برچسب: افغانستان

1 ساعت قبل - 41 بازدید

وقتی سمیرا دستان خاک‌آلودش را از میان بوته‌های سبزی بیرون کشید و کمرش را صاف کرد، آفتاب داغ تابستان بر زمین‌های کشاورزی اطراف شهر می‌تابید. صدای کارگران از گوشه‌های مختلف مزرعه شنیده می‌شد و بوی خاک نم‌خورده در هوا پیچیده بود. او شالش را کمی روی سرش مرتب کرد و بطری آب را از کنار جعبه‌های پلاستیکی برداشت. جرعه‌ای نوشید و نگاهش را به جاده باریکی دوخت که در فاصله‌ای نه‌چندان دور از مزرعه قرار داشت. در همان لحظه، دختری جوان با بایسکل از آن جاده عبور کرد. عبورش تنها چند ثانیه طول کشید، اما برای سمیرا کافی بود تا زمان در ذهنش متوقف شود. انگار ناگهان از میان مزرعه‌ای در ایران، به سال‌های دورتر، به بامیان، به کوهستان‌ها و جاده‌هایی بازگشته بود که زمانی تمام زندگی‌اش را در خود جا داده بودند. او آرام لبخند زد، اما لبخندی که خیلی زود در گوشه لب‌هایش محو شد. سال‌ها گذشته بود، اما هنوز دیدن یک بایسکل می‌توانست قلبش را به درد بیاورد. هنوز هم وقتی صدای چرخ‌هایی را می‌شنید که روی آسفالت می‌غلتیدند، چیزی در وجودش بیدار می‌شد؛ چیزی که نه مهاجرت توانسته بود خاموشش کند و نه سختی‌های زندگی در غربت. سمیرا در یکی از روستاهای ولایت بامیان به دنیا آمده بود؛ جایی که کوه‌های بلند در هر سو دیده می‌شدند و زمستان‌های طولانی و سرد بخشی از زندگی مردم بودند. خانواده‌اش مانند بسیاری از خانواده‌های آن منطقه، زندگی ساده‌ای داشتند. پدرش کارمند یک اداره محلی بود و مادرش بیشتر عمرش را صرف بزرگ کردن فرزندان و رسیدگی به خانه کرده بود. آن‌ها ثروتمند نبودند، اما تلاش می‌کردند فرزندانشان فرصت‌هایی داشته باشند که خودشان در جوانی نداشتند. سمیرا از کودکی با دیگر دختران تفاوت‌هایی داشت. نمی‌توانست ساعت‌های طولانی در خانه بماند. همیشه به بیرون رفتن، حرکت کردن و تجربه کردن چیزهای تازه علاقه داشت. وقتی هم‌سن‌وسالانش با عروسک بازی می‌کردند، او بیشتر دوست داشت در تپه‌های اطراف بدود یا همراه برادرانش به بیرون از روستا برود. مادرش گاهی با لبخند می‌گفت: «این دختر انگار باد را در دلش پنهان کرده است.» اولین بار در حدود سیزده‌سالگی بود که بایسکل‌سواری توجهش را جلب کرد. یکی از اقاربشان بایسکلی داشت و سمیرا با اصرار فراوان از او خواست اجازه دهد چند دقیقه آن را امتحان کند. بار اول زمین خورد، بار دوم هم تعادلش را از دست داد، اما بار سوم توانست چند متر رکاب بزند. همان چند متر کافی بود تا احساس کند چیزی را یافته که سال‌ها دنبالش بوده است. پس از آن، هر فرصتی پیدا می‌کرد تمرین می‌کرد. مدتی بعد پدرش با وجود مشکلات مالی برایش یک بایسکل دست‌دوم خرید. سمیرا آن روز را هنوز هم یکی از بهترین روزهای زندگی‌اش می‌داند. ساعت‌ها بایسکل را تمیز کرد و شب هنگام آن را کنار اتاقش گذاشت. حتی چند بار نیمه‌شب بیدار شد تا مطمئن شود هنوز همان‌جا قرار دارد. سال‌های بعد برای او سال‌های رشد و امید بودند. بایسکل‌سواری در بامیان میان دختران رونق گرفته بود و سمیرا توانست به گروهی از دختران ورزشکار بپیوندد. آن‌ها با وجود امکانات محدود تمرین می‌کردند. گاهی مسیرهای طولانی را رکاب می‌زدند و گاهی در مسابقات محلی شرکت می‌کردند. بسیاری از مردم از آن‌ها حمایت می‌کردند و بسیاری نیز نگاه انتقادی داشتند، اما دختران جوانی مانند سمیرا بیشتر به رویاهای خود فکر می‌کردند تا به حرف دیگران. برای سمیرا، بایسکل تنها یک ورزش نبود. او احساس می‌کرد هنگام رکاب زدن به انسانی تبدیل می‌شود که می‌تواند سرنوشتش را خودش انتخاب کند. وقتی از میان دره‌های بامیان عبور می‌کرد و باد موهایش را تکان می‌داد، باور داشت آینده می‌تواند متفاوت از گذشته باشد. او آرزو داشت روزی مربی شود و به دختران دیگر آموزش دهد و حتی در مسابقات بین‌المللی شرکت کرده و پرچم افغانستان را با افتخار حمل کند. اما زندگی همیشه مطابق رویاهای انسان پیش نمی‌رود. تحولات سیاسی افغانستان همه چیز را تغییر داد. روزهایی که ابتدا تنها با نگرانی و شایعات همراه بودند، به‌تدریج به واقعیتی تلخ تبدیل شدند. محدودیت‌ها یکی پس از دیگری از راه رسیدند. بسیاری از فعالیت‌هایی که زمانی عادی به نظر می‌رسیدند، ناگهان ناممکن شدند. برای دخترانی مانند سمیرا، این تغییرات تنها یک خبر سیاسی نبود، بلکه تغییری بود که مستقیماً بر زندگی روزمره و آینده‌شان اثر می‌گذاشت. تمرین‌های ورزشی متوقف شدند. مسابقات لغو گردیدند. فضای ناامیدی به‌تدریج میان ورزشکاران دختر گسترش یافت. سمیرا بارها امیدوار بود شرایط بهتر شود، اما هر بار امیدش کمرنگ‌تر از قبل بازمی‌گشت. بایسکلش روزبه‌روز بیشتر در گوشه خانه باقی می‌ماند و گرد و خاک روی آن می‌نشست. هر بار که از کنار آن عبور می‌کرد، احساس می‌کرد بخشی از زندگی‌اش را از دست داده است. ماه‌ها گذشت و مشکلات اقتصادی نیز بیشتر شدند. خانواده‌ها نگران آینده فرزندانشان بودند. بسیاری از همسایه‌ها تصمیم به مهاجرت گرفتند و کم‌کم خانواده سمیرا نیز با این پرسش روبه‌رو شدند که آیا باید در افغانستان بمانند یا نه. تصمیم آسانی نبود. هیچ‌کس دلش نمی‌خواست خانه، خاطرات و سرزمینش را ترک کند، اما واقعیت‌های زندگی گاهی انسان را به انتخاب‌هایی وادار می‌کنند که هرگز تصورش را نمی‌کرد. پس از ماه‌ها فکر و مشورت، خانواده تصمیم گرفتند راهی ایران شوند. شبی که سمیرا آخرین وسایلش را جمع می‌کرد، چند بار به بایسکلش نگاه کرد. نمی‌توانست آن را همراه خود ببرد. برای دقایقی کنار آن نشست و دستش را روی فرمان کشید. هیچ‌کس در اتاق نبود، اما اشک‌هایش بی‌صدا روی گونه‌هایش جاری شدند. احساس می‌کرد بخشی از وجودش را پشت سر می‌گذارد. سفر مهاجرت طولانی و خسته‌کننده بود. آن‌ها مانند هزاران خانواده دیگر با امید یافتن زندگی بهتر راهی کشوری شدند که بسیاری از افغان‌ها سال‌ها در آن کار و زندگی کرده بودند. اما رسیدن به ایران پایان مشکلات نبود، بلکه آغاز فصل تازه‌ای از دشواری‌ها بود. خانواده سمیرا در منطقه‌ای کشاورزی ساکن شدند. در آنجا بیشتر مهاجران در مزارع و باغ‌ها کار می‌کردند. برای تأمین هزینه‌های زندگی، همه اعضای خانواده مجبور بودند سهمی در کار داشته باشند و سمیرا نیز خیلی زود همراه پدر و مادرش وارد کار شد. روزهایش از سپیده‌دم آغاز می‌شد. پیش از طلوع کامل خورشید، راهی مزرعه می‌شدند. ساعت‌ها در گرما کار می‌کردند؛ سبزی می‌کاشتند، علف‌های هرز را جمع می‌کردند، محصول برداشت می‌کردند و جعبه‌ها را برای فروش آماده می‌ساختند. دست‌های سمیرا که زمانی به گرفتن فرمان بایسکل عادت داشتند، اکنون از کار مداوم زبر و خشن شده بودند. در آغاز، این تغییر برایش بسیار دشوار بود. گاهی شب‌ها از شدت خستگی نمی‌توانست راحت بخوابد. اما چیزی که بیش از خستگی جسمی آزارش می‌داد، احساس دور شدن از رویایی بود که سال‌ها برای آن تلاش کرده بود. با این حال، تلاش کرد تسلیم نشود. هرچند زندگی جدید فرصت زیادی برای ورزش باقی نمی‌گذاشت، اما سمیرا هر زمان که امکان داشت به رویاهایش برمی‌گشت. بعضی عصرها مسیرهای طولانی را پیاده می‌رفت تا بایسکل‌سوارانی را ببیند که در جاده‌های اطراف تمرین می‌کردند. گاهی ویدیوهای مسابقات جهانی را در تلفن همراهش تماشا می‌کرد و با دقت حرکات ورزشکاران را دنبال می‌کرد. مدتی بعد توانست با پس‌انداز اندکی که از کارش جمع کرده بود، یک بایسکل دست‌دوم بخرد. روزی که آن را به خانه آورد، مادرش لبخند زد؛ او می‌دانست دخترش چه اندازه به این وسیله وابسته است. از آن پس، هرگاه فرصتی پیدا می‌کرد، صبح زود یا هنگام غروب رکاب می‌زد. شاید مسیرها کوتاه بودند و شاید دیگر خبری از مسابقات رسمی نبود، اما همان لحظات برایش ارزش فراوانی داشتند. در ذهنش دوباره در جاده‌های بامیان قرار می‌گرفت؛ جایی که دوستانش در کنارش رکاب می‌زدند و صدای خنده‌هایشان در هوا می‌پیچید. گاهی هنگام کار در مزرعه، خاطرات گذشته ناگهان در ذهنش زنده می‌شد؛ روز گرفتن نخستین مدال یا موفقیت در مسابقات محلی. آن خاطرات به او یادآوری می‌کردند که پیش از مهاجرت، دختری بود که آرزوهای بزرگی داشت. سمیرا هنوز همان دختر است. سال‌های زندگی در ایران به او صبر آموختند. یاد گرفت که گاهی انسان نمی‌تواند مسیر زندگی را انتخاب کند، اما می‌تواند امیدش را حفظ کند. او هرگز از آرزوی بازگشت دست نکشید. هر بار که نام بامیان را می‌شنود، تصویر جاده‌هایش در ذهنش زنده می‌شود. هر بار که عکس بند امیر یا کوه‌های سر به فلک کشیده ولایتش را می‌بیند، قلبش فشرده می‌شود. او بارها به مادرش گفته است که اگر روزی شرایط تغییر کند، نخستین کاری که انجام خواهد داد بازگشت به بامیان است؛ نه فقط برای دیدن خانه، بلکه برای رکاب زدن در همان جاده‌هایی که رویاهایش در آن شکل گرفته بودند. سمیرا می‌داند شاید آن روز به این زودی‌ها نرسد، اما باور دارد امید آخرین چیزی است که باید از دست برود. اکنون هر روز صبح که برای کار راهی مزرعه می‌شود، خورشید همان‌گونه طلوع می‌کند که سال‌ها پیش بر کوه‌های بامیان طلوع می‌کرد. او میان بوته‌های سبزی کار می‌کند، عرق می‌ریزد و برای خانواده تلاش می‌کند، اما در گوشه‌ای از ذهنش هنوز دختری زندگی می‌کند که با تمام نیرو رکاب می‌زند و به سوی افق می‌رود. شاید زندگی او را از جاده‌های بامیان تا مزارع ایران کشانده باشد، اما نتوانسته عشقش به بایسکل‌سواری را از او بگیرد. هنوز هم شب‌ها در خواب، خود را در میان مسابقه‌ای می‌بیند که دختران زیادی در آن حضور دارند؛ باد کوهستان صورتش را نوازش می‌دهد و او با تمام توان رکاب می‌زند. در آن رویاها هیچ مانعی وجود ندارد؛ هیچ محدودیتی نیست و هیچ دختری مجبور نیست آرزوهایش را کنار بگذارد. شاید به همین دلیل است که سمیرا هنوز تسلیم نشده است. زیرا در دلش یقین دارد روزی دوباره به سرزمینش بازخواهد گشت؛ روزی که بایسکلش را برمی‌دارد، در جاده‌های بامیان رکاب می‌زند و در کنار دختران دیگر مسابقه‌ای را آغاز می‌کند که سال‌ها پیش ناتمام مانده بود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 ساعت قبل - 68 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که گرمای شدید، خشک‌سالی و کم‌بود آب، زندگی را برای بسیاری از کشاورزان زن در افغانستان دشوارتر کرده است. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که با پشتیبانی مالی جاپان، گل‌خانه‌های مجهز به انرژی خورشیدی به زنان ایجاد می‌شود. بخش زنان سازمان ملل متحد در ادامه افزوده است که این گل‌خانه‌ها به زنان کمک می‌کند تا با کاشتن سبزی در همه فصل‌های سال، تولید مواد غذایی و درآمد خود را افزایش داده و تاب‌آوری شان در برابر تغییرات اقلیمی افزایش یابد. خشک‌سالی پی‌هم در نزدیک به یک دهه‌ی اخیر، کشاورزی افغانستان را به شدت متأثر کرده است که بخشی از این آسیب متوجه زنان به ویژه زنان خودسرپرست در روستاها است.

ادامه مطلب


8 ساعت قبل - 68 بازدید

فرماندهی پولیس ولایت پکتیکا اعلام کرده است که یک زن و یک مرد در ولسوالی یحیی‌خیل این ولایت به اتهام داشتن «رابطه‌ی نامشروع» توسط افراد ناشناس کشته شده‌اند. این فرماندهی امروز (دوشنبه، ۱۸ جوزا) با اعلامیه‌ای گفته است که این رویداد حوالی ساعت ۱۰:۰۰ صبح دیروز در روستای «میترگی» از مربوطات ولسوالی یحیی‌خیل رخ داده است. فرماندهی پولیس پکتیکا تاکید کرده است که در پیوند به این رویداد، سه مظنون بازداشت شده‌اند و تحت بازجویی قرار دارند. در اعلامیه آمده است که مأموران امنیتی تحقیقات را برای روشن شدن بیشتر این پرونده آغاز کرده‌اند و پس از تحقیقات اولیه، پرونده به نهادهای قضایی تحویل داده خواهد شد. این در حالی است که پنج‌شنبه هفته‌ی گذشته نیز در منطقه‌ی «بازارک» ولسوالی کوزکنر ولایت ننگرهار نیز یک پسر و یک دختر جوان به اتهام «رابطه‌ی عاشقانه» از سوی برادر دختر و با شلیک گلوله به قتل رسیدند. پیش از این نیز مواردی از قتل‌های ناموسی از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است، اما آمار دقیقی از این قتل‌ها وجود ندارد.

ادامه مطلب


9 ساعت قبل - 56 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده که فلج اطفال (پولیو) درمان ندارد، اما قابل پیش‌گیری است و هر کودک باید در برابر این بیماری محافظت شود. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که برنامه‌های واکسیناسیون پولیو در هرات با هدف رسیدن به تمامی کودکان، به‌ویژه در مناطق دورافتاده، ادامه دارد. یونیسف در ادامه تاکید کرده است که با حمایت مرکز امداد و کمک‌های بشردوستانه ملک سلمان(KSRelief)، واکسیناتورها در سراسر هرات به‌گونه خانه‌به‌خانه فعالیت می‌کنند تا کودکان را با دو قطره واکسن در برابر پولیو محافظت کنند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد پیش از این نیز بارها بر اهمیت واکسیناسیون گسترده کودکان و همکاری نهادهای بین‌المللی برای محو پولیو در افغانستان تاکید کرده است. گفته می‌شود که این کمپاین‌ها برای رسیدن به هدف ریشه‌کن‌سازی پولیو در افغانستان حیاتی است و باید پوشش واکسیناسیون به تمام کودکان گسترش یابد. افغانستان و پاکستان کشورهای هستند که بیماری پولیو به‌گونه کامل در آن‌ها محو نشده است. قابل ذکر است که در سال ۲۰۲۵ میلادی نُه مورد مثبت بیماری فلج اطفال در افغانستان ثبت شده بود، اما در سال جاری میلادی تا کنون از ثبت موارد جدید، گزارش نشده است. همچنین سازمان جهانی صحت هشدار داده است که تا زمان ریشه‌کنی کامل پولیو در سطح جهان، افغانستان همچنان در معرض خطر انتقال بین‌المللی ویروس است و همکاری با برنامه‌های جهانی و هماهنگی با پاکستان برای واکسینه کردن جمعیت در مناطق مرزی ضروری است. این نهاد نسبت به افزایش خطر ویروس‌های مشتق از واکسن (cVDPV) در برخی مناطق جهان هشدار داده و تاکید کرده است که واکسیناسیون گسترده و نظارت مستمر، تنها راه جلوگیری از شیوع بیش‌تر بیماری است.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 62 بازدید

مسوولان در اداره آمادگی مبارزه با حوادث حکومت سرپرست اعلام کرده‌اند که از آغاز سال جاری خورشیدی تا اکنون، دست‌کم ۷۵ نفر در آب‌های کشور غرق شدند و جان باختند. محمدیوسف حماد، سخنگوی این اداره امروز (دوشنبه ۱۸ جوزا) در یک پیام ویدئویی جزئیات آمار قربانیان را اعلام کرده و گفته است که قربانیان این حوادث شامل ۲۷ مرد، هفت زن و ۴۱ کودک هستند. آقای حماد در ادامه تاکید کرده است که وقوع این حوادث در هفته‌های گذشته و هم‌زمان با روزهای عید قربان افزایش چشمگیری داشته است. قابل ذکر است که بی‌احتیاطی شهروندان، شنا در مناطق پرخطر و همچنان نبود تجهیزات امدادی و تدابیر ایمنی و نجات در اطراف سدها و رودخانه‌های افغانستان، از دلایل اصلی وقوع این حوادث مرگبار به شمار می‌روند. نبود تابلوهای هشداردهنده و غریق‌نجات در مناطق تفریحی نیز به این بحران دامن زده است. اخیراً موارد غرق‌شدن در آب در کشور افزایش یافته است. این در حالی است که روز چهارشنبه هفته گذشته در ولسوالی پریان ولایت پنجشیر نیز یک نوجوان ۱۶ ساله هنگام آب‌بازی در رودخانه غرق شد و جان خود را از دست داد.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 62 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد (UNFPA) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ارائه خدمات صحی به مادران و حضور قابله‌ها در مناطق دورافتاده افغانستان، نقش مهمی در جلوگیری از مرگ‌ومیر مادران و نوزادان دارد. این سازمان امروز (دوشنبه، ۱۸ جوزا) با نشر گزارشی گفته است که کارکنان صحی «خانه صحی خانواده» در ولسوالی دره‌بوم ولایت بادغیس موفق شدند موارد زایمان پرخطر را مدیریت کرده و از بروز عوارض جدی برای مادران و نوزادان جلوگیری کنند. در گزارش آمده است که همکاری به‌موقع قابله و کارکنان صحی و ارائه مراقبت‌های اضطراری در این ولسوالی سبب شده است روند زایمان مادران با موفقیت انجام شود و از خطر نجات یابند. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که دسترسی زنان به مراقبت‌های دوران بارداری، زایمان و خدمات پس از زایمان می‌تواند از بسیاری از موارد مرگ‌ومیر قابل پیش‌گیری جلوگیری کند. همچنین این نهاد در بخشی از گزارشش افزوده است که در مناطق دورافتاده افغانستان، جایی که دسترسی به مراکز درمانی بزرگ محدود است، «خانه‌های صحی خانواده» نقش مهمی در ارائه خدمات اولیه و نجات جان بیماران ایفا می‌کنند. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد گفته است که «خانه صحی خانواده» در ولسوالی دره‌بوم ولایت بادغیس با حمایت دولت کانادا فعالیت می‌کند و خدمات صحی مادران و نوزادان را برای ساکنان این منطقه فراهم می‌سازد. قابل ذکر است که افغانستان از جمله کشورهایی است که با میزان بالای مرگ‌ومیر مادران و نوزادان روبرو است. کم‌بود امکانات صحی، دسترسی محدود به آموزش‌های تخصصی و فاصله‌ی زیاد روستاها تا مرکزهای درمانی، چالش‌های جدی در ارایه‌ی خدمات به مادران باردار ایجاد کرده است. در بسیاری از مناطق، زنان در خانه یا درمانگاه‌های کوچک زایمان می‌کنند و قابله‌ها اغلب با امکانات اندک و بدون دسترسی فوری به راهنمایی‌های تخصصی کار می‌کنند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 78 بازدید

همزمان با روز جهانی ایمنی غذا، سازمان جهانی صحت در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کودکان زیر پنج سال در مقایسه با کودکان بزرگ‌تر و بزرگ‌سالان سه برابر بیشتر در معرض ابتلا به بیماری‌های ناشی از غذای ناسالم و آلوده قرار دارند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۱۷ جوزا) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است، در حالی که کودکان خردسال تنها ۹ درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند؛ اما نزدیک به یک‌سوم موردهای بیماری‌های ناشی از مصرف غذای ناسالم را متحمل می‌شوند. سازمان جهانی صحت در ادامه تاکید کرده است که کودکان در اثر مصرف غذاهای ناسالم، بیشتر به بیماری‌های اسهالی که می‌توانند برای این گروه سنی مرگبار باشد، مبتلا می‌شوند. بر اساس آمار این نهاد، سالانه بیش از ۸۶۶ میلیون تن در سراسر جهان به دلیل مصرف غذای ناسالم بیمار می‌شوند و از این میان یک میلیون و ۵۰۰ هزار تن نیز جان می‌بازند. این در حالی است که دسترسی به غذای سالم و آب آشامیدنی پاک، برای کودکان زیادی در افغانستان میسر نیست. بر مبنای آمار سازمان ملل، میلیون‌ها نفر در افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند و برنامه جهانی غذا پیش از این هشدار داده بود که افغانستان با یکی از شدیدترین بحران‌های گرسنگی در سطح جهان مواجه است.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 78 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به بازگشت‌کنندگان زن از کشورهای مختلف خدمات تغذیه‌ای ارائه می‌کند. تاج‌الدین اویواله، نماینده‌ی یونیسف در افغانستان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که خانواده‌‌های بازگشته از ایران در گذرگاه‌ مرزی اسلام‌قلعه در هرات مورد ارزیابی قرار می‌گیرند و در صورت ابتلا به سوءتغذیه، مکمل‌های تغذیه‌ای دریافت می‌کنند. آقای اویواله در ادامه با شریک‌سازی داستان عاطفه که به تازگی از ایران بازگشته، نوشته است که این زن در بخش تغذیه‌ای یونیسف در گذرگاه اسلام‌قلعه ارزیابی شد و تشخیص شد که به سوءتغذیه دچار است و در نتیجه مکمل تغذیه‌ای دریافت کرد. نماینده‌ی یونیسف در افغانستان در ادامه تاکید کرده است که تیم‌های این نهاد از خانواده‌های بازگشته در مرز و همچنان در جوامع میزبان، پشتیبانی می‌کند. قابل ذکر است که سوءتغذیه‌ یکی از تهدیدهای جدی در برابر سلامت و زندگی کودکان و زنان در افغانستان گفته شده است. بر اساس آمار برنامه‌ی جهانی غذا، در حال حاضر نزدیک به پنج میلیون زن و کودک در افغانستان به سوءتغذیه‌ی شدید دچار هستند. برنامه‌ی جهانی غذا، پیش از این گفته بود که اگر نزدیک به چهار میلیون مبتلا به سوءتغذیه خدمات درمانی دریافت نکنند جان خواهند باخت.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 125 بازدید

باران بهاری آرام و بی‌صدا بر بام‌های کابل می‌بارید. مروه کنار پنجره اتاقش نشسته بود و به صفحه لپ‌تاپ خیره شده بود. خطوط پیچیده‌ای از کد روی صفحه دیده می‌شد؛ کدهایی که برای یک شرکت در عراق می‌نوشت. چند دقیقه بعد، پروژه را ارسال کرد و پیام کوتاهی از مدیرش دریافت نمود: «کار عالی بود.» مروه لبخند زد؛ اما لبخندی که خیلی زود محو شد. نگاهش از صفحه لپ‌تاپ به سوی قفسه کوچکی در گوشه اتاق رفت. میان چند کتاب قدیمی، کارت کانکور و چند جزوه دانشگاهی هنوز نگهداری می‌شد؛ یادگار روزهایی که تصور می‌کرد آینده‌اش در تالارهای دانشگاه کابل رقم خواهد خورد، نه در اتاق کوچکی که سه سال تمام به صنف درسی، دفتر کار و دنیای او تبدیل شده بود. او ۲۱ سال داشت، اما احساس می‌کرد در این سه سال به اندازه یک دهه تجربه اندوخته است. روزهایی را پشت سر گذاشته بود که هر کدام می‌توانست زندگی یک انسان را تغییر دهد. گاهی وقتی به گذشته فکر می‌کرد، همه‌چیز مانند فیلمی طولانی از برابر چشمانش عبور می‌کرد؛ از روزهای پرشور آمادگی کانکور تا روزی که خبر بسته شدن دانشگاه‌ها را شنید و احساس کرد زمین زیر پایش خالی شده است. مروه در یکی از محله‌های متوسط کابل بزرگ شده بود. خانواده‌اش زندگی ساده‌ای داشتند. پدرش سال‌ها در بخش اداری یک شرکت خصوصی کار کرده بود و مادرش خانه‌دار بود. درآمد خانواده هیچ‌گاه زیاد نبود؛ اما آنچه در خانه آن‌ها ارزش داشت، اهمیت دادن به آموزش بود. پدر مروه همیشه می‌گفت: «ثروتی که کسی نتواند از تو بگیرد، علم است.» شاید همین جمله بود که از کودکی در ذهن مروه ریشه دواند. او برخلاف بسیاری از دختران هم‌سن‌وسال خود، علاقه عجیبی به فناوری داشت. زمانی که دیگران درباره لباس‌ها یا سرگرمی‌های روزمره صحبت می‌کردند، مروه دوست داشت بداند برنامه‌های داخل تلفن همراه چگونه ساخته می‌شوند و چرا یک وب‌سایت با فشردن یک دکمه باز می‌شود. این پرسش‌ها برای بسیاری عجیب به نظر می‌رسید، اما برای او آغاز یک علاقه عمیق بود. در دوران مکتب، او از شاگردان ممتاز صنف به شمار می‌رفت. بیشتر وقتش میان کتاب‌ها سپری می‌شد. هرگاه برق خانه قطع نمی‌شد، تا نیمه‌های شب مطالعه می‌کرد. مادرش بارها او را تشویق می‌کرد که کمی استراحت کند، اما مروه می‌دانست که رسیدن به رؤیاهایش بدون تلاش ممکن نیست. وقتی به صنف دوازدهم رسید، هدفش کاملاً روشن بود: قبولی در رشته کامپیوترساینس دانشگاه کابل. این دانشگاه برای او تنها یک مرکز آموزشی نبود، بلکه نماد آینده‌ای بود که سال‌ها در ذهن خود ساخته بود. او می‌خواست روزی برنامه‌نویسی حرفه‌ای شود، نرم‌افزار طراحی کند و برای حل مشکلات جامعه از فناوری بهره بگیرد. سال کانکور یکی از دشوارترین سال‌های زندگی‌اش بود. بسیاری از شب‌ها در حالی به خواب می‌رفت که کتاب روی سینه‌اش قرار داشت. گاهی از شدت خستگی چشمانش می‌سوخت، اما باز هم درس می‌خواند. پدرش که تلاش او را می‌دید، هرچند توان مالی چندانی نداشت، هر آنچه در توانش بود برای تهیه کتاب‌ها و پرداخت هزینه کورس‌های آموزشی انجام می‌داد. روز اعلام نتایج کانکور، خانه آن‌ها حال‌وهوای دیگری داشت. مروه از صبح چندین بار سایت نتایج را باز کرده بود. دست‌هایش می‌لرزید و قلبش به‌شدت می‌تپید. وقتی سرانجام نام خود را در میان پذیرفته‌شدگان رشته کامپیوترساینس دانشگاه کابل دید، برای چند لحظه نتوانست حرفی بزند. مادرش که متوجه اشک‌های دخترش شد، تصور کرد اتفاق بدی رخ داده است. اما مروه تنها صفحه تلفن را به او نشان داد. چند ثانیه بعد، صدای گریه و خنده هر دو در خانه پیچید. آن شب یکی از شادترین شب‌های زندگی خانواده بود. پدرش با افتخار به دوستان و خویشاوندان زنگ می‌زد و خبر قبولی دخترش را می‌داد. همسایه‌ها برای تبریک آمدند و همه از آینده روشن مروه سخن می‌گفتند. اما هیچ‌کس نمی‌دانست که این شادی چندان دوام نخواهد آورد. متن بسیار طولانی است و ویرایش کامل آن در یک پیام جا نمی‌شود. بخش نخست را به‌صورت حرفه‌ای ویرایش کردم. بخش‌های بعدی را نیز می‌توانم به همین سبک، کاملاً منسجم و آماده نشر ویرایش کنم. چند ماه بعد، زمانی که محدودیت‌های آموزشی برای دختران افزایش یافت و سرانجام دروازه‌های دانشگاه‌ها به روی آنان بسته شد، زندگی مروه وارد مرحله‌ای شد که هرگز تصورش را نمی‌کرد. او هنوز روز شنیدن آن خبر را به‌وضوح به یاد دارد. در خانه نشسته بود که خبر را از طریق شبکه‌های اجتماعی دید. ابتدا تصور کرد شایعه‌ای بیش نیست. چند بار خبر را خواند و سپس سایت‌های مختلف را بررسی کرد؛ اما هرچه بیشتر می‌خواند، واقعیت تلخ‌تر و سنگین‌تر به نظر می‌رسید. آن شب نتوانست بخوابد. تمام نقشه‌هایی که برای آینده خود کشیده بود، ناگهان در هاله‌ای از ابهام فرو رفت. روزهای بعد، هر بار که به کتاب‌های دانشگاهی‌اش نگاه می‌کرد، احساس سنگینی عجیبی در قلبش پدید می‌آمد. هفته‌ها گذشت. بسیاری از دختران هم‌سن‌وسال او دچار ناامیدی شده بودند. برخی دیگر درس نمی‌خواندند، بعضی در اندیشه مهاجرت بودند و گروهی نیز به اجبار مسیرهای دیگری را انتخاب کرده بودند. مروه نیز روزهای سختی را پشت سر گذاشت. گاهی ساعت‌ها در اتاقش می‌نشست و به آینده فکر می‌کرد. او برای رسیدن به دانشگاه سال‌ها تلاش کرده بود و اکنون نمی‌دانست باید چه کند. اما در میان همان روزهای دشوار، تصمیمی گرفت که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. او با خود گفت: «اگر امکان رفتن به دانشگاه را ندارم، نباید یادگیری را متوقف کنم.» این تصمیم ساده نبود. در افغانستان، یادگیری آنلاین با چالش‌های فراوانی همراه است؛ اینترنت گران و ضعیف است، برق به‌طور مداوم قطع می‌شود و بسیاری از منابع آموزشی به‌آسانی در دسترس نیست. با این حال، مروه از همان امکانات محدود نیز به بهترین شکل استفاده کرد. او ساعت‌های طولانی را صرف تماشای آموزش‌های رایگان کرد. هر روز برنامه‌ای مشخص برای خود تنظیم می‌کرد. صبح‌ها مطالعه می‌کرد، بعدازظهرها به انجام تمرین‌های برنامه‌نویسی می‌پرداخت و شب‌ها پروژه‌های آموزشی را تکمیل می‌کرد. در آغاز، همه‌چیز دشوار بود. بارها به بن‌بست می‌رسید. گاهی ساعت‌ها روی یک مشکل کار می‌کرد و راه‌حلی برای آن نمی‌یافت. روزهایی نیز بود که اینترنت به‌درستی کار نمی‌کرد و تمام برنامه‌هایش را بر هم می‌زد. اما او دست از تلاش نکشید. ماه‌ها به سال تبدیل شد و تلاش‌های او به‌تدریج نتیجه داد. مروه زبان‌های مختلف برنامه‌نویسی را آموخت، وب‌سایت طراحی کرد و نمونه‌کارهای متعددی ساخت. او کم‌کم اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرد و دریافت که می‌تواند در بازار کار آنلاین نیز جایگاهی برای خود به دست آورد. در سال دوم، نخستین پروژه واقعی خود را دریافت کرد. مبلغ آن چندان زیاد نبود، اما برای او ارزش فراوانی داشت. آن پروژه ثابت کرد که مهارت‌هایش تنها در حد آموزش باقی نمانده و می‌تواند از آن‌ها درآمد نیز کسب کند. وقتی نخستین درآمدش را به خانه آورد، مادرش با چشمانی پر از اشک به او نگاه کرد. در شرایطی که مشکلات اقتصادی بسیاری از خانواده‌های افغانستان را تحت فشار قرار داده بود، همان درآمد اندک نیز اهمیت زیادی داشت. پس از آن، پروژه‌های بیشتری به او سپرده شد. هر پروژه تجربه‌ای تازه برایش به همراه داشت. گاهی مجبور می‌شد تا نیمه‌های شب بیدار بماند تا کارها را به‌موقع تحویل دهد؛ اما از این خستگی شکایتی نداشت، زیرا احساس می‌کرد دوباره در مسیر رؤیاهایش قرار گرفته است. نقطه عطف زندگی او زمانی فرا رسید که با یک شرکت فناوری در عراق آشنا شد. این شرکت به دنبال برنامه‌نویسی بود که بتواند به‌صورت دورکاری با آنان همکاری کند. مروه درخواست خود را ارسال کرد و پس از چند آزمون فنی و مصاحبه آنلاین، پذیرفته شد. آن روز یکی از مهم‌ترین روزهای زندگی‌اش بود. اکنون او از کابل برای شرکتی در عراق کار می‌کرد؛ کاری که شاید چند سال پیش حتی تصور آن را نیز نمی‌کرد. درآمد ماهانه حدود ۲۵۰ دالر به او این امکان را داد تا بخشی از هزینه‌های خانواده را تأمین کند. پدرش دیگر مجبور نبود به‌تنهایی بار تمام مشکلات اقتصادی را بر دوش بکشد. خواهران کوچک‌ترش نیز با دیدن موفقیت او، انگیزه بیشتری برای یادگیری پیدا کردند. اما با وجود همه این موفقیت‌ها، در قلب مروه هنوز جای خالی بزرگی وجود داشت. او همچنان آرزو دارد روزی وارد دانشگاه شود. هنوز وقتی نام دانشگاه کابل را می‌شنود، احساس خاصی پیدا می‌کند. دفترچه یادداشت کانکورش را نگه داشته است و جزوه‌هایی را که برای آغاز درس‌های دانشگاه تهیه کرده بود، هنوز کنار نگذاشته است. او باور دارد که آموزش آنلاین توانسته بخشی از مسیرش را هموار کند، اما دانشگاه چیز دیگری است. حضور در صنف، گفت‌وگو با استادان، کار روی پروژه‌های علمی و یادگیری در یک محیط آکادمیک، تجربه‌ای است که همچنان در انتظار آن به سر می‌برد. بزرگ‌ترین آرزوی مروه، بازگشایی دوباره دانشگاه‌ها برای دختران است. او می‌خواهد تحصیلاتش را به‌صورت رسمی ادامه دهد و دانش خود را در سطحی بالاتر گسترش بخشد. در ذهنش برنامه‌های بزرگی برای آینده دارد. می‌خواهد روزی مرکزی آموزشی برای دختران افغان ایجاد کند؛ مرکزی که در آن دختران بتوانند مهارت‌های فناوری را بیاموزند و از این طریق به استقلال اقتصادی دست یابند. او بارها با دخترانی روبه‌رو شده است که به دلیل بسته بودن دانشگاه‌ها احساس ناامیدی می‌کنند. هر بار تلاش کرده است به آنان امید بدهد و یادآور شود که یادگیری متوقف نشده است. مروه می‌داند که مسیر پیش رویش هنوز طولانی است. می‌داند که چالش‌های فراوانی در انتظار او و هزاران دختر دیگر وجود دارد. اما تجربه سه سال گذشته به او آموخته است که حتی در دشوارترین شرایط نیز می‌توان راهی برای ادامه یافت. امروز، هر صبح پیش از آن‌که کار روزانه خود را آغاز کند، چند دقیقه‌ای به آینده می‌اندیشد؛ به روزی که دوباره دروازه‌های دانشگاه باز شوند، به روزی که بتواند به‌عنوان یک دانشجوی کامپیوترساینس وارد صنف شود و رؤیایی را که سال‌ها پیش آغاز کرده بود، ادامه دهد. تا آن روز، او در همان اتاق کوچک کابل به تلاش خود ادامه می‌دهد؛ اتاقی که در سه سال گذشته هم دانشگاهش بوده، هم دفتر کارش و هم پناهگاه امیدهایش. داستان مروه تنها داستان یک دختر نیست؛ بلکه روایت نسلی از دختران افغانستان است که با وجود محرومیت از آموزش رسمی، هنوز از آموختن دست نکشیده‌اند و همچنان برای ساختن آینده‌ای بهتر تلاش می‌کنند. آنان نشان داده‌اند که هیچ مانعی نمی‌تواند شعله امید و اشتیاق به یادگیری را به‌طور کامل خاموش کند؛ زیرا رؤیاهایی که با دانش و اراده گره خورده باشند، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز زنده می‌مانند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 روز قبل - 115 بازدید

حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشین افغانستان از بنیاد آموزش برتر، نهاد قطری برای تسهیل بورسیه تحصیلی به دختران اهل افغانستان در دانشگاه‌های آمریکایی قدردانی کرد. آقای کرزی امروز (شنبه، ۱۶ جوزا) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود خواهان بازگشایی مکاتب و دانشگاه‌ها به روی دختران شد و گفته است که زمینه آموزش برای آنها باید در داخل کشور فراهم شود. رییس‌جمهور پیشین افغانستان در ادامه تاکید کرده است که برای توسعه افغانستان، فراهم‌ کردن زمینه کار به کادرهای آموزش‌دیده ضروری است. او از فراغت ۷۴ دختر اهل افغانستان به همکاری بنیاد آموزش برتر و حمایت صندوق توسعه قطر ابراز خرسندی کرد. وی از تلاش‌ها و حمایت‌های همه نهادها برای تداوم آموزش دختران افغانستان قدردانی کرده است. باید گفت که بنیاد آموزش برتر روز پنجشنبه اعلام کرد که دست‌کم ۷۴ دختر اهل افغانستان به حمایت صندوق توسعه قطر از دانشگاه‌های آمریکایی فارغ شدند. این دختران که در پی ممنوعیت آموزشی از تحصیل باز مانده بودند، از طریق برنامه بورسیه‌های قطر از ۲۷ مرکز تحصیلات عالی در سراسر آمریکا فارغ شده‌اند. قطر به عنوان یک کشور اسلامی در حالی به دختران اهل افغانستان زمینه آموزش‌ در دانشگاه‌های معتبر را فراهم کرده است که حکومت فعلی از حدود چهار سال به این‌سو آموزش دختران و زنان بالاتر از صنف ششم را منع کرده است. افغانستان تنها کشور در جهان است که آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران را منع کرده است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب