برچسب: سرکوب

1 ماه قبل - 128 بازدید

ریچارد لیندسی، نماینده‌ی ویژه‌ی بریتانیا در امور افغانستان، بار دیگر بر حمایت کشورش از زنان و دختران افغانستانی تاکید کرده و خواستار تامین حقوق اساسی آنان شده است. آقای لیندسی با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بریتانیا همچنان در کنار زنان و دختران در افغانستان ایستاده است و از تلاش‌ها برای ایجاد یک کشور صلح‌آمیز و فراگیر برای آنان حمایت می‌کند. او در ادامه تاکید کرده است: «ما همچنان متعهد به افغانستانی هستیم که در آن زنان بتوانند به‌طور کامل در جامعه حضور داشته باشند.» نماینده‌ی بریتانیا در امور افغانستان، با اشاره به سخن‌های جکی اسمیت، معاون امور زنان و برابری در حکومت بریتانیا، تاکید کرده که لندن نیز از افزایش محدودیت‌ها و سرکوب زنان افغانستان عمیقاً نگران است. قابل ذکر است که بانو اسمیت روز دوشنبه در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره‌ی وضعیت افغانستان سخنرانی کرد. او در این نشست ضمن ابراز نگرانی جدی از وضعیت زنان افغانستانی گفت که اصول‌نامه‌ی جزایی دادگاه‌های افغانستان عملاً «خشونت خانگی در برابر زنان را مشروعیت داده است». همچنین در این نشست، مقام‌های بریتانیایی تاکید کردند که حمایت از حقوق زنان و دختران، یکی از محورهای اصلی سیاست این کشور در برابر افغانستان باقی خواهد ماند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 187 بازدید

سیما سمر، رییس پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در تازه‌ترین مورد مدعی شده است که منع آموزش دختران در افغانستان، آنان را به ازدواج‌های اجباری وادار می‌کند. خانم سمر این اظهارات را در برنامه‌ای که به مناسبت هشتم مارچ، روز جهانی همبستگی زنان توسط «هزاره‌های حوزه نیوانگلند» در شهر بوستون ایالت ماساچوست آمریکا برگزار شده بود، مطرح کرده و محدودیت‌های گسترده حکومت سرپرست علیه زنان و دختران در افغانستان را نمونه‌ی آشکار آپارتاید جنسیتی عنوان کرده و بر «ثبت و جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی در کنوانسیون جرایم علیه بشریت» تاکید کرده است. وی در ادامه تاکید کرد: «دولت به‌طور سیستماتیک و دوامدار زنان افغانستان را از حقوق‌شان منع می‌کنند و این نقض حقوق بشر است.» رییس پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در این نشست بر ثبت و مستندسازی نقض حقوق بشر در افغانستان تاکید کرده و گفته برای پاسخ‌گوسازی عاملان نقض حقوق بشر در دادگاه‌های بین‌المللی نیاز به اسناد مستند و معتبر است. همچنین او در بخشی از صحبت‌هایش افزود که در برابر بی‌عدالتی نباید سکوت کرد و با آگاهی‌دهی و اطلاع‌رسانی دقیق می‌توان شرایط را تغییر داد. در حالی سیما سمر از منع آموزش دختران افغانستان انتقاد می‌کند که حکومت سرپرست پس از تسلط دوباره بر افغانستان، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را منع کردند و سپس دروازه‌ی دانشگاه‌ها را نیز به‌روی زنان و دختران بستند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 92 بازدید

بخش زنان سازمان ملل (UN women) برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که افغانستان زیر سلطه‌ی حکومت سرپرست یکی از بزرگ‌ترین شکاف‌های جنسیتی در نیروی کار در جهان را دارد. اين نهاد امروز (دوشنبه، ۱۸ حوت) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است « وضعیت فعلی در افغانستان برای زنان و دختران را عادی ندانید.» بخش زنان سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است «از دسترسی زنان افغانستان به فرصت‌های معیشتی حمایت می‌کنیم.» این نهاد با اشاره به محدودیت‌های حکومت فعلی علیه زنان و دختران در افغانستان، گفته که «تغییر هنوز ممکن است.» حکومت سرپرست طی بیش از چهار سال گذشته با وضع محدودیت‌های گسترده بر زنان و دختران در کشور، آن‌ها را از کار در بیرون از خانه منع کرده‌اند. حکومت سرپرست پس از تسلط دوباره بر افغانستان، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را منع کردند و سپس دروازه‌ی دانشگاه‌ها را نیز به‌روی زنان و دختران بستند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 66 بازدید

سازمان عفو بین‌الملل درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بسیاری از زنان و دختران در افغانستان مجبور شده‌اند هویت خود را کنار بگذارند و نامرئی شوند. این سازمان امروز (یک‌شنبه، ۱۷ حوت) با نشر پیامی در حساب کاربری خود، خواهان پایان نقض حقوق بشر در افغانستان است. سازمان عفو بین‌الملل در ادامه تاکید کرده است که حکومت فعلی بدون هیچ‌گونه پاسخگویی به شکنجه، آزار و اذیت جنسیتی، بازداشت‌های خودسرانه و سانسور ادامه می‌دهند. در این پیام آمده است: «زنان تقریباً از همه عرصه‌های زنده‌گی محروم شده‌اند و مواردی مثل شکنجه و بدرفتاری، بازداشت‌های خودسرانه، ناپدیدسازی‌های اجباری و سانسور همچنان با مصونیت کامل از مجازات ادامه دارد.» این نهاد در ادامه افزوده است که محدودیت‌های شدید بر آزادی بیان، تجمعات مسالمت‌آمیز و مشارکت سیاسی زنان بدون هیچ نظارتی ادامه یافته است. عفو بین‌الملل تأکید کرده است که واکنش جهان در برابر اقدامات طالبان بسیار کم‌رنگ بوده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 120 بازدید

دیدبان حقوق بشر با تقدیر از گزارش ویژه ریچارد بنت در مورد وضعیت زنان و دختران در افغانستان، از کشورهای عضو سازمان ملل خواسته است به زنان و دختران افغانستان گوش داده و صدای آنان را باید در مرکز توجه قرار دهند. این سازمان امروز (پنج‌شنبه، ۷ حوت) این اظهارات را در شصت و یکمین جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل مطرح کرده و گفته است که کشورهای عضو باید اقدامات بیش‌تری برای محافظت از حقوق زنان و دختران افغانستان انجام دهند. دید‌بان حقوق بشر در ادامه تاکید کرده است که کشورهای عضو سازمان ملل باید آپارتاید جنسیتی را به‌عنوان جنایت علیه بشریت بشناسند. همچنین این سازمان از کشورها خواسته است که از تلاش‌های دادگاه کیفری بین‌المللی برای محاکمه مسوولان آزار مبتنی بر جنسیت و دیگر جنایات بین‌المللی جدی در افغانستان حمایت کنند. این سخنان در حالی مطرح می‌شود که در بیش از چهار سال گذشته، حقوق زنان و دختران به شدت نقض شده و آنان را از ابتدایی‌ترین حقوق شان از جمله حق تحصیل و کار محروم کردند. ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان نیز در گزارش تازه خود گفته است که حقوق زنان و دختران به‌طور گسترده و سیستماتیک نقض می‌شود و آنان با تبعیض، سرکوب و محدودیت در تمام عرصه‌های زند‌گی روبرو هستند. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 84 بازدید

کوچه‌های خاکی و تنگِ حاشیه شهر هرات در زمستان بوی دود چوب و زغال می‌داد؛ بویی که با سوز سرد هوا مخلوط می‌شد و تا عمق سینه می‌نشست. در یکی از همین کوچه‌ها، خانه‌ای گِلی با دروازه آهنی زنگ‌زده وجود داشت که از بیرون مثل صدها خانه دیگر به نظر می‌رسید، اما پشت آن دیوارها، زندگی دختری جریان داشت که هر روز کمی بیشتر از درون می‌شکست. نامش شکیلا بود؛ دختری هجده‌ساله با چهره‌ای ظریف و چشم‌هایی که همیشه انگار چیزی را پنهان می‌کرد — ترس، خستگی و غمی که هیچ‌وقت فرصت بیان پیدا نکرده بود. شکیلا تا چند سال پیش زندگی متفاوتی داشت. او دانش‌آموز مکتب بود و از شاگردان خوب صنفش محسوب می‌شد. معلمش همیشه می‌گفت اگر ادامه بدهد، می‌تواند روزی داکتر شود. خودش هم همین آرزو را داشت. وقتی کتاب بیولوژی را باز می‌کرد، انگار وارد دنیایی می‌شد که در آن همه‌چیز قابل فهم بود؛ بدن انسان، بیماری‌ها، درمان‌ها — همه‌چیز منطقی‌تر از زندگی خودش به نظر می‌رسید. اما با تغییر شرایط اجتماعی و بسته‌شدن فرصت‌های آموزشی برای دختران، مکتب‌رفتن او متوقف شد. همان روزی که فهمید دیگر اجازه رفتن ندارد، ساعت‌ها گریه کرد، اما آن گریه‌ها فقط آغاز یک سقوط آرام بود. پدرش مردی کارگر بود که سال‌ها در ایران کار کرده و بعد از اخراج اجباری برگشته بود. بیکاری، فقر و حس شکست در وجودش جمع شده بود و این فشارها اغلب به خشونت تبدیل می‌شد. او باور داشت که دختر باید مطیع باشد و هرچه خانواده تصمیم بگیرد، همان سرنوشت اوست. مادر شکیلا زنی خاموش و ترسیده بود؛ خودش قربانی سال‌ها خشونت و تحقیر، و دیگر توان ایستادن در برابر شوهر را نداشت. در چنین فضایی، شکیلا کم‌کم احساس کرد که نه صدایش شنیده می‌شود و نه خواسته‌هایش اهمیتی دارد. خشونت‌ها ابتدا لفظی بود؛ توهین، تحقیر و سرزنش‌های مداوم. اما بعد جسمی شد. کوچک‌ترین مخالفت یا حتی سکوت او می‌توانست باعث سیلی یا ضربه شود. چند بار آن‌قدر لت‌وکوب شد که مجبور شد روزها در خانه بماند تا کبودی‌های صورتش محو شود. هیچ‌کس بیرون از خانه چیزی نمی‌دانست یا اگر می‌دانست، دخالت نمی‌کرد. در بسیاری از خانواده‌ها، چنین رفتارهایی «مسئله داخلی» محسوب می‌شود و دختر جایی برای پناه بردن ندارد. نقطه اوج فشار زمانی بود که پدر تصمیم گرفت او را به مردی حدود چهل‌ساله بدهد؛ مردی که همسر داشت اما می‌خواست زن دوم بگیرد. در مقابل، پولی به خانواده پرداخت می‌کرد که می‌توانست بخشی از مشکلات مالی را حل کند. برای پدر، این معامله منطقی بود؛ برای شکیلا، کابوس. او بارها مخالفت کرد. گریه کرد. گفت حاضر است کار کند، خیاطی یاد بگیرد یا هر کاری انجام دهد، اما ازدواج نکند. اما مخالفتش فقط خشونت بیشتری به همراه داشت. یک شب، بعد از بحث شدید، پدرش او را آن‌قدر زد که نفسش بند آمد. همان شب، وقتی در گوشه اتاق نشسته بود و بدنش درد می‌کرد، حس کرد دیگر هیچ راهی ندارد. آینده‌ای که پیش رویش بود، تاریک و اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید: ازدواج اجباری، خشونت بیشتر و زندگی‌ای که هیچ کنترلی بر آن ندارد. در روزهای بعد، شکیلا تغییر کرد. کمتر حرف می‌زد، کمتر غذا می‌خورد و بیشتر وقتش را تنها می‌گذراند. گاهی ساعت‌ها به یک نقطه خیره می‌شد. درونش ترکیبی از ترس، ناامیدی و خشم شکل گرفته بود. او احساس می‌کرد زندانی است — زندانی بدون کلید. شبی که اقدام به خودکشی کرد، خانه ساکت بود. همه خواب بودند. او آرام به آشپزخانه رفت. در گوشه‌ای، بوتل مایع سمی که برای کشتن حشرات استفاده می‌شد، قرار داشت. دستش می‌لرزید. چند دقیقه فقط به آن نگاه کرد. در ذهنش صحنه‌های آینده مرور می‌شد: عروسی اجباری، خانه مردی غریبه، تحقیر و ادامه همان چرخه خشونت. بعد فکر دیگری آمد: «اگر بمیرم، همه‌چیز تمام می‌شود.» او بوتل را برداشت و نوشید. لحظات بعد، بدنش واکنش نشان داد؛ سوزش، سرگیجه و ضعف شدید. ترس ناگهانی در وجودش دوید — نه ترس از مرگ، بلکه ترس از درد. زمین خورد و صدای افتادنش مادرش را بیدار کرد. وقتی مادرش او را دید، فریاد کشید. همسایه‌ها آمدند و با عجله او را به شفاخانه رساندند. داکتران ساعت‌ها تلاش کردند تا جانش را نجات دهند. او زنده ماند. وقتی هوشیاری‌اش برگشت، احساس سنگینی عجیبی داشت. گلویش می‌سوخت و بدنش بی‌رمق بود. مادرش کنار تخت گریه می‌کرد. اولین جمله‌ای که شکیلا گفت، آرام و شکسته بود: «چرا نجاتم دادید؟» این جمله خلاصه عمق ناامیدی او بود. اما داستان به همین‌جا ختم نشد. بعد از برگشت به خانه، او با سرزنش و خشم بیشتری مواجه شد. پدرش می‌گفت آبروی خانواده را برده است. هیچ‌کس درباره دلیل کارش صحبت نمی‌کرد؛ فقط درباره شرم و بدنامی حرف می‌زدند. این همان واقعیتی است که بسیاری از دختران در افغانستان تجربه می‌کنند: درد اصلی دیده نمی‌شود، فقط پیامد اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند. با این حال، در درون شکیلا چیزی تغییر کرده بود. او مرگ را لمس کرده و برگشته بود. در روزهای بعد، آرام‌آرام فهمید که هنوز زنده است — و زنده‌بودن، هرچند دردناک، هنوز امکان تغییر را در خود دارد. یک روز به مادرش گفت: «من نمی‌خواهم بمیرم… اما نمی‌خواهم این‌گونه هم زندگی کنم.» این جمله ساده، نقطه عطفی در زندگی او شد. مادرش که سال‌ها سکوت کرده بود، برای اولین بار گریه‌کنان گفت: «من هم نمی‌خواستم این‌گونه زندگی کنم.» آن لحظه، میان مادر و دختر نوعی همدلی شکل گرفت؛ دو زن در دو نسل، هر دو قربانی خشونت، اما هر دو هنوز زنده. سرنوشت شکیلا هنوز نامعلوم است. او هنوز با همان چالش‌ها روبه‌روست، هنوز ترس دارد، هنوز آینده‌اش قطعی نیست. اما اقدام ناموفقش فقط یک حادثه نبود؛ فریادی بود از عمق رنج، فشاری که سال‌ها جمع شده بود. فریادی که اگر شنیده نشود، ممکن است برای بسیاری دیگر به پایان‌های تلخ‌تری منجر شود. داستان او، داستان یک فرد نیست؛ بازتاب واقعیتی است که در گوشه‌های مختلف جامعه وجود دارد — جایی که خشونت خانوادگی، فقر، محدودیت‌های اجتماعی و نبود حمایت روانی دست به دست هم می‌دهند و دختران جوان را تا مرز نابودی پیش می‌برند. و شاید مهم‌ترین حقیقت این باشد: بسیاری از این دختران نمی‌خواهند بمیرند؛ آن‌ها فقط می‌خواهند دردشان تمام شود. نویسنده:  سارا کریمی  

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 114 بازدید

صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با تمرکز بر توان‌مندسازی زنان و دختران، برای آنان فرصت‌هایی فراهم می‌کند تا  کسب‌وکارهای خود را گسترش دهند و از این طریق از خانواده‌های‌شان حمایت کنند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که سرمایه‌گذاری در مهارت‌ها و معیشت، نقش مهمی در تقویت تاب‌آوری بلندمدت دارد. در ادامه آمده است که برنامه‌های حمایتی با همکاری شرکا آن برای جوانان، زنان و مردان اجرا می‌شود تا زمینه‌ی کار و توسعه‌ی فعالیت‌های اقتصادی فراهم گردد. صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل در بخشی از پیامش تاکید کرده است که حمایت از شغل‌های کوچک و ایجاد فرصت‌های کاری، می‌تواند به رشد اجتماعی و اقتصادی کمک کرده و وابستگی خانواده‌ها به کمک‌های اضطراری را کاهش دهد. در حالی نهادهای سازمان ملل متحد، بر توان‌مندسازی زنان و دختران از طریق شغل‌های آزاد تلاش دارد که حکومت فعلی افغانستان ساحه‌های کاری را به شدت برای زنان و دختران تنگ کرده است. زنان و دختران در افغانستان حق کار در بسیاری از بخش‌ها و حتا دفترهای سازمان ملل متحد را ندارند. با این حال، تجارت‌های کوچک و متوسط از اندک‌ترین فرصت‌های باقی مانده برای زنان و دختران است. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 198 بازدید

از همان شبی که برای نخستین بار به خانه‌ی شوهرش قدم گذاشت، چیزی در دلش فرو ریخت؛ احساسی که آن زمان نمی‌توانست نامش را بگذارد، اما بعدها فهمید ترس بوده است؛ ترسی که آهسته و بی‌صدا، مثل رطوبت، در دیوارهای زندگی‌اش نفوذ می‌کرد و هر روز گسترده‌تر می‌شد. او فقط هجده سال داشت؛ دختری که هنوز بوی نوجوانی می‌داد و رویاهای ساده‌ای در سر داشت؛ رویاهایی مثل ادامه‌ی مکتب، خندیدن با دوستان، یا حتی یک زندگی معمولی با شوهری که دوستش داشته باشد. اما در فرهنگ خانواده‌اش، ازدواج بیشتر یک تصمیم جمعی بود تا انتخاب شخصی. وقتی پدرش گفت «خواستگار خوب است، زندگی‌ات تأمین می‌شود»، او فقط سرش را پایین انداخت و قبول کرد، چون از کودکی یاد گرفته بود که دختر خوب مخالفت نمی‌کند. پنج سال گذشت، اما آن پنج سال برای او به اندازه‌ی یک عمر دردناک طول کشید. خانه‌ی شوهرش بزرگ بود، اما در آن خانه برای او جایی امن وجود نداشت. از همان روزهای اول، مادرشوهرش با نگاه‌های سنگین و کلمات نیش‌دار به او فهماند که حضورش مطلوب نیست. هر کاری که می‌کرد، ایرادی پیدا می‌شد؛ اگر غذا می‌پخت، می‌گفتند بدمزه است؛ اگر خانه را تمیز می‌کرد، می‌گفتند هنوز کثیف است؛ اگر سکوت می‌کرد، می‌گفتند بی‌ادب است. خواهرشوهرش که چند سالی از او بزرگ‌تر بود، رفتاری تحقیرآمیز داشت و مدام او را با دختران دیگر مقایسه می‌کرد. پدرشوهرش هم مردی خشن بود که باور داشت زن باید با ترس «آموزش» ببیند. شوهرش در آغاز چندان بدرفتار نبود، اما مشکل اینجا بود که او هیچ‌وقت از همسرش دفاع نکرد؛ سکوتش به اندازه‌ی خشونت دیگران دردناک بود. کم‌کم آن سکوت تبدیل به بی‌تفاوتی شد و بی‌تفاوتی به نوعی همراهی خاموش با ظلم تبدیل شد. اولین بار که لت‌وکوب شد، فقط چند هفته از عروسی‌اش گذشته بود. دلیلش چیزی ساده بود؛ نمک غذا کمی زیاد شده بود. مادرشوهرش سیلی محکمی به صورتش زد، آن‌قدر که گوشش سوت کشید و اشک بی‌اختیار از چشمانش جاری شد. خواهرشوهرش موهایش را کشید و گفت «باید یاد بگیری»، و پدرشوهرش فقط نگاه کرد و گفت «زن باید ادب شود». آن شب او در اتاق کوچکشان نشست و بی‌صدا گریه کرد، اما هنوز امید داشت؛ امیدی کودکانه که شاید اگر بیشتر تلاش کند، اگر مهربان‌تر باشد، اگر اشتباه نکند، همه‌چیز بهتر می‌شود. اما اشتباه او همین بود که فکر می‌کرد مشکل از خودش است. سال اول باردار شد و اولین کودک به دنیا آمد. مادر شدن برایش هم‌زمان شیرین و دردناک بود. وقتی نوزادش را در آغوش می‌گرفت، احساس می‌کرد زندگی هنوز ارزش ادامه دادن دارد، اما همان زمان فشارها بیشتر شد. می‌گفتند «فقط بچه آوردن بلد است»، «هیچ هنر دیگری ندارد». شب‌ها با بدن دردناک از کارهای خانه و زخم‌های تازه، کودک را شیر می‌داد و در سکوت اشک می‌ریخت تا کسی نشنود. دو سال بعد کودک دوم و سپس سوم به دنیا آمدند، اما به‌جای این‌که جایگاهش در خانواده بهتر شود، خشونت شدیدتر شد. حالا او نه‌تنها عروس «بی‌ارزش» بود، بلکه مادری بود که به‌زعم آن‌ها «بار اضافی» آورده است. خشونت فقط به توهین محدود نبود. بارها با دست و چوب زده شد. یک بار آن‌قدر او را هل دادند که به دیوار خورد و چند دقیقه نفسش بند آمد. یک بار ظرف فلزی به طرفش پرتاب شد و پیشانی‌اش شکافت. بدنش پر از کبودی‌هایی بود که یاد گرفته بود پنهان کند. اما درد واقعی در روحش بود؛ تحقیر مداوم، شنیدن جملاتی مثل «تو هیچ نیستی»، «کاش پسر ما با تو ازدواج نمی‌کرد»، «تو بدبختی آوردی». کم‌کم خودش هم این حرف‌ها را باور می‌کرد و اعتمادبه‌نفسش نابود می‌شد. سه ماه قبل از فرارش، خشونت‌ها به اوج رسید. آن روز بهانه فقط لباس‌هایی بود که به‌زعم آن‌ها خوب شسته نشده بود. دعوا شروع شد و خیلی زود به لت‌وکوب تبدیل شد. مادرشوهرش موهایش را کشید، خواهرشوهرش او را هل داد و پدرشوهرش با چوب به او ضربه زد. شوهرش باز هم فقط ایستاده بود. در آن لحظه، چیزی در وجودش شکست؛ نه از ترس، بلکه از خستگی عمیق. احساس کرد اگر بماند، یا خواهد مرد یا کاملاً نابود خواهد شد. همان شب، وقتی همه خواب بودند، به اتاق کودکان رفت، هر سه را بوسید، صورتشان را لمس کرد و با اشک‌های بی‌صدا خداحافظی کرد. سپس در تاریکی خانه را ترک کرد و به سمت خانه‌ی پدرش رفت. وقتی به خانه‌ی پدر رسید، تصور می‌کرد بالاخره پناهگاهی پیدا کرده است، اما خیلی زود فهمید اشتباه کرده است. مادرش ابتدا گریه کرد و او را در آغوش گرفت، اما پدرش عصبانی شد. به‌جای همدردی گفت «زن از خانه‌ی شوهر فرار نمی‌کند». چند روز بعد، خبر رسید که شوهرش او را طلاق داده است؛ به همین سادگی، بدون گفت‌وگو، بدون تلاش. این خبر مثل ضربه‌ای دیگر بر روحش فرود آمد؛ نه به این دلیل که شوهرش را دوست داشت، بلکه چون فهمید حالا کاملاً بی‌پناه شده است. زندگی در خانه‌ی پدر هم آرامش نداشت. سرزنش‌ها شروع شد؛ «آبروی ما را بردی»، «تحمل می‌کردی بهتر بود»، «حالا چه می‌کنی با سه بچه؟». برادرانش گاهی با عصبانیت حرف می‌زدند و حتی او را مقصر می‌دانستند. مادرش میان دلسوزی و ترس از حرف مردم گرفتار بود. او احساس می‌کرد در هیچ جایی پذیرفته نیست؛ نه خانه‌ی شوهر، نه خانه‌ی پدر. کودکانش هم نزد پدرشان مانده بودند و دلتنگی برای آن‌ها قلبش را می‌فشرد. شب‌ها صدای «مادر» گفتنشان را در ذهنش می‌شنید و گریه می‌کرد. در این میان، ناامیدی آن‌قدر عمیق شد که چند بار تلاش کرد به زندگی‌اش پایان بدهد. هر بار فکر می‌کرد دیگر راهی نمانده، دیگر امیدی وجود ندارد. اما هر بار زنده ماند؛ گاهی به‌طور اتفاقی، گاهی به‌خاطر رسیدن ناگهانی یکی از اعضای خانواده. بعد از آخرین بار، فقط گریه می‌کرد و می‌گفت «چرا نمی‌میرم؟» اما در عمق وجودش چیزی هنوز زنده بود؛ عشق به فرزندانش. همین عشق، هرچند ضعیف، مانع شد که کاملاً تسلیم شود. اکنون سه ماه گذشته است. او هنوز در خانه‌ی پدر زندگی می‌کند، هنوز با سرزنش و فشار روبه‌رو است، هنوز آینده‌اش نامعلوم است. اما گاهی جرقه‌ای کوچک از امید در دلش روشن می‌شود؛ شاید بتواند کاری پیدا کند، شاید بتواند دوباره فرزندانش را ببیند، شاید بتواند زندگی تازه‌ای بسازد. او هنوز زخمی است، هنوز شکسته است، اما زنده است. و گاهی در زندگی انسان، زنده ماندن خودِ بزرگ‌ترین مبارزه است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 115 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که زنان و دختران افغانستان با وجود محدودیت‌های گسترده، همچنان می‌خواهند کار کنند و تلاش دارند با ایجاد کسب‌وکار از خانواده‌های خود حمایت کنند. این سازمان روز (دوشنبه، ۲۷ دلو) با نشر گزارشی گفته است که بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد زنان و دختران در شرایط دشوار نیز خواهان حمایت برای ایجاد یا گسترش فعالیت‌های اقتصادی خود هستند. سازمان ملل در بخشی از گزارشش تاکید کرده است که این خواسته‌ها با برنامه‌های این نهاد برای توانمندسازی اقتصادی زنان و ایجاد فرصت‌های برابر، همسو است و نشان می‌دهد مشارکت اقتصادی زنان همچنان ظرفیت بالایی برای رشد دارد. در گزارش آمده است که نمونه‌های موفق کارآفرینی زنان و دختران، بیانگر آن است که سرمایه‌گذاری و حمایت هدفمند می‌تواند دانش و مهارت‌های محلی را به فعالیت‌های اقتصادی پایدار تبدیل کند. همچنین برنامه توسعه سازمان ملل گفته است که ادامه این روند می‌تواند سبب افزایش اشتغال، تقویت معیشت خانواده‌ها و رشد اقتصادی در سطح جامعه شود. قابل ذکر است که حکومت فعلی پس از بازگشت به قدرت، در نخست دختران بالاتر از صنف ششم را از مکتب محروم کردند. این گروه در ادامه دانشگاه‌ها و انستیتوت‌های طبی را نیز به‌روی زنان و دختران بست. در چهار سال، با وجود درخواست‌های جهانی برای احترام به حقوق زنان و دختران، حکومت فعلی محدودیت‌های خود را تشدید کرده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 150 بازدید

برنامه‌ی توسعه‌ای سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ۸۸ درصد زنان سرپرست خانواده در افغانستان قادر به تأمین نیازهای اولیه زندگی نیستند؛ وضعیتی که در پی کاهش فرصت‌های شغلی و محدودیت‌های گسترده بر فعالیت‌های اقتصادی زنان تشدید شده است. این نهاد امروز (دوشنبه، ۲۷ دلو) با نشر گزارشی گفته است که دسترسی زنان و دختران شاغل به منابع مالی بسیار محدود شده و فرصت‌های کاری برای آنان رو به کاهش است. برنامه توسعه‌ای ملل متحد در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که برای حمایت از رشد کسب‌وکارهای زنان و دختران در افغانستان، به آنان وام اعطا می‌کند. این نهاد می‌گوید که شماری از زنان با دریافت این وام‌ها توانسته‌ فعالیت‌های خصوصی خود را گسترش دهند و برای دیگران نیز فرصت‌های آموزش حرفه‌ای، اشتغال و درآمدزایی فراهم کنند. این برنامه با حمایت مالی اتحادیه‌ی اروپا، در سراسر افغانستان اجرا می‌شود و هدف آن پشتیبانی از فعالیت‌های اقتصادی زنان و تقویت توان‌مندی‌های معیشتی آنان است. قابل ذکر است که افغانستان در سال‌های اخیر به‌طور مداوم با بحران ناامنی غذایی روبرو بوده است؛ بحرانی که زنان و کودکان بیش از سایر اقشار از آن آسیب دیده‌اند. بر بنیاد داده‌های سازمان ملل متحد، ۷۵ درصد جمعیت افغانستان با ناامنی غذایی مواجه ‌اند و در سال جاری میلادی ۲۱ میلیون و ۹۰۰ هزار نفر در این کشور به کمک‌های انسان‌دوستانه نیاز دارند.

ادامه مطلب