‌اند که بخشی از این جوانان با دریافت خدمات حمایتی، مشاوره روانی، فعالیت‌های اجتماعی و ورزشی مانند کریکت و ایجاد روابط اجتماعی توانسته‌اند تا حدی وضعیت روانی خود را بهبود ببخشند. این مطالعه در نهایت نتیجه‌گیری می‌کند که کودکان پناهنده بدون همراه از افغانستان، یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در حوزه سلامت روان هستند و نیازمند حمایت‌های تخصصی، پایدار و بلندمدت در کشورهای میزبان‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 143 بازدید

در یکی از کوچه‌های فرعی و خاک‌آلود دشت‌برچی کابل، جایی که دیوارهای خانه‌ها هنوز نشانه‌های سال‌ها انفجار، دود و فقر را بر خود داشتند، قهوه‌خانه‌ی کوچکی وجود داشت که از دور چندان متفاوت به نظر نمی‌رسید. تابلوی کوچکی با رنگ آبی کم‌رنگ بالای دروازه آویزان بود و روی آن نوشته شده بود: «خانه‌ی روشنایی». بسیاری از رهگذران بدون توجه از کنارش می‌گذشتند؛ مردانی که با عجله برای یافتن کار روزانه راهی سرک‌های مزدوری می‌شدند، زنانی که بقچه‌های نان خشک در دست داشتند و کودکانی که در میان خاک و دود بازی می‌کردند. اما پشت همان دروازه‌ی ساده، دنیای کوچکی پنهان بود که بوی قهوه، چای سبز و کتاب‌های کهنه در آن با امید و اندوه درهم آمیخته بود. صاحب آن قهوه‌خانه، دختری بود به نام مروه؛ دختری بیست‌وسه ساله با چادری سیاه، چشمانی خسته و صدایی آرام که بیشتر شبیه آدم‌هایی بود که مدت زیادی درد را در سکوت حمل کرده‌اند. مروه روزگاری دانشجوی رشته‌ی جامعه‌شناسی در یکی از دانشگاه‌های خصوصی کابل بود؛ دختری که تمام رؤیاهایش را میان کتاب‌ها، صنف‌های درسی و آرزوهای ساده‌ی یک زندگی معمولی جستجو می‌کرد. او در خانواده‌ای متوسط و سنتی بزرگ شده بود. پدرش کارمند بازنشسته‌ی یکی از اداره‌های دولتی بود و سال‌ها عمرش را پشت میزهای خاک‌خورده‌ی اداره سپری کرده بود. مردی آرام با موهای سفید و دستانی که از سختی زندگی ترک برداشته بود. مادرش زن خانه‌داری بود که بیشتر عمرش را میان آشپزخانه، خیاطی لباس‌های کودکان و نگرانی برای آینده‌ی فرزندانش گذرانده بود. خانواده‌ی مروه از آن خانواده‌هایی بودند که با هزار سختی، اما با غرور، دخترشان را به دانشگاه فرستادند؛ چیزی که در بسیاری از خانواده‌های اطراف‌شان هنوز هم آسان پذیرفته نمی‌شد. روز قبولی مروه در دانشگاه، پدرش تا نیمه‌های شب بیدار مانده بود. او آن شب برای همسایه‌ها شیرینی برده و با افتخار گفته بود: «دخترم دانشگاه قبول شده.» در صدایش چیزی شبیه امید وجود داشت؛ امیدی که سال‌ها زیر فشار جنگ، فقر و ناامنی خاموش شده بود. مروه عاشق درس خواندن بود. از کودکی کتاب دوست داشت. وقتی هم‌سن‌وسال‌هایش در کوچه بازی می‌کردند، او کنار پنجره می‌نشست و کتاب‌های کهنه‌ای را که از بازار لیلامی خریده بود، می‌خواند. بیشتر از همه، به سرنوشت زنان علاقه داشت. وقتی وارد دانشگاه شد، رشته‌ی جامعه‌شناسی را با اشتیاق انتخاب کرد، چون می‌خواست بفهمد چرا زندگی زنان در افغانستان همیشه این‌قدر دشوار است؛ چرا دختران بسیاری پیش از آن‌که رؤیاهای‌شان را بشناسند، مجبور به ازدواج می‌شوند؛ چرا بعضی زنان حتی اجازه ندارند صدای خود را بلند کنند. در صنف درسی، همیشه در ردیف اول می‌نشست. استادانش می‌گفتند مروه بیش از آن‌که فقط یک دانشجو باشد، کسی است که درد جامعه را درک می‌کند. او ساعت‌ها درباره‌ی فقر، مهاجرت، خشونت خانوادگی و محرومیت زنان مطالعه می‌کرد و در دفترچه‌ای کوچک یادداشت می‌نوشت. یکی از آرزوهایش این بود که روزی پژوهشگری شود که درباره‌ی زندگی زنان افغان کتاب بنویسد. اما همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. آن روز صبح، کابل حال و هوای عجیبی داشت. هوا ابری بود و باد سردی در کوچه‌ها می‌پیچید. مروه طبق عادت هر روز کتاب‌هایش را در بکس گذاشت. مادرش برایش نان و چای آماده کرد و هنگام بیرون رفتن، آرام گفت: «زود برگرد دخترم.» وقتی به نزدیکی دانشگاه رسید، ازدحام غیرعادی دختران را دید. همه حیران و ساکت بودند. بعضی گریه می‌کردند، بعضی به تلفن‌های‌شان خیره شده بودند. دروازه‌ی دانشگاه بسته بود و چند مرد مسلح آنجا ایستاده بودند. یکی از کارمندان دانشگاه با صدای پایین گفت: «تا اطلاع بعدی، دخترها اجازه‌ی آمدن ندارند.» برای لحظه‌ای، مروه احساس کرد صدای اطرافش قطع شده است. انگار تمام شهر ناگهان در سکوت فرو رفت. او فقط به دروازه‌ی بسته نگاه می‌کرد؛ همان دروازه‌ای که هزاران بار با امید از آن گذشته بود. آن شب، خانه‌شان غرق سکوت بود. پدرش چیزی نمی‌گفت و فقط رادیوی کوچکش را خاموش و روشن می‌کرد. مادرش چند بار خواست دلداری‌اش بدهد، اما خودش نیز گریه می‌کرد. مروه تا نیمه‌های شب بیدار ماند. کتاب‌هایش را روی زمین چیده بود و یکی‌یکی ورق می‌زد. روی یکی از صفحه‌ها نوشته بود: «جامعه‌ای که زنانش را خاموش کند، خودش نیز خاموش خواهد شد.» ماه‌های بعد، زندگی مروه رنگ دیگری گرفت. کابل هر روز غمگین‌تر می‌شد. بسیاری از دخترانی که همراه او درس می‌خواندند، خانه‌نشین شدند. بعضی‌ها افسرده شدند، بعضی به اجبار نامزد شدند و بعضی حتی کتاب‌های‌شان را جمع کردند تا کمتر درد بکشند. مروه اما نمی‌توانست از کتاب فاصله بگیرد. هر صبح زود بیدار می‌شد، اتاقش را جارو می‌کرد، چای دم می‌کرد و چند ساعت مطالعه می‌کرد؛ انگار هنوز دانشجو بود. اما در دلش، ترس سنگینی وجود داشت. او می‌ترسید که آرام‌آرام امیدش را از دست بدهد. گاهی عصرها، پشت پنجره‌ی اتاقش می‌ایستاد و به کوچه نگاه می‌کرد. دختران همسایه یکی‌یکی کمتر دیده می‌شدند. بعضی خانواده‌ها دیگر اجازه نمی‌دادند دختران‌شان حتی برای خرید نان از خانه بیرون شوند. سکوت عجیبی روی زندگی مردم افتاده بود؛ سکوتی که از صدای انفجار هم سنگین‌تر به نظر می‌رسید. مروه احساس می‌کرد شهر، آرام‌آرام زنانش را می‌بلعد؛ زنانی که روزی با کتاب و قلم در جاده‌های کابل رفت‌وآمد می‌کردند و حالا پشت پنجره‌ها پنهان شده بودند. با این حال، او هنوز دفترچه‌ی یادداشتش را کنار نگذاشته بود. هر شب چیزهایی می‌نوشت؛ درباره‌ی دخترانی که رؤیاهای‌شان ناتمام مانده بود، درباره‌ی مادرانی که با نگرانی به آینده‌ی فرزندان‌شان نگاه می‌کردند و درباره‌ی شهری که امید را آهسته از دست می‌داد. گاهی با خودش فکر می‌کرد شاید هیچ‌کس این نوشته‌ها را نخواند، اما باز هم می‌نوشت؛ چون احساس می‌کرد اگر ننویسد، بخشی از وجودش خاموش خواهد شد. برادرش حامد، سال‌ها پیش به آلمان مهاجرت کرده بود. او در یکی از رستورانت‌های برلین کار می‌کرد و هر ماه بخشی از درآمدش را برای خانواده می‌فرستاد. حامد وقتی صدای غمگین خواهرش را از پشت تلفن شنید، برای لحظه‌ای خاموش ماند. بعد گفت: «اگر دانشگاه را از تو گرفتند، نگذار روحت را هم بگیرند.» چند هفته بعد، حامد مقداری پول فرستاد و پیشنهاد داد که مروه کاری را آغاز کند؛ جایی که دختران بتوانند جمع شوند، کتاب بخوانند و احساس زنده بودن کنند. پیدا کردن مکان آسان نبود. بیشتر صاحب‌خانه‌ها حاضر نبودند دکان‌شان را به دختران بدهند. بعضی‌ها با تمسخر می‌گفتند: «قهوه‌خانه برای دختر؟ اینجا اروپا نیست.» بعضی دیگر از دردسر می‌ترسیدند. اما سرانجام، در یکی از کوچه‌های دشت‌برچی، دکان کوچکی پیدا شد؛ جایی تاریک با دیوارهای ترک‌خورده و پنجره‌ای شکسته. مروه وقتی برای اولین بار آنجا را دید، نمی‌دانست باید خوشحال باشد یا ناامید. اما همان شب، وقتی با مادرش درباره‌اش حرف زد، مادرش آرام گفت: «هر روشنایی از یک جای کوچک شروع می‌شود.» آن‌ها با کمترین امکانات دکان را آماده کردند. پدرش خودش دیوارها را رنگ کرد. مادرش پرده‌های ساده دوخت. حامد از آلمان چند قفسه‌ی کتاب و دستگاه قهوه فرستاد. مروه نیز کتاب‌های شخصی‌اش را آورد؛ کتاب‌هایی درباره‌ی جامعه، تاریخ، ادبیات و زنان. وقتی قهوه‌خانه باز شد، در روزهای اول مشتری زیادی نداشت. بعضی فقط از سر کنجکاوی می‌آمدند. بعضی با تردید نگاه می‌کردند و زود می‌رفتند. اما کم‌کم دخترانی که مثل مروه از درس مانده بودند، آنجا را پیدا کردند. لیلا، دانشجوی طب، یکی از اولین کسانی بود که آمد. پدرش راننده‌ی تکسی بود و با هزار قرض او را به دانشگاه فرستاده بود. حالا لیلا بیشتر روزها در خانه گریه می‌کرد تا این‌که راهش به قهوه‌خانه افتاد. بعد سارا آمد؛ دختری که حقوق می‌خواند و آرزو داشت وکیل شود. مهتاب نیز به آن‌ها پیوست؛ دختری آرام که می‌خواست خبرنگار شود، اما حالا در خانه قالین‌بافی می‌کرد. این چهار دختر کم‌کم قهوه‌خانه را به پناهگاهی کوچک تبدیل کردند. صبح‌ها زود می‌آمدند، چای آماده می‌کردند، کتاب‌ها را مرتب می‌ساختند و تا شب آنجا می‌ماندند. گاهی دختران نوجوان برای مطالعه می‌آمدند. بعضی آهسته می‌پرسیدند: «می‌توانیم اینجا کتاب بخوانیم؟» و مروه همیشه لبخند می‌زد و می‌گفت: «اینجا برای همین ساخته شده.» روی یکی از دیوارها، با خط درشت نوشته شده بود: «هیچ تاریکی ابدی نیست.» زمستان که رسید، اوضاع سخت‌تر شد. برق بیشتر شب‌ها قطع می‌شد. بخاری کوچک به‌سختی اتاق را گرم می‌کرد. قیمت آرد و روغن بالا رفت و کرایه‌ی دکان عقب افتاد. گاهی فقط دو یا سه مشتری می‌آمدند. بعضی شب‌ها مروه تا خانه پیاده می‌رفت تا پول کرایه‌ی موتر را صرف خرید چای و شکر کند. اما با وجود همه‌ی سختی‌ها، قهوه‌خانه هنوز زنده بود. بعضی عصرها، دختران دور یک میز جمع می‌شدند و کتاب می‌خواندند. گاهی درباره‌ی آینده حرف می‌زدند؛ آینده‌ای که مبهم و دور به نظر می‌رسید. یک شب، مهتاب با صدای لرزان گفت: «اگر این وضعیت ده سال ادامه پیدا کند چی؟» سکوت سنگینی اتاق را پر کرد. صدای باد از پنجره‌ی نیمه‌شکسته می‌آمد. مروه برای لحظه‌ای چیزی نگفت. بعد آرام پاسخ داد: «حتی اگر ده سال هم طول بکشد، ما نباید ذهن‌مان را خاموش کنیم. روزی این محدودیت تمام می‌شود. تاریخ همیشه تغییر کرده.» بعد از آن شب، دختران تصمیم گرفتند هر هفته یکی از کتاب‌هایی را که دوست داشتند، برای دیگران معرفی کنند. گاهی شعر می‌خواندند، گاهی درباره‌ی زندگی زنان نویسنده حرف می‌زدند و گاهی فقط از ترس‌ها و آرزوهای‌شان می‌گفتند. همان گفت‌وگوهای ساده، به آن‌ها احساس زنده بودن می‌داد. قهوه‌خانه دیگر فقط جایی برای نوشیدن چای نبود؛ شبیه پناهگاهی شده بود که در آن، آدم‌ها می‌توانستند بدون ترس از خاموش شدن رؤیاهای‌شان حرف بزنند. گاهی خبرنگاران خارجی به قهوه‌خانه می‌آمدند. از دختران عکس می‌گرفتند و درباره‌ی زندگی‌شان می‌پرسیدند. اما بعد از رفتن آن‌ها، همه‌چیز دوباره به همان سکوت و نگرانی همیشگی برمی‌گشت. با این حال، «خانه‌ی روشنایی» کم‌کم میان دختران کابل شناخته شد. بعضی‌ها کتاب هدیه می‌آوردند. بعضی دختران مخفیانه زبان انگلیسی درس می‌دادند. گاهی حتی مادران نیز می‌آمدند و گوشه‌ای می‌نشستند؛ زنانی که خودشان هرگز فرصت درس خواندن نداشتند، اما حالا می‌خواستند دختران‌شان امیدشان را از دست ندهند. یک روز دختر نوجوانی وارد قهوه‌خانه شد و با خجالت گفت: «خواهر، من می‌خواهم داکتر شوم… فکر می‌کنید هنوز ممکن است؟» مروه برای لحظه‌ای به چشمان او نگاه کرد؛ چشمانی که هنوز پر از رؤیا بود. بعد لبخند تلخی زد و گفت: «تا وقتی آرزو داری، هنوز ممکن است.» آن شب، وقتی قهوه‌خانه بسته شد و همه رفتند، مروه کنار پنجره ایستاد. بیرون، کابل در تاریکی و دود فرو رفته بود. صدای دور موترها و سگ‌های ولگرد می‌آمد. او به آسمان نگاه کرد و برای لحظه‌ای، روزهای دانشگاه را به یاد آورد؛ روزهایی که با بکس پر از کتاب از خانه بیرون می‌شد و فکر می‌کرد آینده روشن است. او فهمیده بود که بعضی جنگ‌ها با اسلحه نیستند؛ بعضی جنگ‌ها در سکوت اتفاق می‌افتند، در دل آدم‌هایی که هر روز میان ناامیدی و امید دست‌وپا می‌زنند. «خانه‌ی روشنایی» شاید قهوه‌خانه‌ی کوچکی در یکی از کوچه‌های فراموش‌شده‌ی کابل بود، اما برای دخترانی که به آنجا می‌آمدند، معنایی بزرگ‌تر داشت. آنجا جایی بود که هنوز می‌شد رؤیا دید، هنوز می‌شد کتاب خواند و هنوز می‌شد باور کرد که تاریکی، آخرین سرنوشت این شهر نیست. اشک آرام از چشمانش پایین آمد، اما لبخند کوچکی بر لب داشت. زیرا حالا فهمیده بود که امید همیشه در جاهای بزرگ زنده نمی‌ماند. گاهی امید در یک قهوه‌خانه‌ی کوچک، میان بوی چای و کتاب، در دل چند دختر خسته اما مقاوم نفس می‌کشد. و مروه هنوز هر صبح، پیش از طلوع آفتاب، دروازه‌ی «خانه‌ی روشنایی» را باز می‌کرد؛ با این باور که روزی دختران افغانستان دوباره به دانشگاه برخواهند گشت، دوباره در صنف‌های درسی خواهند نشست و هیچ دختری مجبور نخواهد شد رؤیاهایش را پشت دروازه‌های بسته جا بگذارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 114 بازدید

نمایشگاهی تحت عنوان «عیدبازار» برای فروش و بازاریابی به صنایع دستی و فرآورده‌های خوراکی زنان و دختران در هرات گشایش یافت. این نمایشگاه ۱۰روزه امروز (شنبه، ۲۶ ثور) از سوی اتاق تجارت و صنایع زنان با همکاری دفتر فرهنگی ترکیه در افغانستان (تیکا) گشایش یافته و برای ۹ روز دیگر نیز ادامه خواهد یافت. در این نمایشگاه، صنایع دستی زنان شامل پوشاک‌های محلی، گل‌دوزی، زیورآلات و کالاهای تزیینی و خوراکی‌های تولیدی آن‌ها به دید گذاشته شده‌اند. مسوولان برگزارکننده می‌گویند که این نمایشگاه فرصتی برای ارتقای مهارت‌های اقتصادی زنان و ایجاد ارتباط مستقیم میان تولیدکنندگان و مشتریان فراهم می‌کند و در ترویج تجارت زنان در بدخشان نقش مهمی دارد. همزمان با ممنوعیت کار زنان در بسیاری از بخش‌ها، شمار زیادی از آنان به کارهای خصوصی و صنایع‌دستی رو آورده‌اند. با این حال، کار زنان در این بخش نیز با مشکل‌های زیادی روبرو است. مسوولان برگزاری خواستار حمایت دولت و نهادهای بین‌المللی از زنان و دختران تجارت‌پیشه‌ شده‌اند. آنان می‌گویند که زنان و دختران نیازمند حمایت هستند و باید محدودیت‌های وضع شده از پیش‌روی زنان برداشته شود. همچنین شماری از فروشندگان در این نمایشگاه، از مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم شکایت دارند. در حالی این نمایشگاه برگزار می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 127 بازدید

برنامه جهانی غذا (WFP) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده که مادران و کودکان افغانستان در خط مقدم بحران رو‌به‌گسترش سوءتغذیه قرار دارند. این سازمان امروز (شنبه، ۲۶ ثور) با نشر گزارشی گفته است که افغانستان اکنون در آستانه ثبت یکی از بالاترین نرخ‌های سوءتغذیه قرار دارد و نزدیک به پنج میلیون مادر و کودک نیاز فوری به کمک دارند. در بخشی از گزارش برنامه جهانی غذا آمده است که این بحران به‌دلیل فشارهای اقتصادی، تنش‌های منطقه‌ای، بازگشت گسترده مهاجران و کاهش شدید کمک‌های بشردوستانه در افغانستان، تشدید شده است. همچنین برنامه جهانی غذا هشدار داده است که پیامدهای جنگ خاور میانه از جمله افزایش قیمت جهانی سوخت و اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل، هزاران تن را در افغانستان از دریافت کمک‌های حیاتی محروم کرده است. این در حالی است که پیشتر نیز سازمان ملل هشدار داده بود که افغانستان در سال ۲۰۲۶ میلادی به کمک‌های فوری بشردوستانه نیاز دارد. یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل نیز گفته است که در سال جاری میلادی، حدود ۲۱.۹ میلیون تن نزدیک به ۴۵ درصد جمعیت افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند. همچنین رییس برنامه جهانی غذا در افغانستان در نشستی در ژنو هشدار داد که سوءتغذیه حاد در میان کودکان به‌سرعت در حال افزایش است و کاهش بودجه باعث شده است که این نهاد، تنها توانایی درمان یک کودک از هر چهار کودکی را که به درمان نیاز دارند، داشته باشد.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 90 بازدید

یک سازمان بشردوستانه هالندی ابراز نگرانی کرده است که زنان و دختران در افغانستان، سودان، میانمار و نوار غزه بیشترین آسیب را از کاهش کمک‌های بشردوستانه متحمل می‌شوند. این سازمان با نشر گزارشی هشدار داده است که قطع یا کاهش این کمک‌ها دسترسی زنان به خدمات اساسی را تهدید می‌کند. اینگه کائور، مدیر سازمان امدادرسانی مراقبت یا «CARE» گفت: «زمانی که برنامه‌های کمک‌رسانی کاهش پیدا می‌کند زنان و دختران اولین کسانی هستند که دسترسی خود به خدمات درمانی، درآمد، حمایت و آموزش را از دست می‌دهند.» وی که به‌تازگی به افغانستان سفر کرده است، این اظهارات را در گفتگو با رسانه‌های هالندی مطرح کرده و گفته است که چند پروژه در این کشور از جمله کلینیک درمان سوءتغذیه کودکان و طرح آموزش دختران در مناطق دورافتاده به‌زودی بی‌بودجه می‌شوند. مدیر این سازمان می‌گوید در سفرش به افغانستان، کودکی هفت‌ماهه را دیده است که تنها ۳ کیلوگرم وزن داشته است. همچنین اینگه کائور از دیدار با یک دختر ۹ ساله روایت کرده که تازه خواندن را آغاز کرده و آرزو داشته است پزشک یا معلم شود. او در بخشی از صحبت‌هایش با ابراز نگرانی گفت: «فرصت‌های خوب برای کمک به دلیل قطع شدن بودجه در معرض توقف قرار گرفتند. این مسئله نه تنها بر کودکان امروز تاثیر می‌گذارد بلکه نسل آینده را تحت تاثیر قرار می‌دهد.» مدیر سازمان امدادرسانی CARE افزوده است که افغانستان از داشتن معلمان آینده محروم می‌شود، جمعیت همچنان در وضعیت محرومیت باقی می‌ماند و فرصت‌های اقتصادی کمتری قابل استفاده خواهد بود. او گفت: «با وجود اقدامات سرکوبگرانه، قابله‌ها هنوز به مناطق روستایی سفر می‌کنند و زنانی هستند که در مراکز درمانی کار می‌کنند، حتی اگر مجبور باشند با همراه مرد حرکت کنند.» این سازمان بشردوستانه تاکید کرده است که تداوم این وضعیت در درازمدت امکان‌پذیر نیست.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 133 بازدید

محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان مدعی شده است که ادارات حکومت سرپرست افغانستان مذهب جعفری را از رسمیت انداخته و فشارهای گسترده‌ای بر اجرای احکام مذهبی شیعیان وارد کرده است. آقای محقق امروز (شنبه، ۲۶ ثور) با نشر یادداشتی در حساب کاربری فیس‌بوک خود نوشته است که این فشارها شامل اهانت، لت‌وکوب علمای شیعه و دخالت در امور احوال شخصیه آنان می‌شود که این اقدامات باعث تشدید شکاف‌های اجتماعی در سراسر کشور می‌گردد. وی در ادامه تاکید کرده است که نیروهای امنیتی حکومت فعلی در کابل حسین‌داد شریفی، امام جمعه و روحانی شناخته‌شده شیعه را به دلیل اجرای «عقد و نکاح موقت» یک زوج شیعی لت‌و‌کوب و به او اهانت کردند. او می‌گوید که ده‌ها عالم شیعه نیز به حوزه‌های پولیس جلب شدند و از آنان تضمین گرفته شد که عقد و نکاح را به شیوه رایج شیعی انجام ندهند. در صورت تخلف شش ماه حبس برای آنان در نظر گرفته شده است. همچنین وی در بخشی از یادداشتش گفت که در دایکندی نیز ادعای زوجیت یک پیرمرد پشتون تبار بر دختر جوان متاهل هزاره باعث شد محکمه بدون دلیل موجه بر زوج جوان فشار وارد کند. آقای محقق این موارد را نمونه‌هایی از فشارهای «مذهبی و ناموسی» بر مردم هزاره و شیعه برشمرد. رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان تاکید کرد که ادامه این روند به نفع هیچ طرفی نخواهد بود و از مسوولان حکومت فعلی خواست دست‌کم برای مصالح خودشان «حریم احوال شخصیه مردم هزاره و شیعه» را بیشتر از این مورد تعرض قرار ندهند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 111 بازدید

رسانه‌های بریتانیایی اعلام کرده‌اند که شاهزاده هری و همسرش مگان مارکل، در حال ساخت یک فیلم جنگی برای شرکت رسانه‌ای نتفلیکس‌ هستند که این فیلم بر اساس خاطرات یک افسر بریتانیایی از جنگ افغانستان ساخته می‌شود. در گزارش آمده است که این فیلم داستان یک واحد نظامی بریتانیا را روایت می‌کند که در جولای ۲۰۰۶ میلادی مامور نگه‌داشتن یک ولسوالی در ولایت هلمند است و سپس هدف حمله نیروهای حکومت فعلی قرار می‌گیرد. نام این فیلم «راهی برای خروج نیست: روایت واقعی و تکان‌دهنده مردانی در محاصره» است. این فیلم بر اساس خاطرات میجر آدم جویت ساخته می‌شود. میجر آدم فرمانده همان واحد نظامی بریتانیا در هلمند بود. شهزاده هری پیش از ترک ارتش، ۱۰ سال در ارتش بریتانیا خدمت کرد و دو بار در ماموریت‌های خط مقدم جنگ افغانستان حضور داشت. شاهزاده هری در اواخر سال ۲۰۰۷ میلادی برای یک ماموریت ۱۰ هفته‌ای به هلمند رفت. این ماموریت محرمانه پس از افشای حضور او در اینترنت، زودتر از زمان تعیین‌شده پایان یافت. پس از بازگشت هری از افغانستان، رسانه‌های بریتانیایی به او لقب‌هایی مانند «شاهزاده جنگجو»، «هری شجاع» و «یکی از پسران ما» دادند. او سپس برای بازگشت دوباره به افغانستان آموزش دید و پس از تمرین‌های سخت در بریتانیا و آمریکا، به عنوان پیلوت هلیکوپتر آپاچی واجد شرایط شد. هری در اپریل ۲۰۱۱ میلادی به رتبه کپتان رسید و نشان آپاچی خود را نیز از فرمانده اسکادرانش دریافت کرد. او در سپتامبر ۲۰۱۲ بار دیگر به افغانستان رفت. این ماموریت ۲۰ هفته طول کشید و به او فرصت داده شد در نقش کمک‌پیلوت و تیرانداز هلیکوپتر آپاچی در عملیات‌ها شرکت کند. هری و مگان مارکل سال گذشته قراردادی محدودتر با نتفلیکس امضا کردند. بر اساس این قرارداد، نتفلیکس حق نخست بررسی پروژه‌های شرکت تولیدی آرچی‌ول، متعلق به هری و مگان، را دارد.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 224 بازدید

منابع محلی از ولایت جوزحان می‌گویند در حمله‌ی افراد مسلح ناشناس بر یک خانه در شهر شبرغان، مرکز این ولایت یک زن، سه دختر و یک پسرش به قتل رسیده و دو پسر دیگر این خانواده زخمی شده‌اند. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این رویداد شب گذشته‌ (پنج‌شنبه، ۲۴ ثور) در منطقه‌ی «پمپ‌خانه» از مربوطات بندر سرپل شهر شبرغان رخ داده است. منبع تاکید کرده است که افراد مسلح شب‌هنگام وارد یک خانه شده و با شلیک گلوله، مادر خانواده، سه دختر و یک پسرش را به قتل رسانده و دو پسر خردسال را زخمی کرده‌اند. بر اساس اطلاعات منابع، وضعیت زخمی‌های این رویداد نیز وخیم است. منابع می‌گویند پدر این خانواده کارگر عادی است و در یک تانک تیل به‌گونه‌ی شبانه‌روزی کار می‌کند. منبع در ادامه افزوده است که در هنگام وقوع این رویداد، پدر خانواده حضور نداشته و در محل کارش در تانک تیل بوده است. در عین حال، فرماندهی پولیس با نشر اعلامیه‌ی این رویداد را تایید کرده و از بازداشت دو تن به اتهام قتل خبر داده است. این فرماندهی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این رویداد حوالی ساعت ۱۲:۰۰ پنج‌شنبه‌شب (۲۴ ثور) در مربوطات حوزه چهارم امنیتی شهر شبرغان رخ داده است. در اعلامیه آمده است که افراد مسلح پس از حمله به یک منزل مسکونی، پنج عضو یک خانواده را با ضرب گلوله‌ی کلاشنکوف به قتل رسانده و دو عضو دیگر این خانواده را زخمی کرده‌اند. قابل ذکر است که قتل‌های مرموز به ویژه قتل زنان در نقاط مختلف کشور افزایش یافته است. دیروز جسدهای دو زن از کابل و جسد یک زن از قندهار پیدا شدند که به گونه‌ی مرموزی به قتل رسیده بودند. در اکثریت موارد، هویت عاملان این رویدادها و انگیزه‌ی قتل‌های مرموز همگانی نمی‌شود.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 145 بازدید

سازمان حقوق بشری هه‌نگاو در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که زهرا موسوی، زن معترض ۲۱ ساله ایرانی افغان‌تبار از سوی دادگاه انقلاب مشهد به بیش از ۱۰ سال زندان محکوم شده است. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که اتهام‌های مطرح‌شده علیه او شامل «تشکیل گروه»، «آموزش و ساخت مواد محترقه» و «ترغیب افراد به برهم زدن امنیت ملی» عنوان شده است. در بخشی از اعلامیه‌ی هه‌نگاو آمده است که با اعمال قانون تجمیع احکام، چهار سال حبس تعزیری برای او قابل اجرا خواهد بود و شش سال و شش ماه دیگر به صورت تعلیقی صادر شده است. همچنین سازمان حقوق بشری هه‌نگاو از زهرا موسوی به‌عنوان یک شهروند ایرانی‌ـ‌افغانستانی و از بازداشت‌شدگان اعتراضات ماه جدی ۱۴۰۴ یاد کرده است. در اعلامیه آمده است که نهادهای حکومتی ایران اقدام به سلب شهروندی او کرده و این زن را به اخراج از ایران تهدید کرده‌اند. زهرا موسوی در ایران متولد شده و پیش از بازداشت، به‌عنوان صندوق‌دار در یک رستوران در ولسوالی فریمان مشغول به کار بوده و سرپرستی خانواده‌اش را بر عهده داشته است. قابل ذکر است که تا اکنون مقام‌های جمهوری اسلامی ایران درباره بازداشت زهرا موسوی، صدور حکم حبس برای او و همچنین ادعای مطرح‌شده درباره تهدید به اخراج و سلب تابعیت، اظهار نظر نکرده‌اند.

ادامه مطلب