ریچارد لینزی، نماینده ویژه بریتانیا برای افغانستان، درتازهترین مورد به مناسب روز جهانی زنان و دختران در علم اعلام کرده است که آینده افغانستان بستگی به فرصتهای برابر دارد. آقای لینزی با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که دختران و زنان باید آزاد باشند تا علم بیاموزند و زنان آزاد باشند تا در عرصه علم فعالیت کنند. این دیپلومات در بخشی از پیامش تاکید کرده است که تیم رباتیک افغانستان که متشکل از دختران است نشان میدهد که چه پیشرفتهایی امکانپذیر است. سازمان ملل متحد در پیامی به مناسبت روز جهانی زنان و دختران در علم، اعلام کرد که ۱۶۰۸ روز از ممنوعیت آموزش دختران و زنان توسط حکومت سرپرست میگذرد. همچنین یوناما یا هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان گفت محرومیت دختران و زنان افغانستان از آموزش، تصویری دردناک از آینده این کشور را ترسیم میکند. باید گفت که حکومت فعلی پس از بازگشت به قدرت، در نخست دختران بالاتر از صنف ششم را از مکتب محروم کردند. این گروه در ادامه دانشگاهها و انستیتوتهای طبی را نیز بهروی زنان و دختران بست. در چهار سال، با وجود درخواستهای جهانی برای احترام به حقوق زنان و دختران، حکومت فعلی محدودیتهای خود را تشدید کردهاند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیونها دانشآموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به باشگاههای ورزشی، رستورانتها، حمامهای عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بینالمللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شدهاند.
برچسب: آموزش
حامد کرزی، رییسجمهور پیشین افغانستان درتازهترین مورد گفته است که رشد و توسعهی جامعهی بشری در ابعاد مختلف، مستلزم نقشآفرینی زنان و دختران است و این در صورتی ممکن است که زنان و دختران به علم دسترسی داشته باشند. آقای کرزی این اظهارات را بهمناسبت روز جهانی زنان و دختران در علم با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود، مطرح کرده و از نقش زنان و دختران افغانستان در زندگی اجتماعی قدردانی کرده است. آقای کرزی به زنان و دختران کشور در ادامه توصیه کرده است که برای دسترسی به علم و آموزش و مشارکت در رشد و توسعهی کشور، از هر راه ممکن تلاش کنند. این در حالی است که هزار و ۶۰۸ روز میشود که حکومت سرپرست دختران در افغانستان را از رفتن به مکتبهای متوسطه و لیسه منع کردهاند. همچنان حکومت فعلی دروازهی دانشگاهها و انستیتوتهای طبی را بهروی دختران بسته و کار آنان را ممنوع کردهاند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیونها دانشآموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به باشگاههای ورزشی، رستورانتها، حمامهای عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بینالمللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شدهاند.
سازمان ملل متحد درتازهترین مورد به مناسبت روز جهانی زنان در علوم اعلام کرده است که حکومت سرپرست در افغانستان بیش از چهار سال است زنان و دختران را از کار و آموزش محروم کرده است. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۲۲ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که برابری در آموزش برای پیشرفت بشریت اهمیت اساسی دارد. سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است: «این موضوع همچنین برای شکلدهی آیندهای که در آن فناوری و هوش مصنوعی بهعنوان ستونهای اساسی رفاه عمل میکنند، نیز حیاتی است.» در ادامه آمده است که ممنوعیت آموزش دختران نهتنها آنان را به حاشیه میراند، بلکه مانع جدی در برابر پیشرفت و رفاه بلندمدت است. همچنین سازمان ملل متحد در بخشی از پیامش از حکومت فعلی خواسته است که اجازه دهند دختران و زنان به تحصیل ادامه دهند. یوناما نیز در پیامی به مناسبت روز جهانی زنان در علوم، خواهان بازگشایی مکاتب شده است. در حالی سازمان ملل خواستار آموزش برابر میشود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، دروازههای انستیتوتهای طبی را بهروی دختران و زنان بست، در حالی که بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیونها دانشآموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به باشگاههای ورزشی، رستورانتها، حمامهای عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بینالمللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شدهاند.
نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان همزمان با روز جهانی زنان و دختران در علوم اعلام کرده است که زنان و دختران افغانستان باید در کانون آموزش قرار داشته باشند. اتحادیه اروپا امروز (چهارشنبه، ۲۲ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از پرستاران و قابلهها گرفته تا پژوهشگران، نقش فعال آنها برای داشتن افغانستان سالم و شکوفا حیاتی است. نمایندگی اتحادیه اروپا در بخشی از پیامش بر حمایت خود از زنان و دختران افغانستان تاکید کرده است. روز جهانی زنان و دختران در علوم در حالی فرا رسیده است که حکومت سرپرست دختران و زنان را از مکتب و دانشگاه محروم کردهاند. همچنین حکومت فعلی زنان و دختران را از تحصیل در رشتههای پزشکی محروم کرده است. طبق گزارش یونیسف، بیش از دو میلیون دختر جوان از مکتب محروم شدهاند. در کنار آن زنان از رفتن به باشگاههای ورزشی، رستورانتها، حمامهای عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بینالمللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شدهاند.
آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد درتازهترین مورد بر اهمیت برابری زنان و مردان در علوم تاکید کرده و میگوید که دستیابی به پیشرفتهای علمی و حل چالشهای جهانی تنها با مشارکت برابر زنان و مردان ممکن است. آقای گوترش بامداد امروز (چهارشنبه، ۲۲ دلو/۱۱ فبروری) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که باوجود دسترسی بیشتر به آموزش، تنها یک سوم پژوهشگران در جهان را زنان تشکیل میدهند و این نابرابری مانع پیشرفت انسانی است. وی در ادامه تاکید کرده است که باید شرایطی فراهم شود تا زنان و دختران بتوانند به اهداف علمی خود برسند؛ نه تنها برای احقاق حقوقشان، بلکه برای منافع تمام جامعه جهانی. همچنین دبیر کل سازمان ملل پیشتر نیز بر اهمیت حمایت از آموزش و فرصتهای برابر برای دختران و زنان تاکید کرده و گفته بود که این امر نقش کلیدی در توسعه پایدار و پیشرفت جهانی دارد. امروز برابر با روز جهانی زنان و دختران در علم و در حالی دیبرکل سازمان ملل متحد بر دسترسی زنان و دختران به علم تاکید میکند که حکومت فعلی پس از بازگشت به قدرت، در نخست دختران بالاتر از صنف ششم را از مکتب محروم کردند. این گروه در ادامه دانشگاهها و انستیتوتهای طبی را نیز بهروی زنان و دختران بست. در چهار سال، با وجود درخواستهای جهانی برای احترام به حقوق زنان و دختران، حکومت فعلی محدودیتهای خود را تشدید کردهاند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیونها دانشآموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به باشگاههای ورزشی، رستورانتها، حمامهای عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بینالمللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شدهاند.
یوناما هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان، همزمان با روز جهانی زنان و دختران در علم گفته است که یک هزار و ۶۰۷ روز از روزی میگذرد که دختران بالاتر از ۱۲ سال از مکتب منع شدند. این نهاد امروز (چهارشنبه، ۲۲ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بیش از چهار سال فرصت از دست رفته و بدون زنان و دختران آینده تاریک است. هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان بار دیگر از حکومت سرپرست خواسته است که ممنوعیت آموزش دختران را لغو کنند. دفتر سازمان ملل در افغانستان هم گفته است که برابری در علوم برای پیشرفت بشریت اهمیت اساسی دارد، اما بیش از چهار سال است که دختران و زنان افغانستان از آموزش و کار منع شدند. اعلامیهای این نهاد آمده است که این محرومیت نهتنها زنان و دختران را به حاشیه میراند، بلکه مانع جدی در برابر توسعهی کشور و رفاه بلندمدت نیز به شمار میرود. قابل ذکر است که حکومت فعلی پس از بازگشت به قدرت، در نخست دختران بالاتر از صنف ششم را از مکتب محروم کردند. این گروه در ادامه دانشگاهها و انستیتوتهای طبی را نیز بهروی زنان و دختران بست. در چهار سال، با وجود درخواستهای جهانی برای احترام به حقوق زنان و دختران، حکومت فعلی محدودیتهای خود را تشدید کردهاند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیونها دانشآموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به باشگاههای ورزشی، رستورانتها، حمامهای عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بینالمللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شدهاند.
بخش زنان سازمان ملل متحد درتازهترین مورد اعلام کرده است که دختران و زنان در سراسر جهان هر روز در عرصههای مختلف در حال به چالش کشاندن کلیشههای جنسیتی و نشان دادن تواناییهای خودشان به جهانیان هستند. این سازمان امروز (سهشنبه، ۲۱ دلو/۱۰ فبروری) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که دختران در مکاتب، ورزش، نوآوری، مشاغل و حوزههای مختلف با به چالش کشیدن دیدگاههای سنتی، ثابت میکنند که هیچ محدودیتی برای مشارکت و موفقیت آنان در هیچ بخشی وجود ندارد. بخش زنان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است: «باشد که همیشه به یاد داشته باشیم آنان توانمندند و جهانی بسازیم که فرصتهای برابر در اختیارشان قرار دهد.» همچنین پیش از این نیز سازمان ملل گفته بود که ایجاد دسترسی برابر به آموزش، حمایت از مشارکت دختران در فناوری و نوآوری و مقابله با تبعیض، از گامهای اساسی برای توانمندسازی نسل آینده به شمار میرود. در حالی سازمان ملل متحد میگوید که دختران در بخشهای مختلف کلیشهها را به چالش میکشند، شرایط دختران در افغانستان بسیار نگران کننده گزارش شده و آنان از ابتداییترین حقوق خود از جمله حق تحصیل، کار، ورزش و حضور فعال در اجتماع منع شدهاند. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، دروازههای انستیتوتهای طبی را بهروی دختران و زنان بست، در حالی که بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیونها دانشآموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به باشگاههای ورزشی، رستورانتها، حمامهای عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بینالمللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شدهاند.
اولین چیزی که از آن صبح به یادش مانده، صدای بستهشدن در بود. درِ چوبی خانه با تقی آرام اما سنگین بسته شد؛ طوری که انگار چیزی را برای همیشه قطع کرد. هوا هنوز تاریک بود و کابل در خواب نیمهجانش نفس میکشید. او روی فرش کهنهی اتاق نشسته بود، چادرش را دور خودش پیچیده و به دستهایش نگاه میکرد؛ دستهایی که هنوز کودکانه بودند، هنوز نشانی از زندگی زنی را نداشتند که قرار بود از آن روز به بعد باشد. او در ولسوالی پغمان کابل بزرگ شده بود؛ جایی که صبحها با صدای پرندهها آغاز میشد و عصرها با بوی نان تازه. پغمان برایش فقط یک محل زندگی نبود؛ آخرین جایی بود که خودش را صاحب آینده میدانست. تا وقتی مکتب باز بود، هر روز با شوق از خانه بیرون میرفت، روپوش آبیاش را صاف میکرد و در دلش خیال میبافت؛ خیال اینکه یک روز درسش را تمام کند، کاری داشته باشد و دیگر بارِ سنگین فقر روی شانههای پدرش نباشد. اما مکتب بسته شد؛ ناگهانی، بیخبر، بیتوضیح. یک روز رفت و دیگر اجازهی رفتن نداشت. روپوشش تا مدتها کنار دیوار آویزان ماند؛ مثل یادآوری خاموش از چیزی که از او گرفته شده بود. او هنوز امید داشت. با خودش میگفت: «شاید دوباره باز شود»، «شاید فقط موقت باشد». اما روزها گذشت، ماهها گذشت و امید، آرامآرام مثل چراغی بینفت خاموش شد. در همان روزها، فقر بیشتر خودش را نشان داد. پدرش دیگر کمتر کار پیدا میکرد. بدهیها روی هم جمع میشدند. شبها حرف قرض در خانه میچرخید، بیآنکه نامی از او برده شود. اما او حس میکرد چیزی در حال نزدیکشدن است؛ چیزی سرد، چیزی سنگین. تا اینکه یک شب، وقتی چراغ تیل کمنور بود و مادرش بیصدا گریه میکرد، فهمید آیندهاش معامله شده است. نه کسی نظرش را پرسید، نه کسی توضیح داد. فقط گفتند «مجبوریم». گفتند «راه دیگری نیست». گفتند «تو دختر فهمیدهای». او هفدهساله بود که عقد شد؛ نه از روی رضایت، نه از روی آمادگی. لباس عروسیاش بیشتر شبیه لباس عزاداری بود. وقتی اسمش را پرسیدند و «بله» گفت، صدایش از جایی آمد که خودش هم نمیشناخت. همان لحظه، پغمان برایش تمام شد. چند روز بعد، او را از کابل بیرون بردند؛ از کوچههایی که بلد بود، از دیوارهایی که صدای خندهاش را شنیده بودند. راه بلخ طولانی بود، اما برای او هر کیلومترش مثل کندن یک لایه از وجودش بود. در موتر، بیحرکت نشسته بود؛ نه گریه کرد، نه حرف زد. انگار گریهاش را همانجا، در پغمان جا گذاشته بود. خانهی خانوادهی شوهر در بلخ بزرگ بود، اما دلگیر. آدمها زیاد بودند، اما هیچکدام به او نزدیک نبودند. از همان روز اول فهمید اینجا جای اشتباهکردن ندارد. هر حرکتش زیر نظر بود، هر سکوتش معنا داشت. او دیگر دختر نبود؛ وظیفه بود. روزها شبیه هم میگذشتند. صبح زود بیدار میشد، کار میکرد، خاموش میماند. کسی از دلش نمیپرسید. شبها، وقتی همه میخوابیدند، او به سقف خیره میشد و به پغمان فکر میکرد؛ به مکتب، به معلمی که گفته بود «تو باهوشی»، به دوستی که قرار بود با هم آینده بسازند. شوهرش مردی بود که فاصله را بلد بود؛ نه مهربانی بلد بود، نه پرسش. حضورش مثل سایه بود؛ همیشه بود، اما گرما نداشت. برای او، این ازدواج پایان یک بدهی بود؛ برای دختر، آغاز یک زندان بیدیوار. گاهی در حویلی، وقتی تنها میشد، زیر لب درسهایی را که یادش مانده بود مرور میکرد. بعضی کلمهها را دیگر به یاد نمیآورد. حافظهاش هم، مثل خودش، خسته شده بود. دلش میخواست بنویسد، اما کاغذ نداشت. دلش میخواست حرف بزند، اما گوشی نبود. او در بلخ زندگی میکرد، اما جانش در پغمان مانده بود. فاصلهی میان این دو، فاصلهی یک زندگی تا زندگی دیگر نبود؛ فاصلهی دختر بودن تا زنِ مجبور بودن بود. و این قصه فقط قصهی او نیست؛ قصهی نسلی است که مکتب را از آن گرفتند، بعد آینده را، بعد اختیار را. دخترانی که از یک ولسوالی به ولایت دیگر برده میشوند؛ نه برای زندگی، بلکه برای خاموشماندن. او هنوز زنده است، نفس میکشد، راه میرود. اما در جایی عمیقتر، همان صبحی که درِ خانهی پغمان بسته شد، او تمام شد. با اینهمه، چیزی در او هنوز کاملاً نمرده بود؛ جرقهای کمنور که گاهی بیاجازه سر برمیآورد. نه امیدی بزرگ، نه رؤیایی روشن، فقط آگاهیِ تلخی از اینکه آنچه بر او گذشته، ناعادلانه بوده است. شبهایی بود که به خودش میگفت اگر روزی دختری داشته باشد، نخواهد گذاشت همان راه را برود؛ حتی اگر نتواند کاری کند، دستکم در دلش تکرار میکرد که این سرنوشت «طبیعی» نیست. این فکر، هرچند بیصدا، نوعی مقاومت بود. او یاد گرفته بود چگونه زنده بماند، نه چگونه زندگی کند. یاد گرفته بود کمتر دیده شود، کمتر خواسته داشته باشد، کمتر خودش باشد. اما خاطرهی آن صبح در پغمان، صدای بستهشدن در، و روپوش آبیِ آویزان کنار دیوار، مثل زخمی کهنه هرگز رهایش نکرد. آن خاطره، شاهدی بود بر اینکه زمانی، پیش از بلخ، پیش از عقد، پیش از وظیفهشدن، دختری وجود داشت با حقِ انتخاب. و شاید همین یادآوری است که قصه را هنوز تمام نمیکند؛ چون تا وقتی کسی به یاد میآورد که چه بوده و چه میتوانست باشد، فروپاشی هرچند عمیق، مطلق نیست. نویسنده: سارا کریمی
برنامه جهانی غذا درتازهترین مورد اعلام کرده که در سال ۲۰۲۵ میلادی برای ۸۸۰ هزار کودک در سراسر افغانستان از طریق برنامه تغذیه مکاتب این سازمان، وعدههای غذایی ارائه کرده است. این سازمان امروز (دوشنبه، ۲۰ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که ارائه وعدههای غذایی، بخشی از تلاشهای آنان برای حمایت از آموزش و تشویق خانوادهها به فرستادن کودکانشان به مکتب است. برنامه جهانی غذا در ادامه تاکید کرده است که وعدههای غذایی با ترکیب ویتامینها و مواد معدنی تقویت شده، نقش مهمی در یادگیری کودکان داشته و به آنان کمک میکند تا با تمرکز بیشتر بیاموزند. همچنین پیش از این نیز برنامه جهانی غذا گفته بود که وعدههای غذایی مکاتب برای بسیاری از کودکان در افغانستان نجاتبخش و حیاتی میباشد. این در حالی است که یونیسف همچنان اعلام کرده بود که ۹۴۲ هزار کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه شدید و حدود ۷۰۰ هزار کودک دیگر در معرض سوءتغذیه متوسط قرار دارند. در کنار آن، سازمان ملل متحد افزوده است که میزان نیازمندیها در افغانستان بهشدت افزایش یافته و بیش از ۱۷ میلیون تن در کشور با ناامنی غذایی روبرو هستند.
او وقتی کودک بود، هنوز نمیدانست که در افغانستان به دنیا آمدنِ دختر، خودش یک سرنوشت است؛ سرنوشتی که نه با تولد شروع میشود و نه با مرگ تمام، بلکه مثل سایهای سنگین، از همان روز اول روی زندگی میافتد و قدمبهقدم جلو میآید. در قریهای بزرگ شد که خانههای گِلیاش بیشتر شبیه زخمهای باز روی زمین بودند تا سرپناه. پدرش کارگر روزمزد بود، مادری داشت که جوانیاش زیر بار فقر و زایمانهای پیدرپی خم شده بود، و او دختری که از همان کودکی یاد گرفت زیاد نپرسد، زیاد نخواهد و زیاد دیده نشود. وقتی برای نخستین بار به مکتب رفت، هنوز قدش به نیمکت نمیرسید. پایش را روی آجر میگذاشت تا بتواند بنشیند. کتابهایش بوی نو نمیداد؛ بیشترشان دستدوم بود، اما برای او حکم دروازهای را داشت که به دنیایی دیگر باز میشد. استادش گاهی میگفت: «درس بخوانید که آیندهتان روشن شود.» او این جمله را باور کرد؛ ساده، بیمحافظه، با تمام دل. شبها کنار چراغ تیلسوز مینشست، صدای باد از لای درز دیوارها میآمد و او کلمهها را هجی میکرد؛ بیآنکه بداند همین رؤیا روزی بزرگترین جرمش خواهد شد. سالها گذشت. او بزرگ شد، اما هنوز کودک بود. وقتی به صنفهای بالاتر رسید، فهمید مکتب فقط جای درس نیست؛ جای نفسکشیدن است. بیرون از آن دیوارها، دنیا از او فقط سکوت میخواست. در خانه، کار. در قریه، حیا. در جامعه، اطاعت. اما در مکتب میتوانست سؤال بپرسد، جواب بدهد، حتی اشتباه کند. آیندهای که در ذهنش میساخت ساده بود: میخواست معلم شود، تا دخترانی مثل خودش مجبور نباشند رؤیاهایشان را پنهان کنند. بعد، همهچیز تغییر کرد. تغییر نه با فریاد آمد و نه با اعلامیهای که مردم بفهمند چه چیزی را از دست میدهند؛ تغییر آرام آمد، اما ویرانگر. گفتند مکاتب دخترانه بسته است. گفتند «فعلاً». همین کلمه، زندگی هزاران دختر را معلق کرد. او آن روز با کتابهایش به خانه برگشت و منتظر ماند؛ فردا، هفته بعد، ماه بعد. اما دروازهای که بسته شد، دیگر باز نشد. اولش خانواده گفتند: «عیب ندارد، صبر کن.» بعد گفتند: «شاید سال آینده.» بعد دیگر چیزی نگفتند. سکوت، جای امید را گرفت. پدرش که پیشتر به درسخواندنش افتخار میکرد، حالا با نگاه دیگری به او میدید؛ نگاه مردی که حساب نان را میکند. مادرش بیشتر آه میکشید و کمتر حرف میزد. خانه برای او تنگتر شد، روزها طولانیتر و شبها سنگینتر. او هنوز درس میخواند؛ پنهانی. کتابها را زیر رختخواب پنهان میکرد. وقتی همه میخوابیدند، بیدار میماند. اما ترس همیشه همراهش بود؛ ترس از اینکه کسی ببیند، کسی بفهمد، کسی بگوید: «دختر را چه به کتاب؟» و این ترس، کمکم شبیه واقعیت شد. یک شب، وقتی فکر میکرد خواب است، صدای صحبت پدرش را شنید. حرف از قرض بود، از نداشتن کار، از فشار زندگی. بعد نام او آمد؛ نامش، در کنار عدد و معامله. همانجا فهمید که دیگر موضوع درس نیست؛ موضوع زندهماندن خانواده است، به قیمت نابودشدن او. خواستگار مردی بود که حتی نمیتوانست با او حرف بزند. سنش بیشتر از دو برابر او بود. زن قبلی داشت، زندگیای که از قبل شکل گرفته بود. اما پول داشت، و در این جامعه پول از رضایت مهمتر است. کسی از او نپرسید آماده است یا نه. فقط گفتند: «قسمتت همین است.» او خواست حرف بزند، اما کلمهها در دهانش مردند. یاد گرفته بود سکوت، امنترین راه است. از آن روز، نفسکشیدن برایش سخت شد. هر روز که میگذشت، بیشتر حس میکرد دارد از خودش دور میشود. دیگر اجازه نداشت به کتابها دست بزند. گفتند: «زن شوهردار درس نمیخواند.» هنوز شوهر نکرده بود، اما زن حساب شده بود. کتابها را جمع کردند؛ بعضی را پاره کردند، بعضی را سوزاندند. وقتی دود بالا رفت، انگار آیندهاش هم سوخت. شبها کابوس میدید. صبحها با سردرد بیدار میشد. بدنش ضعیف شده بود، اما کسی اهمیت نمیداد. در این خانه، درد دختر چیز عادی است. روز عروسی نزدیک شد. لباس سفید آوردند. گفتند خوشحال باش. اما او فقط فکر میکرد این لباس شبیه کفن است؛ تمیز، سفید، اما نشانه پایان. روز عروسی، خانه شلوغ بود. زنها میخندیدند، موسیقی میزدند. کسی گریه او را جدی نگرفت. گفتند: «طبیعی است، همه عروسها گریه میکنند.» اما گریه او از ترس بود، نه از دلتنگی. وقتی از خانه پدری بیرون رفت، حس کرد چیزی در درونش شکست که دیگر درست نمیشود. خانه شوهر، دنیای دیگری بود؛ دنیایی که در آن او نه دختر بود و نه انسان مستقل؛ فقط «زن». هر حرکتش زیر نظر بود. هر اشتباهش حساب میشد. شبها به سقف خیره میشد و به این فکر میکرد که اگر مکتب بسته نمیشد، اگر مجبور نمیشد، اگر فقط یک انتخاب داشت، زندگیاش چقدر میتوانست متفاوت باشد. او حالا زنده است، اما زندگی نمیکند. نفس میکشد، اما آینده ندارد. داستان او، داستان هزاران دختر در افغانستان است؛ دخترانی که با بستهشدن مکاتب، فقط از آموزش محروم نشدند، بلکه بهسوی ازدواجهای اجباری، خشونت و خاموشی هل داده شدند. این روایت اغراق نیست؛ واقعیتِ روزمره کشوری است که در آن، رؤیاهای دختران یکییکی دفن میشود. نویسنده: سارا کریمی