برچسب: افغانستان

3 ساعت قبل - 56 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد می‌گوید که تقریباً از هر سه زن و دختر در افغانستان، یک زن از بدترشدن دسترسی به خدمات صحی شکایت دارد. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که با ممنوع شدن آموزش و کار زنان و دختران در افغانستان، زمینه آموزش و فعالیت داکتران، پرستاران و قابله‌های زن نیز در سراسر کشور محدود شده است. در اعلامیه آمده است که زنان و دختران افغانستان حق دسترسی به خدمات صحی دارند و حضور کارکنان زن برای ارائه این خدمات ضروری است. سازمان ملل متحد پیش از این نیز هشدار داده بود که افغانستان یکی از بالاترین موارد مرگ‌ومیر مادران در جهان را دارد، چنانچه به ازای هر ۱۰۰ هزار تولد، نزدیک به ۶۰۰ زن جان می‌بازند. همچنین اوچا یا دفتر هماهنگی کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل تاکید کرده است که برای کاهش مرگ‌ومیر مادران، سرمایه‌گذاری در آموزش و استخدام کارکنان صحی زن و تقویت خدمات صحی اولیه حیاتی است. یونیسف نیز در ماه ثور هشدار داده بود که با ادامه ممنوعیت‌های دختران، افغانستان تا سال ۲۰۳۰ میلادی با کمبود ۲۵ هزار آموزگار و کارمند صحی زن روبرو خواهد شد. قابل ذکر است که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


4 ساعت قبل - 65 بازدید

یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان اعلام کرد که تحقیقات نشان می‌دهد، از جنوری ۲۰۰۹ تا آگست ۲۰۲۱ میلادی، بیش از ۴۰ هزار غیرنظامی در نتیجه منازعات مسلحانه در افغانستان کشته شدند. یوناما امروز (سه‌شنبه، ۱۰ سنبله) با نشر گزارش تحقیقی خود درباره‌ی «تجارب و نیازمندی‌های قربانیان جنگ» در افغانستان گفته است که در این بازه‌ی زمانی، ۷۷ هزار نفر دیگر زخمی شده‌اند. یوناما تاکید کرده است که این گزارش دوره زمانی از مداخله نظامی به رهبری امریکا در سال ۲۰۰۱ تا روی‌کارآمدن دوباره حکومت سرپرست در سال ۲۰۲۱ میلادی را پوشش می‌دهد. در ادامه آمده است که این گزارش براساس مصاحبه با ۱۹۵ قربانی منازعات مسلحانه و اقارب آنان، ۲۳ سازمان ملل غیردولتی که در راستای رسیدگی به نیازهای قربانیان جنگ فعالیت می‌کنند و ۲۳ مقام اداره حاکم تهیه شده است. در گزارش آمده است که قربانیان جنگ عمدتاً بدون عدالت، جبران خسارت یا حتی هیچ نوع به‌رسمیت‌شناختن آنچه بر آنان گذشته است، رها شدند. در ادامه آمده است که قربانیان چندین دهه درگیری مسلحانه در افغانستان همچنان از پیامدهای عمیق فزیکی، روانی، اجتماعی و اقتصادی رنج می‌برند و اغلب به عدالت و حمایت کافی دسترسی ندارند یا آسیب‌هایی را که متحمل شده‌اند از جانب هیچ طرف پذیرفته نشده است. یوناما گفته است دولت‌ها بر اساس قواعد بین‌المللی حقوق بشر و حقوق بین‌الملل بشردوستانه مکلفیت دارند تا از تحقیق و پیگرد تخطی‌ها، جبران خساره برای قربانیان و جلوگیری از تکرار تخطی‌ها اطمینان حاصل کنند.

ادامه مطلب


8 ساعت قبل - 61 بازدید

مسوولان محلی در ولایت هلمند اعلام کرده‌اند که یک دختر شش‌ساله در ولسوالی گرمسیر این ولایت، در بدل ۲۰۰ هزار کلدار پاکستانی به نکاح یک مرد ۶۰ ساله درآمده است. دفتر رسانه‌ای هلمند با نشر اعلامیه‌ای گفته است که پدر این کودک دختر خودرسالش را در بدل این مقدار و با رضایت خود به نکاح یک مرد سال‌خورده درآورده است. در اعلامیه آمده است که پدر این دختر به مواد مخدر معتاد بوده است. دفتر رسانه‌ای هلمند افزوده است که این مرد به‌دلیل مشکلاتی که داشته است، فرزندش را در بدل پول به نکاح داده است. این در حالی است که منابع محلی پیشتر نیز گفته بودند که یک مرد ۸۰ ساله در ولسوالی نادعلی ولایت هلمند با یک دختر هشت ساله نکاح کرده است. این رویدادها در حالی رخ می‌دهد که ازدواج‌های زیر سن در افغانستان افزایش یافته و کودکان، به‌ویژه دختران، در معرض ازدواج‌های اجباری قرار دارند. سازمان‌های بین‌المللی نیز گزارش داده‌اند که فقر و مشکلات اقتصادی نیز از عوامل اصلی این وضعیت عنوان شده است. همچنین سازمان‌های بین‌المللی تاکید کردند که برخی خانواده‌ها برای تامین نیازهای مالی، دختران خود را در بدل پول به ازدواج می‌دهند یا به فروش می‌رسانند.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 77 بازدید

برنامه توسعه‌ای سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به کارآفرینان زن در سراسر افغانستان ابزارهای لازم را برای توان‌مندسازی اقتصادی فراهم می‌کند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که پشتیبانی از کارآفرینان زن شامل ارائه‌ی برنامه‌های آموزشی، تأمین سرمایه‌ی اولیه و ایجاد دسترسی به وام‌های بزرگ‌تر برای توسعه‌ی کسب‌وکار است. در اعلامیه آمده است که با این روی‌کرد بخش‌های مختلف اقتصاد محلی را به هم پیوند می‌دهد و این گونه با کمک به یک کسب‌وکار به گونه‌ی غیرمستقیم به رونق کسب‌وکارهای دیگری نیز کمک می‌کند. برنامه توسعه‌ای سازمان ملل متحد در گزارشش، از زنی به نام آزیتا در هرات نام برده است که دو سال پیش، از سوی این نهاد یک دوره‌ی آموزشی ایجاد گل‌خانه را سپری کرده و بعد از آن با دریافت هزار دالر امریکایی توانسته کسب‌وکار خود را راه بیندازد. این نهاد ادامه تاکید کرده است که سال گذشته زمینه‌ی دریافت سه هزار و ۷۹۱ دالر امریکایی به شکل وام را نیز برای آزیتا فراهم کرده است. برنامه توسعه‌ای ملل متحد، افزوده است که آزیتا که قبلاً هیچ منبع درآمد نداشت، حالا در ماه دست‌کم ۱۰ هزار افغانی درآمد دارد و به شش تن دیگر به شمول سه زن نیز از طریق گل‌خانه‌اش فرصت کار را فراهم کرده است.

ادامه مطلب


19 ساعت قبل - 65 بازدید

صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود که صدای برخورد قاشق کوچکی با کاسه خالی، سکوت خانه را شکست. مریم، دختر یازده‌ساله خانواده، کاسه را جلوی مادر گذاشته بود و با چشم‌هایی که هنوز خواب‌آلود بود، منتظر بود چیزی در آن ریخته شود. زرغونه چند لحظه به کاسه نگاه کرد؛ بعد چشمش به اجاق خاموش افتاد و سرانجام به کیسه آردی که در گوشه آشپزخانه قرار داشت. کیسه‌ای که تنها مقدار اندکی آرد در ته آن باقی مانده بود. دستش را داخل کیسه برد، آرد را با انگشت لمس کرد و آرام گفت: «برای امروز شاید بس شود.» در خانه‌ای کوچک در یکی از محله‌های فقیرنشین کابل، هشت نفر زندگی می‌کنند؛ عبدالرحمان، همسرش زرغونه و شش فرزندشان. خانه دو اتاق کوچک دارد؛ دو اتاقی که بیشتر روزها باید هم‌زمان محل خواب، نشستن، غذا خوردن و گاهی پناه گرفتن از سرمای شب باشند. وسایل خانه اندک‌اند: چند تشک کهنه، یک اجاق، چند ظرف، یک فرش قدیمی و صندوقچه‌ای که لباس‌های خانواده در آن نگهداری می‌شود. چیزهای زیادی در این خانه وجود ندارد؛ اما چیزی که بیش از همه به چشم می‌آید، جای خالی چیزهایی است که خانواده توان خریدنشان را ندارد. عبدالرحمان، پدر خانواده، حدود چهل‌وپنج سال دارد و سال‌هاست کار روزمزدی می‌کند. صبح‌هایی که کاری باشد، زودتر از همه از خواب بیدار می‌شود، وضو می‌گیرد، لباس کارش را می‌پوشد و پیش از آن‌که کودکان از خواب برخیزند، از خانه بیرون می‌رود. گاهی در ساختمان‌ها کارگری می‌کند، گاهی بار جابه‌جا می‌کند و گاهی ساعت‌ها در محل تجمع کارگران روزمزد منتظر می‌ماند تا کسی برای چند ساعت کار سراغش بیاید. درآمدش ثابت نیست؛ ممکن است یک روز چیزی به دست بیاورد و روز دیگر بدون حتی یک افغانی به خانه برگردد. خودش می‌گوید سخت‌ترین بخش زندگی‌اش گرسنگی نیست؛ لحظه‌ای است که عصر به خانه برمی‌گردد و شش فرزندش به دست‌های خالی او نگاه می‌کنند. می‌گوید: «بچه وقتی کوچک است، فرق نان و پول را نمی‌فهمد؛ فقط می‌فهمد که پدرش چیزی برایش نیاورده است.» همسرش، زرغونه، بیشتر روز را در خانه می‌گذراند و تلاش می‌کند با همان مقدار اندکی که دارند، زندگی هشت نفر را بچرخاند. صبحانه در خانه آن‌ها معمولاً چای و نان است و اگر نان کافی نباشد، نان خشک‌شده روزهای قبل دوباره روی سفره می‌آید. زرغونه پیش از آن‌که بچه‌ها سر سفره بنشینند، نان را به قسمت‌های کوچک تقسیم می‌کند و سهم هرکدام را طوری اندازه می‌گیرد که تا حد امکان به همه برسد. خودش معمولاً آخر از همه می‌نشیند و اگر چیزی باقی مانده باشد، می‌خورد. وقتی بچه‌ها می‌پرسند چرا مادر کمتر می‌خورد، پاسخ همیشگی‌اش این است: «من صبح چیزی خورده‌ام.» اما واقعیت این است که بسیاری از صبح‌ها چیزی نخورده است. او می‌گوید اگر سهم خودش را کامل بخورد، ممکن است یکی از بچه‌ها گرسنه بماند و برای یک مادر، دیدن فرزند گرسنه سخت‌تر از تحمل گرسنگی خودش است. شش فرزند این خانواده، هرکدام داستانی از محرومیت دارند. پسر بزرگ، حمید، پانزده‌ساله است. دیگر مثل گذشته از پدرش درباره خرید لباس یا کفش نو چیزی نمی‌خواهد. او فهمیده است که وضعیت خانواده اجازه چنین خواسته‌هایی را نمی‌دهد. صبح‌ها، اگر پدر کار داشته باشد، گاهی همراه او می‌رود و کمکش می‌کند و اگر کاری نباشد، در خانه می‌ماند و مراقب خواهر و برادرهای کوچک‌ترش است. حمید یک جفت کفش دارد که مدت‌هاست کف آن باز شده است. مادر چند بار با نخ و تکه‌ای لاستیک آن را تعمیر کرده. وقتی باران می‌بارد، آب از قسمت باز کفش داخل می‌شود و پایش خیس می‌ماند؛ اما او دیگر شکایت نمی‌کند. کفش‌ها را گوشه اتاق می‌گذارد تا خشک شوند و صبح دوباره همان‌ها را می‌پوشد. دختر بزرگ خانواده، مریم، یازده‌ساله است. او بیشتر از هر چیز دوست دارد کتاب بخواند؛ اما کتاب تازه در این خانه تقریباً جایی ندارد. چند کتاب قدیمی از یکی از اقوام به او رسیده است؛ کتاب‌هایی با جلدهای پاره و صفحاتی که بعضی از آن‌ها ناقص‌اند. مریم همان کتاب‌ها را بارها می‌خواند، گویی هر بار می‌تواند از میان همان صفحه‌های قدیمی، دنیای تازه‌ای پیدا کند. وقتی مادر برای خرید به بازار می‌رود، گاهی مریم هم همراهش می‌رود تا اگر چیزی خریدند، در حمل وسایل کمک کند. چند ماه پیش، مریم از مادرش خواسته بود برایش یک دفتر تازه بخرد، اما زرغونه نتوانسته بود. دختر چند صفحه سفید از دفتر قدیمی برادرش جدا کرد و با نخ به هم دوخت. حالا همان دفتر دست‌ساز، دفتر مشق اوست. فرزند سوم، نعمت، نه‌ساله است و بیشتر وقتش را با دو برادر کوچک‌ترش می‌گذراند. یک پیراهن دارد که آستین‌هایش برایش کوتاه شده، اما هنوز آن را می‌پوشد. مادر چند بار گفته که باید برایش لباس دیگری پیدا کند؛ اما هر بار هزینه خوراک، کرایه خانه یا نیاز دیگری در اولویت قرار گرفته است. در این خانه، خرید لباس زمانی انجام می‌شود که لباس قبلی دیگر به هیچ شکلی قابل استفاده نباشد. حتی آن زمان هم خانواده ابتدا به سراغ اقوام و همسایه‌ها می‌رود تا شاید لباس دست‌دومی پیدا شود. زرغونه می‌گوید: «بچه‌های من یاد گرفته‌اند هر چیزی را که دیگران دور می‌اندازند، برای ما شاید هنوز قابل استفاده باشد.» ساجده، هفت‌ساله، و یوسف، پنج‌ساله، بیشتر ساعات روز را در کنار مادر می‌گذرانند. آن‌ها هنوز مانند حمید و مریم مفهوم کامل فقر را نمی‌دانند. وقتی چیزی را در خانه دیگری می‌بینند، آن را می‌خواهند و وقتی مادر می‌گوید «پول نداریم»، چند لحظه ساکت می‌شوند و بعد دوباره سراغ بازی خودشان می‌روند. اما زرغونه می‌داند که این کودکان هم کم‌کم خواهند فهمید چرا پدرشان نمی‌تواند برایشان اسباب‌بازی بخرد، چرا همیشه یک نوع غذا روی سفره است و چرا وقتی از کنار مغازه‌ها می‌گذرند، مادر دست آن‌ها را محکم‌تر می‌گیرد تا چیزی را نبینند که توان خریدنش را ندارد. کوچک‌ترین عضو خانواده، علی، سه ساله است. او هنوز نمی‌داند چرا بعضی شب‌ها شام دیر آماده می‌شود و چرا مادر گاهی مدت زیادی کنار اجاق می‌نشیند و به قابلمه خالی نگاه می‌کند. یک شب که خانواده فقط نان و چای داشت، علی از مادر پرسید: «مادر، فردا برنج می‌پزیم؟» زرغونه چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت: «اگر بابا کار کند، می‌پزیم.» کودک لبخند زد و گفت: «پس بابا حتماً کار می‌کند.» این جمله برای زرغونه سنگین بود؛ چون نمی‌خواست امید یک کودک را با واقعیت تلخ زندگی خراب کند. عبدالرحمان آن شب دیر به خانه رسید. از چهره‌اش معلوم بود که روز خوبی نداشته است. لباسش خاک‌آلود بود و دست‌هایش از کار روزانه زبر و خسته. وقتی وارد اتاق شد، بچه‌ها دورش جمع شدند. حمید به صورت پدر نگاه کرد، اما چیزی نپرسید. مریم هم فقط گوشه‌ای نشست. کوچک‌ترین کودک جلو آمد و پرسید: «بابا، چی آوردی؟» عبدالرحمان چند لحظه به او نگاه کرد و بعد دستش را روی سرش کشید. چیزی برای کودک نداشت. فقط یک کیسه کوچک آرد خریده بود؛ آردی که بخش بزرگی از درآمد روزانه‌اش را گرفته بود. زرغونه کیسه را گرفت و به آشپزخانه برد. همان مقدار اندک آرد قرار بود چند روز برای هشت نفر نان فراهم کند. آن شب زرغونه خمیر درست کرد. آرد کم بود و او آب بیشتری به خمیر افزود تا نان‌ها بزرگ‌تر شوند. وقتی نان‌ها پخته شد، بچه‌ها دور سفره نشستند. هرکس سهم خودش را گرفت. عبدالرحمان تکه‌ای از نان برداشت، اما چند لحظه بعد آن را کنار گذاشت و گفت: «من اشتها ندارم.» حمید فهمید پدرش دروغ می‌گوید. او هم تکه نان خودش را کوچک‌تر کرد و بخشی از آن را به سمت پدر گذاشت. عبدالرحمان گفت: «بخور پسرم، من سیرم.» این بار پدر و پسر هر دو همان جمله‌ای را گفتند که مادر بارها در این خانه گفته بود؛ جمله‌ای که بیشتر از آن‌که نشانه سیری باشد، نشانه تلاش برای پنهان کردن گرسنگی بود. زندگی این خانواده فقط با کمبود غذا سخت نشده است. کرایه خانه هر ماه یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های عبدالرحمان است. وقتی چند روز کار پیدا نمی‌کند، نخستین چیزی که ذهنش را مشغول می‌کند، صاحب‌خانه است. او می‌گوید گاهی تمام درآمد یک هفته صرف کرایه خانه و خرید مواد غذایی می‌شود و برای باقی نیازها چیزی باقی نمی‌ماند. هزینه درمان، لباس، آموزش کودکان و حتی خرید یک جفت کفش مناسب، هرکدام باید تا زمانی عقب بیفتد که پولی پیدا شود. وقتی یکی از کودکان بیمار می‌شود، خانواده ابتدا تلاش می‌کند با روش‌های خانگی مشکل را حل کند و تنها زمانی به داکتر مراجعه می‌کند که وضعیت کودک جدی شود؛ نه از بی‌توجهی، بلکه از سر ناتوانی مالی. در گوشه اتاق، صندوقچه‌ای قدیمی قرار دارد که زرغونه وسایل باارزش خانواده را در آن نگه می‌دارد؛ چند لباس، اسناد خانوادگی و چند وسیله کوچک. چیز ارزشمند دیگری وجود ندارد که بتوانند در روزهای سخت بفروشند. چند سال پیش، وقتی عبدالرحمان مدتی کار پیدا نکرد، یکی از وسایل خانه را فروخت تا کرایه خانه را بپردازد. حالا دیگر چیزی برای فروختن باقی نمانده است. خودش می‌گوید: «آدم فقیر وقتی وسیله‌ای را می‌فروشد، فکر می‌کند مشکلش برای یک روز حل می‌شود؛ اما وقتی دوباره مشکل می‌آید، دیگر چیزی برای فروش ندارد.» شب‌ها، وقتی چراغ خانه خاموش می‌شود، هشت نفر در دو اتاق کوچک می‌خوابند. کودکان کنار هم دراز می‌کشند تا جای کمتری بگیرند. در زمستان، همه زیر چند کمپل جمع می‌شوند و در تابستان، پنجره کوچک اتاق برای ورود هوا باز می‌ماند. زندگی آن‌ها با فصل‌ها تغییر چندانی نمی‌کند؛ فقط شکل سختی عوض می‌شود. زمستان، سرمای اتاق و هزینه سوخت را به نگرانی‌هایشان اضافه می‌کند و تابستان، گرمای شدید و کمبود امکانات را. اما در هر دو فصل، یک چیز ثابت است: تلاش پدر برای پیدا کردن کار و تلاش مادر برای تقسیم کردن چیزهای اندک میان هشت نفر. عبدالرحمان گاهی شب‌ها، وقتی همه خواب هستند، بیدار می‌ماند و به سقف نگاه می‌کند. او می‌گوید بزرگ‌ترین ترسش این است که فرزندانش هم مانند خودش تمام عمرشان را صرف پیدا کردن یک لقمه نان کنند. می‌خواهد حمید کارگر روزمزد نشود. می‌خواهد مریم بتواند درس بخواند و می‌خواهد کودکان کوچک‌ترش حداقل یک زندگی معمولی داشته باشند؛ زندگی‌ای که در آن درخواست یک دفتر، یک جفت کفش یا یک وعده غذای بهتر، خانواده را مجبور به حساب‌وکتاب چندروزه نکند. اما میان خواستن و توانستن، فاصله‌ای وجود دارد که برای این خانواده هر روز بزرگ‌تر به نظر می‌رسد. صبح روز بعد، پیش از آن‌که آفتاب کاملاً بر بام‌های کابل بتابد، عبدالرحمان دوباره لباس کارش را می‌پوشد. زرغونه برایش چای می‌ریزد و یک تکه نان را در پارچه‌ای می‌پیچد. مرد هنگام خروج، نگاهی به شش فرزندش می‌اندازد. بعضی هنوز خواب‌اند و بعضی در سکوت او را نگاه می‌کنند. او چیزی نمی‌گوید. فقط در را باز می‌کند و از خانه بیرون می‌رود؛ به امید این‌که امروز کسی به یک کارگر نیاز داشته باشد. پشت سرش، زرغونه در را می‌بندد، سفره را جمع می‌کند و دوباره سراغ همان کیسه آرد می‌رود تا ببیند برای چند وعده دیگر باقی مانده است. در این خانه، فقر با یک عدد اندازه‌گیری نمی‌شود. فقر یعنی مادری که غذای خودش را به فرزندانش می‌دهد و می‌گوید سیر است؛ پدری که هر صبح با امید پیدا کردن کار از خانه بیرون می‌رود و هر شب نگران دست‌های خالی خود است؛ کودکی که کفش پاره‌اش را می‌پوشد و چیزی نمی‌گوید؛ دختری که دفتر تازه را آرزو می‌کند و با صفحه‌های سفید دفتر قدیمی برادرش کنار می‌آید؛ و کودکانی که کم‌کم یاد می‌گیرند پیش از خواستن هر چیزی، اول به جیب پدر نگاه کنند. برای خانواده هشت‌نفری عبدالرحمان، زندگی بیشتر از آن‌که درباره داشتن باشد، درباره دوام آوردن است؛ دوام آوردن تا فردا، تا روزی که شاید کار پیدا شود، تا زمانی که شاید سفره کمی پرتر شود و تا شبی که کودکان بتوانند بدون شنیدن جمله «امروز پول نداریم» به خواب بروند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 روز قبل - 102 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد (UN Women) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که میلیون‌ها دختر و زن در افغانستان همچنان از فرصت آموزش، کار و انتخاب آینده خود محروم هستند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که «چوکی‌های خالی و میزهای خالی» واقعیت آموزش دختران در افغانستان است. بخش زنان سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که دختران در افغانستان همچنان از دسترسی به فرصت‌های آموزشی محروم‌اند و این وضعیت، آینده آنان را با محدودیت‌های جدی روبرو کرده است. قابل ذکر است که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 76 بازدید

نادر یاراحمدی، رییس مرکز امور اتباع وزارت داخله ایران می‌گوید که شمار دانش‌آموزان خارجی در این کشور از حدود ۶۰۰ هزار به ۳۲۰ هزار نفر کاهش یافته است. آقای یاراحمدی گفته است که جمهوری اسلامی برای تمدید اقامت مهاجران شرایط سخت‌گیرانه‌تری وضع کرده است. وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران پیش از این اعلام کرده بود که حدود ۶۰۰ هزار دانش‌آموز اهل افغانستان در این کشور مشغول آموزش‌اند، اما نادر یاراحمدی از کاهش حدود ۲۸۰ هزار نفری این آمار خبر داده است. نادر یاراحمدی گفته است که در سال گذشته نزدیک به ۱.۸ میلیون مهاجر بدون مدرک از ایران اخراج شدند و جمعیت اتباع خارجی در این کشور نیز از ۶.۱ میلیون نفر به کمتر از پنج میلیون نفر کاهش یافته است. این گزارش در حالی منتشر می‌شود که نظام آموزشی افغانستان با محدودیت‌های گسترده روبرو است و بیش از دو میلیون دختر از آموزش بالاتر از صنف ششم محروم‌اند. همچنین پیش از این گزارش‌های متعددی درباره ممنوعیت یا محدودیت ثبت‌نام دانش‌آموزان اهل افغانستان در مکاتب ایران از جمله در استان‌های فارس، کرمان و کهگیلویه و بویراحمد، منتشر شده بود. جمهوری اسلامی روند اخراج مهاجران بدون مدرک را از ماه‌ها پیش آغاز کرده و این روند همچنان ادامه دارد. شهروندان افغانستان مقیم ایران، بارها از بدرفتاری پولیس جمهوری اسلامی، محدودیت در دسترسی به خدمات، بازداشت و اخراج اجباری به افغانستان شکایت کرده‌اند. رئیس مرکز امور اتباع و مهاجران خارجی ایران گفت سیاست جمهوری اسلامی، قانونی‌سازی حضور مهاجران با تمرکز بر تامین نیروی کار است.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 88 بازدید

مقام‌های ایرانی در تازه‌ترین مورد گفته‌اند که سه شهروند افغانستان هنگام شنا در ساحل بابلسر در شمال ایران غرق شدند. مهدی حبیب‌الله‌پور، رییس هیأت نجات غریق و غواصی بابلسر، به ‏خبرگزاری مهران گفته است که این رویداد شامگاه (جمعه، ۶ سنبله) رخ ‏داده و نیروهای امدادی پس از ساعت‌ها جستجو جسد هر سه نفر را در بخش‌های مختلف ساحل پیدا کردند. او تاکید کرد که یک شهروند دیگر افغانستان از این حادثه نجات یافته است. وی تصریح کرد که یکی از این افراد به دلیل وضعیت جسمی از سه همراهش عقب مانده بود و پس از مدتی متوجه شد که همراهانش دیگر در محل حضور ندارند. این فرد از آب بیرون آمد و موضوع را به هیئت نجات غریق اطلاع داد. سید کاظم جلیلیان، مسوول اورژانس بابلسر نیز می‌گوید که یکی از چهار شهروند افغانستان در همان لحظات نخست نجات یافت و جستجو برای پیدا کردن سه نفر دیگر آغاز شد. جسد نخستین قربانی عصر شنبه در ساحل سنگ‌چین بابلسر پیدا شد. جسد دومین شهروند افغانستان نیز شامگاه شنبه در منطقه ممنوعه شنا در نزدیکی اسکله پیدا شد. عملیات جستجو برای یافتن نفر سوم روز یکشنبه ادامه یافت. جسد او پس از ساعت‌ها جستجو در ساحل منطقه علی‌آباد میر در بابلسر پیدا شد. مقام‌های ایرانی تاکنون نام، سن و محل اصلی زندگی سه قربانی را منتشر نکرده‌اند. گزارش‌های منتشرشده تنها می‌گویند که این افراد شهروندان افغان بودند و با هم برای شنا وارد دریا شده بودند. قابل ذکر است که این دومین حادثه مرگبار غرق‌شدن شهروندان افغانستان در سواحل مازندران در ماه‌های اخیر است.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 52 بازدید

همزمان با هزار و ۸۰۴مین روز بسته‌ماندن مکتب‌های دخترانه‌ی بالاتر از صنف ششم در افغانستان، دیدبان حقوق افغانستان بار دیگر خواستار دادخواهی برای بازگشایی مکتب‌های دخترانه شد. دیدبان حقوق افغانستان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود، بر حق آموزش دختران تاکید کرده و خواستار بازگشایی دروازه‌های مکتب به روی آنان شده است. این نهاد تاکید کرده است که با گذشت پنج سال از محرومیت دختران از آموزش، آنان همچنان خواهان بازگشت به صنف‌های درسی و دنبال‌کردن رویاها و هدف‌های‌شان هستند. دیدبان حقوق افغانستان در پیام خود به نقل از یک دانش‌آموز دختر نوشته است: «من یک دختر افغانستانی‌ام که هنوز آرزوی نشستن دوباره در صنف درسی را دارم. کتاب‌هایم منتظرم و رویاهایم زنده‌اند.» دید‌بان حقوق افغانستان در ادامه خواستار بازگشایی مکتب‌ها به روی دختران شده و تاکید کرده که آموزش حق دختران افغانستانی است که باید به آنان بازگردانده شود. محرومیت دختران از آموزش با واکنش گسترده نهادهای حقوق بشری و سازمان‌های بین‌المللی روبرو شده است. نهادهای مدافع حقوق بشر بارها از حکومت سرپرست خواسته‌اند محدودیت‌های آموزشی علیه دختران و زنان را لغو کنند. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 143 بازدید

ایالات متحده امریکا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ده‌ها مهاجر از جمله ۱۲ شهروند افغانستان را به جمهوری افریقای مرکزی اخراج کرده است. خبرگزاری «آسوشیتدپرس» با نشر گزارشی گفته است که هواپیمایی حامل این مهاجران روز (شنبه، ۷ سنبله) در شهر بانگی، پایتخت جمهوری افریقای مرکزی فرود آمده است. در گزارش آمده است که در این پرواز، ۱۲ مهاجر اهل افغانستان، هشت ایرانی و چندین نفر دیگر از نپالا و نیکاراگوئه بودند. در گزارش آمده است که یک مرد جوان ۲۰ ساله که برادرانش در نظام پیشین افغانستان همکار ارتش امریکا بودند نیز به افریقای مرکزی اخراج شده است. آلما دیوید، وکیل این مرد جوان گفته است که یک قاضی امریکایی به‌دلیل ترس از آزارواذیت، از اخراج او به افغانستان جلوگیری کرده است. طبق اسناد دادگاه که توسط آسوشیتدپرس مشاهده شده است، خانواده‌ی این جوان در افغانستان به‌دلیل کارهایی که برادرانش در حمایت از ارتش امریکا انجام می‌دادند، از سوی گروه‌های مختلف تهدید شده بودند. آلما دیوید گفته است که یکی از برادران این جوان در ایالات متحده امریکا زندگی می‌کند و در ارتش ملی افغانستان خدمت می‌کرد. او افزوده است که یکی دیگر از برادران این جوان خلبانی بود که توسط ایالات متحده آموزش دیده بود و کشته شد. این در حالی است که نهادهای حامی حقوق پناه‌جویان، به‌ویژه نهادهای دخیل در روند تخلیه‌ همکاران پیشین ارتش و مؤسسات امریکایی از افغانستان، هنوزهم در تلاش هستند واشنگتن را قانع کند از کسانی که بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ میلادی به‌خاطر مأموریت امریکا در افغانستان جان خود را به خطر انداخته‌اند، حفاظت شود. اما دونالد ترامپ، رییس‌جمهور امریکا پس از بازگشت به کاخ سفید، روند تخلیه را متوقف و حتا ورود دارندگان پاسپورت افغانستان به خاک ایالات متحده را به‌گونه‌ی کامل منع کرد. همچنین حدود سه هفته قبل، نمایندگان کنگره لایحه‌ی جدیدی را معرفی کردند که در صورت تأیید، دولت را مؤظف می‌سازد روند رسیدگی به درخواست‌های پناهندگی و صدور ویزا برای همکاران پیشین ارتش و مؤسسات امریکایی در افغانستان و اعضای خانواده‌های آنان را از سر بگیرد.

ادامه مطلب