برچسب: افغانستان

2 ساعت قبل - 33 بازدید

سازمان بین‌المللی مهاجرت در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بازگشت‌کنندگان به افغانستان در گذرگاه‌های مرزی با نیازهای فوری انسانی از جمله غذا، سرپناه، مراقبت‌های صحی و حمایت‌های مالی روبه‌رو هستند و افزایش گسترده بازگشت مهاجران در سال ۲۰۲۵ میلادی فشار قابل توجهی بر مراکز پذیرش مرزی وارد کرده است. این سازمان در گزارشی گفته است که بسیاری از بازگشت‌کنندگان پس از سفرهای طولانی و دشوار، بدون منابع مالی کافی و در شرایطی وارد افغانستان می‌شوند که به کمک‌های فوری برای تأمین نیازهای اولیه خود ضرورت دارند. در ادامه آمده است که نبود حمایت‌های سازمان‌یافته پس از ورود می‌تواند بازگشت‌کنندگان را در معرض خطرات مختلف، از جمله سرگردانی در مناطق مرزی و آسیب‌پذیری‌های بیشتر قرار دهد. سازمان بین‌المللی مهاجرت افزوده است که با استفاده از بودجه انعطاف‌پذیر، توانسته حضور عملیاتی خود را در مراکز پذیرش مرزی در امتداد مرزهای افغانستان با ایران و پاکستان حفظ کند و خدمات فوری پس از ورود را برای بازگشت‌کنندگان فراهم سازد. در گزارش آمده است که این خدمات شامل ارزیابی آسیب‌پذیری‌ها، توزیع غذا، فراهم‌سازی اقامت موقت و کمک‌های نقدی برای ادامه سفر به مناطق مختلف کشور بوده است. در گزارش تاکید شده است که ۴۲۷ هزار و ۴۴۸ بازگشت‌کننده در سال جاری کمک‌هزینه حمل‌ونقل دریافت کرده‌اند تا بتوانند سفر خود را از مناطق مرزی به مقصدهای مورد نظرشان ادامه دهند. همچنین ۳۷ هزار و ۵۲۰ خانواده کمک‌های نقدی چندمنظوره دریافت کرده‌اند تا بتوانند نیازهای فوری خود را پس از بازگشت برطرف کنند. همچنین این سازمان گفته است که کمک‌های حمایتی ویژه به ۳۳ هزار و ۹۸۸ خانواده، معادل ۱۴۱ هزار و ۳۱۶ تن، که دارای آسیب‌پذیری‌های شدید تشخیص داده شده‌اند، ارائه شده است. به گفته‌ی سازمان بین‌المللی مهاجرت، این کمک‌ها با هدف حمایت از خانواده‌هایی انجام شده که در معرض بیشترین خطر قرار دارند.

ادامه مطلب


8 ساعت قبل - 47 بازدید

تابستان کابل به نیمه رسیده بود. آفتاب سوزان از نخستین ساعات صبح بر بام‌های گِلی و دیوارهای فرسوده‌ی محله‌های فقیرنشین می‌تابید و کوچه‌های خاک‌آلود را در گرمای خود فرو می‌برد. در یکی از همین کوچه‌های تنگ و فراموش‌شده، جایی که خانه‌ها چنان نزدیک به هم ساخته شده بودند که همسایه‌ها می‌توانستند صدای نفس کشیدن یکدیگر را بشنوند، مریم در اتاق کوچک اجاره‌ای خود از خواب بیدار شد. هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود. سکوتی سنگین بر محله سایه افکنده بود و تنها صدای چند سگ ولگرد از دوردست به گوش می‌رسید. او لحظه‌ای روی تشک کهنه‌ای که سال‌ها از عمرش می‌گذشت نشست و به سقف ترک‌خورده‌ی اتاق خیره شد. هر صبح، پیش از آن‌که از جا برخیزد، چند دقیقه‌ای به زندگی‌اش می‌اندیشید؛ به مسیری که او را به این نقطه رسانده بود، به سال‌های ازدست‌رفته و به آینده‌ای که با تمام توان برای دخترش می‌ساخت. در کنار او سارا خوابیده بود؛ دختر دوازده‌ساله‌ای که حالا قدش تقریباً به شانه‌های مادر می‌رسید. چهره‌ی آرام او در خواب تنها چیزی بود که هنوز می‌توانست در دل مریم جرقه‌ای از امید روشن کند. مریم به‌آرامی دست بر موهای دخترش کشید و سپس از جا برخاست. در گوشه‌ی اتاق سماور کوچک و قدیمی قرار داشت. آب را به جوش آورد و چند تکه نان خشک را که از روز پیش باقی مانده بود آماده کرد. سال‌ها بود که زندگی آن‌ها در میان همین سادگی، سختی و تنگدستی جریان داشت. مریم هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد روزی سرنوشتش به این شکل رقم بخورد. زمانی که دختری نوجوان بود، رؤیاهای بسیاری در سر داشت. در روستایی در حاشیه‌ی کابل بزرگ شده بود و با وجود فقر، عاشق درس خواندن بود. هر روز با شوق به مکتب می‌رفت و معلمش همواره می‌گفت که او یکی از باهوش‌ترین شاگردان صنف است. مریم آرزو داشت روزی خودش معلم شود؛ می‌خواست دختران دیگر را آموزش دهد و زندگی متفاوتی برای خود بسازد. اما در خانواده‌ای زندگی می‌کرد که تصمیم‌های مهم زندگی دختران را مردان می‌گرفتند. وقتی هفده ساله شد، شبی پدرش او را صدا زد. هنوز آن شب را با تمام جزئیات به یاد می‌آورد. مهمان‌خانه پر از مردانی بود که چای می‌نوشیدند و درباره‌ی موضوعی جدی گفت‌وگو می‌کردند. وقتی وارد شد، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد. پدرش بدون هیچ مقدمه‌ای گفت که برای او خواستگار آمده است و خانواده تصمیم گرفته‌اند او را به عقد مردی از خانواده‌ای دیگر درآورند. مریم احساس کرد خون در رگ‌هایش یخ زده است. حتی فرصت نیافته بود آن مرد را ببیند یا نظرش را بیان کند. همه‌چیز از پیش تصمیم‌گیری شده بود. آن شب تا صبح گریست. از مادرش التماس کرد که مانع این ازدواج شود. گفت هنوز می‌خواهد درس بخواند و آمادگی ازدواج ندارد. اما هیچ‌کس به سخنانش توجهی نکرد. همه تنها یک جمله را تکرار می‌کردند: «دختر بالاخره باید شوهر کند.» چند هفته بعد، مراسم عروسی برگزار شد و زندگی مریم وارد مرحله‌ای شد که بعدها از آن به عنوان تاریک‌ترین فصل عمرش یاد می‌کرد. در روزهای نخست تلاش کرد خود را با شرایط جدید سازگار کند، اما خیلی زود دریافت که شوهرش به مواد مخدر اعتیاد دارد. در ابتدا نمی‌خواست این حقیقت را باور کند و تصور می‌کرد شاید اشتباه می‌کند، اما روزبه‌روز واقعیت آشکارتر می‌شد. شوهرش ساعت‌های طولانی بیرون از خانه می‌ماند، پولی برای مخارج زندگی نمی‌آورد و بیشتر درآمد ناچیزش را صرف مواد مخدر می‌کرد. رفتارهایش غیرقابل پیش‌بینی بود؛ گاهی ساعت‌ها بی‌حرکت در گوشه‌ای می‌نشست و گاهی بدون هیچ دلیلی خشمگین می‌شد و فریاد می‌کشید. مریم در خانه‌ای زندگی می‌کرد که نه محبت در آن وجود داشت و نه امنیت. خانواده‌ی شوهرش نیز به جای حمایت، او را مسئول تمام مشکلات می‌دانستند. هرگاه شوهرش پولی نداشت، تقصیر مریم بود. هرگاه میان اعضای خانواده اختلافی پیش می‌آمد، باز هم مریم مقصر شناخته می‌شد. او به‌تدریج فهمید که در آن خانه هیچ پناهگاهی ندارد. یک سال بعد، دخترش به دنیا آمد. روزی که سارا را در آغوش گرفت، برای نخستین بار پس از مدت‌ها لبخندی واقعی بر لبانش نشست. آن کودک کوچک همچون چراغی در تاریکی زندگی‌اش روشن شد. مریم با خود عهد بست هرگز اجازه ندهد دخترش همان رنج‌هایی را تجربه کند که خودش تحمل کرده بود. اما زندگی همچنان بی‌رحم بود. شوهرش نه‌تنها تغییر نکرد، بلکه اعتیادش روزبه‌روز شدیدتر شد. وسایل خانه یکی پس از دیگری فروخته می‌شدند و گاهی حتی پول خرید نان نیز وجود نداشت. شب‌های بسیاری مریم گرسنه می‌خوابید تا سارا بتواند غذایی بخورد. سه سال از ازدواجشان گذشته بود که اوضاع به نقطه‌ای رسید که دیگر تحمل آن ممکن نبود. شبی شوهرش در حالی به خانه بازگشت که به‌شدت تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشت. او فریاد می‌کشید و هیچ کنترلی بر رفتار خود نداشت. سارا که در آن زمان کودکی خردسال بود، از ترس گریه می‌کرد و به آغوش مادرش پناه برده بود. مریم آن شب تا صبح بیدار ماند. در سکوت تاریک خانه، به گذشته، حال و آینده‌ی خود فکر کرد. وقتی نخستین پرتوهای خورشید بر پنجره تابید، تصمیمش را گرفته بود. چند دست لباس را جمع کرد، دخترش را در آغوش گرفت و بی‌آن‌که بداند آینده چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد زد، خانه را ترک کرد. او با هزار امید به خانه‌ی پدرش رفت. تصور می‌کرد خانواده‌اش از او حمایت خواهند کرد و پس از آن همه رنج و سختی، پناهی امن برای او و دخترش خواهند بود. اما خیلی زود فهمید که اشتباه می‌کرد. در روزهای نخست، همه با او همدردی کردند و از وضعیتش ابراز تأسف نمودند، اما این همدردی دیری نپایید. به‌تدریج نگاه‌ها تغییر کرد و رفتارها رنگ دیگری به خود گرفت. برادرانش حضور او را خوش نمی‌داشتند و برخی از بستگان آشکارا او را سرزنش می‌کردند که چرا خانه‌ی شوهرش را ترک کرده است. بارها شنید که می‌گفتند زن باید به هر قیمتی زندگی‌اش را حفظ کند و مشکلاتش را تحمل نماید. حتی مادرش که دلش برای دخترش می‌سوخت، جرئت نداشت در برابر دیگران از او دفاع کند. ماه‌ها سپری شد و زندگی در خانه‌ی پدر نیز به شکنجه‌ای خاموش تبدیل گردید. مریم احساس می‌کرد سربار خانواده است. هنگام صرف غذا، سکوتی سنگین میان او و دیگران حاکم بود. هر روز سخنی می‌شنید که قلبش را می‌آزرد و غرورش را جریحه‌دار می‌کرد. او به‌خوبی می‌دانست که نمی‌تواند تا ابد در آن خانه بماند. سرانجام تصمیم گرفت روی پای خود بایستد؛ تصمیمی که شاید بزرگ‌ترین و دشوارترین انتخاب زندگی‌اش بود. نه سرمایه‌ای داشت و نه کسی که از او حمایت کند، اما برای آینده‌ی دخترش باید راهی پیدا می‌کرد. در همان روزها نزد زنی که در همسایگی‌شان زندگی می‌کرد، خیاطی آموخت. ساعت‌های طولانی پشت چرخ خیاطی می‌نشست و تمرین می‌کرد. بارها انگشتانش زیر سوزن زخمی شدند و گاهی از شدت خستگی چشمانش تار می‌دید، اما هرگز دست از تلاش برنداشت. او می‌دانست که تنها راه نجاتش، یاد گرفتن مهارتی است که بتواند با آن زندگی خود و دخترش را تأمین کند. پس از مدتی توانست درآمد اندکی به دست آورد. پول ناچیزش را با صبر و صرفه‌جویی جمع کرد و سرانجام اتاق کوچکی را در کابل اجاره نمود. روزی که برای نخستین بار کلید آن اتاق را در دست گرفت، احساسی را تجربه کرد که سال‌ها از آن محروم بود؛ احساس آزادی. اتاق کوچک بود. دیوارهایش ترک داشت و امکاناتش بسیار محدود بود، اما برای مریم همان اتاق ساده نماد استقلال، عزت و آغاز دوباره‌ی زندگی به شمار می‌رفت. برای نخستین بار پس از سال‌ها احساس می‌کرد سرنوشتش را با دستان خودش می‌سازد. سال‌ها گذشت. سارا بزرگ‌تر شد و مریم بیشتر وقت خود را صرف خیاطی می‌کرد. هر روز پیش از طلوع آفتاب از خواب بیدار می‌شد، برای دخترش صبحانه آماده می‌کرد و سپس راهی کارگاه خیاطی می‌شد. گاهی تا نیمه‌های شب پشت چرخ می‌نشست و کار می‌کرد. لباس‌های زنانه می‌دوخت، پرده‌ها را تعمیر می‌کرد، یونیفورم شاگردان را آماده می‌ساخت و هر سفارشی را که به دستش می‌رسید می‌پذیرفت. درآمدش اندک بود، اما همان درآمد ناچیز چرخ زندگی آن‌ها را می‌گرداند. او آموخته بود چگونه با کمترین امکانات زندگی کند و هر افغانی را با دقت خرج نماید. با این حال، گذشته هنوز دست از سرش برنداشته بود. شوهرش هر چند وقت یک‌بار دوباره ظاهر می‌شد. گاهی روبه‌روی محل کارش می‌ایستاد و ساعت‌ها او را زیر نظر می‌گرفت. گاهی به خانه‌اش می‌آمد و در می‌زد. گاهی نیز از طریق دیگران پیام می‌فرستاد و او را تهدید می‌کرد که باید به زندگی سابقش بازگردد. این تهدیدها سال‌ها ادامه یافت. هر بار که صدای در بلند می‌شد، قلب مریم از اضطراب به تپش می‌افتاد. هر بار که فردی ناشناس سراغش را می‌گرفت، نگران می‌شد که شاید خبری از شوهرش آورده باشد. اما با وجود تمام ترس‌ها، هرگز حاضر نشد به آن زندگی بازگردد. او بهای آزادی خود را با سال‌ها رنج، تنهایی و مبارزه پرداخته بود و نمی‌خواست دوباره به همان تاریکی بازگردد. مریم به‌خوبی می‌دانست که راهی که انتخاب کرده آسان نیست، اما باور داشت که سختیِ زندگی در آزادی، بسیار بهتر از اسارت در خانه‌ای است که در آن نه محبت وجود دارد و نه احترام. به همین دلیل، با تمام توان ایستادگی کرد؛ برای خودش، برای عزتش و مهم‌تر از همه، برای آینده‌ی دختری که تمام امید زندگی‌اش بود. شب‌ها زمانی که از کار به خانه بازمی‌گشت، خستگی تمام وجودش را فرا می‌گرفت. پاهایش از ساعت‌ها ایستادن درد می‌کرد و دست‌هایش بر اثر کار مداوم زخم و پینه بسته بود. اما همین که سارا را می‌دید که در گوشه‌ی اتاق نشسته و مشق‌های مکتبش را می‌نویسد، خستگی‌هایش برای لحظه‌ای رنگ می‌باخت. سارا با وجود تمام دشواری‌های زندگی، شاگردی کوشا و بااستعداد بود. او درس خواندن را دوست داشت و با پشتکاری مثال‌زدنی برای رسیدن به آرزوهایش تلاش می‌کرد. مریم همیشه به او می‌گفت: «تنها چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند از تو بگیرد، دانش است.» این جمله برای سارا تنها یک نصیحت نبود؛ چراغ راهی بود که هر روز مسیر آینده‌اش را روشن‌تر می‌کرد. زمستان‌های کابل از همه سخت‌تر بودند. سرما از شکاف‌های دیوار به درون اتاق نفوذ می‌کرد و فضای کوچک خانه را به جایی سرد و طاقت‌فرسا تبدیل می‌ساخت. گاهی پول خرید زغال یا گاز را نداشتند و ناچار بودند شب‌های طولانی زمستان را با کمترین امکانات سپری کنند. در آن شب‌های سرد، مادر و دختر زیر چند پتوی کهنه کنار هم می‌خوابیدند و با گرمای حضور یکدیگر سرما را تحمل می‌کردند. بسیاری از اوقات مریم سهم غذای خود را کمتر می‌کرد تا سارا سیر بماند. او بارها گرسنگی را تحمل کرد، اما هرگز نگذاشت دخترش از این فداکاری‌ها آگاه شود. یک شب که برق قطع شده بود و تنها نور لرزان شمع اتاق را روشن می‌کرد، سارا سرش را از روی کتاب بلند کرد و گفت: «مادر، وقتی بزرگ شدم می‌خواهم داکتر شوم.» مریم لبخندی زد و پرسید: «چرا داکتر؟» سارا لحظه‌ای سکوت کرد و سپس با اطمینان پاسخ داد: «چون می‌خواهم به زنانی کمک کنم که مثل تو سختی کشیده‌اند. می‌خواهم کاری کنم که هیچ زنی احساس تنهایی نکند.» اشک در چشمان مریم حلقه زد. او سال‌ها جنگیده بود تا دخترش بتواند رؤیا داشته باشد؛ رؤیایی که خود هرگز فرصت دنبال کردن آن را پیدا نکرده بود. در آن لحظه احساس کرد تمام رنج‌ها، تمام شب‌های گرسنگی، تمام ساعت‌های خستگی و تمام اشک‌هایی که در سکوت ریخته بود، بیهوده نبوده‌اند. امروز مریم هنوز در همان گوشه‌ی فراموش‌شده‌ی کابل زندگی می‌کند. هنوز هر صبح پیش از طلوع خورشید از خواب برمی‌خیزد و تا غروب برای تأمین زندگی تلاش می‌کند. هنوز نگران اجاره‌ی خانه، هزینه‌های روزمره و آینده‌ی دخترش است. هنوز سایه‌ی تهدیدهای شوهر معتادش گاه‌وبیگاه بر زندگی او سنگینی می‌کند. اما با وجود همه‌ی این دشواری‌ها، مریم زنی شکست‌خورده نیست. او زنی است که روزی در برابر انتخابی دشوار قرار گرفت؛ تسلیم شدن یا مبارزه کردن. و او راه مبارزه را برگزید. سال‌ها پیش، زمانی که از آن خانه بیرون آمد، هیچ تضمینی برای موفقیت نداشت. نمی‌دانست فردا چه خواهد شد و چگونه از پس مشکلات برخواهد آمد. تنها چیزی که داشت، اراده‌ای بود که اجازه نمی‌داد در برابر سرنوشت سر خم کند. همین اراده بود که او را از میان سال‌های تاریک عبور داد؛ از میان تحقیرها، تنهایی‌ها، ترس‌ها و محرومیت‌ها. همین اراده بود که به او آموخت چگونه از دل ویرانی، زندگی تازه‌ای بسازد. اکنون هرگاه شب‌ها کنار پنجره‌ی کوچک خانه‌اش می‌ایستد و به چراغ‌های پراکنده‌ی کابل خیره می‌شود، به گذشته می‌اندیشد؛ به دختری نوجوان که روزگاری آرزوهای بسیاری در سر داشت و ناگهان در مسیر زندگی‌اش طوفانی سهمگین وزیدن گرفت. او می‌داند که زندگی هرگز با او مهربان نبوده است. می‌داند که بسیاری از آرزوهایش در همان سال‌های جوانی از میان رفتند. اما در عین حال می‌داند که چیزی ارزشمندتر از بسیاری آرزوها به دست آورده است؛ چیزی که با پول، قدرت یا جایگاه اجتماعی سنجیده نمی‌شود. او استقلالش را به دست آورده است. عزتش را حفظ کرده است. و امید را در دل دخترش زنده نگه داشته است. مریم آموخته بود که گاهی پیروزی به معنای رسیدن به همه‌ی خواسته‌ها نیست؛ گاهی پیروزی یعنی تسلیم نشدن، یعنی ایستادن در برابر سختی‌ها و ادامه دادن، حتی زمانی که هیچ‌کس به موفقیتت باور ندارد. و همین امید است که هر صبح، پیش از طلوع خورشید، او را دوباره از جا برمی‌خیزاند؛ امیدی که در نگاه سارا موج می‌زند، در رؤیاهای او نفس می‌کشد و آینده‌ای روشن‌تر را نوید می‌دهد. شاید زندگی هنوز آسان نباشد، اما مریم دیگر از آینده نمی‌ترسد. زیرا می‌داند دختری را پرورش داده است که می‌تواند راهی را ادامه دهد که او با رنج و فداکاری آغاز کرده بود. در آن گوشه‌ی کوچک و فراموش‌شده‌ی کابل، زنی زندگی می‌کند که ثروتی ندارد، خانه‌ای مجلل ندارد و زندگی‌اش خالی از درد نیست؛ اما چیزی در وجود او هست که هیچ سختی‌ای نتوانسته آن را از بین ببرد: امید. و همین امید، هر روز داستان زندگی او را از نو آغاز می‌کند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 81 بازدید

تاج‌الدین اویواله، نماینده یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که خطرات اقلیمی در افغانستان، سبب تشدید آسیب‌پذیری غذایی کودکان می‌شود. آقای اویواله امروز (دوشنبه، ۱ سرطان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که خشک‌سالی، سیل و گرمای شدید، سیستم غذایی و دسترسی به آب را تضعیف می‌کند. نماینده یونیسف در ادامه تاکید کرده است که شکاف در روند واکسیناسیون و صحت، همچنین خطرات را افزایش می‌دهد. نبود امکانات مناسب صحی، آموزشی و تغذیه به‌دلیل جنگ‌های طولانی و فقر گسترده، زنده‌گی کودکان را در افغانستان با چالش‌های زیادی مواجه ساخته است. همچنین نهادهای بین‌المللی پیش‌بینی کردند که در ۲۰۲۶ میلادی حدود ۳.۷ میلیون کودک در افغانستان از سوءتغذیه‌ی شدید رنج خواهند برد که شامل صدها هزار مورد سوءتغذیه شدید و متوسط پرخطر می‌شود. اوچا و شریک‌های بخش تغذیه در افغانستان می‌گویند این کشور با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های تغذیه‌ای منطقه روبه‌رو است. براساس آخرین ارزیابی‌ها، سطح سوءتغذیه در بسیاری از ولایت‌ها به مرحله بحرانی رسیده و نگرانی‌ها درباره‌ی سلامت زنان باردار، مادران شیرده و کودکان خردسال افزایش یافته است.

ادامه مطلب


14 ساعت قبل - 49 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل در افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که تخمین زده می‌شود، ۱۶ میلیون تن در سراسر افغانستان در سال ۲۰۲۶ میلادی به آب پاک و خدمات دفع فاضلاب یا خدمات بهداشتی نیاز داشته باشند. این نهاد امروز (دوشنبه، ۱سرطان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که وقتی آب کمیاب می‌شود، کودکان با خطرات سلامتی بیشتری مواجه می‌شوند. اوچا تاکید کرده است که با کمیاب شدن آب، زنده‌گی روزمره تغییر می‌کند و جوامع برای مقابله با این وضعیت، تلاش می‌کنند. خشک‌سالی‌های مزمن، نبود زیرساخت‌های مدیریت آب و فقر گسترده مردم افغانستان را با مشکل کمبود شدید آب آشامیدنی و کشاورزی مواجه ساخته است. اوچا در ادامه تصریح کرد که در سال ۲۰۲۶ میلادی تخمین زده می‌شود که ۱۶ میلیون نفر در سراسر افغانستان به کمک‌های «واش» نیاز دارند. کمک‌های مورد نیاز شامل فراهم‌سازی آب و خدمات بهداشت فردی مانند دسترسی به سرویس بهداشتی معیاری و دفع ایمن فاضلاب است. همچنین پیشتر دیگر نهادهای سازمان ملل متحد از جمله یونیسف نیز اعلام کرده بود که ۱۵ تا ۱۶ میلیون نفر، بیش از یک سوم جمعیت افغانستان به آب پاک آشامیدنی، ۹.۴ میلیون نفر به سرویس بهداشتی معیاری و ۱۵ میلیون نفر به آب و صابون برای بهداشت فردی دسترسی ندارند. دفتر هماهنگی کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد بار دیگر خواستار توجه فوری جامعه جهانی و تامین بودجه لازم برای ارائه کمک‌های حیاتی در بخش آب و بهداشت به میلیون‌ها شهروند آسیب‌پذیر در این کشور شده است.

ادامه مطلب


16 ساعت قبل - 65 بازدید

وزارت اطلاعات و فرهنگ حکومت سرپرست با صدور مکتوبی اعلام کرده است که پس از تعیین «سلمان اخلاقی» به‌عنوان صاحب‌امتیاز و «عبدالرحمان میرزاد» به‌عنوان مدیرمسوول، برای «رادیو-تلویزیون راه فردا» جواز جدید صادر کرده است تا نشرات خود را «مطابق اصول امارت اسلامی» از سر گیرد. در اعلامیه آمده است که جواز نشراتی این رسانه از محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به‌نام این دو نفر دیگر منتقل شده است. این در حالی است که مسوولان حکومت فعلی در ماه حوت سال گذشته‌ی خورشیدی و در پی انتقاد محمد محقق از جنگ نیروهای دولتی علیه پاکستان، نشرات رادیو-تلویزیون راه فردا را متوقف و اموال آقای محقق را مصادره کردند. خبیب غفران، سخنگوی وزارت اطلاعات و فرهنگ در آن زمان گفته بود: «تصمیم توقف نشرات تلویزیون راه فردا و مصادره‌ی املاک محمد محقق از سوی امارت اسلامی به این دلیل اتخاذ شد که او بمباران غیرنظامیان افغان توسط رژیم نظامی پاکستان را جایز دانسته و حملات انتقامی امارت اسلامی را محکوم کرده بود.» وی در ادامه تاکید کرده بود: «محمد محقق با تحریک دشمن تلاش می‌کرد با اظهارات بی‌بنیاد وحدت ملی را تهدید کند. از همین روی، بر پایه خواست افکار عمومی و جامعه‌ی افغانی، این اقدام لازم و مناسب بود.» مسوولان دولتی در ماه ثور سال گذشته‌ی خورشیدی نیز فعالیت این تلویزیون را متوقف و جواز آن را لغو کرده بودند. در آن زمان وزارت اطلاعات و فرهنگ اعلام کرد که فعالیت این رسانه به‌دلیل شکایت کارمندان مبنی بر عدم پرداخت معاش شان متوقف شده است. تلویزیون راه فردا روز گذشته (یک‌شنبه، ۳۱ جوزا) با نشر اعلامیه‌‌ای گفته بود که در حال حاضر نشرات این رسانه بر پوشش مراسم محرم متمرکز خواهد بود و پس از محرم برنامه‌های عادی خود را از سر می‌گیرد.

ادامه مطلب


16 ساعت قبل - 73 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد (UNFPA) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که دسترسی زنان به اطلاعات، خدمات صحی و مراقبت‌های پیش از زایمان در مناطق دورافتاده افغانستان، نقش مهمی در کاهش خطرات دوران بارداری و و بهبود سلامت مادران و نوزادان دارد. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که بسیاری از زنان در مناطق روستایی و دورافتاده افغانستان به‌دلیل کمبود خدمات صحی و زایمان در خانه با مشکلات و عوارض جدی صحی روبرو می‌شوند. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که اکنون دسترسی به مراکز صحی محلی سبب افزایش آگاهی و بهبود وضعیت زنان باردار شده است. در اعلامیه آمده است که زنان باردار در این مراکز خدماتی مانند معاینات منظم، واکسیناسیون، دریافت مکمل‌های غذایی و آموزش‌های مرتبط با حفظ‌الصحه و مراقبت‌های دوران بارداری را دریافت می‌کنند. صندوق جمعیت سازمان ملل گفته است که این خدمات به زنان کمک می‌کند تا علایم خطر را بهتر تشخیص داده و در زمان مناسب برای دریافت خدمات درمانی مراجعه کنند. این سازمان تاکید کرده که افزایش آگاهی صحی در میان زنان و دسترسی به مراقبت‌های تخصصی، آنان را به سوی زایمان‌های ایمن‌تر سوق داده و خطر مرگ‌ومیر و بیماری‌های قابل پیش‌گیری را کاهش می‌دهد. قابل ذکر است که افغانستان از جمله کشورهایی است که با میزان بالای مرگ‌ومیر مادران و نوزادان روبرو است. کم‌بود امکانات صحی، دسترسی محدود به آموزش‌های تخصصی و فاصله‌ی زیاد روستاها تا مرکزهای درمانی، چالش‌های جدی در ارایه‌ی خدمات به مادران باردار ایجاد کرده است. در بسیاری از مناطق، زنان در خانه یا درمانگاه‌های کوچک زایمان می‌کنند و قابله‌ها اغلب با امکانات اندک و بدون دسترسی فوری به راهنمایی‌های تخصصی کار می‌کنند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 115 بازدید

شماری از شهروندان افغانستان مقیم پرتگال در واکنش به افزایش محدودیت‌ها علیه زنان و دختران، با برگزاری گردهمایی اعتراضی خواستار اقدام عملی جامعه‌ی جهانی برای حمایت از حقوق زنان افغانستان شدند و از نهادهای بین‌المللی خواستند که در برابر وضعیت کنونی زنان سکوت نکنند. معترضان با نشر اعلامیه‌ای از دولت پرتگال، اتحادیه‌ی اروپا، سازمان ملل متحد و تمامی نهادهای مدافع حقوق بشر خواسته‌ در برابر «وضعیت اسف‌بار» زنان در افغانستان، موضع‌گیری و اقدام موثر انجام دهند. در اعلامیه از جامعه‌ی جهانی و نهادهای حقوق‌بشری درخواست شده تا برای تأمین حقوق اساسی زنان و دختران در افغانستان، گام‌های عملی و موثر بردارند. در بخشی از اعلامیه آمده است: «همان‌گونه که همه آگاه هستیم، زنان افغانستان امروز یکی از دشوارترین و تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ کشور ما را سپری می‌کنند. میلیون‌ها زن و دختر از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود، از جمله حق آموزش، حق کار، حق آزادی رفت‌وآمد و حق مشارکت در زندگی اجتماعی محروم شدند.» در اعلامیه تاکید شده است که هدف از برگزاری این گردهمایی، رساندن صدای زنان و دخترانی است که به گفته آنان، هر روز به اشکال مختلف سرکوب می‌شوند. همچنین آنان گفته‌‌‌اند، زنانی که سال‌ها در کنار مردان برای آموزش، توسعه و آبادانی افغانستان تلاش کرده‌، کنون از حقوق اساسی خود محروم شده‌اند؛ وضعیتی که به باور آنان نه تنها «ظلمی بزرگ» در حق زنان است، بلکه آینده‌ی افغانستان را نیز با آسیب‌های جبران‌ناپذیر روبرو می‌کند. در بخش دیگری از این اعلامیه آمده است: «ما باور داریم که هیچ جامعه‌ای بدون حضور فعال و آزاد زنان به پیش‌رفت، عدالت و رفاه دست نخواهد یافت. زنان افغانستان شایسته‌ی زندگی با عزت، آزادی، آموزش و فرصت‌های برابر هستند.» معترضان تاکید کرده‌ که آموزش، کار، آزادی بیان و آزادی رفت‌وآمد از حقوق بنیادین زنان افغانستان است و آنان باید بدون هیچ‌گونه قیدوشرطی از این حقوق برخوردار باشند. این گردهمایی در ادامه‌ی موجی از اعتراض‌های شهروندان افغانستان در کشورهای مختلف جهان برگزار شده است.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 52 بازدید

کمیته‌ی بین‌المللی صلیب سرخ در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به ۴۰۰ زن باردار و شیرده در شهر مزارشریف، مرکز ولایت بلخ، کمک نقدی ارائه کرده است. این کمیته امروز (یک‌شنبه، ۳۱ جوزا) با نشر پیامی در حساب کاربری اکس خود نوشته است که این کمک‌ نقدی به زنان آسیب‌پذیر ارائه شده است. در اعلامیه آمده است که زنان باردار و شیرده با استفاده از این کمک‌های نقدی می‌توانند مواد خوراکی تهیه کرده و نیازهای اساسی‌شان را نیز، برآورده کنند. کمیته‌ی بین‌المللی صلیب سرخ در ادامه تاکید کرده است که این پشتیبانی به مادرانی که با چالش‌های اقتصادی مواجه هستند، ثبات بیشتری برای خانواده‌های‌شان فراهم می‌کند. این کمک‌ها در حالی به شماری از زنان در مزارشریف ارائه می‌شود که افغانستان همچنان با یکی از جدی‌ترین بحران‌های انسان‌دوستانه در جهان روبرو است. بر بنیاد داده‌های سازمان ملل متحد، حدود 22 میلیون نفر در افغانستان در سال روان میلادی به کمک‌های انسان‌دوستانه نیاز دارند. به گفته‌ی برنامه‎ی جهانی غذا، زنان، دختران و کودکان به‌گونه‌ی نامتناسبی از این بحران متاثر شده‌اند. بر مبنای آمار سازمان ملل، میلیون‌ها نفر در افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند و برنامه جهانی غذا پیش از این هشدار داده بود که افغانستان با یکی از شدیدترین بحران‌های گرسنگی در سطح جهان مواجه است.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 93 بازدید

شماری از زنان، فعالان حقوق بشر و اعضای جامعه مدنی افغانستان مقیم کانادا در برابر ساختمان شهرداری شهر کلگری این کشور، در حمایت از زنان و دختران افغانستان، تجمع اعتراضی برگزار کردند. معترضان می‌گویند که این تجمع در واکنش به بازداشت‌های اخیر ده‌ها زن و دختر در هرات و محدودیت‌ها در این ولایت برگزار شده است. شرکت‌کنندگان در این تجمع اعتراضی با در دست داشتن تابلوها و پرچم‌ افغانستان، خواهان توجه جدی جامعه جهانی به وضعیت «رو به وخامت زنان در افغانستان» شدند. سخنرانان در این گردهمایی تاکید کردند که زنان افغانستان پنج سال است که از مکتب، کار و فضای عمومی محروم شده‌اند و این وضعیت را «آپارتاید جنسیتی» خوانده‌اند. همچنین آنان خواستار مطرح‌شدن رسمی وضعیت زنان افغانستان در پارلمان‌های کشورهای غربی و نهادهای بین‌المللی شدند. این تجمع اعتراضی در حالی برگزار شده است که براساس گزارش رسانه‌ها، محتسبان امر به معروف در هرات، اخیراً اقدام به بازداشت ده‌ها زن و دختر به دلیل عدم پوشش مورد نظر کردند. قابل ذکر است که اداره‌ی امر به معروف و نهی از منکر در روزهای اخیر محدودیت‌ها بر گشت‌وگذار زنان را تشدید کرده و چندین زن را از نقاط مختلف هرات، از جمله جبرئیل، به اتهام عدم رعایت حجاب، بازداشت کرده‌ است.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 87 بازدید

برنامه‌ی توسعه‌ای سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به بازگشت‌کنندگان زن به افغانستان کمک می‌کند که زندگی خود را از نو بسازند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بی‌جاشدگی می‌تواند آغاز فصل تازه‌ای از زندگی باشد. این نهاد روایت یکی از بازگشت‌کنندگان به نام کامله را شریک کرده و گفته است که او در حالی که هنگام بازگشت به افغانستان مهارت‌‌های ارزش‌مندی با خود داشت، اما نداشتن منابع و امکانات سبب شده بود که از مهارت‌هایش بهره گرفته نتواند. برنامه‌ توسعه‌ای ملل متحد، با حمایت از کامله برای او امکان راه‌اندازی یک کارگاه کوچک کفش‌دوزی را فراهم کند. او حالا این کارگاه کوچک را به یک کارگاه تولیدی گسترش داده و نزدیک به ۲۵ تن که بیش‌ترشان زنان هستند در این خط تولید کار می‌کنند. همچنین پیش‌تر نیز این نهاد ملل متحد گفته بود که حمایت از ادغام مجدد بازگشت‌کنندگان برای بازسازی زندگی آن‌ها ضروری است. این سازمان پیش از این نیز هشدار داده بود که بیش از چهار میلیون پناه‌جوی افغانستان در ایران، قربانیان فراموش‌شده حمله امریکا و اسرائیل به ایران هستند و با آغاز جنگ شمار زیادی از آن‌ها شغل خود را از دست داده‌اند.

ادامه مطلب