برچسب: مهاجران

2 ماه قبل - 183 بازدید

سکوت سنگینی بر اتاق حاکم بود. هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت؛ گویی همه تلاش می‌کردند گرسنگی و نگرانی خود را از دیگری پنهان کنند. زینب تکه‌های نان را میان کودکان تقسیم کرد و خودش وانمود کرد که اشتها ندارد. عبدالرحمان نگاهش را از سفره کوچک برداشت و به دیوار دوخت؛ دیواری که جز ترک‌های عمیق، چیزی برای تماشا نداشت. او احساس می‌کرد سال‌ها زحمت و کارگری، در چند روز از دست رفته است. نه می‌توانست به گذشته بازگردد و نه راه روشنی برای آینده پیش رویش می‌دید. با این حال، نمی‌خواست کودکانش ناامیدی را در چهره او ببینند. به همین دلیل، لبخند کم‌رنگی بر لب آورد و گفت: «فردا حتماً کار پیدا می‌شود.» خودش اما بهتر از هر کسی می‌دانست که این جمله، بیش از آنکه از واقعیت بگوید، تلاشی برای زنده نگه داشتن امید در دل خانواده بود. پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان که متوجه وضعیت پدرش شده بود، از آن شب دیگر درباره مکتب چیزی نگفت. چند روز بعد، خودش به پدرش پیشنهاد کرد که برای کار به بازار برود. گفت می‌تواند شاگرد یک دکان شود و هرچه به دست آورد، به خانواده بدهد. عبدالرحمان ابتدا مخالفت کرد. نمی‌خواست پسرش در سنی که باید پشت میز مکتب می‌نشست، کار کند. اما چند روز بعد، وقتی صاحب‌خانه برای گرفتن کرایه آمد و عبدالرحمان هیچ پولی برای پرداخت نداشت، ناچار شد پیشنهاد پسرش را جدی بگیرد. پسرک سرانجام در یک دکان کوچک مشغول کار شد. هر روز صبح زود از خانه بیرون می‌رفت و تا شام کار می‌کرد. در برابر زحمتی که می‌کشید، دستمزد اندکی می‌گرفت، اما همان درآمد ناچیز نیز برای خانواده ارزش زیادی داشت. او بخشی از پولش را صرف خرید نان می‌کرد و گاهی نیز برای خواهر کوچک‌ترش خوراکی یا وسیله‌ای کوچک می‌خرید. با گذشت زمان، عبدالرحمان بیش از گذشته احساس می‌کرد که خانواده‌اش میان دو زندگی گرفتار شده‌اند؛ زندگی‌ای که در پاکستان از آنان گرفته شده بود و زندگی تازه‌ای که در افغانستان هنوز نتوانسته بودند برای خود بسازند. زینب نیز هر روز با دشواری تازه‌ای روبه‌رو می‌شد. دختر کوچک‌شان چند بار بیمار شد و خانواده توان پرداخت هزینه داکتر و دارو را نداشت. شبی که تب کودک بالا رفت، زینب تا صبح کنار او نشست و با پارچه‌ای خیس، پیشانی‌اش را خنک می‌کرد. عبدالرحمان نیز آن شب چند بار از خانه بیرون رفت تا از کسی پول قرض بگیرد، اما هیچ‌کس حاضر نشد به او کمک کند. صبح روز بعد، یکی از همسایه‌ها مقداری دارو برای کودک آورد. زینب با چشمانی اشک‌آلود از او تشکر کرد. همان روز بود که برای نخستین بار به عبدالرحمان گفت: «ما از پاکستان بیرون شدیم، اما هنوز به جایی نرسیده‌ایم.» عبدالرحمان چیزی نگفت. او می‌دانست همسرش راست می‌گوید. برای خانواده‌ای که سال‌ها در پاکستان زندگی کرده بود، بازگشت به افغانستان به معنای رسیدن به خانه نبود؛ بلکه آغاز زندگی تازه‌ای بود که هیچ چیز برای آن آماده نشده بود. آنان نه خانه‌ای داشتند، نه درآمدی ثابت و نه پس‌اندازی که بتوانند با آن دوباره زندگی‌شان را از نو بسازند. کودکان از مکتب بازمانده بودند و هر روز نگرانی تازه‌ای بر نگرانی‌های پیشین افزوده می‌شد. ماه‌ها گذشت. عبدالرحمان همچنان کارهای روزمزد انجام می‌داد و پسرش نیز در همان دکان کار می‌کرد. زینب سرانجام با کمک یکی از زنان همسایه توانست یک چرخ خیاطی دست‌دوم پیدا کند و در خانه به دوختن لباس مشغول شود. درآمد او اندک بود، اما برای خانواده معنای بزرگی داشت؛ زیرا برای نخستین‌بار پس از بازگشت، احساس می‌کردند چیزی در اختیار دارند که می‌توانند با تکیه بر آن، آینده‌شان را دوباره بسازند. با این همه، زندگی هنوز آسان نشده بود. هر روز هزینه‌ای تازه از راه می‌رسید؛ کرایه خانه، نان، دارو و نیازهای ابتدایی کودکان. درآمد ناچیز عبدالرحمان و زینب به سختی پاسخگوی همین مخارج ساده بود. گاهی تا چند روز کاری برای عبدالرحمان پیدا نمی‌شد و خانواده ناچار بودند با کمترین امکانات روزگار بگذرانند. با وجود همه این دشواری‌ها، زینب تلاش می‌کرد فضای خانه را برای فرزندانش آرام نگه دارد. او نمی‌خواست کودکان احساس کنند که آینده‌شان به بن‌بست رسیده است. هر بار که لباس تازه‌ای می‌دوخت، با خود می‌گفت شاید همین کار کوچک، قدمی باشد برای بیرون آمدن خانواده از روزهای سخت. یک روز، پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان پس از بازگشت از کار، کتاب‌های قدیمی‌اش را از داخل یک بکس بیرون آورد. او این کتاب‌ها را از پاکستان با خود آورده بود و با وجود اینکه مدت‌ها بود به مکتب نمی‌رفت، هنوز آنها را مانند گنجی ارزشمند نگه داشته بود. کتاب‌ها را روی زمین گذاشت، گرد و غبارشان را پاک کرد و آرام شروع به خواندن کرد. عبدالرحمان از دور به او نگاه می‌کرد. پسر سکوت را شکست و گفت: «پدر، من می‌خواهم دوباره مکتب بروم.» عبدالرحمان سرش را پایین انداخت. نمی‌دانست چه پاسخی بدهد. او آرزو داشت پسرش درس بخواند، دخترش نیز دوباره به مکتب برود و هیچ‌یک از فرزندانش ناچار نباشند کودکی خود را با کار و نگرانی سپری کنند. اما واقعیت زندگی، هر روز آنان را از این آرزوها دورتر می‌کرد. آن شب، عبدالرحمان تا دیر وقت بیدار ماند. به گذشته، به سال‌هایی که در پاکستان با زحمت زندگی ساخته بود و به آینده‌ای که اکنون پیش روی خانواده‌اش قرار داشت، فکر می‌کرد. سرانجام با خود گفت که اگرچه همه چیز را از دست داده‌اند، اما نباید امیدشان را نیز از دست بدهند؛ زیرا تنها سرمایه‌ای که هنوز برایشان باقی مانده بود، همین امید بود. صبح روز بعد، زودتر از همیشه از خانه بیرون رفت تا شاید کار بیشتری پیدا کند. زینب نیز پشت چرخ خیاطی نشست و دوختن لباس‌های همسایه‌ها را ادامه داد. پسر خانواده همچنان در دکان کار می‌کرد، اما عبدالرحمان با خودش عهد بست که هر طور شده، راهی برای بازگرداندن او به مکتب پیدا کند؛ حتی اگر مجبور باشد ساعت‌های بیشتری کار کند یا از نیازهای خودش بگذرد. این خانواده هنوز در افغانستان با مشکلات فراوانی روبه‌رو است. خانه‌شان کوچک است، درآمد ثابتی ندارند، درمان بیماری برایشان دشوار است و آینده فرزندان‌شان همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. آنها از پاکستان برگشته‌اند، اما برای ساختن دوباره زندگی، به چیزی فراتر از یک اتاق کوچک و چند وسیله ابتدایی نیاز دارند؛ به فرصت، امنیت، کار و امکان آموزش برای کودکانشان. عبدالرحمان گاهی شب‌ها، وقتی همه اعضای خانواده خواب هستند، کنار پنجره کوچک خانه می‌نشیند و به تاریکی بیرون خیره می‌شود. هنوز روزی را به یاد دارد که همراه خانواده‌اش پاکستان را ترک کرد؛ روزی که با خود فکر می‌کرد شاید در افغانستان بتوانند همه چیز را از نو آغاز کنند. اکنون ماه‌ها از آن روز گذشته است. او هنوز احساس می‌کند فرصت آغاز واقعی را پیدا نکرده است؛ زیرا برای خانواده‌ای که خانه، کار، امنیت اقتصادی و آینده فرزندانش را از دست داده، حتی رسیدن به نقطه آغاز نیز راهی دشوار و طولانی است. با این حال، هر صبح که زینب چرخ خیاطی‌اش را روشن می‌کند، هر روز که عبدالرحمان برای یافتن کار از خانه بیرون می‌رود و هر شبی که پسرشان کتاب‌های قدیمی‌اش را ورق می‌زند، این خانواده نشان می‌دهد که هنوز تسلیم نشده است. آنها می‌کوشند زندگی را از میان همان ویرانه‌های کوچک، آرام‌آرام دوباره بسازند. شاید برای بسیاری، بازگشت از پاکستان تنها یک خبر باشد؛ آماری از شمار خانواده‌هایی که از مرز عبور کرده و به افغانستان بازگشته‌اند. اما برای عبدالرحمان و خانواده‌اش، بازگشت یعنی ترک خانه‌ای که بیست سال در آن زندگی کرده بودند، جدا شدن از خاطرات، دوستان، همسایه‌ها و تمام آنچه روزی «زندگی» می‌نامیدند و آغاز دوباره در سرزمینی که هرچند وطنشان بود، اما دیگر برایشان ناآشنا به نظر می‌رسید. آنها اکنون در افغانستان زندگی می‌کنند، اما هنوز خانه‌ای ندارند که با آسودگی آن را «خانه خودمان» بنامند. با این همه، هر شب وقتی زینب پتو را روی کودکانش می‌کشد، با لبخندی آرام به آنها می‌گوید که روزی اوضاع بهتر خواهد شد. کودکان شاید هنوز معنای عمیق این جمله را درک نکنند، اما عبدالرحمان می‌داند اگر همین امید کوچک نیز خاموش شود، دیگر چیزی برای ادامه دادن باقی نخواهد ماند. او می‌گوید: «ما از پاکستان اخراج شدیم، اما نمی‌خواهیم از زندگی هم اخراج شویم. فقط یک فرصت می‌خواهیم؛ فرصتی برای کار کردن، برای مکتب رفتن بچه‌ها و برای اینکه دوباره صاحب یک زندگی عادی شویم.» و شاید تمام خواسته این خانواده، مانند هزاران خانواده دیگری که پس از سال‌ها مهاجرت به افغانستان بازگشته‌اند، همین باشد؛ اینکه بازگشت‌شان پایان یک زندگی نباشد، بلکه آغازی برای ساختن آینده‌ای باشد که در آن، هیچ کودکی به دلیل فقر از آموزش بازنماند و هیچ پدر و مادری میان نان، درمان و امید، ناچار به انتخاب نشود. نویسنده: سارا کریمی بخش اول این روایت؛ «از اخراج تا بی‌خانمانی؛ قصه خانواده‌ای بازگشته از پاکستان»

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 131 بازدید

برنامه اسکان بشری سازمان ملل متحد (UN-Habitat) در افغانستان اعلام کرده است که از اواخر سال ۲۰۲۳ میلادی تا اکنون، حدود شش میلیون مهاجر به کشور بازگشته‌اند. این نهاد امروز (پنج‌شنبه، ۸ اسد) با نشر گزارشی گفته است که بازگشت گسترده مهاجران، فشار شدیدی بر خدمات و زیرساخت‌هایی وارد کرده که از پیش نیز با کمبود منابع روبرو بوده‌اند. همچنین برنامه اسکان بشری سازمان ملل تاکید کرده است که نزدیک به نیمی از جمعیت افغانستان همچنان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند. برناه اسکان بشری سازمان ملل متحد افزوده است که بازگشت‌کنند‌گان و جوامع میزبان با فقر، ناامنی غذایی، کمبود مسکن، دسترسی محدود به خدمات اساسی و خطرهای ناشی از تغییرات اقلیمی روبرو هستند. در این گزارش تاکید شده که کمک‌های کوتاه‌مدت بشردوستانه به‌تنهایی پاسخ‌گوی این بحران نیست و باید بر راه‌حل‌های پایدار، از جمله توسعه زیرساخت‌ها، ایجاد فرصت‌های شغلی، تقویت خدمات عمومی و افزایش ظرفیت جوامع محلی، تمرکز شود.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 154 بازدید

سازمان پزشکان بدون مرز می‌گوید که یک زن مهاجر اهل افغانستان پس از هجوم پولیس پاکستان به خانه‌اش و بازداشت همسرش، به‌دلیل فشار روانی و ترس شدید، سقط جنین کرده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای از دولت پاکستان خواسته است تا روند اخراج اجباری مهاجران اهل افغانستان را متوقف و زمینه‌ی دسترسی آنان به خدمات صحی را فراهم کند. پزشکان بدون مرز تاکید کرده است که ترس از بازداشت و اخراج، بسیاری از مهاجران افغانستانی در پاکستان را از مراجعه به مرکز‌های صحی بازداشته و وضعیت صحی آنان را وخیم‌تر کرده است. این نهاد، روایت یک خانواده‌ی مهاجر افغانستان را منتشر کرده است که در آن، نجیب، مرد این خانواده، گفته است با وجود داشتن کارت شناسایی «پی‌اوآر»، پولیس پاکستان وارد خانه‌اش شده و او را بازداشت کرده است. نجیب به این نهاد گفته است: «همسرم سه‌ماهه باردار بود که پولیس مرا دست‌گیر کرد. وقتی آزاد شدم و روز بعد به خانه آمدم، او هنوز وحشت‌زده بود. به من گفت که به‌دلیل استرس و ترس، خون‌ریزی شدیدی داشته است.» به گفته‌ی او، پس از این رویداد، خانواده‌اش با وجود ترس از بازداشت دوباره، همسرش را به شفاخانه منتقل کردند؛ اما پزشکان نتوانستند از سقط جنین جلوگیری کنند. در اعلامیه آمده است که مهاجران افغانستانی در پاکستان میان ترس از بازداشت، از دست‌دادن درآمد و خطر اخراج اجباری گرفتار شده‌اند. این نهاد از دولت پاکستان خواسته است که بیماران و افراد نیازمند مراقبت‌های پزشکی نباید در مسیر رفت‌وآمد به شفاخانه‌ها بازداشت یا اخراج شوند. در بخشی دیگر این اعلامیه آمده بدون که فشارهای ناشی از اخراج اجباری، باعث از‌دست‌رفتن فرصت‌های کاری و درآمد مهاجران شده و به افزایش سوءتغذیه در میان کودکان این خانواده‌ها انجامیده است. بر اساس معلومات این نهاد، پس از فعال شدن یک مرکز صحی در کویته‌ی بلوچستان، مشخص شده است که ۷.۶ درصد زنان و کودکان مهاجر افغانستان به سوءتغذیه حاد شدید و ۲۵.۷ درصد آنان به سوءتغذیه حاد متوسط مبتلا هستند. پاکستان از سال ۲۰۲۳ میلادی روند اخراج گسترده‌ی مهاجران افغانستان را آغاز کرده و تاکنون بیش از ۲.۵ میلیون مهاجر را به کشور بازگردانده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 142 بازدید

سازمان پزشکان بدون مرز (MSF) اعلام کرده است که بسیاری از پناه‌جویان اهل افغانستان در پاکستان به‌دلیل ترس از بازداشت، مراجعه به مراکز صحی را به تعویق می‌اندازند یا از دریافت خدمات درمانی صرف‌نظر می‌کنند. این سازمان با نشر گزارشی هشدار داده است که «طرح بازگرداندن اتباع خارجی غیرقانونی» (IFRP) دسترسی پناهجویان افغان به خدمات صحی را محدود کرده و باعث افزایش سوءتغذیه کودکان، عوارض بارداری و بیماری‌های قابل پیشگیری شده است. در گزارش آمده است که پناه‌جویان اهل افغانستان در پاکستان در هراس دایمی از بازداشت، از دست دادن منابع درآمد و اخراج اجباری زند‌گی می‌کنند. پزشکان بدون مرز از پاکستان و دیگر کشورهای میزبان خواسته است تا بازگشت اجباری مهاجران به افغانستان را متوقف کرده و برای افرادی که به حمایت بین‌المللی نیاز دارند، معافیت‌های مشخص در نظر بگیرند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 157 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که پناهندگان افغانستان در ایران از جمله آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند و معمولاً نادیده گرفته می‌شوند. آقای بنت امروز (شنبه، ۳ اسد) در واکنش به دوام احکام اعدام در ایران، اعدام شهروندان افغانستان در این کشور را نیز تأسف‌بار خوانده است. همچنین پیشتر ریچارد بنت و گروهی از کارشناسان مستقل حقوق بشر سازمان ملل متحد با انتشار اعلامیه‌ای ازسرگیری درگیری‌های نظامی میان واشنگتن و تهران و گسترش دامنه آن به مناطق دیگر را محکوم کردند. کارشناسان سازمان ملل هشدار دادند که کنار گذاشتن تعهدات توافق‌شده برای پایان جنگ، «چشم‌انداز صلح را تضعیف می‌کند، به حقوق قربانیان جنگ آسیب می‌رساند و اعتماد متقابل لازم برای پایان پایدار درگیری‌ها» را از بین می‌برد. آنان تاکید کردند که غیرنظامیان نباید هزینه این درگیری‌ها را بپردازند و همه طرف‌ها باید به قوانین بین‌المللی حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، به‌ویژه اصول تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تناسب در حملات و اقدامات احتیاطی برای حفاظت از غیرنظامیان، پایبند باشند. در اعلامیه‌ی کارشناسان سازمان ملل آمده است که حملات و ضدحملات نظامی میان امریکا و ایران در شب‌های ۱۲ و ۱۳ جولای، مرحله تازه‌ای از تشدید بحران را رقم زده و نگرانی‌ها از گسترش بیشتر درگیری‌ها در منطقه را افزایش داده است. کارشناسان از گزارش‌ها درباره آسیب به زیرساخت‌های غیرنظامی در ایران، از جمله بندرها، شبکه‌های انرژی، خطوط مواصلاتی و تأسیسات خدماتی، ابراز نگرانی کرده و هشدار داده‌اند که چنین حملاتی می‌تواند دسترسی مردم به غذا، دارو و خدمات اساسی را مختل کند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 190 بازدید

برنامه اسکان بشر ملل متحد (UN-Habitat) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بازگشت میلیون‌ها مهاجر به افغانستان، فشار بر مناطق شهری، حاشیه‌شهری و روستایی این کشور را افزایش داده است. این سازمان امروز (سه‌شنبه، ۱۶ سرطان) با نشر گزارشی گفته است که تنها در سال ۲۰۲۵ میلادی حدود ۲.۸ میلیون تن به این کشور بازگشته‌اند. برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که احتمال دارد نزدیک به دو میلیون تن دیگر نیز در سال ۲۰۲۶ میلادی به کشور بازگردند. این نهاد تصریح کرد که افزایش شمار بازگشت‌کنند‌گان، نیاز به ایجاد سکونت‌گاه‌های پایدار، تامین مسکن و توسعه زیرساخت‌های اجتماعی را افزایش داده است. برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد افزوده است که هدف از این بررسی‌ها، کمک به برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری درباره سرمایه‌گذاری در شهرک‌ها برای حمایت از ادغام مجدد بازگشت‌کنندگان در افغانستان است. همچنین پیشتر سازمان ملل در گزارشی اعلام کرده بود که افغانستان با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های آوار‌گی در جهان روبرو است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 137 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به زنان و دختران بازگشته از ایران خدمات پزشکی نجات‌بخش ارائه می‌کند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که به زنان و دختران بازگشته مراقبت‌های فوری پزشکی و خدمات روانی-اجتماعی را فراهم می‌کند. قابل ذکر است که بازگشت اجباری شهروندان از ایران و پاکستان که از سپتمبر ۲۰۲۳ میلادی شدت گرفته، زنان و کودکان را در آسیب‌پذیری بیشتری قرار داده است. بر اساس گزارش نهادهای بین‌المللی به ویژه سازمان پزشکان بدون مرز و کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، ضعف سکتور بهداشتی افغانستان سبب شده که بازگشت‌کنندگان زن در این کشور در دسترسی به خدمات بهداشتی با محدودیت روبرو شوند. بازگشت مهاجران افغانستان از کشورهای پاکستان و ایران همچنان ادامه دارد و در فصل تابستان این روند با چالش‌های جدی مواجه است. این در حالی است که در پی تشدید محدودیت‌ها، بسیاری از زنان و دختران، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، نظامیان پیشین و دیگر قشرهای آسیب‌پذیر مجبور به ترک افغانستان شدند. شمار زیادی از آنان به کشورهای همسایه از جمله ایران و پاکستان پناهنده شدند؛ اما این کشورها در سال‌های پسین روند اخراج مهاجران افغانستانی را تشدید کرده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 186 بازدید

صدای کوبیده شدن چکش بر تکه‌ای چرم، تنها صدایی بود که سکوت خانه نیمه‌ویران را می‌شکست. عبدالحمید روی چهارپایه‌ای شکسته نشسته بود و با دستانی که از سال‌ها کفش‌دوزی پینه بسته بود، تلاش می‌کرد پاشنه کفش کهنه‌ای را دوباره سر جای خود محکم کند. هنوز چند ضربه بیشتر نزده بود که دردی تیز از میان مهره‌های کمرش تا شانه‌هایش دوید. چکش از دستش افتاد، دستش را روی کمر گذاشت و برای لحظه‌ای چشمانش را بست. چند لحظه بی‌حرکت ماند و به سقف ترک‌خورده خیره شد؛ سقفی که هر بار باران می‌بارید، قطره‌های آب از چندین نقطه آن به داخل خانه می‌چکید. کنار او، زلیخا هنوز بیدار بود. از نیمه‌های شب خواب به چشمانش نیامده بود، زیرا تمام شب به این فکر می‌کرد که امروز برای شش نفر نان از کجا پیدا کند. سه دخترشان، مریم، سمیه و نازیه، در گوشه‌ای از اتاق زیر لحافی کهنه کنار هم خوابیده بودند و احمد، تنها پسر خانواده، دست‌هایش را زیر سر گذاشته و روی تشکی نازک دراز کشیده بود. خانه‌ای که اکنون سرپناهشان شده بود، بیشتر به یک خرابه شباهت داشت تا یک خانه. دیوارهای گلی آن در چند جا فرو ریخته بود، پنجره‌ها شیشه نداشتند و کف اتاق‌ها از خاک و سنگ‌ریزه پوشیده بود. اما همین خرابه، تنها جایی بود که پس از اخراج اجباری از ایران توانسته بودند در آن پناه بگیرند. چند هفته پیش، زمانی که مأموران از آنان خواستند ایران را ترک کنند، هیچ‌کس فرصت خداحافظی با سال‌هایی را که در آن کشور سپری کرده بودند، پیدا نکرد. عبدالحمید بیش از پانزده سال در ایران کفش‌دوزی کرده بود. هرچند زندگی آسانی نداشت، اما دست‌کم می‌توانست با درآمد اندکش شکم خانواده را سیر کند. سال‌ها روی چهارپایه‌ای چوبی می‌نشست، کفش‌های کهنه را وصله می‌کرد، پاشنه می‌دوخت و به چرم‌های فرسوده جان دوباره می‌بخشید. اما چند سال پیش، هنگام جابه‌جا کردن دستگاهی سنگین، مهره‌های کمرش آسیب دید. پزشک گفته بود باید استراحت کند و از کارهای سنگین بپرهیزد، اما مردی که پنج فرزند گرسنه دارد، چگونه می‌تواند استراحت کند؟ او با همان درد به کار ادامه داد تا جایی که دیگر حتی توان نشستن طولانی را هم از دست داد. با این حال، وقتی مجبور به بازگشت شدند، تنها چیزی که توانست با خود بیاورد، همان جعبه ابزار کهنه کفش‌دوزی بود؛ جعبه‌ای که حالا در گوشه اتاق مخروبه قرار داشت و بیشتر به یادگاری روزهای گذشته می‌مانست تا وسیله‌ای برای کسب درآمد. خانه‌ای که اکنون در آن زندگی می‌کردند، سال‌ها متروکه مانده بود. صاحب خانه که یکی از آشنایان دورشان بود، گفته بود اگر بتوانند آن را قابل استفاده کنند، فعلاً بدون پرداخت کرایه در آن بمانند. اما قابل استفاده کردن چنین خانه‌ای نیز پول می‌خواست؛ پولی که آنان حتی برای خرید یک بوجی آرد هم نداشتند. در روزهای نخست، زلیخا و دخترها با بیل و جارو خاک‌های انباشته را بیرون کردند، شیشه‌های شکسته را جمع کردند و با پارچه‌های کهنه جلوی سوراخ‌های پنجره را پوشاندند تا باد کمتر به داخل نفوذ کند. با این همه، شب‌ها سرمای هوا از میان شکاف دیوارها عبور می‌کرد و کودکان را از خواب بیدار می‌ساخت. عبدالحمید هر صبح، با وجود درد شدید کمر، جعبه ابزارش را برمی‌داشت و در گوشه حویلی کوچک خانه می‌نشست. روی تخته‌چوبی کهنه، چند قالب کفش، چکشی زنگ‌زده، سوزن، نخ ضخیم و مقداری چرم باقی‌مانده را می‌چید و منتظر می‌ماند شاید رهگذری کفش پاره‌ای برای ترمیم بیاورد. اما آن محله پر از خانواده‌های فقیر بود؛ مردمی که بیشترشان خود نیز نان شب نداشتند. بسیاری از کفش‌ها آن‌قدر فرسوده شده بود که دیگر قابل دوختن نبود و اگر هم نیاز به تعمیر داشت، صاحبانشان توان پرداخت هزینه آن را نداشتند. گاهی عبدالحمید تمام روز را روی همان چهارپایه می‌نشست و حتی یک مشتری هم پیدا نمی‌شد. عصر که می‌شد، بی‌آنکه چیزی به دست آورده باشد، ابزارش را جمع می‌کرد و با شرمندگی وارد اتاق می‌شد. نگاهش از نگاه همسر و فرزندانش می‌گریخت، زیرا می‌دانست آنان منتظرند شاید امروز چیزی برای خوردن آورده باشد. زلیخا تلاش می‌کرد ستون این خانواده باقی بماند. هرگز اجازه نمی‌داد فرزندانش اشک‌هایش را ببینند. صبح‌ها زودتر از همه بیدار می‌شد؛ اگر آردی در خانه بود، نان می‌پخت و اگر چیزی نبود، تنها آب جوش آماده می‌کرد تا کودکان دست‌کم با نوشیدن آن اندکی کمتر احساس گرسنگی کنند. گاهی به خانه‌های مردم می‌رفت و لباس می‌شست، گاهی در پاک کردن سبزی یا پختن نان کمک می‌کرد و در پایان روز چند قرص نان یا مقدار اندکی آرد دستمزد می‌گرفت. بارها پیش آمده بود که تمام دستمزدش فقط یک بسته کوچک برنج یا چند سیب‌زمینی باشد، اما همان هم برای او ارزش زیادی داشت، زیرا می‌توانست سفره خالی خانه را اندکی رنگ ببخشد. مریم، دختر بزرگ خانواده، پیش از بازگشت به افغانستان آرزو داشت درسش را ادامه دهد. همیشه می‌گفت می‌خواهد معلم شود تا دختران فقیر را آموزش دهد. اما حالا صبح‌هایش با آوردن آب از چاه محله آغاز می‌شد. دبه‌های پلاستیکی را روی دست و شانه حمل می‌کرد و بارها در مسیر طولانی تا خانه نفسش بند می‌آمد. سمیه و نازیه نیز که هنوز کودک بودند، خیلی زود بزرگ شدند. دیگر کمتر از اسباب‌بازی یا لباس نو حرف می‌زدند. هر دو کنار مادر می‌نشستند، لباس‌های کهنه را وصله می‌کردند، خانه را جارو می‌زدند و گاهی از شاخه‌های خشک اطراف هیزم جمع می‌کردند. احمد نیز هر صبح به بازار می‌رفت؛ شاید کسی او را برای حمل بار، تمیز کردن دکان یا انجام کاری موقت صدا بزند. او با وجود سن کم، دیگر مانند کودکان هم‌سن خود بازی نمی‌کرد و نگاهش سنگین‌تر از سنش شده بود. سرما که از راه رسید، زندگی برای این خانواده دشوارتر شد. سقف فرسوده در برابر باران تاب مقاومت نداشت. شب‌هایی بود که زلیخا و دخترها تا نیمه‌شب ظرف‌ها و دیگ‌های خالی را زیر چکه‌های آب جابه‌جا می‌کردند تا جای خواب کودکان خشک بماند. بخاری کوچکی داشتند که بیشتر روزها خاموش بود، زیرا پول خرید زغال پیدا نمی‌شد. عبدالحمید نیز شب‌ها از شدت درد کمر نمی‌توانست بخوابد. هر بار که می‌خواست از جا بلند شود، با هر دو دست زانوهایش را می‌گرفت و آهسته برمی‌خاست. گاهی درد آن‌قدر شدید می‌شد که اشک در چشمانش حلقه می‌زد، اما نمی‌خواست فرزندانش او را در آن حال ببینند. وقتی همه خواب بودند، آرام به حویلی می‌رفت، به آسمان پرستاره نگاه می‌کرد و زیر لب دعا می‌خواند؛ دعا می‌کرد روزی برسد که دوباره بتواند با کار خودش نان حلال برای خانواده‌اش فراهم کند. با وجود همه این سختی‌ها، غرور عبدالحمید اجازه نمی‌داد دست نیاز به سوی کسی دراز کند. او همیشه می‌گفت: «تا زمانی که دستم توان گرفتن سوزن را داشته باشد، از کسی چیزی نمی‌خواهم.» اما حقیقت این بود که همان دست‌ها نیز دیگر مانند گذشته توان نداشتند. انگشتانش از سال‌ها کار با چرم، پر از زخم‌های کهنه بود و کمرش هر روز خمیده‌تر می‌شد. با این حال، هر صبح دوباره ابزار کفش‌دوزی را مرتب می‌کرد، نخ را از سوراخ سوزن می‌گذراند و منتظر می‌نشست؛ گویی امید، آخرین چیزی بود که هنوز از او گرفته نشده بود. شاید دردناک‌ترین لحظه برای این خانواده زمانی بود که کوچک‌ترین دختر، نازیه، یک روز از مادرش پرسید: «مادر، ما همیشه در همین خانه خراب زندگی می‌کنیم؟» زلیخا چند لحظه سکوت کرد. نه می‌خواست دروغ بگوید و نه امید دخترش را از بین ببرد. نازیه را در آغوش گرفت، موهایش را نوازش کرد و گفت: «نه دخترم، هیچ زمستانی همیشگی نیست. خدا راهی باز می‌کند.» خودش نمی‌دانست آن راه چه زمانی خواهد رسید، اما باور داشت اگر امید را از فرزندانش بگیرد، دیگر چیزی برای ادامه زندگی باقی نمی‌ماند. روزها یکی پس از دیگری سپری می‌شدند. گاهی یکی دو مشتری پیدا می‌شد و عبدالحمید چند صد افغانی به دست می‌آورد؛ پولی که همان روز صرف خرید آرد، روغن یا دوا می‌شد. گاهی هم چندین روز هیچ درآمدی نداشتند و سفره‌شان تنها با نان خشک و چای ساده پر می‌شد. با این همه، هر شب وقتی همه دور سفره کوچک پارچه‌ای جمع می‌شدند، زلیخا تلاش می‌کرد لبخند بزند، عبدالحمید از روزهای بهتر گذشته برای فرزندانش قصه بگوید و کودکان نیز وانمود کنند که سیر هستند تا پدر و مادرشان کمتر غصه بخورند. این خانواده تنها یک روایت خیالی از رنج نیست، بلکه تصویر زندگی هزاران خانواده مهاجر بازگشته‌ای است که با دست‌های خالی، خاطره سال‌های مهاجرت و آینده‌ای نامعلوم به افغانستان بازمی‌گردند. آنان نه در پی ثروت‌اند و نه آسایشی بزرگ؛ آرزویشان تنها خانه‌ای امن، لقمه‌ای نان حلال و فرصتی برای کار کردن است. عبدالحمید هنوز هر صبح جعبه کفش‌دوزی‌اش را باز می‌کند، هرچند درد کمر امانش را بریده است. زلیخا هنوز هر شب امید را برای فرزندانش تکرار می‌کند، هرچند خودش هم نمی‌داند فردا چه خواهد شد. و کودکان این خانه مخروبه، با همه محرومیت‌ها، هنوز وقتی خورشید از پشت دیوارهای شکسته طلوع می‌کند، باور دارند شاید امروز روزی باشد که زندگی‌شان اندکی بهتر شود؛ زیرا در فرهنگ خانواده‌های افغان، حتی در سخت‌ترین روزها، امید آخرین چراغی است که خاموش نمی‌شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 86 بازدید

آمار تازه آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا نشان می‌دهد که شهروندان افغانستان همچنان بزرگ‌ترین گروه متقاضیان پناهندگی در اروپا هستند. بر اساس این آمار، از هر ۱۰ شهروند افغانستان که در کشورهای عضو اتحادیه اروپا درخواست پناهندگی می‌دهند، چهار نفر آلمان را به‌عنوان مقصد خود انتخاب می‌کنند. این گزارش نشان می‌دهد که شمار درخواست‌های پناهندگی در آلمان نسبت به سال گذشته میلادی کاهش یافته و این کشور در میان کشورهای اتحادیه اروپا، همراه با ناروی و سوئیس، در جایگاه چهارم از نظر تعداد درخواست‌های پناهندگی قرار گرفته است. در گزارش آمده است که در شش ماه نخست سال جاری میلادی، بیش از ۵۱ هزار درخواست پناهندگی در آلمان ثبت شده که نسبت به دوره مشابه سال گذشته، ۲۷ درصد کاهش نشان می‌دهد. در این مدت، ۳۷ درصد از کل درخواست‌های پناهندگی در آلمان را شهروندان افغانستان ثبت کرده‌اند. شهروندان ترکیه و سوریه نیز به ترتیب ۹ درصد از کل درخواست‌ها را به خود اختصاص داده‌اند. در نیمه نخست سال جاری، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا به ترتیب بیشترین شمار درخواست‌های پناهندگی را ثبت کرده‌اند. مجارستان، اسلواکی و لیتوانیا کمترین تعداد درخواست‌ها را داشته‌اند. بر اساس آمار آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا، از ماه جنوری تا پایان ماه جون سال ۲۰۲۶ میلادی، در مجموع بیش از ۳۲۱ هزار درخواست پناهندگی در کشورهای اتحادیه اروپا، ناروی و سوئیس ثبت شده است. این رقم در مدت مشابه سال گذشته ۳۹۹ هزار درخواست بود. این آمار شامل درخواست‌های نخست و تکراری می‌شود. شهروندان افغانستان با ثبت ۳۷ هزار و ۴۱۹ درخواست، بزرگ‌ترین گروه متقاضیان پناهندگی در اتحادیه اروپا، ناروی و سوئیس بوده‌اند. فرانسه نیز یکی از مقاصد اصلی پناهجویان افغان به شمار می‌رود و بیش از یک‌پنجم متقاضیان افغان، درخواست پناهندگی خود را در این کشور ثبت کرده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 177 بازدید

شماری پناه‌جوی افغانستان از جمله زنان دارای پرونده‌های پی‌۱ و پی۲، در یک گردهمایی مسالمت‌آمیز در شهر پیشاور پاکستان نسبت به خطر اخراج اجباری هشدار داده و خواستار اقدام فوری برای جلوگیری از بازگرداندن‌شان به افغانستان زیر کنترل شدند. شرکت‌کنندگان، با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که بازگشت به افغانستان برای بسیاری از زنان و دختران به معنای مواجهه با تهدیدهای جدی امنیتی، محدودیت‌های گسترده و از دست‌دادن حقوق اساسی است. معترضان با اشاره به مهلت تعیین‌شده از سوی دولت پاکستان برای اخراج پناهندگان اهل افغانستان در ۱۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی، خواستار توقف فوری این روند شدند. آنان تاکید کردند که اخراج اجباری، جان بسیاری از زنان، کودکان و دیگر اعضای خانواده‌های دارای پرونده‌های مهاجرتی را در معرض خطر قرار می‌دهد. پناه‌جویان از دولت ایالات متحده، کنگره آمریکا و وزارت امور خارجه این کشور خواستند با همکاری دولت پاکستان، روند اخراج پناه‌جویان افغانستان را متوقف کرده و رسیدگی به پرونده‌های پی‌۱ و پی۲ را از سر گرفته و تسریع کنند. زنان معترض می‌گویند که سال‌ها انتظار و بلاتکلیفی آنان را در شرایط دشواری قرار داده و بازگشت به افغانستان برای‌شان امن نیست. همچنین برگزارکنندگان از نهادهای مدافع حقوق بشر، حامیان و شخصیت‌های حامی پناه‌جویان خواسته‌اند که بر توقف روند اخراج‌شان به افغانستان با کشور میزبان گفتگو کنند. این در حالی است که پس از بازگشت حکومت سرپرست به قدرت در ۲۰۲۱ میلادی، صدها شهروند افغانستان، از جمله زنان، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، قاضیان، دادستان‌ها، نیروهای امنیتی پیشین، فعالان جامعه مدنی و دیگر افرادی که در معرض تهدید قرار داشتند، ناچار به ترک این کشور شدند. بخش بزرگی از این افراد به کشورهای همسایه، از جمله پاکستان و ایران، پناه بردند و بسیاری از آنان همچنان در انتظار تکمیل روند بررسی پرونده‌های اسکان مجدد و انتقال به کشورهای امن، به سر می‌برند.

ادامه مطلب