یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازهترین مورد اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۵ میلادی حدود ۹۲.۵ درصد کودکان شش ماهه تا ۱۰ ساله در سراسر افغانستان تحت پوشش کمپین ملی واکسیناسیون پیشگیرانه سرخکان قرار گرفتهاند. این سازمان با نشر اعلامیهای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این اقدام با همکاری شرکای بینالمللی آنان حاصل شده و نشاندهنده تلاشهای مستمر برای حفاظت از سلامت کودکان در افغانستان است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که سرمایهگذاری پایدار در برنامههای واکسیناسیون، «تنها پیشرفت روی کاغذ نیست» و بهطور مستقیم جان کودکان را نجات میدهد. این در حالی است که نهاد بینالمللی همواره تاکید میکنند که واکسیناسیون منظم کودکان، بهویژه در مناطق دورافتاده و محروم، نقش کلیدی در کاهش مرگومیر ناشی از بیماریهای قابل پیشگیری با واکسن دارد. استمرار این برنامهها و تقویت زیرساختهای بهداشتی، زمینهساز ارتقای سلامت نسل آینده و کاهش خطر شیوع بیماریهای واگیردار در افغانستان خواهد بود. مبنای آمار سازمان بهداشت جهانی، سال گذشته حدود ۱۱ میلیون نفر در سراسر جهان به سرخکان مبتلا شده و اکثر مرگومیرها در کودکان زیر پنج سال رخ داده است. این سازمان میگوید حدود ۸۰ درصد موارد ابتلا به سرخکان و مرگومیر ناشی از آن، در آفریقا و منطقه مدیترانه شرقی بوده است. شیوعهای سرخکان همچنان به شدت افزایش یافته است؛ در سال ۲۰۲۴، حدود ۶۰ کشور شاهد شیوع گسترده این بیماری بودهاند.
برچسب: رسانه گوهرشاد
آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد درتازهترین مورد، ختنه زنان و دختران را نقض آشکار حقوق جهانی بشر عنوان کرده و اعلام کرد که این عمل به حق زندگی، سلامت و تمامیت جسمی زنان و دختران آسیب میزند. آقای گوترش با نشر پیامی در حساب کاربری خود نوشته است که ختنه زنان و دختران تا اکنون به بیش از ۲۳۰ میلیون زن و دختر در جهان آسیبهای ماندگار وارد کرده است. دبیر کل سازمان ملل با تاکید بر پایان دادن به این عمل، خواستار تجدید تعهد جهانی برای حفاظت از حقوق زنان و دختران شده است. او در ادامه افزوده است که آنها باید بتوانند «به دور از خشونت و ترس» زندگی کنند. قابل ذکر است که ختنه زنان یکی از شدیدترین اشکال خشونت علیه زنان و دختران دانسته میشود که با وجود ممنوعیتهای قانونی در بسیاری از کشورها، همچنان در برخی جوامع ادامه دارد.
مسوولان در فرماندهی پولیس ولایت خوست اعلام کردهاند که بر اثر انفجار بالون گاز در مرکز این ولایت، سه زن جان باختهاند و یک مرد زخمی شده است. فرماندهی پولیس خوست با نشر اعلامیهای گفته است که این رویداد شام روز (پنجشنبه، ۱۶ دلو) در ساحه مسجد تپه، از مربوطات مرکز خوست رخ داده است. در خبرنامه آمده است که دو خواهر همراه با همسر برادرانشان جان باختهاند و یک مرد از اعضای این خانواده زخمی شده است. فرماندهی پولیس در ادامه تاکید کرده است که دلیل وقوع این حادثه روشن نیست. همچنین چنین حوادثی اغلب به دلیل بیاحتیاطی و استفاده از امکانات ناایمن رخ میدهد. این در حالی است که ماه گذشته نیز مسوولان محلی در ننگرهار اعلام کردند انفجار کپسول گاز در این ولایت جان دو زن را گرفته و دو کودک را زخمی کرده است. همچنین علاوهبراین انفجار کپسول گاز در یک هتل در شهرستان بتیکوت ننگرهار سبب زخمی شدن ۱۴ تن شده بود. این حوادث در حالی رخ داده که همهساله با شروع فصل سرما، استفاده غیرایمن و غیراستاندارد از وسایل گرمایشی مانند کپسول گاز، باعث وقوع چنین حوادثی در نقاط مختلف افغانستان میشود و تلفات جانی برجای میگذارد.
او وقتی کودک بود، هنوز نمیدانست که در افغانستان به دنیا آمدنِ دختر، خودش یک سرنوشت است؛ سرنوشتی که نه با تولد شروع میشود و نه با مرگ تمام، بلکه مثل سایهای سنگین، از همان روز اول روی زندگی میافتد و قدمبهقدم جلو میآید. در قریهای بزرگ شد که خانههای گِلیاش بیشتر شبیه زخمهای باز روی زمین بودند تا سرپناه. پدرش کارگر روزمزد بود، مادری داشت که جوانیاش زیر بار فقر و زایمانهای پیدرپی خم شده بود، و او دختری که از همان کودکی یاد گرفت زیاد نپرسد، زیاد نخواهد و زیاد دیده نشود. وقتی برای نخستین بار به مکتب رفت، هنوز قدش به نیمکت نمیرسید. پایش را روی آجر میگذاشت تا بتواند بنشیند. کتابهایش بوی نو نمیداد؛ بیشترشان دستدوم بود، اما برای او حکم دروازهای را داشت که به دنیایی دیگر باز میشد. استادش گاهی میگفت: «درس بخوانید که آیندهتان روشن شود.» او این جمله را باور کرد؛ ساده، بیمحافظه، با تمام دل. شبها کنار چراغ تیلسوز مینشست، صدای باد از لای درز دیوارها میآمد و او کلمهها را هجی میکرد؛ بیآنکه بداند همین رؤیا روزی بزرگترین جرمش خواهد شد. سالها گذشت. او بزرگ شد، اما هنوز کودک بود. وقتی به صنفهای بالاتر رسید، فهمید مکتب فقط جای درس نیست؛ جای نفسکشیدن است. بیرون از آن دیوارها، دنیا از او فقط سکوت میخواست. در خانه، کار. در قریه، حیا. در جامعه، اطاعت. اما در مکتب میتوانست سؤال بپرسد، جواب بدهد، حتی اشتباه کند. آیندهای که در ذهنش میساخت ساده بود: میخواست معلم شود، تا دخترانی مثل خودش مجبور نباشند رؤیاهایشان را پنهان کنند. بعد، همهچیز تغییر کرد. تغییر نه با فریاد آمد و نه با اعلامیهای که مردم بفهمند چه چیزی را از دست میدهند؛ تغییر آرام آمد، اما ویرانگر. گفتند مکاتب دخترانه بسته است. گفتند «فعلاً». همین کلمه، زندگی هزاران دختر را معلق کرد. او آن روز با کتابهایش به خانه برگشت و منتظر ماند؛ فردا، هفته بعد، ماه بعد. اما دروازهای که بسته شد، دیگر باز نشد. اولش خانواده گفتند: «عیب ندارد، صبر کن.» بعد گفتند: «شاید سال آینده.» بعد دیگر چیزی نگفتند. سکوت، جای امید را گرفت. پدرش که پیشتر به درسخواندنش افتخار میکرد، حالا با نگاه دیگری به او میدید؛ نگاه مردی که حساب نان را میکند. مادرش بیشتر آه میکشید و کمتر حرف میزد. خانه برای او تنگتر شد، روزها طولانیتر و شبها سنگینتر. او هنوز درس میخواند؛ پنهانی. کتابها را زیر رختخواب پنهان میکرد. وقتی همه میخوابیدند، بیدار میماند. اما ترس همیشه همراهش بود؛ ترس از اینکه کسی ببیند، کسی بفهمد، کسی بگوید: «دختر را چه به کتاب؟» و این ترس، کمکم شبیه واقعیت شد. یک شب، وقتی فکر میکرد خواب است، صدای صحبت پدرش را شنید. حرف از قرض بود، از نداشتن کار، از فشار زندگی. بعد نام او آمد؛ نامش، در کنار عدد و معامله. همانجا فهمید که دیگر موضوع درس نیست؛ موضوع زندهماندن خانواده است، به قیمت نابودشدن او. خواستگار مردی بود که حتی نمیتوانست با او حرف بزند. سنش بیشتر از دو برابر او بود. زن قبلی داشت، زندگیای که از قبل شکل گرفته بود. اما پول داشت، و در این جامعه پول از رضایت مهمتر است. کسی از او نپرسید آماده است یا نه. فقط گفتند: «قسمتت همین است.» او خواست حرف بزند، اما کلمهها در دهانش مردند. یاد گرفته بود سکوت، امنترین راه است. از آن روز، نفسکشیدن برایش سخت شد. هر روز که میگذشت، بیشتر حس میکرد دارد از خودش دور میشود. دیگر اجازه نداشت به کتابها دست بزند. گفتند: «زن شوهردار درس نمیخواند.» هنوز شوهر نکرده بود، اما زن حساب شده بود. کتابها را جمع کردند؛ بعضی را پاره کردند، بعضی را سوزاندند. وقتی دود بالا رفت، انگار آیندهاش هم سوخت. شبها کابوس میدید. صبحها با سردرد بیدار میشد. بدنش ضعیف شده بود، اما کسی اهمیت نمیداد. در این خانه، درد دختر چیز عادی است. روز عروسی نزدیک شد. لباس سفید آوردند. گفتند خوشحال باش. اما او فقط فکر میکرد این لباس شبیه کفن است؛ تمیز، سفید، اما نشانه پایان. روز عروسی، خانه شلوغ بود. زنها میخندیدند، موسیقی میزدند. کسی گریه او را جدی نگرفت. گفتند: «طبیعی است، همه عروسها گریه میکنند.» اما گریه او از ترس بود، نه از دلتنگی. وقتی از خانه پدری بیرون رفت، حس کرد چیزی در درونش شکست که دیگر درست نمیشود. خانه شوهر، دنیای دیگری بود؛ دنیایی که در آن او نه دختر بود و نه انسان مستقل؛ فقط «زن». هر حرکتش زیر نظر بود. هر اشتباهش حساب میشد. شبها به سقف خیره میشد و به این فکر میکرد که اگر مکتب بسته نمیشد، اگر مجبور نمیشد، اگر فقط یک انتخاب داشت، زندگیاش چقدر میتوانست متفاوت باشد. او حالا زنده است، اما زندگی نمیکند. نفس میکشد، اما آینده ندارد. داستان او، داستان هزاران دختر در افغانستان است؛ دخترانی که با بستهشدن مکاتب، فقط از آموزش محروم نشدند، بلکه بهسوی ازدواجهای اجباری، خشونت و خاموشی هل داده شدند. این روایت اغراق نیست؛ واقعیتِ روزمره کشوری است که در آن، رؤیاهای دختران یکییکی دفن میشود. نویسنده: سارا کریمی
برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) درتازهترین مورد اعلام کرده است که رشد اقتصادی پایدار در افغانستان با مشارکت کامل اقتصادی زنان و دختران و ایجاد فرصتهای شغلی امکانپذیر است. این سازمان با نشر گزارشی تحت عنوان «نقشهبرداری بخش خصوصی در افغانستان» گفته است که محیط کسبوکار در کشور با چالشهای زیادی مواجه است. در بخشی از گزارش برنامه توسعه سازمان ملل متحد آمده است که این چالشها شامل دسترسی محدود به منابع مالی، کمبود انرژی، هزینههای بالای حملونقل و عدم قطعیت قانونی میباشد، اما پتانسیلهای فراوانی در بخشهای کشاورزی، تولید، انرژیهای تجدیدپذیر و فناوری اطلاعات وجود دارد. این سازمان در ادامه تاکید کرده است که بدون تمرکز بر ایجاد شغل، حمایت از کسبوکارها، به ویژه آنهای که توسط زنان و دختران اداره میشوند و ایجاد یک محیط قانونی شفاف و تسهیلکننده، تلاشها برای بهبود اقتصادی کشور نتیجه نخواهد داد. همچنین این گزارش اولویتهای از جمله «توسعه مالی دیجیتال و اسلامی»، تقویت مناطق اقتصادی ویژه، بهبود اتصال تجاری و احیای گفتگویهای خصوصی و دولتی را برای ایجاد یک اقتصاد مقاوم و فراگیر پیشنهاد کرده است. برنامه توسعه سازمان ملل در ادامه افزوده است که حمایت از رشد کسبوکارها و ایجاد فرصتهای شغلی فراگیر، نه تنها به کاهش وابستهگی افغانستان به کمکهای خارجی کمک میکند، بلکه زمینهساز ساختن یک آینده خودکفا و پایدار برای کشور خواهد بود.
مقامهای استرالیایی و نهاد «زنان سازمان ملل متحد» درتازهترین مورد هشدار دادهاند که وضعیت زنان و دختران افغانستان به «بدترین سطح در جهان» رسیده و ادامه کمکهای بشردوستانه برای جلوگیری از وخامت بیشتر این وضعیت، حیاتی است. کریستین اراب، مدیر منطقهای آسیا و اقیانوسیه نهاد زنان سازمان ملل به رسانههای استرالیایی گفته است که حکومت سرپرست با صدور فرمانهای پیدرپی، عملاً زنان و دختران را از عرصه عمومی حذف کردهاند. وی در ادامه تاکید کرده است که این محدودیتها شامل محرومیت از آموزش، محدودیت حضور در فضاهای عمومی، دسترسی به آموزش عالی و خدمات اساسی میشود. همچنین پنی وانگ، وزیر خارجه استرالیا، در ماه جنوری اعلام کرده است که این کشور ۵۰ میلیون دالر دیگر برای کمکهای بشردوستانه در افغانستان اختصاص میدهد. با این کمک تازه، مجموع کمکهای استرالیا از سال ۲۰۲۱ به ۳۱۰ میلیون دالر رسیده است. بر بنیاد آمارهای سازمان ملل، نزدیک به ۲۲ میلیون تن در افغانستان به کمک فوری بشردوستانه نیاز دارند. کمکهای استرالیا عمدتاً بر حمایت از زنان و دختران، خدمات صحی، امنیت غذایی و حفاظت از کرامت و حقوق انسانی تمرکز دارد. کریستین اراب ادامه افزوده است که هرگونه کمک بشردوستانه باید بهگونه صریح بر حمایت از زنان و دختران متمرکز باشد و افزوده که نظام چندجانبه و تعهد جامعه جهانی به حقوق بشر، در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگر اهمیت دارد. این اظهارات در حالی مطرح میشود که سازمانهای بینالمللی بارها نسبت به تشدید بحران انسانی در افغانستان هشدار دادهاند.
اداره آمادگی مبارزه با حوادث حکومت سرپرست درتازهترین مورد ادعا کرده است که انفجار ماین و سایر جنگافزارها طی یک سال گذشته جان ۸۷ تن را در سراسر کشور گرفته است. این اداره امروز (چهارشنبه، ۱۵ دلو) با نشر اعلامیهای مدعی شده است که ۶۷ درصد قربانیان انفجار ماینها کودکان هستند. اداره آمادگی مبارزه با حوادث حکومت سرپرست در ادامه تاکید کرده است که طی یک سال گذشته، ۱۹۳ مورد انفجار ثبت شده است. به گفته این اداره، ۳۳۳ تن نیز در این رویدادها زخمی شدهاند. این اداره مدعی شده که در این مدت، آموزشهای درباره خطرات انفجار ماینها به بیش از یک میلیون تن ارایه شده است. این در حالی است که چند روز پیش یوناما اعلام کرده بود که ۸۰ درصد قربانیان ماینها و مهمات منفجرنشده در افغانستان کودکان هستند. باید گفت که مواد منفجر ناشده، ماینها و بقایای ابزارهای جنگی باقیمانده از دوران جنگ، همه ساله جان صدها شهروند کشور بهویژه کودکان و زنان را میگیرد. موسسهی ماینپاکی «هلو ترست» سال گذشته در گزارشی نوشت که هر ماه حدود ۵۰ نفر در افغانستان بر اثر انفجار ماین و مواد انفجاری باقیمانده از جنگ کشته یا زخمی میشوند. براساس آمار سازمان ملل متحد، سه میلیون و ۳۰۰ هزار نفر در افغانستان در شعاع یک کیلومتری مناطق آلوده به ماینها و مواد منفجره زندگی میکنند.
طلاق یکی از سختترین و پرچالشترین تصمیمها و تجربهای بسیار استرسزا و عاطفی برای همهی افراد خانواده است و بهمعنای طوفانی برای زندگی خانوادگی بهشمار میآید. اما این تصمیم وقتی پیچیدهتر میشود که شما مادر و پدر نیز باشید و پای فرزند یا فرزندانی در میان باشد. معمولاً برای فرزندان، درک تصمیم جدایی شما سخت است و اغلب احساس میکنند تمام دنیایشان وارونه شده است. آنها ممکن است شوکه، ناراحت و غمگین، عصبانی یا مضطرب شوند. حتی ممکن است احساس گناه کنند و خود را بهخاطر مشکلات خانه و طلاق شما سرزنش کنند. از آنجایی که بچهها با توجه به سن و ویژگیهای شخصیتی خود با یکدیگر متفاوتاند، تأثیر طلاق بر فرزندان نیز میتواند متفاوت باشد. برخی از بچهها پس از گذر از آشفتگی و چالشهای اولیهی زندگی پس از طلاق، دچار هیچ مشکل روانی یا رفتاری خاصی نمیشوند؛ در حالی که کودکان دیگر ممکن است تا مدتها با این تغییر و تأثیرات آن دستوپنجه نرم کنند. فراموش نکنیم حتی فرزندان انعطافپذیری که خیلی زود با طلاق والدین کنار میآیند، ممکن است در آینده دچار مشکلات یا نگرانیهای متعددی شوند؛ مثلاً بههنگام اتفاقات خاص زندگی خود، مانند جشن فارغالتحصیلی یا ازدواج، احساسات دردناک و خاطرات تلخی را تجربه نمایند. طبق مقالهی دیاونترین و رابرت امری در سال ۲۰۱۹، طلاق والدین با افزایش خطر مشکلات سازگاری کودک و نوجوان، از جمله مشکلات تحصیلی (مانند نمرات پایینتر و ترک تحصیل)، رفتارهای مخرب (مانند رفتارهای نابهنجار و مصرف مواد) و علائم افسردگی مرتبط است. فرزندان والدین طلاق بیشتر احتمال دارد رفتارهای جنسی پرخطر داشته باشند، در فقر زندگی کنند و بیثباتی خانوادگی را تجربه کنند. در واقع، طلاق احتمال پیشآمدن این مسائل را تا حدود یکونیم تا دو برابر افزایش میدهد. تأثیر طلاق بر فرزندان در سنین مختلف چگونه است؟ تأثیر طلاق در نوزادان (از تولد تا ۱۸ ماهگی) اگرچه ممکن است برای شما تعجبآور باشد، حتی نوزادان نیز تحت تأثیر طلاق قرار میگیرند؛ بهخصوص اگر درگیری شما و همسرتان منجر به مشاجره و تنش در خانه شود. در دوران شیرخوارگی، نوزادان میتوانند استرس را در محیط خانه احساس کنند و دچار دلبستگی ناایمن شوند. آنها همچنین ممکن است پسرفت کنند یا علائم تأخیری رشدی را نشان دهند. تأثیر طلاق بر کودکان ۱۸ ماهه تا ۳ ساله طلاق میتواند از نظر عاطفی و روانی بر کودکان ۱۸ ماهه تا ۳ ساله تأثیر بگذارد. در این دوران، کودکان ممکن است مکرراً گریه کنند، بیش از حد معمول خواهان توجه باشند، پسرفت کنند و به مکیدن انگشت بازگردند، در مقابل آموزش توالت مقاومت کنند یا در تنها خوابیدن در شب دچار مشکل شوند. اثرات طلاق بر فرزندان ۳ تا ۸ سال کودکان خردسال بین ۳ تا ۸ سال ممکن است بهطور کامل درک نکنند چرا شرایط خانواده در حال تغییر است. ممکن است در مورد اینکه چرا باید بین دو خانه در رفتوآمد باشند سردرگم شوند. درک احساسات شما بزرگسالان برای کودکان خردسال، که اغلب چیزها را سیاه یا سفید میبینند، کار دشواری است و آنها نمیتوانند دلایل پیچیدهی شما برای جدایی را متوجه شوند. یکی از بزرگترین ترسهای بچهها در این بازهی سنی این است که یکی از شما والدین دست از دوست داشتن آنها بردارد. تأثیر طلاق والدین بر فرزندان ۸ تا ۱۲ ساله کودکان کمی بزرگتر، بین ۸ تا ۱۲ سال، ممکن است نگران این باشند که فروپاشی خانواده تقصیر آنها باشد. بزرگترین ترس بچهها در این سنین این است که کار اشتباهی انجام داده باشند که باعث جدایی والدینشان شده است. آنها ممکن است، مانند کودکان خردسال، برای درک دلایل پیچیدهی طلاق شما دچار مشکل شوند. تأثیر طلاق والدین بر نوجوانان نوجوانان، برخلاف کودکان خردسال، آنچه را که در حال اتفاق افتادن است بهطور کامل میفهمند. آنها ممکن است احساسات خود را بهطور متفاوتی بیان کنند؛ مثلاً گوشهگیر و کمصحبت شوند و ارتباط خود را با شما کاهش دهند، یا از طریق خشم و رفتارهای سرکشانه ابراز کنند. همچنین ممکن است یک یا هر دوی شما را مقصر این اتفاق بدانند و به سرزنشتان بپردازند. تأثیرات اولیهی طلاق بر فرزندان اولین تأثیر طلاق بر فرزندان، احساس خشم، نگرانی، غم، سردرگمی و سرخوردگی است. معمولاً بچهها در حین یا پس از طلاق دچار مشکلات سلامت روان یا مشکلات رفتاری میشوند. تا اینجا، تمامی این اتفاقات بخش طبیعی فرایند طلاق است و فرزندان شما اثرات کوتاهمدتی را تجربه میکنند. اما برخی از بچهها ممکن است در صورت عدم حمایت عاطفی مناسب، مشکلات طولانیمدت بیشتری را تجربه نمایند که میتواند نگرانکننده باشد. تأثیرات روانی طلاق بر فرزندان اغلب نخستین تأثیر روانی طلاق بر بچهها اضطراب و استرس است. آنها ممکن است احساس رهاشدن یا خیانت کنند و برای پردازش این احساسات پیچیده تلاش کنند. بر اساس گزارشها، کودکان ۷ تا ۱۴ سالهای که والدینشان طلاق گرفتهاند، ۱۶ درصد بیشتر در معرض ابتلا به مشکلات سلامت روان، از جمله اضطراب و افسردگی، هستند. برخی از این مشکلات سلامت روان میتواند منجر به انجام رفتارهای پرخطر در نوجوانان، از جمله سوءمصرف مواد، بزهکاری و فعالیتهای جنسی در سنین پایین شود. سایر آثار روانی طلاق میتواند شامل تجربههای زیر در بچهها باشد: اضطراب عمومی در مورد نحوهی زندگی جدید با یک والد یا زندگی چرخشی با هر دو والد فشار برای رسیدگی به مسئولیتهای اضافی در زندگی جدید احساس گناه بهدنبال مقصر دانستن و سرزنش کردن خود بهخاطر اتفاقی که افتاده تنهایی، چون ممکن است به اندازهی قبل با هر دو والد وقت نگذرانند خشم نسبت به پدر و مادر بهخاطر از هم پاشیدن خانواده تأثیرات اجتماعی طلاق بر فرزندان بهدنبال طلاق والدین، برخی از بچهها گوشهگیرتر میشوند و روابط اجتماعی خود را با دیگران محدود میکنند. آنها از اینکه دوستان و اطرافیانشان بدانند پدر و مادرشان از هم طلاق گرفتهاند، احساس خجالت و شرمندگی میکنند. برخی دیگر ممکن است از طریق انجام رفتارهای مخرب بهدنبال جلب توجه والدین باشند؛ برای مثال در مکتب یا سرک بیدلیل با دیگران دعوا کنند. از دیگر تأثیرات اجتماعی طلاق این است که بچهها در روابط اجتماعی خود دچار مشکل شده و احساس ناامنی میکنند. روابط دوستیشان با چالش روبهرو میشود و حتی ممکن است از جانب همسالان مسخره شوند. امکان دارد خود را با همسنوسالهایشان مقایسه کنند و فکر کنند آیا خانوادهی دیگری هم هست که طلاق گرفته باشد. تأثیرات طلاق بر تحصیل فرزندان استرس و آشفتگی عاطفی ناشی از طلاق میتواند منجر به مشکلاتی در تمرکز و در نتیجه کاهش عملکرد تحصیلی بچهها شود. اگر بچهها کوچکتر باشند، ممکن است نگرش منفی نسبت به مکتب پیدا کنند؛ زیرا میترسند همکلاسیهایشان از طلاق پدر و مادرشان باخبر شوند. گاهی نیز مشکلات مالی، خانوادگی یا مسائل رفتاری و روانی پیشآمده برای بچهها میتواند منجر به ترک تحصیل آنان شود. راهکارهای کاهش تأثیر طلاق بر فرزندان اگر طلاق را تجربه میکنید، مهم است از فرزندان خود حمایت کنید تا با هم از این دوران چالشبرانگیز عبور کنید. اجازه دهید غمگین باشند استفانی سامار، روانشناس کودک، توصیه میکند از برخی واکنشهای بچهها که ممکن است در حین یا اوایل طلاق مشاهده کنید، خیلی نگران نشوید. به این فکر کنید که خود شما بهعنوان یک بزرگسال چه میزان آشفتگی را تجربه میکنید، چه برسد به فرزندان. این دورهی گذار و سازگاری با شرایط باید اتفاق بیفتد؛ پس شروع به گفتن جملاتی مثل «من فقط میخواهم تو خوشحال باشی» نکنید. برای بچهها، طلاق میتواند مانند یک فقدان شدید باشد؛ از دست دادن والدین، از دست دادن خانواده یا بهسادگی از دست دادن زندگی قبلی. به فرزندتان کمک کنید احساسات خود را ابراز کند. شاید نتوانید مشکلات آنها را برطرف کنید یا غمشان را به شادی تبدیل کنید، اما مهم است که بهجای نادیده گرفتن احساساتشان، به آنها اجازه دهید غمگین باشند تا زمانی که بتوانند با شرایط جدید سازگار شوند. پای دردِ دل بچهها بنشینید کودکان ممکن است بهدلیل ترس از آسیب رساندن به شما، تمایلی به در میان گذاشتن احساسات واقعی خود نداشته باشند. پای دردِ دل آنها بنشینید و بگذارید بدانند هرچه میگویند اشکالی ندارد. آنها ممکن است شما را بهخاطر طلاق سرزنش کنند یا از دست شما عصبانی و ناامید باشند، اما اگر نتوانند احساسات صادقانهی خود را با شما در میان بگذارند، زمان سختتری را پیشِ رو خواهند داشت. بگذارید بچهها بدانند که مقصر نیستند بسیاری از بچهها بر این باورند که شما بهخاطر آنها طلاق گرفتهاید. آنها لحظاتی را به یاد میآورند که با شما دعوا کردهاند، نمرات ضعیفی گرفتهاند یا خود را به دردسر انداختهاند. برای کمک به فرزندان خود جهت از بین بردن این تصور غلط: با توجه به سن و میزان فهم بچهها، به آنها توضیح دهید که چرا تصمیم به طلاق گرفتهاید. یادآوری کنید که هر دوی شما عاشقشان هستید و بچهها مسئول طلاق شما نیستند. بهتر است بتوانید به زبانی واضح، ساده و صادقانه توضیح دهید تا فرزندانتان آن را درک کنند. بهعنوان مثال: «هر دو نفر ما شما را دوست داریم و از شما مراقبت خواهیم کرد. ما تصمیم گرفتیم اگر من و پدرت جدا از هم زندگی کنیم، بهترین کار برای خانوادهمان است.» فرزندان شما نیازی به دانستن همهی جزئیات ندارند، اما حق دارند بدانند چه اتفاقی خواهد افتاد، کجا زندگی میکنند و چه کسی از آنها مراقبت خواهد کرد. از سرزنش والدِ دیگر بپرهیزید هر اتفاقی که موجب طلاق شما شده است، یک مسئلهی زناشویی بوده و به فرزندانتان مرتبط نیست. البته منظور این نیست که به بچهها دروغ بگویید؛ اتفاقاً بسیار مهم است با آنها صادق باشید، اما بدون انتقاد و سرزنش همسرتان. به هر حال، فرزند شما قرار است با هر دوی شما زندگی کند و نباید میان بحث و جدلهای شما گیر بیفتد. بهتر است از قبل در مورد علت جدایی یا طلاق خود توافق کنید و به آن پایبند باشید، برای صحبت با فرزندان برنامهریزی کنید و در صورت امکان، با حضور هر دو نفر تصمیم نهایی طلاق را به بچهها بگویید. یادتان نرود هنگام بیان دلایل جدایی به یکدیگر احترام بگذارید و بهدنبال سرزنش و پیدا کردن مقصر نباشید. مراقب نگرانیهای بچهها باشید طلاق و اتفاقات بعد از آن ممکن است هزاران دغدغه و نگرانی برای بچهها به همراه بیاورد. شاید پشت هر سؤالی که از شما میپرسند، نگرانی خاصی وجود داشته باشد؛ مثلاً اینکه چه زمانی پیش مامان یا بابا میروند، یا مکتب را باید کجا ادامه دهند. در چنین مواقعی، ابتدا از فرزندتان بپرسید که دربارهی چه چیزی نگران است، سپس سعی کنید با او همدلی کرده و اطمینان دهید که راهحلی برای نگرانیهایش پیدا خواهید کرد. در پاسخ به پرسشهای فرزندانتان، خوب است همیشه به آنها اطمینان دهید که شما و والد دیگر کنارشان هستید تا به آنها کمک کنید نگرانیهایشان را برطرف کنند. روتینها را حفظ کنید یا روتینهای جدید ایجاد نمایید فایدهی روتینها این است که به کودکان احساس امنیت، آرامش و کنترل بر اوضاع میدهد. بنابراین، رعایت برنامههای معمول زندگی میتواند به فرزندان شما کمک کند تا با تغییراتی مانند جدایی و طلاق کنار بیایند. سعی کنید روالهای کوچکی را که واقعاً برای فرزندتان مهم هستند شناسایی کنید؛ مانند بازی با دوستان یا خواندن یک کتاب خاص قبل از خواب. بگذارید فرزندتان بداند که این چیزها تغییر نخواهند کرد. در صورت امکان، تلاش کنید روتینهای بزرگتری مانند مکتب فرزندتان را نیز تغییر ندهید. پس از جدایی، بچهها را بیش از قبل در تصمیمگیریها مشارکت دهید اگر بتوانید فرزندتان را در تصمیمگیریهای کوچک، مانند نحوهی چیدمان اتاقش یا اینکه چه چیزی برای شام بخورید، مشارکت دهید، به کودک شما کمک میکند در زمانی که بسیاری از چیزها در حال تغییر هستند، احساس کند حداقل برخی اتفاقات خانه تحت کنترل اوست. در مورد کودکان بزرگتر، مهم است که با دقت به حرفهایشان گوش کنید و به آنها بگویید برای نظراتشان اهمیت زیادی قائل هستید. فراموش نکنید با توجه به سن بچهها، به آنها قدرت انتخاب و تصمیمگیری بدهید. برای بسیاری از خانوادهها، طلاق تنها گزینهی روی میز است. شکی نیست که طلاق اتفاقی بسیار استرسزا برای همهی اعضای خانواده است، اما برای فرزندان چالشبرانگیزتر نیز هست و تأثیر طلاق بر کودکان میتواند متفاوت باشد. فرزند شما در یک مبارزهی سخت قرار خواهد داشت و ممکن است تغییراتی در رفتار، خلقوخو یا شخصیت او پیش بیاید. نویسنده: سحر یوسفی
شبکهی بینالمللی زنان درتازهترین مورد سه راه اصلی برای پشتیبانی از زنان افغانستان را اعلام کرده است که شامل بازتاب صدای زنان، پشتیبانی از آموزش آنلاین دختران و ارائهی کمکهای غذایی به زنان بیسرپرست و زنانی که به تنهایی زندگی میکنند، میشوند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که در وضعیت کنونی، بازتاب صدای زنان افغانستانی اهمیت حیاتی دارد، چون حتا سخنگفتن برای بسیاری از زنان با خطر همراه است. شبکهی بینالمللی زنان در ادامه تاکید کرده است که شنیدهشدن میتواند به معنای تداوم امید و بقا باشد. همچنین این شبکه از حامیان حقوق بشر خواسته از برنامههای آموزش آنلاین برای زنان و دخترانی که در حاکمیت حکومت فعلی زندگی میکنند، پشتیبانی کنند. به گفتهی این نهاد، با وجود ترس و محدودیتهای گسترده، شماری از دختران افغانستان بهگونهی پنهانی به تحصیل ادامه میدهند و حمایتهای مالی میتواند امکان دسترسی آنان به صنفهای درسی و ادامهی آموزش را فراهم کند. در بخش دیگری از این بیانیه، کمکهای غذایی برای زنان بیسپرست و زنانی که به تنهایی زندگی میکنند، به عنوان یکی از نیازهای فوری مطرح شده است. به گفتهی شبکهی بینالمللی زنان، بسیاری از این زنان به دلیل نداشتن مرد در خانواده و ترس از بیرونرفتن، با دشواری جدی در تأمین نیازهای اولیه روبرو استند. شبکهی بینالمللی زنان، تاکید کرده که این اقدامها، هرچند کوچک، میتوانند جان انسانها را نجات دهند و از شهروندان و نهادهای بینالمللی خواسته در این زمینه نقش فعالتری ایفا کنند. این در حالی است که زنان در افغانستان طی بیش از چهار سال گذشته با محدودیتهای گسترده در آموزش، اشتغال و حضور اجتماعی روبرو بودهاند. ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، محدودیتهای کاری و افزایش فقر، وضعیت زنان، بهویژه زنان بیپرست و زنان سرپرست خانواده را به گونهی چشمگیری دشوارتر کرده است.
بخش زنان سازمان ملل متحد ( UN Women) درتازهترین مورد اعلام کرده است که زنان و دختران جهان برای بهتر زندگی کردن، برابری و عدالت میخواهند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود بر نیازهای اساسی و مهم زنان تاکید کرده و گفته است که احترام به زنان و دختران و رعایت حقوق آنان، باید در اولویت قرار داده شود. بخش زنان سازمان ملل در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «بیایید به جهان بگوییم که زنان واقعاً چه میخواهند.» سازمان ملل در ادامه افزوده است که زنان و دختران در سراسر جهان نه تنها خواهان برابری و عدالت هستند، بلکه به احترام، کرامت انسانی، امنیت و صلح نیاز دارند. پیش از این نیز بخش زنان سازمان ملل اعلام کرده بود که در سال ۲۰۲۶ میلادی، از رهبری زنان در سراسر جهان حمایت خواهد کرد و این امر را نه تنها بهعنوان یک وعده، بلکه بهعنوان یک حق دنبال میکند. این در حالی است که وضعیت زنان در کشورهای بحرانزده از جمله افغانستان نگران کننده بوده و آنان از اساسیترین حقوق خود مانند حق تحصیل، برابری و عدالت محروم هستند. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، دروازههای انستیتوتهای طبی را بهروی دختران و زنان بست، در حالی که بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیونها دانشآموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به باشگاههای ورزشی، رستورانتها، حمامهای عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بینالمللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شدهاند.