برچسب: دانشگاه

2 هفته قبل - 92 بازدید

همزمان با گذشت هزار و 619 روز از بسته‌ماندن مکتب‌های دختران بالاتر از صنف ششم، دید‌بان حقوق افغانستان بار دیگر خواستار لغو فوری ممنوعیت آموزش دختران و زنان و بازگشایی مکتب‌ها سراسر افغانستان شد. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری خود نوشته است که ادامه‌ی این وضعیت، به معنای «دزدیده‌شدن» آینده‌ی دختران و زنان در افغانستان است. دید‌بان حقوق افغانستان با به ادامه‌ی ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم گفت: «بگذارید دختران بیاموزند. بگذارید به مکتب برگردند.» قابل ذکر است که مسوولان حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را تا «امر ثانی» ممنوع اعلام کردند و وعده دادند که با فراهم‌شدن شرایط، زمینه‌ی بازگشت آنان به مکتب فراهم خواهد شد. با این حال، در نزدیک به پنج سال گذشته نه‌تنها این محدودیت لغو نشده، بلکه دامنه‌ی آن به بخش‌های دیگر آموزشی نیز گسترش یافته است. حکومت فعلی در ادامه دانشگاه‌ها و انستیتوت‌های طبی را نیز به‌روی زنان و دختران بست. در چهار سال، با وجود درخواست‌های جهانی برای احترام به حقوق زنان و دختران، حکومت فعلی محدودیت‌های خود را تشدید کرده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 115 بازدید

هیچ‌کس نفهمید اولین چیزی که در وجود مریم شکست، صدا بود؛ نه صدای فریاد و نه صدای گریه، بلکه صدای زنگ مکتب. همان زنگی که سال‌ها صبح‌ها در گوشش می‌پیچید و به او می‌فهماند که دیر شده، که باید بدود، که زندگی منتظرش نمی‌ماند. روزی که آن صدا خاموش شد، همه فکر کردند فقط مکتب بسته شده است، اما مریم خوب می‌دانست چیزی عمیق‌تر از یک دروازه آهنی بسته شده؛ انگار درونش را قفل کرده باشند و کلیدش را با خود برده باشند. آن صبح، کابل مثل همیشه بیدار می‌شد. دکان‌دارها کرکره‌ها را بالا می‌کشیدند، موترها بوق می‌زدند و گرد و خاک در هوا می‌رقصید، اما برای مریم، شهر ایستاده بود. او کنار پنجره نشسته بود، زانوهایش را بغل کرده و به کوچه خیره مانده بود. پسرکی با کیف مکتب از مقابل خانه‌شان گذشت، بعد یکی دیگر و بعد چند نفر دیگر. مریم نگاه کرد؛ فقط نگاه کرد، بی‌آن‌که پلک بزند. انگار اگر پلک می‌زد، این صحنه محو می‌شد و او نمی‌خواست حتی این درد کوچک را از دست بدهد، چون آخرین پیوندش با چیزی بود که زمانی زندگی‌اش را معنا می‌داد. مریم در کابل به دنیا آمده بود و در همان‌جا بزرگ شده بود. چهارده سال از عمرش می‌گذشت، اما زندگی‌اش پر از مکث‌های ناخواسته بود؛ مکث‌هایی که هیچ‌وقت انتخابشان نکرده بود. خانه‌شان در یکی از محله‌های فقیرنشین شهر بود؛ خانه‌ای با دیوارهای رنگ‌باخته، دری که خوب بسته نمی‌شد و اتاق‌هایی که یا همیشه سرد بودند یا همیشه گرم، اما هیچ‌وقت راحت نبودند. پدرش کارگر روزمزد بود و مادرش خیاطی می‌کرد. آن‌ها آدم‌های بدی نبودند، حتی بی‌رحم هم نبودند؛ فقط خسته بودند، خسته از زندگی‌ای که هیچ‌وقت با آن‌ها آسان نگرفته بود. زمانی که مریم مکتب می‌رفت، خستگی خانواده شکل دیگری داشت. پدرش وقتی می‌دید دخترش با کتاب از خانه بیرون می‌رود، شانه‌هایش کمی صاف‌تر می‌شد. مادرش وقتی لباس مکتب مریم را اتو می‌کرد، انگار آینده را صاف می‌کرد. آن روزها فقر هنوز درد داشت، اما امید هم کنارش نشسته بود. حالا امید رفته بود و فقر مانده بود؛ تنها و سنگین. اولش گفتند موقتی است. مریم به همین «موقتی» دل بسته بود. هر روز صبح، مثل قبل بیدار می‌شد، لباس‌هایش را مرتب می‌کرد، موهایش را می‌بافت و کیفش را آماده نگه می‌داشت. مادر نگاهش می‌کرد و چیزی نمی‌گفت. پدر از خانه بیرون می‌رفت و چیزی نمی‌پرسید. همه منتظر بودند، اما انتظار هم خسته می‌شود. هفته‌ها گذشت، ماه‌ها آمد، فصل‌ها عوض شد و دروازه مکتب باز نشد. یک روز، مریم فهمید دیگر کسی منتظر نیست. آن روزی بود که مادرش گفت: «دیگه خودت را عادت بده، درس فعلاً نیست.» همین یک جمله، آرام و کوتاه، مثل ضربه‌ای آهسته اما عمیق، در دل مریم نشست. «فعلاً» یعنی چه؟ فعلاً تا کی؟ هیچ‌کس جواب نداشت. از آن روز، زمان شکل عجیبی گرفت. صبح‌ها بی‌هدف شروع می‌شدند و شب‌ها بی‌نتیجه تمام. مریم در خانه کمک می‌کرد، آب می‌آورد، ظرف می‌شست و خیاطی مادر را تماشا می‌کرد. کارها تمام می‌شدند، اما روز نه؛ روز همیشه ادامه داشت، کش می‌آمد و سنگین می‌شد. او گاهی کنار دیوار می‌نشست و به نقطه‌ای خیره می‌ماند که خودش هم نمی‌دانست چیست؛ انگار مغزش دنبال چیزی می‌گشت که دیگر وجود نداشت. کتاب‌هایش هنوز همان‌جا بودند. او نمی‌توانست آن‌ها را دور بیندازد. شب‌ها، وقتی همه خواب بودند، چراغ کوچک را روشن می‌کرد و یکی از کتاب‌ها را باز می‌کرد. بعضی صفحه‌ها را از حفظ بود و بعضی تمرین‌ها را قبلاً حل کرده بود، اما حالا هر خطی که می‌خواند، به سوالی تازه تبدیل می‌شد: اگر قرار نیست ادامه بدهم، این‌ها به چه درد می‌خورد؟ اگر آینده‌ای نیست که برایش آماده شوم، دانستن چه فایده‌ای دارد؟ همین سوال‌ها کتاب را از دستش می‌گرفت و اشک را جای آن می‌گذاشت. کم‌کم نگاه‌ها عوض شد و حرف‌ها آرام‌آرام راه‌شان را به خانه باز کردند؛ خاله‌ای که گفت دختر بی‌مکتب زیاد می‌ماند، همسایه‌ای که گفت سنش بالا می‌رود و زنی که گفت بهتر است زودتر سر و سامان بگیرد. هیچ‌کدام مستقیم با مریم حرف نمی‌زدند، اما همه حرف‌ها به او می‌رسید. او یاد گرفت گوش بدهد و وانمود کند نمی‌شنود؛ این سخت‌ترین نوع شنیدن بود. شب‌ها، وقتی در بستر دراز می‌کشید، به سقف نگاه می‌کرد و فکر می‌کرد اگر مکتب می‌رفت، حالا چه کسی بود. شاید صنف نهم، شاید دهم؛ شاید شاگردی که معلم نامش را می‌دانست، شاید دختری که هنوز از آینده نمی‌ترسید. این «شاید»ها مثل سایه دورش می‌چرخیدند و خواب را از چشم‌هایش می‌گرفتند. خواب که می‌آمد، مهربان نبود؛ همیشه یک خواب تکراری. خودش را می‌دید که دوباره به مکتب رسیده، دروازه باز است و حویلی پر از صدا. قدم برمی‌دارد، اما هرچه جلوتر می‌رود، زمین کش می‌آید. وقتی به درِ صنف می‌رسد، زنگ می‌خورد و همه داخل می‌شوند، جز او. او پشت در می‌ماند؛ تنها و بی‌صدا. درست همان‌جا بیدار می‌شد، با قلبی که تند می‌زد و چشمانی که خیس بودند. کابل برایش تغییر کرده بود. خیابان‌ها همان بودند، اما نگاه او عوض شده بود. دیگر شهر را با امید نمی‌دید؛ با مقایسه می‌دید. هر دختری که می‌خندید، هر دختری که آزادانه راه می‌رفت، هر دختری که از آینده حرف می‌زد، آینه‌ای می‌شد که مریم نمی‌خواست در آن نگاه کند. او کم‌کم خودش را جمع کرد؛ صدایش را، نگاهش را، آرزوهایش را. گاهی فکر می‌کرد اگر هیچ‌وقت مکتب نمی‌رفت، شاید این‌قدر درد نداشت؛ اما رفته بود، چشیده بود، فهمیده بود و حالا محرومیت برایش فقط نداشتن نبود، از دست دادن بود. پدرش کمتر حرف می‌زد و مادرش بیشتر آه می‌کشید. خانه پر از سکوت‌هایی شده بود که کسی جرئت شکستن‌شان را نداشت. مریم حس می‌کرد باری است روی دوش خانواده؛ نه به‌خاطر کاری که کرده بود، بلکه به‌خاطر کاری که دیگر اجازه نداشت بکند. این احساس، آرام‌آرام ستون فقراتش را خم کرد. اما با همه این‌ها، چیزی درونش هنوز کاملاً نمرده بود؛ نه امیدی بزرگ و نه رویایی واضح، فقط حسی مبهم، شبیه نفس‌کشیدن در تاریکی. حسی که می‌گفت اگر کاملاً تسلیم شود، دیگر هیچ‌چیزی از خودش باقی نمی‌ماند. او گاهی زیر لب، بی‌آن‌که کسی بشنود، می‌گفت: «من هنوز هستم.» همین جمله کوتاه، گاهی تنها چیزی بود که نگهش می‌داشت. مریم هنوز در کابل زندگی می‌کند؛ هنوز همان خانه، همان کوچه، همان پنجره. هنوز دختر است، اما دختری که زودتر از وقتش سنگینی دنیا را یاد گرفته. او از مکتب باز ماند، اما قصه‌اش آن‌جا تمام نشد؛ قصه‌اش کش آمد و طولانی شد، مثل روزهایش، مثل انتظارش. او یکی از هزاران دختری است که زندگی‌شان بی‌صدا تغییر کرد؛ نه با انفجار و نه با فریاد، بلکه با یک تصمیم، با یک درِ بسته، با یک زنگی که دیگر به صدا درنیامد. روایت مریم، روایت سکوت است؛ سکوتی که هر روز بلندتر می‌شود و اگر شنیده نشود، یک نسل را در خود خفه می‌کند. و مریم، هر صبح که بیدار می‌شود، هنوز ناخودآگاه گوش می‌دهد؛ شاید جایی، خیلی دور، زنگی دوباره به صدا درآید. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 243 بازدید

رسانه‌های کانادایی اعلام کرده‌اند که سه داشنجوی دختر اهل افغانستان در قطر که پس از قطع کمک‌های آمریکا در معرض اخراج قرار گرفتند، برای ادامه تحصیل در دانشگاهی به شهر رجینای کانادا منتقل شدند. رسانه‌ای دولتی کانادایی سی‌بی‌سی با نشر گزارشی گفته است که آن‌ها نخستین گروه از ۲۵ تا ۳۰ نفر از دختران اهل افغانستان هستند که با دریافت بورسیه دانشگاه رجینا، به کانادا منتقل می‌شوند. در گزارش آمده است که دانشگاه رجینای کانادا با همکاری بنیاد «رهبران زن فردا» برای انتقال ۳۰ دختر دانشجوی افغانستان که پس از قطع کمک‌های مالی آمریکا در قطر گرفتار مانده‌اند، اقدام کرده است. این رسانه به نقل از سپوژمی هاشمی، یکی از این دانشجویان نوشته است: «هنگام رسیدن به فرودگاه رجینا نسیم خنک کانادا او را به یاد افغانستان که کشوری سردی است، انداخت.» وی در ادامه تاکید کرده است که اکنون احساس امنیت می‌کند و در جایی است که حقوق و آزادی‌ها رعایت می‌شود. نیلوفر نادری و تهمینه خالقی، دو تن دیگر از این دانشجویان هستند. این دانشجویان تحصیل خود را در دانشگاه آمریکایی کابل آغاز کرده بودند، اما پس از سقوط افغانستان در سال ۲۰۲۱ و ممنوعیت آموزش دختران، برای ادامه تحصیل به قطر رفتند. با توقف کمک‌های مالی آمریکا، برنامه‌ تحصیلی آنان نیز متوقف شد و خطر بازگرداندن شان به افغانستان وجود داشت. خانم هاشمی و دو دانشجوی دیگر در فرودگاه رجینا با استقبال فریبا رضایی، بنیان‌گذار بنیاد «رهبران زن فردا»، و کارکنان دانشگاه روبرو شدند. قرار است آن‌ها از ماه جنوری تحصیل خود را در دانشگاه رجینا از سر بگیرند. رضایی گفت که انتقال این دانشجویان به دلیل موانع اداری بسیار دشوار بود و افزود که تاکنون ۸۱۵ هزار دالر برای انتقال حدود ۳۰ دختر افغانستانی از قطر جمع‌آوری شده است. او در ادامه افزوده است: «کانادا آخرین امید این زنان است؛ دنیا آن‌ها را تنها گذاشته است.»

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 243 بازدید

رسانه‌های محلی گزارش داده‌اند که یکی از دانشجویان دانشگاه ولایت کنر در نتیجه‌ی درگیری با دانشجوی دیگر، به ضرب چاقو به شکل فجیع به قتل رسیده است. در گزارش رسانه‌ها آمده است که این درگیری پس از چاشت روز (جمعه، ۱۲ ثور) در خوابگاه دانشگاه سید جمال‌الدین افغان ولایت کنر رخ داده است. در ادامه آمده است که دو دانشجوی دانشکده‌ی کمپیوتر ساینس دانشگاه ولایت کنر پس از مشاجره لفظی با یکدیگر درگیر شده‌اند که در نتیجه، یکی از آنان با ضرب چاقوی دانشجوی دیگر کشته شده است. در گزارش روزنامه اطلاعات روز آمده است که فرد کشته‌شده «امان‌الله» نام داشت و باشنده ولسوالی زرمت ولایت پکتیا بود. در ادامه آمده است که دانشجوی دیگر که با وی درگیر شده، باشنده‌ی اصلی ولسوالی کامی در ولایت ننگرهار است. فرماندهی پولیس ولایت کنر این رویداد را تایید کرده و از بازداشت سه نفر در پیوند به این قضیه خبر داده است. اما فرماندهی پولیس کنر به علت اصلی درگیری اشاره نکرده است. قابل ذکر است که چند روز پیش نیز یک دانشجوی دیگر در دانشگاه فاریاب در پی درگیری با هم‌دانشگاهی خود به قتل رسیده بود. جنگ و درگیری بین دانشجویان در افغانستان سالانه جان چندین تن را می‌گیرد.

ادامه مطلب


11 ماه قبل - 725 بازدید

اداره ملی امتحانات حکومت سرپرست تاریخ برگزاری آزمون کانکور سال ۱۴۰۴ را بار دیگر بدون اظهارنظر در مورد اشتراک دختران اعلام کرده است. مقام‌های اداره امتحانات امروز (یک‎‌شنبه، ۷ ثور) در نشستی در مرکز اطلاعات و رسانه‌های حکومت در کابل گفته‌اند که آزمون کانکور در پنج مرحله از تاریخ ۷ جوزا تا ۲۰ سرطان سال جاری خورشیدی برگزار خواهد شد. در خبرنامه آمده است که در مرحله اول از تاریخ هفت تا نُه جوزا آزمون ولایت‌های میدان‌وردک، لوگر، پروان، پنجشیر، کاپیسا، غزنی، پکتیکا، بغلان، غور، بامیان و دایکندی اخذ خواهد شد. در ادامه آمده است که در مرحله دوم آزمون ولایت‌های ننگرهار، قندهار، نیمروز، پکتیا، نورستان، لغمان، هلمند، زابل، کنر، خوست، فراه و ارزگان از ۲۸ تا ۳۰ جوزا سال جاری برگزار می‌شود. همچنین در اعلامیه گفته شده است که در مرحله سوم از تاریخ ۴ تا ۶ سرطان آزمون ولایت‌های تخار، جوزجان، بادغیس، کندز، سرپل، هرات، بلخ، فاریاب، سمنگان و بدخشان گرفته خواهد شد. به همین ترتیب، در مرحله چهارم که به ‌تاریخ ۱۳ سرطان برنامه‌ریزی شده، آزمون کابل اخذ خواهد شد. اداره ملی امتحانات تامید کرده است که مرحله پنجم در ۲۰ سرطان برگزار و آزمون مدرسه‌های دینی، اختصاصی (چهارده‌پاسان)، غیرحاضران ولایت‌ها، فارغان خارج مرزی و شبانه اخذ خواهد شد. همچنین اعلامیه به نقل از عبدالباقی حقانی، رییس اداره امتحانات حکومت فعلی نوشته است که برای برگزاری امتحان کانکور امسال «آمادگی‌های خوبی» اتخاذ شده و براساس نصاب موجود وزارت معارف این گروه، سوالات جدید و معیاری به زبان‌های پشتو، فارسی، عربی و انگلیسی تهیه شده است. وی ظرفیت جذب در دانشگاه‌ها را ۷۶ هزار و ۴۰۰ و ظرفیت جذب موسسه‌های نیمه‌عالی را ۳۳ هزار و ۵۰۰ تن اعلام کرده است. این در حالی است که آزمون کانکور امسال نیز بدون حضور دانش‌آموزان دختر برگزار خواهد شد. مسوولان حکومت سرپرست در حالی تاریخ کانکور سال ۱۴۰۴ خورشیدی را اعلام کردند که صدها هزار دختر به دستور مقامات از حق آموزش و تحصیل بازمانده‌اند. افزون بر این، ارقام متقاضیان پسر نیز کاهش چشم‌گیری را نسبت به سال‌های گذشته نشان می‌دهد.

ادامه مطلب


11 ماه قبل - 374 بازدید

فرشته در یک روستای دورافتاده‌ی بامیان به دنیا آمد؛ جایی که کوه‌ها بلند بودند، ولی سقف آرزوهای دختران کوتاه‌تر از سایه‌ی دیوار خانه‌ها او از همان کودکی متفاوت بود وقتی دختران هم‌سن‌اش عروسک‌های پارچه‌ای می‌دوختند، او از دفترهای باطله‌ی پدرش قلم می‌ساخت و در گوشه‌ای می‌نوشت همیشه ساکت بود، اما نگاهش فریاد می‌زد. مکتب‌اش ساده بود؛ دیواری ترک‌خورده، نیمکت‌هایی شکسته، و معلمی با چهره‌ی خسته اما برای فرشته، آن کلاس کوچک، دروازه‌ای بود به دنیایی بزرگ‌تر نمره‌هایش همیشه اول بود معلم‌ها از او به‌عنوان "چراغ کلاس" یاد می‌کردند. او شب‌ها، وقتی مادر از کار خانه فارغ می‌شد، در نور کم چراغ تیل، برایش می‌خواند: "مادر، امروز درباره‌ی زنانی درس خواندیم که در کشورهای دیگر وزیر و رئیس‌جمهور شدند " مادر فقط لبخند محوی می‌زد، اما در دلش چیزی می‌لرزید می‌دانست این حرف‌ها در این خانه خریدار ندارد فرشته، با کمک همان معلم‌ها، امتحان کانکور را داد با رتبه‌ی عالی قبول شد؛ دانشگاه کابل، رشته‌ی ادبیات روزی که جواب آمد، با دو دستش دهانش را گرفت که جیغ نزند که خوشحالی‌اش کسی را ناراحت نکند اما آن شادی چندان دوام نداشت پدر با بی‌میلی گفت: "فقط دو سال بعدش دیگر وقت شوهر کرد است" فرشته راهی کابل شد خوابگاه، غذاهای ساده، روزهای پر استرس، اما دلش گرم بود هر روز یادداشت برمی‌داشت، در کتابخانه می‌نشست، در بحث‌ها شرکت می‌کرد استادها از درخشش‌اش متعجب بودند یکی از آن‌ها یک روز کنار او نشست و گفت: "فرشته، اگر بخواهی، بورسیه هم می‌گیری راه‌ات خیلی بازه" او آن شب خواب بورسیه دید؛ خواب شهری که در آن دختران با صدای بلند می‌خندیدند و کسی آن‌ها را قضاوت نمی‌کرد اما چند هفته بعد، پدر دوباره تماس گرفت "یکی از قوم آمده خواستگاری پسر نیست، مرد است؛ اما مال‌دار است ده تا گاو داده، زمین هم می‌دهد" فرشته نفس‌اش گرفت گفت: "من دانشگاه دارم، بابا چرا حالا؟ هنوز زوده" ولی پدر حرفش را برید: "ما با زن ‌مشوره کنیم؟ تو دختر هستی، تصمیم را ما می‌گیریم" او برگشت، با دل شکسته هنوز دلش خوش بود که شاید وقتی حقیقت را بگوید، شاید اشک بریزد، پدر دلش نرم شود؛ اما وقتی شب در اتاق با مادرش صحبت کرد، مادر فقط گفت: "فرشته جان! زندگی ما همیشه همین بوده؛ تو هم  فرق نداری، بهتر است با واقعیت کنار بیایی". نامزدی انجام شد داماد مردی چهل و پنج‌ساله، بی‌سواد، اما صاحب زمین، روز عروسی فرشته سکوت کرده بود صدای دف، خنده‌ی زنان، و طنین آواز، برای او مانند آوای مرگ بود. شب عروسی، وقتی در اتاق تنها شد، فقط یک چیز را با خود آورده بود: دفترچه‌ی یادداشت‌های دانشگاه گوشه‌ای از آن، به خط خودش نوشته بود: "این پایان نیست حتی اگر من خاموش شوم، این کلمات خواهند ماند" سال‌ها گذشت فرشته مادر شد زندگی‌اش شد پختن، دوختن و فرشته دیگر آن دختر پرشور روزهای دانشگاه نبود حالا زنی بود با چشمانی همیشه خسته که لبخند زدن را فراموش کرده بود شوهرش که بیشتر صاحبش بود تا همسر، مردی خشن و عبوس بود؛ نه‌تنها توجهی به حال و احساس او نداشت، بلکه کوچک‌ترین مخالفتی را با توهین و تحقیر پاسخ می‌داد روزها به کارهای خانه می‌گذشت، شب‌ها به خواب‌های آشفته تنها دلخوشی‌اش دختر کوچکش بود که گاهی با صدای خنده‌اش، دل فرشته اندکی گرم می‌شد؛ اما حتی مادر بودن هم نتوانست زخم‌های او را التیام دهد در تنهایی‌های شب، فرشته بارهاوبارها دفترچه قدیمی‌اش را ورق زد دفترچه‌ای که روزی پر از نکات درسی و نقل‌قول‌های امیدبخش بود، حالا پر از جمله‌های غم‌انگیز شده بود: «چه فایده دارد زنده‌بودن، وقتی زندگی‌ات دست تو نیست؟» «من گم شدم، میان دیوارهایی که با اجبار ساخته شدند» «کاش فقط یک‌بار، کسی صدایم را شنیده بود» بارها تلاش کرد دوباره از نو شروع کند، نامه‌ای نوشت به دانشگاه، بعد پاره‌اش کرد خواست با شوهرش حرف بزند، اما صدایش در گلو خفه شد با مادرش درد دل کرد، و تنها پاسخی که شنید این بود: "قسمتت همین بوده، تحمل کن" تحمل کلمه‌ای که مثل طناب، دور گردنش پیچیده بود. یک شب سرد زمستانی، وقتی همه خواب بودند، فرشته در سکوت برخاست دخترش در اتاق کناری خوابیده بود، دست‌های کوچکش دور عروسک پارچه‌ای‌اش حلقه شده بود فرشته خم شد، آخرین بار بوسه‌ای بر پیشانی‌اش زد. بعد به همان دفترچه برگشت آخرین صفحه را باز کرد قلم برداشت و نوشت: «برای کسی که همه چیزش را گرفتند، مرگ همیشه یک پناه است من دیگر نمی‌خواهم فقط زنده بمانم؛ می‌خواهم آزاد شوم، حتی اگر در آغوش خاک». ساعتی بعد، فرشته دیگر نفس نمی‌کشید. صبح، همسایه‌ها صدای جیغ شوهرش را شنیدند همه دویدند دفترچه‌اش را دیدند، بازمانده، کنار پنجره کسی جرئت نکرد بخواند اما یک نفر، بی‌صدا، صفحه آخر را برداشت، و آن جمله را در دلش نگه داشت و شاید روزی آن را بلند بخواند، برای دختری دیگر که هنوز زنده است، اما دارد می‌میرد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 سال قبل - 268 بازدید

پژوهشگران انگلیسی معتقدند که استفاده دانشجویان از هوش مصنوعی به منزله ناقوس مرگ برای تفکر انتقادی است. دانشگاه‌های انگلستان اخیرا هشدار دادند که ۹۲ درصد دانشجویان از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند و این برای دانشگاه‌ها که قرن‌ها خود را مخزن دانش و حقیقت می‌دانستند، ناگوار است. فروپاشی زمانی آغاز شد که دیگر کسی برای کارشناسان ارزش قائل نشد، تفکر انتقادی تضعیف شد و گفتمان عمومی به حالت دوقطبی درآمد. روزنامه گاردین گزارش داده است که منابع سنتی دانش به طور فزاینده‌ای در حال رد شدن هستند. کتاب‌ها، مقالات، مجلات و رسانه‌های قدیمی با پیشرفت‌های صورت‌گرفته در ارائه و بازیابی اطلاعات، به ویژه از طریق اپلیکیشن‌ها و رسانه‌های اجتماعی به چالش کشیده می‌شوند. به عنوان مثال، فهرست‌های مطالعه تنظیم‌شده برای استفاده دانشگاهیان در پژوهش اغلب توسط دانشجویان نادیده گرفته می‌شوند و جستجو در «گوگل» جای آنها را می‌گیرد. اگر دانشجو از آنچه می‌خواند خوشش نیاید، می‌تواند به سادگی به گوگل روی بیاورد. الگوریتم‌ها می‌توانند دانشجویان را به جهت‌های غیرمنتظره بفرستند و اغلب آنها را از سختگیری تحصیلی به سمت منابع غیر دانشگاهی منحرف می‌کنند. دسترسی ۲۴ ساعته دانشجویان به مطالب آموزشی اهمیت دارد اما دانش در حال تبدیل شدن به یک محتوای ساده است. با لمس یک دکمه، اطلاعات به صورت آنلاین در دسترس قرار می‌گیرد و تعداد زیادی خروجی برای انتخاب وجود دارد. ممکن است کمیت وجود داشته باشد اما لزوما با کیفیت همراه نیست. هوش مصنوعی، غذای ساده نهایی است. این موضوع، پرسش‌های اساسی را نه تنها درباره منظور ما از دانش مطرح می‌کند، بلکه نقش آموزش و پرورش و دانشگاهیان در آینده را نیز برجسته می‌سازد. مزایای هوش مصنوعی در حوزه علوم، اقتصاد یا ریاضیات قابل قدردانی هستند زیرا حقایق را اغلب نمی‌توان انکار کرد اما درباره علوم انسانی و حوزه اجتماعی که بسیاری از موضوعات آنها قابل بحث هستند، چطور؟ پروفسور «اندرو موران»(Andrew Moran) استاد «دانشگاه متروپولیتن لندن»(London Met) گفت: ما به سرعت در حال از دست دادن موقعیت خود در برابر تغییرات عمیق اجتماعی هستیم که در صورت عدم واکنش سریع می‌توانند پیامدهای غیر قابل تصوری را برای دانشگاه‌ها داشته باشند. دکتر «بن ویلکینسون»(Ben Wilkinson) استاد «دانشگاه شفیلد»(Sheffield University) گفت: به عنوان یک مدرس دانشگاه در حوزه علوم انسانی که در آن مقالات یک وسیله کلیدی برای ارزیابی هستند، از شنیدن افزایش انفجاری استفاده از هوش مصنوعی تعجب نمی‌کنم. هوش مصنوعی به ‌طور تهاجمی توسط شرکت‌های فناوری به‌ عنوان کالایی برای صرفه‌جویی در زمان تبلیغ می‌شود و گفتمان گسترده‌تر نیز تنها این دیدگاه را بدون زیر سؤال بردن محدودیت‌ها و اخلاق هوش مصنوعی تقویت می‌کند. اگرچه هوش مصنوعی ممکن است در چندین زمینه آکادمیک مانند نوشتن گزارش‌های پایه و انجام دادن تحقیقات اولیه سودمند باشد اما استفاده از آن توسط دانشجویان برای نوشتن مقاله نشان‌دهنده بی‌ارزش کردن موضوعات علوم انسانی و درک نادرست از تفکر انتقادی در رشته‌هایی مانند تاریخ، ادبیات و فلسفه است. وقتی از هوش مصنوعی می‌خواهیم مقاله بنویسد، صرفا کار را برون‌سپاری نمی‌کنیم، بلکه تفکر و توسعه آن را برون‌سپاری می‌کنیم که با گذشت زمان فقط ما را گیج‌تر می‌کند و هوش ما را کاهش می‌دهد. ویلکینسون افزود: در عصر فناوری که ما اغلب نسبت به یک محصول و نه فرآیند تولید آن وسواس داریم، جای تعجب نیست که ارزش واقعی نوشتن نادیده گرفته شود. دانشجویان به سادگی نشانه‌ها را از دنیایی می‌گیرند که ارتباط خود را با ارزش بی‌بدیل خلاقیت و تفکر انتقادی انسانی از دست می‌دهد.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 340 بازدید

نویسنده: مهدی مظفری وزارت تحصیلات عالی حکومت سرپرست با اعطای مدارک دانشگاهی لیسانس و فوق‌لیسانس به بیش از ۲۶ هزار طلبه و عالم دینی، واکنش‌های گسترده‌ای را برانگیخته است. این وزارتخانه اعلام کرده که پس از برگزاری امتحان شش روزه «تثبیت سویه» در ۳۱ ولایت افغانستان، ۱۵ هزار نفر مدرک فوق‌لیسانس (عالمیه) و ۱۱ هزار نفر دیگر مدرک لیسانس (عالیه) دریافت خواهند کرد. این آزمون‌ها به گفته‌ی ندا محمد ندیم، سرپرست وزارت تحصیلات عالی حکومت سرپرست، برای سنجش سطح علمی علمای دینی برگزار شده‌اند. انتشار این خبر با انتقادات شدیدی روبرو شده است. مخالفان این اقدام، آن را فاقد اعتبار علمی و ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به حکومت سرپرست می‌دانند. گفتنی است که این نخستین باری نیست که دولت چنین آزمون‌هایی را برگزار کرده و مدارک دانشگاهی به افراد مرتبط با خود اعطا می‌کنند. از زمان تسلط مجدد این حکومت بر افغانستان، این رویه به طور مکرر تکرار شده و انتقادات گسترده‌ای را به دنبال داشته است. این اقدام، سؤالات جدی در مورد استانداردهای آموزشی و اعتبار مدارک صادر شده توسط وزارت تحصیلات عالی حکومت سرپرست را مطرح می‌کند و بی‌اعتمادی به سیستم آموزشی تحت کنترل این گروه را افزایش می‌دهد. چرا حکومت به فارغ‌التحصیلان مدارس دینی خود مدرک دانشگاهی می‌دهند؟ اعطای مدارک دانشگاهی به فارغ‌التحصیلان مدارس دینی تحت کنترل حکومت سرپرست، اقدامی است که تا اکنون توجیه رسمی و شفافی از سوی مقامات این حکومت ارائه نشده است. سکوت مقامات در برابر پرسش‌های عمومی پیرامون این تصمیم، شائبه‌های فراوانی را در مورد اهداف واقعی این اقدام ایجاد کرده است. انتقادهای گسترده از سوی شهروندان افغانستان به این رویکرد، نشان‌دهنده‌ی نگرانی عمیق از پیامدهای این تصمیم بر آینده‌ی کشور و سیستم اداری افغانستان است. نبود شفافیت در این مورد، اعتماد عمومی را به سیستم آموزشی و روند استخدام در ادارات دولتی به‌شدت کاهش داده و فضای بی‌اعتمادی گسترده‌ای را در جامعه ایجاد کرده است. این امر باعث تشدید نگرانی‌ها در مورد صلاحیت و توانایی افراد انتصاب شده در مناصب دولتی و کیفیت خدمات‌رسانی در بخش‌های مختلف جامعه شده است. بسیاری از شهروندان، هدف اصلی این اقدام را تلاش حکومت برای پر کردن بست‌های کلیدی در ادارات دولتی با افراد وفادار و نزدیک به خود می‌دانند. این تحلیل، با توجه به پیشینه‌ی حکومت سرپرست و رویکردهای قبلی آن‌ها در زمینه‌ی انتصابات دولتی، تا حدی قابل توجیه است. جایگزینی «افراد متخصص و ماهر» با «افرادی فاقد مهارت‌های لازم»، نگرانی از «افت کیفیت خدمات عمومی»، «فساد اداری» و «کند شدن روند توسعه‌ی کشور» را به دنبال دارد. علاوه بر این، توزیع بی‌رویه‌ی مدارک دانشگاهی به افراد فاقد دانش و تخصص واقعی، به معنای تضعیف ارزش علمی مدارک دانشگاهی و بی‌اعتبار شدن تلاش‌های دانشجویانی است که سال‌ها برای کسب مدارک خود تلاش کرده‌اند. این امر، نه تنها به نظام آموزشی لطمه می‌زند، بلکه باعث ایجاد بی‌عدالتی و ناامیدی در میان جوانان تحصیل‌کرده و جویای کار می‌شود. بدون شک، این رویکرد، به‌شدت آینده‌ی افغانستان را با چالش روبرو می‌کند. ورود افراد فاقد دانش و تخصص به سیستم اداری کشور، می‌تواند عواقب جبران‌ناپذیری در زمینه‌های مختلف داشته باشد و به تضعیف زیرساخت‌ها، کاهش کیفیت خدمات عمومی و افزایش فساد اداری منجر شود. علاوه بر این، وجود هزاران نفر دارای مدارک دانشگاهی اما فاقد مهارت‌های لازم، به یک چالش جدی در بازار کار تبدیل می‌شود و مانع از دسترسی افراد شایسته و متخصص به فرصت‌های شغلی خواهد شد. در مجموع، این تصمیم، نگرانی‌های جدی را در مورد آینده‌ی افغانستان و روند توسعه‌ی آن ایجاد کرده و به طور گسترده‌ای به عنوان تهدیدی برای پیشرفت و رفاه اجتماعی مردم این کشور محسوب می‌شود. نبود شفافیت و پاسخگویی مسئولان، این نگرانی‌ها را تشدید کرده و نیاز به پاسخگویی شفاف و ارائه توجیهی قانع‌کننده برای این تصمیم را بیش از پیش ضروری می‌سازد. «بی‌توجهی دولت به دانش و تخصص» تصمیم اخیر حکومت سرپرست در خصوص اعطای مدارک دانشگاهی به تعداد قابل توجهی از فارغ‌التحصیلان مدارس دینی تحت کنترل خود، فاقد هرگونه مبنای علمی و منطقی است. این تصمیم نه‌تنها اعتبار نظام آموزشی افغانستان را زیر سؤال برده، بلکه به‌شدت اصل عدالت و برابری فرصت‌ها را نقض می‌کند. انتقادات اساسی به این تصمیم، معطوف به بی‌توجهی آشکار به ارزش واقعی دانش، مهارت و تخصص است. در جامعه‌ای که سال‌هاست با کمبود شدید نیروی متخصص و ماهر دست‌وپنجه نرم می‌کند، چنین اقدامی نه‌تنها کمکی به رفع این مشکل نمی‌کند، بلکه با تضعیف جایگاه مدارک دانشگاهی و بی‌ارزش کردن تلاش‌های دانشجویان واقعی، به وخامت اوضاع می‌افزاید. این تصمیم، هم به اعتبار دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی آسیب می‌رساند و هم اعتماد عمومی به سیستم آموزشی را به‌شدت کاهش می‌دهد و به بی‌اعتمادی گسترده به نظام آموزشی حاکم دامن می‌زند. بسیاری از شهروندان، این تصمیم را اقدامی ظالمانه و ناعادلانه نسبت به دانشجویانی می‌دانند که سال‌ها در شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی و با تحمل سختی‌های فراوان، برای تحصیل و کسب مدارک دانشگاهی خود تلاش کرده‌اند. آنها با به دست آوردن این مدارک، امیدوار بودند که بتوانند به زندگی خود و جامعه‌ی خود، سهمی داشته باشند، اما این تصمیم، تمام زحمات و تلاش‌های آنها را بی‌ثمر کرده است. در این میان، نگرانی‌ها درباره‌ی آینده‌ی تحصیلات عالی در افغانستان نیز شدت یافته است. برخی معتقدند که این تصمیم، به منزله‌ی از بین رفتن هرگونه استاندارد علمی در سیستم آموزشی کشور خواهد بود و در دراز مدت، به کاهش سطح علمی و مهارت‌های تخصصی در افغانستان منجر خواهد شد. این امر می‌تواند عواقب جبران ناپذیری برای توسعه و پیشرفت کشور داشته باشد. علاوه بر این، ابهامات و پرسش‌های بسیاری در مورد چگونگی ارزیابی و تعیین صلاحیت این افراد برای دریافت مدارک دانشگاهی وجود دارد. شفاف نبودن معیارها و روش‌های انتخاب و اعطای این مدارک، به تردیدها و انتقادات دامن زده و موجب شده است که این اقدام، به عنوان یک عمل غیرقانونی و غیرعلمی قلمداد شود. همچنین، این اقدام با اصول و ضوابط علمی و آموزشی دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی در تضاد است و به اعتبار این نهادها نیز لطمه وارد می‌کند. در مجموع، این تصمیم حکومت سرپرست، نگرانی‌های عمیقی را در میان مردم افغانستان درباره اعتبار سیستم آموزشی، آینده تحصیلات عالی در کشور و آینده‌ی خودشان به وجود آورده است و به عنوان اقدامی مغایر با اصول عدالت، شفافیت و استانداردهای علمی محکوم شده است.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 250 بازدید

فوزیه کوفی، نماینده‌ی پیشین پارلمان افغانستان، هم‌زمان با پایان سال آموزشی در ولایت‌های سرد‌سیر کشور، از آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد خواسته است که هرچه زودتر اقدام‌های جدی و معناداری را برای لغو ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم در افغانستان روی‌دست بگیرد. خانم کوفی با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود، از ادامه‌دار بودن ممنوعیت آموزش دختران در افغانستان ابراز نگرانی کرده است. وی تاکید کرد: «برخی از دختران صنف ششم عمداً تلاش می‌کنند که در آزمون‌های سالانه شرکت نکنند و تصمیم دارند سال آینده نیز به مکتب ادامه دهند. این چه نوع ناامیدی است که افراد را وادار می‌کند تا عمداً آینده‌ی خود را به خطر بی‌ندازند؟» نماینده‌ی پیشین پارلمان افغانستان در ادامه از آنتونیو گوترش خواسته است تا برای بهبود وضعیت آموزشی و بازگرداندن امیدهای از دست رفته‌ی زنان و دختران افغانستانی، هرچه زودتر اقدام کند. او افزود: «سخنان و هم‌دردی‌های رهبران جهان نه کافی است و نه تأثیرگذار. زمان آن فرارسیده که برای بازگرداندن اعتماد دختران بی‌صدای افغانستان که امیدهای شان عمیقاً به سازمان‌های چندجانبه و هنجارهای بین‌المللی گره خورده، اقدام‌های مؤثر و معناداری صورت گیرد.» باید گفت که این نگرانی‌ها در حالی مطرح می‌شود که اکنون در افغانستان، یک هزار و ۱۵۵ روز می‌شود که دروازه‌های مکتب به روی دختران بالاتر از صنف ششم بسته است. طی بیش از سه سال گذشته حکومت سرپرست افغانستان خواست جامعه‌ی جهانی، سازمان‌های حقوق بشری و دانش‌آموزان مبنی بر بازگشایی مکتب‌ها را نپذیرفته است. حکومت فعلی آموزش دختران را مسئله‌ی داخلی افغانستان عنوان کرده و می‌گویند که نه سازمان ملل و نه جامعه‌ی جهانی «حق مداخله» در این زمینه را دارند.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 367 بازدید

ندامحمد ندیم، سرپرست وزارت تحصیلات عالی حکومت سرپرست درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که حکومت نصاب تحصیلی دانشگاه‌های کشور را بازنگری کرده‌ و برای تایید به شورای وزیران فرستاده شده است. آقای ندیم که در «کنفرانس ملی کار» در کابل صحبت می‌کرد، این موضوع را مطرح کرده و گفت که این وزارت دو سال روی نصاب تحصیلی دانشگاه‌ها کار کرده و «تجدیدات خوبی» در آن وارد کرده است. وی از حذف شماری از مضمون‌ها نیز خبر داد. او تاکید کرد که «ضرورت جامعه» در نصاب تحصیلی دانشگاه‌ها در نظر گرفته شده است تا مطابق آن در دانشگاه‌ها تدریس شود. سرپرست وزارت تحصیلات عالی اما جزئیات بیشتری از تغییرات در نصاب تحصیلی دانشگاه‌های کشور ارائه و مشخص نکرد که چه مضامینی از نصاب تحصیلی حذف و چه مضامینی اضافه شده است. باید گفت که حکومت سرپرست در ۱۸ اسد سال ۱۴۰۱ از ایجاد و شروع فعالیت یک ریاست برای بازنگری نصاب تحصیلی خبر داده بودند. طبق گزارش‌ها، براساس حکم ملا هبت‌الله آخوندزاده، رهبر حکومت فعلی، این ریاست در تشکیلات وزارت تحصیلات عالی ایجاد شده و کارش را آغاز کرده بود. وزارت تحصیلات عالی حتا در قوس سال گذشته به همه دانشگاه‌های کشور دستور داده بود که کتاب‌خانه‌های خود را از کتاب‌های دوران جمهوریت تصفیه و به ‌جای آن‌ها کتاب «سیرت» را جابه‌جا کنند. همچنین پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان و کنترل این گروه بر نهادهای آموزشی، نگرانی گسترده از ایدئولوژیک‌شدن این نهادها ابراز شده است. گزارش‌هایی نیز وجود دارد که حکومت فعلی ساعات تدریس مضامین دینی را در دانشگاه‌های کشور افزایش داده است.

ادامه مطلب