برچسب: سرکوب

4 ماه قبل - 156 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل (UNFPA) اعلام کرده است که ارائه خدمات اساسی و حمایت روانی‌ـ‌اجتماعی برای زنان و دختران در افغانستان نقش مؤثری در کاهش آسیب‌پذیری آنان داشته و به بهبود وضعیت روحی و توانمندسازی‌ آنان کمک می‌کند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که بسیاری از زنان و دختران در افغانستان به‌دلیل تجربه‌های دشوار زند‌گی، خشونت و فشارهای اقتصادی، با مشکلات عمیق روحی و اجتماعی روبرو هستند و نیاز به حمایت گسترده دارند. صندوق جمعیت سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که خدمات مشاوره در مراکز سازمان ملل، فضای امنی را برای زنان ایجاد کرده تا بتوانند تجربه‌های سخت گذشته را بازگو کرده و توان عاطفی خود را بازسازی کنند. این نهاد در ادامه افزوده است که جلسات منظم مشاوره به زنان کمک کرده تا اعتمادبه‌نفس خود را بازیابند و در نقش‌های خانوادگی و اجتماعی با توان بیش‌تری عمل کنند. صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در ادامه تصریح کرده است که فراهم‌سازی فرصت‌های حمایتی و خدمات روانی‌ـ‌اجتماعی برای زنانی که با آسیب و بحران روبرو هستند، از نیازهای اساسی جامعه محسوب می‌شود. سازمان ملل گفته است که این کمک‌ها با پشتیبانی «اداره عملیات حفاظت ملکی و کمک‌های بشردوستانه کمیسیون اروپا» فراهم شده و هدف آن توانمندسازی زنان در شرایط دشوار است. در حالی سازمان ملل بر ارائه خدمات روانی-اجتماعی برای زنان و دختران تاکید دارد که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 228 بازدید

بخش زنان سازمان ملل (UN Women) اعلام کرده است که با وجود محدودیت‌های گسترده و ناپایداری در سراسر افغانستان، به ارائه خدمات به زنان و دختران این کشور ادامه خواهد داد. سوزان فرگوسن، نماینده ویژه سازمان ملل در امور زنان افغانستان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این نهاد در بحرانی‌ترین وضعیت حقوق زنان در جهان فعالیت می‌کند و تلاش می‌کند صدها هزار زن و دختر در نیاز را تحت پوشش قرار دهد. خانم فرگوسن در ادامه تاکید کرده است: «با وجود محدودیت‌ها برای زنان و دختران و درگیری‌های جاری، صرف‌نظر از هر شرایطی، بخش زنان سازمان ملل در افغانستان باقی مانده و خدمات خود را ارائه می‌دهد.» او از جامعه بین‌المللی خواسته است تا به حمایت از زنان و دختران افغانستان ادامه دهد و از «عادی‌سازی» این وضعیت جلوگیری کند. براساس گزارش‌ها، پس از حملات اخیر، بیش از ۶۴ هزار تن در جریان تشدید درگیری‌ها با پاکستان آسیب دیده‌اند که بیش از نیمی از آن‌ها زنان و دختران هستند. بسیاری از زنان در سال گذشته برای دومین یا سومین بار مجبور به فرار شده‌اند. بخش زنان سازمان ملل همچنان از کمبود بودجه جدی خبر داده و گفته است که نزدیک به ۵۰۰ میلیون دالر برای ادامه برنامه‌های خود در افغانستان در سال ۲۰۲۶ میلادی مورد نیاز است. این سازمان خواستار حمایت فوری جامعه‌ی جهانی برای پاسخ به نیازهای زنان افغانستان شده است. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 148 بازدید

گاهی زندگی یک دختر با صدای آرام ورق خوردن یک دفتر آغاز می‌شود، اما با صدای بسته شدن یک دروازه برای همیشه تغییر می‌کند. آن صبحی که داستان مینا شروع شد، هیچ‌چیز در ظاهر متفاوت نبود. آفتاب تازه از پشت کوه‌های خاکستری کابل بالا آمده بود و نور کمرنگش روی دیوارهای گلی خانه‌ها می‌نشست. کوچه‌ی باریک محله هنوز نیمه‌خواب بود؛ تنها صدای دور موترهایی که از سرک اصلی عبور می‌کردند و صدای جاروی زنی که خاک کوچه را جمع می‌کرد شنیده می‌شد. اما در یکی از خانه‌های کوچک همان کوچه، دختری شانزده‌ساله کنار چراغ کم‌نور نشسته بود و دفترش را ورق می‌زد؛ دفتری که هنوز بوی تازه‌ی کاغذ می‌داد و پر از خط‌های مرتب و رؤیاهای نوشته‌نشده بود. مینا با انگشتانش آرام روی صفحه‌ی دفتر کشید. آن صفحه هنوز نیمه‌خالی بود. شب قبل تصمیم گرفته بود امروز در آن بنویسد که می‌خواهد در آینده چه شود. معلمشان در صنف گفته بود: «هرکدامتان بنویسید که در آینده چه آرزویی دارید.» برای خیلی از شاگردان شاید این فقط یک تکلیف ساده بود، اما برای مینا چیزی بیشتر از یک تکلیف بود؛ این صفحه برای او نقشه‌ی زندگی‌اش بود. او همیشه می‌گفت می‌خواهد داکتر شود. نه فقط برای اینکه لباس سفید بپوشد یا در شفاخانه کار کند، بلکه برای اینکه مادرش دیگر مجبور نباشد برای هر درد کوچکی به کلینیک‌های دور و گران برود. مادرش بارها گفته بود که وقتی مینا داکتر شود، اولین مریضش خودش خواهد بود. هر بار که این حرف را می‌گفت، لبخند می‌زد، اما در نگاهش امیدی واقعی دیده می‌شد؛ امیدی که در خانه‌ی فقیرانه‌ی آنها مثل یک چراغ کوچک می‌سوخت. خانه‌ی مینا در یکی از محله‌های ساده‌ی غرب کابل قرار داشت. خانه‌ای که دو اتاق کوچک داشت، با دیوارهای گلی و سقفی که در زمستان‌ها گاهی چکه می‌کرد. حیاط خانه بزرگ نبود، اما در گوشه‌اش یک درخت زردآلو قدیمی ایستاده بود که در بهار شکوفه می‌داد و در تابستان سایه‌ی خنکی ایجاد می‌کرد. مینا بیشتر وقت‌هایش را زیر همان درخت درس می‌خواند. وقتی کتاب‌هایش را باز می‌کرد و باد آرام شاخه‌ها را تکان می‌داد، احساس می‌کرد دنیا بزرگ‌تر از کوچه‌های خاکی محله است. آن صبح، مادرش در آشپزخانه‌ی کوچک خانه مشغول پختن نان بود. بوی نان تازه در خانه پیچیده بود. پدرش هنوز خواب بود؛ او کارگر ساختمانی بود و اغلب شب‌ها خسته و دیر به خانه می‌آمد. زندگی‌شان ساده و پر از سختی بود، اما در آن خانه یک چیز همیشه وجود داشت: باور به آینده‌ی مینا. مادرش همیشه می‌گفت: «دخترم، اگر درس بخوانی، زندگی‌ات مثل ما نمی‌شود.» این جمله بارها در گوش مینا تکرار شده بود. شاید به همین دلیل بود که او درس خواندن را فقط یک وظیفه نمی‌دانست؛ برایش مثل راهی بود برای عبور از تنگنای زندگی. وقتی آماده شد، بکس مکتبش را برداشت. بکس آبی‌رنگی که چند سال پیش پدرش از بازار خریده بود. بندهایش کمی کهنه شده بود، اما هنوز محکم بود. داخل آن کتاب‌های ریاضی، کیمیا، زیست‌شناسی و چند دفتر مرتب قرار داشت. مینا همیشه دفترهایش را با دقت نگه می‌داشت؛ حتی گوشه‌ی صفحاتشان تا نمی‌شد. او از خانه بیرون آمد. هوای صبح خنک بود و آفتاب تازه کوچه را روشن کرده بود. چند دختر دیگر هم از خانه‌هایشان بیرون آمده بودند. آنها همیشه با هم تا مکتب می‌رفتند. راهشان طولانی نبود، اما همان مسیر کوتاه برایشان پر از حرف و خنده بود. درباره‌ی امتحان‌ها، درباره‌ی معلمان سخت‌گیر، و درباره‌ی آینده‌ای که در ذهنشان ساخته بودند. اما آن روز، چیزی در فضا متفاوت بود. دخترها کمتر حرف می‌زدند. بعضی آهسته با هم نجوا می‌کردند. مینا وقتی به چهره‌هایشان نگاه کرد، نگرانی را در چشم‌هایشان دید. یکی از دخترها آهسته گفت: «می‌گویند امروز شاید اجازه ندهند دخترها داخل شوند.» مینا ابتدا فکر کرد این هم یکی از همان شایعاتی است که گاهی در شهر می‌پیچد و بعد فراموش می‌شود. اما وقتی به دروازه‌ی مکتب رسیدند، همه چیز روشن شد. دروازه بسته بود. دخترها پشت آن ایستاده بودند. بعضی هنوز امیدوار بودند که شاید لحظه‌ای بعد باز شود. بعضی آرام گریه می‌کردند. بعضی در سکوت فقط به دروازه نگاه می‌کردند؛ انگار می‌خواستند باور کنند که این فقط یک اشتباه است. مینا چند قدم جلو رفت. دستش را روی دروازه‌ی فلزی گذاشت. فلز سرد بود. آن لحظه احساس کرد چیزی درونش فرو ریخت؛ چیزی شبیه شکستن یک رویا. او به یاد آورد که شب قبل چقدر با شوق دفترش را باز کرده بود تا درباره‌ی آینده‌اش بنویسد. اما حالا آینده‌ای که تصور می‌کرد، ناگهان دور و مبهم شده بود. وقتی به خانه برگشت، قدم‌هایش سنگین بود. بکس هنوز روی شانه‌اش بود، اما انگار دیگر معنایی نداشت. مادرش وقتی چهره‌ی او را دید، فهمید که اتفاقی افتاده است. «چی شد دخترم؟» مینا آرام گفت: «مکتب بسته است… برای ما.» مادرش لحظه‌ای سکوت کرد. نگاهش به زمین افتاد. هیچ‌کدام چیزی نگفتند. در آن سکوت کوتاه، هزاران حرف ناگفته وجود داشت. روزها گذشت. در ابتدا مینا هنوز هر صبح بیدار می‌شد و بکسش را نگاه می‌کرد، انگار انتظار داشت که دوباره به مکتب برگردد. اما کم‌کم فهمید که زندگی‌اش وارد فصل تازه‌ای شده است؛ فصلی که در آن کلاس درس، زنگ تفریح و صدای معلم دیگر وجود نداشت. او بیشتر وقتش را در خانه می‌گذراند. به مادرش در کارهای خانه کمک می‌کرد، ظرف می‌شست، حیاط را جارو می‌کرد و گاهی لباس می‌دوخت. اما در دلش همیشه خلأیی وجود داشت؛ خلأیی که هیچ کاری نمی‌توانست پر کند. گاهی بعدازظهرها زیر درخت زردآلو می‌نشست و کتاب‌هایش را باز می‌کرد. صفحات کتاب هنوز همان بودند، اما احساسش نسبت به آنها تغییر کرده بود. قبلاً هر صفحه برایش قدمی به سوی آینده بود؛ حالا بیشتر شبیه یادگاری از گذشته شده بود. دوستانش هم کم‌کم از او دور شدند. بعضی خانواده‌هایشان تصمیم گرفتند آنها را زودتر شوهر بدهند. بعضی به ولایت‌های دیگر رفتند. بعضی فقط در خانه ماندند، بی‌برنامه و بی‌آینده. اما مینا هنوز شب‌ها کتاب می‌خواند. وقتی همه خواب بودند، چراغ کوچک را روشن می‌کرد و آرام درس می‌خواند. نه برای امتحان، نه برای نمره؛ فقط برای اینکه احساس کند هنوز بخشی از خودش زنده است. یک روز دختر کوچکی از همسایه‌ها به خانه‌شان آمد و گفت: «خواهر مینا، می‌توانی به من خواندن یاد بدهی؟» آن لحظه چیزی در دل مینا روشن شد. از آن روز، چند دختر کوچک عصرها به خانه‌شان می‌آمدند. روی قالین کهنه در حیاط می‌نشستند و مینا برایشان الفبا و حساب یاد می‌داد. وقتی آنها با صدای بلند حروف را تکرار می‌کردند، مینا احساس می‌کرد دوباره در صنف مکتب است. اما در دلش هنوز غمی عمیق باقی بود؛ غمی که هر بار با دیدن بکس مکتبش در گوشه‌ی اتاق زنده می‌شد. شب‌ها گاهی به پشت‌بام می‌رفت. از آنجا چراغ‌های شهر دیده می‌شد. کابل در شب آرام به نظر می‌رسید، اما او می‌دانست در دل این شهر هزاران دختر مثل او زندگی می‌کنند؛ دخترانی که دفترهایشان نیمه‌باز مانده است. او به آسمان نگاه می‌کرد و با خود فکر می‌کرد: «آیا روزی دوباره به مکتب برمی‌گردم؟» پاسخی نداشت. اما هنوز هر شب دفترش را باز می‌کرد؛ همان دفتری که صفحه‌ی اولش نیمه‌خالی مانده بود. گاهی به آن صفحه نگاه می‌کرد و فکر می‌کرد روزی شاید دوباره بتواند در آن بنویسد: «آرزویم این است که داکتر شوم.» و شاید آن روز، دفترش دیگر نیمه‌باز نماند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 98 بازدید

همزمان با گذشت بیش از یک هزار و ۶۳۸ روز از بازماندن دختران از آموزش‌های بالاتر از صنف ششم، دیدبان حقوق افغانستان بار دیگر خواستار بازگرداندن حق آموزش دختران و زنان در سراسر کشور شده است. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که میلیون‌ها دختر در سراسر افغانستان هنوز از حقوق اساسی آموزش محروم هستند. دیدبان حقوق افغانستان در ادامه تاکید کرده است که سکوت نمی‌تواند بی‌عدالتی ممنوعیت آموزش دختران و زنان افغانستان را پنهان کند. در حال نهاد دیدبان حقوق بشر افغانستان از بسته بودن مکاتب انتقاد می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در بیش‌تر از چهار سال گذشته، نهادهای مدافع حقوق بشر، سازمان ملل و دولت‌ها بارها خواستار لغو ممنوعیت حق آموزش دختران در افغانستان شده‌اند؛ اما این خواست‌ها همیشه از سوی حکومت فعلی دست رد خورده است.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 174 بازدید

ریچارد لیندسی، نماینده‌ی ویژه‌ی بریتانیا در امور افغانستان، بار دیگر بر حمایت کشورش از زنان و دختران افغانستانی تاکید کرده و خواستار تامین حقوق اساسی آنان شده است. آقای لیندسی با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بریتانیا همچنان در کنار زنان و دختران در افغانستان ایستاده است و از تلاش‌ها برای ایجاد یک کشور صلح‌آمیز و فراگیر برای آنان حمایت می‌کند. او در ادامه تاکید کرده است: «ما همچنان متعهد به افغانستانی هستیم که در آن زنان بتوانند به‌طور کامل در جامعه حضور داشته باشند.» نماینده‌ی بریتانیا در امور افغانستان، با اشاره به سخن‌های جکی اسمیت، معاون امور زنان و برابری در حکومت بریتانیا، تاکید کرده که لندن نیز از افزایش محدودیت‌ها و سرکوب زنان افغانستان عمیقاً نگران است. قابل ذکر است که بانو اسمیت روز دوشنبه در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد درباره‌ی وضعیت افغانستان سخنرانی کرد. او در این نشست ضمن ابراز نگرانی جدی از وضعیت زنان افغانستانی گفت که اصول‌نامه‌ی جزایی دادگاه‌های افغانستان عملاً «خشونت خانگی در برابر زنان را مشروعیت داده است». همچنین در این نشست، مقام‌های بریتانیایی تاکید کردند که حمایت از حقوق زنان و دختران، یکی از محورهای اصلی سیاست این کشور در برابر افغانستان باقی خواهد ماند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 256 بازدید

سیما سمر، رییس پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در تازه‌ترین مورد مدعی شده است که منع آموزش دختران در افغانستان، آنان را به ازدواج‌های اجباری وادار می‌کند. خانم سمر این اظهارات را در برنامه‌ای که به مناسبت هشتم مارچ، روز جهانی همبستگی زنان توسط «هزاره‌های حوزه نیوانگلند» در شهر بوستون ایالت ماساچوست آمریکا برگزار شده بود، مطرح کرده و محدودیت‌های گسترده حکومت سرپرست علیه زنان و دختران در افغانستان را نمونه‌ی آشکار آپارتاید جنسیتی عنوان کرده و بر «ثبت و جرم‌انگاری آپارتاید جنسیتی در کنوانسیون جرایم علیه بشریت» تاکید کرده است. وی در ادامه تاکید کرد: «دولت به‌طور سیستماتیک و دوامدار زنان افغانستان را از حقوق‌شان منع می‌کنند و این نقض حقوق بشر است.» رییس پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در این نشست بر ثبت و مستندسازی نقض حقوق بشر در افغانستان تاکید کرده و گفته برای پاسخ‌گوسازی عاملان نقض حقوق بشر در دادگاه‌های بین‌المللی نیاز به اسناد مستند و معتبر است. همچنین او در بخشی از صحبت‌هایش افزود که در برابر بی‌عدالتی نباید سکوت کرد و با آگاهی‌دهی و اطلاع‌رسانی دقیق می‌توان شرایط را تغییر داد. در حالی سیما سمر از منع آموزش دختران افغانستان انتقاد می‌کند که حکومت سرپرست پس از تسلط دوباره بر افغانستان، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را منع کردند و سپس دروازه‌ی دانشگاه‌ها را نیز به‌روی زنان و دختران بستند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 160 بازدید

بخش زنان سازمان ملل (UN women) برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که افغانستان زیر سلطه‌ی حکومت سرپرست یکی از بزرگ‌ترین شکاف‌های جنسیتی در نیروی کار در جهان را دارد. اين نهاد امروز (دوشنبه، ۱۸ حوت) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است « وضعیت فعلی در افغانستان برای زنان و دختران را عادی ندانید.» بخش زنان سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است «از دسترسی زنان افغانستان به فرصت‌های معیشتی حمایت می‌کنیم.» این نهاد با اشاره به محدودیت‌های حکومت فعلی علیه زنان و دختران در افغانستان، گفته که «تغییر هنوز ممکن است.» حکومت سرپرست طی بیش از چهار سال گذشته با وضع محدودیت‌های گسترده بر زنان و دختران در کشور، آن‌ها را از کار در بیرون از خانه منع کرده‌اند. حکومت سرپرست پس از تسلط دوباره بر افغانستان، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را منع کردند و سپس دروازه‌ی دانشگاه‌ها را نیز به‌روی زنان و دختران بستند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 105 بازدید

سازمان عفو بین‌الملل درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بسیاری از زنان و دختران در افغانستان مجبور شده‌اند هویت خود را کنار بگذارند و نامرئی شوند. این سازمان امروز (یک‌شنبه، ۱۷ حوت) با نشر پیامی در حساب کاربری خود، خواهان پایان نقض حقوق بشر در افغانستان است. سازمان عفو بین‌الملل در ادامه تاکید کرده است که حکومت فعلی بدون هیچ‌گونه پاسخگویی به شکنجه، آزار و اذیت جنسیتی، بازداشت‌های خودسرانه و سانسور ادامه می‌دهند. در این پیام آمده است: «زنان تقریباً از همه عرصه‌های زنده‌گی محروم شده‌اند و مواردی مثل شکنجه و بدرفتاری، بازداشت‌های خودسرانه، ناپدیدسازی‌های اجباری و سانسور همچنان با مصونیت کامل از مجازات ادامه دارد.» این نهاد در ادامه افزوده است که محدودیت‌های شدید بر آزادی بیان، تجمعات مسالمت‌آمیز و مشارکت سیاسی زنان بدون هیچ نظارتی ادامه یافته است. عفو بین‌الملل تأکید کرده است که واکنش جهان در برابر اقدامات طالبان بسیار کم‌رنگ بوده است.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 211 بازدید

دیدبان حقوق بشر با تقدیر از گزارش ویژه ریچارد بنت در مورد وضعیت زنان و دختران در افغانستان، از کشورهای عضو سازمان ملل خواسته است به زنان و دختران افغانستان گوش داده و صدای آنان را باید در مرکز توجه قرار دهند. این سازمان امروز (پنج‌شنبه، ۷ حوت) این اظهارات را در شصت و یکمین جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل مطرح کرده و گفته است که کشورهای عضو باید اقدامات بیش‌تری برای محافظت از حقوق زنان و دختران افغانستان انجام دهند. دید‌بان حقوق بشر در ادامه تاکید کرده است که کشورهای عضو سازمان ملل باید آپارتاید جنسیتی را به‌عنوان جنایت علیه بشریت بشناسند. همچنین این سازمان از کشورها خواسته است که از تلاش‌های دادگاه کیفری بین‌المللی برای محاکمه مسوولان آزار مبتنی بر جنسیت و دیگر جنایات بین‌المللی جدی در افغانستان حمایت کنند. این سخنان در حالی مطرح می‌شود که در بیش از چهار سال گذشته، حقوق زنان و دختران به شدت نقض شده و آنان را از ابتدایی‌ترین حقوق شان از جمله حق تحصیل و کار محروم کردند. ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان نیز در گزارش تازه خود گفته است که حقوق زنان و دختران به‌طور گسترده و سیستماتیک نقض می‌شود و آنان با تبعیض، سرکوب و محدودیت در تمام عرصه‌های زند‌گی روبرو هستند. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 135 بازدید

کوچه‌های خاکی و تنگِ حاشیه شهر هرات در زمستان بوی دود چوب و زغال می‌داد؛ بویی که با سوز سرد هوا مخلوط می‌شد و تا عمق سینه می‌نشست. در یکی از همین کوچه‌ها، خانه‌ای گِلی با دروازه آهنی زنگ‌زده وجود داشت که از بیرون مثل صدها خانه دیگر به نظر می‌رسید، اما پشت آن دیوارها، زندگی دختری جریان داشت که هر روز کمی بیشتر از درون می‌شکست. نامش شکیلا بود؛ دختری هجده‌ساله با چهره‌ای ظریف و چشم‌هایی که همیشه انگار چیزی را پنهان می‌کرد — ترس، خستگی و غمی که هیچ‌وقت فرصت بیان پیدا نکرده بود. شکیلا تا چند سال پیش زندگی متفاوتی داشت. او دانش‌آموز مکتب بود و از شاگردان خوب صنفش محسوب می‌شد. معلمش همیشه می‌گفت اگر ادامه بدهد، می‌تواند روزی داکتر شود. خودش هم همین آرزو را داشت. وقتی کتاب بیولوژی را باز می‌کرد، انگار وارد دنیایی می‌شد که در آن همه‌چیز قابل فهم بود؛ بدن انسان، بیماری‌ها، درمان‌ها — همه‌چیز منطقی‌تر از زندگی خودش به نظر می‌رسید. اما با تغییر شرایط اجتماعی و بسته‌شدن فرصت‌های آموزشی برای دختران، مکتب‌رفتن او متوقف شد. همان روزی که فهمید دیگر اجازه رفتن ندارد، ساعت‌ها گریه کرد، اما آن گریه‌ها فقط آغاز یک سقوط آرام بود. پدرش مردی کارگر بود که سال‌ها در ایران کار کرده و بعد از اخراج اجباری برگشته بود. بیکاری، فقر و حس شکست در وجودش جمع شده بود و این فشارها اغلب به خشونت تبدیل می‌شد. او باور داشت که دختر باید مطیع باشد و هرچه خانواده تصمیم بگیرد، همان سرنوشت اوست. مادر شکیلا زنی خاموش و ترسیده بود؛ خودش قربانی سال‌ها خشونت و تحقیر، و دیگر توان ایستادن در برابر شوهر را نداشت. در چنین فضایی، شکیلا کم‌کم احساس کرد که نه صدایش شنیده می‌شود و نه خواسته‌هایش اهمیتی دارد. خشونت‌ها ابتدا لفظی بود؛ توهین، تحقیر و سرزنش‌های مداوم. اما بعد جسمی شد. کوچک‌ترین مخالفت یا حتی سکوت او می‌توانست باعث سیلی یا ضربه شود. چند بار آن‌قدر لت‌وکوب شد که مجبور شد روزها در خانه بماند تا کبودی‌های صورتش محو شود. هیچ‌کس بیرون از خانه چیزی نمی‌دانست یا اگر می‌دانست، دخالت نمی‌کرد. در بسیاری از خانواده‌ها، چنین رفتارهایی «مسئله داخلی» محسوب می‌شود و دختر جایی برای پناه بردن ندارد. نقطه اوج فشار زمانی بود که پدر تصمیم گرفت او را به مردی حدود چهل‌ساله بدهد؛ مردی که همسر داشت اما می‌خواست زن دوم بگیرد. در مقابل، پولی به خانواده پرداخت می‌کرد که می‌توانست بخشی از مشکلات مالی را حل کند. برای پدر، این معامله منطقی بود؛ برای شکیلا، کابوس. او بارها مخالفت کرد. گریه کرد. گفت حاضر است کار کند، خیاطی یاد بگیرد یا هر کاری انجام دهد، اما ازدواج نکند. اما مخالفتش فقط خشونت بیشتری به همراه داشت. یک شب، بعد از بحث شدید، پدرش او را آن‌قدر زد که نفسش بند آمد. همان شب، وقتی در گوشه اتاق نشسته بود و بدنش درد می‌کرد، حس کرد دیگر هیچ راهی ندارد. آینده‌ای که پیش رویش بود، تاریک و اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید: ازدواج اجباری، خشونت بیشتر و زندگی‌ای که هیچ کنترلی بر آن ندارد. در روزهای بعد، شکیلا تغییر کرد. کمتر حرف می‌زد، کمتر غذا می‌خورد و بیشتر وقتش را تنها می‌گذراند. گاهی ساعت‌ها به یک نقطه خیره می‌شد. درونش ترکیبی از ترس، ناامیدی و خشم شکل گرفته بود. او احساس می‌کرد زندانی است — زندانی بدون کلید. شبی که اقدام به خودکشی کرد، خانه ساکت بود. همه خواب بودند. او آرام به آشپزخانه رفت. در گوشه‌ای، بوتل مایع سمی که برای کشتن حشرات استفاده می‌شد، قرار داشت. دستش می‌لرزید. چند دقیقه فقط به آن نگاه کرد. در ذهنش صحنه‌های آینده مرور می‌شد: عروسی اجباری، خانه مردی غریبه، تحقیر و ادامه همان چرخه خشونت. بعد فکر دیگری آمد: «اگر بمیرم، همه‌چیز تمام می‌شود.» او بوتل را برداشت و نوشید. لحظات بعد، بدنش واکنش نشان داد؛ سوزش، سرگیجه و ضعف شدید. ترس ناگهانی در وجودش دوید — نه ترس از مرگ، بلکه ترس از درد. زمین خورد و صدای افتادنش مادرش را بیدار کرد. وقتی مادرش او را دید، فریاد کشید. همسایه‌ها آمدند و با عجله او را به شفاخانه رساندند. داکتران ساعت‌ها تلاش کردند تا جانش را نجات دهند. او زنده ماند. وقتی هوشیاری‌اش برگشت، احساس سنگینی عجیبی داشت. گلویش می‌سوخت و بدنش بی‌رمق بود. مادرش کنار تخت گریه می‌کرد. اولین جمله‌ای که شکیلا گفت، آرام و شکسته بود: «چرا نجاتم دادید؟» این جمله خلاصه عمق ناامیدی او بود. اما داستان به همین‌جا ختم نشد. بعد از برگشت به خانه، او با سرزنش و خشم بیشتری مواجه شد. پدرش می‌گفت آبروی خانواده را برده است. هیچ‌کس درباره دلیل کارش صحبت نمی‌کرد؛ فقط درباره شرم و بدنامی حرف می‌زدند. این همان واقعیتی است که بسیاری از دختران در افغانستان تجربه می‌کنند: درد اصلی دیده نمی‌شود، فقط پیامد اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند. با این حال، در درون شکیلا چیزی تغییر کرده بود. او مرگ را لمس کرده و برگشته بود. در روزهای بعد، آرام‌آرام فهمید که هنوز زنده است — و زنده‌بودن، هرچند دردناک، هنوز امکان تغییر را در خود دارد. یک روز به مادرش گفت: «من نمی‌خواهم بمیرم… اما نمی‌خواهم این‌گونه هم زندگی کنم.» این جمله ساده، نقطه عطفی در زندگی او شد. مادرش که سال‌ها سکوت کرده بود، برای اولین بار گریه‌کنان گفت: «من هم نمی‌خواستم این‌گونه زندگی کنم.» آن لحظه، میان مادر و دختر نوعی همدلی شکل گرفت؛ دو زن در دو نسل، هر دو قربانی خشونت، اما هر دو هنوز زنده. سرنوشت شکیلا هنوز نامعلوم است. او هنوز با همان چالش‌ها روبه‌روست، هنوز ترس دارد، هنوز آینده‌اش قطعی نیست. اما اقدام ناموفقش فقط یک حادثه نبود؛ فریادی بود از عمق رنج، فشاری که سال‌ها جمع شده بود. فریادی که اگر شنیده نشود، ممکن است برای بسیاری دیگر به پایان‌های تلخ‌تری منجر شود. داستان او، داستان یک فرد نیست؛ بازتاب واقعیتی است که در گوشه‌های مختلف جامعه وجود دارد — جایی که خشونت خانوادگی، فقر، محدودیت‌های اجتماعی و نبود حمایت روانی دست به دست هم می‌دهند و دختران جوان را تا مرز نابودی پیش می‌برند. و شاید مهم‌ترین حقیقت این باشد: بسیاری از این دختران نمی‌خواهند بمیرند؛ آن‌ها فقط می‌خواهند دردشان تمام شود. نویسنده:  سارا کریمی  

ادامه مطلب