برچسب: مهاجران

2 هفته قبل - 71 بازدید

او بیست‌ونه‌ساله است، اما وقتی صبح‌ها از خواب بیدار می‌شود، بدنش سنگین‌تر از سنش است. معمولاً قبل از اذان صبح چشم باز می‌کند؛ نه چون عادت مذهبی داشته باشد، بلکه چون صدای حرکت مادرش در آشپزخانه یا سرفه‌های پدر، خواب را از سرش می‌پراند. اتاقی که در آن می‌خوابد کوچک است؛ یک فرش کهنه کف آن افتاده، یک تشک نازک کنار دیوار، و یک چمدان قدیمی که هنوز باز نشده؛ همان چمدانی که از ایران آورده بود. لباس‌هایش بیشتر همان لباس‌هاست، چون خرید لباس جدید همیشه به تعویق افتاده؛ مثل خیلی چیزهای دیگر در زندگی‌اش. وقتی می‌نشیند، زانوهایش را بغل می‌کند و چند دقیقه به دیوار خیره می‌ماند. این مکث‌های کوتاه، تنها زمانی است که کسی از او چیزی نمی‌خواهد. سال‌های بودن درایران برایش سخت بود، اما قابل پیش‌بینی. صبح زود بیدار می‌شد، سوار سرویس کارگاه می‌شد، ساعت‌ها پشت چرخ خیاطی می‌نشست، ناهار ساده می‌خورد و شب خسته برمی‌گشت. مزدش کم بود، تحقیرش زیاد، اما دست‌کم برنامه داشت. می‌دانست اگر کار کند، آخر ماه پولی خواهد گرفت؛ اگر خسته شود، می‌تواند سکوت کند. وقتی خانواده تصمیم به بازگشت گرفتند، هیچ‌کس نظرش را نخواست. پدر گفت دیگر نمی‌شود ماند، مادر گفت این‌جا آینده‌ای نیست و تمام. در مسیر بازگشت، او بیشتر از همه ساکت بود. نه اعتراض کرد، نه سؤال پرسید. فقط فهمید که دوباره باید خودش را با جایی وفق بدهد که زن بودن در آن سخت‌تر است. وقتی به افغانستان رسیدند، همان هفته‌ی اول، فضای خانه تغییر کرد. رفت‌وآمدها بیشتر شد؛ خاله، عمه، همسایه. سوال‌ها مستقیم نبودند، اما همه یک چیز را نشانه می‌رفتند: «دخترت چند ساله شده؟» «در ایران چرا شوهر نکرد؟» «خواستگار نداشته؟» مادرش اول دفاع می‌کرد، بعد سکوت می‌کرد و بعد از چند هفته، همان حرف‌ها را در خانه تکرار می‌کرد. از همان‌جا فشار شروع شد؛ آرام و تدریجی، مثل فشاری که اول درد ندارد، اما استخوان را می‌شکند. خواستگار اول مردی بود که خود ندیدش. فقط شنید که سی‌وهفت‌ساله است، یک بار ازدواج کرده و دنبال زن «آرام» می‌گردد. وقتی گفت نمی‌خواهد، مادرش گفت: «تو خیلی سخت‌گیر شدی.» خواستگار دوم را دید؛ مردی که بیشتر از ده دقیقه حرف نزد و آخرش گفت: «زن باید سازگار باشد.» او همان‌جا فهمید این ازدواج نیست؛ معامله است. خواستگار سوم و چهارم هم شبیه هم بودند. هیچ‌کدام به خودش نگاه نکردند؛ به سنش نگاه کردند، به شرایطش، به این‌که برگشته است. هر بار که «نه» می‌گفت، واکنش‌ها شدیدتر می‌شد. مادرش داد می‌زد، گاهی گریه می‌کرد، گاهی بشقاب را محکم روی زمین می‌گذاشت. می‌گفت: «من دیگر جواب مردم را ندارم.» برادرش مستقیم‌تر بود. یک بار وسط حویلی، جلوی پدر، گفت: «اگر این‌طور پیش برود، خودم تصمیم می‌گیرم.» آن روز، اولین بار بود که او ترس واقعی را حس کرد؛ نه ترس از شوهر، بلکه ترس از خانواده. خشونت‌ها شکل‌های مختلف داشت. همیشه سیلی نبود. گاهی نگاه تحقیرآمیز بود، گاهی بستن در، گاهی گرفتن تلفن. یک بار که دیرتر از معمول از بیرون برگشت، برادرش بازویش را محکم گرفت و گفت: «دیگر بیرون نمی‌روی.» بازویش تا چند روز درد می‌کرد. مادرش فقط گفت: «خودت مقصر هستی.» هیچ‌کس نپرسید چرا دیر آمده بود؛ آمده بود چون دنبال کار گشته بود، چون می‌خواست دوباره مستقل شود. او می‌گفت هنوز فرد مورد علاقه‌اش را پیدا نکرده. این جمله برای خودش واضح بود؛ یعنی هنوز کسی را ندیده که بتواند کنارش احساس امنیت کند. اما برای خانواده‌اش، این حرف بی‌معنی بود. آن‌ها علاقه را لوکس می‌دانستند. می‌گفتند زن باید به‌موقع شوهر کند، بعد علاقه خودش می‌آید. هر بار که این بحث تکرار می‌شد، او ساکت‌تر می‌شد، اما درونش پر از سؤال بود: چرا زندگی زن باید این‌قدر ساده و بی‌حق تعریف شود؟ شب‌ها وقتی همه می‌خوابیدند، او روی همان تشک نازک دراز می‌کشید و به جزئیات فکر می‌کرد؛ به این‌که اگر ازدواج کند فقط برای رهایی، چه چیزی در انتظارش است: مردی که او را انتخاب نکرده، خانه‌ای که در آن غریبه است، و خشونتی که فقط شکلش عوض می‌شود. گاهی به ایران فکر می‌کرد؛ به کارگاه، به صدای چرخ‌ها، به خستگی‌ای که حداقل معنا داشت. حالا خستگی‌اش بی‌معنا بود. آخرین خواستگار مردی بود که خانواده رویش خیلی حساب کرده بودند. سنش بالا بود، اما «وضعش خوب» بود. همان شب که حرفش جدی شد، دعوا بالا گرفت. برادرش فریاد زد، مادرش گریه کرد، پدر سکوت کرد. او گفت «نه» و بعد دیگر حرفی نزد. آن شب در را از بیرون قفل کردند؛ نه برای این‌که فرار نکند، بلکه برای این‌که بفهمد انتخابی ندارد. آن‌جا، در تاریکی، برای اولین‌بار به این فکر کرد که شاید زندگی‌اش همیشه همین‌طور بماند؛ نه با ازدواج نجات پیدا کند، نه با مقاومت. او هنوز همان‌جاست. نه ازدواج کرده، نه آزاد شده. هر روز با احتیاط حرف می‌زند، با احتیاط راه می‌رود، با احتیاط نفس می‌کشد. این روایت پایان مشخصی ندارد، چون زندگی او هم هنوز ادامه دارد. این داستان نه درباره یک زن خاص، بلکه درباره واقعیتی است که هر روز، بی‌سروصدا، در خانه‌های زیادی تکرار می‌شود؛ زنانی که فقط به‌خاطر خواستنِ حق انتخاب، تحت فشار و خشونت قرار می‌گیرند. این روایت عینی است، چون شبیه زندگی است: طولانی، خسته‌کننده و پر از تصمیم‌هایی که هیچ‌وقت ساده نیستند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 85 بازدید

دولت آلمان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که تقریبا نیمی از شهروندان افغانستان که وعده رسمی پذیرش برای ورود به این کشور را دریافت کرده‌اند، دیگر اجازه سفر نخواهند داشت. بر بنیاد پاسخ‌ دولت آلمان به پرسش پارلمانی حزب چپ، در مجموع دو هزار و ۳۰۸ شهروند افغانستان که در پاکستان منتظر انتقال به آلمان بودند، شامل این تصمیم شده‌اند. در اعلامیه آمده است که از زمان آغاز به کار دولت ائتلافی جدید به رهبری فریدریش مرتس در سال گذشته، ۷۸۸ شهروند افغانستان وارد آلمان شده‌اند و حدود ۴۱۰ تن دیگر هنوز در روند خروج از پاکستان و انتقال به آلمان قرار دارند. دولت آلمان گفته است که مصاحبه‌های انفرادی برای بررسی نگرانی‌های امنیتی، به جز چند مورد محدود، تکمیل شده است. در ادامه آمده است که این افراد پیش از این در چارچوب برنامه‌های پذیرش که در دوره دولت پیشین آلمان تصویب شده بود، وعده ورود دریافت کرده بودند. با این حال، پس از روی کار آمدن دولت جدید متشکل از احزاب اتحاد دموکرات مسیحی و سوسیال دموکرات، برنامه‌های پذیرش شهروندان افغانستان به حالت تعلیق درآمد و صدها نفر با وجود داشتن وعده قبلی، پاسخ منفی دریافت کردند. در شماری از موارد، دادگاه‌های اداری آلمان حکم داده‌اند که برخی از این وعده‌ها از نظر حقوقی الزام‌آور بوده است، اما دولت فدرال تاکید کرده که در دیگر برنامه‌ها اختیار لغو این تعهدات را دارد و از این اختیار استفاده کرده است. تنها در مورد بخشی از همکاران پیشین نهادهای آلمانی، یک قاعده استثنایی اعمال شده است. همچنین کلارا بونگر، سخنگوی سیاست مهاجرتی حزب چپ، این اقدام دولت را به شدت مورد انتقاد قرار داده و گفته است رها کردن نیمی از شهروندان افغانستان در معرض خطر که به آنان وعده پذیرش داده شده بود، غیرمسوولانه و غیرانسانی است. او تاکید کرده است که این افراد سال‌ها با حمایت آلمان در پاکستان اسکان داده شده بودند و اکنون در معرض بازگشت به افغانستان و خطرات ناشی از حاکمیت طالبان قرار دارند. باید گفت که بخش بزرگی از این افغانستانی‌ها همچنان در پاکستان بلاتکلیف مانده‌اند و سرنوشت آنان پس از لغو این وعده‌ها روشن نیست، در حالی که دولت آلمان مسوولیت مستقیم خود در قبال همه این افراد را رد می‌کند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 94 بازدید

منابع از میان مهاجران اهل افغانستان در پاکستان می‌گویند که یک دختر ۱۵ ساله‌ی افغانستانی از ۱۸ روز به این طرف در منطقه اتک پاکستان مفقود شده و تا اکنون هیچ اطلاعی از وضعیت او در دست نیست. پدر این دختر در صحبت با رسانه‌ها گفته‌اند که دخترش از اول جنوری پس از رفتن به کورس، در منطقه اتک پاکستان تا اکنون به خانه برنگشته است. در گزارش آمده است که این دختر ۱۵ ساله، محدثه نام دارد. گزارش به نقل از پدر محدثه نوشته است که با وجود تلاش‌های گسترده و پیگیری در نهادهای بین‌المللی و داخلی در پاکستان، تا اکنون هیچ اطلاعاتی از وضعیت او به دست نیامده است. این مرد در ادامه تاکید کرده است که به‌دلیل نداشتن ویزا، نهادهای مسوول از رسید‌گی به این رویداد خودداری کرده‌اند و از دولت پاکستان خواسته است برای یافتن دخترش اقدام کند. این رویداد در شرایطی رخ می‌دهد که شرایط زندگی پناه‌جویان افغانستانی در پاکستان بسیار دشوار شده است. روزانه صدها تن از پناه‌جویان اهل افغانستان از این کشور به گونه اجباری اخراج می‌شوند و مشکلات امنیتی آنان در طول ماه‌های اخیر افزایش یافته است. این در حالی است که نبود دسترسی پناه‌جویان اهل افغانستان به حمایت‌های قانونی و اجتماعی، خطراتی مانند مفقود شدن کودکان و زنان را بیش‌تر می‌کند. قابل کرده است که پاکستان پس از توقف روند تمدید ویزای پناه‌جویان افغانستان، بارها خبرنگاران، فعالان حقوق بشر و فعالان حقوق زن را بازداشت و شماری از آنان را اخراج کرده است. قابل ذکر است که پس از بازگشت دوباره‌ی حکومت فعلی به قدرت، بسیاری از نظامیان حکومت پیشین، کارمندان دولتی، خبرنگاران و فعالان حقوق بشر که به کشورهای همسایه مهاجر شده‌‌اند تا هنوز موفق به دریافت ویزای کشورهای مهاجرپذیر نشده‌اند. بسیاری از این پناه‌جویان که توسط کشورهای میزبان به افغانستان بازگردانده شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 76 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگی کمک‌های امور بشردوستانه سازمان ملل متحد اعلام کرده است که افغانستان با بحران‌های همزمان خشکسالی، بازگشت گسترده مهاجران از ایران و پاکستان و کاهش کمک‌های مالی مواجه است. این دفتر با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که کاهش بودجه‌ها سبب تعطیلی صدها مرکز خدمات صحی و تغذیه‌ای شده و دسترسی به مراقبت‌های حیاتی برای مردم این کشور محدود گردیده است. اندریکا راتوته، هماهنگ‌کننده دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد در ادامه گفته است که این وضعیت فشار زیادی بر خانوارهای آسیب‌پذیر وارد کرده و نیاز فوری به اقدامات حمایتی وجود دارد. وی در بخشی از پیامی تاکید کرده است که سازمان ملل تلاش می‌کند با ارائه کمک‌های بشردوستانه، از وخیم‌تر شدن بحران در افغانستان جلوگیری کند. همچنین در این گزارش هشدار داده شده است که بدون تامین منابع مالی لازم، بسیاری از مردم به ویژه کودکان و زنان، با خطر کمبود مواد غذایی و خدمات صحی مواجه خواهند بود. همچنین برنامه جهانی غذای سازمان ملل متحد هشدار داده بود که با فرارسیدن فصل زمستان، احتمال دارد سطح تغذیه‌ناکافی در کشور به‌طور چشم‌گیری افزایش یابد. باید گفت که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان، شماری از نهادهای بین‌المللی اعلام کرده بودند که به‌دلیل ممنوعیت کار کارمندان زن کمک‌های خود در افغانستان را کاهش داده‌اند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 98 بازدید

صبح‌های هرات همیشه با گرد و خاک آغاز می‌شود؛ گردی که روی دیوارهای گِلی می‌نشیند، روی درخت‌های خسته و روی شانه‌های آدم‌هایی که بار زندگی را سال‌هاست بی‌صدا حمل می‌کنند. در یکی از همین خانه‌های قدیمی و خاموش، دختری دوازده‌ساله زندگی می‌کند؛ دختری که صدایش هنوز کودکانه است، اما چشم‌هایش دیگر چیزی از کودکی نمی‌دانند. نامش را «ریحانه» بگذاریم؛ نامی که خودش هم دیگر به آن دل‌خوش نیست، چون حس می‌کند آن ریحانه‌ی کوچکِ سابق، جایی میان مرز ایران و افغانستان جا مانده است. ریحانه تا یک سال پیش در حاشیه‌ی یکی از شهرهای ایران زندگی می‌کرد؛ نه در خانه‌ای امن، نه در محله‌ای آرام. پدرش کارگر ساختمانی بود، مادرش خانه‌دار و خود او دختری که رؤیای مکتب رفتن را در دل نگه می‌داشت، حتی وقتی می‌دانست «اتباع» بودن یعنی همیشه یک قدم عقب‌تر ایستادن. ریحانه مکتب نمی‌رفت، اما هر روز وقتی کودکان همسایه با کیف‌های رنگی از کوچه می‌گذشتند، تا دیر وقت به دفترچه‌ی کهنه‌ای نگاه می‌کرد که مادرش برایش خریده بود؛ دفترچه‌ای که هیچ‌وقت پر نشد. شبی که ردمرز شدند، هوا سرد بود؛ نه آن‌قدر سرد که آدم یخ بزند، اما آن‌قدر که استخوان کودک بلرزد. مأموران آمدند؛ با صدای بلند، با تندی و با کلماتی که ریحانه معنایشان را نمی‌فهمید، اما لحن‌شان را چرا. پدرش را جلوتر بردند، مادرش گریه می‌کرد و ریحانه دست خواهر کوچکش را گرفته بود و فقط می‌لرزید. هیچ‌کس برایشان توضیح نداد چه می‌شود، کجا می‌روند، چرا باید بروند. فقط گفتند: «وسایلتان را جمع کنید.» در راهِ انتقال، ریحانه بارها ترسید؛ ترس از جدا شدن، ترس از گم شدن، ترس از مردانی که با نگاه‌های خشن به آن‌ها خیره می‌شدند. در یکی از توقف‌ها، وقتی مادرش برای گرفتن آب پایین رفت، یکی از مأموران دست ریحانه را کشید و با صدایی که هنوز در گوشش زنگ می‌زند گفت: «ساکت باش.» او نمی‌داند آن لحظه دقیقاً چه شد؛ فقط می‌داند که قلبش آن‌قدر تند می‌زد که فکر می‌کرد می‌میرد. بعدش گریه کرد، اما بی‌صدا؛ چون یاد گرفته بود گریهٔ دختر، بعضی وقت‌ها خشم می‌آورد. در مرز، همه‌چیز شلوغ بود. زن‌ها، مردها، کودک‌ها؛ همه خسته، همه خاک‌آلود، همه با چشمانی که امید در آن کم‌رنگ شده بود. ریحانه در آن ازدحام چند بار زمین خورد. کسی دستش را نگرفت. وقتی دوباره ایستاد، زانویش خون می‌آمد، اما دردش را نگفت. او همان‌جا فهمید که اگر حرف نزند، کمتر آسیب می‌بیند؛ یا دست‌کم، این‌طور فکر می‌کرد. بعد از ردمرز، خانواده از هم پاشید. پدر مجبور شد برای کار به ولایت دیگری برود، مادر با دو کودک کوچک‌تر پیش اقوام دور رفت و ریحانه را به خانه‌ی یکی از فامیل‌ها در هرات سپردند. گفتند: «این‌جا امن است، این‌جا مراقبش هستند.» اما هیچ‌کس نپرسید خود ریحانه چه می‌خواهد، یا اصلاً آیا هنوز توانِ خواستن دارد یا نه. خانه‌ی فامیل، خانه‌ای است پر از آدم و کم از مهربانی. ریحانه در گوشه‌ای از اتاق می‌خوابد؛ جایی که شب‌ها صدای بحث و دعوا از دیوارهای نازکش عبور می‌کند. روزها باید کار کند: ظرف بشوید، خانه را جارو کند، از کودکان کوچک‌تر نگه‌داری کند. اگر اشتباه کند، اگر چیزی بریزد، اگر کمی کندتر حرکت کند، صدای تند می‌آید؛ گاهی هم دست. ریحانه می‌گوید بعضی وقت‌ها، وقتی خسته است یا دلش گرفته، بهانه می‌گیرند. می‌گویند: «از ایران آمده‌ای، نمک‌نشناس هستی.» یا می‌گویند: «اگر ما نبودیم، تو زیر آفتاب گدایی می‌کردی.» این جمله‌ها مثل سنگ در دلش می‌افتد. او احساس می‌کند بار اضافی است؛ چیزی که تحملش می‌کنند، نه انسانی که دوستش داشته باشند. شب‌ها، وقتی همه می‌خوابند، ریحانه بیدار می‌ماند. سقف را نگاه می‌کند و صحنه‌های مرز دوباره زنده می‌شوند؛ صدای فریاد، نگاه‌های خشن، دست‌هایی که اجازه نمی‌دادند کودک بماند. گاهی از خواب می‌پرد، با نفس تند، با گلویی که می‌سوزد. کسی حالش را نمی‌پرسد. فقط می‌گویند: «خواب بد دیده‌ای، ساکت باش.» او دیگر از گفتن دردش می‌ترسد. وقتی یک‌بار به زن فامیل گفت که دلتنگ مادرش است، جواب شنید: «گریه نکن، ما هم مشکل داریم.» وقتی گفت که از کتک می‌ترسد، گفتند: «اگر خوب باشی، کسی کارت ندارد.» ریحانه کم‌کم یاد گرفت سکوت کند؛ سکوتی که سنگین‌تر از هر فریادی است. ریحانه دوازده‌ساله است، اما نمی‌داند بازی چیست. نمی‌داند مکتب یعنی چه، جز تصویری که هنوز در ذهنش مانده: کودکانی با لباس تمیز و کتاب‌هایی که بوی نو می‌دهند. او حالا بیشتر از سنش می‌فهمد؛ می‌فهمد که مرز فقط خط روی نقشه نیست، مرز جایی است که کودکی آدم تمام می‌شود. در کوچه‌های هرات، وقتی از کنار دخترانی می‌گذرد که با خنده راه می‌روند، سرش را پایین می‌اندازد. احساس می‌کند با آن‌ها فرق دارد؛ انگار چیزی از او گرفته شده که دیگر برنمی‌گردد. نه ایران او را خواست، نه افغانستان برایش آغوش باز کرد. میان دو دنیا مانده است؛ دنیایی که او را بزرگ‌تر از سنش دید، اما هیچ‌وقت به‌عنوان انسان نگاهش نکرد. ریحانه هنوز زنده است، نفس می‌کشد، راه می‌رود، کار می‌کند. اما درونش، دختری کوچک نشسته که از ترس می‌لرزد و جرأت ندارد صدایش را بلند کند. او نمی‌داند آینده‌اش چه می‌شود. فقط می‌داند که اگر کسی دستش را نگیرد، این سکوت، این خشونت، این غربت، او را آرام‌آرام خواهد شکست؛ بی‌آن‌که کسی بشنود. و این، قصه‌ی یک کودک است؛ کودکی که نه جنگ را انتخاب کرد، نه مهاجرت را، نه مرز را. اما همه‌ی این‌ها، زندگی‌اش را انتخاب کردند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 79 بازدید

منابع از میان مهاجران اهل افغانستان در پاکستان خبر داده‌اند که پولیس این کشور، یک خبرنگار زن افغانستانی را بازداشت کرده و به کمپ مهاجران منتقل کرده است. دست‌کم دو منبع از میان مهاجران گفته‌اند که این خبرنگار زن، اسما محمدی بوده و حوالی ساعت ۱۱:۳۰ قبل از ظهر روز گذشته (سه‌شنبه، ۲۳ جدی) از شهرک «فیصل تاون» اسلام‌آباد بازداشت شده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که اسما محمدی پس از بازداشت به کمپ مهاجران منتقل شده است. منبع می‌گوید که شماره تماس این خبرنگار زن پس از بازداشت، از دسترس خارج شده است و تا اکنون از سرنوشت وی جزییات در دست نیست. همچنین یک منبع دیگر افزوده است که اسما محمدی، از سه سال پیش به این‌سو در پاکستان زندگی می‌کرد. در ادامه آمده است که این خبرنگار سابقه‌ی همکاری با رسانه‌های محلی پروان را دارد. قابل ذکر است که پس از بازگشت دوباره‌ی حکومت فعلی به قدرت، بسیاری از نظامیان حکومت پیشین، کارمندان دولتی، خبرنگاران و فعالان حقوق بشر که به کشورهای همسایه مهاجر شده‌‌اند تا هنوز موفق به دریافت ویزای کشورهای مهاجرپذیر نشده‌اند. بسیاری از این پناه‌جویان که توسط کشورهای میزبان به افغانستان بازگردانده شده‌اند. در هفته‌های اخیر، حکومت پاکستان روند تمدید ویزه برای شهروندان افغانستان را دشوار کرده و هم‌زمان، روند بازداشت و اخراج مهاجران از این کشور شدت یافته است. همچنین شماری از نهادهای مدافع حقوق بشر گفته‌اند که این اقدام‌ها برخلاف اصول بین‌المللی پناهندگی است و جان بسیاری از خبرنگاران و فعالان مدنی افغانستان در پاکستان را در معرض خطر قرار داده است. پاکستان همه روزه مهاجران افغانستان را بازداشت و اخراج می‌کند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 96 بازدید

همزمان با ادامه‌ی اعتراضات سراسری در ایران، «جنبش آزادگان در تبعید» درتازه‌ترین مورد اعلام کرده که پناه‌جویان افغانستان در ایران با محرومیت سیستماتیک و دسترسی به نیازهای اساسی مواجه‌اند. اعضای این‌ جنبش اعتراضی با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که وضعیت پناه‌جویان افغانستانی در ایران «اضطراری» بوده و خواستار توجه و رسیدگی به آن‌ها شدند. در بخشی از اعلامیه آمده است: «دسترسی به مواد غذایی اولیه برای آنان پناه‌جویان افغانستان در ایران محدود یا عملا مسدود شده است.» جنبش آزادگان در تبعید در ادامه تاکید کرده است که این وضعیت «نقض آشکار حقوق بنیادین بشر، اصل عدم تبعیض و حق حیات» بوده و تداوم آن، خطر بروز یک فاجعه انسانی خاموش را به‌طور جدی افزایش داده است. همچنین جنبش آزادگان در تبعید در بخشی از اعلامیه‌اش خواستار مداخله‌ی سازمان ملل متحد، به‌ویژه کمیساریای عالی پناهندگان و دفتر کمیسر عالی حقوق بشر، برای ارزیابی و مهار این بحران شده است. اعضای این جنبش اعتراضی خواستار تضمین دسترسی فوری، ایمن و بدون تبعیض پناه‌جویان افغانستان به مواد غذایی، خدمات صحی و نیازهای اولیه شده است. آن‌ها بر توقف بازداشت‌های خودسرانه و اخراج‌های اجباری و ایجاد سازوکارهای حفاظتی ویژه برای پناه‌جویان افغانستان در ایران تاکید کرده و خواستار تسریع روند حمایت‌های بین‌المللی، اسکان مجدد و ایجاد مسیرهای امن برای پناه‌جویان در وضعیت اضطراری شده‌اند. این در حالی است که طی بیش از چهار سال گذشته، بسیاری از نظامیان حکومت پیشین، کارمندان دولتی، خبرنگاران و فعالان حقوق بشر که به کشورهای همسایه مهاجر شده‌‌اند تا هنوز موفق به دریافت ویزای کشورهای مهاجرپذیر نشده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 92 بازدید

سازمان عفو بین‌الملل درتازه‌ترین مورد در نامه‌ای سرگشاده به شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، نسبت به بازداشت‌های خودسرانه، آزار و اذیت و اخراج گسترده‌ی پناه‌جویان افغانستانی، به‌ویژه زنان و دختران در معرض خطر، ابراز نگرانی شدید کرده است. در این نامه که به تازگی منتشر شده، سازمان عفو بین‌الملل از دولت پاکستان خواسته که روند اخراج پناهندگان افغانستانی را فوراً متوقف کند و از بازگرداندن زنانی که با خطر جدی نقض حقوق بشر در افغانستان مواجه‌اند، خودداری کند. این سازمان در ادامه تاکید کرده است که زنان افغانستانی، به‌ویژه فعالان حقوق زن، معترضان مدنی، خبرنگاران و کارکنان پیشین نهادهای دولتی، در صورت بازگردانده‌شدن، با تهدید جدی بازداشت، شکنجه و سرکوب مواجه خواهند شد. در بخشی از نامه آمده است که از زمان اجرای «طرح بازگرداندن اتباع خارجی غیرقانونی» در سپتامبر ۲۰۲۳ میلادی، سیاست پاکستان در قبال پناهندگان افغانستانی به‌طور چشم‌گیری تغییر کرده و موجی از بازداشت‌ها و اخراج‌های غیرقانونی آغاز شده است. عفو بین‌الملل گزارش داده است که زنان و کودکان نیز در میان بازداشت‌شدگان قرار دارند و بسیاری از آنان بدون دسترسی به وکیل یا خانواده، در مرکزهای توقیف نگه‌داری می‌شوند. همچنین این سازمان هشدار داده است که هیچ سازوکار مشخصی برای استثنا قائل‌شدن برای زنان دارای نیازهای فوری حفاظتی وجود ندارد؛ زنانی که از ابتدایی‌ترین حقوق خود، از جمله حق آموزش، کار و آزادی رفت‌وآمد، محروم شده‌اند. به گفته‌ی عفو بین‌الملل، «سرکوب نظام‌مند» زنان و دختران در افغانستان می‌تواند مصداق «جنایت علیه بشریت» در قالب آزار مبتنی بر جنسیت باشد. عفو بین‌الملل با استناد به آمار سازمان بین‌المللی مهاجرت، اعلام کرده که نزدیک به ۱.۵ میلیون پناهنده افغانستانی از پاکستان بازگردانده شده‌اند که بخش قابل توجهی از آنان را زنان و کودکان تشکیل می‌دهند. بسیاری از این زنان بدون فرصت جمع‌آوری وسایل شخصی و با محدودیت شدید در انتقال دارایی‌ها اخراج شده‌اند. در بخش دیگری از این نامه، به وضعیت نگران‌کننده مسکن پناهندگان افغانستانی نیز اشاره شده است. عفو بین‌الملل از دولت پاکستان خواسته ضمن توقف فوری بازداشت و اخراج پناهندگان افغانستانی، به تعهدات حقوق بین‌الملل پابند. این در حالی است که پاکستان که از دهه‌ها به این سو میزبان مهاجران افغانستانی بوده است، در سال‌‌های پسین روند اخراج آنان را تشدید کرده است. با وجود نگرانی‌ها مبنی بر توقف این روند، روزانه هزاران تن از طریق گذرگاه‌های مرزی مشترک با این کشور به افغانستان بازگردانده می‌شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 114 بازدید

سازمان داکتران بدون مرز درتازه‌ترین مورد هشدار داده است که اخراج گسترده پناه‌جویان اهل افغانستان از پاکستان، به‌ویژه در فصل زمستان، به یک بحران جدی انسانی برای کشور تبدیل شده و جان بسیاری از کودکان، زنان و خانواده‌ها را تهدید می‌کند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که بسیاری از پناه‌جویان اخراج‌شده در کمپ‌های موقت بدون سرپناه نگه‌داری می‌شوند و دسترسی آن‌ها به مراقبت‌های صحی، آب آشامیدنی و مواد غذایی بسیار محدود است. در ادامه آمده است که روند اخراج اجباری شامل مهاجران بدون مدرک، دارندگان کارت شهروندی افغانستان و دارند‌گان کارت ثبت‌نام موقت (POC) نیز می‌شود و با آغاز زمستان و سرمای شدید، شرایط برای پناه‌جویان سخت‌تر شده است. همچنین ژو وی‌بینگ، رییس ماموریت داکتران بدون مرز در پاکستان، گفته است که خانواده‌های اهل افغانستان بین زند‌گی در ترس از اخراج و بازگشت به افغانستان مانده‌اند و جامعه‌ی جهانی باید فوراً کمک‌های انسانی و حفاظتی ارائه کند. داکتران بدون مرز در ادامه تاکید کرده‌اند که بدون دسترسی به سرپناه، مراقبت‌های صحی و تغذیه کافی، زمستان برای پناه‌جویان افغانستانی به قاتلی خاموش تبدیل می‌شود و جان بسیاری از افراد آسیب‌پذیر را تهدید می‌کند. براساس ارزیابی سازمان پزشکان بدون مرز در قندهار نیز بازگشت‌کنندگان با شرایط دشوار در سرپناه‌های موقت زندگی می‌کنند و دسترسی به آب آشامیدنی و امکانات بهداشتی تقریبا وجود ندارد. دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل در گزارشی هشدار داد افغانستان در سال ۲۰۲۶ میلادی همچنان یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های بشری جهان باقی خواهد ماند. اوچا می‌گوید در سال ۲۰۲۶ حدود ۲۲ میلیون نفر معادل ۴۵ درصد جمعیت افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 172 بازدید

خبرگزاری فرانسه درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که دست‌کم ۱۸ مهاجر اهل افغانستان، از جمله نوجوان ۱۵ ساله‌ای به نام حبیب‌الله، در تلاش برای ورود به ایران در این مسیر جان خود را از دست دادند. این خبرگزاری با نشر گزارشی گفته است که حبیب‌الله پس از عبور از مسیرهای کوهستانی و مواجهه با سرمای نزدیک به منفی سه درجه سانتی‌گراد، یخ زده و جان باخته است. خبرگزاری فرانسه به نقل از ماه جان، مادر حبیب‌الله نوشته است: «او مجبور شد برود تا نان‌آور خانواده باشد. ما نان برای خوردن نداریم، لباس مناسب نداریم و خانه‌ای که در آن زند‌گی می‌کنم برق و آب ندارد. هیچ وسیله‌ای برای گرم کردن هم نداریم.» همچنین یک منبع مرزی افغانستان به این خبرگزاری گفته است که ۱۵ جسد از ایران بازگردانده شده و سه جسد دیگر در سمت افغانستان پیدا شدند. قابل ذکر است که سال‌های قبل نیز چنین اتفاق‌های برای مهاجران که غیرقانونی به ایران می‌رفتند، افتاده است. باید گفت که پس از تسلطه دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، بسیاری از شهروندان به دلیل فقر، نبود شغل و محدودیت در دسترسی به خدمات اساسی، مجبور به مهاجرت غیرقانونی به کشورهای همسایه، به‌ویژه ایران و پاکستان، می‌شوند.

ادامه مطلب