برچسب: افغانستان

3 هفته قبل - 93 بازدید

ریچارد لیندسی، نماینده ویژه بریتانیا برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که عدالت اجتماعی وابسته به حقوق زنان و دختران، آزادی رسانه‌ها و حفاظت از حقوق اقلیت‌ها است. آقای لیندسی با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود به مناسبت روز جهانی عدالت اجتماعی نوشته است که در روز جهانی عدالت اجتماعی در کنار مردم افغانستان می‌ایستد. وی در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «عدالت اجتماعی به حفاظت از حقوق زنان و دختران، پاسداری از آزادی رسانه‌ها و اطمینان از این‌ که آسیب‌پذیرترین افراد نادیده گرفته نشوند، وابسته است.» براساس اعلامیه‌های سازمان‌های بین‌المللی، در سال ۲۰۲۶ میلادی، روز جهانی عدالت اجتماعی با موضوع «تعهد مجدد به توسعه اجتماعی و عدالت اجتماعی» گرامی داشته می‌شود. همچنین یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان گفته است که عدالت اجتماعی بدون مشارکت زنان امکان‌پذیر نیست. در حالی نماینده بریتانیا برای افغانستان از عدالت اجتماعی برای همه دفاع می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 78 بازدید

یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان به مناسبت روز جهانی عدالت اجتماعی بر اهمیت آموزش دختران و نقش گسترده زنان و دختران در تصمیم‌گیری تاکید کرده است. یوناما با نشر پیامی در حساب کاربری فیس‌بوک خود نوشته است که هیچ کشوری نمی‌تواند به عدالت اجتماعی دست یابد، در حالی که نیمی از جمعیت آن از آموزش متوسطه محروم باشند. دفتر هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان در ادامه تاکید کرده است که صلح پایدار زمانی حاصل می‌شود که زنان، جوانان، اقوام و افراد دارای معلولیت در تصمیم گیری‌ها سهیم باشند. یوناما در بخشی از پیامش افزوده است که هر شهروند افغانستانی حق دارد بدون تبعیض و با عزت کار نموده و درآمد کسب کند. در حالی یوناما بر آموزش زنان و دختران تاکید می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 95 بازدید

صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود که او از خواب بیدار شد. هوای سرد از لای درزهای پنجره گِلی اتاق به داخل می‌آمد و روی صورتش می‌نشست. چند لحظه همان‌طور دراز کشید و به سقف خیره ماند؛ سقفی که ترک‌هایش را از حفظ بود، چون ماه‌ها می‌شد که بیشتر وقتش را در همین اتاق می‌گذراند. زمانی نه‌چندان دور، صبح‌ها برایش معنای دیگری داشت — عجله برای رسیدن به مکتب، صدای خنده هم‌صنفی‌ها، بوی کتاب‌های نو، و امیدی که در دلش جوانه می‌زد. اما حالا صبح‌ها فقط آغاز یک روز دیگر دست‌فروشی در سرک‌های شلوغ کابل بود. او هیچ‌وقت آن روز لعنتی را فراموش نمی‌کند؛ روزی که دروازه مکتب بسته شد و گفتند دختران دیگر اجازه آموزش ندارند. اول باور نکرد. فکر کرد شاید چند روزه باشد، شاید یک شایعه باشد، شاید دوباره باز شود. اما روزها تبدیل به هفته شد، هفته‌ها به ماه، و ماه‌ها به سکوتی سنگین که روی زندگی‌اش افتاد. بکس مکتبش گوشه اتاق ماند؛ پر از کتاب‌هایی که هنوز بوی آرزو می‌دادند. گاهی آن را باز می‌کرد، دفترهایش را ورق می‌زد، و انگشتش را روی نوشته‌های خودش می‌کشید، انگار می‌خواست مطمئن شود آن دختر درس‌خوان هنوز وجود دارد. اما فقر به کسی فرصت غم خوردن طولانی نمی‌دهد. پدرش کارگر روزمزد بود؛ روزهایی کار پیدا می‌کرد و روزهایی نه. مادرش بیمار و ضعیف بود. برادران کوچکش گرسنه می‌خوابیدند. وقتی اجاره خانه عقب افتاد و صاحب‌خانه تهدید کرد بیرون‌شان می‌کند، سکوت سنگینی بر خانواده حاکم شد. همان شب پدر با صدایی شکسته گفت: «دخترم… اگر بتوانی کمی کمک کنی…» او چیزی نگفت، فقط سر تکان داد. در دلش حس عجیبی بود — ترکیبی از ترس، شرم و احساس مسئولیت. فردای آن روز، زندگی‌اش برای همیشه تغییر کرد. اولین بار که کنار جاده ایستاد، احساس کرد همه مردم به او خیره شده‌اند. دستمالی در دست داشت که رویش چند بسته کلپ، دستبند پلاستیکی و دستمال کاغذی گذاشته بود. مادرش گفته بود: «همین‌ها را بفروش، شاید کسی بخرد.» اما نزدیک شدن به موترها، گفتن «بخرید» به مردمی که او را نمی‌شناختند، برایش سخت‌تر از هر امتحان مکتب بود. قلبش تند می‌زد و صدایش می‌لرزید. چند بار خواست برگردد خانه، اما تصویر برادر کوچکش که شب قبل گرسنه خوابیده بود، جلوی چشمش آمد و ماند. روزها یکی پس از دیگری گذشتند. او کم‌کم یاد گرفت چگونه در میان موترها حرکت کند، چگونه وقتی چراغ سرخ می‌شود سریع نزدیک شود و چگونه وقتی چراغ سبز می‌شود عقب برود تا زیر موتر نماند. اما چیزی که هیچ‌وقت عادت نکرد، نگاه‌های مردم بود. بعضی‌ها بی‌تفاوت بودند، بعضی‌ها با ترحم نگاه می‌کردند، و بعضی‌ها حرف‌های تلخ می‌زدند. یک مرد یک‌بار با تمسخر گفت: «به‌جای گدایی برو کار کن.» او چیزی نگفت، فقط لب‌هایش را گاز گرفت تا گریه نکند. نمی‌دانست چگونه توضیح دهد که همین ایستادن در سرک برایش هزار برابر سخت‌تر از نشستن در صنف مکتب است. زمستان که رسید، رنج واقعی شروع شد. سرما استخوان‌سوز بود. دست‌هایش ترک خورد و خون آمد. کفش‌هایش سوراخ شده بود و برف آب‌شده داخلش می‌رفت. اما مجبور بود بایستد. گاهی تمام روز فقط صد افغانی درمی‌آورد. وقتی شب به خانه برمی‌گشت، پاهایش بی‌حس بود، اما لبخند می‌زد تا مادرش ناراحت نشود. پول را در دست پدر می‌گذاشت و وانمود می‌کرد که خسته نیست. بزرگ‌ترین دردش اما جسمی نبود؛ روحی بود. هر بار که دخترانی را می‌دید که یونیفورم مکتب پوشیده‌اند، قلبش فشرده می‌شد. حس می‌کرد چیزی از او دزدیده شده — نه فقط درس، بلکه آینده. شب‌ها وقتی همه می‌خوابیدند، چراغ کوچک را روشن می‌کرد و کتاب‌های قدیمی‌اش را می‌خواند. بعضی درس‌ها را فراموش کرده بود و این موضوع بیشتر آزارش می‌داد. با خودش می‌گفت: «اگر همین‌طور بگذرد، شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم ادامه بدهم…» در جاده خطر هم کم نبود. مردانی بودند که نگاه‌های بد می‌کردند. رانندگانی که شوخی‌های زشت می‌گفتند. یک روز مردی دستش را گرفت و گفت: «بیا، بیشتر پول می‌دهم.» او با وحشت دستش را کشید و دوید. آن‌قدر دوید تا نفسش برید. آن شب تا دیر وقت لرزید و گریه کرد. مادرش فهمید، اما چیزی نگفت؛ فقط او را در آغوش گرفت. سکوت آن آغوش، پر از درد مشترک بود. با وجود همه این‌ها، در دلش هنوز امید کوچکی زنده بود. گاهی وقتی آسمان صاف می‌شد و آفتاب روی شهر می‌تابید، تصور می‌کرد روزی دوباره مکتب باز می‌شود. خودش را می‌دید که کتاب به دست دارد، در صنف نشسته و معلم از او سوال می‌پرسد. آن تصویر برایش مثل نفس کشیدن بود — چیزی که بدون آن نمی‌توانست ادامه دهد. یک عصر، دختر کوچکی که همراه مادرش از موتر پیاده شده بود، به او نزدیک شد و پرسید: «خواهر، تو چرا مکتب نمی‌روی؟» او چند ثانیه سکوت کرد. گلویش خشک شد. بعد آرام گفت: «نمی‌شود.» اما وقتی دختر دور شد، اشک‌هایش جاری شد. چون در دلش می‌دانست جواب واقعی این بود: «اجازه ندارم… اما هنوز می‌خواهم.» روزها همچنان می‌گذرد. او هنوز کنار جاده می‌ایستد، هنوز اجناس ارزان می‌فروشد و هنوز با سرما و خستگی می‌جنگد. اما در درونش چیزی زنده مانده — رؤیایی که هیچ‌کس نتوانسته کاملاً خاموش کند. شب‌ها قبل از خواب، وقتی به سقف ترک‌خورده خیره می‌شود، آرام با خودش می‌گوید: «من هنوز شاگرد هستم… حتی اگر مکتب نداشته باشم.» و شاید همین جمله ساده، تنها چیزی است که او را هر صبح دوباره بیدار می‌کند؛ نه فقط برای نان، بلکه برای امیدی که هنوز، با وجود همه غم‌ها، در قلبش نفس می‌کشد. نویسنده: سارا کریمی  

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 88 بازدید

جان آیلیف، رییس برنامه جهانی غذای سازمان ملل متحد در افغانستان از بحران سوء‌تغذیه در این کشور هشدار داد و گفته است که کاهش کمک‌ها ویرانگر بوده، حدود جان ۴ میلیون کودک در خطر است. جان آیلیف این اظهارات را در صحبت با رسانه آسوشیتدپرس مطرح کرده و گفته است: «ما اکنون مجبوریم از هر چهار نفر، سه نفر را رد کنیم، زیرا پول کافی برای کمک به مردم نداریم.» وی در ادامه تاکید کرده است: «این ارقام بی‌سابقه است و من در بیش از ۳۰ سال فعالیت حرفه‌ای خود به عنوان یک فعال امور بشردوستانه، هرگز چنین چیزی ندیده‌ام.» در گزارش آسوشیتدپرس آمده است که از ۱۷.۴ میلیون نفری که با گرسنگی حاد مواجه هستند، برنامه جهانی غذا اکنون تنها می‌تواند به ۲ میلیون نفر کمک کند؛ و حتی برای آنها نیز مجبور است غذای کمتری فراهم کند. در گزارش آمده است که در حال حاضر بودجه کشورهای اهداکننده در میان فوریت‌های بشردوستانه در سراسر جهان، از جمله قحطی در سودان و جنگ‌های غزه و اوکراین، بسیار کم است. آیلیف در ادامه تاکید کرده است که در سال ۲۰۲۴، بودجه برنامه جهانی غذا در افغانستان پس از کمک‌های «بسیار سخاوتمندانه»، ۶۰۰ میلیون دالر بود. با این حال او افزود که سال گذشته، این مبلغ به نصف کاهش یافت و این سازمان انتظار دارد امسال حتی کمتر - حدود ۲۰۰ میلیون دالر - دریافت کند. رییس برنامه جهانی غذای سازمان ملل متحد در افغانستان تصریح کرد که این رقم برای مقابله با مشکل گرسنگی که «از کنترول خارج می‌شود» کافی نیست. همچنین پیشتر صندوق کودکان سازمان ملل با اشاره به افزایش موارد سوءتغذیه در میان کودکان افغانستان، گفته بود که این وضعیت خطر مرگ کودکان را تا ۱۲ برابر افزایش می‌دهد.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 118 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی اعلام کرده‌اند که مرضیه حمیدی، تکواندوکار اهل افغانستان جایزه بین‌المللی حقوق زنان و مسیح علی‌نژاد، فعال ایرانی جایزه شجاعت اجلاس ژنو را کسب کرده‌اند. مرضیه حمیدی از چهره‌های نام‌آور ورزش زنان افغانستان به شمار می‌آید. او پس از تسلط حکومت سرپرست در افغانستان در سال ۱۴۰۰ به فرانسه مهاجرت کرد. او اکنون در فرانسه ورزش تکواندو را ادامه می‌دهد. مسیح‌ علی‌نژاد، خبرنگار، نویسنده و فعال حقوق زنان و بنیانگذار کارزار «آزادی‌های یواشکی من» علیه حجاب اجباری است. او که مدتی خبرنگار مجلس نمایندگان ایران بود، پس از انتخابات جنجالی ۱۳۸۸ ایران را ترک کرد و در ایالات متحده زندگی می‌کند. او از چهره‌های شناخته شده اپوزیسیون خارج از کشور جمهوری اسلامی محسوب می‌شود و ریاست «کنگره جهانی آزادی» را بر عهده دارد. این دو فعال مدنی و حقوق زنان جایزه بین‌المللی حقوق زنان و شجاعت را در هجدهمین اجلاس ژنو برای حقوق بشر و دموکراسی کسب کردند. هر سال در آستانه نشست اصلی شورای حقوق بشر سازمان ملل، «اجلاس ژنو برای حقوق بشر و دموکراسی» صدها تن از مخالفان سیاسی، فعالان، قربانیان نقض حقوق بشر، دیپلومات‌ها، روزنامه‌نگاران و رهبران دانشجویی را گردهم می‌آورد تا توجه جهانیان را به بحران‌های فوری حقوق بشری جلب کند. این کنفرانس با حمایت ائتلافی از ۲۵ سازمان حقوق بشری برگزار می‌شود. در کنار مرضیه حمیدی و مسیح علی‌نژاد، پدرو اوروچورتو نوسلی نیز به دلیل فعالیت‌هایش شایسته دریافت جایزه شناخته شده است. پدرو اوروچورتو نوسلی، استاد دانشگاه، کارشناس علوم سیاسی و فعال سیاسی ونزوئلایی است. او هماهنگ‌کننده امور بین‌الملل حزب «ونته ونزوئلا» و از چهره‌های اصلی کارزار متحد اپوزیسیون برای گذار دموکراتیک در این کشور به شمار می‌رود. فعالیت‌های او در حمایت از رهبران سیاسی اپوزیسیون، او را به هدف پیگرد سیاسی رژیم مادورو تبدیل کرد. او در مارچ ۲۰۲۴ میلادی برای جلوگیری از بازداشت به سفارت آرژانتین در کاراکاس پناه برد و بیش از ۴۰۰ روز در آنجا ماند تا سرانجام در مه ۲۰۲۵ میلادی طی عملیاتی بین‌المللی آزاد شد.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 81 بازدید

صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با تمرکز بر توان‌مندسازی زنان و دختران، برای آنان فرصت‌هایی فراهم می‌کند تا  کسب‌وکارهای خود را گسترش دهند و از این طریق از خانواده‌های‌شان حمایت کنند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که سرمایه‌گذاری در مهارت‌ها و معیشت، نقش مهمی در تقویت تاب‌آوری بلندمدت دارد. در ادامه آمده است که برنامه‌های حمایتی با همکاری شرکا آن برای جوانان، زنان و مردان اجرا می‌شود تا زمینه‌ی کار و توسعه‌ی فعالیت‌های اقتصادی فراهم گردد. صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل در بخشی از پیامش تاکید کرده است که حمایت از شغل‌های کوچک و ایجاد فرصت‌های کاری، می‌تواند به رشد اجتماعی و اقتصادی کمک کرده و وابستگی خانواده‌ها به کمک‌های اضطراری را کاهش دهد. در حالی نهادهای سازمان ملل متحد، بر توان‌مندسازی زنان و دختران از طریق شغل‌های آزاد تلاش دارد که حکومت فعلی افغانستان ساحه‌های کاری را به شدت برای زنان و دختران تنگ کرده است. زنان و دختران در افغانستان حق کار در بسیاری از بخش‌ها و حتا دفترهای سازمان ملل متحد را ندارند. با این حال، تجارت‌های کوچک و متوسط از اندک‌ترین فرصت‌های باقی مانده برای زنان و دختران است. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 92 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که قابله‌ها در مناطق دورافتاده‌ی افغانستان، با استفاده از نسخه‌ی فارسی برنامه‌ی «زایمان ایمن» توانسته‌‌اند که مراقبت‌های امن و مؤثرتری برای مادران و نوزادان فراهم کنند. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که این برنامه در مرکزهای درمانی در دسترس قابله‌ها قرار دارد و شامل رهنمایی‌های درمانی، ویدیوهای آموزشی مرحله‌به‌مرحله و موضوع‌های تعاملی است. در گزارش آمده است که قابله‌ها با بهره‌گیری از این برنامه می‌توانند که در محیط‌هایی با امکانات کم، تصمیم‌های درمانی دقیق‌تر و سریع‌تر بگیرند. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که مسوولان صحی می‌گویند برنامه‌ی «زایمان ایمن» افزون بر تقویت دانش و مهارت قابله‌ها، زمینه‌ی تبادل تجربه و افزایش اعتمادبه‌نفس حرفه‌ای آنان را نیز فراهم کرده است. این نهاد به نقل از آنان نوشته است که این ابزار در شرایط کم‌بود امکانات و دسترسی محدود به آموزش حضوری، نقش مهمی در پیش‌گیری از عوارض و نجات جان مادران و نوزادان ایفا می‌کند. برنامه‌ی «زایمان ایمن» یک ابزار آموزشی و درمانی الکترونیکی است که برای پشتیبانی از قابله‌ها و کارکنان صحی در جریان مراقبت‌های بارداری و زایمان طراحی شده است. این برنامه شامل رهنمایی‌های علمی درباره مدیریت عوارض شایع مانند خون‌ریزی پس از زایمان، فشار خون بلند در بارداری، احیای نوزاد و مراقبت از نوزادان نارس است. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد هدف از راه‌اندازی این ابزار، تقویت مهارت‌های عملی قابله‌ها، بهبود تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی و کاهش مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در مناطق دورافتاده عنوان شده است. قابل ذکر است که افغانستان از جمله کشورهایی است که با میزان بالای مرگ‌ومیر مادران و نوزادان روبرو است. کم‌بود امکانات صحی، دسترسی محدود به آموزش‌های تخصصی و فاصله‌ی زیاد روستاها تا مرکزهای درمانی، چالش‌های جدی در ارایه‌ی خدمات به مادران باردار ایجاد کرده است. در بسیاری از مناطق، زنان در خانه یا درمانگاه‌های کوچک زایمان می‌کنند و قابله‌ها اغلب با امکانات اندک و بدون دسترسی فوری به راهنمایی‌های تخصصی کار می‌کنند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 149 بازدید

از همان شبی که برای نخستین بار به خانه‌ی شوهرش قدم گذاشت، چیزی در دلش فرو ریخت؛ احساسی که آن زمان نمی‌توانست نامش را بگذارد، اما بعدها فهمید ترس بوده است؛ ترسی که آهسته و بی‌صدا، مثل رطوبت، در دیوارهای زندگی‌اش نفوذ می‌کرد و هر روز گسترده‌تر می‌شد. او فقط هجده سال داشت؛ دختری که هنوز بوی نوجوانی می‌داد و رویاهای ساده‌ای در سر داشت؛ رویاهایی مثل ادامه‌ی مکتب، خندیدن با دوستان، یا حتی یک زندگی معمولی با شوهری که دوستش داشته باشد. اما در فرهنگ خانواده‌اش، ازدواج بیشتر یک تصمیم جمعی بود تا انتخاب شخصی. وقتی پدرش گفت «خواستگار خوب است، زندگی‌ات تأمین می‌شود»، او فقط سرش را پایین انداخت و قبول کرد، چون از کودکی یاد گرفته بود که دختر خوب مخالفت نمی‌کند. پنج سال گذشت، اما آن پنج سال برای او به اندازه‌ی یک عمر دردناک طول کشید. خانه‌ی شوهرش بزرگ بود، اما در آن خانه برای او جایی امن وجود نداشت. از همان روزهای اول، مادرشوهرش با نگاه‌های سنگین و کلمات نیش‌دار به او فهماند که حضورش مطلوب نیست. هر کاری که می‌کرد، ایرادی پیدا می‌شد؛ اگر غذا می‌پخت، می‌گفتند بدمزه است؛ اگر خانه را تمیز می‌کرد، می‌گفتند هنوز کثیف است؛ اگر سکوت می‌کرد، می‌گفتند بی‌ادب است. خواهرشوهرش که چند سالی از او بزرگ‌تر بود، رفتاری تحقیرآمیز داشت و مدام او را با دختران دیگر مقایسه می‌کرد. پدرشوهرش هم مردی خشن بود که باور داشت زن باید با ترس «آموزش» ببیند. شوهرش در آغاز چندان بدرفتار نبود، اما مشکل اینجا بود که او هیچ‌وقت از همسرش دفاع نکرد؛ سکوتش به اندازه‌ی خشونت دیگران دردناک بود. کم‌کم آن سکوت تبدیل به بی‌تفاوتی شد و بی‌تفاوتی به نوعی همراهی خاموش با ظلم تبدیل شد. اولین بار که لت‌وکوب شد، فقط چند هفته از عروسی‌اش گذشته بود. دلیلش چیزی ساده بود؛ نمک غذا کمی زیاد شده بود. مادرشوهرش سیلی محکمی به صورتش زد، آن‌قدر که گوشش سوت کشید و اشک بی‌اختیار از چشمانش جاری شد. خواهرشوهرش موهایش را کشید و گفت «باید یاد بگیری»، و پدرشوهرش فقط نگاه کرد و گفت «زن باید ادب شود». آن شب او در اتاق کوچکشان نشست و بی‌صدا گریه کرد، اما هنوز امید داشت؛ امیدی کودکانه که شاید اگر بیشتر تلاش کند، اگر مهربان‌تر باشد، اگر اشتباه نکند، همه‌چیز بهتر می‌شود. اما اشتباه او همین بود که فکر می‌کرد مشکل از خودش است. سال اول باردار شد و اولین کودک به دنیا آمد. مادر شدن برایش هم‌زمان شیرین و دردناک بود. وقتی نوزادش را در آغوش می‌گرفت، احساس می‌کرد زندگی هنوز ارزش ادامه دادن دارد، اما همان زمان فشارها بیشتر شد. می‌گفتند «فقط بچه آوردن بلد است»، «هیچ هنر دیگری ندارد». شب‌ها با بدن دردناک از کارهای خانه و زخم‌های تازه، کودک را شیر می‌داد و در سکوت اشک می‌ریخت تا کسی نشنود. دو سال بعد کودک دوم و سپس سوم به دنیا آمدند، اما به‌جای این‌که جایگاهش در خانواده بهتر شود، خشونت شدیدتر شد. حالا او نه‌تنها عروس «بی‌ارزش» بود، بلکه مادری بود که به‌زعم آن‌ها «بار اضافی» آورده است. خشونت فقط به توهین محدود نبود. بارها با دست و چوب زده شد. یک بار آن‌قدر او را هل دادند که به دیوار خورد و چند دقیقه نفسش بند آمد. یک بار ظرف فلزی به طرفش پرتاب شد و پیشانی‌اش شکافت. بدنش پر از کبودی‌هایی بود که یاد گرفته بود پنهان کند. اما درد واقعی در روحش بود؛ تحقیر مداوم، شنیدن جملاتی مثل «تو هیچ نیستی»، «کاش پسر ما با تو ازدواج نمی‌کرد»، «تو بدبختی آوردی». کم‌کم خودش هم این حرف‌ها را باور می‌کرد و اعتمادبه‌نفسش نابود می‌شد. سه ماه قبل از فرارش، خشونت‌ها به اوج رسید. آن روز بهانه فقط لباس‌هایی بود که به‌زعم آن‌ها خوب شسته نشده بود. دعوا شروع شد و خیلی زود به لت‌وکوب تبدیل شد. مادرشوهرش موهایش را کشید، خواهرشوهرش او را هل داد و پدرشوهرش با چوب به او ضربه زد. شوهرش باز هم فقط ایستاده بود. در آن لحظه، چیزی در وجودش شکست؛ نه از ترس، بلکه از خستگی عمیق. احساس کرد اگر بماند، یا خواهد مرد یا کاملاً نابود خواهد شد. همان شب، وقتی همه خواب بودند، به اتاق کودکان رفت، هر سه را بوسید، صورتشان را لمس کرد و با اشک‌های بی‌صدا خداحافظی کرد. سپس در تاریکی خانه را ترک کرد و به سمت خانه‌ی پدرش رفت. وقتی به خانه‌ی پدر رسید، تصور می‌کرد بالاخره پناهگاهی پیدا کرده است، اما خیلی زود فهمید اشتباه کرده است. مادرش ابتدا گریه کرد و او را در آغوش گرفت، اما پدرش عصبانی شد. به‌جای همدردی گفت «زن از خانه‌ی شوهر فرار نمی‌کند». چند روز بعد، خبر رسید که شوهرش او را طلاق داده است؛ به همین سادگی، بدون گفت‌وگو، بدون تلاش. این خبر مثل ضربه‌ای دیگر بر روحش فرود آمد؛ نه به این دلیل که شوهرش را دوست داشت، بلکه چون فهمید حالا کاملاً بی‌پناه شده است. زندگی در خانه‌ی پدر هم آرامش نداشت. سرزنش‌ها شروع شد؛ «آبروی ما را بردی»، «تحمل می‌کردی بهتر بود»، «حالا چه می‌کنی با سه بچه؟». برادرانش گاهی با عصبانیت حرف می‌زدند و حتی او را مقصر می‌دانستند. مادرش میان دلسوزی و ترس از حرف مردم گرفتار بود. او احساس می‌کرد در هیچ جایی پذیرفته نیست؛ نه خانه‌ی شوهر، نه خانه‌ی پدر. کودکانش هم نزد پدرشان مانده بودند و دلتنگی برای آن‌ها قلبش را می‌فشرد. شب‌ها صدای «مادر» گفتنشان را در ذهنش می‌شنید و گریه می‌کرد. در این میان، ناامیدی آن‌قدر عمیق شد که چند بار تلاش کرد به زندگی‌اش پایان بدهد. هر بار فکر می‌کرد دیگر راهی نمانده، دیگر امیدی وجود ندارد. اما هر بار زنده ماند؛ گاهی به‌طور اتفاقی، گاهی به‌خاطر رسیدن ناگهانی یکی از اعضای خانواده. بعد از آخرین بار، فقط گریه می‌کرد و می‌گفت «چرا نمی‌میرم؟» اما در عمق وجودش چیزی هنوز زنده بود؛ عشق به فرزندانش. همین عشق، هرچند ضعیف، مانع شد که کاملاً تسلیم شود. اکنون سه ماه گذشته است. او هنوز در خانه‌ی پدر زندگی می‌کند، هنوز با سرزنش و فشار روبه‌رو است، هنوز آینده‌اش نامعلوم است. اما گاهی جرقه‌ای کوچک از امید در دلش روشن می‌شود؛ شاید بتواند کاری پیدا کند، شاید بتواند دوباره فرزندانش را ببیند، شاید بتواند زندگی تازه‌ای بسازد. او هنوز زخمی است، هنوز شکسته است، اما زنده است. و گاهی در زندگی انسان، زنده ماندن خودِ بزرگ‌ترین مبارزه است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 131 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که چهار دانشجوی دختر افغانستانی به‌نام‌های فاطمه، فرشته، گیتا و زهرا، با حمایت نهاد‌های محلی وارد فرانسه شده و برای ادامه‌ی تحصیل به دانشگاه «لیل» این کشور راه یافته ‌اند. رضا جعفری، رییس نهاد گفتمان صلح افغانستان و بنیان‌گذار «حزب سبز افغانستان در تبعید»، با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این دانش‌جویان با حمایت نهادهای محلی و خانواده‌های میزبان در شهرهای اسق، ارشی، سیسوآن و فلر-بورگ مورد استقبال قرار گرفته‌‌اند. آقای جعفری این لحظه را «تأثیرگذار» توصیف کرده و تاکید کرده است: «دیدن این دختران در جایگاه دانشجو‌های، هدف‌مند و با اراده به بازسازی آینده‌شان، مایه‌ی افتخار است.» همچنین رضا جعفری از همکاری سفارت‌های فرانسه در تهران و پاکستان و وزارت داخله‌ی فرانسه در تکمیل روند صدور ویزا قدردانی کرده و افزوده است که تلاش‌ها برای صدور ویزای سایر دانش‌جویان افغانستانی که هنوز در ایران یا پاکستان در وضعیت نامناسب به‌سر می‌برند، ادامه دارد. او در پایان نوشته است: «این دختران تنها یک خواست دارند؛ تحصیل، زندگی در آزادی و ساختن آینده‌شان. آموزش تهدید نیست، یک حق است.» قابل ذکر است که حکومت فعلی پس از بازگشت به قدرت، در نخست دختران بالاتر از صنف ششم را از مکتب محروم کردند. این گروه در ادامه دانشگاه‌ها و انستیتوت‌های طبی را نیز به‌روی زنان و دختران بست. در چهار سال، با وجود درخواست‌های جهانی برای احترام به حقوق زنان و دختران، حکومت فعلی محدودیت‌های خود را تشدید کرده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 117 بازدید

نهاد «افغانستان عاری از پولیو» درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که محافظت از کودکان در برابر بیماری پولیو یا فلج اطفال مسوولیت دینی و انسانی است. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۲۸ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که پولیو بیماری‌ای است که کودکان مبتلا به آن را تا پایان عمر فلج می‌سازد. در بخشی از پیام نهاد افغانستان عاری از پولیو آمده است: «تمام جهان، به‌شمول کشورهای اسلامی، پولیو را توسط واکسن محو کرده‌اند؛ اما افغانستان و پاکستان هنوز با آن مبارزه می‌کنند.» همچنین پیش از این، گزارش‌هایی منتشر شده است که نشان می‌دهد شهروندان در برخی مناطق کشور به دلیل باورهای مذهبی و ناآگاهی، از واکسن کردن کودکان‌شان خودداری کرده‌اند. این در حالی است که در سال ۲۰۲۵ میلادی، نُه مورد مثبت بیماری فلج اطفال یا پولیو در افغانستان ثبت شده بود. از این میان، یک مورد در ارزگان، سه مورد در هلمند، یک مورد در بادغیس، یک مورد در نورستان، دو مورد در پکتیکا و یک مورد در فراه گزارش شده بود. باید گفت که در سال جاری میلادی تا اکنون گزارشی از ثبت موارد مثبت بیماری پولیو در افغانستان منتشر نشده است. در حال حاضر، افغانستان و پاکستان تنها کشورهای جهان‌اند که بیماری فلج اطفال در آن‌ها به‌طور کامل ریشه‌کن نشده است.

ادامه مطلب