برچسب: مکتب و دانشگاه

3 ماه قبل - 176 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان ملل متحد می‌گوید که در تلاش توان‌مندسازی قابله‌ها در افغانستان است تا از خدمات درمانی در این کشور پشتیبانی کند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته که در آزمایشگاه‌های تازه در ۱۰ ولایت افغانستان، قابله‌ها را آموزش می‌دهد تا روند ارائه‌ی مراقبت‌های بهداشتی به زنان بهبود یابد. یونیسف در ادامه تاکید کرده است که «داکتر شیبا» در آزمایشگاه جدید مهارت‌ها در شفاخانه‌ی بادغیس، پرستاران و قابله‌ها را آموزش می‌دهد تا از طریق تمرین‌های عملی و آموزش‌های شبیه‌سازی‌شده، مهارت‌های آنان در مراقبت از مادران و نوزادان افزایش یابد. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد افزوده است که یونیسف با هم‌کاری بانک توسعه‌ی آسیایی در ۱۰ ولایت افغانستان از ۵۰ مرکز صحی پشتیبانی می‌کند تا با برگزاری آموزش‌های مبتنی بر شبیه‌سازی و برنامه‌های رهنمایی، کیفیت خدمات مادر و کودک را ارتقا دهد. در اعلامیه آمده است که تمرکز این برنامه‌ها بر حمایت از زنان، بهبود مهارت‌های قابله‌ها و فراهم‌سازی محیط امن برای زایمان و مراقبت پس از تولد است. بر اساس داده‌های سازمان‌های جهانی افغانستان، با کم‌بود شدید قابله‌ها و کارکنان آموزش‌دیده در بخش صحت مادر و کودک روبرو است؛ وضعیتی که موجب افزایش مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در مناطق دوردست شده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 199 بازدید

روز ابری بود و ریحان در حالی که از پنجره به پرنده‌های نشسته در درخت نگاه می‌نگریست، در مورد رویاها و آرزوهایش فکر می‌کرد. او هیچ نمی‌دانست که همه‌ی آنها را بدست خواهد آورد یا نه؟ مادر: _ ریحان بیا، صبحانه حاضر است. _ درست است مادرجان، چند دقیقه بعد میایم. ریحان می‌خواست بیشتر پرنده‌ها را تماشا کند. جیک جیک پرنده‌ها، پریدن از یک شاخه به شاخه‌ای دیگر و تمنا برای پیدا کردن جفت او را مسحور کرده بود. مادرش پی‌هم صدا میزد و ریحان بازی‌گوشانه صدا را نادیده می‌گرفت، اما در نهایت مجبور شد از پرنده ها دل‌بکند و به سفره‌ی صبحانه بپیوندد. در خاموشی صبحانه را میل می‌کرد و مادر از حالات صورتش می‌فهمید که چیزی او را ناآرام کرده است. پس از صبحانه با همان سکوت به تمیزکاری خانه پرداخت. ظروف صبحانه را شست، به شیشه‌ها دستی کشید و خانه را منظم کرد. مادرش گفت: "ریحان، امروز تو را چی شده دخترم؟" ریحان ادامه داد: "نمی‌دانم چرا دلتنگ و ناراحت هستم، امروز حس بدی دارم." رحمت برادر ریحان با کوله‌پشتی‌ پر از کتاب و قلم با شیطنت و شادمانی به سمت او میامد و در نگاه‌های خیره او جست و خیز می‌زد. وقتی نزدیکش شد، با قلمی به زانویش زد و گفت: -چی چرت میزنی؟ بیا کمی با من ریاضی کار کن فردا امتحان دارم. نگاه‌های خیره‌اش از جای نامعلوم کنده شد و به برادر کوچکش نگریست. برادر در چشم ریحان، شاد و خوشبخت بود. -ای شوخک، ازبس می‌خوری این همه فربه شدی، ولی سوالات‌ات را حل نمی‌توانی فقط از چشمان‌ات شیطنت می‌بارد و دوست داری همیشه مرا از خیالاتم برهانی ها؟ لبخند زد و  او را در درس‌هایش کمک کرد. پس از حل چند معادله مشکل، ریحان به اتاق خود رفت و کتاب‌های مکتب خود را باز کرد. به کتابچه‌های با سلیقه، نوشته‌های منظم که عنوان‌ها با خط درشت سرخ‌رنگ و بقیه با خط آبی بودند، به گل‌های کنار دفترچه و به کتاب‌ها در الماری آبی رنگ عاشقانه نگاه می‌کرد. الماری بلند سه طبقه‌یی داشت و لوازم خود را در آن گذاشته بود. یک بخش آن مربوط به کتاب‌های‌ بود که با عشق می‌خواند. او سال‌ آخر مکتب را به خاطر آورد زمانی‌که با صنفی‌هایش یکجا با شوق و علاقه مکتب می‌رفتند. رنگ زرد و سفید دیوار‌های اتاق او را به یاد صنف درسی می‌انداخت. اتاق او با تخت‌خواب، چوکی، میز، الماری و قالین سرخ وطنی که با ذوق خود خریده بود تزئین شده بود. آنجا را خیلی دوست داشت چون یگانه پناهگاه‌ آرام‌بخش لحظه‌های دلتنگی او بود. هر زمانی که نیاز به تنهایی داشت، ترجیح می‌داد آنجا پناه ببرد چون می‌توانست به تماشای منظره‌ی بیرون از اتاق بنشیند. تقریبا دوسال است مکتب نرفته، چون‌ طالبان اجازه‌ی تعلیم و تحصیل را برای‌ دختران نمی‌دادند، حتی فکرکردن به آن قلب‌مهربان او را به درد می‌آورد. ریحان رویاهای زیبای برای تمام‌کردن تحصیل خود در کشور داشت تا بتواند مصدر خدمت برای خانواده و مردم باشد. برای آرزوهایش  اشک‌ می‌ریخت که دروازه‌ی اتاق تک‌ تک شد. قد مادر در چوکات دروازه نمایان شد وبه محض ورود به اتاق مادر درجا خشکش زد، ابروهایش در هم خمید، با شتاب و حیرت به دخترش نگاه کرد. -دخترعزیزم گریه می‌کنی؟ ریحان اشک‌های‌اش را پاک ‌کرد. -مادرجان، به آرزوهای بعد از فراغت مکتب فکر می‌کردم. که چگونه شخصیت‌ام را می‌ساختم و به اهداف‌ خود می‌رسیدم؟" -مادر به فدای چشمان عسلی و بادامی‌ات. حلقه‌های افتیده موهای طلایی ریحان را که با اشک نمگین شده بود پشت گوش ریحان زد، برای دختر دلبندش قربان و صدقه رفت و در آغوش گرم خودش جا داد. -حیف آن گونه‌های لاله‌ رنگت که با آتش غم بسوزد. صورت ماه‌گونه‌اش را بوسیده نوازش کرد و بعداز مکثی کوتاه ادامه داد. -تشویش نکن دخترم، همه این‌ مشکلات حل می‌شود. بخیر دوباره مکتب می‌روی و تحصیل می‌کنی." -امیدوارم چنین شود. ریحان از احساسات پاک و نیک مادراش جان می‌گرفت و او را مبارز حقیقی در زندگی خود می‌دانست. آغوش مادر برایش امن‌ترین مکان از هر وحشتی بود. بودن کنار مادر و مهربانی‌های او قوت‌بخش قلب ریحان بود. انسان‌ها دایماً دنبال کسانی هستند که لحظات خوب و بد زندگی کنارشان ‌باشد و خوشی‌ و غم را تقسیم کنند. هنگامیکه حکومت سرپرست حاکمیت را بدست گرفت اوضاع کشور از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و دیگر بخش‌ها روبه انحطاط شد، حالت نابسامانی بوجود آمد و مردم در حالت آشفتگی و سردرگمی روزگار خویش مشغول بودند. ریحان وقتی به هم صنفی‌اش مرسل می‌اندیشید لبخند بر لب داشت. او قند و قندول دل ریحان بود شوخی‌ها و خنده‌های او نشاط‌آور لحظات دلتنگی ریحان بود. مرسل را فیثاغورث صنف صدا می‌زدند همه می‌گفتند: "منتظر فورمول‌های جدیدات هستیم فیثاغورث جان." یگانه شخصی که راه‌گشاه مشکلات و وسوسه‌های ریحان بود رعنای قدبلند بود از باهوشی و ذکاوت او ریحان متحیر می‌شد. لابه‌لای هر نظریه رعنا رازی نهفته بود. انیس لحظات بی‌تابی ریحان هدیه به قلب‌مهربان بود. او بیشتر می‌شنید و کمتر حرف میزد. به صحبت‌های دوستان خود توجه می‌کرد و علاقه به درس‌هایش داشت. هر چهارشان باهم رابطه عمیق و نزدیک داشتند و خاطرات بی‌شماری از دوران مکتب با استادان، صنفی‌ها و امتحانات ثبت کرده بودند. فوتبال و قدم‌زدن سرگرمی‌های اوقات فراغت شان بود. در امتحانات با دوستانش یکجا درس می‌خواند، نتایج امتحانات‌شان خوب بود و به خوشی تمام آن را با فامیل‌‌شان شریک می‌ساختند تا حمایت بیشتر خانواده را جلب کنند. محبت و عشق توصیف‌ناپذیری میان هریک نسبت به دیگری رخنه کرده بود. هر چهار دختر اهداف و رویاهای زیبایی داشتند و تمام مضامین صنف یازده را با شور و شوق می‌خواندند تا آماده امتحان کانکور شوند. برای فراغت از مکتب و ادامه‌ی تحصیل یکجا برنامه‌ریزی می‌کردند. بعد از امتحان کانکور خواستار راه‌یابی در دانشگاه کابل و رشته‌های دلخواه خود بودند. ریحان دختر قدرتمند و شجاعی بود، همیشه کارهای خود را مدیریت می‌کرد، او یکی از بهترین، لایق‌ترین و هوشیارترین شاگردان صنف بود. همه‌ی استادان او را دوست داشتند با مهربانی و چهره دلپذیراش، عزیز همه‌ی شان بود.  با دوستان‌اش بامهر رفتار می‌کرد ویاور سختی‌های‌ شان بود. هدیه‌بخش تبسم‌های نمکی برای خواهران و برادران خوردتر از خود بود. مایل بود کارهای مربوطه‌ای خویش را خودش انجام دهد. در کارهای خانه با مادرش همکاری می‌کرد. می‌خواست فرد مفید و موثر در خانواده و جامعه باشد. ولی قلب زیبای ریحان به شدت با حوادث آن روزها اندوهگین شد. همه چیز برایش گنگ و نامفهوم نمایان می‌شد و نمی‌دانست چی کند؟ زمانیکه با مرسل قصه‌کنان راهی خانه می‌شد، دلش چون پرنده‌ی درقفس پرپر می‌زد. نجواهای ناخوشایند قلب‌اش را شنوا بود. مردم شهرها از جنگ و خشونت‌ها هراسان ونالان می‌گشتند. ریحان با دوستانش بیم و نگران تحصیل خود بودند که مبادا اجازه رفتن به مکتب را بعد از این نداشته باشند و دولت سرکوب‌گر هزاران امید آنها شود. -خدا نگهدار مرسل‌جان به امید دیدار. -رسیدیم؟ هیچ فکر به سرمان نمانده در افکار نامعلوم مسیر خانه را از یاد بردیم. -دخترم خوش آمدی بیا برایت نان می‌آورم. -نه مادرجان میلی به غذا ندارم. می‌خواهم فقط بخوابم و در رویاپردازی پنهان شوم. گویا این رویا این‌بار واقعاً به کامی‌تلخ برای او مبدل شد. کابل توسط دولت به حکومت سرپرست سپرده شد، زمان توقف کرد و همه چیز به یکباره دود شد و به هوا رفت. ریحان در گوشه‌ی سکوت کرد و بدون هیچ حرفی به دیوار اتاق خیره ماند. گویا چشمانش توان پلک‌زدن را نداشتند. روزگار تاریکی برای او و دختران رقم خورد. خواب از چشمان عسلی او رخت‌ سفر بست. چشمانی که به آرمانی چشم می‌بست و به انگیزه صبح‌ها گشوده می‌شد. ریحان افسرده خاطر بود، علاقه‌مندی خود را برای تفریح و خوش‌گذرانی از دست داده بود، نمی‌خندید و کم حرف شده بود و دایماً به نقطه‌ی نامعلومی خیره می‌شد و از چشمان بادامی‌اش اشک، سیل‌گونه می‌بارید. پس از اعلام دولت برای خانه‌نشین شدن زنان و نرفتن شان به مکتب، دانشگاه و وظیفه،  روح و روان ریحان و دوستانش محکم ضربه خورد و آسیب روحی دیدند. هیچ‌گاه گمان بر این نبود که روزی چنین بشود. رویای که فقط رویا ماند و دستی که به آن نرسید. وقتی کتاب‌ها و وسایل مکتب را در یک الماری می‌گذاشت تا دیگر به آنها نگاه نکند قلب‌اش خون می‌گریست. چه کسی باورش میشد روزی به این حال بیافتد. ریحان دیگر آن ریحان نبود؛ ضعیف، گوشه‌نشین و پرخاشگر شده بود. در خانه بدخلقی می‌کرد، به خصوص با رحمت که رفیق شوخ و لجبازاو بود. رحمت همیشه او را با حرف‌های که از نظر خودش شوخی بیش نبود اذیت می‌کرد: "تو برای همیشه به مکتب و دانشگاه نخواهی رفت، باید خانه باشی و تمام کارهای خانه را انجام بدهی." گاه با شوخی و ناخودآگاه بدون هیچ نیتی با گلوله‌ی زبان، آدم‌ها را می‌کشیم. درد جگرسوز و دستان آویخته به زنجیر که گره‌ی عمیقی بر اندیشه‌های او افروخته بود. روزها برایش هم‌چون سال سپری می‌شد، روابط اجتماعی با دوستان و اقارب را کمرنگ ‌ساخته بود. کارخانه را انجام می‌داد و می‌خواست در اتاق خود بماند. استرس و فشار او را محسور کرده بود، وقت خود را به گریه و ناله در خلوت سپری می‌کرد. هر زمانی‌که به خبرها گوش می‌داد آرزو می‌کرد همه چیز تغییر کرده باشد، ولی نخیر این یک تصور و خیال‌پردازیی بیش نبود. بعضی دوستان وصنفی‌های‌ او کشور را ترک گفته بودند و راهی مهاجرت شدند. اقتصاد خانواده ریحان خوب نبود تا به خارج از کشور مهاجرت کنند. خانواده هم نظاره‌گر این رنج‌های ریحان بود و این باعث ناراجتی آنها نیز می‌شد. اقارب بدخواه او بارها گفتند: "هیچ دختری دیگر به مکتب رفته نمی‌تواند، البته ضرور هم نبود درس بخواند، دختران باید کارخانه را انجام بدهند و باید به زودترین فرصت ازدواج کنند." ریحان نمی خواست فعلاً ازدواج کند از این حرف‌های رکیک نفرت داشت، اما هیچ‌کس او را نمی‌فهمید و درک نمی‌کرد. سه دوست عزیز او هم‌چنان بدتر از ریحان می‌سوختند. مرسل با خانواده‌اش خارج از کشور رفت، رعنا با پسرکاکایش که در بدخشان زندگی می‌کرد ازدواج کرد و راهی آنجا شد، فقط ریحان و هدیه در کابل زندگی می‌کردند. درد دوری دو عزیزش او را محزون کرد. بی‌نهایت دوست‌شان داشت دلتنگ شان بود و می‌خواست مرسل و رعنا را دوباره ملاقات کند، اما حالا این یک خواسته‌ی غیر ممکن بود تا واقعیت! مهاجرت عزیزان‌ مان، کمر همت را می‌شکند و بالای قلب سنگینی می‌کند. #ادامه دارد... نویسنده: روئینا بخشی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 174 بازدید

یونسکو یا سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد اعلام کرده است که به دلیل محدودیت‌هایی که بر آموزش دختران و زنان در افغانستان وضع شده، میلیون‌ها دانش‌آموزش به ویژه دختران از آموزش باز مانده‌اند. این نهاد با نشر گزارشی خواستار سرمایه‌گذاری جسورانه و بلندمدت در بخش آموزش افغانستان شده و گفته است که آموزش، نه تنها راهی برای توان‌مندسازی زنان، بلکه اساس ثبات، کرامت و پیشرفت افغانستان است. در ادامه آمده است: «آموزش مترادف با امید است، امید به ثبات، عزت و فرصت.» یونسکو از جامعه‌ی جهانی خواسته‌اند تا با تعهدی پایدار از آموزش کودکان به‌ویژه دختران پشتیبانی کنند. سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که نظام آموزشی افغانستان با بحران‌هایی بی‌سابقه روبرو است؛ سیاست‌های محدودکننده، کم‌بود مزمن بودجه و بحران‌های انسانی پیاپی باعث شده میلیون‌ها کودک به‌ویژه دختران از آموزش بازبمانند و نابرابری‌ها عمیق‌تر شود. این سازمان بین‌المللی در ادامه افزوده است که کیفیت و کارآمدی آموزش در کشور به‌طور چشم‌گیری کاهش یافته و اگر اقدام فوری صورت نگیرد، نسل آینده‌ی افغانستان از فرصت توسعه و خودکفایی محروم خواهد شد. در حالی یونسکو از آموزش زنان و دختران افغانستان دفاع می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 190 بازدید

سازمان‌های یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل و یونسکو اعلام کرده‌اند که حکومت سرپرست افغانستان پس از بازگشت به قدرت در آگوست ۲۰۲۱ میلادی تا‌ اکنون ‏حدود ۲.۲ میلیون دختر نوجوان را از آموزش محروم کرده است. این سازمان‌ها با نشر گزارشی مشترک در مورد وضعیت آموزش در ‏افغانستان گفته‌اند که سالانه ۳۹۷ هزار کودک در هر سال تحصیلی از ادامه‌ی ‏آموزش باز می‌مانند. در گزارش یونیسف و یونسکو آمده است که تا سال ۲۰۲۴ میلادی، بیش از ۲.۱۳ ‏میلیون کودک در سن مکتب ابتدایی از مکتب محروم بودند که ۶۰ درصد آنان ‏دختر هستند.‏ همچنین در بخشی از گزارش آمده است که بخش آموزش افغانستان تحت فشار شدید ناشی ‏از شوک‌های بشردوستانه‌ی هم‌زمان است. ‏ در ادامه آمده است که در سال ۲۰۲۵ میلادی، تخمین زده می‌شود که ۸.۹ میلیون کودک، از جمله ۸۸۸ هزار ‏نفر دارای معلولیت، به پشتیبانی آموزشی اضطراری نیاز خواهند داشت.‏ در عین حال حدود ۲.۷ میلیون نفر از ایران و پاکستان از سال ۲۰۲۳ به این‌طرف اخراج شده‌اند که ۴۰ درصد آنان کودک هستند.‏ در گزارش آمده است که بسیاری از کودکان بازگشته ،به‌ویژه دختران بالای ۱۲ سال، به‌دلیل کمبود ‏زیرساخت‌ها و ممنوعیت‌های موجود، برای جذب در مکاتب با مشکل مواجه ‏هستند.‏ در گزارش یونیسف و یونسکو آمده است که بازگشت مهاجران فشار بیشتری را ‏بر سیستم آموزشی افغانستان وارد می‌کند و بر تعداد کودکان و نوجوانان خارج ‏از مکتب می‌افزاید.‏ همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 199 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که چالش‌ها در مکاتب ابتدایی افغانستان همچنان پابرجا هستند و بسیاری از پسران به دلیل فقر ترک تحصیل می‌کنند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است: «آخرین تحلیل ما پیشرفت اندکی را در آموزش ابتدایی افغانستان نشان می‌دهد، اما چالش‌ها همچنان پابرجا هستند. بسیاری از پسران به دلیل فقر ترک تحصیل می‌کنند و وضعیت دختران نیز شکننده است.» در بخشی از اعلامیه‌ آمده است که ۲.۱۳ میلیون کودک در افغانستان هنوز به مکتب نمی‌روند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که سرمایه‌گذاری مداوم در آموزش افغانستان بسیار مهم است. همچنین یونیسف در گزارشی مشترک با یونسکو اعلام کرد که بررسی‌های آن‌ها نشان می‌دهد که آموزش در مقطع متوسطه هم‌ برای دختران و‌ هم پسران دچار بحران است و آن را معضل عمیق «یاد نگرفتن در مکتب» توصیف کرده است. یونیسف این وضعیت را پیامد سیاست‌های ضعیف و محدودکننده حکومت سرپرست در نظام آموزشی دانسته است. یونیسف و یونسکو از مقامات حکومت فعلی خواسته‌‌اند که ممنوعیت آموزش متوسطه و عالی دختران و زنان را فوراً لغو کنند. در گزارش پیش‌بینی شده است که اگر این ممنوعیت ادامه پیدا کند تا سال ۲۰۳۰ میلادی، نزدیک به چهار میلیون دختر از آموزش متوسطه محروم خواهند شد. در گزارش آمده است که امر پیامدهای عمیقی برای آینده کشور خواهد داشت.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 177 بازدید

امیرخان متقی، وزیر امور خارجه‌ی حکومت سرپرست درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که آموزش دختران و زنان در افغانستان بالاتر از صنف ششم «تا امر ثانی» تعلیق شده است. آقای متقی این اظهارات را در نشست خبری دهلی‌نو مطرح کرده و در پاسخ به سوال خبرنگار زن هندی در مورد آموزش دختران در افغانستان گفت که آموزش دختران و زنان به صورت کامل تعلیق نشده و اکنون دو میلیون و ۸۰۰ هزار دختر در افغانستان درس می‌خوانند. وی در ادامه تاکید کرده است که در حال حاضر حدود ده میلیون دانش‌آموز در این کشور مشغول آموزش‌اند که از این میان، دست‌کم دو میلیون و ۸۰۰ هزار نفر دختر هستند. همچنین آقای متقی در بخشی از صحبت‌هایش افزوده است که در سفر خود به دارالعلوم دیوبند، درباره تبادل تجربیات علمی میان افغانستان و این مرکز دینی گفتگو کرده است. در حالی این اظهارات مطرح می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 158 بازدید

سفارت بریتانیا برای افغانستان درتازه‌ترین مورد به مناسبت روز جهانی دختر اعلام کرده است که بریتانیا حمایت خود را از دختران افغانستان که با چالش‌‏های جدی آموزش روبرو هستند اعلام می‌دارد. سفارت بریتانیا به مناسبت این روز با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: ‌‏«آموزش دختران سبب توانمندی آنان می‌شود، جوامع را نیرومند ‏می‌سازد و رشد اقتصادی را به همراه دارد.» ‏۱۱ اکتبر، برابر با ۱۹ میزان، از سوی مجمع عمومی سازمان ملل ‏متحد به عنوان روز جهانی دختر نام گذاری شده است. سفارت بریتانیا در ادامه تاکید کرده است که هیچ کشوری نمی تواند پیشرفت کند ‏اگر نیمی از جمعیت آن عقب بماند. قابل ذکر است که حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت، دختران را از آموزش محروم ‏کرده‌اند. دولت حتا آموزش پزشکی را برای دختران، ‏در حالی ‏که افغانستان با کمبود داکتر زن مواجه است، ممنوع کرده ‏است.‏ براساس آمار یونسکو، ۱.۴ میلیون دختر بالاتر از صنف ششم در ‌‏افغانستان از رفتن به مکتب محروم هستند.‏ همچنین پیشتر صندوق کودکان سازمان ملل اعلام کرد که تا پایان سال جاری میلادی شمار دخترانی که در افغانستان از آموزش محروم می‌شوند، به بیش از ۲.۲ میلیون نفر خواهد رسید. با این وجود کشورهای جهان و شهروندان افغانستان در این چهار سال بارها از ‌‏حکومت فعلی خواسته‌اند که به زنان و دختران اجازه‌ی آموزش دهند، اما ‏دولت تا اکنون این خواسته‌ها را نادیده گرفته است.‏ نظرسنجی سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که ۹۲ درصد از ‌‏شهروندان افغانستان فکر می‌کنند که دختران باید بتوانند تحصیل ‌‏کنند.‏

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 276 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد برای افغانستان بار دیگر بر لزوم بازگشایی مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم از سوی حکومت سرپرست تاکید کرده است. شیما سن گوپتا، مدیر بخش محافظت از کودکان یونیسف امروز (سه‌شنبه، ۱ میزان) گفته است که آینده افغانستان به آموزش دختران و زنان وابسته است. وی در ادامه تاکید کرده است که آموزش تنها به معنای یادگیری نیست، بلکه نقش مهمی در محافظت از دختران در برابر ازدواج‌های زودهنگام نیز دارد. یونیسف در ادامه افزوده است: « چهار سال از زمانی که دختران افغانستان از کلاس‌های درس بالاتر از کلاس ششم محروم بودند، می‌گذرد. ​​یونیسف از مقامات بالفعل می‌خواهد که این ممنوعیت را لغو کنند و اجازه دهند هر دختری از صنف ششم فراتر آن آموزش ببیند.» صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد پیش‌تر نیز بر بازگشایی مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم تاکید کرده بود. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 208 بازدید

دیدبان حقوق بشر، از ادامه‌ی ممنوعیت آموزش دختران در افغانستان ابراز نگرانی کرده و اعلام کرده است که این وضعیت «ظالمانه، مضر و غیرقانونی» است. این سازمان گفته است که با بسته شدن درِ مکتب بر روی دختران از ۱۲ ‌سالگی، حکومت سرپرست عملاً رؤیاها و فرصت‌های میلیون‌ها کودک را نابود کرده و آینده کشور را به چرخه‌ای عمیق‌تر از فقر و نابرابری سوق داده است. سحر فطرت، پژوهشگر بخش حقوق زنان دیدبان حقوق بشر، در ادامه تاکید کرده است که این ممنوعیت نه‌تنها دختران، بلکه کل جامعه افغانستان را درگیر بحران کرده و امکان ساختن یک جامعه سالم‌تر و عادلانه‌تر را از بین برده است. در بخشی از مقاله آمده: «بدون آموزش، دختران به ازدواج زودهنگام سوق داده می‌شوند، از فرصت‌های شغلی محروم می‌شوند و دیگر قادر به شکل‌دادن آینده‌ی‌شان نیستند. این ممنوعیت صدای دختران افغانستانی را خفه می‌کند، امیدهای آنان را می‌دزدد و تخیل و پتانسیل آنان را نیز خفه می‌کند.» در ادامه آمده است که با این اقدام نه تنها که رویاهای میلیون‌ها دختر را نابود شده است؛ بلکه جامعه‌ی افغانستان را در چرخه‌ای عمیق‌تر از نابرابری، فقر و ظلم ریشه‌دار گرفتار می‌کنند. سحر فطرت در ادامه از عمل‌کرد جامعه‌ی جهانی در برابر این وضعیت نیز، انتقاد کرده و گفته که جهان به اندازه‌ی کافی برای محافظت از آموزش دختران افغانستانی تلاش نکرده است. ناتوانی یا عدم تمایل دولت‌ها برای اقدام، این پیام را می‌فرستد که کودکان افغانستانی اهمیتی ندارند یا به نوعی درجه دو هستند. دید‌بان حقوق بشر، با اشاره به موضع‌گیری جهانی در برابر وضعیت زنان و دختران افغانستانی به‌ویژه در بخش آموزش، تاکید کرده است: «این سکوت در برابر چنین بی‌عدالتی فقط ستم‌گران را توان‌مند و نابرابری را عادی می‌کند.» سحر فطرت، در بخشی از این مقاله، نوشته که آموزش یک امتیاز نیست؛ بلکه حقی برای همه، از جمله دختران افغانستانی است. این واکنش‌ها، هم‌زمان با چهارمین سال بسته‌شدن مکتب‌های دخترانه در افغانستان مطرح شده است. حکومت سرپرست در آگوست ۲۰۲۱ میلادی، زمانی که قدرت را به دست گرفت، با صادرکردن فرمانی، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را ممنوع کرد.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 226 بازدید

در دل یکی از خشک‌ترین و دورافتاده‌ترین نقاط کشور، جایی میان کوه‌های خاموش خاکستری و زمین‌های ترک‌خورده از عطش، روستایی کوچک سال‌هاست که بی‌صدا و دور از چشم جهان، زندگی می‌کند. در این روستا نه خبری از برق پایدار است، نه اینترنتی که پنجره‌ای به بیرون بگشاید، و نه مدارسی که آینده‌ای روشن را نوید دهند. زندگی سال‌هاست که در میان خاک، فقر و سنت جریان دارد، و تنها صدای متفاوتی که گاه‌به‌گاه به گوش می‌رسد، زنگ مدرسه‌ای فرسوده است؛ مدرسه‌ای که آموزش در آن، تنها تا کلاس ششم ادامه دارد. در همین روستا، حدود بیست‌وچند سال پیش، دختری به دنیا آمد که نامش را ریحانه گذاشتند. پدرش کشاورزی خسته‌دل بود که جز چند هکتار زمین بایر و چند درخت نیم‌جان، سرمایه‌ای نداشت. مادرش زنی ساده اما پرتوان بود که با چرخ خیاطی سنگین روسی‌اش، لباس‌های کهنه‌ی خانواده را وصله می‌زد و با دلی قانع، به زندگی ادامه می‌داد. ریحانه در خانواده‌ای پرجمعیت و تهیدست بزرگ شد، جایی که هر تکه نان باید بین چند دهان تقسیم می‌شد، و هر لباسی، پیش از آن‌که به تن او برسد، از تن چند خواهر دیگر گذشته بود. ریحانه از همان کودکی باهوش بود. چشمانش همیشه دنبال چیزهایی می‌گشت که دیگران نمی‌دیدند. وقتی بچه‌ها توی خاک بازی می‌کردند، او می‌نشست و با برگ‌های خشک، الگوهایی برای لباس طراحی می‌کرد. ذهنش پر از تخیل بود، اما تخیلی دقیق و هدفمند. از همان سال‌های اول مدرسه، معلم‌ها فهمیدند که این دختر با بقیه فرق دارد. سریع یاد می‌گرفت، با دقت گوش می‌داد، و نکاتی را درک می‌کرد که دیگران به‌سادگی از کنارشان می‌گذشتند. اما در همان کلاس ششم، همه‌چیز تمام شد. نه معلمی ماند، نه مدرسه‌ای، و نه خانواده‌ای که حاضر باشد برای ادامه‌ی تحصیلِ ریحانه، قدمی به سوی شهر بردارد. ریحانه هیچ‌وقت نفهمید چرا. چرا باید کتاب‌هایش بسته شود، فقط چون دختر است؟ چرا نباید حق انتخاب داشته باشد؟ چرا باید پشت درهای بسته‌ی خانه، استعدادش خاموش شود، فقط چون مدرسه‌ای در کار نبود؟ پدرش گفته بود: «دختر باید پای سفره‌ی خودش بزرگ شه، نه در شهر غریبه.» و مادرش فقط سکوت کرده بود. اما برای ریحانه، همان سکوتِ مادر بلندترین فریاد دنیا بود. چیزی در درون ریحانه شکست، اما نه آن‌گونه که آدمی فروبریزد. او شکست، تا دوباره ساخته شود؛ مثل کوزه‌ای ترک‌خورده که تصمیم می‌گیرد از میان شکاف‌هایش نور عبور دهد. روزهای بسیاری را با اشک گذراند، شب‌هایی را با کتاب‌های قدیمی خواهرش تا سحر بیدار ماند، و در خلوت خود، به رؤیایی چنگ زد که شاید برای بسیاری از هم‌سن‌وسال‌هایش، مدت‌ها بود که مرده بود: رؤیای مفید بودن. مفید برای خودش، خانواده‌اش، و مهم‌تر از همه، برای دخترانی مثل خودش. روزی که برای اولین‌بار پشت چرخ خیاطی سنگین مادرش نشست، هیچ‌کس او را جدی نگرفت. نه پاهایش به پدال می‌رسید، نه دست‌های کوچکش بلد بودند نخ را درست از سوزن رد کنند. اما ریحانه دست نکشید. بارها پارچه‌ها را کج و ناصاف برید، بارها دوخت‌هایش پاره شد یا باز ماند، اما هر بار چیزی آموخت. شب‌ها کنار چراغ نفتی می‌نشست، برای خودش دفتری از الگوها درست می‌کرد و اسم لباس‌ها را با خودکار آبی تمرین می‌نوشت. شاید هر کسی جز او، در آن فضای خاکستری و بی‌امید، دل می‌داد و می‌رفت پی سرنوشت؛ اما ریحانه از آن روح‌هایی بود که آتش درونشان را هیچ تاریکی‌ای نمی‌تواند خاموش کند. سال‌ها گذشت و ریحانه توانست از دل همان اتاق تاریک و آن چرخ خیاطی خسته، مسیر تازه‌ای برای خودش بسازد. لباس‌هایی که می‌دوخت، کم‌کم به چشم آمدند؛ اول همسایه‌ها، بعد اقوام، و سپس زنانی از روستاهای دیگر برایش سفارش می‌دادند. با اولین پولی که پس‌انداز کرد، نه طلا خرید و نه لباس نو برای خودش. راهی بازار شهر شد و یک چرخ خیاطی دست‌دوم خرید. کمی بعد، چرخی دیگر و میز بزرگ‌تری به خانه آورد. کارگاهش را در یکی از اتاق‌های متروکه‌ی خانه‌ی پدری راه انداخت. دیوارهای گِلی را سفید کرد، پنجره‌ها را شست، پارچه‌ها را با دقت تا زد و چرخ‌ها را ردیف کنار هم چید. اما این کارگاه فقط برای خودش نبود. اولین کاری که کرد، این بود که چند دختر روستا را که ترک تحصیل کرده بودند، دور خودش جمع کرد؛ دخترانی که مثل خودش جایی برای رفتن نداشتند، دلشان می‌خواست مفید باشند، اما کسی به آن‌ها باور نداشت. ریحانه به آن‌ها خیاطی یاد داد، اما بیشتر از آن، برایشان «باور» دوخت. به آن‌ها یاد داد چطور قیچی به دست بگیرند، چطور الگو بخوانند، چطور مشتری جذب کنند، و از همه مهم‌تر، چطور به‌جای نشستن و منتظر ماندن برای معجزه، خودشان معجزه‌گر زندگی‌شان باشند. او همیشه می‌گفت: «اگه قرار بود صبر کنیم کسی نجات‌مان بدهد، باید تا ابد زیر خاک می‌ماندیم. حالا وقت‌ش است خودمان، خودمان رو از خاک دربیاریم.» کارگاه کوچک ریحانه، کم‌کم تبدیل شد به پناهگاهی برای دختران روستا. جایی که نه‌تنها مهارت یاد می‌گرفتند، بلکه از زندگی حرف می‌زدند، از آرزوها، از رؤیاهایی که هنوز زیر غبار نرفته بودند. بعضی‌ها لباس عروس دوختند، بعضی‌ها مانتو طراحی کردند، و یکی از شاگردهایش، با همان اینترنت محدود، فروش آنلاین را یاد گرفت. حالا محصولاتشان را به مشتریانی در شهرهای بزرگ می‌فروشند. با گذشت سال‌ها، کارگاه ریحانه دیگر فقط یک اتاق نبود. تبدیل شده بود به امید. امیدی که در کوچه‌های خاکی روستا می‌پیچید، در چشمان دخترانی دیده می‌شد که حالا درآمد دارند، در خانواده‌هایی که یاد گرفته‌اند دختر هم می‌تواند مستقل باشد، و در جامعه‌ای که کم‌کم می‌فهمد آموزش فقط به معنای مدرسه رفتن نیست؛ آموزش یعنی زنده نگه‌داشتن میل به رشد، حتی در سخت‌ترین شرایط. ریحانه هنوز همان دختر ساده و بی‌ادعاست. هنوز هر روز صبح، خودش چرخ‌ها را بررسی می‌کند، دفتر حساب را با همان خودکار آبی پر می‌کند، و با پارچه‌ها مثل جواهر رفتار می‌کند. اما حالا دیگر تنها نیست. حالا ده‌ها دختر هستند که از او آموخته‌اند چگونه نخ را از سوزن رد کنند—نه فقط برای دوختن لباس، بلکه برای دوختن زندگی. او همیشه می‌گوید: «من دانشگاه نرفتم، اما تمام زندگی، کلاس درس من بود. هیچ‌وقت اجازه ندادم بی‌تحصیلی‌ام بهانه‌ای برای عقب‌ماندنم باشد. چون یاد گرفتم دانستن فقط از مدرسه نمی‌آید. گاهی از دل همین خاک و فقر، می‌شود چیزهایی آموخت که در هیچ کتابی پیدا نمی‌شود.» اکنون ریحانه رؤیای بزرگ‌تری در سر دارد: ایجاد یک مرکز آموزشی در دل روستا؛ جایی که دختران نه‌فقط خیاطی، بلکه مهارت‌هایی مانند حسابداری، طراحی لباس، کار با نرم‌افزار، بازاریابی و حتی تولید محتوای دیجیتال بیاموزند. رؤیایی که شاید روزی، مسیر تازه‌ای برای هزاران «ریحانه‌ی دیگر» باز کند. ریحانه نه معلم رسمی است، نه استاد دانشگاه، و نه کارآفرینی با مدرک‌های پرزرق‌وبرق. اما در نگاه دخترانی که از او آموخته‌اند، او چراغی است که در تاریکی روشن مانده؛ نوری که از میان نخ‌ها، پارچه‌ها، و امیدهای دوخته‌شده عبور می‌کند و به قلب‌ها می‌تابد. و شاید این، کامل‌ترین شکل آموزش باشد؛ آموزشی که نه از پشت میز و تخته، بلکه از دل زندگی می‌جوشد و زخم را به زیستن بدل می‌کند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب