سازمان جهانی بهداشت هشدار داده است که در این فصل، احتمال شیوع بیماری سرخکان افزایش یافته و از خانوادهها خواسته شده است تا برای جلوگیری از شیوع این بیماری، هرچه زودتر کودکان خود را واکسن کنند. این نهاد امروز (یکشنبه، ۲۱ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «در این فصل خطر بیماری سرخکان زیاد است. منتظر شیوع بیماری در خانواده نباشید. همین حالا در محل خود به مرکز صحی مراجعه و کودکان خود را واکسن کنید.» سازمان بهداشت جهانی تاکید کرده است که این واکسن برای همه کودکان زیر پنج سال بهگونه رایگان، تطبیق میشود. براساس آمار سازمان ملل، در دو ماه اول سال جاری میلادی بیش از ۱۰۰ نفر براثر بیماری سرخکان در افغانستان جان باختهاند. همچنین پزشکان بدون مرز نیز هشدار داده است که روزانه یک کودکان در افغانستان براثر این بیماری جان میدهد. طبق گزارش اخیر سازمان بهداشت جهانی در ماه فبروری امسال، هشت هزار و ۷۷۶ مورد مشکوک بیماری سرخکان در این کشور ثبت شده است. در ماه فبروری ۶۹ نفر بر اثر این بیماری جان باختهاند. این سازمان در گزارشی اعلام کرده بود که بیش از چهار هزار مورد مشکوک به سرخکان در ولایتهای هرات، بلخ و هلمند، ثبت شده است. مسوولان حکومت سرپرست با رد این گزارش اعلام کرد که کارزار سراسری واکسیناسیون سرخکان را راهاندازی میکند.
برچسب: کودکان
عبدالولی حقانی، معین وزارت صحت عامه حکومت سرپرست میگوید که بیش از پنج هزار و ۳۰۰ کودک در کشور به بیماری تالاسمیا مبتلا هستند. آقای حقانی این اظهارات را در نشستی به مناسبت روز جهانی تالاسمیا در کابل مطرح کرده و گفته است که برای حمایت از بیماران مبتلا به این بیماری اقداماتی انجام شده است، از جمله ایجاد مراکز تشخیص در چندین ولایت کشور. تالاسمیا یک بیماری ارثی است که توانایی بدن در تولید هموگلوبین را مختل میکند. وی در ادامه تاکید کرد که بیماران تالاسمیا از اولویتهای وزارت صحت عامه است و این وزارت خدمات تشخیص، درمان، دوا و خونرسانی را بهگونه رایگان به کودکان مبتلا ارائه میکند. او در بخشی از صحبتهایش از مردم خواست تا با شرکت در کارزارهای اهدای خون، از بیماران تالاسمیا که نیاز مداوم به تزریق خون دارند، حمایت کنند. همچنین عبدالولی حقانی از نهادهای امدادرسان، از جمله کمیته بینالمللی صلیب سرخ، نیز خواست تا از تلاشها برای کمک به بیماران تالاسمیا پشتیبانی کنند. با آنکه آمار دقیق از شیوع تالاسمیا در افغانستان در دست نیست، اما یافتههای برخی مطالعات، تصویری کلی از گستردگی این بیماری ارائه میدهد. بر اساس دادههایی که در وبسایت «ریسرچ گیت» منتشر شده، حدود یک تا یکونیم میلیون تن در افغانستان حامل ژن بتا-تالاسمیا هستند؛ آماری که از نرخ شیوع ۳.۸ درصدی در میان ۳۶۹ بیمار سرپایی به دست آمده است. همچنین طبق همین دادهها، نرخ حاملگی آلفا-تالاسمیا در میان زنان باردار حدود ۱۴.۴ درصد و بتا-تالاسمیا نزدیک به ۳ درصد برآورد شده است. یک گزارش در ماه فبروری ۲۰۲۵ که در مجله هماتولوژی و علوم وابسته منتشر شد، نشان میدهد که تنها در ولایت ننگرهار، بیش از ۱۵۰۰ کودک مبتلا به تالاسمیا زندگی میکنند. همچنین، پژوهشی در جنوری ۲۰۲۴ میلادی که در مجله علوم طبی پایه افغانستان چاپ شده، نشان میدهد که ۱۷.۶ درصد کودکان مبتلا به کمخونی که در یک شفاخانه کابل مورد بررسی قرار گرفتند، به بتا-تالاسمیا مبتلا بودند. تالاسمیا یک بیماری جنتیکی است که توانایی بدن برای تولید هموگلوبین پروتئینی در گلبولهای قرمز که وظیفه انتقال اکسیجن را دارد، مختل میسازد. کودکانی که به نوع شدید این بیماری مبتلا هستند، معمولاً به تزریق خون مادامالعمر و مراقبتهای ویژه نیاز دارند. در صورت عدم درمان مناسب، تالاسمیا میتواند منجر به عوارض جدی از جمله آسیب اندامها و مرگ زودرس شود. این بیماری در مناطقی چون آسیای جنوبی، خاورمیانه و حوزه مدیترانه شیوع بیشتری دارد.
مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت پکتیا میگویند که دو کودک در شهر گردیز، مرکز این ولایت در اثر برخورد رعدوبرق جان باخته است. نثاراحمد نجات، رییس مبارزه با حوادث طبیعی ولایت پکتیا گفته است که این رویداد روز گذشته (جمعه، ۱۹ ثور) در شهر گردیز این ولایت رخ داده است. آقای نجات تاکید کرده است که این کودکان نجیبالله و محمودالله نام داشتند. او در مورد سن این کودکان، معلومات ارائه نکرده است. وی افزوده است که سرازیرشدن سیلاب در شهر گردیز نیز دهها جریب کشتزار را ویران کرده است. قابل ذکر است که ولایت پکتیا از چند روز بدینسو گواه بارندگیهای شدید همراه با رعد و برق بوده است. رویدادهای رعد و برق همه ساله در فصل بهار از مردم قربانی می گیرد. برخورد رعد و برق قبلا نیز در ولایت بدخشان جان چندین تن از باشندگان این ولایت را گرفته است. پیش از این، یک کودک ۱۵ ساله در روستای «کاتک پایان» ولسوالی شهر بزرگ این ولایت بر اثر برخورد صاعقه [رعد و برق] جان باخته است.
منابع محلی از ولایت بادغیس میگویند که یک مرد در ولسوالی آب کمری این ولایت، دختر شش ماههاش را با چاقو سر بریده است. دستکم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفتهاند که این رویداد فجیع روز (پنجشنبه، ۱۸ ثور) در روستای پهلوانان از مربوطات ولسوالی آب کمری ولایت بادغیس رخ داده است. منبع تاکید کرد که این مرد پیش از این رویداد، با یک فرد در بیرون از منزل درگیر شده و پس از بازگشت به خانه، ابتدا همسرش را لتوکوب کرده و سپس دختر شش ماههاش را سر بریده است. منبع افزوده است که این مرد پس از این رویداد توسط نیروهای امنیتی در بادغیس بازداشت شده است. منبع تصریح کرد که تا هنوز دلیل و انگیزه اصلی این رویداد فجیع مشخص نیست. مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت بادغیس تا اکنون در این مورد چیزی نگفتهاند. پیش از این نیز در رویدادهای مشابه، چندین تن بهشمول زنان و کودکان در شماری از ولایتها توسط اعضای خانوادهشان سر بریده شدهاند. پس از تسلط دوبارهی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتلهای مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور و بهویژه در ولایات غربی افزایش کمپیشینه یافته است. بیماریهای روانی، خصومت شخصی، ازدواجهای اجباری، خشونت خانوادگی و فشارهای روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتلها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمیتوانند برای خشونتهای واردهی شان شکایت کنند و اینگونه خشونتها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا میکند.
اسمم مریم است. سی و پنج سال دارم، یا شاید هم بیشتر. راستش دقیق نمیدانم چند سالم است. شناسنامهام سال تولدم را اشتباه نوشته، و من هم هیچوقت وقتش را نداشتم که به عددهای روی کاغذ فکر کنم. آنچه میدانم، این است که زندگیام از همان روزی که پانزده سالم شد، دیگر زندگی نبود. در پانزدهسالگی، مرا شوهر دادند. نه با لباس سفید پر زرقوبرق، نه با مهمانی باشکوه. فقط یک شب ساده بود که مادرم موهایم را با روغن مالید، چادر سفیدی به سرم انداخت و گفت: «دخترم، خدا قدرت بده، زنتی شدی، خوشبخت میشوی.» من چیزی نگفتم. دلم پر بود، اما زبانم بسته. میترسیدم، ولی نه از شوهرم، از آیندهای که نمیشناختم. شوهرم سی ویک ساله بود. پدرم گفته بود: «آدم کارگر و با خداست، زندار نمیباشد، زن اولش مرده.» آن شب فقط صدای طبل و دایره بود و نگاه سنگین زنان فامیل که زیر لب پچپچ میکردند. فردای آن شب، من دیگر دختر نبودم. خانه شوهر، جای سرد و خاموشی بود. دیوارها گِلین و فرشهای کهنه. شوهرم زیاد حرف نمیزد. شبها بیکلام میخوابید، صبحها زود میرفت سر کار. من مانده بودم با تنهایی، با ترس، با سؤالهای که جوابی نداشتند. چند ماه نگذشته بود که فهمیدم باردارم. هنوز بدنم کودک بود، اما درونم کودکی دیگر رشد میکرد. در دل، بیشتر از آنکه مادر شدن را حس کنم، وحشت داشتم. زایمانم سخت بود. در خانه، با کمک زن همسایه زاییدم. نالههایم را دیوارها بلعیدند. هیچ داکتر، هیچ دوا، هیچکس نبود. فقط خودم بودم و خدا. وقتی نوزادم به دنیا آمد، در آغوشم گذاشتند. قلبم لرزید. این موجود کوچک از من بود، اما حس عجیبی داشتم. حس گمشدگی. هنوز نمیدانستم چه میکنم، هنوز یاد نگرفته بودم خودم کیام، اما حالا باید مادر میبودم. سالها گذشتند. پشتهم باردار شدم. شش بچه آوردم. هر بار که زاییدم، انگار بخشی از وجودم را جا گذاشتم. جسمم تحلیل رفت، روحم هم. شبهایی بود که از درد نمیخوابیدم، ولی صبح باید باز بیدار میشدم، غذا میپختم، بچهها را جمعوجور میکردم. شوهرم اوایل کار میکرد. کارگر ساختمان بود. گاهی هم در باغ مردم عرق میریخت. اما زندگی سختتر شد. یک روز از طبقه دوم ساختمان افتاد. از آن به بعد، دیگر هیچوقت آدم سابق نشد. نه که زخمش زیاد باشد، اما ضربهای که به سرش خورد، انگار ذهنش را عوض کرد. روزبهروز عصبیتر شد. گاهی فریاد میزد بیهیچ دلیلی، گاهی با مشت به دیوار میکوبید. بچهها میترسیدند. من هم. بعد کمکم دیگر ساکت شد. مینشست گوشهای و فقط به یک نقطه خیره میشد. حالا سالهاست که نه حرف میزند، نه کار میکند. فقط گاهی لبهایش تکان میخورند، انگار زیر لب دعا میخواند. گاهی شبها کابوس میبیند، از خواب میپرد، گریه میکند، مثل کودک. من آرامش میکنم، درحالیکه خودم به هزار تکه شکستهام. خرج خانه با کیست؟ با من. اما من کاری ندارم. مکتب نخواندهام. چیزی بلد نیستم. نه دوختن، نه حساب، نه خواندن درست. فقط بلد بودم جان بدهم، و همین را هم خوب انجام دادم. حالا نان خشک جمع میکنم. گاهی در خانههای مردم نظافت میکنم. در بدل یک لقمه نان، یا چند افغانی. بچههایم... چه بگویم؟ سه تا از آنها مکتب نمیروند. یا پول نداریم، یا کفش. بزرگترینشان، احمد، ده ساله است. صبحها با دلی پر از امید میرود زباله جمع میکند. آهن، نایلون، بوتل. هر چیزی که کسی دور انداخته. دستهایش زخمیست، اما لبخند میزند وقتی حتی ۲۰ افغانی پیدا کند. دخترم، زینب، هشت ساله است. عروسک ندارد. دوست دارد معلم شود، اما من نمیدانم آیا اصلاً تا آن وقت زنده میمانم؟ همیشه میترسم کسی بیاید خواستگاریاش، مثل من. نگذارم؟ چه کنم؟ او را با چه نگه دارم؟ با شکم گرسنهاش؟ با لباس پارهاش؟ ما هر شب با شکم نیمه خالی میخوابیم. گاهی برای شام فقط نان خشک است و آب جوش. اگر همسایه رحم کند و چیزی بدهد، آن روز جشن است. بچههایم یاد گرفتهاند که چیزی نخواهند. سکوت یاد گرفتهاند. شوهرم حالا بیشتر وقتها نمیداند کجاست. گاهی اسم مادر مردهاش را صدا میزند، گاهی پسر کوچکمان را «پدر» خطاب میکند. دلم برایش میسوزد. نه این که عاشقش بوده باشم، اما آدم بود. سختی کشیده بود، تا جایی که ذهنش برید. حالا انگار جنازهایست که نفس میکشد. من کیام؟ زنی که نه کودکی کرد، نه جوانی، نه حتی مادری درست. فقط باری شد بر دوش خودش. همیشه در حال دویدن، ولی هیچوقت به جایی نرسیده. گاهی شبها که همه خوابیدهاند، گوشهای مینشینم و فکر میکنم. به گذشته، به روزی که در حویلی خانهمان خاکبازی میکردم، به وقتی که دوست داشتم نقاش شوم. حالا دستهایم فقط زخم دارند. نه دفتر دارم، نه قلم. فقط دل. از خدا خواستم که بمیرم. چند بار. ولی بعد یادم آمد، اگر بمیرم، بچهها چه میشوند؟ چه کسی برایشان نان خشک خیس میکند؟ چه کسی وقتی تب دارند پیشانیشان را لمس میکند؟ من باید بمانم. برای آنها. حتی اگر خودم دیگر نباشم. من فقط زندهام. زندگی نکردهام. از پانزدهسالگی تا امروز، فقط زنده ماندهام. نویسنده: سارا کریمی
مسوولان فرماندهی پولیس ولایت غزنی میگویند که سه عضو یک خانواده بهشمول يک زن، یک کودک سه ساله و یک مرد در ولسوالی اجرستان این ولایت پس از غرق شدن در آب، جان باختهاند. خالد سرحدی، سخنگوی فرماندهی پولیس غزنی گفته است که این رویداد روز گذشته (چهارشنبه، ۱۷ ثور) در روستای «کلدره» از مربوطات ولسوالی اجرستان رخ داده است. آقای سرحدی تاکید کرده است که این رویداد هنگامی رخ داده است که کودک سه ساله سرگرم آببازی بوده و در آب غرق میشود. در ادامه آمده است که پس از غرق شدن این کودک، پدر و مادرش برای نجات او وارد آب شده، اما آنان نیز در نتیجه همراه با فرزندشان غرق شدهاند. سخنگوی فرماندهی پولیس ولایت غزنی در مورد هویت و سن پدر و مادر این کودک معلومات ارائه نکرده است. جسد این سه تن توسط نیروهای امنیتی از آب بیرون کشیده شده و به خانوادهشان تحویل داده شده است. این در حالی است که روز شنبه هفته روان در پی غرق شدن یک موتر در بند پاشدان هرات، شش تن به شمول پنج زن و یک دختر خردسال جان باخته بودند. همچنین چندی پیش نیز یک مادر همراه سه فرزند خود در ولسوالی حصارک ولایت ننگرهار در پی سقوط در آب غرق شده و جان باختند. بارش بارانهای شدید فصلی و افزایش سطح آب دریاها در فصل بهار همواره از شهروندان کشور قربانی گرفته است. بیاحتیاطی و نبود امکانات امداد و نجات در نزدیکی رودخانهها و آبها از عوامل این حوادث مرگبار دانسته میشود.
مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت پروان میگویند که جسد یک پسر حدودا ۱۲ ساله در ولسوالی شینواری این ولایت پیدا شده است. فضلالرحیم مسکینیار، سخنگوی فرماندهی پولیس پروان به رسانهها گفته است که جسد این کودک روز گذشته (سهشنبه، ۱۶ ثور) از منطقهی «دهن نمک آب» ولسوالی شینواری پیدا شده است. آقای مسکینیار تاکید کرده است که جسد این کودک از کنار رودخانهی دهن نمک آب ولسوالی شینواری پیدا شده است. سخنگوی فرماندهی پولیس ولایت پروان افزوده است که جسد این کودک به شفاخانهی ولایتی پروان منتقل شده است. وی میگوید که تا هنوز دلیل و انگیزهی اصلی قتل و هویت این کودک مشخص نیست. مسوولان امنیتی در پروان گفتهاند که تحقیقات برای روشن شدن قتل این کودک آغاز شده است. پس از تسلط دوبارهی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتلهای مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور و بهویژه در ولایت فاریاب افزایش کمپیشینه یافته است. بیماریهای روانی، خصومت شخصی، ازدواجهای اجباری، خشونت خانوادگی و فشارهای روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتلها بیان شده است. براساس گزارشها، عاملان قتلهای مرموز غالبا «افراد مسلح ناشناس» دانسته میشود و حکومت فعلی کمتر از شناسایی و مجازات آنان خبر میدهند.
سازمان جهانی صحت درتازهترین مورد از افتتاح یک مرکز تولید اکسیجن، نصب چهار جنراتور پرقدرت و یک دستگاه «برونوسکوپی» کودکان در شفاخانه اندیرا گاندی کابل خبر داده است. این سازمان با نشر اعلامیهای گفته است که این مرکز ظرفیت تولید روزانه ۲۱۰ سیلندر اکسیجن را دارد. این مرکز منبعی قابل اعتماد و پایدار اکسیجن را برای ۴۵ بستر مراقبتهای ویژه (آیسییو) شفاخانه اندیرا گاندی فراهم میکند و در مواقع اضطراری میتواند از سایر شفاخانههای نزدیک نیز حمایت و پشتیبانی کند. اعلامیه به نقل از دکتر ادوین سنیزا سالوادور، رییس دفتر سازمان جهانی صحت، این مرکز را «یک شریان حیاتی» توصیف کرده و تاکید کرده است که با این مرکز بیماران اطمینان مییابند که برای درمان و بهبودی به اکسیجن مورد نیاز دسترسی خواهند داشت. ادوین سنیزا سالوادور از حمایت مالی نمایندگی اتحادیه اروپا برای افغانستان سپاسگزاری کرده و افزود که ما در کنار هم متعهد به ساختن یک سیستم صحی نیرومندتر و پایدارتر در افغانستان هستیم که هیچکس را از خدمات محروم نکند. همچنین ورونیکا بوسکوویچ پوهار، کاردار اتحادیه اروپا در افغانستان نیز گفته است که این کارخانه نمونهی از تبدیل کردن تعهد به تأثیرات ملموس و عینی است. وی در ادامه تاکید کرد: «هر سیلندری که تولید میشود میتواند جان یک انسان را نجات دهد و یک نوزاد آسودهتر نفس بکشد.» او میگوید: «اتحادیه اروپا در کنار مردم افغانستان ایستاده و به حمایت از پروژههایی که نتایج واقعی و نجاتبخش را در مکانهایی که بیش از همه نیاز است ارائه میکنند، افتخار میکند.» سازمان جهانی صحت همچنین گفته است که جنراتورهای جدید اهداشده به شفاخانه اندیرا گاندی برای سیستمهای حمایت زندگی، تجهیزات طبی حساس و کارکردهای اساسی این شفاخانه حیاتی اند و دستگاه برونکوسکوپی اطفال توانایی این شفاخانه را در تشخیص و درمان بیماریهای تنفسی در کودکان بهگونهی چشمگیری بهبود میبخشد و چانس بهبودی را افزایش میدهد.
یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد برای افغانستان میگوید که ۲۰ درصد از مهاجران اخراجشده از پاکستان، کودکان هستند. این سازمان امروز (یکشنبه، ۱۴ ثور) با نشر گزارشی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از ماه اپریل تا کنون، روزانه هشت هزار مهاجراخراج میشوند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد تاکید کرده است که برخی کودکان همراه با خانوادههایشان و شماری نیز جدا از خانواده خود اخراج میشوند. در گزارش آمده است که با همکاری چین، هزاران چادر برای سرپناه در اختیار افراد بازگشتکننده قرار داده است. این نهاد همچنان خاطرنشان کرده که تا کنون پنجهزار و ۷۰۰ چادر به خانوادههای بازگشتکننده توزیع شده است. قابل ذکر است که موج تازهای بازگشت مهاجران از اوایل اپریل ۲۰۲۵ از پاکستان آغاز شد. بر اساس آمار، حدود ۱۵۰ هزار مهاجر در این ماه از پاکستان وارد افغانستان شدهاند. پاکستان از اول اپریل اخراج اجباری مهاجران افغانستانی که دارای کارت شهروندی افغانستان (پیاوآر) و (آیسیسی) استند را آغاز کرد. با آغاز این روند نگرانیها از افغانستانیها در معرض خطر نیز افزایش یافته است. به ویژه زنان و دختران که در افغانستان از حقوق ابتدایی خود محروم اند و شماری از آنان پس از حاکمیت حکومت فعلی به دلیل محدودیتهای موجود بر زنان و دختران به این کشور پناهنده شده بودند. پیش این نیز، شماری از نهادهای حقوق بشری از اخراج اجباری مهاجران افغانستانی از پاکستان و سرنوشت نامعلوم آنان در حاکمیت حکومت سرپرست ابراز نگرانی کرده و از دولت پاکستان خواسته بودند که این روند را متوقف کنند.
منابع محلی از ولایت هرات میگویند که یک موتر سواری در داخل «بند آب پاشدان» این ولایت سقوط و تمام سرنشینانش به شمول کودکان و زنان غرق شده و جان باختهاند. دستکم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفتهاند این حادثه روز (جمعه، ۱۲ ثور) زمانی رخ داد که یک موتر در بلندی بند پاشدان قرار میگیرد که ناگهان به طرف شیوگی/یاپینی بند به حرکت میافتد و داخل بند سقوط میکند. منبع تاکید کرده است که داخل این موتر یک دختر پنج ساله، ۱۸ ساله، خانم ۲۱ ساله، ۳۵ساله و خانم ۴۲ ساله بوده که به داخل بند پاشدان غرق شده است. منبع افزود که موتر و جسد این افراد شام روز گذشته توسط مردم محل و افرادیکه برای تفریح به این بند رفته بودند، کشیده شدند. منبع در مورد دلیل این رویداد چیزی نگفته است. مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت هرات تا اکنون در این مورد جزییات ارائه نکردهاند. با این حال شهروندان هرات از عموم کسانی که برای تفریح به این موقعیت میروند و میخواهند تا از نزدیکی به بند و آب بازی در آن خودداری کنند. از آغاز سال روان این دومین حادثه از غرق شدن در داخل آب بند پاشدان گزارش شده است. بند پاشدان هرات به دلیل نزدیکی به مرکز شهر هرات به یکی از بزرگترین محفل تفریحگاه شهروندان این ولایت تبدیل شده است.