برچسب: رسانه گوهرشاد

3 ماه قبل - 150 بازدید

یک دادگاه در ایالت ویکتوریای استرالیا، مردی که فاطمه پیمان، سناتور افغان‌تبار این کشور را تهدید به کشتن کرده بود، به ۱۸ ماه حضور در برنامه اصلاحات اجتماعی محکوم کرده است. این دادگاه با نشر اعلامیه‌ای گفته است که شان دیوید شارمن، ۵۱ ساله، در ایمیل‌هایی با لحنی «نژادپرستانه، توهین‌آمیز و جنسیت‌زده»، خانم پیمان را تهدید کرده بود که او را به ضرب گلوله خواهد کشت. در اعلامیه آمده است که آقای شارمن در ماه جون اعتراف کرد که با ارسال ایمیل، خانم پیمان را تهدید کرده است. بر پایه حکم دادگاه، این مرد استرالیایی به ۱۸ ماه حضور در برنامه اصلاحات اجتماعی محکوم شده است. قاضی جولیا بارلینگ از شارمن خواست این حکم را جدی بگیرد و افزود: «اگر با سابقه محکومیت قبلی در دادگاه حاضر می‌شدید، من تمایل داشتم شما را به حبس محکوم کنم.» او گفت که محتوای ایمیل‌های ارسال‌شده به خانم پیمان، «بسیار توهین‌آمیز» و «مشمئزکننده» است. طبق گزارش‌ها آقای شارمن در این پیام‌ها، خانم پیمان را «تروریست داخلی» و «مسلمان نفرت‌انگیز» خطاب کرده است. قاضی در ادامه بارلینگ اشاره کرد که با وجود ادعای شارمن مبنی بر این‌که هنگام ارسال ایمیل مست بوده و چیزی به یاد نمی‌آورد، متن ایمیل کاملا دقیق و حساب‌شده است. او هنگام صدور حکم گفت: «این ایمیلی است بدون غلط املایی، به نظر می‌رسد با دقت نوشته شده؛ ایمیلی است پر از نفرت و نژادپرستی.» در گزارش‌ها آمده که است که این مرد یک دوره ترک الکل را نیز پشت سر گذاشته و محکومیت اصلاحیه نیز باید تحت درمان برای سوءمصرف الکل و مشکلات سلامت روان قرار گیرد. این در حالی است که فاطمه پیمان در سال ۲۰۲۲ میلادی از حزب کارگر استرالیا وارد سنای استرالیا شد. خانم پیمان از منتقدان صریح‌الهجه «نسل‌کشی» اسرائيل در غزه و حامی فلسطینی‌ها است؛ آنچه او را اخیرا به یک سناتور جنجالی در استرالیا بدل کرده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 114 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که نشستی را در مورد تغذیه‌ی کودکان افغانستان در لندن برگزار کرده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که در این نشست بخش خصوصی، نهادهای سازمان ملل متحد، کمک‌کنندگان و نهادهای مالی بین‌المللی گردهم آمدند تا درباره‌ی راه‌حل‌های محلی برای «اولین غذا»های کودکان در افغانستان گفتگو کنند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که در این نشست درباره‌ی راه‌حل‌هایی گفتگو شد که نقش مادران را در تغذیه‌ی کودکان در خانه تقویت می‌کند و تضمین می‌کند که تولیدکنندگان، غذاهای ایمن، مغذی و مقرون‌به‌صرفه ارائه می‌دهند. این در حالی است یونیسف چندی پیش اعلام کرده بود که از کارمندان صحی برای مدیریت سوءتغذیه کودکان حمایت می‌کند تا آنان از کودکان مبتلا به سوءتغذیه در خانه‌ها پرستاری کنند. قابل ذکر است که براساس آمار سازمان‌های بین‌المللی، بیش‌ از سه‌ میلیون‌ و ۷۰۰ هزار کودک زیر پنج سال در افغانستان با سوءتغذیه‌ی حاد مواجه هستند. با وجود این، کمک‌های بشردوستانه به افغانستان کاهش یافته است و نهادهای امدادرسان مجبور شده‌اند بسیاری از کمک‌ها به افراد آسیب‌پذیر را متوقف کنند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 124 بازدید

امسو یا سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان درتازه‌ترین مورد از بازداشت چهار خبرنگار و کارمند رسانه‌ای اهل افغانستان در پاکستان خبر داده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بازداشت خبرنگاران افغانستانی از سوی پولیس پاکستان ضربه مستقیم به آزادی بیان محسوب می‌شود. در اعلامیه آمده است که خبرنگاری جرم نیست؛ بل‌که صدای مردم، بازتاب رویدادها و ابزار اساسی برای رساندن حقیقت است. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان در ادامه تاکید کرده است که هرگونه فشار، تهدید و بازداشت خودسرانه، امنیت و کار مستقل خبرنگاران را به‌گونه جدی آسیب می‌زند. همچنین این سازمان در بخشی از اعلامیه‌اش از حکومت و نهادهای امنیتی پاکستان خواسته است تا خبرنگاران بازداشت‌شده را فوراً آزاد کنند و به مصونیت خبرنگارانی که از شرایط بحرانی افغانستان، فرار کردند، احترام بگذارند. در اعلامیه آمده است که بسته‌بودن راه‌های تمدید ویزه برای پناهجویان افغانستانی در پاکستان، در کنار ادامه بازداشت‌ها، وضعیت نگران‌کننده‌ای را ایجاد کرده است. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان از نهادهای حامی رسانه‌ها و سازمان‌های جامعه مدنی خواسته است تا درباره وضعیت رو‌به‌وخامت خبرنگاران افغانستان در پاکستان، اقدام فوری و موثر انجام دهند. این در حالی است امسو چندی پیش با ارسال نامه‌ای به سازمان ملل متحد و نهادهای مدافع حقوق بشر، که توسط ۳۰۰ خبرنگار و کارمند رسانه‌ای افغانستان امضا شده بود، خواستار حمایت و حفاظت از خبرنگاران افغانستان در پاکستان شده بود. نی در تبعید نیز از حکومت پاکستان خواسته بود که روند پی‌گرد، بازداشت و اخراج خبرنگاران و کارمندان رسانه‌ای افغانستان را هرچه زودتر متوقف سازد.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 245 بازدید

منابع محلی از ولایت جوزجان می‌گویند که یک مادر از باشند‌گان ولسوالی فیض‌آباد این ولایت در یک زایمان پنج‌گانگی به دنیا آورد. دست‌کم دو منبع گفته‌اند این زن روز (یک‌شنبه، ۲۵ عقرب) در شهر مزار شریف، مرکز ولایت بلخ زایمان کرده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که وضعیت صحی چهار نوزاد مناسب است، اما یک نوزاد دیگر پیش‌ از به‌ دنیا آمدن جان باخته بود. همچنین صالح‌محمد، پدر این نوزادان به رسانه‌ها گفته است که همسرش از یک هفته به‌ این‌سو در یکی از شفاخانه‌های خصوصی شهر مزار شریف تحت مراقبت‌های صحی قرار دارد. صالح محمد نگفته است که چندتا از فرزندهایش دختر و چندانه دیگر پسر هستند. او می‌گوید که هم‌اکنون وضعیت صحی همسرش نیز قناعت‌بخش است. همچنین براساس معلومات طبی و علمی چانس به‌دنیا آوردن پنج‌گانگی، یک در ۵۷ میلیون است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 169 بازدید

در کوچه‌های خاموش یکی از محله‌های قدیمی کابل، دختری زندگی می‌کند که نامش شاید در هیچ کتاب یا گزارش رسمی نوشته نشده باشد، اما در دل شش دختر دیگری، چون چراغی روشن می‌سوزد و امید را در تاریک‌ترین روزها زنده نگه می‌دارد. این دختر، سپیده، یکی از هزاران دختری‌ست که عمرش را در سایه‌ی محدودیت، منع، ترس و ناامیدی سپری کرده، اما هیچ‌گاه نخواست تسلیم شود. او تنها تا صنف دوازدهم درس خواند؛ درست در سالی که آرزوهایش برای رفتن به پوهنتون به اوج رسیده بود، زمانی که برای رشته‌های مورد علاقه‌اش برنامه‌ریزی می‌کرد و در ذهنش آینده‌ای روشن می‌ساخت. اما با بسته شدن دانشگاه‌ها برای دختران، همه چیز در یک لحظه فروریخت. صبحی که با کتاب و قلم خوش‌رنگش از خانه بیرون رفت، هرگز باور نمی‌کرد آن روز، آخرین روز قدم زدنش در مسیر آموزش باشد. صدایی کوتاه و سرد، همه چیز را تمام کرد: «پوهنتون برای دخترها بسته شد.» همین جمله، مانند چاقویی که آرام و عمیق فرو می‌رود، سال‌ها زحمت، آرزو و امیدش را در خود دفن کرد. سپیده روزها را در سکوت می‌گذراند. اتاقی که روزی پر از کتاب، دفترچه و برنامه‌های درسی‌اش بود، به محلی تبدیل شده بود که هر روز در آن احساس شکست می‌کرد. مادرش شب‌ها به‌آرامی لباس گرمی روی شانه‌اش می‌انداخت و می‌گفت: «دخترم، شاید روزی باز شود.» اما این جمله، هرچند پر از مهربانی بود، هر روز برای سپیده زخمی تازه می‌ساخت؛ زخمی که از امیدهای بی‌سرانجام زاده می‌شد. بیرون از خانه، دختران دیگر نیز به همان سرنوشت گرفتار بودند؛ شانه‌های خمیده، چشمان بی‌نور، لبخندهایی که سال‌ها بود رنگ واقعی نداشت. در میان همه‌ی این دردها، چیزی در دل سپیده آرام نمی‌گرفت. او نمی‌توانست در خانه بنشیند و خود را خاموش کند. حس می‌کرد زندگی از او وظیفه‌ای بزرگ‌تر می‌خواهد؛ اینکه نه فقط برای خودش، بلکه برای دختران دیگر هم کاری بکند. یک روز، وقتی در حویلی ایستاده بود و دختر همسایه را دید که با چادر سفید و کهنه‌ای بر سر، آهسته به عقب بازمی‌گشت و مادرش زیر لب می‌گفت: «درس نیست، کار نیست... خدا به حال دخترها رحم کند»، دل سپیده لرزید. آن لحظه، چون جرقه‌ای، آتش سال‌ها خاموشی‌اش را شعله‌ور کرد. رو به مادرش کرد و گفت: «مادر، اگر درس ما را گرفتند، اگر کار را هم گرفتند، مگر دستان ما بی‌جان شده؟ کاری می‌کنم، حتی اگر خیلی کوچک باشد.» مادرش، با تمام نگرانی‌هایی که جامعه بر قلبش نهاده بود، آهسته لبخند زد و گفت: «تو از کودکی همین‌گونه بودی... اگر دنیا صد دروازه را به رویت می‌بست، یکی را خودت می‌ساختی.» سپیده خیاطی را از مادرش آموخته بود؛ نه به‌صورت حرفه‌ای، اما آن‌قدر که بتواند لباس ساده‌ای بدوزد. همان مهارت کوچک، تنهاترین امید او شد. از اندک پس‌اندازی که داشت، فقط توانست یک ماشین خیاطی دست‌دوم بخرد. ماشین قدیمی، زنگ‌زده بود و هر چند دقیقه یک‌بار نخ را پاره می‌کرد، اما برای سپیده، این ماشین دریچه‌ای به آینده بود. با پول کمی که از باقی‌مانده روزگار داشت، دو کیلو پارچه خرید؛ پارچه‌ای که در آن روزها برایش فقط پارچه نبود، بلکه «آغاز یک زندگی تازه» بود. او نخستین لباس‌ها را برای همسایه‌ها دوخت؛ ساده‌ترین لباس‌ها، اما با دقت و عشق. چند روز بعد، زنی از سر کوچه آمد و گفت: «دختر جان، شنیده‌ام دستت خوب است، یک چادر هم برای ما بدوز.» سپیده همان روز فهمید که شاید این کار، تنها راهی باشد که نه‌تنها او را از این خاموشی نجات می‌دهد، بلکه می‌تواند برای دختران دیگر نیز دری بگشاید. کم‌کم سفارش‌ها بیشتر شد. در میان تمام محدودیت‌ها، هنوز زنانی بودند که برای چند لباس، چادر یا پیراهن، به دستی ماهر نیاز داشتند. سپیده اما دلش نمی‌خواست تنها خودش از این راه نانی داشته باشد. هر بار که به چهره دختران بیکار محل نگاه می‌کرد، حس می‌کرد بخشی از درد آن‌ها در جان خودش هم فرو می‌رود. به چند دختر همسایه گفت که اگر مایل باشند، می‌توانند بیایند و در کنارش خیاطی یاد بگیرند. نخستین کسانی که آمدند، دو دختر از همسایه‌ها بودند؛ دخترانی که مثل سپیده در آخرین سال مکتب مانده و حسرت دوباره درس‌خواندن به دل‌شان مانده بود. با خجالت وارد شدند، گویی می‌ترسیدند مبادا این کارگاه کوچک هم روزی بسته شود یا برای‌شان دردسری به‌وجود آورد. سپیده به آن‌ها گفت: «اینجا نه کسی استاد است، نه کسی شاگرد. ما فقط دخترانی هستیم که نمی‌گذاریم زندگی ما را خاموش کند.» بعد از آن دو، دو دختر دیگر آمدند و سپس دو دختر دیگر. به این ترتیب، در مدت چند هفته، شش دختر در آن اتاق کوچک گرد آمدند؛ اتاقی که شاید برای مردان محل چیزی جز گوشه‌ای خاموش از خانه نبود، اما برای آن‌ها تبدیل شده بود به دانشگاهی که از آن محروم شده بودند، محیط کاری که بسته بودند، و خانه‌ای که در آن دوباره یاد گرفتند قلب‌شان بتپد. در کنار سپیده، آستین، پیراهن، چادر، لباس سنتی، و حتی دوخت‌های دست‌دوز کوچک را آموختند. هر لباسی که تمام می‌شد، گویی بخشی از غم دل‌شان هم کم می‌گردید؛ هر خطی که ماشین خیاطی می‌کشید، مانند خطی تازه از زندگی در روح‌شان نقش می‌بست. اما هیچ روزی نبود که ترس در اطراف‌شان نباشد. چند بار مردان محل آمدند و با کنجکاوی پرسیدند: «در این اتاق چه می‌کنید؟ چرا دخترها جمع می‌شوند؟» خانواده‌ها نگران بودند، مخصوصاً مادران. می‌گفتند: اگر کسی شکایت کند، اگر کسی بد بفهمد، ممکن است مشکل‌ساز شود. اما سپیده، همیشه با صدایی آرام و لبخندی خسته اما استوار، می‌گفت: «ما کار خلافی نمی‌کنیم. فقط می‌دوزیم… فقط زندگی را زنده نگه می‌داریم.» همین جمله، چون سدی، در برابر همه حرف‌ها و فشارها ایستادگی می‌کرد. ماه‌ها گذشت. روزی یکی از خانم‌هایی که به کارگاه می‌آمد، گفت عروسی دخترش نزدیک است و اگر ممکن باشد، لباس مهمان‌ها را در همین کارگاه بدوزند. دل سپیده لرزید؛ نه از ترس، بلکه از خوشحالی. این نخستین سفارش بزرگ‌شان بود. تمام شش دختر دست‌به‌کار شدند. شب‌ها تا دیر وقت می‌دوختند؛ خسته می‌شدند، دست‌های‌شان زخم می‌شد، اما در چشمان‌شان نوری بود که سال‌ها گم شده بود. وقتی آن سفارش بزرگ به پایان رسید، سپیده توانست از درآمد آن برای هر دختر سهمی بپردازد. یکی از دخترها همان روز اشک ریخت و گفت: «سال‌ها بود فکر می‌کردم هیچ‌وقت نمی‌توانم برای خانه نان ببرم… امروز حس کردم هنوز زنده‌ام.» سپیده همان شب نتوانست بخوابد؛ نه از خستگی، بلکه از خوشحالی. فکر می‌کرد اگر دنیا این‌همه دروازه را بر او بسته، باز هم توانسته در اتاق کوچک خانه‌اش پنجره‌ای باز کند؛ پنجره‌ای که از آن نور، نه تنها به زندگی خودش، بلکه به زندگی شش دختر دیگر هم تابیده است. او نمی‌دانست آیا روزی دانشگاه‌ها باز می‌شود یا نه، نمی‌دانست آیا روزی اجازه کار به دختران داده می‌شود یا نه. اما باور داشت که تا وقتی یک دختر نفس می‌کشد، آرزو می‌تواند دوباره زنده شود. باور داشت مهارت کوچک می‌تواند زندگی بزرگی بسازد، و دست‌هایی که اجازه قلم گرفتن ندارند، شاید بتوانند با نخ و پارچه دنیایی تازه شکل دهند. امروز کارگاه سپیده هنوز کوچک است؛ ماشینی کهنه در گوشه اتاق، چند طاقه پارچه کنار دیوار، و هفت دختر—او و شش شاگردش—که در سکوت اما با قلبی روشن کار می‌کنند. شاید جهان آنها را نمی‌بیند، شاید هیچ‌کس نام‌شان را در جایی نمی‌نویسد، اما حقیقت این است که در همان اتاق کوچک، زندگی دوباره جریان دارد. سپیده هر روز با دیدن دخترانی که با لبخند—هرچند کوچک و لرزان—کار می‌کنند، احساس می‌کند ارزش تمام دردها را داشته است. او ثابت کرد که اگر هزار راه بسته شود، یک دختر می‌تواند از یک نخ باریک هم پلی به فردا بسازد؛ پلی که روی آن شش دختر دیگر هم قدم می‌زنند… و شاید روزی هزار دختر.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 135 بازدید

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است پناه دادن به افرادی که در خطر هستند، بیش از یک سنت، یک ضرورت اخلاقی و عملی است. آقای گوترش در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که کشورهای جهان حق درخواست پناهندگی را حفظ کنند، مسوولیت مشترک در حمایت از پناهندگان را بپذیرند، شامل کردن پناهندگان در جامعه را تقویت کنند و راه‌حل‌های پایدار برای آنها فراهم نمایند. همچنین دبیرکل سازمان ملل خواستار جلب اراده سیاسی برای حل منازعات و بحران‌های انسانی شده است. آقای گوترش در ادامه تاکید کرده استوکه بدون اقدام جدی جامعه‌ی جهانی، میلیون‌ها پناهنده در سراسر جهان با خطرات جدی مواجه خواهند بود. این در حالی است که اخیراً اخراج مهاجران افغانستان از پاکستان تشدید شده است، در حالی‌ که در اوایل امسال بازگشت و اخراج از ایران بیشتر بود. براساس اعلام سازمان ملل، تنها در سال جاری بیش از دو‌ونیم‌میلیون مهاجر از ایران و پاکستان به افغانستان بازگشته‌اند. طبق آمار این سازمان، از سال ۲۰۲۳ میلادی که روند اخراج از پاکستان آغاز شد، تا اکنون بیش از چهار‌ میلیون مهاجر به افغانستان اخراج شده‌اند. بازگشت مهاجران در حالی ادامه دارد که افغانستان با بحران بشری مواجه است و کمک‌های جهانی نیز کاهش یافته است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 118 بازدید

رسانه‌های چینی درتازه‌ترین مورد گزارش داده‌اند که شماری از کودکان افغانستان مبتلا به مشکلات قلبی از سوی صلیب سرخ چین درمان شده‌اند و صدها کودک دیگر نیز منتظر انتقال به چین هستند. رسانه‌های چینی روز (یک‌شنبه، ۲۵ عقرب) با نشر گزارشی نوشته‌اند که از سال ۲۰۱۸ میلادی تا اکنون صدها کودک به چین منتقل شده و جراحی قلب شده‌اند. رسانه‌ی «Xinhua» گزارش داده است که در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ میلادی حدود ۱۰۰ کودک اهل افغانستان در شهر شین‌جیانگ توسط داکتران قلب درمان شدند. در بخشی از گزارش این رسانه آمده است که حدود ۱۵ هزار کودک دیگر اکنون برای درمان و سفر به چین ثبت‌نام شده‌اند. در گزارش تاکید شده است که این کودکان معمولاً از خانواده‌های فقیر در ولایت‌های دوردست هستند که توانایی پرداخت هزینه‌های درمان را ندارند. این در حالی است که چندی پیش شماری از داکتران چینی برای درمان مشکلات قلبی کودکان به کابل سفر کرده بودند. در کنار آن، جمعیت هلال احمر افغانستان، شمار زیادی از کودکان را جهت درمان به آلمان فرستاده بود و آنان بعد دوران درمان‌شان به کشور بازگشته‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 125 بازدید

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد، نسبت به نقض گسترده حقوق بشر و محروم شدن مردم از کمک‌های بشردوستانه در مناطق مختلف جهان به شدت هشدار داده است. آقای گوترش این اظهارات را در حساب کاربری ایکس خود مطرح کرده و نوشته است که جان انسان‌ها در این شرایط به خطر افتاده و برای معکوس کردن این روند، احترام به منشور سازمان ملل، تقویت همکاری‌های چندجانبه و گفتگوهای معنادار ضروری است. دبیرکل سازمان ملل در ادامه از کشورها خواسته است تا اقدامات جدی برای حمایت از حقوق بشر و تسهیل دسترسی به کمک‌های انسانی انجام دهند. این در حالی است که در سال‌های اخیر، بحران‌های انسانی در مناطق جنگ‌زده و فقیر جهان شدت یافته و میلیون‌ها تن از مردم به کمک‌های بشردوستانه وابسته شده‌اند. همچنین افغانستان، طی چندین سال گذشته با مشکلات متعدد، از جمله فقر و خشکسالی شدید مواجه بوده و نیاز مردم به کمک‌های بشری به شدت افزایش یافته است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 159 بازدید

سازمان داکتران بدون مرز اعلام کرده است که محدودیت تازه‌ای که از ۵ نومبر در هرات وضع شده است، زنان شامل بیماران، مراقبان و کارمندان صحی را ملزم به پوشیدن چادری برای ورود به مراکز درمانی می‌کند، باعث کاهش چشمگیر مراجعه‌کنندگان به مراکز بهداشتی شده است. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که آمارها نشان می‌دهد که تنها در سه روز نخست اجرای این دستور، پذیرش بیماران در بخش اطفال شفاخانه منطقه‌ای هرات ۲۸ درصد کاهش یافته است. در بخشی از گزارش آمده است که این محدودیت محلی که به‌صورت ناگهانی در تمامی مراکز درمانی عمومی از جمله شفاخانه هرات اعمال شده و موانع تازه‌ای را بر سر راه زنان ایجاد کرده و زندگی روزمره آنان را بیشتر مختل کرده است. سارا شاتو، مدیر برنامه پزشکان بدون مرز تاکید کرده است: «با این تصمیم، ورود بیماران و مراقبان زن به بیمارستان تنها بر اساس نوع پوشش تعیین می‌شود نه نیاز طبی. هرگونه محدودیت بر زنان بیمار، به معنای تأخیر در دریافت خدمات و حتی محرومیت از درمان است. این موضوع برای مادران و کودکانی که همین حالا با چالش‌های جدی برای دسترسی به خدمات صحی مواجه‌اند، پیامدهای خطرناک خواهد داشت.» همچنین این سازمان از این موضوع ابراز نگرانی کرده که این محدودیت‌ها در دیگر نقاط ولایت نیز بر ارائه خدمات تأثیر گذاشته است. در گذرگاه مرزی اسلام‌قلعه با ایران، وضعیت مشابهی گزارش شده است. بنابر اطلاعات سازمان‌های بشردوستانه، از بیش از ۱۰۰ کارمند زن که پیش‌تر در این نقطه کار می‌کردند، اکنون تنها سه نفر یک قابله، یک پزشک و یک پرستار اجازه فعالیت دارند و آن هم به شرط پوشیدن چادری در تمام مدت کار. این در حالی است که بسیاری از زنانی که اخیراً از ایران اخراج شده‌اند، با وضعیت صحی شکننده وارد کشور می‌شوند و نیاز فوری به رسیدگی دارند. پزشکان بدون مرز هشدار داده است که «تأثیر مجموعی این محدودیت‌ها، چه در مراکز درمانی هرات و چه در گذرگاه اسلام‌قلعه، نگران‌کننده است.» قابل ذکر است که از سال ۲۰۲۱ میلادی، زنان در افغانستان به‌طور فزاینده‌ای از عرصه عمومی حذف شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 144 بازدید

منابع محلی از ولایت کابل می‌گویند که فرخنده، دختر ۱۷ ساله‌ای که حدود یک‌ونیم ماه پیش با پسر یکی از چهره‌های بانفوذ محلی ولایت تخار ازدواج کرده بود، در شرایط مشکوک در کابل به قتل رسیده است. رسانه‌ها گزارش داده‌اند که فرخنده ۴۵ روز پیش براساس توافق خانوادگی با عمادالله، پسر حاجی احسان‌الله مشهور حاجی ملنگ، ازدواج کرده بود. رسانه‌ها به نقل از نزدیکان فرخنده نوشته‌اند که او پس از ازدواج در محیطی از فشار و خشونت زندگی می‌کرد. در گزارش آمده است که دو شب پیش جسد این دختر در آپارتمانی در نزدیکی خانه مادر شوهرش در گلبهارسنتر شهر کابل پیدا شده است. در ادامه آمده است که خانواده فرخنده مرگ او را «غیرعادی» می‌دانند و می‌گویند زمانی که خواستند جسد را برای بررسی به طب عدلی منتقل کنند، از سوی فرزندان حاجی ملنگ مانع شده‌اند. در گزارش‌ها آمده است که جسد فرخنده بدون رضایت پدرش و بدون انجام هرگونه تحقیق، به‌سرعت دفن شده است. براساس معلومات موجود، حاجی‌ احسان‌الله سهم‌دار معدن طلای قریه‌ی سمتی در ولسوالی چاه‌آب تخار و شریک بشیر نورزی است. همچنان گزارش شده است که برادر فرخنده نیز در شرکت استخراج طلای حاجی احسان‌الله کار می‌کند. مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت کابل در مورد این قتل چیزی نگفته‌اند. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب