برچسب: مکتب و دانشگاه

4 هفته قبل - 163 بازدید

وقتی زنگ ساعت در گوشه اتاق به صدا درآمد، مریم هنوز خواب بود؛ اما صدای مادرش که از حیاط می‌آمد، آرام‌آرام او را از خواب بیرون کشید. «مریم جان، بیدار شو، دیر می‌شود.» مریم چشم‌هایش را باز کرد، چند ثانیه به سقف اتاق خیره ماند و بعد با عجله از جا برخاست. صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود و هوای سرد از لای پنجره کوچک اتاق به داخل می‌آمد. چادر مکتبش را برداشت، لباس پوشید و کیف کوچکی را که از شب پیش آماده کرده بود، روی شانه انداخت. مادرش در آشپزخانه چای آماده می‌کرد و پدرش کنار دروازه نشسته بود و بند بوت‌هایش را می‌بست. وقتی پدر دخترش را دید، لبخند زد و پرسید: «امروز هم اول می‌رسی، دخترم؟» مریم با همان شوق همیشگی جواب داد: «امتحان داریم، پدر. اگر دیر برسم، معلم اجازه نمی‌دهد.» آن صبح برای مریم چیزی جز یک صبح عادی نبود؛ صبحی شبیه صدها صبح دیگری که با عجله از خانه بیرون شده، از کوچه گذشته و در کنار دختران دیگر به سوی مکتب رفته بود. او آن زمان نمی‌دانست روزی خواهد رسید که همین کیف، همین لباس و حتی صدای همان زنگ ساعت، برایش به خاطره‌ای دور تبدیل شود؛ خاطره‌ای که هر بار به یادش می‌آورد، احساس می‌کند بخشی از کودکی‌اش در همان دروازه مکتب جا مانده است. مریم از کودکی به درس علاقه داشت. خانواده‌اش امکانات زیادی نداشتند، اما پدر و مادرش همیشه تلاش کرده بودند او و خواهر کوچک‌ترش فرصت درس خواندن داشته باشند. پدرش کارگر روزمزد بود و درآمدش ثابت نبود؛ بعضی روزها صبح زود از خانه بیرون می‌رفت و تا شام کار می‌کرد و بعضی روزها ساعت‌ها کنار سرک یا در بازار منتظر می‌ماند تا کسی برای کاری او را صدا کند. مادرش نیز در خانه برای زنان همسایه لباس می‌دوخت و با درآمد خیاطی بخشی از هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کرد. زندگی برای این خانواده آسان نبود، اما پدر همیشه می‌گفت: «ما شاید نتوانیم برای شما خانه بزرگ یا زندگی راحت بسازیم، اما اگر بتوانیم شما را درس بدهیم، همین برای ما کافی است.» مریم این جمله را بارها شنیده بود و شاید به همین دلیل، درس خواندن برایش تنها یک وظیفه یا تکلیف مکتب نبود؛ او احساس می‌کرد با هر صفحه‌ای که می‌خواند، بخشی از زحمت پدر و مادرش را بی‌پاسخ نمی‌گذارد. از همان سال‌های نخست مکتب می‌گفت که می‌خواهد داکتر شود. وقتی کسی از او می‌پرسید چرا، پاسخ ساده‌ای داشت: «می‌خواهم مردم را درمان کنم.» شاید آن زمان نمی‌دانست برای رسیدن به این آرزو باید سال‌ها درس بخواند، امتحان بدهد و پس از فراغت وارد دانشگاه شود، اما برای مریم مهم نبود؛ او فقط آینده‌ای را تصور می‌کرد که در آن لباس سفید پوشیده و در یک شفاخانه مشغول کمک به بیماران است. سال‌های مکتب برای مریم با تمام دشواری‌هایش شیرین بود. گاهی پول خرید کتاب اضافی نداشت و مجبور می‌شد از کتاب‌های سال‌های گذشته خواهر یکی از دوستانش استفاده کند و گاهی نیز به دلیل نبود پول کافی، مدت‌ها منتظر می‌ماند تا پدرش بتواند برایش یک دفتر تازه بخرد. با این حال، هیچ‌کدام از این مشکلات علاقه‌اش به درس را کم نمی‌کرد. شب‌هایی که برق خانه قطع می‌شد، چراغ کوچک شارژی را کنار کتابش می‌گذاشت و تا جایی که می‌توانست مطالعه می‌کرد. مادرش چند بار از خواب بیدار می‌شد و می‌گفت: «دخترم، چشم‌هایت خراب می‌شود، بگذار صبح درس بخوانی.» مریم معمولاً لبخند می‌زد و جواب می‌داد: «صبح مکتب دارم، مادر، باید امشب بخوانم.» او از همان سال‌ها یاد گرفته بود اگر می‌خواهد چیزی به دست بیاورد، باید بیشتر از توانش تلاش کند. وقتی نمره خوبی می‌گرفت، پدرش خوشحال می‌شد و گاهی با وجود مشکلات مالی، برایش یک قلم یا دفترچه می‌خرید. مریم همان چیزهای کوچک را بزرگ‌ترین هدیه می‌دانست. یک بار که در امتحان نمره بسیار خوبی گرفته بود، پدرش هنگام شام گفت: «من می‌دانم تو یک روز به جایی می‌رسی.» مریم خندید و گفت: «اگر شما کمکم کنید، حتماً می‌رسم.» پدر جواب داد: «تا وقتی توان داشته باشم، کمکت می‌کنم.» آن جمله سال‌ها در ذهن مریم ماند؛ بی‌آن‌که او و پدرش بدانند روزی شرایطی خواهد رسید که تلاش پدر و اراده دختر، هر دو با مانعی روبه‌رو خواهند شد که عبور از آن آسان نیست. آخرین روزی که مریم به مکتب رفت، هیچ تفاوتی با روزهای دیگر نداشت. صبح زود بیدار شد، لباس پوشید، کتاب‌هایش را در کیف گذاشت و از خانه بیرون رفت. در مسیر با دوستانش درباره امتحان و برنامه‌های آینده صحبت کرد. یکی از دوستانش می‌گفت می‌خواهد مهندس شود و دیگری آرزو داشت معلم شود. مریم با خنده گفت که روزی داکتر خواهد شد و همه‌شان را رایگان معاینه خواهد کرد. دختران خندیدند و قرار گذاشتند پس از فراغت نیز با هم در تماس باشند. وقتی مریم وارد صنف شد، معلم درس را آغاز کرد. هیچ‌کس نمی‌دانست آن روز آخرین باری است که آنان در کنار هم پشت میزهای مکتب می‌نشینند. چند ساعت بعد، مریم مثل همیشه از مکتب به خانه برگشت، کیفش را در گوشه اتاق گذاشت و لباسش را عوض کرد. آن شب، خبرهایی که درباره ادامه ممنوعیت آموزش دختران منتشر می‌شد، نگرانی خانواده را بیشتر کرد. مریم ابتدا نمی‌خواست باور کند. تصور می‌کرد شاید این وضعیت موقتی باشد و چند روز یا چند هفته بعد همه چیز دوباره به حالت عادی برگردد. به مادرش گفت: «حتماً باز می‌شود. نمی‌شود که برای همیشه بسته بماند.» مادر چیزی نگفت و پدر نیز سکوت کرد. مریم آن شب کتاب‌هایش را کنار تخت گذاشت و با این فکر خوابید که فردا دوباره آن‌ها را در کیفش خواهد گذاشت. اما فردا آمد و مریم به مکتب نرفت. روز بعد هم نرفت و هفته بعد نیز دروازه مکتب بسته بود. ابتدا روزها را می‌شمرد، بعد هفته‌ها را و سرانجام فهمید ماه‌ها گذشته است. لباس مکتبش همچنان در کمد آویزان بود و کیفش همان‌طور گوشه اتاق مانده بود. هر بار که چشمش به آن می‌افتاد، چیزی در دلش سنگین می‌شد. با این حال، هنوز امیدوار بود. هر خبری را با دقت دنبال می‌کرد و هر بار که شایعه‌ای درباره بازشدن مکتب‌ها می‌شنید، قلبش تندتر می‌زد. چند بار حتی شب قبل از روزی که گفته شده بود ممکن است مکتب‌ها باز شوند، کیفش را آماده کرد؛ دفترها را مرتب کرد، قلم‌ها را تراشید و یونیفورمش را کنار تخت گذاشت. صبح زود بیدار شد، اما دوباره خبر رسید که مکتب‌ها باز نمی‌شوند. آن روز مریم لباسش را از کنار تخت برداشت و داخل کمد گذاشت. این بار دیگر گریه نکرد؛ فقط مدت زیادی به لباس نگاه کرد و بعد در کمد را بست. از آن پس، صبح‌هایی که قبلاً با عجله برای رفتن به مکتب آغاز می‌شد، شکل دیگری پیدا کرد. مریم به مادرش در کارهای خانه کمک می‌کرد، آب می‌آورد، اتاق‌ها را مرتب می‌کرد و گاهی برای خرید از خانه بیرون می‌رفت، اما ذهنش جای دیگری بود. کتاب‌هایش هنوز در گوشه اتاق بودند و هر بار که از کنارشان عبور می‌کرد، احساس می‌کرد کسی از او می‌پرسد: «پس آینده‌ات چه شد؟» ادامه دارد... نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 120 بازدید

دیدبان حقوق افغانستان در تازه‌ترین مورد با تاکید بر حق آموزش دختران، خواستار بازگشایی دروازه‌های مکتب به روی آنان شده و اعلام کرده است که دختران در افغانستان هزار و ۷۸۴ روز است که از آموزش در مکتب محروم‌ هستند. این سازمان با نشر پیامی به مناسبت ۱۷۸۴مین روز محرومیت دختران بالاتر از صنف ششم در افغانستان از آموزش، گفته است که با وجود بسته‌ماندن دروازه‌های مکتب، «رویاهای» دختران برای ادامه‌ی تحصیل همچنان زنده است. دیدبان حقوق افغانستان با تاکید بر حق آموزش دختران در افغانستان، از سران حکومت سرپرست افغانستان خواسته است که زمینه‌ی بازگشت دختران به مکتب و ادامه آموزش آنان را فراهم کنند. دید‌بان حقوق افغانستان، در پیام خود نوشته است: «۱۷۸۴ روز است که دختران افغانستانی از آموزش محروم‌ اند. دروازه‌های مکتب بسته است، اما رویاهای آنان زنده است.» این نهاد، با طرح شعار «بگذارید دختران افغانستان درس بخوانند»، آموزش را حق اساسی دختران دانسته است. پس از بازگشت حکومت فعلی به قدرت در افغانستان در آگوست ۲۰۲۱، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم در سراسر کشور متوقف شد. محرومیت دختران از آموزش متوسطه و سپس محدودیت‌های بیشتر، واکنش‌های گسترده داخلی و بین‌المللی را به دنبال داشته است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 225 بازدید

صدای ورق خوردن کتاب، تنها صدایی بود که سکوت اتاق را می‌شکست. بیرون، چند کودک در کوچه خاکی روستا با هیاهو بازی می‌کردند، اما زهره انگار هیچ‌یک از آن صداها را نمی‌شنید. کتاب زبان انگلیسی را که سال‌ها پیش یکی از دوستانش به او هدیه داده بود، آرام بست، دستش را بر جلد رنگ‌ورورفته آن کشید و لحظه‌ای چشم‌هایش را بست. روی نخستین صفحه کتاب، با خطی کودکانه نوشته شده بود: «زهره؛ صنف نهم». هر بار که نگاهش به این نوشته می‌افتاد، احساس می‌کرد زمان همان‌جا متوقف شده است؛ در روزهایی که هنوز با کیف مکتب از خانه بیرون می‌رفت، برای امتحان‌ها درس می‌خواند و آینده را روشن‌تر از امروز می‌دید. اکنون اما همان کتاب، سال‌هاست که تنها همدم شب‌های اوست؛ نه برای آماده شدن به امتحان و نه برای رسیدن به دانشگاه، بلکه برای زنده نگه داشتن خاطره روزهایی که هنوز حق آموزش از او گرفته نشده بود. زهره دختری از یکی از روستاهای ولایت بلخ است؛ جایی که بیشتر خانه‌ها از خشت و گل ساخته شده‌اند، کوچه‌ها در تابستان زیر گرد و غبار و در زمستان در گل‌ولای فرو می‌روند و بیشتر خانواده‌ها از راه کشاورزی، دامداری یا کارگری روزمزد امرار معاش می‌کنند. پدر او نیز سال‌ها با کار روی زمین‌های مردم و کارگری فصلی، هزینه زندگی خانواده را فراهم می‌کرد. درآمدشان اندک بود، اما آرزویی بزرگ در خانه‌شان نفس می‌کشید؛ اینکه دخترشان درس بخواند و آینده‌ای بهتر از پدر و مادرش بسازد. از همان سال‌های نخست مکتب، زهره به درس علاقه فراوانی داشت. هر روز پس از بازگشت از مکتب، لباسش را عوض می‌کرد، به مادرش در کارهای خانه کمک می‌کرد و سپس گوشه‌ای می‌نشست و درس‌هایش را مرور می‌کرد. معلمانش بارها به پدرش گفته بودند که دخترش استعداد کم‌نظیری دارد و اگر فرصت ادامه تحصیل برایش فراهم باشد، می‌تواند تا دانشگاه پیش برود. اما همه آن امیدها، ناگهان در یک روز متوقف شد. روزی که دروازه‌های مکتب به روی دختران بسته شد، زهره تا ساعت‌ها باور نمی‌کرد که دیگر اجازه رفتن به صنف را ندارد. همان روز کیفش را کنار اتاق گذاشت و هفته‌ها به آن دست نزد. هر صبح، بی‌اختیار زود از خواب بیدار می‌شد، نگاهش را به لباس مکتبش می‌دوخت و دوباره در سکوت می‌نشست؛ گویی هنوز منتظر بود کسی بیاید و بگوید همه این اتفاق‌ها تنها یک سوءتفاهم بوده است. اما هفته‌ها به ماه و ماه‌ها به سال تبدیل شد. در آن روزهای دشوار، زهره تصمیم گرفت درس را رها نکند. یکی از دوستانش به او خبر داد که برخی آموزگاران و نهادهای آموزشی، صنف‌های آنلاین برگزار می‌کنند. خانواده تنها یک تلفن همراه ساده داشتند که بیشتر اوقات در اختیار پدر بود. شب‌ها، وقتی پدر از کار بازمی‌گشت، زهره گوشی را برمی‌داشت و تا نیمه‌های شب، با اینترنت ضعیف و قطع‌ووصلی‌های مداوم، درس‌های زبان انگلیسی، کمپیوتر و برنامه‌های آموزشی دیگر را دنبال می‌کرد. گاهی برای پیدا کردن آنتن بهتر، ناچار می‌شد به پشت‌بام خانه برود. زمستان، سرمای سوزناک استخوان‌هایش را می‌لرزاند و تابستان، گرمای طاقت‌فرسا نفس کشیدن را دشوار می‌کرد، اما او همچنان هدفون را در گوش می‌گذاشت و تلاش می‌کرد حتی یک جمله از درس را از دست ندهد. در طول دو سال، ده‌ها کتاب الکترونیکی دانلود کرد، واژه‌های تازه انگلیسی را در دفترچه‌ای کوچک نوشت و هر روز ساعت‌ها تمرین کرد. تنها آرزویش این بود که اگر روزی درهای مکتب دوباره گشوده شد، از هم‌صنفی‌هایش عقب نمانده باشد. اما در همان روزها، زندگی خانواده نیز هر روز دشوارتر می‌شد. خشکسالی، کاهش درآمد، گرانی و بیکاری، فشار سنگینی بر دوش خانواده گذاشته بود. پدر دیگر مانند گذشته توان کار کردن نداشت و مادر با خیاطی ساده برای همسایه‌ها، تنها درآمد اندکی به دست می‌آورد. برادر کوچک‌تر زهره نیز برای کمک به تأمین هزینه‌های خانه، درس را رها کرد و در بازار شاگردی پیشه گرفت. زهره بارها از پدرش خواست اجازه دهد کاری پیدا کند؛ حتی اگر خیاطی، آموزش کودکان یا هر کار ساده دیگری باشد. او می‌خواست سهمی در تأمین مخارج خانواده داشته باشد، اما فرصت‌های شغلی برای دختران بسیار محدود بود و هر دری که کوبید، بسته ماند. روزها یکی پس از دیگری سپری می‌شد و نگرانی خانواده بیشتر از گذشته سایه می‌انداخت. هزینه خوراک، دوا و دیگر نیازهای اولیه زندگی هر روز افزایش می‌یافت و درآمد اندک خانواده دیگر پاسخگوی مخارج روزمره نبود. در همین روزها، یکی از بستگان نزدیک برای خواستگاری زهره آمد. خانواده داماد نیز زندگی مرفهی نداشتند، اما دست‌کم پسرشان شغلی داشت و می‌توانست زندگی ساده‌ای را اداره کند. پدر زهره شب‌های زیادی را تا دیروقت بیدار می‌ماند. او بارها با همسرش درباره آینده دخترشان گفت‌وگو کرد. هیچ‌کدام نمی‌خواستند زهره در آن شرایط ازدواج کند، اما هر بار که سفره شام کوچک‌تر می‌شد و نگرانی از فردا بیشتر، احساس می‌کردند انتخاب دیگری پیش رویشان باقی نمانده است. شبی که پدر موضوع خواستگاری را با زهره در میان گذاشت، دختر تنها سکوت کرد. نه مخالفتی کرد و نه اشکی ریخت. فقط نگاهش را به قفسه کتاب‌هایش دوخت؛ همان کتاب‌هایی که دو سال تمام با امید بازگشایی مکتب‌ها کنارشان مانده بود. چند هفته بعد، مراسمی ساده برگزار شد و زهره خانه پدر را ترک کرد. هنگام جمع کردن وسایلش، پیش از هر چیز کتاب‌هایش را در صندوقچه گذاشت. مادرش با تعجب پرسید: «این‌ها را هم می‌بری؟» زهره لبخند تلخی زد و گفت: «اگر همه‌چیز را از آدم بگیرند، نباید دانش را از خودش بگیرند.» امروز، هرچند مسئولیت‌های زندگی مشترک بخش بزرگی از وقت او را گرفته است، اما هنوز هر شب، پس از پایان کارهای خانه، کتابی را باز می‌کند. گاهی زبان انگلیسی تمرین می‌کند، گاهی کتاب‌های ادبی می‌خواند و گاهی دفترچه یادداشت‌های قدیمی‌اش را ورق می‌زند. او می‌گوید مطالعه برایش تنها درس خواندن نیست، بلکه راهی برای زنده نگه داشتن امید است؛ امیدی که اگر خاموش شود، احساس می‌کند بخشی از وجودش را از دست داده است. گاهی دختران کوچک همسایه نزد او می‌آیند تا خواندن و نوشتن بیاموزند. زهره با حوصله هر آنچه را آموخته است به آنان یاد می‌دهد. او باور دارد اگر حتی یک دختر فرصت سوادآموزی پیدا کند، آینده یک خانواده نیز می‌تواند دگرگون شود. با وجود همه آنچه بر او گذشته، هنوز آرزوهایش را کنار نگذاشته است. می‌گوید اگر امروز درهای مکتب‌ها و دانشگاه‌ها دوباره باز شوند، بی‌درنگ کتاب و قلمش را برمی‌دارد و از همان جایی که ناچار به توقف شد، ادامه می‌دهد. او از مسئولان می‌خواهد دختران افغانستان را از حق آموزش محروم نکنند. به باور او، آموزش تنها آینده یک دختر را نمی‌سازد، بلکه آینده یک خانواده، یک جامعه و حتی یک کشور را دگرگون می‌کند. او همچنین خواهان فراهم شدن فرصت‌های آموزشی و شغلی برای زنان است تا هیچ دختری تنها به دلیل فقر، ناچار نشود میان ادامه تحصیل و ازدواج یکی را انتخاب کند. زهره در پایان می‌گوید: «من هنوز هر شب کتاب می‌خوانم، چون باور دارم روزی دوباره درهای مکتب و دانشگاه باز می‌شود. آرزو دارم آن روز، هیچ دختری مجبور نباشد مانند من رؤیاهایش را میان صفحه‌های کتاب پنهان کند. ما چیز زیادی نمی‌خواهیم؛ فقط فرصت می‌خواهیم؛ فرصت درس خواندن، کار کردن و ساختن آینده‌ای که سال‌ها برایش تلاش کرده‌ایم.» نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 96 بازدید

گوردون براون، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا و فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی از جامعه‌ی جهانی خواست به‌طور واقعی از آموزش دختران در افغانستان حمایت کند. او با نشر مقاله‌ای در روزنامه گاردین، خواستار ایجاد یک صندوق جهانی برای حمایت از دختران افغان در معرض ازدواج اجباری شده است. آقای براون تاکید کرد که در پنج سال گذشته حکومت سرپرست با صدور فرمان‌های سرکوب زنان و دختران را به‌طور مداوم تشدید کرده است و جامعه‌ی جهانی نیز اقدام مؤثری برای مقابله با این وضعیت انجام نداده است. همچنین گوردون براون می‌نویسد که حکومت فعلی با تصویب قوانین سخت‌گیرانه‌تر، در حال مشروعیت‌بخشی به ازدواج کودکان و فراهم‌کردن مصونیت قانونی برای خشونت خانگی از سوی مردان هستند. در این مقاله آمده است که افغانستان امروز با یکی از شدیدترین محدودیت‌ها علیه زنان در جهان روبرو است. آقای براون در نوشته خود به محرومیت دختران و زنان از آموزش و تحصیلات دانشگاهی و کار در بخش دولتی و حتی همکاری با سازمان‌های غیر دولتی و آزادی رفت‌وآمد آنان اشاره کرده است. او در ادامه با مقایسه وضعیت افغانستان با کشورهایی مانند پاکستان و بنگلادش، به نمونه‌هایی از اقدامات موفق در مقابله با ازدواج کودکان از جمله جرم‌انگاری ازدواج زیر ۱۸ سال در ایالت سند پاکستان، تقویت سیستم ثبت تولد در بنگلادش و برنامه‌های حمایت مالی از خانواده‌های فقیر برای امکان ادامه تحصیل کودکان اشاره کرده است. به گفته‌ی او، این تجربه‌ها نشان می‌دهد که ازدواج کودکان تنها یک سنت فرهنگی نیست، بلکه به فقر و ضعف اجرای قانون نیز مرتبط است. فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی تاکید می‌کند که آموزش مهم‌ترین ابزار برای جلوگیری از ازدواج زودهنگام است و هر سال تحصیل بیشتر، احتمال ازدواج کودکان را کاهش می‌دهد. او می‌نویسد که با وجود محدودیت‌ها، برخی دختران در افغانستان از طریق آموزش‌های آنلاین، مکاتب مخفی و صنف‌های خانگی به تحصیل ادامه می‌دهند، اما این تلاش‌ها کافی نیست. او به طرح جدید دولت بریتانیا اشاره می‌کند که بر اساس آن، دو مسیر برای حمایت از دختران افغان در نظر گرفته شده است: یکی از طریق حمایت نهادهای خیریه برای انتقال آن‌ها به بریتانیا و دیگری از طریق اعطای بورسیه‌های تحصیلی از سوی دانشگاه‌ها. فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی این اقدامات را ناکافی دانسته و خواستار گام‌های عملی‌تر شده است.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 119 بازدید

دیدبان حقوق افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که یک نسل از دختران افغانستان هنوز در انتظار نشستن در صنف درسی هستند. این نهاد امروز (شنبه، ۱۰ اسد) همزمان با هزار و ۷۷۵ روز از ممنوعیت آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران، با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که رویاهای دختران بازمانده از آموزش از بین نرفته و تنها به تأخیر افتاده است. دیدبان حقوق افغانستان در ادامه تاکید کرده است که صدای دختران افغانستان نباید فراموش شوند و آن‌ها باید اجازه یابند که به صنف درسی بازگردند. این نهاد پیش از این نیز بارها، خواستار فراهم‌سازی فرصت آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران در افغانستان شده است. این در حالی است که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 107 بازدید

جورجیت گانیون، سرپرست یوناما بار دیگر از مقامات مسوولان حکومت سرپرست افغانستان خواست محدودیت‌های آموزشی دختران را لغو و زمینه بازگشت آنان به آموزش در همه سطوح را فراهم کنند. خانم گانیون در جریان سفر به ولسوالی استالف ولایت کابل، از یک مکتب ابتداییه دخترانه بازدید کرد و گفته است که دختران باید بتوانند به تحصیل خود ادامه دهند و در توسعه و پیشرفت افغانستان نقش داشته باشند. ویدیوی منتشرشده از سوی یوناما نشان می‌دهد که خانم گانیون در این سفر با مقام‌های محلی و شماری از بزرگان محل دیدار کرده و درباره چالش‌ها، نیازهای اقتصادی و مسائل آموزشی در ولسوالی استالف گفتگو کرده است. او در این سفر از یک لابراتوار کمپیوتر که با حمایت سازمان ملل در یک مکتب ابتداییه دخترانه ایجاد شده نیز بازدید کرد و بر اهمیت دسترسی دختران به فناوری اطلاعات و مهارت‌های دیجیتال تاکید کرد. این در حالی است که حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را متوقف کردند و در دسامبر ۲۰۲۲ نیز دختران و زنان را از ادامه تحصیل در دانشگاه‌ها منع کردند. افغانستان اکنون تنها کشوری در جهان است که دختران از آموزش متوسطه و عالی محروم هستند. بر اساس آمار سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، بیش از ۲.۵ میلیون دختر در افغانستان از حق آموزش محروم‌اند و در صورت ادامه این ممنوعیت، شمار آنان تا سال ۲۰۳۰ به بیش از چهار میلیون نفر خواهد رسید. همچنین یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد نیز هشدار داده است که تداوم این محدودیت‌ها تا سال ۲۰۳۰ می‌تواند افغانستان را با کمبود بیش از ۲۰ هزار معلم زن و ۵۴۰۰ کارمند زن در بخش صحت روبرو کند. یونیسف می‌گوید که ادامه محرومیت دختران از آموزش، علاوه بر آسیب به نظام آموزشی، خطر ازدواج زودهنگام، کاهش حضور زنان متخصص در بخش‌های آموزش و صحت و افزایش مرگ‌ومیر مادران و نوزادان را نیز در پی خواهد داشت.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 101 بازدید

جنبش زنان مقتدر افغانستان، در فراخوانی جهانی برای پشتیبانی از حق آموزش دختران، از سازمان ملل متحد، نهادهای حقوق‌بشری و دولت‌ها خواست که برای بازگشایی فوری مکتب‌ها به روی دختران در افغانستان اقدام مؤثر انجام دهد. این جنبش، به مناسبت نزدیک‌شدن به پنج‌سالگی ممنوعیت آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران، از سازمان ملل و دولت‌ها خواسته است که در برابر محرومیت ساختارمند دختران از آموزش سکوت نکنند. در اعلامیه آمده است که سازمان‌ ملل و دولت‌ها اجازه ندهند که بحرانی کنونی آموزش دختران به وضعیتی عادی و فراموش‌شده بدل شود. جنبش زنان مقتدر افغانستان تاکید کرد که دختران افغانستان تنها از رفتن به مکتب محروم نشده‌اند؛ بلکه رویاها، استعدادها و فرصت‌های ساختن آینده‌ نیز از آن‌ها گرفته شده است. همچنین این جنبش خواستار پشتیبانی جدی و عملی سازمان ملل و نهادهای مدنی از حق آموزش دختران افغانستان شده و تاکید کرده است که صدای دختران محروم از آموزش باید به گوش جهان برسد و از حق آن‌ها دفاع شود. جنبش زنان متقدر افغانستان در ادامه افزوده است که سکوت در برابر محرومیت دختران افغانستان از آموزش، به معنای نادیده‌گرفتن آینده‌ی یک نسل است. تا ۱۹ روز دیگر ممنوعیت آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران وارد ششمین سال خود می‌شود.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 108 بازدید

دیدبان حقوق افغانستان در واکنش به دوام ممنوعیت آموزش دختران، می‌گوید که هر روزی که از آموزش دختران می‌گذرد، هرگز باز نمی‌گردد. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که دختران افغانستان، هنوز در انتظار یک صنف درسی، یک کتاب و آینده‌ی خود هستند. دیدبان حقوق افغانستان در ادامه تاکید کرده است که جهان نباید در برابر محرومیت آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران خاموش بماند. این نهاد خواستار فراهم‌سازی فرصت بازگشت دختران به مکتب شده است. در ادامه آمده است که یک هزار و ۷۷۰ روز از ممنوعیت دختران بالاتر از صنف ششم از آموزش سپری شده است. این در حالی است که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 133 بازدید

یک بنیاد خیریه در هرات، با هزینه‌ی دو میلیون و ۴۰۰ هزار دالر، یک مکتب دخترانه با ظرفیت یک هزار دانش‌آموز ساخته است. مسوولان بنیاد خیریه می‌گویند که این مکتب در پنج طبقه و با امکانات آموزشی ساخته شده و ظرفیت پذیرش یک ‌هزار دانش‌آموز را دارد. در اعلامیه آمده است که آموزش در این مکتب تا پایان صنف ششم به‌صورت رایگان ارائه می‌شود و دانش‌آموزان آن از میان دختران خانواده‌های نیازمند انتخاب خواهند شد. مسوولان این بنیاد خیریه تاکید کرده است که هدف از اجرای این پروژه، فراهم‌کردن زمینه‌ی دسترسی بیشتر دختران به آموزش ابتدایی و کاهش بخشی از کم‌بود فضاهای آموزشی در هرات است. در سال‌های اخیر، شماری از بنیادهای خیریه و نهادهای امدادرسان در افغانستان به ساخت و تجهیز مکتب‌ها و دیگر زیرساخت‌های آموزشی و عمومی اقدام کرده‌اند. با این حال، کمبود ساختمان‌های آموزشی، به‌ویژه در مناطق روستایی، همچنان یکی از چالش‌های نظام آموزشی افغانستان به شمار می‌رود. همچنین نهادهای بین‌المللی تاکید کرده‌ است که کمبود زیرساخت‌های آموزشی نباید بهانه‌ای برای محروم‌کردن کودکان، به‌ویژه دختران، از آموزش باشد. یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد بارها خواستار دسترسی همه کودکان به آموزش شده و تاکید کرده که ادامه‌ی محرومیت دختران از آموزش، پیامدهای جدی برای آینده‌ی این کشور خواهد داشت. در حالی این بنیاد خیریه برای حدود یک هزار شاگرد دختر مکتب می‌سازد که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 110 بازدید

دید‌بان حقوق افغانستان، از ادامه‌ی ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، انتقاد کرده و گفته است که با وجود نزدیک به پنج سال محرومیت، دختران افغانستان همچنان رویای آموختن را زنده نگه داشته‌اند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود بر ضرورت دادخواهی و حمایت از حق آموزش دختران و زنان در افغانستان تاکید کرده است. این نهاد افزوده است که دختران افغانستان، با وجود حدود پنج سال محرومیت از آموزش بالاتر از صنف ششم، هم‌چنان از آرزوی ادامه تحصیل دست نکشیده‌اند. دیدبان حقوق افغانستان در پیام خود تاکید کرده است که رویای آموختن در میان دختران افغانستان زنده است و کتاب‌هایی که در انتظار بازگشت آنان به صنف‌های درسی مانده‌اند، نباید به فراموشی سپرده شوند. همچنین دید‌بان حقوق افغانستان افزوده است که احیای حق آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، مستلزم تداوم دادخواهی و حمایت گسترده از آنان است. در بخشی از این پیام آمده است: «بگذارید دختران بیاموزند و در کنار دختران افغانستان بایستید.» اکنون ‌هزار و ۷۶۸ روز از بسته‌ماندن مکتب‌های دختران بالاتر از صنف ششم در افغانستان می‌گذرد. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب