برچسب: پاکستان

1 روز قبل - 87 بازدید

وزارت داخله ایالت پنجاب پاکستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در چارچوب روند بازداشت و اخراج مهاجران بدون مدارک قانونی، ۱۳۹ هزار و ۹۰۲ مهاجر افغانستانی بازداشت شده‌اند. این وزارت با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این افراد پس از طی مراحل قانونی به افغانستان اخراج شده‌اند. وزارت داخله ایالت پنجاب پاکستان تاکید کرد که در حال حاضر ۲۴۸ مهاجر افغانستانی در ۳۹ مرکز نگهداری این ایالت حضور دارند و پس از تکمیل مراحل قانونی، از طریق گذرگاه تورخم به افغانستان اخراج خواهند شد. مقام‌های پاکستانی از ساکنان ایالت پنجاب خواسته‌اند هرگونه اطلاعات درباره حضور مهاجران بدون مدرک یا افرادی که اقدام به تهیه اسناد جعلی می‌کنند، به نهادهای مسئول گزارش دهند. بر اساس اطلاعات منتشرشده، پاکستان در سه سال گذشته حدود دو میلیون و ۶۶۰ هزار مهاجر افغانستانی بدون مدرک را به افغانستان بازگردانده است. همچنین اسلام‌آباد در سه هفته گذشته روند بازداشت مهاجران افغانستانی فاقد مدارک را تشدید کرده و این روند همچنان ادامه دارد. شماری از افغانستانی‌های مقیم پاکستان می‌گویند روند تمدید ویزای شهروندان افغانستان در این کشور متوقف شده است. به گفته‌ی آنان، در نتیجه این تصمیم، امکان تمدید اسناد اقامتی خود را ندارند. این مهاجران از حکومت پاکستان خواسته‌اند روند تمدید ویزا برای شهروندان افغانستان از سر گرفته شود.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 127 بازدید

سکوت سنگینی بر اتاق حاکم بود. هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت؛ گویی همه تلاش می‌کردند گرسنگی و نگرانی خود را از دیگری پنهان کنند. زینب تکه‌های نان را میان کودکان تقسیم کرد و خودش وانمود کرد که اشتها ندارد. عبدالرحمان نگاهش را از سفره کوچک برداشت و به دیوار دوخت؛ دیواری که جز ترک‌های عمیق، چیزی برای تماشا نداشت. او احساس می‌کرد سال‌ها زحمت و کارگری، در چند روز از دست رفته است. نه می‌توانست به گذشته بازگردد و نه راه روشنی برای آینده پیش رویش می‌دید. با این حال، نمی‌خواست کودکانش ناامیدی را در چهره او ببینند. به همین دلیل، لبخند کم‌رنگی بر لب آورد و گفت: «فردا حتماً کار پیدا می‌شود.» خودش اما بهتر از هر کسی می‌دانست که این جمله، بیش از آنکه از واقعیت بگوید، تلاشی برای زنده نگه داشتن امید در دل خانواده بود. پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان که متوجه وضعیت پدرش شده بود، از آن شب دیگر درباره مکتب چیزی نگفت. چند روز بعد، خودش به پدرش پیشنهاد کرد که برای کار به بازار برود. گفت می‌تواند شاگرد یک دکان شود و هرچه به دست آورد، به خانواده بدهد. عبدالرحمان ابتدا مخالفت کرد. نمی‌خواست پسرش در سنی که باید پشت میز مکتب می‌نشست، کار کند. اما چند روز بعد، وقتی صاحب‌خانه برای گرفتن کرایه آمد و عبدالرحمان هیچ پولی برای پرداخت نداشت، ناچار شد پیشنهاد پسرش را جدی بگیرد. پسرک سرانجام در یک دکان کوچک مشغول کار شد. هر روز صبح زود از خانه بیرون می‌رفت و تا شام کار می‌کرد. در برابر زحمتی که می‌کشید، دستمزد اندکی می‌گرفت، اما همان درآمد ناچیز نیز برای خانواده ارزش زیادی داشت. او بخشی از پولش را صرف خرید نان می‌کرد و گاهی نیز برای خواهر کوچک‌ترش خوراکی یا وسیله‌ای کوچک می‌خرید. با گذشت زمان، عبدالرحمان بیش از گذشته احساس می‌کرد که خانواده‌اش میان دو زندگی گرفتار شده‌اند؛ زندگی‌ای که در پاکستان از آنان گرفته شده بود و زندگی تازه‌ای که در افغانستان هنوز نتوانسته بودند برای خود بسازند. زینب نیز هر روز با دشواری تازه‌ای روبه‌رو می‌شد. دختر کوچک‌شان چند بار بیمار شد و خانواده توان پرداخت هزینه داکتر و دارو را نداشت. شبی که تب کودک بالا رفت، زینب تا صبح کنار او نشست و با پارچه‌ای خیس، پیشانی‌اش را خنک می‌کرد. عبدالرحمان نیز آن شب چند بار از خانه بیرون رفت تا از کسی پول قرض بگیرد، اما هیچ‌کس حاضر نشد به او کمک کند. صبح روز بعد، یکی از همسایه‌ها مقداری دارو برای کودک آورد. زینب با چشمانی اشک‌آلود از او تشکر کرد. همان روز بود که برای نخستین بار به عبدالرحمان گفت: «ما از پاکستان بیرون شدیم، اما هنوز به جایی نرسیده‌ایم.» عبدالرحمان چیزی نگفت. او می‌دانست همسرش راست می‌گوید. برای خانواده‌ای که سال‌ها در پاکستان زندگی کرده بود، بازگشت به افغانستان به معنای رسیدن به خانه نبود؛ بلکه آغاز زندگی تازه‌ای بود که هیچ چیز برای آن آماده نشده بود. آنان نه خانه‌ای داشتند، نه درآمدی ثابت و نه پس‌اندازی که بتوانند با آن دوباره زندگی‌شان را از نو بسازند. کودکان از مکتب بازمانده بودند و هر روز نگرانی تازه‌ای بر نگرانی‌های پیشین افزوده می‌شد. ماه‌ها گذشت. عبدالرحمان همچنان کارهای روزمزد انجام می‌داد و پسرش نیز در همان دکان کار می‌کرد. زینب سرانجام با کمک یکی از زنان همسایه توانست یک چرخ خیاطی دست‌دوم پیدا کند و در خانه به دوختن لباس مشغول شود. درآمد او اندک بود، اما برای خانواده معنای بزرگی داشت؛ زیرا برای نخستین‌بار پس از بازگشت، احساس می‌کردند چیزی در اختیار دارند که می‌توانند با تکیه بر آن، آینده‌شان را دوباره بسازند. با این همه، زندگی هنوز آسان نشده بود. هر روز هزینه‌ای تازه از راه می‌رسید؛ کرایه خانه، نان، دارو و نیازهای ابتدایی کودکان. درآمد ناچیز عبدالرحمان و زینب به سختی پاسخگوی همین مخارج ساده بود. گاهی تا چند روز کاری برای عبدالرحمان پیدا نمی‌شد و خانواده ناچار بودند با کمترین امکانات روزگار بگذرانند. با وجود همه این دشواری‌ها، زینب تلاش می‌کرد فضای خانه را برای فرزندانش آرام نگه دارد. او نمی‌خواست کودکان احساس کنند که آینده‌شان به بن‌بست رسیده است. هر بار که لباس تازه‌ای می‌دوخت، با خود می‌گفت شاید همین کار کوچک، قدمی باشد برای بیرون آمدن خانواده از روزهای سخت. یک روز، پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان پس از بازگشت از کار، کتاب‌های قدیمی‌اش را از داخل یک بکس بیرون آورد. او این کتاب‌ها را از پاکستان با خود آورده بود و با وجود اینکه مدت‌ها بود به مکتب نمی‌رفت، هنوز آنها را مانند گنجی ارزشمند نگه داشته بود. کتاب‌ها را روی زمین گذاشت، گرد و غبارشان را پاک کرد و آرام شروع به خواندن کرد. عبدالرحمان از دور به او نگاه می‌کرد. پسر سکوت را شکست و گفت: «پدر، من می‌خواهم دوباره مکتب بروم.» عبدالرحمان سرش را پایین انداخت. نمی‌دانست چه پاسخی بدهد. او آرزو داشت پسرش درس بخواند، دخترش نیز دوباره به مکتب برود و هیچ‌یک از فرزندانش ناچار نباشند کودکی خود را با کار و نگرانی سپری کنند. اما واقعیت زندگی، هر روز آنان را از این آرزوها دورتر می‌کرد. آن شب، عبدالرحمان تا دیر وقت بیدار ماند. به گذشته، به سال‌هایی که در پاکستان با زحمت زندگی ساخته بود و به آینده‌ای که اکنون پیش روی خانواده‌اش قرار داشت، فکر می‌کرد. سرانجام با خود گفت که اگرچه همه چیز را از دست داده‌اند، اما نباید امیدشان را نیز از دست بدهند؛ زیرا تنها سرمایه‌ای که هنوز برایشان باقی مانده بود، همین امید بود. صبح روز بعد، زودتر از همیشه از خانه بیرون رفت تا شاید کار بیشتری پیدا کند. زینب نیز پشت چرخ خیاطی نشست و دوختن لباس‌های همسایه‌ها را ادامه داد. پسر خانواده همچنان در دکان کار می‌کرد، اما عبدالرحمان با خودش عهد بست که هر طور شده، راهی برای بازگرداندن او به مکتب پیدا کند؛ حتی اگر مجبور باشد ساعت‌های بیشتری کار کند یا از نیازهای خودش بگذرد. این خانواده هنوز در افغانستان با مشکلات فراوانی روبه‌رو است. خانه‌شان کوچک است، درآمد ثابتی ندارند، درمان بیماری برایشان دشوار است و آینده فرزندان‌شان همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. آنها از پاکستان برگشته‌اند، اما برای ساختن دوباره زندگی، به چیزی فراتر از یک اتاق کوچک و چند وسیله ابتدایی نیاز دارند؛ به فرصت، امنیت، کار و امکان آموزش برای کودکانشان. عبدالرحمان گاهی شب‌ها، وقتی همه اعضای خانواده خواب هستند، کنار پنجره کوچک خانه می‌نشیند و به تاریکی بیرون خیره می‌شود. هنوز روزی را به یاد دارد که همراه خانواده‌اش پاکستان را ترک کرد؛ روزی که با خود فکر می‌کرد شاید در افغانستان بتوانند همه چیز را از نو آغاز کنند. اکنون ماه‌ها از آن روز گذشته است. او هنوز احساس می‌کند فرصت آغاز واقعی را پیدا نکرده است؛ زیرا برای خانواده‌ای که خانه، کار، امنیت اقتصادی و آینده فرزندانش را از دست داده، حتی رسیدن به نقطه آغاز نیز راهی دشوار و طولانی است. با این حال، هر صبح که زینب چرخ خیاطی‌اش را روشن می‌کند، هر روز که عبدالرحمان برای یافتن کار از خانه بیرون می‌رود و هر شبی که پسرشان کتاب‌های قدیمی‌اش را ورق می‌زند، این خانواده نشان می‌دهد که هنوز تسلیم نشده است. آنها می‌کوشند زندگی را از میان همان ویرانه‌های کوچک، آرام‌آرام دوباره بسازند. شاید برای بسیاری، بازگشت از پاکستان تنها یک خبر باشد؛ آماری از شمار خانواده‌هایی که از مرز عبور کرده و به افغانستان بازگشته‌اند. اما برای عبدالرحمان و خانواده‌اش، بازگشت یعنی ترک خانه‌ای که بیست سال در آن زندگی کرده بودند، جدا شدن از خاطرات، دوستان، همسایه‌ها و تمام آنچه روزی «زندگی» می‌نامیدند و آغاز دوباره در سرزمینی که هرچند وطنشان بود، اما دیگر برایشان ناآشنا به نظر می‌رسید. آنها اکنون در افغانستان زندگی می‌کنند، اما هنوز خانه‌ای ندارند که با آسودگی آن را «خانه خودمان» بنامند. با این همه، هر شب وقتی زینب پتو را روی کودکانش می‌کشد، با لبخندی آرام به آنها می‌گوید که روزی اوضاع بهتر خواهد شد. کودکان شاید هنوز معنای عمیق این جمله را درک نکنند، اما عبدالرحمان می‌داند اگر همین امید کوچک نیز خاموش شود، دیگر چیزی برای ادامه دادن باقی نخواهد ماند. او می‌گوید: «ما از پاکستان اخراج شدیم، اما نمی‌خواهیم از زندگی هم اخراج شویم. فقط یک فرصت می‌خواهیم؛ فرصتی برای کار کردن، برای مکتب رفتن بچه‌ها و برای اینکه دوباره صاحب یک زندگی عادی شویم.» و شاید تمام خواسته این خانواده، مانند هزاران خانواده دیگری که پس از سال‌ها مهاجرت به افغانستان بازگشته‌اند، همین باشد؛ اینکه بازگشت‌شان پایان یک زندگی نباشد، بلکه آغازی برای ساختن آینده‌ای باشد که در آن، هیچ کودکی به دلیل فقر از آموزش بازنماند و هیچ پدر و مادری میان نان، درمان و امید، ناچار به انتخاب نشود. نویسنده: سارا کریمی بخش اول این روایت؛ «از اخراج تا بی‌خانمانی؛ قصه خانواده‌ای بازگشته از پاکستان»

ادامه مطلب


4 روز قبل - 110 بازدید

کمیته امور مالی و درآمد مجلس سنای پاکستان با تصویب مصوبه‌ای، اعمال حجاب اجباری برای کارمندان زن در بانک‌های اسلامی را منع کرد. رسانه‌های پاکستانی گزارش داده‌اند که این تصمیم در پی شکایت‌های متعدد درباره دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه پوشش در برخی بانک‌ها، به‌ویژه موسسات مالی اسلامی اتخاذ شده است. در گزارش آمده است که این کمیته مجلس خواستار رعایت پوشش ملی متعارف برای همه کارکنان، فارغ از جنسیت آنها شده است. سناتورهای پاکستانی تاکید کرده‌اند که بانک‌ها و موسسات مالی نمی‌توانند به‌‌طور اجباری پوشیدن حجاب عربی و دیگر پوشش‌های غیرملی را بر کارمندان زن تحمیل کنند. سناتور زرقا سهروردی تیمور گفت که کارکنان زن در این بانک‌ها مجبور به پوشیدن حجاب عربی می‌شوند، در حالی‌که به گفته او هیچ اجباری برای کارکنان مرد وجود ندارد و آن‌ها در انتخاب پوشش خود آزاد هستند. سناتور شری رحمان با تاکید بر اینکه هیچ کارمندی نباید به پوشیدن لباس خاصی مجبور شود، گفت پوشش ملی پاکستان مانند شلوار و پیراهن که بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر پیشین نیز از آن استفاده می‌کرد، برای زنان کافی است. همچنین جمیل احمد، رییس بانک مرکزی پاکستان در این نشست گفت که سال گذشته نیز دستورالعمل‌های مشابهی صادر و به بانک‌ها ابلاغ شده بود. او متعهد شد شیوه‌نامه‌های به‌روزشده را برای جلوگیری از «اعمال فشارهای بی‌مورد» به تمام بانک‌ها و موسسات مالی اسلامی ارسال کند. این نشست به ریاست سناتور سلیم مندویوالا برگزار شد و کمیته امور مالی و درآمد از تمامی بانک‌ها خواست تا کارشیوه‌های خود درباره پوشش زنان را به مجلس سنا ارائه کنند. این کمیته تاکید کرد که هدف تنها رعایت پوشش متعارف ملی است و اصراری بر یک لباس خاص وجود ندارد. پاکستان به عنوان یک کشور اسلامی در همسایگی افغانستان در حالی حجاب اجباری را برای کارمندان بانک‌های اسلامی منع می‌کند که حکومت سرپرست زنان را به‌دلیل رعایت نکردن حجاب موردنظر خود همواره و پیوسته بازداشت می‌کند.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 91 بازدید

سازمان پزشکان بدون مرز (MSF) اعلام کرده است که بسیاری از پناه‌جویان اهل افغانستان در پاکستان به‌دلیل ترس از بازداشت، مراجعه به مراکز صحی را به تعویق می‌اندازند یا از دریافت خدمات درمانی صرف‌نظر می‌کنند. این سازمان با نشر گزارشی هشدار داده است که «طرح بازگرداندن اتباع خارجی غیرقانونی» (IFRP) دسترسی پناهجویان افغان به خدمات صحی را محدود کرده و باعث افزایش سوءتغذیه کودکان، عوارض بارداری و بیماری‌های قابل پیشگیری شده است. در گزارش آمده است که پناه‌جویان اهل افغانستان در پاکستان در هراس دایمی از بازداشت، از دست دادن منابع درآمد و اخراج اجباری زند‌گی می‌کنند. پزشکان بدون مرز از پاکستان و دیگر کشورهای میزبان خواسته است تا بازگشت اجباری مهاجران به افغانستان را متوقف کرده و برای افرادی که به حمایت بین‌المللی نیاز دارند، معافیت‌های مشخص در نظر بگیرند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 98 بازدید

وقتی مأموران پاکستانی نیمه‌های شب دروازه خانه را کوبیدند، عبدالرحمان نخست تصور کرد یکی از همسایه‌ها برای کمک آمده است. هوا سرد بود و سه کودک او در گوشه اتاق، زیر یک پتوی نازک، به هم چسبیده بودند. همسرش، زینب، تازه دختر کوچک‌شان را خوابانده بود و خودش نیز کنار او دراز کشیده بود. با بلند شدن دوباره صدای کوبیدن دروازه، عبدالرحمان از جا برخاست و با نگرانی به همسرش نگاه کرد. هیچ‌کدام چیزی نگفتند، اما هر دو می‌دانستند که این روزها ممکن است هر صدایی پشت دروازه، خبر بدی با خود داشته باشد. عبدالرحمان نزدیک به بیست سال در پاکستان زندگی کرده بود. همان‌جا ازدواج کرده و دو فرزند بزرگ‌ترش نیز در پاکستان به دنیا آمده بودند. خانه‌ای کوچک در حاشیه شهر داشتند که سال‌ها با درآمد ناچیز عبدالرحمان از کارگری و باربری، کرایه آن را پرداخت کرده بودند. زندگی‌شان هیچ‌گاه آسان نبود، اما برای خانواده‌ای که همه دارایی‌اش به یک اتاق کوچک، چند ظرف آشپزخانه و وسایل ابتدایی زندگی خلاصه می‌شد، همان خانه معنای همه چیز را داشت. آن شب اما، صدای کوبیدن دروازه، آغاز پایان زندگی‌ای بود که عبدالرحمان سال‌ها برای ساختنش زحمت کشیده بود. وقتی دروازه را باز کرد، چند مأمور در بیرون ایستاده بودند. از عبدالرحمان اسناد اقامت خواستند. او با دست‌های لرزان چند برگه‌ای را که داشت نشان داد، اما مأموران گفتند باید همراه آنان برود. عبدالرحمان تلاش کرد توضیح بدهد که همسرش بیمار است، کودکانش کوچک‌اند و خانواده‌اش جایی برای رفتن ندارند، اما حرف‌هایش فایده‌ای نداشت. چند دقیقه بعد، زینب در حالی که دختر کوچک‌شان را در آغوش گرفته بود، کنار دروازه ایستاده بود و به شوهرش نگاه می‌کرد. پسر دوازده‌ساله‌شان نیز با چشمانی سرشار از ترس، پشت سر مادرش پنهان شده بود. عبدالرحمان آن شب به بازداشتگاه منتقل شد و چند روز بعد، خانواده‌اش نیز مجبور شدند خانه‌ای را که نزدیک به دو دهه در آن زندگی کرده بودند، ترک کنند. زینب می‌گوید سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش زمانی بود که مجبور شد در کمتر از چند ساعت تصمیم بگیرد کدام وسایل خانه را با خود ببرد و کدام را جا بگذارد. لباس‌های کودکان، چند پتوی کهنه، مقداری ظرف و یک قابلمه کوچک، تقریباً تمام چیزی بود که توانستند با خود ببرند. بسیاری از وسایلی که عبدالرحمان طی سال‌ها با زحمت خریده بود، در همان خانه باقی ماند. حتی عکس‌های قدیمی فرزندان‌شان را نیز نتوانستند با خود بردارند. زینب بعدها می‌گفت: «آدم وقتی خانه‌اش را ترک می‌کند، فکر می‌کند همه چیز را با خودش می‌برد؛ اما وقتی به مرز رسیدیم، فهمیدم ما فقط لباس‌هایی را که پوشیده بودیم با خود آوردیم. خانه‌مان، خاطرات‌مان و تمام سال‌هایی که آنجا زندگی کرده بودیم، پشت سرمان ماند.» خانواده پس از روزها سرگردانی، سرانجام به افغانستان بازگشتند. عبدالرحمان پیش از آن بارها به افغانستان آمده بود، اما این بار بازگشت او با سفرهای قبلی فرق داشت. او این بار نه برای دیدن اقوام و نه برای چند روز ماندن، بلکه با خانواده‌ای پنج‌نفره و بدون خانه و کار به کشوری برگشته بود که خودش نیز دیگر آن را به‌خوبی نمی‌شناخت. وقتی موتر حامل خانواده به نقطه‌ای در افغانستان رسید، عبدالرحمان مدت زیادی به اطراف نگاه کرد. پسر بزرگش از او پرسید: «پدر، حالا خانه ما کجاست؟» عبدالرحمان جواب نداشت. چند ساعت نخست پس از ورود، برای خانواده بیش از هر چیز با حس سردرگمی و بیگانگی سپری شد. کودکان با کنجکاوی به اطراف نگاه می‌کردند؛ به جاده‌هایی که برایشان ناآشنا بود، به مردمی که لهجه و چهره‌هایشان با آنچه سال‌ها دیده بودند تفاوت داشت و به آینده‌ای که هیچ تصویری از آن در ذهن نداشتند. عبدالرحمان تلاش می‌کرد آرامش خود را حفظ کند، اما در دلش سنگینی مسئولیتی را احساس می‌کرد که هر لحظه بیشتر می‌شد. او نه می‌دانست از کجا باید کار پیدا کند و نه می‌دانست شب‌های آینده را در کجا خواهند گذراند. زینب نیز در سکوت، دست دختر کوچک‌شان را محکم گرفته بود؛ گویی تنها چیزی که هنوز می‌توانست از آن محافظت کند، همان دستان کوچک کودک بود. بازگشت، آن‌گونه که سال‌ها تصور می‌کردند، به معنای رسیدن به نقطه‌ای امن نبود؛ بلکه آغاز رویارویی با واقعیتی بود که در آن باید همه چیز، از سرپناه و کار گرفته تا امید و احساس تعلق، دوباره از نو ساخته می‌شد. او سال‌ها در پاکستان زندگی کرده بود و در افغانستان خانه‌ای نداشت. پدر و مادرش سال‌ها پیش فوت کرده بودند و بیشتر نزدیکانش نیز به شهرهای دیگر یا کشورهای همسایه رفته بودند. تنها کسی که می‌توانستند به او پناه ببرند، برادر کوچک‌تر عبدالرحمان بود که خودش با خانواده‌ای پرجمعیت، در خانه‌ای کرایی زندگی می‌کرد. خانواده به خانه برادر عبدالرحمان رفتند؛ خانه‌ای کوچک که پیش از آمدن آنان نیز برای هشت نفر جا نداشت. با ورود پنج نفر دیگر، اتاق‌ها شلوغ‌تر شد و شب‌ها چند نفر مجبور بودند روی زمین بخوابند. کودکان عبدالرحمان در روزهای نخست هنوز تصور می‌کردند این وضعیت موقتی است و پدرشان به‌زودی خانه‌ای پیدا خواهد کرد. اما روزها گذشت و عبدالرحمان نتوانست کاری پیدا کند. او در پاکستان کارگر ساختمانی بود و گاهی نیز باربری می‌کرد. در افغانستان نیز به دنبال همان کارها رفت، اما هر روز با دست خالی به خانه برمی‌گشت. گاهی از صبح تا شام در بازارها و ساختمان‌های نیمه‌کاره می‌گشت، اما کاری پیدا نمی‌کرد. اگر هم کاری پیدا می‌شد، دستمزدی که دریافت می‌کرد آن‌قدر اندک بود که حتی هزینه رفت‌وآمد و غذای روزانه‌اش را به سختی تأمین می‌کرد. زینب نیز تلاش می‌کرد به خانواده کمک کند. او در پاکستان خیاطی آموخته بود و گاهی برای همسایه‌ها لباس می‌دوخت، اما در افغانستان نه چرخ خیاطی داشت و نه کسی را می‌شناخت که برایش کار بدهد. چند بار از برادر شوهرش خواست برایش چرخ خیاطی پیدا کند، اما خانواده آنان نیز با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کردند. کودکان بیش از همه از این بازگشت آسیب دیده بودند. پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان در پاکستان به مکتب می‌رفت. او در روزهای نخست بازگشت، بارها از پدرش پرسید که چه زمانی دوباره به مکتب خواهد رفت. عبدالرحمان هر بار وعده می‌داد که به‌زودی برایش مکتبی پیدا می‌کند، اما خودش می‌دانست که وضعیت مالی خانواده اجازه نمی‌دهد به این آسانی چنین کاری انجام دهد. دختر ده‌ساله خانواده نیز که تا صنف چهارم درس خوانده بود، دیگر به مکتب نمی‌رفت. دختر کوچک‌ترشان بیشتر روزها را در کنار مادرش می‌گذراند و با عروسکی کهنه بازی می‌کرد؛ عروسکی که از پاکستان با خود آورده بود و تنها یادگار ارزشمند زندگی گذشته‌اش به شمار می‌رفت. چند هفته بعد، عبدالرحمان تصمیم گرفت برای خانواده اتاقی جداگانه کرایه کند. او می‌گفت زندگی در خانه برادرش برای همه دشوار شده است. کودکان شب‌ها به دلیل شلوغی و سروصدا خواب آرامی نداشتند و زینب نیز از اینکه بار سنگینی بر دوش خانواده برادر شوهرش شده بودند، احساس شرمندگی می‌کرد. عبدالرحمان با پولی که از چند روز کارگری جمع کرده بود، اتاقی کوچک در حاشیه شهر کرایه کرد. اتاق تقریباً خالی بود؛ یک دروازه فلزی زنگ‌زده، پنجره‌ای کوچک و دیوارهایی که بخشی از گچ آنها فرو ریخته بود. همان شب، همه روی زمین خوابیدند. زینب پتو را روی کودکان کشید و خودش در تاریکی به سقف خیره ماند. ذهنش مدام به خانه‌ای برمی‌گشت که در پاکستان جا گذاشته بودند. خانه‌شان بزرگ نبود، اما هر وسیله‌ای جای خودش را داشت. کودکان اتاقی برای خوابیدن داشتند و پسر بزرگش هر صبح با یونیفورم مکتب از خانه بیرون می‌شد. اکنون اما همه چیز تغییر کرده بود و آینده، مبهم‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. مشکل تنها نداشتن خانه نبود. عبدالرحمان برای پیدا کردن کار نیز هر روز با دشواری بیشتری روبه‌رو می‌شد. یک روز که از شدت ناامیدی دیرتر از همیشه به خانه برگشت، زینب متوجه شد حال او خوب نیست. عبدالرحمان چیزی نگفت و فقط کنار دیوار نشست. دختر کوچک‌شان از او خواست برایش نان بیاورد. عبدالرحمان دست در جیبش برد، اما پولی نداشت. آن شب، شام خانواده تنها نان خشک و چای بود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 135 بازدید

مقام‌های محلی پاکستان اعلام کردند که در اثر جاری‌شدن سیلاب در منطقه لندی‌کوتل خیبرپختونخوا سه عضو یک خانواده مهاجر افغانستانی جان باختند. انعام‌الله وزیر، یکی از مقام‌های محلی لندی‌کوتل گفت که در اثر این سیلاب یک زن و دو کودک که عضو یک خانواده بودند، جان باخته‌اند. او تاکید کرد که این خانواده ۱۶ نفره با یک موتر از گذرگاه تورخم در حال بازگشت به افغانستان بود که در نزدیکی بازار سلطان‌خیل موترشان را آب با خود برد. او افزوده است که نیروهای امدادی و باشندگان محل ۱۳ نفر را نجات دادند، اما سه نفر جان باختند. اجساد قربانیان پس از جستجو از بخش‌های مختلف مسیر سیلاب پیدا شد. با این رویداد، شمار جان‌باختگان بارندگی‌های شدید و سیلاب‌های اخیر در منطقه به چهار نفر رسیده است. نیروهای امدادی در مناطق آسیب‌دیده به عملیات جست‌وجو، نجات و امدادرسانی ادامه می‌دهند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 103 بازدید

نهمین نشست وزیران سازمان همکاری اسلامی در امور زنان، فردا (یک‌شنبه، ۲۱ سرطان) در پاکستان برگزار می‌شود. وزارت خارجه‌ی پاکستان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این نشست برای دو روز در اسلام‌آباد ادامه خواهد داشت. وزارت حقوق بشر پاکستان نیز گفته است که ۱۹۰ نماینده از ۵۷ کشور عضو سازمان همکاری اسلامی در این نشست حضور خواهند داشت. در اعلامیه آمده است که هدف از برگزاری این نشست، «دفاع از حقوق، تقویت مشارکت سیاسی و اقتصادی و حمایت از توانمندسازی و حضور زنان در دنیای دیجیتال» گفته شده است. وزارت حقوق بشر پاکستان تاکید کرد که قرار است نمایندگان کشورهای اسلامی درباره‌ی «راهکارهای افزایش مشارکت سیاسی و حرفه‌ای زنان، گسترش دسترسی آنان به منابع اقتصادی و خدمات مالی، و کاهش شکاف جنسیتی در حوزه‌ فناوری» گفتگو کنند. در پیامی که وزارت حقوق بشر پاکستان در فیس‌بوک منتشر کرده، پرچم سه‌رنگ افغانستان نیز در میان کشورهای شرکت‌کننده دیده می‌شود. حکومت سرپرست تا هنوز در مورد اشتراک یا عدم اشتراک‌شان در این نشست ابراز نظر نکرده‌اند. سال گذشته نیز پاکستان میزبان یک نشست مشابه بود، اما سران حکومت در آن حضور نداشتند. نشست سال گذشته با عنوان «کنفرانس بین‌المللی آموزش دختران در جوامع مسلمان» برگزار شد و سازمان‌های یونیسف و یونسکو نیز در آن حضور داشتند. در این نشست بر ضرورت دسترسی زنان و دختران به حق آموزش تأکید شد.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 124 بازدید

شماری پناه‌جوی افغانستان از جمله زنان دارای پرونده‌های پی‌۱ و پی۲، در یک گردهمایی مسالمت‌آمیز در شهر پیشاور پاکستان نسبت به خطر اخراج اجباری هشدار داده و خواستار اقدام فوری برای جلوگیری از بازگرداندن‌شان به افغانستان زیر کنترل شدند. شرکت‌کنندگان، با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که بازگشت به افغانستان برای بسیاری از زنان و دختران به معنای مواجهه با تهدیدهای جدی امنیتی، محدودیت‌های گسترده و از دست‌دادن حقوق اساسی است. معترضان با اشاره به مهلت تعیین‌شده از سوی دولت پاکستان برای اخراج پناهندگان اهل افغانستان در ۱۰ جولای ۲۰۲۶ میلادی، خواستار توقف فوری این روند شدند. آنان تاکید کردند که اخراج اجباری، جان بسیاری از زنان، کودکان و دیگر اعضای خانواده‌های دارای پرونده‌های مهاجرتی را در معرض خطر قرار می‌دهد. پناه‌جویان از دولت ایالات متحده، کنگره آمریکا و وزارت امور خارجه این کشور خواستند با همکاری دولت پاکستان، روند اخراج پناه‌جویان افغانستان را متوقف کرده و رسیدگی به پرونده‌های پی‌۱ و پی۲ را از سر گرفته و تسریع کنند. زنان معترض می‌گویند که سال‌ها انتظار و بلاتکلیفی آنان را در شرایط دشواری قرار داده و بازگشت به افغانستان برای‌شان امن نیست. همچنین برگزارکنندگان از نهادهای مدافع حقوق بشر، حامیان و شخصیت‌های حامی پناه‌جویان خواسته‌اند که بر توقف روند اخراج‌شان به افغانستان با کشور میزبان گفتگو کنند. این در حالی است که پس از بازگشت حکومت سرپرست به قدرت در ۲۰۲۱ میلادی، صدها شهروند افغانستان، از جمله زنان، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، قاضیان، دادستان‌ها، نیروهای امنیتی پیشین، فعالان جامعه مدنی و دیگر افرادی که در معرض تهدید قرار داشتند، ناچار به ترک این کشور شدند. بخش بزرگی از این افراد به کشورهای همسایه، از جمله پاکستان و ایران، پناه بردند و بسیاری از آنان همچنان در انتظار تکمیل روند بررسی پرونده‌های اسکان مجدد و انتقال به کشورهای امن، به سر می‌برند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 114 بازدید

شورای عالی مردم افغانستان در تازه‌ترین مورد، از دولت پاکستان خواسته است که روند اخراج اجباری پناهندگان، به‌ویژه زنان، دختران، خبرنگاران، فعالان جامعه‌ی مدنی، نظامیان و کارمندان حکومت پیشین را متوقف کند. این شورا با نشر اعلامیه‌ای گفته است که بسیاری از این افراد پس از سقوط نظام جمهوری افغانستان، به دلیل تهدیدهای امنیتی، ناچار به ترک کشور شده‌اند و در صورت بازگردانده‌شدن به افغانستان، با «خطر بازداشت، شکنجه، ناپدیدشدن اجباری و حتا قتل» رو‌برو خواهند شد. این شورا ضمن ابراز نگرانی از تصمیم اخیر وزارت داخله‌ی پاکستان درباره‌ی اخراج اتباع افغانستان فاقد اسناد، از دولت و پارلمان پاکستان خواسته است که وضعیت پناهندگان آسیب‌پذیر را با در نظر گرفتن اصول حقوق بین‌الملل و اصول بشردوستانه بررسی کنند. در اعلامیه آمده است که شمار زیادی از این پناهندگان پس از ورود به پاکستان، در دفتر‌های کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، ثبت‌نام و بایومتریک شده‌اند و پرونده‌های پناهندگی آنان همچنان در حال بررسی است. شورای عالی مردم افغانستان تاکید کرده است که اخراج اجباری این افراد پیش از تکمیل روند قانونی، با اصل «عدم بازگرداندن اجباری» در تضاد است. همچنین این شورا از سازمان ملل متحد، سازمان بین‌المللی مهاجرت، نهادهای حقوق بشری و کشورهای کمک‌کننده خواسته است که برای حفاظت از جان پناهندگان افغانستانی، روند بررسی پرونده‌ها و انتقال افراد واجد شرایط به کشورهای امن را تسریع کنند. در اعلامیه آمده است که هزاران خانواده‌ی افغانستانی در پاکستان در شرایط دشوار و بلاتکلیف زندگی می‌کنند و بی‌توجهی به وضعیت آنان می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیر انسانی در پی داشته باشد.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 164 بازدید

سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان (AMSO) اعلام کرده است که ده‌ها خبرنگار و کارمند رسانه افغانستان مقیم پاکستان، در پی تصمیم وزارت داخله این کشور برای بازداشت و اخراج شهروندان خارجی فاقد مدرک، با خطر اخراج اجباری مواجه شدند. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای، نگرانی عمیق خود را نسبت به تصمیم وزارت داخله پاکستان برای بازداشت و اخراج اجباری مهاجرین فاقد مدرک، ابراز کرده است. در ادامه تاکید شده است که در حال حاضر ده‌ها خبرنگار، کارمند رسانه‌ای اهل افغانستان و اعضای خانواده‌های آنان که به دلیل تهدیدهای جدی امنیتی به پاکستان پناه برده‌اند، با مشکلات گسترده در زمینه تمدید ویزا و اقامت روبرو هستند و خطر بازداشت و اخراج اجباری آنان را تهدید می‌کند. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان در ادامه از دولت پاکستان خواسته است با در نظر گرفتن ملاحظات انسانی، خبرنگاران افغانستانی، کارکنان رسانه و اعضای خانواده‌های آنان را از برنامه بازداشت و اخراج اجباری مستثنا قرار دهند. این سازمان گفته است، اخراج خبرنگاران از پاکستان، زندگی آن‌ها را در سایه حاکمیت طالبان در معرض خطر جدی قرار می‌دهد. در اعلامیه آمده است که آزادی بیان، بر اساس ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر، از حقوق بنیادین هر انسان به شمار می‌رود. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان همچنین از نهادهای مسوول در پاکستان خواسته است که تسهیلات لازم را برای تمدید ویزا و اقامت خبرنگاران که در انتظار انتقال به کشورهای ثالث هستند، فراهم کنند. همچنین این سازمان از نهادهای مسوول سازمان ملل خواسته روند انتقال خبرنگاران از پاکستان به یک کشور امن را تسریع کند. این در حالی است که با حاکمیت دوباره‌ی حکومت سرپرست در افغانستان، صدها خبرنگار و کارمند رسانه‌ای به پاکستان رفتند و در تلاش رفتن به یک کشور سوم و امن هستند. قبلا سازمان خبرنگاران بدون مرز هم گفته بود، شماری از خبرنگاران افغانستان که پس از بازگشت حکومت فعلی به قدرت به پاکستان پناه برده‌اند، در پی افزایش تنش میان پاکستان و افغانستان بازداشت شده‌اند و با خطر اخراج به افغانستان روبرو هستند. پاکستان از بیش از یک سال گذشته اخراج مهاجران فاقد مدرک از این کشور را سرعت بخشیده است.

ادامه مطلب