برچسب: افغانستان

1 هفته قبل - 105 بازدید

وقتی مأموران پاکستانی نیمه‌های شب دروازه خانه را کوبیدند، عبدالرحمان نخست تصور کرد یکی از همسایه‌ها برای کمک آمده است. هوا سرد بود و سه کودک او در گوشه اتاق، زیر یک پتوی نازک، به هم چسبیده بودند. همسرش، زینب، تازه دختر کوچک‌شان را خوابانده بود و خودش نیز کنار او دراز کشیده بود. با بلند شدن دوباره صدای کوبیدن دروازه، عبدالرحمان از جا برخاست و با نگرانی به همسرش نگاه کرد. هیچ‌کدام چیزی نگفتند، اما هر دو می‌دانستند که این روزها ممکن است هر صدایی پشت دروازه، خبر بدی با خود داشته باشد. عبدالرحمان نزدیک به بیست سال در پاکستان زندگی کرده بود. همان‌جا ازدواج کرده و دو فرزند بزرگ‌ترش نیز در پاکستان به دنیا آمده بودند. خانه‌ای کوچک در حاشیه شهر داشتند که سال‌ها با درآمد ناچیز عبدالرحمان از کارگری و باربری، کرایه آن را پرداخت کرده بودند. زندگی‌شان هیچ‌گاه آسان نبود، اما برای خانواده‌ای که همه دارایی‌اش به یک اتاق کوچک، چند ظرف آشپزخانه و وسایل ابتدایی زندگی خلاصه می‌شد، همان خانه معنای همه چیز را داشت. آن شب اما، صدای کوبیدن دروازه، آغاز پایان زندگی‌ای بود که عبدالرحمان سال‌ها برای ساختنش زحمت کشیده بود. وقتی دروازه را باز کرد، چند مأمور در بیرون ایستاده بودند. از عبدالرحمان اسناد اقامت خواستند. او با دست‌های لرزان چند برگه‌ای را که داشت نشان داد، اما مأموران گفتند باید همراه آنان برود. عبدالرحمان تلاش کرد توضیح بدهد که همسرش بیمار است، کودکانش کوچک‌اند و خانواده‌اش جایی برای رفتن ندارند، اما حرف‌هایش فایده‌ای نداشت. چند دقیقه بعد، زینب در حالی که دختر کوچک‌شان را در آغوش گرفته بود، کنار دروازه ایستاده بود و به شوهرش نگاه می‌کرد. پسر دوازده‌ساله‌شان نیز با چشمانی سرشار از ترس، پشت سر مادرش پنهان شده بود. عبدالرحمان آن شب به بازداشتگاه منتقل شد و چند روز بعد، خانواده‌اش نیز مجبور شدند خانه‌ای را که نزدیک به دو دهه در آن زندگی کرده بودند، ترک کنند. زینب می‌گوید سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش زمانی بود که مجبور شد در کمتر از چند ساعت تصمیم بگیرد کدام وسایل خانه را با خود ببرد و کدام را جا بگذارد. لباس‌های کودکان، چند پتوی کهنه، مقداری ظرف و یک قابلمه کوچک، تقریباً تمام چیزی بود که توانستند با خود ببرند. بسیاری از وسایلی که عبدالرحمان طی سال‌ها با زحمت خریده بود، در همان خانه باقی ماند. حتی عکس‌های قدیمی فرزندان‌شان را نیز نتوانستند با خود بردارند. زینب بعدها می‌گفت: «آدم وقتی خانه‌اش را ترک می‌کند، فکر می‌کند همه چیز را با خودش می‌برد؛ اما وقتی به مرز رسیدیم، فهمیدم ما فقط لباس‌هایی را که پوشیده بودیم با خود آوردیم. خانه‌مان، خاطرات‌مان و تمام سال‌هایی که آنجا زندگی کرده بودیم، پشت سرمان ماند.» خانواده پس از روزها سرگردانی، سرانجام به افغانستان بازگشتند. عبدالرحمان پیش از آن بارها به افغانستان آمده بود، اما این بار بازگشت او با سفرهای قبلی فرق داشت. او این بار نه برای دیدن اقوام و نه برای چند روز ماندن، بلکه با خانواده‌ای پنج‌نفره و بدون خانه و کار به کشوری برگشته بود که خودش نیز دیگر آن را به‌خوبی نمی‌شناخت. وقتی موتر حامل خانواده به نقطه‌ای در افغانستان رسید، عبدالرحمان مدت زیادی به اطراف نگاه کرد. پسر بزرگش از او پرسید: «پدر، حالا خانه ما کجاست؟» عبدالرحمان جواب نداشت. چند ساعت نخست پس از ورود، برای خانواده بیش از هر چیز با حس سردرگمی و بیگانگی سپری شد. کودکان با کنجکاوی به اطراف نگاه می‌کردند؛ به جاده‌هایی که برایشان ناآشنا بود، به مردمی که لهجه و چهره‌هایشان با آنچه سال‌ها دیده بودند تفاوت داشت و به آینده‌ای که هیچ تصویری از آن در ذهن نداشتند. عبدالرحمان تلاش می‌کرد آرامش خود را حفظ کند، اما در دلش سنگینی مسئولیتی را احساس می‌کرد که هر لحظه بیشتر می‌شد. او نه می‌دانست از کجا باید کار پیدا کند و نه می‌دانست شب‌های آینده را در کجا خواهند گذراند. زینب نیز در سکوت، دست دختر کوچک‌شان را محکم گرفته بود؛ گویی تنها چیزی که هنوز می‌توانست از آن محافظت کند، همان دستان کوچک کودک بود. بازگشت، آن‌گونه که سال‌ها تصور می‌کردند، به معنای رسیدن به نقطه‌ای امن نبود؛ بلکه آغاز رویارویی با واقعیتی بود که در آن باید همه چیز، از سرپناه و کار گرفته تا امید و احساس تعلق، دوباره از نو ساخته می‌شد. او سال‌ها در پاکستان زندگی کرده بود و در افغانستان خانه‌ای نداشت. پدر و مادرش سال‌ها پیش فوت کرده بودند و بیشتر نزدیکانش نیز به شهرهای دیگر یا کشورهای همسایه رفته بودند. تنها کسی که می‌توانستند به او پناه ببرند، برادر کوچک‌تر عبدالرحمان بود که خودش با خانواده‌ای پرجمعیت، در خانه‌ای کرایی زندگی می‌کرد. خانواده به خانه برادر عبدالرحمان رفتند؛ خانه‌ای کوچک که پیش از آمدن آنان نیز برای هشت نفر جا نداشت. با ورود پنج نفر دیگر، اتاق‌ها شلوغ‌تر شد و شب‌ها چند نفر مجبور بودند روی زمین بخوابند. کودکان عبدالرحمان در روزهای نخست هنوز تصور می‌کردند این وضعیت موقتی است و پدرشان به‌زودی خانه‌ای پیدا خواهد کرد. اما روزها گذشت و عبدالرحمان نتوانست کاری پیدا کند. او در پاکستان کارگر ساختمانی بود و گاهی نیز باربری می‌کرد. در افغانستان نیز به دنبال همان کارها رفت، اما هر روز با دست خالی به خانه برمی‌گشت. گاهی از صبح تا شام در بازارها و ساختمان‌های نیمه‌کاره می‌گشت، اما کاری پیدا نمی‌کرد. اگر هم کاری پیدا می‌شد، دستمزدی که دریافت می‌کرد آن‌قدر اندک بود که حتی هزینه رفت‌وآمد و غذای روزانه‌اش را به سختی تأمین می‌کرد. زینب نیز تلاش می‌کرد به خانواده کمک کند. او در پاکستان خیاطی آموخته بود و گاهی برای همسایه‌ها لباس می‌دوخت، اما در افغانستان نه چرخ خیاطی داشت و نه کسی را می‌شناخت که برایش کار بدهد. چند بار از برادر شوهرش خواست برایش چرخ خیاطی پیدا کند، اما خانواده آنان نیز با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کردند. کودکان بیش از همه از این بازگشت آسیب دیده بودند. پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان در پاکستان به مکتب می‌رفت. او در روزهای نخست بازگشت، بارها از پدرش پرسید که چه زمانی دوباره به مکتب خواهد رفت. عبدالرحمان هر بار وعده می‌داد که به‌زودی برایش مکتبی پیدا می‌کند، اما خودش می‌دانست که وضعیت مالی خانواده اجازه نمی‌دهد به این آسانی چنین کاری انجام دهد. دختر ده‌ساله خانواده نیز که تا صنف چهارم درس خوانده بود، دیگر به مکتب نمی‌رفت. دختر کوچک‌ترشان بیشتر روزها را در کنار مادرش می‌گذراند و با عروسکی کهنه بازی می‌کرد؛ عروسکی که از پاکستان با خود آورده بود و تنها یادگار ارزشمند زندگی گذشته‌اش به شمار می‌رفت. چند هفته بعد، عبدالرحمان تصمیم گرفت برای خانواده اتاقی جداگانه کرایه کند. او می‌گفت زندگی در خانه برادرش برای همه دشوار شده است. کودکان شب‌ها به دلیل شلوغی و سروصدا خواب آرامی نداشتند و زینب نیز از اینکه بار سنگینی بر دوش خانواده برادر شوهرش شده بودند، احساس شرمندگی می‌کرد. عبدالرحمان با پولی که از چند روز کارگری جمع کرده بود، اتاقی کوچک در حاشیه شهر کرایه کرد. اتاق تقریباً خالی بود؛ یک دروازه فلزی زنگ‌زده، پنجره‌ای کوچک و دیوارهایی که بخشی از گچ آنها فرو ریخته بود. همان شب، همه روی زمین خوابیدند. زینب پتو را روی کودکان کشید و خودش در تاریکی به سقف خیره ماند. ذهنش مدام به خانه‌ای برمی‌گشت که در پاکستان جا گذاشته بودند. خانه‌شان بزرگ نبود، اما هر وسیله‌ای جای خودش را داشت. کودکان اتاقی برای خوابیدن داشتند و پسر بزرگش هر صبح با یونیفورم مکتب از خانه بیرون می‌شد. اکنون اما همه چیز تغییر کرده بود و آینده، مبهم‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. مشکل تنها نداشتن خانه نبود. عبدالرحمان برای پیدا کردن کار نیز هر روز با دشواری بیشتری روبه‌رو می‌شد. یک روز که از شدت ناامیدی دیرتر از همیشه به خانه برگشت، زینب متوجه شد حال او خوب نیست. عبدالرحمان چیزی نگفت و فقط کنار دیوار نشست. دختر کوچک‌شان از او خواست برایش نان بیاورد. عبدالرحمان دست در جیبش برد، اما پولی نداشت. آن شب، شام خانواده تنها نان خشک و چای بود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 71 بازدید

صندوق جمعیت ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در پی جاری‌شدن سیلاب‌های ناگهانی در شرق افغانستان، زنان و دختران بیش از دیگران آسیب دیده‌اند و هزاران نفر همچنان در وضعیت اضطراری به سر می‌برند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۴ اسد) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که هزاران نفر در منطقه‌های سیل‌زده شرق افغانستان به کمک‌های فوری نیاز دارند و زنان و دختران آسیب‌پذیرترین گروه‌های این بحران هستند. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که برای پاسخگویی به نیازهای آسیب‌دیدگان، خدمات اضطراری بهداشت باروری، تجهیزات ضروری و حمایت‌های روانی-اجتماعی را بسیج کرده تا خدمات حیاتی بهداشت مادران همچنان در دسترس زنان و خانواده‌های آسیب‌دیده باقی بماند. این در حالی است که شماری از ولایات افغانستان در هفته‌ی گذشته شاهد بارندگی‌های شدید و سیلاب‌های ناگهانی بوده است؛ رویدادهایی که هزاران خانواده را متأثر کرده و زیان‌های گسترده‌ای برجا گذاشته است. بر بنیاد آمار منتشرشده از سوی حکومت سرپرست، در نتیجه‌ی سیلاب‌های اخیر دست‌کم ۳۴ نفر جان باخته و ده‌ها تن دیگر زخمی شده‌اند. همزمان، نهادهای امدادرسان نسبت به نیاز فوری آسیب‌دیدگان به کمک‌های بشردوستانه، به‌ویژه خدمات صحی و حمایتی برای زنان و کودکان، هشدار داده‌اند. این نهادها خواستار توزیع کمک‌های فوری به نیازمندان در سیلاب‌های اخیر شدند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 115 بازدید

اتحادیه‌ اروپا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از باشندگان بدخشان و به ویژه زنان و دختران حمایت می‌کند تا به خوداتکایی دست پیدا کنند و کیفیت زندگی‌شان بهبود یابد. این نهاد پس از چاشت امروز (یک‌شنبه، ۴ اسد) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که فرصت‌های بیشتری را برای رشد جوانان و زنان در ولسوالی‌های بهارک و ارغنج‌جواه بدخشان فراهم می‌کند. اتحادیه‌ی اروپا در ادامه تاکید کرد: «گوش می‌دهیم، می‌آموزیم، مشارکت می‌کنیم و نتیجه می‌آفرینیم.» در سال‌های اخیر، اتحادیه‌ی اروپا بزرگ‌ترین تمویل‌کننده‌ی پروژه‌های انسان‌دوستانه و توسعه‌ای در افغانستان بوده است. بخشی از فعالیت‌های اتحادیه‌ی اروپا در افغانستان، به بهبود وضعیت اقتصادی افغانستان از طریق پشتیبانی از کسب‌وکارهای محلی به رهبری زنان متمرکز است. در حالی اتحادیه اروپا بر حمایت از زنان و دختران تاکید می‌کند که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 109 بازدید

یک بنیاد خیریه در هرات، با هزینه‌ی دو میلیون و ۴۰۰ هزار دالر، یک مکتب دخترانه با ظرفیت یک هزار دانش‌آموز ساخته است. مسوولان بنیاد خیریه می‌گویند که این مکتب در پنج طبقه و با امکانات آموزشی ساخته شده و ظرفیت پذیرش یک ‌هزار دانش‌آموز را دارد. در اعلامیه آمده است که آموزش در این مکتب تا پایان صنف ششم به‌صورت رایگان ارائه می‌شود و دانش‌آموزان آن از میان دختران خانواده‌های نیازمند انتخاب خواهند شد. مسوولان این بنیاد خیریه تاکید کرده است که هدف از اجرای این پروژه، فراهم‌کردن زمینه‌ی دسترسی بیشتر دختران به آموزش ابتدایی و کاهش بخشی از کم‌بود فضاهای آموزشی در هرات است. در سال‌های اخیر، شماری از بنیادهای خیریه و نهادهای امدادرسان در افغانستان به ساخت و تجهیز مکتب‌ها و دیگر زیرساخت‌های آموزشی و عمومی اقدام کرده‌اند. با این حال، کمبود ساختمان‌های آموزشی، به‌ویژه در مناطق روستایی، همچنان یکی از چالش‌های نظام آموزشی افغانستان به شمار می‌رود. همچنین نهادهای بین‌المللی تاکید کرده‌ است که کمبود زیرساخت‌های آموزشی نباید بهانه‌ای برای محروم‌کردن کودکان، به‌ویژه دختران، از آموزش باشد. یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد بارها خواستار دسترسی همه کودکان به آموزش شده و تاکید کرده که ادامه‌ی محرومیت دختران از آموزش، پیامدهای جدی برای آینده‌ی این کشور خواهد داشت. در حالی این بنیاد خیریه برای حدود یک هزار شاگرد دختر مکتب می‌سازد که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 67 بازدید

منابع محلی از ولایت دایکندی می‌گویند که یک دختر ‏۲۱ ساله در ولسولی سنگ‌تخت‌وبندر که قصد داشت با یک پسر فرار کند، توسط پدرش به قتل رسیده ‏است.‏ دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این دختر باشنده‌ی روستای «سیاه‌خرک‌ وترمه»ی ولسوالی ‏سنگ‌تخت‌وبندر بود و دو روز قبل توسط پدرش با سلاح شکاری ‌‏(چره‌ای) کشته شده است.‏ منبع از این دختر به نام حلیمه یاد کرده است منبع تاکید کرد که این دختر قصد داشت با یک پسر تاجیک‌تبار به ‏طرف کابل فرار کند، اما در بازار سنگ‌تخت‌وبندر، هنگام سوارشدن ‏موتر شناسایی شد. منبع افزوده است که این پسر باشنده‌ی دایکندی نیست ‏و برای فراردادن دختر به این ولایت آمده بود.‏ همچنین منبع خاطر نشان کرد که این دختر و پسر پس از شناسایی ابتدا به حوزه امنیتی ‏منتقل شده بودند و پس از آن دختر به خانواده‌اش تحویل داده شده بود.‏ منبع گفت که دختر شب را در خانه‌ی پدرش گذرانده و صبح توسط پدرش ‏با سلاح چره‌ای کشته شده است. منبع از پدر دختر به‌نام «صفدر» ‏نام برد و گفت که او خودش به حوزه امنیتی رفته و گفته است که ‏دخترش را کشته است. به‌گفته‌ی منابع، این مرد اکنون در مرکز ‏ولسوالی سنگ‌تخت‌وبندر در زندان است.‏ فرار دختران با پسران جوان که عمدتا به قصد ازدواج انجام می‌شود، در ‏دایکندی تبدیل به امر معمول شده است.‏ حکومت سرپرست این کار را فرار از منزل می‌دانند و آن را جرم‌انگاری کرده‌اند. ‏دولت افراد را به اتهام فرار از منزل در ملاءعام شلاق می‌زند.‏

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 112 بازدید

سازمان «زنان برای افغانستان» در نامه‌ای سرگشاده به دبیرکل سازمان ملل متحد و اعضای شورای امنیت این سازمان، خواستار فراهم‌سازی زمینه برای یک روند سیاسی معتبر، فراگیر و مبتنی بر خواست همه شهروندان افغانستان شده است. این سازمان امروز (شنبه، ۳ اسد) اعلام کرده است که این نامه را با مشورت ۳۰ نهاد و ۴۵۰ زن از داخل افغانستان تهیه کرده است. در نخستین بند این نامه از سازمان ملل متحد خواسته شده است که یوناما سازوکاری منظم و هدفمند برای برقراری تعامل دوام‌دار با گروه‌های متنوع زنان افغانستان، نیروهای دموکراتیک، نمایندگان جامعه مدنی و ذی‌نفعان سیاسی، هم در داخل افغانستان و هم در خارج از کشور، ایجاد کند. در نامه تاکید شده است که چنین تعاملی نباید تنها به مشورت محدود شود، بلکه باید مشارکت معنادار و واقعی زنان افغانستان و دیگر جریان‌های سیاسی و اجتماعی را در شکل‌دهی به روند سیاسی تضمین کند. سازمان «زنان برای افغانستان» در این نامه، بر اجرای توصیه‌های ارزیابی مستقل، تعیین نماینده ویژه سازمان ملل متحد برای افغانستان، ایجاد معیارهای مشخص برای سنجش پیشرفت روند سیاسی، افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی یوناما و تضمین مشارکت کامل و برابر زنان در روند سیاسی نیز تاکید کرده است. این سازمان در حالی این نامه را به سازمان ملل فرستاده است که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 117 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که پناهندگان افغانستان در ایران از جمله آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند و معمولاً نادیده گرفته می‌شوند. آقای بنت امروز (شنبه، ۳ اسد) در واکنش به دوام احکام اعدام در ایران، اعدام شهروندان افغانستان در این کشور را نیز تأسف‌بار خوانده است. همچنین پیشتر ریچارد بنت و گروهی از کارشناسان مستقل حقوق بشر سازمان ملل متحد با انتشار اعلامیه‌ای ازسرگیری درگیری‌های نظامی میان واشنگتن و تهران و گسترش دامنه آن به مناطق دیگر را محکوم کردند. کارشناسان سازمان ملل هشدار دادند که کنار گذاشتن تعهدات توافق‌شده برای پایان جنگ، «چشم‌انداز صلح را تضعیف می‌کند، به حقوق قربانیان جنگ آسیب می‌رساند و اعتماد متقابل لازم برای پایان پایدار درگیری‌ها» را از بین می‌برد. آنان تاکید کردند که غیرنظامیان نباید هزینه این درگیری‌ها را بپردازند و همه طرف‌ها باید به قوانین بین‌المللی حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، به‌ویژه اصول تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تناسب در حملات و اقدامات احتیاطی برای حفاظت از غیرنظامیان، پایبند باشند. در اعلامیه‌ی کارشناسان سازمان ملل آمده است که حملات و ضدحملات نظامی میان امریکا و ایران در شب‌های ۱۲ و ۱۳ جولای، مرحله تازه‌ای از تشدید بحران را رقم زده و نگرانی‌ها از گسترش بیشتر درگیری‌ها در منطقه را افزایش داده است. کارشناسان از گزارش‌ها درباره آسیب به زیرساخت‌های غیرنظامی در ایران، از جمله بندرها، شبکه‌های انرژی، خطوط مواصلاتی و تأسیسات خدماتی، ابراز نگرانی کرده و هشدار داده‌اند که چنین حملاتی می‌تواند دسترسی مردم به غذا، دارو و خدمات اساسی را مختل کند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 94 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که همراه با شریکان خود به سیلاب‌زدگان در شرق افغانستان به شمول کودکان خدمات نجات‌بخش ارائه می‌کند. تاج‌الدین اویواله، نماینده‌ی یونیسف در افغانستان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از هماهنگی و همکاری مؤثر برای رسیدگی به نیازهای جوامع محلی خوش‌حال است. یونیسف در ادامه تاکید کرده است که همراه به شریکان خود به ۶۹۰ نیازمند در نورستان بسته‌های کمک اضطراری شامل صابون، بشکه‌های نگه‌داری آب و بسته‌های بهداشتی را توزیع کرده است. این نهاد ملل متحد افزوده است تلاش می‌شود که خانواده‌ها در جریان این وضعیت اضطراری، در امنیت بمانند و با حفظ کرامت انسانی روند بهبود زندگی خود را آغاز کنند. پیش از این، سازمان بین‌المللی مهاجرت و اوچا گفته بود که سیلاب‌زدگان در نورستان به خدمات فوری مانند سرپناه و مواد غذایی نیاز دارند. بر اساس آخرین آمار اداره‌ی مبارزه با حوادث حکومت سرپرست، در سیلاب‌های هفته‌ی گذشته در نورستان، ۲۴ تن جان باخته و ۸۰ تن زخم برداشته‌اند. همچنین مسوولان دولتی از مردم خواسته تا از سکونت یا فعالیت در مناطقی که در معرض خطر سیلاب قرار دارند یا اداره هواشناسی درباره آن‌ها هشدار داده است، خودداری کنند تا از تکرار چنین تلفات و خسارت‌هایی جلوگیری شود.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 85 بازدید

دید‌بان حقوق افغانستان، از ادامه‌ی ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، انتقاد کرده و گفته است که با وجود نزدیک به پنج سال محرومیت، دختران افغانستان همچنان رویای آموختن را زنده نگه داشته‌اند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود بر ضرورت دادخواهی و حمایت از حق آموزش دختران و زنان در افغانستان تاکید کرده است. این نهاد افزوده است که دختران افغانستان، با وجود حدود پنج سال محرومیت از آموزش بالاتر از صنف ششم، هم‌چنان از آرزوی ادامه تحصیل دست نکشیده‌اند. دیدبان حقوق افغانستان در پیام خود تاکید کرده است که رویای آموختن در میان دختران افغانستان زنده است و کتاب‌هایی که در انتظار بازگشت آنان به صنف‌های درسی مانده‌اند، نباید به فراموشی سپرده شوند. همچنین دید‌بان حقوق افغانستان افزوده است که احیای حق آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، مستلزم تداوم دادخواهی و حمایت گسترده از آنان است. در بخشی از این پیام آمده است: «بگذارید دختران بیاموزند و در کنار دختران افغانستان بایستید.» اکنون ‌هزار و ۷۶۸ روز از بسته‌ماندن مکتب‌های دختران بالاتر از صنف ششم در افغانستان می‌گذرد. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 124 بازدید

یک سال از آن حادثه گذشته، اما هنوز وقتی از آن روزها حرف می‌زند، صدایش تغییر می‌کند. او می‌گوید بعد از آن اتفاق دیگر فهمید که هیچ سفری ارزش این را ندارد که انسان جانش را به خطر بیندازد. او می‌گوید در گذشته شاید به دلیل مشکلات اقتصادی خطرات را کوچک می‌دید، اما حالا می‌داند که یک لحظه کافی است تا زندگی یک خانواده برای همیشه تغییر کند. پس از آزادی، تصمیم گرفت دیگر راه قاچاق را انتخاب نکند. به هرات برگشت و تلاش کرد کاری برای خودش پیدا کند. کار زیادی نبود و درآمدها نیز کم بود، اما او نمی‌خواست دوباره از خانواده‌اش دور شود. نمی‌خواست بار دیگر همسرش شب‌ها با نگرانی بخوابد و پنج فرزندش هر صبح با این سؤال بیدار شوند که آیا پدرشان زنده است و برمی‌گردد یا نه. در نهایت، یک گادی خرید و شروع به فروش آب سرد و آب‌لیمو کرد. شاید برای کسی که سال‌ها آرزوی رفتن به ایران و پیدا کردن درآمد بیشتر را داشت، این کار در نگاه اول یک عقب‌گرد باشد، اما برای خودش چنین نیست. او می‌گوید امروز از زندگی‌اش راضی است. درآمدش شاید کم باشد، اما آرامشی دارد که در گذشته نداشت. هر روز صبح می‌داند کجا می‌رود و شب می‌داند که به خانه برمی‌گردد. می‌داند اگر روزی فروشش کم باشد، باز هم می‌تواند روز بعد کار کند. او می‌گوید زمانی فکر می‌کرد پول زیاد می‌تواند زندگی‌اش را نجات دهد، اما بعد فهمید که برای یک پدر، بزرگ‌ترین سرمایه‌اش زنده ماندن و در کنار فرزندانش بودن است. هر روز که گادی‌اش را به خیابان می‌برد، سه دختر و دو پسرش در خانه منتظر برگشتن او هستند. او می‌گوید وقتی شب به خانه می‌رسد و صدای فرزندانش را می‌شنود، تمام خستگی روز از یادش می‌رود. شاید جیبش پر از پول نباشد، اما دلش آرام است که امروز نیز توانسته سالم به خانه برگردد. با این حال، زندگی برای او هنوز آسان نیست. پنج فرزند هزینه‌های زیادی دارند. نیازهای خانواده هر روز بیشتر می‌شود و درآمد فروش آب سرد و آب‌لیمو همیشه ثابت نیست. در روزهای سرد، مشتری کمتر می‌شود و درآمد او پایین می‌آید. در روزهای گرم، اگرچه فروش بیشتر است، اما کار کردن زیر آفتاب نیز آسان نیست. او ساعت‌ها کنار سرک می‌ایستد، گاهی بدون این‌که مشتری زیادی داشته باشد، اما باز هم ناامید نمی‌شود. او می‌گوید بعد از آنچه بر سرش آمده، دیگر از سختی کار نمی‌ترسد. چیزی که از آن می‌ترسد، دوباره گرفتار شدن در راهی است که یک بار نزدیک بود جانش را بگیرد. او اکنون از جوانانی که قصد دارند برای کار و درآمد از راه قاچاق به ایران بروند، می‌خواهد پیش از هر تصمیمی خوب فکر کنند. او می‌گوید خودش چندین مرتبه این راه را رفته بود و تصور می‌کرد چون قبلاً سالم به مقصد رسیده، پس در سفرهای بعدی نیز اتفاقی برایش نخواهد افتاد، اما همین تصور اشتباه بود که او را به یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های زندگی‌اش رساند. به گفته او، در سال‌های اخیر، دزدان و گروه‌های مسلح در بخش‌هایی از مسیرهای قاچاق در افغانستان، پاکستان و مسیرهای منتهی به ایران حضور و قدرت بیشتری پیدا کرده‌اند و مسافران غیرقانونی ممکن است در هر نقطه با خطر مواجه شوند. او می‌گوید کسانی که قصد سفر دارند، نباید تنها به وعده‌های قاچاقبر اعتماد کنند. او از جوانان می‌خواهد اگر ناچار به رفتن هستند، نخست درباره قاچاقبری که آنان را انتقال می‌دهد تحقیق کنند و مطمئن شوند که فرد مورد نظر قابل اعتماد است. دوم، درباره مسیر راه و خطرهایی که در آن وجود دارد، اطلاعات به دست بیاورند. به گفته او، بسیاری از مسافران فقط به این فکر می‌کنند که چه مقدار پول باید به قاچاقبر بدهند، اما نمی‌دانند در طول مسیر چه خطرهایی ممکن است در انتظارشان باشد. او می‌گوید: «من خودم چندین مرتبه رفتم. فکر می‌کردم راه را می‌شناسم و قاچاقبر هم آدم مطمئنی است. اما یک بار گرفتار شدم. خانواده‌ام پنج لک افغانی برای آزادی من دادند. این پول را شاید یک خانواده در چندین سال هم نتواند دوباره جمع کند. اگر آن روز خانواده‌ام پول نمی‌داشتند، شاید امروز سه دختر و دو پسرم بدون پدر می‌ماندند.» وقتی این جمله را می‌گوید، لحظه‌ای سکوت می‌کند. نگاهش به جایی دور خیره می‌ماند. شاید در ذهنش دوباره همان جاده‌ها، همان روزهای ترس و همان لحظاتی که نمی‌دانست سرنوشتش چه خواهد شد، زنده می‌شود. بعد به گادی‌اش نگاه می‌کند و می‌گوید که حالا همین کار ساده را دوست دارد. او می‌گوید: «من امروز شاید پول زیاد نداشته باشم، اما از زندگی خود راضی هستم. هر روز کار می‌کنم، نان حلال به دست می‌آورم و شب به خانه برمی‌گردم. بچه‌هایم پیش من هستند. برای من همین کافی است.» سه دختر و دو پسرش شاید هنوز نتوانند تمام آنچه را که پدرشان در آن سفر بر سرش آمده بود، درک کنند. شاید تنها بدانند که پدرشان یک روز رفت و مدت زیادی برنگشت و بعد با چهره‌ای خسته‌تر از گذشته به خانه آمد. اما برای او، هر نگاه فرزندانش یادآور همان روزهایی است که در اسارت به آینده آنان فکر می‌کرد. او می‌گوید بعد از آن حادثه، بیش از گذشته قدر خانواده‌اش را می‌داند. پیش از آن شاید تصور می‌کرد که باید برای به دست آوردن پول بیشتر، هر خطری را تحمل کند، اما حالا می‌فهمد که اگر پول باشد و انسان خانواده‌اش را نداشته باشد، بسیاری از چیزها معنای خود را از دست می‌دهد. او هنوز هم آرزو دارد روزی وضعیت اقتصادی‌اش بهتر شود. می‌خواهد گادی بزرگ‌تری بخرد، شاید بتواند یک دکان کوچک باز کند و درآمد بیشتری داشته باشد. می‌خواهد سه دختر و دو پسرش آینده‌ای بهتر از خودش داشته باشند. اما این بار می‌خواهد به این هدف از راهی برسد که مجبور نباشد جانش را در برابر چند هزار افغانی یا وعده یک کار بهتر به خطر بیندازد. او می‌گوید اگر روزی فرزندانش بزرگ شوند و بخواهند برای کار به کشور دیگری بروند، به آنان خواهد گفت که راه قانونی و امن را انتخاب کنند. به آنان خواهد گفت هیچ درآمدی ارزش آن را ندارد که انسان جانش را در جاده‌های ناشناخته به خطر بیندازد. برای او، آن پنج لک افغانی که خانواده‌اش برای آزادی‌اش پرداخت کردند، هنوز هم سنگینی خاصی دارد. او می‌داند که خانواده‌اش برای فراهم کردن آن پول چه سختی‌هایی کشیدند و چه چیزهایی را از دست دادند. هر بار که به آن مبلغ فکر می‌کند، به این نتیجه می‌رسد که رفتن او به راه قاچاق نه تنها زندگی خودش، بلکه زندگی تمام خانواده‌اش را نیز در معرض خطر قرار داده بود. حالا یک سال پس از آن حادثه، زندگی او آرام‌تر شده است، اما زخم آن روزها هنوز در دلش باقی مانده است. صبح‌ها گادی‌اش را برمی‌دارد، آب سرد و آب‌لیمو می‌فروشد و شب‌ها به خانه برمی‌گردد. در خانه، سه دختر و دو پسرش منتظر او هستند؛ همان کودکانی که در سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش، تنها دلیل امیدش برای زنده ماندن بودند. شاید زندگی او امروز پر از رفاه نباشد، اما خودش می‌گوید دیگر چیزی بیشتر از این نمی‌خواهد؛ یک کار کوچک، یک لقمه نان حلال و خانه‌ای که شب بتواند با خیال راحت به آن برگردد. او از جوانان می‌خواهد پیش از آن‌که راه قاچاق را انتخاب کنند، به خانواده‌هایشان فکر کنند. به مادر و پدری که ممکن است ماه‌ها چشم‌به‌راه آنان بمانند، به همسری که هر شب با نگرانی به تلفن نگاه کند و به کودکانی که ممکن است یک روز دروازه خانه را باز کنند و بفهمند پدرشان دیگر برنمی‌گردد. او می‌گوید: «من راه قاچاق را چندین بار رفتم، اما یک بار نزدیک بود همه چیزم را از دست بدهم. امروز اگرچه با گادی کار می‌کنم و درآمدم زیاد نیست، اما خوشحال هستم که زنده‌ام و کنار خانواده‌ام هستم. به جوانان می‌گویم اگر می‌خواهید بروید، اول خوب درباره قاچاقبر تحقیق کنید و دوم درباره مسیر راه معلومات بگیرید. اما اگر راه امن و قانونی پیدا کردید، همان را انتخاب کنید. هیچ‌کس نمی‌داند در راه چه اتفاقی برایش می‌افتد.» او دوباره گادی‌اش را به حرکت درمی‌آورد. چند بوتل آب سرد روی آن تکان می‌خورد و صدای برخوردشان با یکدیگر در میان صدای موترها گم می‌شود. مردی که روزگاری برای پیدا کردن زندگی بهتر، راهی جاده‌های خطرناک شده بود، حالا در همان شهر خود برای یک زندگی ساده تلاش می‌کند. شاید هنوز قرض‌هایی داشته باشد که باید پس بدهد، شاید درآمدش کم باشد و شاید مشکلات خانواده‌اش تمام نشده باشد، اما وقتی شب به خانه می‌رود و سه دختر و دو پسرش به استقبالش می‌آیند، می‌داند چیزی را دارد که در آن روزهای اسارت بیش از هر چیز آرزویش را داشت؛ فرصت دوباره برای دیدن خانواده‌اش. برای این مرد، راه قاچاق دیگر یک مسیر رسیدن به آینده نیست؛ خاطره تلخی است که هنوز با او زندگی می‌کند. خاطره جاده‌هایی که در آنها آزادی‌اش را از دست داد، خاطره پنج لک افغانی که خانواده‌اش برای نجاتش پرداخت کردند و خاطره پنج فرزندی که روزها و شب‌ها چشم‌به‌راه بازگشت پدرشان بودند. او حالا می‌گوید شاید زندگی در افغانستان دشوار باشد، اما برای او، زنده ماندن در کنار خانواده و کار کردن با دست‌های خودش، حتی اگر درآمدش کم باشد، بهتر از هر سفری است که پایانش نامعلوم و راهش پر از خطر باشد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب