برچسب: اخراج اجباری

1 ماه قبل - 120 بازدید

سازمان پزشکان بدون مرز (MSF) اعلام کرده است که بسیاری از پناه‌جویان اهل افغانستان در پاکستان به‌دلیل ترس از بازداشت، مراجعه به مراکز صحی را به تعویق می‌اندازند یا از دریافت خدمات درمانی صرف‌نظر می‌کنند. این سازمان با نشر گزارشی هشدار داده است که «طرح بازگرداندن اتباع خارجی غیرقانونی» (IFRP) دسترسی پناهجویان افغان به خدمات صحی را محدود کرده و باعث افزایش سوءتغذیه کودکان، عوارض بارداری و بیماری‌های قابل پیشگیری شده است. در گزارش آمده است که پناه‌جویان اهل افغانستان در پاکستان در هراس دایمی از بازداشت، از دست دادن منابع درآمد و اخراج اجباری زند‌گی می‌کنند. پزشکان بدون مرز از پاکستان و دیگر کشورهای میزبان خواسته است تا بازگشت اجباری مهاجران به افغانستان را متوقف کرده و برای افرادی که به حمایت بین‌المللی نیاز دارند، معافیت‌های مشخص در نظر بگیرند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 147 بازدید

وقتی مأموران پاکستانی نیمه‌های شب دروازه خانه را کوبیدند، عبدالرحمان نخست تصور کرد یکی از همسایه‌ها برای کمک آمده است. هوا سرد بود و سه کودک او در گوشه اتاق، زیر یک پتوی نازک، به هم چسبیده بودند. همسرش، زینب، تازه دختر کوچک‌شان را خوابانده بود و خودش نیز کنار او دراز کشیده بود. با بلند شدن دوباره صدای کوبیدن دروازه، عبدالرحمان از جا برخاست و با نگرانی به همسرش نگاه کرد. هیچ‌کدام چیزی نگفتند، اما هر دو می‌دانستند که این روزها ممکن است هر صدایی پشت دروازه، خبر بدی با خود داشته باشد. عبدالرحمان نزدیک به بیست سال در پاکستان زندگی کرده بود. همان‌جا ازدواج کرده و دو فرزند بزرگ‌ترش نیز در پاکستان به دنیا آمده بودند. خانه‌ای کوچک در حاشیه شهر داشتند که سال‌ها با درآمد ناچیز عبدالرحمان از کارگری و باربری، کرایه آن را پرداخت کرده بودند. زندگی‌شان هیچ‌گاه آسان نبود، اما برای خانواده‌ای که همه دارایی‌اش به یک اتاق کوچک، چند ظرف آشپزخانه و وسایل ابتدایی زندگی خلاصه می‌شد، همان خانه معنای همه چیز را داشت. آن شب اما، صدای کوبیدن دروازه، آغاز پایان زندگی‌ای بود که عبدالرحمان سال‌ها برای ساختنش زحمت کشیده بود. وقتی دروازه را باز کرد، چند مأمور در بیرون ایستاده بودند. از عبدالرحمان اسناد اقامت خواستند. او با دست‌های لرزان چند برگه‌ای را که داشت نشان داد، اما مأموران گفتند باید همراه آنان برود. عبدالرحمان تلاش کرد توضیح بدهد که همسرش بیمار است، کودکانش کوچک‌اند و خانواده‌اش جایی برای رفتن ندارند، اما حرف‌هایش فایده‌ای نداشت. چند دقیقه بعد، زینب در حالی که دختر کوچک‌شان را در آغوش گرفته بود، کنار دروازه ایستاده بود و به شوهرش نگاه می‌کرد. پسر دوازده‌ساله‌شان نیز با چشمانی سرشار از ترس، پشت سر مادرش پنهان شده بود. عبدالرحمان آن شب به بازداشتگاه منتقل شد و چند روز بعد، خانواده‌اش نیز مجبور شدند خانه‌ای را که نزدیک به دو دهه در آن زندگی کرده بودند، ترک کنند. زینب می‌گوید سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش زمانی بود که مجبور شد در کمتر از چند ساعت تصمیم بگیرد کدام وسایل خانه را با خود ببرد و کدام را جا بگذارد. لباس‌های کودکان، چند پتوی کهنه، مقداری ظرف و یک قابلمه کوچک، تقریباً تمام چیزی بود که توانستند با خود ببرند. بسیاری از وسایلی که عبدالرحمان طی سال‌ها با زحمت خریده بود، در همان خانه باقی ماند. حتی عکس‌های قدیمی فرزندان‌شان را نیز نتوانستند با خود بردارند. زینب بعدها می‌گفت: «آدم وقتی خانه‌اش را ترک می‌کند، فکر می‌کند همه چیز را با خودش می‌برد؛ اما وقتی به مرز رسیدیم، فهمیدم ما فقط لباس‌هایی را که پوشیده بودیم با خود آوردیم. خانه‌مان، خاطرات‌مان و تمام سال‌هایی که آنجا زندگی کرده بودیم، پشت سرمان ماند.» خانواده پس از روزها سرگردانی، سرانجام به افغانستان بازگشتند. عبدالرحمان پیش از آن بارها به افغانستان آمده بود، اما این بار بازگشت او با سفرهای قبلی فرق داشت. او این بار نه برای دیدن اقوام و نه برای چند روز ماندن، بلکه با خانواده‌ای پنج‌نفره و بدون خانه و کار به کشوری برگشته بود که خودش نیز دیگر آن را به‌خوبی نمی‌شناخت. وقتی موتر حامل خانواده به نقطه‌ای در افغانستان رسید، عبدالرحمان مدت زیادی به اطراف نگاه کرد. پسر بزرگش از او پرسید: «پدر، حالا خانه ما کجاست؟» عبدالرحمان جواب نداشت. چند ساعت نخست پس از ورود، برای خانواده بیش از هر چیز با حس سردرگمی و بیگانگی سپری شد. کودکان با کنجکاوی به اطراف نگاه می‌کردند؛ به جاده‌هایی که برایشان ناآشنا بود، به مردمی که لهجه و چهره‌هایشان با آنچه سال‌ها دیده بودند تفاوت داشت و به آینده‌ای که هیچ تصویری از آن در ذهن نداشتند. عبدالرحمان تلاش می‌کرد آرامش خود را حفظ کند، اما در دلش سنگینی مسئولیتی را احساس می‌کرد که هر لحظه بیشتر می‌شد. او نه می‌دانست از کجا باید کار پیدا کند و نه می‌دانست شب‌های آینده را در کجا خواهند گذراند. زینب نیز در سکوت، دست دختر کوچک‌شان را محکم گرفته بود؛ گویی تنها چیزی که هنوز می‌توانست از آن محافظت کند، همان دستان کوچک کودک بود. بازگشت، آن‌گونه که سال‌ها تصور می‌کردند، به معنای رسیدن به نقطه‌ای امن نبود؛ بلکه آغاز رویارویی با واقعیتی بود که در آن باید همه چیز، از سرپناه و کار گرفته تا امید و احساس تعلق، دوباره از نو ساخته می‌شد. او سال‌ها در پاکستان زندگی کرده بود و در افغانستان خانه‌ای نداشت. پدر و مادرش سال‌ها پیش فوت کرده بودند و بیشتر نزدیکانش نیز به شهرهای دیگر یا کشورهای همسایه رفته بودند. تنها کسی که می‌توانستند به او پناه ببرند، برادر کوچک‌تر عبدالرحمان بود که خودش با خانواده‌ای پرجمعیت، در خانه‌ای کرایی زندگی می‌کرد. خانواده به خانه برادر عبدالرحمان رفتند؛ خانه‌ای کوچک که پیش از آمدن آنان نیز برای هشت نفر جا نداشت. با ورود پنج نفر دیگر، اتاق‌ها شلوغ‌تر شد و شب‌ها چند نفر مجبور بودند روی زمین بخوابند. کودکان عبدالرحمان در روزهای نخست هنوز تصور می‌کردند این وضعیت موقتی است و پدرشان به‌زودی خانه‌ای پیدا خواهد کرد. اما روزها گذشت و عبدالرحمان نتوانست کاری پیدا کند. او در پاکستان کارگر ساختمانی بود و گاهی نیز باربری می‌کرد. در افغانستان نیز به دنبال همان کارها رفت، اما هر روز با دست خالی به خانه برمی‌گشت. گاهی از صبح تا شام در بازارها و ساختمان‌های نیمه‌کاره می‌گشت، اما کاری پیدا نمی‌کرد. اگر هم کاری پیدا می‌شد، دستمزدی که دریافت می‌کرد آن‌قدر اندک بود که حتی هزینه رفت‌وآمد و غذای روزانه‌اش را به سختی تأمین می‌کرد. زینب نیز تلاش می‌کرد به خانواده کمک کند. او در پاکستان خیاطی آموخته بود و گاهی برای همسایه‌ها لباس می‌دوخت، اما در افغانستان نه چرخ خیاطی داشت و نه کسی را می‌شناخت که برایش کار بدهد. چند بار از برادر شوهرش خواست برایش چرخ خیاطی پیدا کند، اما خانواده آنان نیز با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کردند. کودکان بیش از همه از این بازگشت آسیب دیده بودند. پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان در پاکستان به مکتب می‌رفت. او در روزهای نخست بازگشت، بارها از پدرش پرسید که چه زمانی دوباره به مکتب خواهد رفت. عبدالرحمان هر بار وعده می‌داد که به‌زودی برایش مکتبی پیدا می‌کند، اما خودش می‌دانست که وضعیت مالی خانواده اجازه نمی‌دهد به این آسانی چنین کاری انجام دهد. دختر ده‌ساله خانواده نیز که تا صنف چهارم درس خوانده بود، دیگر به مکتب نمی‌رفت. دختر کوچک‌ترشان بیشتر روزها را در کنار مادرش می‌گذراند و با عروسکی کهنه بازی می‌کرد؛ عروسکی که از پاکستان با خود آورده بود و تنها یادگار ارزشمند زندگی گذشته‌اش به شمار می‌رفت. چند هفته بعد، عبدالرحمان تصمیم گرفت برای خانواده اتاقی جداگانه کرایه کند. او می‌گفت زندگی در خانه برادرش برای همه دشوار شده است. کودکان شب‌ها به دلیل شلوغی و سروصدا خواب آرامی نداشتند و زینب نیز از اینکه بار سنگینی بر دوش خانواده برادر شوهرش شده بودند، احساس شرمندگی می‌کرد. عبدالرحمان با پولی که از چند روز کارگری جمع کرده بود، اتاقی کوچک در حاشیه شهر کرایه کرد. اتاق تقریباً خالی بود؛ یک دروازه فلزی زنگ‌زده، پنجره‌ای کوچک و دیوارهایی که بخشی از گچ آنها فرو ریخته بود. همان شب، همه روی زمین خوابیدند. زینب پتو را روی کودکان کشید و خودش در تاریکی به سقف خیره ماند. ذهنش مدام به خانه‌ای برمی‌گشت که در پاکستان جا گذاشته بودند. خانه‌شان بزرگ نبود، اما هر وسیله‌ای جای خودش را داشت. کودکان اتاقی برای خوابیدن داشتند و پسر بزرگش هر صبح با یونیفورم مکتب از خانه بیرون می‌شد. اکنون اما همه چیز تغییر کرده بود و آینده، مبهم‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. مشکل تنها نداشتن خانه نبود. عبدالرحمان برای پیدا کردن کار نیز هر روز با دشواری بیشتری روبه‌رو می‌شد. یک روز که از شدت ناامیدی دیرتر از همیشه به خانه برگشت، زینب متوجه شد حال او خوب نیست. عبدالرحمان چیزی نگفت و فقط کنار دیوار نشست. دختر کوچک‌شان از او خواست برایش نان بیاورد. عبدالرحمان دست در جیبش برد، اما پولی نداشت. آن شب، شام خانواده تنها نان خشک و چای بود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 141 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که پناهندگان افغانستان در ایران از جمله آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند و معمولاً نادیده گرفته می‌شوند. آقای بنت امروز (شنبه، ۳ اسد) در واکنش به دوام احکام اعدام در ایران، اعدام شهروندان افغانستان در این کشور را نیز تأسف‌بار خوانده است. همچنین پیشتر ریچارد بنت و گروهی از کارشناسان مستقل حقوق بشر سازمان ملل متحد با انتشار اعلامیه‌ای ازسرگیری درگیری‌های نظامی میان واشنگتن و تهران و گسترش دامنه آن به مناطق دیگر را محکوم کردند. کارشناسان سازمان ملل هشدار دادند که کنار گذاشتن تعهدات توافق‌شده برای پایان جنگ، «چشم‌انداز صلح را تضعیف می‌کند، به حقوق قربانیان جنگ آسیب می‌رساند و اعتماد متقابل لازم برای پایان پایدار درگیری‌ها» را از بین می‌برد. آنان تاکید کردند که غیرنظامیان نباید هزینه این درگیری‌ها را بپردازند و همه طرف‌ها باید به قوانین بین‌المللی حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، به‌ویژه اصول تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تناسب در حملات و اقدامات احتیاطی برای حفاظت از غیرنظامیان، پایبند باشند. در اعلامیه‌ی کارشناسان سازمان ملل آمده است که حملات و ضدحملات نظامی میان امریکا و ایران در شب‌های ۱۲ و ۱۳ جولای، مرحله تازه‌ای از تشدید بحران را رقم زده و نگرانی‌ها از گسترش بیشتر درگیری‌ها در منطقه را افزایش داده است. کارشناسان از گزارش‌ها درباره آسیب به زیرساخت‌های غیرنظامی در ایران، از جمله بندرها، شبکه‌های انرژی، خطوط مواصلاتی و تأسیسات خدماتی، ابراز نگرانی کرده و هشدار داده‌اند که چنین حملاتی می‌تواند دسترسی مردم به غذا، دارو و خدمات اساسی را مختل کند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 151 بازدید

اعضای «شبکه حرکت زنان» اخراج اجباری پناه‌جویان افغانستان از پاکستان را محکوم کرده و گفته‌اند که این اقدام بازی سیاسی با جان انسان‌ها است. این‌ جنبش اعتراضی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که اخراج اجباری پناه‌جویان افغانستان از پاکستان به‌شدت محکوم است و تاوان تنش‌ها میان پاکستان و حکومت سرپرست را زنان، فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران، مدافعان حقوق بشر و دیگر مردم می‌پردازند. زنان معترض تاکید کردند که در صورت بازگردانده شدن پناه‌جویان افغانستان از پاکستان، آن‌ها با خطر جدی بازداشت، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری و حتی مرگ روبرو هستند. آن‌ها می‌گوید که اخراج دسته‌جمعی پناه‌جویان، بدون بررسی وضعیت فردی آنان، اقدامی غیرقابل قبول و برخلاف تعهدات بین‌المللی است. اعضای «شبکه حرکت زنان» گفته‌اند که زنان معترض، فعالان حقوق بشر، خبرنگاران، اعضای جامعه مدنی، نیروهای امنیتی پیشین و تمامی پناه‌جویان که تحت تعقیب قرار دارند، باید از هرگونه اخراج مستثنا شوند و حمایت فوری بین‌المللی دریافت کنند. آن‌ها از سازمان ملل متحد، کمیساریای عالی پناهندگان، شورای حقوق بشر، دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی خواسته‌اند که در برابر سرنوشت هزاران زن و مرد افغانستان سکوت نکنند. اعضای «شبکه حرکت زنان» از دولت پاکستان خواسته‌اند که به‌صورت فوری از اخراج اجباری تمامی افرادی که در معرض خطر جدی قرار دارند جلوگیری کند. آن‌ها از سازمان ملل متحد، دولت‌های دموکراتیک، نهادهای بین‌المللی و مدافعان حقوق بشر نیز خواسته‌اند که مسیرهای امن و قانونی برای انتقال افراد در معرض خطر را فراهم سازند. قابل ذکر است که پس از تشدید درگیری‌های میان دولت و پاکستان و نتیجه ندادن مذاکرات طرف‌های درگیر جنگ، دولت پاکستان روند اخراج اجباری پناه‌جویان افغانستان را سرعت بخشیده است. اخراج اجباری پناه‌جویان افغانستان از پاکستان نگرانی نهادهای حقوق بشری را در پی داشته است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 176 بازدید

برنامه اسکان بشر ملل متحد (UN-Habitat) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بازگشت میلیون‌ها مهاجر به افغانستان، فشار بر مناطق شهری، حاشیه‌شهری و روستایی این کشور را افزایش داده است. این سازمان امروز (سه‌شنبه، ۱۶ سرطان) با نشر گزارشی گفته است که تنها در سال ۲۰۲۵ میلادی حدود ۲.۸ میلیون تن به این کشور بازگشته‌اند. برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که احتمال دارد نزدیک به دو میلیون تن دیگر نیز در سال ۲۰۲۶ میلادی به کشور بازگردند. این نهاد تصریح کرد که افزایش شمار بازگشت‌کنند‌گان، نیاز به ایجاد سکونت‌گاه‌های پایدار، تامین مسکن و توسعه زیرساخت‌های اجتماعی را افزایش داده است. برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد افزوده است که هدف از این بررسی‌ها، کمک به برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری درباره سرمایه‌گذاری در شهرک‌ها برای حمایت از ادغام مجدد بازگشت‌کنندگان در افغانستان است. همچنین پیشتر سازمان ملل در گزارشی اعلام کرده بود که افغانستان با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های آوار‌گی در جهان روبرو است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 120 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به زنان و دختران بازگشته از ایران خدمات پزشکی نجات‌بخش ارائه می‌کند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که به زنان و دختران بازگشته مراقبت‌های فوری پزشکی و خدمات روانی-اجتماعی را فراهم می‌کند. قابل ذکر است که بازگشت اجباری شهروندان از ایران و پاکستان که از سپتمبر ۲۰۲۳ میلادی شدت گرفته، زنان و کودکان را در آسیب‌پذیری بیشتری قرار داده است. بر اساس گزارش نهادهای بین‌المللی به ویژه سازمان پزشکان بدون مرز و کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، ضعف سکتور بهداشتی افغانستان سبب شده که بازگشت‌کنندگان زن در این کشور در دسترسی به خدمات بهداشتی با محدودیت روبرو شوند. بازگشت مهاجران افغانستان از کشورهای پاکستان و ایران همچنان ادامه دارد و در فصل تابستان این روند با چالش‌های جدی مواجه است. این در حالی است که در پی تشدید محدودیت‌ها، بسیاری از زنان و دختران، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، نظامیان پیشین و دیگر قشرهای آسیب‌پذیر مجبور به ترک افغانستان شدند. شمار زیادی از آنان به کشورهای همسایه از جمله ایران و پاکستان پناهنده شدند؛ اما این کشورها در سال‌های پسین روند اخراج مهاجران افغانستانی را تشدید کرده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 174 بازدید

صدای کوبیده شدن چکش بر تکه‌ای چرم، تنها صدایی بود که سکوت خانه نیمه‌ویران را می‌شکست. عبدالحمید روی چهارپایه‌ای شکسته نشسته بود و با دستانی که از سال‌ها کفش‌دوزی پینه بسته بود، تلاش می‌کرد پاشنه کفش کهنه‌ای را دوباره سر جای خود محکم کند. هنوز چند ضربه بیشتر نزده بود که دردی تیز از میان مهره‌های کمرش تا شانه‌هایش دوید. چکش از دستش افتاد، دستش را روی کمر گذاشت و برای لحظه‌ای چشمانش را بست. چند لحظه بی‌حرکت ماند و به سقف ترک‌خورده خیره شد؛ سقفی که هر بار باران می‌بارید، قطره‌های آب از چندین نقطه آن به داخل خانه می‌چکید. کنار او، زلیخا هنوز بیدار بود. از نیمه‌های شب خواب به چشمانش نیامده بود، زیرا تمام شب به این فکر می‌کرد که امروز برای شش نفر نان از کجا پیدا کند. سه دخترشان، مریم، سمیه و نازیه، در گوشه‌ای از اتاق زیر لحافی کهنه کنار هم خوابیده بودند و احمد، تنها پسر خانواده، دست‌هایش را زیر سر گذاشته و روی تشکی نازک دراز کشیده بود. خانه‌ای که اکنون سرپناهشان شده بود، بیشتر به یک خرابه شباهت داشت تا یک خانه. دیوارهای گلی آن در چند جا فرو ریخته بود، پنجره‌ها شیشه نداشتند و کف اتاق‌ها از خاک و سنگ‌ریزه پوشیده بود. اما همین خرابه، تنها جایی بود که پس از اخراج اجباری از ایران توانسته بودند در آن پناه بگیرند. چند هفته پیش، زمانی که مأموران از آنان خواستند ایران را ترک کنند، هیچ‌کس فرصت خداحافظی با سال‌هایی را که در آن کشور سپری کرده بودند، پیدا نکرد. عبدالحمید بیش از پانزده سال در ایران کفش‌دوزی کرده بود. هرچند زندگی آسانی نداشت، اما دست‌کم می‌توانست با درآمد اندکش شکم خانواده را سیر کند. سال‌ها روی چهارپایه‌ای چوبی می‌نشست، کفش‌های کهنه را وصله می‌کرد، پاشنه می‌دوخت و به چرم‌های فرسوده جان دوباره می‌بخشید. اما چند سال پیش، هنگام جابه‌جا کردن دستگاهی سنگین، مهره‌های کمرش آسیب دید. پزشک گفته بود باید استراحت کند و از کارهای سنگین بپرهیزد، اما مردی که پنج فرزند گرسنه دارد، چگونه می‌تواند استراحت کند؟ او با همان درد به کار ادامه داد تا جایی که دیگر حتی توان نشستن طولانی را هم از دست داد. با این حال، وقتی مجبور به بازگشت شدند، تنها چیزی که توانست با خود بیاورد، همان جعبه ابزار کهنه کفش‌دوزی بود؛ جعبه‌ای که حالا در گوشه اتاق مخروبه قرار داشت و بیشتر به یادگاری روزهای گذشته می‌مانست تا وسیله‌ای برای کسب درآمد. خانه‌ای که اکنون در آن زندگی می‌کردند، سال‌ها متروکه مانده بود. صاحب خانه که یکی از آشنایان دورشان بود، گفته بود اگر بتوانند آن را قابل استفاده کنند، فعلاً بدون پرداخت کرایه در آن بمانند. اما قابل استفاده کردن چنین خانه‌ای نیز پول می‌خواست؛ پولی که آنان حتی برای خرید یک بوجی آرد هم نداشتند. در روزهای نخست، زلیخا و دخترها با بیل و جارو خاک‌های انباشته را بیرون کردند، شیشه‌های شکسته را جمع کردند و با پارچه‌های کهنه جلوی سوراخ‌های پنجره را پوشاندند تا باد کمتر به داخل نفوذ کند. با این همه، شب‌ها سرمای هوا از میان شکاف دیوارها عبور می‌کرد و کودکان را از خواب بیدار می‌ساخت. عبدالحمید هر صبح، با وجود درد شدید کمر، جعبه ابزارش را برمی‌داشت و در گوشه حویلی کوچک خانه می‌نشست. روی تخته‌چوبی کهنه، چند قالب کفش، چکشی زنگ‌زده، سوزن، نخ ضخیم و مقداری چرم باقی‌مانده را می‌چید و منتظر می‌ماند شاید رهگذری کفش پاره‌ای برای ترمیم بیاورد. اما آن محله پر از خانواده‌های فقیر بود؛ مردمی که بیشترشان خود نیز نان شب نداشتند. بسیاری از کفش‌ها آن‌قدر فرسوده شده بود که دیگر قابل دوختن نبود و اگر هم نیاز به تعمیر داشت، صاحبانشان توان پرداخت هزینه آن را نداشتند. گاهی عبدالحمید تمام روز را روی همان چهارپایه می‌نشست و حتی یک مشتری هم پیدا نمی‌شد. عصر که می‌شد، بی‌آنکه چیزی به دست آورده باشد، ابزارش را جمع می‌کرد و با شرمندگی وارد اتاق می‌شد. نگاهش از نگاه همسر و فرزندانش می‌گریخت، زیرا می‌دانست آنان منتظرند شاید امروز چیزی برای خوردن آورده باشد. زلیخا تلاش می‌کرد ستون این خانواده باقی بماند. هرگز اجازه نمی‌داد فرزندانش اشک‌هایش را ببینند. صبح‌ها زودتر از همه بیدار می‌شد؛ اگر آردی در خانه بود، نان می‌پخت و اگر چیزی نبود، تنها آب جوش آماده می‌کرد تا کودکان دست‌کم با نوشیدن آن اندکی کمتر احساس گرسنگی کنند. گاهی به خانه‌های مردم می‌رفت و لباس می‌شست، گاهی در پاک کردن سبزی یا پختن نان کمک می‌کرد و در پایان روز چند قرص نان یا مقدار اندکی آرد دستمزد می‌گرفت. بارها پیش آمده بود که تمام دستمزدش فقط یک بسته کوچک برنج یا چند سیب‌زمینی باشد، اما همان هم برای او ارزش زیادی داشت، زیرا می‌توانست سفره خالی خانه را اندکی رنگ ببخشد. مریم، دختر بزرگ خانواده، پیش از بازگشت به افغانستان آرزو داشت درسش را ادامه دهد. همیشه می‌گفت می‌خواهد معلم شود تا دختران فقیر را آموزش دهد. اما حالا صبح‌هایش با آوردن آب از چاه محله آغاز می‌شد. دبه‌های پلاستیکی را روی دست و شانه حمل می‌کرد و بارها در مسیر طولانی تا خانه نفسش بند می‌آمد. سمیه و نازیه نیز که هنوز کودک بودند، خیلی زود بزرگ شدند. دیگر کمتر از اسباب‌بازی یا لباس نو حرف می‌زدند. هر دو کنار مادر می‌نشستند، لباس‌های کهنه را وصله می‌کردند، خانه را جارو می‌زدند و گاهی از شاخه‌های خشک اطراف هیزم جمع می‌کردند. احمد نیز هر صبح به بازار می‌رفت؛ شاید کسی او را برای حمل بار، تمیز کردن دکان یا انجام کاری موقت صدا بزند. او با وجود سن کم، دیگر مانند کودکان هم‌سن خود بازی نمی‌کرد و نگاهش سنگین‌تر از سنش شده بود. سرما که از راه رسید، زندگی برای این خانواده دشوارتر شد. سقف فرسوده در برابر باران تاب مقاومت نداشت. شب‌هایی بود که زلیخا و دخترها تا نیمه‌شب ظرف‌ها و دیگ‌های خالی را زیر چکه‌های آب جابه‌جا می‌کردند تا جای خواب کودکان خشک بماند. بخاری کوچکی داشتند که بیشتر روزها خاموش بود، زیرا پول خرید زغال پیدا نمی‌شد. عبدالحمید نیز شب‌ها از شدت درد کمر نمی‌توانست بخوابد. هر بار که می‌خواست از جا بلند شود، با هر دو دست زانوهایش را می‌گرفت و آهسته برمی‌خاست. گاهی درد آن‌قدر شدید می‌شد که اشک در چشمانش حلقه می‌زد، اما نمی‌خواست فرزندانش او را در آن حال ببینند. وقتی همه خواب بودند، آرام به حویلی می‌رفت، به آسمان پرستاره نگاه می‌کرد و زیر لب دعا می‌خواند؛ دعا می‌کرد روزی برسد که دوباره بتواند با کار خودش نان حلال برای خانواده‌اش فراهم کند. با وجود همه این سختی‌ها، غرور عبدالحمید اجازه نمی‌داد دست نیاز به سوی کسی دراز کند. او همیشه می‌گفت: «تا زمانی که دستم توان گرفتن سوزن را داشته باشد، از کسی چیزی نمی‌خواهم.» اما حقیقت این بود که همان دست‌ها نیز دیگر مانند گذشته توان نداشتند. انگشتانش از سال‌ها کار با چرم، پر از زخم‌های کهنه بود و کمرش هر روز خمیده‌تر می‌شد. با این حال، هر صبح دوباره ابزار کفش‌دوزی را مرتب می‌کرد، نخ را از سوراخ سوزن می‌گذراند و منتظر می‌نشست؛ گویی امید، آخرین چیزی بود که هنوز از او گرفته نشده بود. شاید دردناک‌ترین لحظه برای این خانواده زمانی بود که کوچک‌ترین دختر، نازیه، یک روز از مادرش پرسید: «مادر، ما همیشه در همین خانه خراب زندگی می‌کنیم؟» زلیخا چند لحظه سکوت کرد. نه می‌خواست دروغ بگوید و نه امید دخترش را از بین ببرد. نازیه را در آغوش گرفت، موهایش را نوازش کرد و گفت: «نه دخترم، هیچ زمستانی همیشگی نیست. خدا راهی باز می‌کند.» خودش نمی‌دانست آن راه چه زمانی خواهد رسید، اما باور داشت اگر امید را از فرزندانش بگیرد، دیگر چیزی برای ادامه زندگی باقی نمی‌ماند. روزها یکی پس از دیگری سپری می‌شدند. گاهی یکی دو مشتری پیدا می‌شد و عبدالحمید چند صد افغانی به دست می‌آورد؛ پولی که همان روز صرف خرید آرد، روغن یا دوا می‌شد. گاهی هم چندین روز هیچ درآمدی نداشتند و سفره‌شان تنها با نان خشک و چای ساده پر می‌شد. با این همه، هر شب وقتی همه دور سفره کوچک پارچه‌ای جمع می‌شدند، زلیخا تلاش می‌کرد لبخند بزند، عبدالحمید از روزهای بهتر گذشته برای فرزندانش قصه بگوید و کودکان نیز وانمود کنند که سیر هستند تا پدر و مادرشان کمتر غصه بخورند. این خانواده تنها یک روایت خیالی از رنج نیست، بلکه تصویر زندگی هزاران خانواده مهاجر بازگشته‌ای است که با دست‌های خالی، خاطره سال‌های مهاجرت و آینده‌ای نامعلوم به افغانستان بازمی‌گردند. آنان نه در پی ثروت‌اند و نه آسایشی بزرگ؛ آرزویشان تنها خانه‌ای امن، لقمه‌ای نان حلال و فرصتی برای کار کردن است. عبدالحمید هنوز هر صبح جعبه کفش‌دوزی‌اش را باز می‌کند، هرچند درد کمر امانش را بریده است. زلیخا هنوز هر شب امید را برای فرزندانش تکرار می‌کند، هرچند خودش هم نمی‌داند فردا چه خواهد شد. و کودکان این خانه مخروبه، با همه محرومیت‌ها، هنوز وقتی خورشید از پشت دیوارهای شکسته طلوع می‌کند، باور دارند شاید امروز روزی باشد که زندگی‌شان اندکی بهتر شود؛ زیرا در فرهنگ خانواده‌های افغان، حتی در سخت‌ترین روزها، امید آخرین چراغی است که خاموش نمی‌شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 160 بازدید

شماری پناه‌جوی افغانستان از جمله زنان دارای پرونده‌های پی‌۱ و پی۲، در یک گردهمایی مسالمت‌آمیز در شهر پیشاور پاکستان نسبت به خطر اخراج اجباری هشدار داده و خواستار اقدام فوری برای جلوگیری از بازگرداندن‌شان به افغانستان زیر کنترل شدند. شرکت‌کنندگان، با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که بازگشت به افغانستان برای بسیاری از زنان و دختران به معنای مواجهه با تهدیدهای جدی امنیتی، محدودیت‌های گسترده و از دست‌دادن حقوق اساسی است. معترضان با اشاره به مهلت تعیین‌شده از سوی دولت پاکستان برای اخراج پناهندگان اهل افغانستان در ۱۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی، خواستار توقف فوری این روند شدند. آنان تاکید کردند که اخراج اجباری، جان بسیاری از زنان، کودکان و دیگر اعضای خانواده‌های دارای پرونده‌های مهاجرتی را در معرض خطر قرار می‌دهد. پناه‌جویان از دولت ایالات متحده، کنگره آمریکا و وزارت امور خارجه این کشور خواستند با همکاری دولت پاکستان، روند اخراج پناه‌جویان افغانستان را متوقف کرده و رسیدگی به پرونده‌های پی‌۱ و پی۲ را از سر گرفته و تسریع کنند. زنان معترض می‌گویند که سال‌ها انتظار و بلاتکلیفی آنان را در شرایط دشواری قرار داده و بازگشت به افغانستان برای‌شان امن نیست. همچنین برگزارکنندگان از نهادهای مدافع حقوق بشر، حامیان و شخصیت‌های حامی پناه‌جویان خواسته‌اند که بر توقف روند اخراج‌شان به افغانستان با کشور میزبان گفتگو کنند. این در حالی است که پس از بازگشت حکومت سرپرست به قدرت در ۲۰۲۱ میلادی، صدها شهروند افغانستان، از جمله زنان، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، قاضیان، دادستان‌ها، نیروهای امنیتی پیشین، فعالان جامعه مدنی و دیگر افرادی که در معرض تهدید قرار داشتند، ناچار به ترک این کشور شدند. بخش بزرگی از این افراد به کشورهای همسایه، از جمله پاکستان و ایران، پناه بردند و بسیاری از آنان همچنان در انتظار تکمیل روند بررسی پرونده‌های اسکان مجدد و انتقال به کشورهای امن، به سر می‌برند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 151 بازدید

شورای عالی مردم افغانستان در تازه‌ترین مورد، از دولت پاکستان خواسته است که روند اخراج اجباری پناهندگان، به‌ویژه زنان، دختران، خبرنگاران، فعالان جامعه‌ی مدنی، نظامیان و کارمندان حکومت پیشین را متوقف کند. این شورا با نشر اعلامیه‌ای گفته است که بسیاری از این افراد پس از سقوط نظام جمهوری افغانستان، به دلیل تهدیدهای امنیتی، ناچار به ترک کشور شده‌اند و در صورت بازگردانده‌شدن به افغانستان، با «خطر بازداشت، شکنجه، ناپدیدشدن اجباری و حتا قتل» رو‌برو خواهند شد. این شورا ضمن ابراز نگرانی از تصمیم اخیر وزارت داخله‌ی پاکستان درباره‌ی اخراج اتباع افغانستان فاقد اسناد، از دولت و پارلمان پاکستان خواسته است که وضعیت پناهندگان آسیب‌پذیر را با در نظر گرفتن اصول حقوق بین‌الملل و اصول بشردوستانه بررسی کنند. در اعلامیه آمده است که شمار زیادی از این پناهندگان پس از ورود به پاکستان، در دفتر‌های کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، ثبت‌نام و بایومتریک شده‌اند و پرونده‌های پناهندگی آنان همچنان در حال بررسی است. شورای عالی مردم افغانستان تاکید کرده است که اخراج اجباری این افراد پیش از تکمیل روند قانونی، با اصل «عدم بازگرداندن اجباری» در تضاد است. همچنین این شورا از سازمان ملل متحد، سازمان بین‌المللی مهاجرت، نهادهای حقوق بشری و کشورهای کمک‌کننده خواسته است که برای حفاظت از جان پناهندگان افغانستانی، روند بررسی پرونده‌ها و انتقال افراد واجد شرایط به کشورهای امن را تسریع کنند. در اعلامیه آمده است که هزاران خانواده‌ی افغانستانی در پاکستان در شرایط دشوار و بلاتکلیف زندگی می‌کنند و بی‌توجهی به وضعیت آنان می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیر انسانی در پی داشته باشد.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 191 بازدید

سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان (AMSO) اعلام کرده است که ده‌ها خبرنگار و کارمند رسانه افغانستان مقیم پاکستان، در پی تصمیم وزارت داخله این کشور برای بازداشت و اخراج شهروندان خارجی فاقد مدرک، با خطر اخراج اجباری مواجه شدند. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای، نگرانی عمیق خود را نسبت به تصمیم وزارت داخله پاکستان برای بازداشت و اخراج اجباری مهاجرین فاقد مدرک، ابراز کرده است. در ادامه تاکید شده است که در حال حاضر ده‌ها خبرنگار، کارمند رسانه‌ای اهل افغانستان و اعضای خانواده‌های آنان که به دلیل تهدیدهای جدی امنیتی به پاکستان پناه برده‌اند، با مشکلات گسترده در زمینه تمدید ویزا و اقامت روبرو هستند و خطر بازداشت و اخراج اجباری آنان را تهدید می‌کند. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان در ادامه از دولت پاکستان خواسته است با در نظر گرفتن ملاحظات انسانی، خبرنگاران افغانستانی، کارکنان رسانه و اعضای خانواده‌های آنان را از برنامه بازداشت و اخراج اجباری مستثنا قرار دهند. این سازمان گفته است، اخراج خبرنگاران از پاکستان، زندگی آن‌ها را در سایه حاکمیت طالبان در معرض خطر جدی قرار می‌دهد. در اعلامیه آمده است که آزادی بیان، بر اساس ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر، از حقوق بنیادین هر انسان به شمار می‌رود. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان همچنین از نهادهای مسوول در پاکستان خواسته است که تسهیلات لازم را برای تمدید ویزا و اقامت خبرنگاران که در انتظار انتقال به کشورهای ثالث هستند، فراهم کنند. همچنین این سازمان از نهادهای مسوول سازمان ملل خواسته روند انتقال خبرنگاران از پاکستان به یک کشور امن را تسریع کند. این در حالی است که با حاکمیت دوباره‌ی حکومت سرپرست در افغانستان، صدها خبرنگار و کارمند رسانه‌ای به پاکستان رفتند و در تلاش رفتن به یک کشور سوم و امن هستند. قبلا سازمان خبرنگاران بدون مرز هم گفته بود، شماری از خبرنگاران افغانستان که پس از بازگشت حکومت فعلی به قدرت به پاکستان پناه برده‌اند، در پی افزایش تنش میان پاکستان و افغانستان بازداشت شده‌اند و با خطر اخراج به افغانستان روبرو هستند. پاکستان از بیش از یک سال گذشته اخراج مهاجران فاقد مدرک از این کشور را سرعت بخشیده است.

ادامه مطلب