برچسب: افغانستان

2 ساعت قبل - 66 بازدید

وقتی آفتاب آرام‌آرام بر دیوارهای خاکستری کابل می‌تابد و شهر از خواب بیدار می‌شود، مروه دیگر در خانه نیست. دختر ده‌ساله‌ای که باید در این ساعت برای رفتن به مکتب آماده شود، کیف و کتابی بر دوش ندارد. او از خانه بیرون می‌شود تا در میان ازدحام مردم، موترهای عبوری و دکان‌های شلوغ، چند افغانی برای خانواده‌اش جمع کند. دست کوچکش را جلو می‌برد و با صدایی که گاهی در هیاهوی شهر گم می‌شود، از رهگذران کمک می‌خواهد. مروه، دختری از کابل است که زندگی برایش خیلی زودتر از سنش جدی شده است. او هنوز کودک است؛ اما روزهایش مانند بسیاری از کودکان با بازی، مکتب، کتاب و نشستن در کنار هم‌صنفانش نمی‌گذرد. بخش بزرگی از روز را در خیابان سپری می‌کند و تلاش دارد از رهگذرانی که از کنارش می‌گذرند، پولی به دست آورد. گاهی کسی چند افغانی در دستش می‌گذارد و گاهی چندین نفر بدون آن‌که حتی نگاهش کنند، از کنارش عبور می‌کنند. مروه برای هر کسی که پولی به دستش می‌دهد، تشکر می‌کند. شاید مبلغی که دریافت می‌کند برای خانواده‌ای ناچیز باشد، اما برای او همان چند افغانی می‌تواند بخشی از نان شب باشد. او پول‌ها را با دقت در گوشه‌ای از لباسش نگه می‌دارد و تا پایان روز مراقب است چیزی از آن گم نشود. برای دختری در این سن، چنین مراقبتی از پول و چنین نگرانی‌ای درباره مخارج خانه، مسئولیتی سنگین است؛ مسئولیتی که نباید بر شانه‌های یک کودک قرار می‌گرفت. مروه زمانی به مکتب می‌رفت. هنوز خاطره روزهایی را که کتابچه‌هایش را در بغل می‌گرفت و همراه دیگر دختران راهی مکتب می‌شد، فراموش نکرده است. می‌گوید درس خواندن را دوست داشت و از نشستن در صنف، نوشتن روی تخته و یاد گرفتن چیزهای تازه خوشش می‌آمد. اما مشکلات زندگی و شرایط دشوار خانواده باعث شد مکتب را ترک کند و به جای آن، راه خیابان را در پیش بگیرد. وقتی از مکتب صحبت می‌کند، لحنش تغییر می‌کند. صدایش آرام‌تر می‌شود و گاهی برای چند لحظه سکوت می‌کند. انگار در ذهنش هنوز تصویری از همان روزها باقی مانده است؛ روزهایی که نگرانی اصلی‌اش انجام دادن تکلیف خانه، آماده کردن کتابچه‌ها و رسیدن به مکتب بود، نه پیدا کردن پول برای خانواده. شاید برای یک کودک، فاصله میان مکتب و خیابان فقط چند قدم باشد، اما برای مروه این فاصله، فاصله میان دو زندگی است؛ زندگی‌ای که می‌توانست با کتاب و آموزش ادامه پیدا کند و زندگی‌ای که اکنون با انتظار، خستگی و درخواست کمک از رهگذران می‌گذرد. در خانه مروه نیز شرایط آسان نیست. او پدرش را مردی می‌داند که رفتار مناسبی با خانواده ندارد. به گفته او، برخوردهای پدرش یکی از عواملی بوده که زندگی در خانه را برای اعضای خانواده دشوار کرده است. مروه درباره جزئیات مشکلات خانه زیاد صحبت نمی‌کند. هر بار که درباره پدرش از او پرسیده می‌شود، ابتدا اطرافش را نگاه می‌کند و بعد با احتیاط چند کلمه می‌گوید. سکوت او در چنین لحظه‌هایی بیشتر از حرف‌هایش معنا دارد. شاید نمی‌خواهد درباره خانه صحبت کند، شاید از بازگو کردن مشکلاتش می‌ترسد و شاید هنوز واژه‌هایی برای توضیح همه آنچه بر او گذشته، پیدا نکرده است. او فقط ده سال دارد و نباید مجبور باشد مشکلات بزرگسالان را به تنهایی توضیح دهد یا تحمل کند. برای یک کودک ده‌ساله، خانه باید معنای امنیت داشته باشد؛ جایی که پس از یک روز مکتب بتواند با خیال راحت به آن برگردد، استراحت کند و کنار خانواده باشد. اما برای مروه، خانه همیشه چنین احساسی ندارد. مشکلات خانوادگی، فشار اقتصادی و رفتار نامناسب پدر، زندگی او را دشوار کرده است. به همین دلیل، خیابان به بخشی از زندگی روزمره او تبدیل شده است. مروه معمولاً صبح از خانه بیرون می‌شود و تا زمانی که هوا رو به تاریکی می‌رود، در نقاط مختلف شهر می‌ایستد. گاهی نزدیک بازارها و گاهی در کنار جاده‌های مزدحم دیده می‌شود. میان مردم حرکت می‌کند، به موترها نزدیک می‌شود و از کسانی که پیاده هستند درخواست کمک می‌کند. در این میان، برخورد مردم با او یکسان نیست. برخی با مهربانی چند افغانی می‌دهند، برخی بی‌تفاوت از کنارش عبور می‌کنند و بعضی نیز با ناراحتی از او می‌خواهند مزاحم‌شان نشود. مروه به این برخوردها عادت کرده است؛ هرچند شاید هیچ کودکی نباید به بی‌توجهی، رد شدن و تحقیر عادت کند. او یاد گرفته است که نه گفتن مردم را بشنود، دوباره دستش را جلو ببرد و چند قدم دیگر راه برود. برای او، پایان یک درخواست، پایان تلاش نیست؛ چون می‌داند باید تا آخر روز پولی جمع کند و با دست خالی به خانه برنگردد. گاهی در میان جمعیت، دخترانی را می‌بیند که لباس مکتب پوشیده‌اند. آن‌ها با کیف‌هایشان از کنار او عبور می‌کنند و درباره درس، هم‌صنفی‌ها و امتحان‌هایشان صحبت می‌کنند. مروه چند لحظه به آن‌ها نگاه می‌کند و بعد دوباره دستش را به سوی رهگذری دراز می‌کند. شاید در همان لحظه با خودش فکر کند که اگر شرایط زندگی‌اش متفاوت بود، خودش نیز یکی از همان دختران بود؛ دختری با کیف مکتب، کتابچه‌های نو و برنامه‌ای برای فردای خود. مروه هنوز کتابچه‌های قدیمی‌اش را نگه داشته است. بعضی از آن‌ها در گوشه‌ای از خانه مانده‌اند و دیگر کسی از آن‌ها استفاده نمی‌کند. او گاهی آن‌ها را ورق می‌زند و به نوشته‌های گذشته‌اش نگاه می‌کند. خطوطی که با دست کوچک خودش نوشته، برایش یادگاری از زمانی است که هنوز مکتب بخشی از زندگی‌اش بود. شاید وقتی کتابچه‌های قدیمی‌اش را ورق می‌زند، برای چند دقیقه خودش را دوباره در صنف تصور می‌کند؛ صدای معلم، تخته سیاه، هم‌صنفان و زنگ مکتب. اما صدای اعضای خانواده یا فکر روزی که باید در خیابان سپری کند، او را به زندگی امروز برمی‌گرداند. پول جمع کردن برای او آسان نیست. گاهی ساعت‌ها می‌ایستد و پول بسیار کمی به دست می‌آورد. در روزهایی که مردم کمتر کمک می‌کنند، خستگی و نگرانی بیشتری با خود به خانه می‌برد. پاهایش خسته می‌شوند، گرسنه می‌شود و گاهی شاید دلش بخواهد فقط گوشه‌ای بنشیند؛ اما می‌داند که نمی‌تواند ساعت‌های زیادی را بدون تلاش سپری کند. در خیابان، او تنها با فقر روبه‌رو نیست. رفت‌وآمد موترها، ازدحام، برخوردهای تند برخی مردم و قرار گرفتن یک کودک در محیطی که برای او ساخته نشده است، خطرهای دیگری نیز به همراه دارد. با این حال، نیاز اقتصادی خانواده چنان بر زندگی او سایه انداخته که فرصت چندانی برای انتخاب باقی نگذاشته است. وقتی از مروه پرسیده می‌شود اگر فرصت داشته باشد چه کاری انجام خواهد داد، پاسخ او ساده است. نمی‌گوید خانه بزرگ می‌خواهد، لباس گران‌قیمت می‌خواهد یا چیز دیگری که برای بسیاری از کودکان جذاب باشد. تنها می‌گوید: «می‌خواهم دوباره مکتب بروم.» همین آرزوی ساده، شاید بیش از هر چیز نشان می‌دهد که مروه هنوز کودک است. او هنوز دوست دارد بنویسد، بخواند و روزی کاری داشته باشد که مجبور نباشد تمام روز در خیابان بایستد. هنوز برای آینده‌اش تصویری دارد؛ تصویری ساده اما روشن. می‌خواهد درس بخواند، چیزی یاد بگیرد و روزی بتواند زندگی خود را با کاری که دوست دارد بسازد. اما فعلاً زندگی او با صبح‌های خیابانی و شب‌های خسته‌کننده گره خورده است. هر روز که از خانه بیرون می‌شود، بخشی از کودکی‌اش را پشت سر می‌گذارد و وارد دنیایی می‌شود که برای یک کودک ده‌ساله جای امنی نیست. خیابان برای مروه فقط محل درخواست کمک نیست؛ جایی است که او هر روز با فقر، بی‌توجهی و خطرهای مختلف روبه‌رو می‌شود. او در سنی قرار دارد که باید از سوی خانواده و جامعه حمایت شود، آموزش ببیند، بازی کند و فرصت رشد داشته باشد؛ اما به دلیل شرایط دشوار زندگی، مجبور شده است بخشی از بار خانواده را به دوش بکشد. کابل برای او شهری پر از آدم است، اما در میان این همه آدم، مروه گاهی احساس می‌کند کسی صدایش را نمی‌شنود. مردم می‌آیند و می‌روند، موترها از کنار او عبور می‌کنند، دکان‌ها باز و بسته می‌شوند و روز تمام می‌شود؛ اما زندگی او تقریباً همان‌گونه باقی می‌ماند. با نزدیک شدن شام، مروه پول‌های جمع‌شده را دوباره می‌شمارد. دست‌های کوچکش خسته‌اند و چهره‌اش نشان می‌دهد که یک روز طولانی را پشت سر گذاشته است. شاید پولی که در دست دارد برای بسیاری مبلغ بزرگی نباشد، اما او می‌داند که حاصل ساعت‌ها ایستادن و درخواست کردن است. بعد به سوی خانه حرکت می‌کند؛ خانه‌ای که مشکلاتش هنوز تمام نشده و فردا دوباره او را به خیابان خواهد فرستاد. در مسیر برگشت، شاید دوباره از کنار کودکانی بگذرد که با خانواده‌هایشان در رفت‌وآمدند، یا دخترانی را ببیند که کتاب‌های مکتب را در بغل گرفته‌اند. شاید برای لحظه‌ای به کتابچه‌های قدیمی خودش فکر کند و آرزوی بازگشت به روزهایی را داشته باشد که مکتب برایش یک امر عادی بود، نه یک آرزوی دور. مروه ده سال دارد، اما بخشی از کودکی‌اش را پیش از آن‌که فرصت زندگی کردنش را پیدا کند، از دست داده است. با این حال، هنوز یک آرزو در دلش باقی مانده؛ آرزویی که هر بار از مکتب می‌گوید، دوباره زنده می‌شود: این‌که روزی به جای ایستادن در کنار سرک و درخواست چند افغانی، دوباره کیفش را بردارد، وارد صنف شود و پشت یک چوکی مکتب بنشیند. آرزوی مروه بزرگ نیست. او چیزی فراتر از حق طبیعی یک کودک نمی‌خواهد؛ فرصتی برای آموختن، بازی کردن و ساختن آینده‌ای متفاوت. برای مروه، بازگشت به مکتب شاید یک آرزوی بزرگ به نظر برسد؛ اما در واقع، چیزی است که هر کودک ده‌ساله باید بتواند به‌سادگی از آن برخوردار باشد. شاید روزی برسد که دست کوچک او نه برای درخواست چند افغانی، بلکه برای گرفتن قلم و نوشتن نخستین جمله یک درس تازه بالا برود. آن روز، شاید بخشی از کودکی‌ای که در خیابان جا گذاشته است، دوباره به او بازگردد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 ساعت قبل - 89 بازدید

سفارت اسپانیا در بریتانیا، در تازه‌ترین مورد بر حمایت از حقوق زنان و دختران در افغانستان تاکید کرده است. این سفارت امروز (دوشنبه، ۶ میزان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که در شرایط کنونی، بیش از هر زمان دیگری باید از حقوق آنان پشتیبانی و برای آن دادخواهی شود. سفارت اسپانیا در بریتانیا در ادامه تاکید کرد: «اکنون بیش از هر زمان دیگری، باید برای حقوق زنان و دختران افغانستان مبارزه کنیم.» این سفارت تصریح کرد که در جهانی مملو از چالش‌ها، نباید زنان و دختران افغانستان به فراموشی سپرده شوند. در این پیام آمده است: «آن‌ها باید الهام‌بخش همهٔ ما باشند تا برای ساختن جهانی بهتر تلاش کنیم.» زنان و دختران از پنج سال به این طرف، با محدودیت‌های گسترده‌ای در زمینه‌ی آموزش، کار و حضور در عرصه‌های اجتماعی و عمومی روبرو هستند. قابل ذکر است که این محدودیت‌ها بارها از سوی نهادهای بین‌المللی و شماری از کشورها بارها مورد انتقاد قرار گرفته است.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 114 بازدید

شبانه محمود، وزیر داخله بریتانیا در تازه‌ترین مورد اعلام کرد که قرار است مسیر قانونی تازه‌ای برای اسکان پناهندگان باز شود که زنان و دختران افغانستانی و فلسطینی را در اولویت قرار دهد. روزنامه گاردین با نشر گزارشی نوشته است که این اقدام وزارت داخله بریتانیا پس از بسته شدن طرح اسکان مجدد پناه‌جویان افغانستان در سال گذشته، صورت می‌گیرد. براساس گزارش، این اقدام بریتانیا، طرحی را از حالت تعلیق خارج می‌کند که آسیب‌پذیرترین پناهند‌گان را در مسیر سریع اسکان مجدد دایمی قرار می‌داد. همچنین وزارت داخله بریتاینا پیش‌بینی کرده است که حدود یک‌چهارم از افراد پذیرفته ‌شده در این طرح را زنان و دختران افغانستانی و پناهجویان فلسطینی تشکیل خواهند داد. این در حالی است که پذیرش موارد جدید در این طرح دو سال پیش متوقف شده بود و تا آن زمان، تنها تعداد بسیار کمی از آن استفاده می‌کردند. با این حال، وزیر داخله بریتانیا اعلام خواهد کرد که این طرح بلافاصله بازگشایی می‌شود و اولویت با افراد دارای معلولیت و زنان و دخترانی خواهد بود که آسیب‌پذیر تشخیص داده شده‌اند. شبانه محمود قرار است این برنامه را بخشی از تلاش حکومت جدید برای ایجاد توازن میان کنترول مهاجرت و حمایت از آسیب‌پذیرترین پناهجویان معرفی کند. همچنین کارشناسان مهاجرت و نهادهای حامی پناهجویان از ایجاد مسیر جدید قانونی استقبال کرده‌اند، اما می‌گویند شمار افراد پذیرفته‌شده آن‌قدر کم خواهد بود که تأثیر چشمگیری بر عبور پناهجویان از کانال مانش نخواهد داشت. مادلین سامپشن، از دانشگاه آکسفورد، گفت که این برنامه بیشتر بر یک اصل انسانی استوار است؛ این‌که بریتانیا باید سهم خود را در حمایت از آسیب‌پذیرترین پناهجویان ادا کند. این برنامه احتمالاً با انتقاد احزاب راست‌گرا، از جمله حزب اصلاح بریتانیا، نیز روبه‌رو خواهد شد. یکی از محورهای احتمالی انتقاد، هزینه‌های رفاهی و بررسی‌های امنیتی پناهجویان خواهد بود. فوزیه کوفی، عضو پیشین مجلس نمایندگان افغانستان، از برنامه تازه بریتانیا استقبال کرده است. او گفته است پس از چهار سال دادخواهی، کارزار و نامه‌نگاری، درخواست‌ها برای حمایت از زنان افغانستان در معرض خطر سرانجام با پاسخ روبه‌رو شده است.

ادامه مطلب


11 ساعت قبل - 69 بازدید

مرکز فرهنگی هزاره‌ها در مونیخ آلمان، در برنامه‌ای از ۲۵ سپتمبر، سال‌روز نسل‌کشی هزاره‌ها در افغانستان در مونیخ آلمان یادبود کرد. در این برنامه شماری از شخصیت‌های فرهنگی، دانشگاهی، فعالان مدنی، مسوولان نهادهای دولتی آلمان، نمایندگان انجمن‌های جامعه دیاسپورا در آلمان حضور داشتند. هدف از برگزاری این برنامه، گرامی‌داشت یاد قربانیان خشونت‌های تاریخی و نسل‌کشی هزاره‌ها، جلب توجه به ضرورت دادخواهی و عدالت و تاکید بر همبستگی میان گروه‌های مختلف جامعه افغانستان عنوان شده است. برگزارکننده این برنامه، خواستار به‌رسمیت‌شناسی نسل‌کشی هزاره‌ها در افغانستان شده است. مبارز راشدی، یکی از سخنرانان، بر ضرورت پذیرش مسوولیت تاریخی و توجه به حقوق همه گروه‌های قومی و اجتماعی تاکید کرده و گفته که تحقق همبسته‌گی پایدار نیازمند مواجهه صادقانه با رنج‌ها و بی‌عدالتی‌های گذشته است. در همین حال، در بخشی از این مراسم، پژوهشی در باره هویت، احساس تعلق و ادغام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دیاسپورای هزاره در آلمان، ارایه شده است. در بخشی از این پژوهش گفته شده است که هویت مهاجران هزاره در آلمان هویتی یک‌بعدی و ثابت نیست، بلکه از مولفه‌هایی چون تعلق قومی، دینی و فرهنگی، تجربه مهاجرت، تحصیلات و شرایط اجتماعی تاثیر می‌پذیرد. در این مراسم، فیلم مستندی با عنوان «زنگ تفریح»، ساخته سمیع عطایی، به نمایش گذاشته شد که به حمله انتحاری ۲۴ اسد سال ۱۳۹۷ خورشیدی بر مرکز آموزشی موعود در غرب کابل پرداخته است. گفتنی است در پایان این مراسم، قطع‌نامه مرکز فرهنگی هزاره‌های مونیخ خوانده و همچنین موسیقی زنده و شعرخوانی اجرا شده است.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 69 بازدید

سازمان جهانی صحت اعلام کرد که در ماه آگست سال جاری میلادی، دست‌کم ۱۷۰ نفر بر اثر عفونت حاد تنفسی (پنومونی) در سراسر افغانستان جان باختند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که در این ماه در مجموع ۶۴ هزار و ۵۰۶ نفر در افغانستان به بیماری‌های تنفسی مبتلا شدند. سازمان جهانی صحت در گزارش ماهانه خود از وضعیت صحی در افغانستان نوشت که در این مدت از طریق ۴۱ مرکز در ۹ ولایت برای بیماران مراقبت‌های اولیه بهداشتی ارائه کرده است. بربنیاد گزارش، در این ماه دست‌کم چهار نفر به اثر اسهال حاد، و هفت نفر به اثر سرخکان در افغانستان جان باخته‌اند. در ادامه آمده است که در ماه آگست در مجموع بیش از ۱۸ هزار نفر به اسهال حاد، هزار و ۴۲۳ نفر به سرخکان و ۱۶۸ تن مبتلا به کرونا در افغانستان شناسایی شدند. در این بازه زمانی ۲۷۹ نفر مشکوک به تب دنگی تشخیص شده‌اند. سازمان جهانی صحت تاکید کرد که به منظور تداوم تلاش‌ها و تقویت تاب‌آوری نظام صحی افغانستان، دست‌کم ۲۱۲ بسته تجهیزات پزشکی را در این ماه به مراکز صحی توزیع کرده است. همچنین این سازمان در ادامه افزوده است که در این بازه زمانی همچنین برای ۷۵۰ کارمند صحی در سراسر افغانستان در بخش‌های مختلف آموزش‌های تخصصی ارائه کرده است.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 168 بازدید

اداره ملی احصائیه و معلومات در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از آغاز روند توزیع شناسنامه الکترونیکی، تا اکنون برای حدود ۱۸ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر این شناسنامه توزیع شده است. این اداره امروز (یک‌شنبه، ۵ میزان) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که تنها در شش ماه نخست سال جاری در سراسر کشور ۸۲۷ هزار و ۶۰ نفر شناسنامه‌های الکترونیکی دریافت کرده‌اند. در اعلامیه آمده است که از این جمع ۶۰۰ هزار و ۵۴۶ شناسنامه برای مردان و ۲۲۶ هزار و ۵۲۴ شناسنامه برای زنان توزیع شده است. اداره ملی احصائیه و معلومات افزوده است که در شش ماه گذشته بیشترین تذکره‌های الکترونیکی، به تعداد ۲۳۲ هزار و ۶۹۶، در ولایت کابل توزیع شده است. در ادامه آمده است که پس از کابل، هرات با ۷۴ هزار و ۱۸۰، ننگرهار با ۷۱ هزار و ۸۲۵، قندهار با ۴۷ هزار و ۲۶۰ و بلخ با ۳۶ هزار و ۲۷۵ تذکره، از جمله ولایت‌هایی هستند که بیشترین شناسنامه‌های الکترونیکی را برای شهروندان توزیع کرده‌اند. اداره احصائیه گفته است که ۸۷ مرکز توزیع آسان‌خدمت و تذکره‌های الکترونیکی در سراسر کشور و یک مرکز آسان‌خدمت در شهر ابوظبی، پایتخت امارات متحده عربی، فعال است.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 106 بازدید

نشست سطح عالی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای بررسی وضعیت حقوق بشری زنان و دختران در افغانستان و رویکرد جامعه‌ی جهانی در برابر آن برگزار شد. نصیراحمد فایق، سرپرست نمایندگی دایمی افغانستان در سازمان ملل متحد گفت که زنان و دختران افغانستان باید در جایی حضور داشته باشند که در باره افغانستان گفتگو، مذاکره و تصمیم‌گیری می‌شود. او تاکید کرد: «وضعیت زنان در افغانستان دیگر مجموعه‌ای از محدودیت‌های موقتی یا فرمان‌های پراکنده نیست؛ بلکه آن چه شاهد هستیم، نهادینه‌شدن تدریجی تبعیض ساختارمند علیه زنان و دختران است.» فایق افزوده است که محدودیت‌ها، از آموزش و اشتغال گرفته تا آزادی رفت‌وآمد، دسترسی به زندگی عمومی، آزادی بیان و مشارکت در تصمیم‌گیری همه جنبه‌های زندگی دختران و زنان را متأثر کرده است. وی تصریح کرد که پاسخ‌گویی برای افغانستان، باید به این معنا باشد که تبعیض ساختارمند پیامد داشته باشد. نصیراحمد فایق می‌گوید که تعامل سیاسی به عادی‌سازی سیاسی تبدیل نشود و حقوق اساسی زنان و دختران افغانستان در ازای دسترسی، ثبات یا مصلحت‌های کوتاه‌مدت سیاسی، قابل معامله تلقی نشود. همچنین در این نشست ریچارد بنت، اعضای جامعه‌ی مدنی و نمایندگان برخی از کشورها نیز حضور داشتند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 135 بازدید

نهاد «افغانستان عاری از پولیو» در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که حتا یک کودک نیز نباید در اثر ابتلا به ویروس فلج کودکان (پولیو) دچار معلولیت شود. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۵ میزان) با شریک‌سازی فعالیت یکی از رضاکاران این نهاد در پکتیکا، گفته است که تلاش می‌شود واکسن ضدپولیو برای حفاظت از آینده‌ی کودکان به آن‌ها برسد. افغانستان و پاکستان، تنها کشورهایی هستند که بیماری فلج کودکان هنوز به گونه‌ی کامل در آن‌ها ریشه‌کن نشده است. نهاد افغانستان عاری از پولیو، برای پیش‌گیری از گسترش این بیماری از شهروندان خواسته است که هنگام رفت‌وآمد به پاکستان و ایران واکسن دریافت کنند. همچنین سازمان جهانی صحت در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از آغاز سال جاری میلادی تا اکنون ۳۲ مورد فلج کودکان یا پولیو در افغانستان شناسایی و ثبت شده است. بر اساس این گزارش، از آغاز سال ۲۰۲۶ میلادی تا اکنون، در پاکستان چهار مورد مثبت پولیو ثبت شده است. از آغاز سال جاری میلادی تا اکنون، ۷۶ نمونه محیطی مثبت ویروس پولیو در افغانستان و ۱۲۹ نمونه محیطی مثبت در پاکستان شناسایی شده است. نمونه‌های محیطی مثبت نشان‌دهنده گردش ویروس در جامعه هستند، حتی اگر همه افراد آلوده دچار بیماری نشوند. همچنین در سال گذشته میلادی در مجموع ۵۲ مورد مثبت پولیو گزارش شده بود که ۲۱ مورد آن مربوط به افغانستان و ۳۱ مورد مربوط به پاکستان بود. سازمان‌های بین‌المللی گزارش دادند که محدودیت‌ها بر اجرای کارزارهای واکسیناسیون یکی از عوامل مهم افزایش خطر شیوع پولیو در افغانستان است.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 75 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) و بخش زنان سازمان ملل متحد (UN Women) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که برای حمایت از زنان کارآفرین در افغانستان، ۱.۷ میلیون دالر سرمایه‌گذاری مشترک می‌کنند. این سازمان امروز (یک‌شنبه، ۵ میزان) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این طرح با عنوان «صندوق زنان افغانستان برای شرکت‌های تاب‌آور» (AWFRE) در یک سال آینده از حدود یک‌هزار و ۵۰۰ زن کارآفرین حمایت خواهد کرد. در اعلامیه آمده است که انتظار می‌رود اجرای این طرح از طریق تقویت کسب‌وکارها و افزایش درآمد خانواده‌ها، بیش از ۱۴ هزار نفر را به‌گونه غیرمستقیم تحت پوشش قرار دهد. برنامه توسعه سازمان ملل متحد تصریح کرد که این صندوق منابع مالی مطابق با شریعت اسلامی و بدون نیاز به وثیقه، در کنار آموزش سواد مالی و دیجیتال، مشاوره، برنامه‌ریزی تجاری و حمایت برای دسترسی به بازارها فراهم می‌کند. براساس این طرح، بیش از ۱۰ هزار زن در افغانستان اکنون جواز فعالیت تجاری دارند؛ رقمی که در پنج سال گذشته ۱۰ برابر افزایش یافته است. همچنین این دو نهاد در تلاش‌اند ۱۰ میلیون دالر دیگر برای گسترش این برنامه جذب کنند. در صورت تامین این بودجه، حدود ۱۰ هزار زن کارآفرین دیگر از منابع مالی و حمایت‌های تجاری بهره‌مند خواهند شد. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 140 بازدید

کیف معلمی‌اش هنوز در گوشه اتاق است؛ همان کیفی که سال‌ها، هر صبح آن را برمی‌داشت، چند کتاب و دفتر درونش می‌گذاشت و راهی مکتب می‌شد. حالا مدت‌هاست که کیف باز نشده است. گاهی گرد و خاک روی آن می‌نشیند و او هنگام پاک کردن خانه، دستی هم روی کیف می‌کشد؛ شاید برای چند لحظه خاطرات روزهایی را به یاد بیاورد که صدای زنگ مکتب، رفت‌وآمد شاگردان و پرسش‌های دختران، بخشی از زندگی روزانه‌اش بود. او سال‌ها در یکی از مکاتب هرات به عنوان معلم کار می‌کرد. صبح زود از خواب بیدار می‌شد و پیش از آن‌که دیگر اعضای خانواده روز خود را آغاز کنند، لباسش را آماده می‌کرد، درس‌هایش را مرور می‌کرد و برای شاگردانش برنامه می‌ساخت. در طول سال‌های تدریس، با دختران زیادی کار کرده بود؛ دخترانی که برخی با علاقه فراوان به مکتب می‌آمدند و آرزو داشتند در آینده داکتر، مهندس، معلم یا کارمند شوند. او می‌گوید برای بسیاری از شاگردانش، مکتب تنها جایی برای خواندن کتاب نبود. دختران در آنجا دوستان خود را می‌دیدند، درباره آینده‌شان صحبت می‌کردند و برای رسیدن به آرزوهایشان تلاش می‌کردند. خودش نیز از دیدن پیشرفت آنان خوشحال می‌شد و موفقیت هر شاگرد را نوعی موفقیت برای خود می‌دانست. اما با وضع محدودیت بر آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، زندگی کاری او یک‌باره تغییر کرد. صنف‌هایی که سال‌ها در آنها تدریس کرده بود، دیگر مانند گذشته فعال نبودند و او نیز کارش را از دست داد. در روزهای نخست، باور داشت این وضعیت موقتی است و شاید پس از مدتی دوباره بتواند به مکتب برگردد. به همین دلیل، کتاب‌ها، جزوه‌ها و وسایل آموزشی خود را نگه داشت و امیدوار بود که دوباره به کارش نیاز شود. اما انتظار طولانی شد. با گذشت زمان، بیکاری برای او تنها به معنای ماندن در خانه نبود؛ مشکلات مالی نیز کم‌کم بیشتر شد. پیش از آن، معاش داشت و می‌توانست بخشی از هزینه‌های خانه را پرداخت کند. اگر نیاز به خرید لباس، دوا، مواد غذایی یا هزینه دیگری پیش می‌آمد، مجبور نبود همیشه از شوهرش پول بخواهد. اما اکنون شرایط تغییر کرده است. او می‌گوید زمانی که خودش درآمد داشت، احساس می‌کرد در تأمین هزینه‌های خانواده سهم دارد و دست‌کم بخشی از فشار اقتصادی را از دوش شوهرش برمی‌دارد. اکنون اما با افزایش هزینه‌های زندگی، نداشتن درآمد شخصی برایش به نگرانی جدی تبدیل شده است. هر ماه هزینه‌های خانه بیشتر می‌شود و درآمد خانواده پاسخ‌گوی همه نیازها نیست. در چنین شرایطی، او تلاش کرد راه دیگری برای بازگشت به کار پیدا کند. فرصتی برای تدریس در یکی از مکاتب خصوصی هرات به دست آورد. برای او این فرصت بسیار مهم بود؛ زیرا می‌توانست دوباره وارد صنف شود، با شاگردان کار کند و در کنار آن درآمدی نیز داشته باشد. می‌دانست معاش مکتب خصوصی شاید زیاد نباشد، اما برایش مهم بود که دوباره کار کند و بخشی از هزینه‌های زندگی را خودش تأمین کند. او موضوع را با شوهرش در میان گذاشت، اما با مخالفت او روبه‌رو شد. شوهرش اجازه نداد که او در مکتب خصوصی کار کند. در نهایت، فرصت کاری از دست رفت و او دوباره به خانه برگشت. پذیرفتن این وضعیت برای او آسان نبود. از یک سو، به دلیل محدودیت‌های آموزشی شغل قبلی‌اش را از دست داده بود و از سوی دیگر، زمانی که تلاش کرد راه دیگری برای کار پیدا کند، با مخالفت شوهرش روبه‌رو شد. به همین دلیل احساس می‌کند اختیار چندانی برای تغییر وضعیت زندگی خود ندارد. او می‌گوید روزهایی هست که از صبح تا شب در خانه مشغول کارهای روزمره است، اما در پایان روز احساس می‌کند هیچ کاری برای آینده خودش انجام نداده است. زمانی روزهایش با تدریس و ارتباط با شاگردان پر می‌شد، اما اکنون بیشتر وقتش صرف کارهای خانه و رسیدگی به امور خانواده می‌شود. گاهی دختران فامیل یا همسایه برای کمک در درس‌هایشان نزد او می‌آیند. وقتی کتابی را باز می‌کند و شروع به توضیح دادن یک درس می‌کند، حال‌وهوای سابقش برای چند دقیقه برمی‌گردد. او هنوز شیوه تدریس، توضیح مطالب و تشویق شاگردان را فراموش نکرده است. اما پس از رفتن آنها، دوباره به همان زندگی معمولی و نگرانی‌هایش بازمی‌گردد. یکی از چیزهایی که بیش از همه او را ناراحت می‌کند، این است که احساس می‌کند سال‌ها تجربه و دانشش بدون استفاده مانده است. او برای معلم شدن درس خوانده، تجربه کسب کرده و سال‌ها در صنف کار کرده است، اما اکنون نمی‌تواند از این توانایی‌ها برای تأمین زندگی خود استفاده کند. در خانه، گاهی وسایل مکتبش را مرتب می‌کند. کتاب‌های قدیمی، دفترچه‌های نمرات و برخی یادداشت‌هایی را که مربوط به شاگردان سابقش است، هنوز نگه داشته است. می‌گوید نمی‌تواند این وسایل را دور بیندازد؛ زیرا هرکدام بخشی از سال‌هایی هستند که برایش ارزش زیادی دارند. در میان مشکلات مالی، مسئله کار کردن نیز همچنان یکی از بحث‌های میان او و شوهرش است. او می‌خواهد درآمدی داشته باشد و دوباره احساس استقلال بیشتری کند، اما شوهرش با بیرون رفتن او برای کار موافق نیست. همین موضوع باعث شده است امیدش برای پیدا کردن کار کمتر شود. با این حال، هنوز از معلمی دست نکشیده است. می‌گوید اگر روزی شرایط آموزش دختران تغییر کند و دوباره مکاتب به روی همه دختران باز شود، می‌خواهد به صنف برگردد. حتی تصور کرده است که در نخستین روز بازگشت، همان کیف قدیمی را دوباره برمی‌دارد، کتاب‌هایش را داخل آن می‌گذارد و راهی مکتب می‌شود. اما تا آن روز، زندگی او در هرات میان دیوارهای خانه می‌گذرد؛ میان هزینه‌هایی که هر ماه بیشتر می‌شوند، درآمدی که دیگر ندارد و تصمیم‌هایی که همیشه اختیار آنها در دست خودش نیست. او می‌گوید: «من فقط معاشم را از دست ندادم؛ کاری را از دست دادم که دوستش داشتم. دلم برای صنف و شاگردانم بسیار تنگ شده است.» کیف او هنوز در گوشه اتاق مانده است. کتاب‌هایش نیز هنوز همان‌جا هستند. تنها چیزی که دیگر وجود ندارد، صدای زنگ مکتب است؛ صدایی که زمانی آغاز روز کاری او بود و اکنون برایش به خاطره‌ای از گذشته تبدیل شده است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب