برچسب: مکتب و دانشگاه

6 روز قبل - 123 بازدید

نمایندگی دایمی ایتالیا در سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که این کشور به حمایت از زنان و دختران افغانستان و تلاش برای تأمین حقوق اساسی آنان متعهد است. این نمایندگی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که ایتالیا از امضاکنندگان بیانیه مشترک درباره وضعیت زنان و دختران افغانستان بوده که در هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، در کمیته سوم، ارائه شده است. نمایندگی دایمی ایتالیا بر ضرورت اقدام جامعه جهانی در برابر وضعیت زنان و دختران افغانستان و تلاش برای تأمین عدالت، برابری و پاسخ‌گویی در قبال نقض حقوق آنان تاکید شده است. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 139 بازدید

روزی که فهمید دیگر نمی‌تواند به دانشگاه برود، برای چند لحظه احساس کرد تمام راه‌هایی که به آینده‌اش ختم می‌شدند، یک‌باره بسته شده‌اند. کتاب‌ها و یادداشت‌های درسی‌اش هنوز در گوشه‌ی اتاق قرار داشتند و لباس‌هایی که برای رفتن به دانشگاه آماده کرده بود، همچنان در کمد آویزان بودند؛ اما دیگر خبری از رفتن به صنف، دیدن هم‌صنفی‌ها و خیال‌پردازی درباره‌ی روزی نبود که با گرفتن مدرک دانشگاهی بتواند زندگی متفاوتی برای خود بسازد. این دختر جوان که در کابل زندگی می‌کند، مانند هزاران دختر دیگر افغانستان، با آرزوی ادامه‌ی تحصیل وارد مسیر آموزش شده بود. او باور داشت که با درس خواندن می‌تواند آینده‌ی بهتری برای خود و خانواده‌اش بسازد؛ اما پس از بسته شدن دروازه‌های دانشگاه به روی دختران، ناگهان خود را در برابر واقعیتی یافت که برای پذیرفتن آن آمادگی نداشت. روزها می‌گذشتند و او هر بار که به دوستانش فکر می‌کرد، از خود می‌پرسید با این همه آرزو و توانایی چه باید بکند. مدتی در خانه ماند. روزهایش بیشتر در سکوت می‌گذشت و گاهی با دیدن کتاب‌هایش احساس می‌کرد بخشی از زندگی‌اش را از دست داده است. او می‌دانست که به‌تنهایی نمی‌تواند شرایط را تغییر دهد؛ اما نمی‌خواست تمام عمر منتظر بماند تا شاید روزی فرصت‌های ازدست‌رفته دوباره به دست آیند. با خودش فکر کرد که اگر فعلاً نمی‌تواند به دانشگاه برود، دست‌کم باید راه دیگری برای یادگیری، کار کردن و مفید بودن پیدا کند. خیاطی یکی از مهارت‌هایی بود که از پیش به آن علاقه داشت. او با خود اندیشید که شاید بتواند همین مهارت را به فرصتی برای آغاز دوباره تبدیل کند. در آغاز، امکانات زیادی در اختیار نداشت. راه‌اندازی یک کارگاه خیاطی به سرمایه، ماشین خیاطی، وسایل کار و مکان مناسب نیاز داشت؛ چیزهایی که فراهم کردن همه‌ی آن‌ها برای یک دختر جوان آسان نبود. با این حال، تصمیم گرفت با امکاناتی که در دسترس داشت، کارش را آغاز کند و به‌تدریج آن را گسترش دهد. شروع کار چندان آسان نبود. تهیه‌ی وسایل، پیدا کردن مشتری و جلب اعتماد مردم، هرکدام دشواری‌های خود را داشتند. درآمد کارگاه در روزهای نخست ثابت نبود و گاهی سفارش‌ها آن‌قدر کم می‌شدند که نمی‌توانست با اطمینان برای روزهای بعد برنامه‌ریزی کند. با این همه، تلاش می‌کرد کیفیت کارش را حفظ کند، مهارت‌هایش را افزایش دهد و مشتریان بیشتری به دست آورد. برایش مهم بود که کارگاه تنها محلی برای کسب درآمد نباشد، بلکه جایی باشد که در آن بتواند دوباره احساس کند هنوز توانایی ساختن آینده‌ی خود را دارد. به‌تدریج، کارگاه کوچک او شکل گرفت و سفارش‌های بیشتری دریافت کرد. او که زمانی به دلیل محرومیت از دانشگاه در خانه مانده بود، حالا بخش زیادی از وقتش را با طراحی لباس، اندازه‌گیری، بریدن پارچه و دوختن لباس‌ها می‌گذراند. هر سفارشی که دریافت می‌کرد، برایش نشانه‌ای بود از این‌که تلاش‌هایش بی‌نتیجه نمانده است. اما چیزی که این دختر جوان را بیش از پیش به ادامه‌ی کار تشویق می‌کرد، تنها پیشرفت شخصی‌اش نبود. او می‌دید که زنان و دختران دیگری نیز در اطرافش با مشکلات مشابهی روبه‌رو هستند؛ زنانی که به دلیل محدودیت‌های اجتماعی، کمبود فرصت‌های شغلی یا مشکلات اقتصادی، امکان کار کردن و تأمین نیازهای خود را نداشتند. بعضی از آن‌ها برای کمک به خانواده‌هایشان به درآمد نیاز داشتند و برخی دیگر می‌خواستند در کنار انجام مسئولیت‌های خانوادگی، مهارتی بیاموزند و مستقل‌تر شوند. او تصمیم گرفت درهای کارگاهش را به روی زنان و دختران دیگری نیز باز کند. با گسترش فعالیت کارگاه، توانست حدود شش زن و دختر را در بخش‌های مختلف خیاطی مشغول به کار سازد. اکنون آن‌ها در کنار یکدیگر کار می‌کنند، سفارش‌ها را آماده می‌سازند و می‌کوشند از این راه، بخشی از نیازهای زندگی خود و خانواده‌هایشان را تأمین کنند. برای این دختر، دیدن زنانی که با امید بیشتری به کارگاه می‌آیند، معنای خاصی دارد. او می‌داند که درآمد خیاطی شاید نتواند تمام مشکلات اقتصادی یک خانواده را حل کند؛ اما همین درآمد، هرچند اندک، می‌تواند در پرداخت کرایه‌ی خانه، خرید مواد غذایی، تأمین نیازهای کودکان و پوشش هزینه‌های روزمره‌ی خانواده کمک‌کننده باشد. از سوی دیگر، کار کردن در کنار زنان دیگر به آن‌ها فرصت می‌دهد تا مهارت‌های تازه‌ای بیاموزند و احساس کنند که هنوز می‌توانند در زندگی خود تصمیم بگیرند و برای آینده‌شان تلاش کنند. البته اداره‌ی یک کارگاه کوچک در کابل، با توجه به مشکلات اقتصادی موجود، همیشه آسان نیست. هزینه‌ی تهیه‌ی پارچه و وسایل خیاطی، کمبود سفارش‌ها در بعضی روزها و ناپایداری درآمد، گاهی او را نگران می‌سازد. او باید هم به ادامه‌ی فعالیت کارگاه فکر کند و هم مراقب باشد زنانی که در آن کار می‌کنند، فرصت ادامه‌ی کار خود را از دست ندهند. گاهی مسئولیت این کار برایش سنگین می‌شود؛ به‌ویژه وقتی می‌داند که چند زن دیگر نیز برای تأمین نیازهای روزانه‌ی خود به همین کارگاه وابسته‌اند. با وجود این دشواری‌ها، او نمی‌خواهد تسلیم شود. باور دارد که اگر در برابر مشکلات عقب‌نشینی کند، نه‌تنها خودش، بلکه زنانی که به او اعتماد کرده‌اند نیز با فرصت‌های کمتری روبه‌رو خواهند شد. به همین دلیل، تلاش می‌کند سفارش‌های بیشتری به دست آورد، کارگاهش را گسترش دهد و در آینده زمینه‌ی آموزش خیاطی را برای دخترانی فراهم سازد که به دلیل محدودیت‌ها از آموزش رسمی محروم مانده‌اند. او هنوز هم به دانشگاه و ادامه‌ی تحصیل فکر می‌کند. خیاطی برایش جایگزین آرزوی درس خواندن نشده است؛ بلکه راهی است تا در شرایط دشوار کنونی، زندگی‌اش را متوقف نسازد. می‌گوید اگر روزی دروازه‌های دانشگاه دوباره به روی دختران باز شود، دوست دارد تحصیلاتش را ادامه دهد؛ زیرا باور دارد که کار و آموزش در تضاد با یکدیگر نیستند و یک دختر می‌تواند هم مهارت بیاموزد، هم کار کند و هم برای رسیدن به آرزوهای بزرگ‌تر تلاش داشته باشد. از نظر او، محرومیت از دانشگاه نباید به معنای محروم شدن از تمام فرصت‌های زندگی باشد. او نمی‌خواهد شرایطی که در آن قرار گرفته است، تمام هویت و آینده‌اش را تعیین کند. به همین دلیل، هر روز با این امید به کارگاه می‌رود که شاید تلاش امروز او بتواند فردای بهتری برای خودش و زنانی بسازد که در کنارش کار می‌کنند. این دختر جوان می‌گوید که هیچ‌کس نباید در برابر مشکلات زندگی به‌سادگی ناامید شود. به باور او، گاهی انسان نمی‌تواند مانع بسته شدن یک دروازه شود؛ اما می‌تواند به دنبال راه دیگری بگردد و از همان فرصت‌های کوچک برای ساختن آینده استفاده کند. او می‌خواهد دختران دیگر نیز بدانند که محرومیت از آموزش و کار نباید آن‌ها را از باور داشتن به توانایی‌های خود بازدارد. با این حال، او تأکید می‌کند که تلاش فردی نمی‌تواند جای حق آموزش و فرصت‌های برابر را بگیرد. ایجاد یک کارگاه خیاطی، هرچند برای او و شش زن و دختر دیگر فرصت کار فراهم کرده است، به این معنا نیست که دختران باید از حق تحصیل در دانشگاه چشم‌پوشی کنند. او همچنان امیدوار است روزی فرا برسد که هیچ دختری مجبور نباشد برای رهایی از ناامیدی ناشی از محرومیت آموزشی، راه دیگری برای ادامه‌ی زندگی پیدا کند. اکنون، در میان صدای ماشین‌های خیاطی و پارچه‌هایی که هر روز به لباس تبدیل می‌شوند، دختری کار می‌کند که زمانی فکر می‌کرد با بسته شدن دروازه‌های دانشگاه، آینده‌اش نیز متوقف شده است. او هنوز به آرزوی تحصیل می‌اندیشد؛ اما در کنار آن، برای خودش و شش زن و دختر دیگر فرصت کار و تلاش فراهم کرده است. این فرصت نشان می‌دهد که حتی در دشوارترین شرایط نیز می‌توان برای تغییر تلاش کرد. او می‌خواهد پیامش به دختران افغانستان روشن باشد: ناامیدی نباید پایان راه باشد. باید تلاش کرد، مهارت آموخت و از فرصت‌های موجود بهره گرفت؛ اما هیچ دختری نباید از حق آموزش و ساختن آینده‌ای که آرزویش را دارد، محروم بماند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 105 بازدید

سازمان همکاری اسلامی (OIC)، در نشست گروه هماهنگی افغانستان در دوحه، بر ادامه حمایت از آموزش دختران و زنان و ارایه کمک‌های بشردوستانه و اقتصادی به این کشور تاکید کرده است. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که مبارزه با تروریسم، تغذیه و امنیت غذایی از اولویت‌های آن در افغانستان است. سازمان همکاری اسلامی بر همکاری با سازمان ملل متحد، بانک جهانی و اتحادیه اروپا برای حمایت از افغانستان تاکید کرده است. این سازمان گفته است که همکاری این نهادها برای هماهنگی و تداوم کمک‌های بشردوستانه و اقتصادی به مردم افغانستان ضروری است. این در حالی است که پس از تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان، محدودیت‌های آموزشی و شغلی زنان و دختران به یکی از موضوعات مهم در گفتگوهای بین‌المللی تبدیل شده است. همچنین مردم افغانستان با نیازهای گسترده بشردوستانه و مشکلات اقتصادی روبه‌رو هستند و نهادهای بین‌المللی بر ادامه کمک‌رسانی به آنان تاکید می‌کنند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 171 بازدید

روزهایی بود که مریم آرزو می‌کرد کاش برای چند ساعت هم که شده، هیچ‌کس از او چیزی نخواهد؛ نه صاحب‌خانه کرایه‌اش را مطالبه کند، نه مادرش برای خرید دوا نگران باشد، نه خواهرانش از نیازهای مکتب سخن بگویند و نه کسی از او بپرسد که فردا چگونه زندگی خواهند کرد. دلش می‌خواست صبحی از خواب برخیزد و مانند دختران هم‌سن‌وسالش، بدون آن‌که سنگینی بار مسئولیت را بر شانه‌هایش احساس کند، به آینده بیندیشد. اما در زندگی او، حتی آرزو کردن نیز گاهی به کاری دشوار تبدیل می‌شد؛ زیرا هر آرزو، پیش از آن‌که در ذهنش شکل بگیرد، با پرسشی تلخ روبه‌رو می‌شد: هزینه آن را از کجا فراهم خواهد کرد؟ مریم بیست‌وسه سال داشت و در یکی از محله‌های کم‌درآمد کابل، همراه مادر و دو خواهر کوچک‌ترش زندگی می‌کرد. پدرش چند سال پیش، پس از یک دوره بیماری، درگذشته بود و از آن زمان، زندگی خانواده‌شان دگرگون شده بود. مادرش با خیاطی در خانه می‌کوشید بخشی از هزینه‌های روزانه را تأمین کند، اما درآمد اندک و نامنظم او برای پرداخت کرایه خانه، خرید مواد غذایی، تهیه دوا و برآورده ساختن نیازهای آموزشی دو دخترش کافی نبود. مریم پس از فراغت از مکتب امیدوار بود تحصیلاتش را ادامه دهد و شغلی پیدا کند که درآمد آن بتواند وضعیت زندگی خانواده‌اش را بهبود ببخشد؛ اما مشکلات اقتصادی او را زودتر از آن‌چه انتظار داشت، وارد دنیای دشوار کار و مسئولیت کرده بود. صبح‌های مریم با صدای زنگ ساعت آغاز نمی‌شد؛ او معمولاً پیش از آن‌که خانه‌های همسایه‌ها روشن شوند، از خواب بیدار بود. نخست به کارهای خانه رسیدگی می‌کرد، سپس لباس می‌پوشید و وسایل مورد نیازش را برمی‌داشت تا راهی کارگاه کوچک خیاطی در شهر شود. در مسیر راه، گاهی به دخترانی نگاه می‌کرد که با کتابچه‌های‌شان به سوی مکتب می‌رفتند یا با دوستان خود درباره درس و امتحان صحبت می‌کردند. مریم نیز زمانی چنین روزهایی داشت؛ روزهایی که نگرانی اصلی‌اش نمره امتحان و انتخاب رشته تحصیلی بود، نه پیدا کردن پول برای خرید نان و پرداخت کرایه خانه. او بارها با خود اندیشیده بود که زندگی چگونه می‌تواند در چند سال، انسان را تا این اندازه از آرزوهایش دور سازد. زمانی تصور می‌کرد پس از فراغت از مکتب، فرصت‌های زیادی پیش رویش قرار خواهند گرفت؛ اما وقتی برای پیدا کردن کار به فروشگاه‌ها و دفترهای خصوصی مراجعه کرد، با موانع گوناگونی روبه‌رو شد. بعضی کارفرمایان از او تجربه کاری می‌خواستند، برخی معاش اندکی پیشنهاد می‌کردند و در چند مورد نیز وعده استخدام به او داده شد، اما هیچ‌یک به نتیجه نرسید. سرانجام، از طریق یکی از آشنایان در یک کارگاه خیاطی مشغول کار شد؛ جایی که ساعت‌های طولانی کار می‌کرد، اما درآمدش هنوز نمی‌توانست تمام نیازهای خانواده را برآورده سازد. مریم از کار کردن گریزان نبود. او می‌دانست که برای تأمین زندگی باید تلاش کند و از این‌که می‌توانست با دستان خودش پولی به دست بیاورد، احساس رضایت داشت. آنچه خسته‌اش می‌ساخت، فاصله میان زحمتی بود که می‌کشید و نتیجه‌ای که به دست می‌آورد. گاهی تمام روز پشت ماشین خیاطی می‌نشست، چندین لباس را تکمیل می‌کرد و با دستانی خسته به خانه برمی‌گشت؛ اما پس از پرداخت هزینه رفت‌وآمد و خرید مواد غذایی، تقریباً چیزی برایش باقی نمی‌ماند. بعضی ماه‌ها نیز صاحب کارگاه به دلیل کاهش سفارش‌ها، معاش کارگران را با تأخیر می‌پرداخت و مریم ناچار می‌شد از صاحب‌خانه مهلت بیشتری بخواهد. در خانه، مادرش می‌کوشید نگرانی‌های خود را از فرزندانش پنهان کند، اما مریم به‌خوبی می‌فهمید که او نیز شب‌ها با فکر هزینه‌های فردا بیدار می‌ماند. گاهی مادرش می‌گفت که سفارش‌های خیاطی در خانه کمتر شده و مشتریان دیگر مانند گذشته لباس سفارش نمی‌دهند. در چنین روزهایی، مریم می‌کوشید کار بیشتری پیدا کند. از همسایه‌ها سفارش می‌گرفت، لباس‌های کهنه را ترمیم می‌کرد و هیچ فرصتی را که می‌توانست درآمد اندکی برای خانواده فراهم کند، از دست نمی‌داد. با وجود تمام این تلاش‌ها، مریم هنوز نمی‌توانست برای آینده خود برنامه روشنی داشته باشد. او می‌خواست مهارت‌های تازه بیاموزد، کار با کمپیوتر را یاد بگیرد و روزی در یک اداره یا شرکت مشغول کار شود؛ اما اشتراک در دوره‌های آموزشی به پول نیاز داشت و پس از ساعت‌های طولانی کار، زمان و انرژی چندانی برایش باقی نمی‌ماند. گاهی وقتی از کنار یک مرکز آموزشی می‌گذشت، به اعلان دوره‌های حرفه‌ای چشم می‌دوخت و با خود می‌گفت که اگر شرایط زندگی‌اش اندکی بهتر می‌بود، شاید می‌توانست یکی از این دوره‌ها را بگذراند و شغل مناسب‌تری پیدا کند. این فکر هم‌زمان که در دلش امید می‌کاشت، به او یادآوری می‌کرد که فقر چگونه می‌تواند حتی فرصت آموختن را از انسان بگیرد. با این همه، بزرگ‌ترین نگرانی مریم خودش نبود؛ دو خواهر کوچک‌ترش بودند که هنوز فرصت داشتند مسیر متفاوتی را در زندگی انتخاب کنند. او نمی‌خواست آنان نیز به دلیل مشکلات اقتصادی از آموزش و فرصت‌های پیشرفت محروم شوند. هرگاه خواهرانش به کتابچه، قلم یا لباس تازه نیاز پیدا می‌کردند، مریم می‌کوشید هر طور شده آن را تهیه کند. گاهی برای این کار از خرید وسایل مورد نیاز خودش صرف‌نظر می‌کرد و گاهی پولی را که برای روزهای دشوار کنار گذاشته بود، مصرف می‌کرد. او می‌دانست که نمی‌تواند همه مشکلات خانواده را یک‌باره حل کند، اما امیدوار بود دست‌کم بتواند آینده خواهرانش را بهتر از امروز خود بسازد. یک روز، وقتی مادرش به دلیل بیماری نتوانست به کارهای روزمره رسیدگی کند، مریم مجبور شد برای خرید دوا و پرداخت هزینه مراجعه به داکتر، بخشی از پول کرایه خانه را مصرف کند. تمام روز در کارگاه به این فکر می‌کرد که چگونه این کمبود را جبران خواهد کرد. پس از پایان کار، به چند آشنا زنگ زد تا شاید بتواند سفارش اضافی بگیرد، اما هیچ‌کس کار فوری نداشت. آن شب، وقتی به خانه برگشت، مادرش از او پرسید که آیا توانسته است پولی پیدا کند. مریم پاسخ روشنی نداشت. تنها گفت که تلاش می‌کند در روزهای آینده مقداری از پول را فراهم سازد. او نمی‌خواست مادرش را بیشتر نگران کند؛ به همین دلیل، پس از خوردن غذای ساده‌ای که در خانه آماده شده بود، دوباره پشت ماشین خیاطی نشست. خواهرانش در گوشه اتاق مشغول انجام تکالیف مکتب بودند و مادرش با نگرانی به دختر بزرگش نگاه می‌کرد. صدای ماشین خیاطی در سکوت خانه می‌پیچید و مریم، میان دوختن لباس و فکر کردن به هزینه‌های فردا، بار دیگر با واقعیتی روبه‌رو می‌شد که هر روز بخشی از توانش را می‌گرفت. او می‌دانست که فردا نیز باید صبح زود از خانه بیرون شود و روز دیگری را با همان مسئولیت‌ها آغاز کند؛ با این حال، در دل آرزو داشت روزی برسد که خانواده‌اش برای خرید دوا یا تهیه مواد غذایی، مجبور نباشد ساعت‌ها نگران پول بماند. آرزوی دیگر مریم این بود که روزی کارگاه کوچکی برای خودش داشته باشد. او می‌خواست در آن کارگاه، علاوه بر تأمین درآمد خانواده‌اش، برای چند زن دیگر نیز فرصت کار فراهم کند؛ زنانی که شاید مانند خودش، به دلیل فقر یا مسئولیت‌های خانوادگی نتوانسته بودند شغل مناسبی پیدا کنند. در تصورش، آن کارگاه تنها جایی برای دوختن لباس نبود؛ فرصتی بود برای آن‌که چند زن بتوانند با تکیه بر مهارت و تلاش خود، بخشی از مشکلات زندگی‌شان را حل کنند و با امید بیشتری به آینده بنگرند. تصور چنین روزی به مریم انگیزه می‌داد تا با وجود خستگی، به کار ادامه دهد. او می‌دانست که رسیدن به این هدف آسان نیست، اما نمی‌خواست تمام زندگی‌اش تنها به تلاش برای تأمین نیازهای روزانه محدود بماند. زندگی مریم بازتاب بخشی از واقعیت دشوار زنان جوان در افغانستان است؛ زنانی که برای یافتن کار مناسب، تأمین نیازهای خانواده و ساختن آینده‌ای بهتر تلاش می‌کنند، اما با فرصت‌های محدود اقتصادی و موانع اجتماعی روبه‌رو هستند. برای بسیاری از آنان، کار کردن تنها راه رسیدن به استقلال نیست، بلکه ضرورتی برای ادامه زندگی خانواده است. آنان گاهی ناچار می‌شوند آرزوهای شخصی خود را به تعویق بیندازند تا بتوانند نیازهای دیگر اعضای خانواده را تأمین کنند. در چنین شرایطی، فقر تنها سفره خانواده را کوچک‌تر نمی‌سازد؛ گاهی فرصت آموزش، رشد فردی و انتخاب آزادانه مسیر زندگی را نیز محدود می‌کند. مریم هنوز هم هر صبح از خانه بیرون می‌شود و به کارگاه می‌رود. هنوز هم وقتی معاشش را دریافت می‌کند، پیش از هر چیز به کرایه خانه، غذای خانواده و نیازهای خواهرانش می‌اندیشد. او نمی‌داند چه زمانی شرایط زندگی‌اش بهتر خواهد شد، اما نمی‌خواهد امیدش را از دست بدهد. خواسته‌اش زندگی تجملی نیست؛ او تنها می‌خواهد کار کند، درآمد کافی داشته باشد، مهارت‌های تازه بیاموزد و بتواند بدون نگرانی دائمی از فردا، برای زندگی خود تصمیم بگیرد. شاید برای بسیاری، این خواسته‌ها ساده به نظر برسند؛ اما برای دختری که هر روز میان مسئولیت‌های خانوادگی، درآمد اندک و آرزوهای نیمه‌تمام گرفتار است، رسیدن به همین خواسته‌های ساده می‌تواند به رؤیایی دور تبدیل شود. مریم همچنان تلاش می‌کند تا روزی مجبور نباشد میان نیازهای ضروری خانواده یکی را بر دیگری ترجیح دهد؛ روزی که بتواند بدون ترس از کمبود پول، برای درمان مادرش اقدام کند، نیازهای خواهرانش را برآورده سازد و بخشی از درآمدش را برای آینده خود کنار بگذارد. او هنوز در همان کارگاه کوچک کار می‌کند و هنوز بسیاری از آرزوهایش در انتظار فرصتی مناسب مانده‌اند؛ اما در دلش تصویری از زندگی دیگری دارد، زندگی‌ای که در آن تلاش کردن تنها برای زنده ماندن نباشد، بلکه راهی برای پیشرفت و ساختن آینده‌ای بهتر شود. شاید روزی مریم بتواند درهای کارگاه خودش را بگشاید و به زنانی که مانند او در میان فقر و مسئولیت گرفتارند، فرصت تازه‌ای بدهد. تا آن روز، او با دستان خسته و امیدی که هنوز خاموش نشده است، به دوختن ادامه می‌دهد؛ به این امید که فردا، برخلاف بسیاری از روزهای گذشته، تنها تکرار نگرانی‌های امروز نباشد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 170 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد اعلام کرد که از سال ۲۰۲۱ تا اکنون، بیش از ۲.۶ میلیون دختر در افغانستان از دسترسی به آموزش متوسطه محروم شده‌اند. این نهاد هشدار داده است که ممنوعیت آموزش دختران، پیامدهای گسترده‌ای بر آینده آنان و نظام‌های آموزشی و صحی افغانستان بر جای گذاشته است. در اعلامیه آمده است که با آغاز هر سال تعلیمی، دروازه‌های مکاتب تنها به روی بخشی از دانش‌آموزان باز می‌شود و دختران همچنان از ادامه تحصیل بازمانده‌اند. این سازمان در گزارش خود روایت شماری از دختران افغانستان را بازتاب داده است. شفیقه که هنگام بازگشت حکومت سرپرست به قدرت تنها ۱۰ سال داشت، می‌گوید که پس از پایان صنف ششم از ادامه آموزش محروم شد و با وجود تلاش برای ادامه یادگیری از طریق صنوف هنری و آموزش کمپیوتر، محدودیت‌ها به تدریج تمام فرصت‌های آموزشی را از او گرفته است. یونیسف نوشته است که بسیاری از دختران اکنون بیشتر وقت خود را در خانه سپری می‌کنند و از ارتباط با دوستان، آموزگاران و محیط آموزشی محروم مانده‌اند. این نهاد افزوده است که گزارش‌ها از افزایش انزوا و مشکلات روانی در میان دختران در سراسر افغانستان حکایت دارد. همچنین رابعه، دختر ۱۴ ساله‌ای که آرزو داشت پرستار شود، به یونیسف گفته است که خانه‌نشینی بر سلامت روانی او تأثیر گذاشته و محرومیت از آموزش باعث ناامیدی و سرخوردگی او شده است. یونیسف هشدار داده است که این وضعیت تنها بر آموزش دختران تأثیر نگذاشته، بلکه بخش صحت را نیز متاثر کرده است. این نهاد افزوده است در حالی که ورود دختران جوان به رشته‌های پزشکی محدود شده، شمار کارکنان زن در بخش صحت نیز کاهش یافته است. به گفته‌ی یونیسف، این وضعیت دسترسی بسیاری از زنان، به‌ویژه مادران باردار، به خدمات صحی را با مشکل روبرو کرده است. یونیسف در پایان بار دیگر خواستار بازگشایی مکاتب متوسطه و عالی به روی دختران شده و تأکید کرده است که حق آموزش دختران در افغانستان باید بدون تأخیر احیا شود.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 159 بازدید

حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشین کشور در تازه‌ترین مورد خواستار بازگشایی فوری دروازه‌های مکاتب و دانشگاه‌ها به‌روی دختران افغانستان شده است. آقای کرزی امروز (یک‌شنبه، ۱۹ میزان) به مناسبت روز جهانی دختر با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که افغانستان، برای رسیدن به رشد و توسعه، باید بیش از همه بر توانمندسازی دختران توجه نماید. وی در ادامه تاکید کرده است: «توانمندسازی دختران در صورتی ممکن است که دختران از تمام فرصت‌های تعلیمی برخوردار باشند و بتوانند با طی مدارج عالی علمی، مصدر خدمت برای مردم و کشور خود شوند.» او در ادامه بر توانمندسازی دختران تاکید کرده و خواستار بازگشایی فوری دروازه‌های مکاتب و دانشگاه‌ها به روی دختران شده است. کرزی نوشته است: «روز جهانی دختر، جامعه‌ی انسانی را متوجه مسوولیت سنگین در قبال دختران می‌نماید و به این مناسبت، از همگان خواسته می‌شود از قدرتمندسازی دختران در کنار پسران، غفلت نکنند.» وی تصریح کرد که مردم افغانستان با سابقه فرهنگی کهن و با احترام عمیق به زنان و دختران، با افتخار از جایگاه، موفقیت و رشادت آنان در محافل داخلی و بین‌المللی یاد می‌نمایند. رییس‌جمهور پیشین ضمن گرامی‌داشت از روز جهانی دختر، بار دیگر از حکومت سرپرست خواسته است که هرچه زودتر درهای مکاتب و دانشگاه‌ها را به‌روی دختران باز کنند. این در حالی است که حکومت فعلی پس از بازگشت به قدرت، آموزش زنان و دختران در مقاطع بالاتر از صنف ششم مکتب را ممنوع کرده‌اند. شهاب‌الدین دلاور، رییس «هلال‌احمر» افغانستان دو روز پیش در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی از ممنوعیت آموزش دختران دفاع کرد و گفت که «افغان‌ها در مسأله‌ی زنان آن‌قدر سخت‌گیر هستند که نام زن را در نشست‌ها نمی‌گیرند.»

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 193 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کم‌بود مکتب، آموزگار و منابع، دسترسی کودکان به آموزش در افغانستان را با محدودیت‌های جدی روبرو کرده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که ممنوعیت آموزش بالاتر از صنف شمم برای دختران، فرصت‌های آن‌ها برای ورود به بازار کار، به‌ ویژه در بخش‌هایی مانند خدمات صحی و آموزش و پرورش را نیز کاهش می‌دهد. دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که آموزش تنها به معنای یادگیری نیست، بلکه سرمایه‌گذاری برای آینده و رفاه جوامع است. این در حالی است که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند. هنوز مشخص نیست که دختران چه زمانی می‌توانند به صنف‌های درسی رسمی بازگردند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 179 بازدید

اتحادیه اروپا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با حمایت مالی این اتحادیه، ۱۵۰ صنف آموزشی در میدان وردک و سمنگان ایجاد شده که ۵ هزار و ۲۵۰ کودک محروم از مکتب را پوشش می‌دهد. این اتحادیه با نشر اعلامیه‌ای گفته است که بیش از ۷۰ درصد شاگردان این صنف‌ها دختر هستند. اتحادیه اروپا در ادامه هشدار داده است که هر روز، میلیون‌ها کودک در افغانستان از فرصت رفتن به مکتب محروم می‌شوند. در اعلامیه آمده است که این برنامه از سوی سازمان «پیپل این نید» و با همکاری سازمان «سادا» اجرا شده است. براساس اطلاعات منتشرشده از سوی پیپل این نید، ۵۰ صنف در ولسوالی نرخ میدان وردک برای ۱٬۷۵۰ کودک و ۱۰۰ صنف دیگر در ولسوالی‌های دره صوف بالا و دره صوف پایین سمنگان برای ۳٬۵۰۰ کودک ایجاد شده است. این سازمان می‌گوید شماری از دختران بالاتر از ۱۲ سال نیز از طریق برنامه آموزش تسریع‌شده در این صنف‌ها درس خوانده‌اند. برای شاگردان کتاب‌های درسی، بکس مکتب و وسایل آموزشی توزیع شده و آموزگاران نیز بسته‌های آموزشی دریافت کرده‌اند. پیپل این نید می‌گوید همه ۱۵۰ صنف به وسایل حمایت روانی و بازی مجهز شده‌اند. کتاب‌های داستانی، وسایل نقاشی، اسباب‌بازی و وسایل ورزشی از جمله این تجهیزات هستند. براساس گزارش نهادهای بین‌المللی بیش از ۲.۱۳ میلیون کودک در سن آموزش ابتدایی در افغانستان از رفتن به مکتب محروم شده که ۶۰ درصد آنان دختر هستند. یونیسف نیز گفته بود که از زمان بازگشت حکومت سرپرست به قدرت، بیش از ۲.۶ میلیون دختر افغانستان از آموزش متوسطه محروم شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 196 بازدید

روزی که سارا تصمیم گرفت کتاب‌هایش را از صندوق بیرون بیاورد، مدت زیادی فقط به آن‌ها نگاه کرد؛ بی‌آن‌که جرئت کند یکی‌شان را باز کند. گردوغبار روی جلدها نشسته بود و بعضی از ورق‌ها، در اثر ماندن طولانی‌مدت در جای بسته، زرد شده بودند. دستش را روی یکی از کتاب‌ها کشید و گرد آن را پاک کرد. چند لحظه بعد، کتاب را گشود؛ درست همان صفحه‌ای که سال‌ها پیش با خط خودش چند جمله را زیر آن خط کشیده بود. چشم‌هایش روی نوشته‌ها ماند، اما چیزی نگفت. مادرش که از کنار اتاق می‌گذشت، پرسید: «باز می‌خواهی درس بخوانی؟» سارا لبخند کم‌رنگی زد و گفت: «نه، فقط می‌خواستم ببینم هنوز یادم مانده یا نه.» اما خودش می‌دانست که موضوع فقط به یادآوردن درس‌ها مربوط نمی‌شود. او از این می‌ترسید که روزی برسد که حتی چیزهایی را که با شوق در مکتب آموخته بود، به خاطر نیاورد. سارا ۱۶ ساله است؛ دختری از کابل که تا چند سال پیش تصور می‌کرد آینده‌اش مسیری روشن و مشخص دارد. مکتب می‌رفت، برای امتحان‌ها آماده می‌شد، با دوستانش درباره نمره‌ها و درس‌های روز بعد حرف می‌زد و برای سال‌های آینده برنامه می‌ساخت. آن روزها، آینده برایش شاید دور بود، اما روشن به نظر می‌رسید. می‌خواست مکتب را تمام کند، وارد دانشگاه شود، حرفه‌ای بیاموزد و روزی کاری داشته باشد که بتواند با درآمدش به خانواده کمک کند. وقتی معلم از دانش‌آموزان می‌پرسید در آینده چه‌کاره خواهند شد، سارا بدون مکث پاسخ می‌داد. او می‌خواست کسی باشد که خودش برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد. اما حالا، وقتی از او درباره آینده می‌پرسند، بیشتر سکوت می‌کند. از زمانی که دختران از ادامه آموزش در مکاتب بالاتر از صنف ششم محروم شدند، زندگی سارا نیز مانند هزاران دختر دیگر در افغانستان مسیر دیگری پیدا کرد. ابتدا فکر می‌کرد این وضعیت تنها چند هفته یا چند ماه طول خواهد کشید. حتی در روزهای نخست تعطیلی مکتب، کتاب‌هایش را مرتب در کیف می‌گذاشت. مادرش می‌گوید سارا هر صبح لباس‌هایش را آماده می‌کرد. منتظر بود کسی بگوید: «مکتب‌ها باز شدند.» اما آن جمله هرگز گفته نشد. صبح‌ها یکی پس از دیگری آمدند و رفتند. فصل‌ها تغییر کردند، سال‌ها گذشتند و دوستان سارا کم‌کم از او فاصله گرفتند. بعضی خانواده‌ها از افغانستان خارج شدند، برخی دختران به آموزش‌های آنلاین روی آوردند و برخی دیگر، مانند سارا، در خانه ماندند. در آغاز، هنوز امید داشت. هر خبر تازه‌ای درباره آموزش دختران برایش اهمیت داشت. اگر کسی می‌گفت احتمال بازشدن مکاتب وجود دارد، همان روز کتاب‌هایش را بیرون می‌آورد. اگر خبر دیگری منتشر می‌شد که این تصمیم دوباره به تأخیر افتاده است، کتاب‌ها را سر جایشان برمی‌گرداند. به گفته خودش، زندگی‌اش میان همین دو کار خلاصه شده بود؛ بیرون‌آوردن کتاب‌ها و دوباره گذاشتن آن‌ها در صندوق. رفته‌رفته اما امیدش کم‌رنگ‌تر شد. دیگر وقتی خبر تازه‌ای می‌شنید، مانند گذشته هیجان‌زده نمی‌شد. می‌گفت: «قبلاً فکر می‌کردم شاید فردا مکتب باز شود، حالا می‌گویم شاید سال آینده.» و بعد خودش می‌پرسید: «اگر سال آینده هم نشد، چه؟» این پرسش برای سارا از هر چیزی سنگین‌تر است. او اکنون بیشتر وقتش را در خانه سپری می‌کند. به مادرش در کارهای خانه کمک می‌کند، گاهی از خواهر کوچک‌ترش مراقبت می‌کند و بعضی روزها تلاش می‌کند از طریق تلفن همراه، درس‌های مختلف را دنبال کند. اما شرایط اقتصادی خانواده اجازه نمی‌دهد همیشه به اینترنت دسترسی داشته باشد. گاهی برای خرید یک بسته اینترنت، باید میان آن و چند نیاز ضروری دیگر خانواده یکی را انتخاب کنند. در چنین شرایطی، آموزش آنلاین نیز نتوانسته جای خالی مکتب را برای سارا پر کند. او می‌گوید درس‌خواندن با تلفن همراه و اینترنت ضعیف، هیچ‌وقت شبیه نشستن در صنف نیست. در مکتب می‌توانست دستش را بالا ببرد، از معلم سؤال بپرسد، پاسخ هم‌صنفی‌هایش را بشنود و اشتباهاتش را اصلاح کند. حالا اگر چیزی را نفهمد، گاهی مجبور است ساعت‌ها منتظر بماند تا بتواند پاسخ آن را پیدا کند. اما چیزی که بیشتر از همه آزارش می‌دهد، از دست‌دادن ارتباط با دوستانش است. سارا می‌گوید زمانی هر روز چند ساعت را با هم‌صنفی‌هایش سپری می‌کردند؛ درباره درس‌ها حرف می‌زدند، می‌خندیدند، از امتحان‌ها می‌ترسیدند و برای روزهای آینده برنامه می‌ساختند. حالا بعضی از همان دوستانش را فقط از طریق تلفن می‌بیند. یکی در خارج از افغانستان درس می‌خواند. دیگری در یک کشور همسایه زندگی می‌کند. چند نفر دیگر نیز مانند سارا در خانه مانده‌اند. وقتی عکس دوستانش را با لباس دانشگاه می‌بیند، سارا می‌گوید برایشان خوشحال می‌شود، اما نمی‌تواند از یک سؤال فرار کند: «اگر من هم فرصت داشتم، حالا کجا بودم؟» برای این سؤال پاسخی ندارد. پدر سارا کارگر است و درآمدش برای خانواده‌ای با چند عضو، به سختی کافی است. در خانه، صحبت درباره هزینه‌های زندگی بیشتر از صحبت درباره آینده سارا شده است. کرایه خانه، مواد غذایی، لباس و هزینه‌های روزمره، همه بر دوش خانواده سنگینی می‌کنند. سارا گاهی فکر می‌کند اگر می‌توانست درس بخواند و بعد وارد دانشگاه شود، شاید روزی می‌توانست کاری پیدا کند و به خانواده‌اش کمک کند. اما اکنون خودش نیز برای آینده به خانواده وابسته است. یکی دیگر از نگرانی‌های سارا، ازدواج است. او می‌گوید در جامعه‌ای که دختر فرصت درس‌خواندن و کارکردن نداشته باشد، گاهی خانواده‌ها زودتر به فکر ازدواج او می‌افتند. سارا هنوز نمی‌خواهد ازدواج کند. می‌گوید پیش از هر تصمیمی، می‌خواهد خودش را بسازد. «من نمی‌گویم هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کنم. می‌گویم اول می‌خواهم درس بخوانم، چیزی یاد بگیرم و بعد خودم درباره زندگی‌ام تصمیم بگیرم.» برای او این خواسته بزرگی نیست. او تنها می‌خواهد فرصت داشته باشد. سمیه، یکی از دوستان سابق سارا، چندی پیش به او گفته بود شاید بهتر باشد یک مهارت فنی یاد بگیرد. سارا نیز تلاش کرده بود آموزش‌های خیاطی و برخی مهارت‌های دیگر را دنبال کند، اما خودش می‌گوید هیچ مهارتی نمی‌تواند جای خالی مکتب را برایش پر کند. «من می‌خواهم مهارت یاد بگیرم، اما دلم می‌خواهد هم‌زمان درس هم بخوانم.» سارا هنوز معلم سابقش را به یاد دارد. گاهی شماره او را در تلفن همراهش نگاه می‌کند و دلش می‌خواهد برایش پیام بفرستد، اما نمی‌داند چه بنویسد. یک بار فقط نوشته بود: «استاد، مکتب ما کی باز می‌شود؟» پیام را فرستاد، اما چند دقیقه بعد آن را پاک کرد. می‌گوید نمی‌خواست معلمش را هم ناراحت کند. در اتاق سارا گوشه کوچکی برای درس‌خواندن وجود دارد. روی میز، چند کتاب، دو قلم و یک دفتر قرار گرفته است. دفتر همان دفتری است که زمانی برای یادداشت درس‌هایش استفاده می‌کرد. صفحات آخر آن هنوز خالی مانده‌اند. وقتی درباره آن دفتر می‌پرسیم، می‌گوید: «می‌خواهم وقتی مکتب باز شد، از همین‌جا ادامه بدهم.» این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما برای دختری که سال‌ها از آموزش دور مانده، معنای بزرگی دارد. سارا هنوز باور دارد که داستان زندگی‌اش تمام نشده است. او نمی‌خواهد سال‌هایی که از آموزش دور بوده، پایان آرزوهایش باشد. هنوز درباره دانشگاه حرف می‌زند، هنوز به کاری که می‌خواهد در آینده انجام دهد فکر می‌کند و هنوز کتاب‌هایش را نگه داشته است. اما در کنار امید، ترس نیز وجود دارد. می‌ترسد زمان آن‌قدر بگذرد که دیگر نتواند به آسانی به درس برگردد. می‌ترسد دوستانش جلوتر بروند و خودش عقب بماند. می‌ترسد خانواده‌اش به دلیل مشکلات اقتصادی تصمیم دیگری برای آینده او بگیرند و بیشتر از همه، می‌ترسد روزی خودش نیز باور کند که رؤیاهایش دیگر امکان تحقق ندارند. برای همین، هرچند گاهی از درس‌خواندن خسته می‌شود، کتاب‌ها را کنار نمی‌گذارد. شب‌ها، وقتی خانه ساکت می‌شود، سارا گاهی چراغ اتاقش را روشن می‌کند و چند صفحه از کتاب‌های قدیمی را می‌خواند. نه امتحانی در پیش دارد، نه معلمی از او درس می‌خواهد و نه کسی نمره‌ای برایش ثبت می‌کند. فقط می‌خواند؛ تا فراموش نکند که زمانی دانش‌آموز بوده است. گاهی کنار کتابش می‌نشیند و آینده‌ای را تصور می‌کند که در آن دوباره به مکتب رفته است. خودش را در صنف می‌بیند؛ در کنار دخترانی که مانند او سال‌ها منتظر مانده‌اند. صدای معلم را می‌شنود و دوباره همان حس قدیمی را تجربه می‌کند؛ حس تلاش برای رسیدن به یک هدف. بعد چشم‌هایش را باز می‌کند و دوباره اتاق کوچک خانه را می‌بیند. دروازه مکتب هنوز به روی او بسته است. با این حال، سارا می‌گوید اگر فردا به او بگویند مکاتب باز شده‌اند، برای رفتن حتی یک روز هم صبر نمی‌کند. «هرچقدر هم از درس‌ها دور شده باشم، دوباره شروع می‌کنم.» بعد کتابش را می‌بندد و آن را در همان صندوقی می‌گذارد که سال‌هاست بخشی از زندگی گذشته‌اش را در خود نگه داشته است. شاید برای دیگران، آن صندوق فقط یک صندوق قدیمی باشد؛ اما برای سارا، درون آن سال‌هایی قرار دارد که هنوز نمی‌خواهد از دست‌رفته حساب‌شان کند. او هنوز منتظر است. نه فقط برای بازشدن یک دروازه آهنی، بلکه برای بازشدن راهی که بتواند از طریق آن، دوباره آینده‌اش را خودش بسازد. تا آن روز، کتاب‌ها در صندوق می‌مانند، دفتر روی میز خاک می‌خورد و سارا هر بار که صدای دختران مکتب‌رو را از کوچه می‌شنود، برای چند لحظه به سوی پنجره می‌رود. به بیرون نگاه می‌کند. شاید چیزی نمی‌گوید، اما در نگاهش هنوز یک آرزوی ساده باقی مانده است؛ این‌که روزی دیگر لازم نباشد برای حق درس‌خواندن منتظر بماند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 216 بازدید

شبانه بسیج راسخ، فعال آموزش و بنیان‌گذار مکتب رهبری افغانستان (سوله) به عنوان یکی از رهبران تاثیرگذار جهان سال ۲۰۲۶ میلادی در بخش «مدافعان» این فهرست قرار گرفته است. خانم راسخ با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «مجله تایم نام من را به‌عنوان یکی از اعضای TIME100 Next 2026 اعلام کرده است.» این فعال آموزش اهل افغانستان از قرارگرفتن نامش در فهرست ۱۰۰ چهره تأثیرگذار مجله‌ی تایم ابراز خوشحالی کرده و می‌گوید که این افتخار مربوط زنان افغانستان است. او تاکید کرد: «افتخار می‌کنم، سپاسگزارم و می‌دانم که اگرچه این افتخار به من تعلق دارد، اما از آن من نیست. این افتخار مربوط زنان افغانستان و امیدی است که آنان همچون آتشی در دستان‌شان با خود حمل می‌کنند.» شبانه راسخ افزوده است: «زنان و دختران افغانستان هرگز تسلیم نخواهند شد. روی خود را برنگردانید.» همچنین مجله‌ی تایم نیز در مطلبی نوشته است که شبانه بسیج‌ راسخ، در سال ۲۰۲۱ میلادی، زمانی که حکومت سرپرست دوباره به قدرت بازگشتند، تعهد خود به دانش‌آموزانش را به‌خوبی نشان داد. این مجله نوشته است که شبانه راسخ، پنج سال پیش سوابق تمامی دانش ‌آموزانش را برای محافظت از آن‌ها سوزاند تمامی آن‌ها را به کشور رواندا منتقل کرد. به گفته‌ی مجله‌ی تایم، مکتب زیر نظر شبانه راسخ، همراه با آکادمی آنلاینش، اکنون به بیش از ۴۳ هزار دانش‌آموز دارد. این مجله‌ گفته است که در سال ۲۰۲۶ میلادی، رهبری شبانه راسخ باعث شده است که جایزه معتبر Elevate Prize را دریافت کند. تایم تصریح کرد که محافظت از حق هر دختر برای آموختن، رشد کردن و رهبری کردن نباید امری استثنایی باشد؛ بلکه باید عادی‌ترین چیز ممکن باشد. تا زمانی که چنین نباشد، این تلاش ادامه خواهد داشت. قابل ذکر است که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند.

ادامه مطلب