برچسب: #خشونت

16 ساعت قبل - 72 بازدید

وقتی صدای دروازه حویلی بلند می‌شود، «مریم» ناخودآگاه از کنار کلکین اتاقش دور می‌شود. نمی‌خواهد کسی ببیند که پشت کلکین ایستاده است. پدرش بارها به او گفته که بدون اجازه از اتاق بیرون نشود و با کسی که به خانه رفت‌وآمد ندارد، صحبت نکند. تلفن همراهی هم که زمانی تنها راه ارتباطش با دوستان و هم‌صنفی‌هایش بود، دیگر در اختیار او نیست. مریم می‌گوید پدرش بعد از اتفاقی که برای او افتاد، محدودیت‌ها را بیشتر کرد؛ رفت‌وآمد، صحبت با دوستان، استفاده از موبایل و حتی نشستن طولانی کنار کلکین برایش به موضوعی حساس تبدیل شده است. مریم ۲۲ ساله است و در کابل تا صنف دوازدهم درس خوانده است. هنوز چند کتاب و کتابچه از سال‌های مکتبش در گوشه اتاق نگه داشته شده است؛ کتاب‌هایی که هر بار آنها را می‌بیند، روزهایی را به یاد می‌آورد که صبح‌ها یونیفورم مکتب می‌پوشید، کتاب‌هایش را در کیف می‌گذاشت و همراه دختران دیگر راهی مکتب می‌شد. آن روزها برایش عادی بود که درباره آینده حرف بزند. می‌خواست بعد از فراغت از مکتب دانشگاه برود و در رشته‌ای که دوست داشت تحصیل کند، اما وقتی محدودیت‌ها بر آموزش دختران افزایش یافت، درهای دانشگاه نیز به روی او بسته شد. مریم می‌گوید آن زمان هنوز فکر می‌کرد شاید شرایط تغییر کند و بتواند درسش را ادامه دهد؛ اما چند سال گذشته و دفترچه‌های درسی‌اش همچنان در اتاق مانده‌اند. مشکل اصلی مریم اما تنها ناتمام ماندن درس‌هایش نبود. در خانواده‌ای که تصمیم‌های مهم زندگی بیشتر از سوی بزرگ‌ترها گرفته می‌شود، موضوع ازدواج به میان آمد. پدرش می‌خواست او را به مردی ۳۵ ساله شوهر بدهد. مریم این مرد را برای زندگی مشترک انتخاب نکرده بود و نمی‌خواست با او ازدواج کند. او به پسرخاله‌اش علاقه داشت و می‌خواست اگر قرار است ازدواج کند، با کسی باشد که خودش می‌شناسد و دوستش دارد. مریم می‌گوید چند بار تلاش کرد خواسته‌اش را به پدرش بگوید، اما پاسخ روشنی که می‌خواست نشنید. در فضای خانواده، حرف پدر تصمیم نهایی شمرده می‌شد و مخالفت یک دختر با تصمیمی که درباره ازدواجش گرفته شده بود، به آسانی پذیرفته نمی‌شد. ازدواج، تصمیمی است که سال‌ها از زندگی یک انسان را در بر می‌گیرد و وقتی بدون رضایت و انتخاب او تعیین شود، می‌تواند احساس بی‌اختیاری، ترس و فشار روانی را بیشتر کند. برای مریم نیز مسئله فقط انتخاب یک همسر نبود؛ او احساس می‌کرد اختیار تصمیم‌گیری درباره آینده‌اش از او گرفته شده است. مریم می‌گوید هرچه صحبت‌ها درباره ازدواج بیشتر می‌شد، فشار روحی او نیز بیشتر می‌شد. او نمی‌خواست زندگی‌اش را با مردی آغاز کند که انتخاب خودش نبود، اما احساس می‌کرد راه دیگری نیز پیش رویش قرار ندارد. در روزهایی که موضوع ازدواج جدی‌تر شده بود، مریم به اندازه‌ای تحت فشار قرار گرفت که اقدام به خودکشی کرد. خانواده او را به داکتر رساندند و پس از درمان، جانش نجات یافت. مریم از آن روز با جزئیات زیادی صحبت نمی‌کند. تنها می‌گوید آن لحظه به این فکر می‌کرد که دیگر توان تحمل فشارهایی را که بر او وارد می‌شد، ندارد. او زنده ماند، اما به گفته خودش، بعد از برگشتن از شفاخانه زندگی برایش آسان‌تر نشد. برخلاف چیزی که مریم انتظار داشت، پس از بازگشت به خانه، پدرش محدودیت‌های بیشتری بر او اعمال کرد. پدر نگران بود که دخترش دوباره دست به کاری بزند و به همین دلیل رفت‌وآمد او را محدود کرد. اما مریم می‌گوید این محدودیت‌ها برای او به نوع دیگری از فشار تبدیل شده است. او حالا بیشتر وقتش را در خانه می‌گذراند و اگر بخواهد از خانه بیرون برود، باید اجازه بگیرد. دوستان قدیمی‌اش را کمتر می‌بیند و ارتباطش با هم‌صنفی‌های سابق تقریباً قطع شده است. او می‌گوید: «بعد از مکتب دیگر زندگی‌ام همان زندگی قبلی نبود.» این دختر جوان در خانه نیز احساس آرامش نمی‌کند. می‌گوید برخوردهای خشن و تند پدر و دیگر اعضای خانواده در برخی مواقع او را بیشتر از قبل تحت فشار قرار می‌دهد. گاهی یک بحث کوچک در خانه به مشاجره تبدیل می‌شود و او ترجیح می‌دهد سکوت کند تا وضعیت بدتر نشود. مریم می‌گوید در چنین لحظاتی به اتاقش می‌رود، در را می‌بندد و تا زمانی که فضای خانه آرام شود، بیرون نمی‌آید. در خانواده‌های زیادی در افغانستان، موضوع ازدواج دختران تنها یک تصمیم فردی نیست؛ خواست خانواده، نظر پدر، وضعیت اقتصادی، حرف مردم و مناسبات میان خانواده‌ها نیز در آن دخیل است. مریم هم در میان همین فشارها قرار گرفته است. او می‌گوید هیچ‌وقت نگفته بود که نمی‌خواهد ازدواج کند؛ تنها می‌خواست درباره کسی که قرار است با او سال‌های زندگی‌اش را بگذراند، خودش نیز حق انتخاب داشته باشد. وقتی از پسرخاله‌اش صحبت می‌کند، صدایش آرام‌تر می‌شود. می‌گوید او را از قبل می‌شناخت و تصور می‌کرد اگر روزی ازدواج کند، زندگی در کنار کسی که با او آشنایی دارد برایش قابل تحمل‌تر خواهد بود. اما این خواسته با تصمیم پدرش همخوانی نداشت. مریم می‌گوید حتی فرصت پیدا نکرد که خواسته‌اش را به شکل جدی و آرام با خانواده مطرح کند و درباره آینده‌اش گفت‌وگویی داشته باشد که نظر خودش نیز در آن اهمیت داشته باشد. حالا چند سال از فراغت او از مکتب گذشته است. دخترانی که با او یک‌جا صنف می‌خواندند، هرکدام راهی جداگانه پیدا کرده‌اند؛ بعضی ازدواج کرده‌اند، برخی در خانه مانده‌اند و برخی نیز به کارهای مختلف روی آورده‌اند. مریم اما بیشتر روزها در خانه پدرش است. نه دانشگاهی در انتظارش است و نه کاری که بتواند از طریق آن درآمد داشته باشد. تلفن همراه ندارد تا با دوستانش صحبت کند و اجازه رفت‌وآمد آزادانه نیز ندارد. او گاهی کتاب‌های قدیمی‌اش را از داخل صندوق بیرون می‌کند، گرد آنها را می‌گیرد و چند صفحه می‌خواند. می‌گوید هنوز بعضی درس‌ها را به یاد دارد، اما بسیاری از چیزهایی که در مکتب آموخته بود، به مرور زمان از ذهنش دور شده است. بیشتر از فراموش شدن درس‌ها، از این ناراحت است که فرصت استفاده از آنها را پیدا نکرده است. مریم می‌گوید اگر شرایط عادی می‌بود، احتمالاً حالا دانشجو یا شاغل بود. شاید در یک دفتر کار می‌کرد، شاید معلم می‌شد یا شاید در رشته‌ای که دوست داشت ادامه تحصیل می‌داد. اما هیچ‌کدام از این احتمال‌ها برایش به واقعیت تبدیل نشد. یک بار محدودیت‌های آموزشی، مسیر تحصیلش را متوقف کرد و بار دیگر تصمیم خانواده درباره ازدواج، اختیار تصمیم‌گیری درباره زندگی شخصی‌اش را از او گرفت. او اکنون بیشتر به آینده‌ای فکر می‌کند که در آن بتواند از خانه بیرون برود و دوباره چیزی یاد بگیرد. می‌گوید حتی اگر امکان رفتن به دانشگاه برایش فراهم نشود، حاضر است یک حرفه یاد بگیرد؛ خیاطی، کمپیوتر یا هر کاری که بتواند با آن درآمد داشته باشد. برای او داشتن درآمد تنها مسئله پول نیست. می‌گوید اگر بتواند خودش درآمد داشته باشد، شاید بتواند بخشی از تصمیم‌های زندگی‌اش را نیز خودش بگیرد. اما در حال حاضر حتی همین آرزو هم برایش دور به نظر می‌رسد. او باید برای بیرون رفتن اجازه بگیرد و استفاده از موبایل نیز برایش ممنوع است. می‌گوید گاهی ساعت‌ها کنار کلکین می‌نشیند و به صدای کوچه گوش می‌دهد؛ صدای موترها، کودکان، فروشندگان دوره‌گرد و دخترانی که از مکتب یا کورس برمی‌گردند. برای او این صداها یادآور زندگی‌ای است که زمانی خودش بخشی از آن بود. مریم نمی‌خواهد درباره مرگ زیاد صحبت کند. می‌گوید از زمانی که از آن اتفاق جان سالم به در برده، بیشتر از گذشته می‌فهمد که آنچه می‌خواست، در واقع پایان زندگی نبود؛ او فقط می‌خواست از شرایطی که توان تحملش را نداشت، نجات پیدا کند. حالا می‌خواهد فرصتی داشته باشد تا زندگی دیگری را تجربه کند؛ زندگی‌ای که در آن مجبور نباشد میان خواسته خانواده و خواسته خودش یکی را انتخاب کند. با این حال، آثار آن روز هنوز در زندگی او باقی مانده است. رابطه‌اش با خانواده مانند گذشته نیست. اعتماد میان آنها کم شده و مریم احساس می‌کند بعد از آن اتفاق، بیشتر به عنوان دختری که باید کنترل شود با او برخورد می‌شود تا دختری که باید حرفش شنیده شود. او می‌گوید وقتی خانواده با خشونت با او رفتار می‌کنند، دوباره همان احساس تنهایی گذشته به سراغش می‌آید. در یکی از عصرها، مریم کتابچه‌ای کهنه و تاخورده را از داخل الماری بیرون می‌آورد. روی صفحه اول نامش با خط خودش نوشته شده است. تاریخ مربوط به سال‌های مکتب است. چند صفحه را ورق می‌زند و بعد کتابچه را می‌بندد. می‌گوید آن زمان فکر می‌کرد بعد از صنف دوازدهم، بزرگ‌ترین تصمیم زندگی‌اش انتخاب رشته دانشگاه خواهد بود؛ اما حالا بزرگ‌ترین خواسته‌اش این است که بتواند از خانه بیرون برود و بدون ترس درباره آینده خودش حرف بزند. او هنوز ۲۲ ساله است؛ سنی که برای بسیاری از دختران و پسران، آغاز زندگی مستقل و ساختن آینده است. اما مریم در اتاقی نشسته که دیوارهایش پر از خاطرات مکتب است و دروازه‌اش به روی دنیایی باز می‌شود که خودش کمتر اجازه ورود به آن را دارد. مریم می‌گوید نمی‌داند در نهایت چه اتفاقی برایش خواهد افتاد. نمی‌داند آیا روزی پدرش با خواسته‌هایش کنار خواهد آمد یا دوباره برای ازدواجش تصمیم خواهد گرفت. نمی‌داند آیا می‌تواند تحصیلش را ادامه دهد یا نه. تنها چیزی که می‌داند این است که نمی‌خواهد دوباره همان روزهایی را تجربه کند که احساس می‌کرد هیچ راهی برای انتخاب ندارد. او می‌گوید: «من فقط می‌خواهم یک بار در زندگی خودم تصمیم بگیرم.» این جمله کوتاه، شاید تمام چیزی باشد که مریم در این سال‌ها خواسته است؛ نه زندگی تجملی، نه پول زیاد و نه حتی یک آینده خاص. فقط حق انتخاب. حق اینکه درباره درس خواندن، کار کردن، بیرون رفتن و مهم‌تر از همه، درباره کسی که قرار است شریک زندگی‌اش باشد، صدای خودش نیز شنیده شود. مریم از آن روزی که داکتران او را نجات دادند، دوباره زنده است؛ اما هنوز برای برگشتن به یک زندگی عادی تلاش می‌کند. زندگی او اکنون میان چهار دیوار خانه پدرش جریان دارد؛ جایی که هم پناه اوست و هم به گفته خودش، محل بسیاری از فشارهایی که تحمل می‌کند. پشت همان کلکینی که مریم از آن دور می‌شود، کابل همچنان شلوغ است. مردم به کارهای روزمره‌شان می‌رسند، کودکان در کوچه بازی می‌کنند و دخترانی از کنار خانه عبور می‌کنند. مریم اما هنوز منتظر روزی است که بتواند خودش دروازه خانه را باز کند، قدم به کوچه بگذارد و احساس کند آینده‌اش متعلق به خودش است. نویسنده: سارا کریمی  

ادامه مطلب


2 روز قبل - 112 بازدید

مسوولان محلی در ولایت خوست می‌گویند که نیروهای پولیس، مردی را بازداشت کردند که همسر و دختر شش‌ماهه‌اش را به قتل رسانده بود. مستغفر گربز، سخنگوی والی خوست گفته است، این فرد که (پنج‌شنبه‌شب) هفته‌ی گذشته حدود ساعت ۱۱ شب، در خانه‌اش با استفاده از کلاشینکوف، همسر ۲۲ ساله و دختر شش‌ماهه‌اش را به قتل رسانده و پس از این رویداد از محل فرار کرده بود. وی در ادامه تاکید کرده است که فرد بازداشت‌شده در اظهارات ابتدایی خود به قتل همسر و دخترش اعتراف کرده است. سخنگوی والی خوست درباره‌ی انگیزه‌ی قتل چیزی نگفته است. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 76 بازدید

مسوولان در فرماندهی پولیس ولایت نورستان می‌گویند که یک دختر ۱۷ ساله در ولسوالی نورگرام این ولایت به ضرب گلوله‌ی «تفنگ ساچمه‌ای» به قتل رسیده است. حسن ثاقب، سخنگوی فرماندهی پولیس نورستان گفته است که این رویداد روز (چهارشنبه، ۱۱ سنبله) در روستای «پری‌سو» از مربوطات ولسوالی نورگرام رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که علت قتل این دختر هنوز روشن نیست، اما پدرش و دو نفر دیگر به ظن دست‌داشتن در این قتل بازداشت شدند. او در ادامه تاکید کرده است که این افراد در حال حاضر تحت بازجویی هستند و پس از پایان تحقیقات، به نهادهای عدلی و قضایی این گروه سپرده خواهند شد. همچنین دستکم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این دختر نوجوان به اتهام داشتن تماس تلفنی با یک مرد نامحرم، از سوی اعضای خانواده‌اش کشته شده است. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 144 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که جسد یک دختر شش ساله از مرکز این شهر، در حالی که توسط دستمال خفه شده بود، پیدا شده است. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این دختر شش ساله، مریم نام داشته است که روز گذشته (جمعه، ۶ سنبله) از ساحه «محله عمه سکینه» از مربوطات ناحیه ۱۲ شهری هرات ناپدید شده بود. منبع در ادامه تاکید کرد که جسد این دختر، صبح امروز (شنبه، ۷ سنبله) از ساحه «جوی نوی» از مربوطات مرکز شهر هرات از داخل یک کسیه گونی پیدا شده است. منبع افزوده است که مریم با دستمال خفه شده بود و حین کشف جسد، دستمال در گلوی او بوده است. مسوولان محلی تااکنون در این مورد اظهار نظر نکردند. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل دختران و زنان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 111 بازدید

منابع محلی از ولایت سرپل می‌گویند که یک مرد در ولسوالی سوزمه قلعه این ولایت، همسر دومش را به ضرب گلوله به قتل رسانده است. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این زن روز (جمعه، ۳۰ اسد) در روستای «کته قلعه» از مربوطات ولسوالی سوزمه قلعه به قتل رسیده است. منبع تاکید کرد که این زن حدود دو ماه پیش توسط مردی به اسم حسین، باشنده‌ی اصلی ولسوالی گوسفندی ولایت سرپل اختطاف و مجبور به «ازدواج اجباری» با او شده بود. منبع افزوده است که این مرد، همسرش‌ را پس از «جروبحث» با شلیک گلوله به قتل رسانده است. به گفته‌ی منبع، این زن «از پشت سر» هدف شلیک گلوله قرار گرفته است. با این حال، نقیب‌الله علم‌یار، سخنگوی فرماندهی پولیس سرپل گفته است که این زن به دلیل خشونت خانوادگی ‏خودکشی کرده است.‏ او جزئیات بیشتر ارایه نکرد و به پرسشی که آیا در پیوند به این ‏قضیه کسی تحت پیگرد قرار گرفته یا خیر، پاسخ نداده است.‏ قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 76 بازدید

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد اعلام کرده است که خشونت و خون‌ریزی بر اساس وابستگی دینی همچنان در سراسر جهان گسترده است. آقای گوترش امروز (شنبه، ۳۱ اسد/۲۲ آگست) به مناسبت «روز جهانی گرامی‌داشت قربانیان خشونت بر اساس دین یا باور» گفته است که جشن‌ها و مراسم‌ مذهبی در سراسر جهان هدف حمله قرار گرفته‌اند و مکان‌های عبات هتک حرمت شدند. وی افزوده است که بسیاری از پیروان ادیان به ویژه اعضای اقلیت‌های دینی در زندگی روزمره و در فضای آنلاین با دشمنی روبرو هستند. دبیرکل سازمان ملل متحد، خشونت بر اساس باورهای دینی را تعرض به حقوق بشر و کرامت انسانی دانسته و خواستار توقف فوری آن شده است. همچنین گوترش از دولت‌ها خواسته است که عاملان خشونت دینی را به عدالت بسپارند و برای مقابله با همه شکل‌های تبعیض و نفرت‌پراکنی تلاش کنند. در افغانستان نیز، گروه‌های مذهبی و دینی به دلیل باورهای‌شان مورد خشونت قرار گرفته و در موردهای زیادی شماری از آن‌ها کشته و زخمی شده‌اند. در میان گروه‌های آسیب‌پذیر در افغانستان، شهروندان شیعیان، اهل هنود، سیک و اسماعیلیه‌ها بیشتر در آسیب‌پذیری قرار دارند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 133 بازدید

رسانه‌های پاکستانی گزارش داده‌اند که شمسو بی‌بی ۲۸ ساله، زن تیک‌تاکر و فعال شبکه‌های اجتماعی که تنها در تیک‌تاک حدود ۱.۳ میلیون دنبال‌کننده داشت، در شهر تیکسلا در ایالت پنجاب پاکستان توسط افراد مسلح ناشناس به قتل رسیده است. روزنامه‌ی پاکستانی «نشن» به نقل از پولیس تیکسلا نوشته است که بی‌بی عصر روز (پنج‌شنبه، ۲۲ اسد) توسط دو فرد مسلح موتورسایکل‌سوار در داخل موتر خود مورد سوءقصد قرار گرفته و کشته شده است. پولیس محلی گفته است که هنگام وقوع رویداد، برادر و خواهر او نیز در موتر حضور داشته و دیده‌اند که دو مرد جوان حدود ۳۰ تا ۳۵ ساله سوار بر موتورسایکل به آنان نزدیک شده و دو بار به گردن شمسو بی‌بی‌ شلیک کردند. شمسو بی‌بی که در حال رانندگی بوده، کنترل را از دست می‌دهد و موترش با یک موتر باربری تصادف می‌کند. خواهر نوجوان شمسو به‌نام اسمیه ۱۵ ساله نیز به‌شدت زخمی شده و در شفاخانه تحت مراقبت است. هنوز عامل و انگیزه‌ی قتل این بانوی جوان مشخص نشده است. قتل بانوان فعال شبکه‌های اجتماعی در پاکستان پرپیشینه است. تنها سال گذشته طی دو ماه دو بانوی جوان به‌نام‌های ثنا یوسف ۱۷ ساله در اسلام‌آباد و سمیرا راجپوت در سند با شلیک گلوله به قتل رسیدند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 134 بازدید

وزارت خارجه‌ی حکومت سرپرست به کشته‌شدن یک زن تاجیکستانی در درگیری‎های بدخشان و اعتراض رسمی تاجیکستان، واکنش نشان داده و اعلام کرد که عامل این کار «افراد مخرب و فرصت‌طلب» هستند. عبدالقهار بلخی، سخنگوی وزارت خارجه‌ امروز (شنبه، ۲۴ اسد) با نشر اعلامیه‌ای، جان باختن این زن تاجیکستانی را به خانواده‌ی او و دولت تاجیکستان تسلیت گفته است. وزارت خارجه تاجیکستان روز گذشته اعلام کرد که یک زن ۲۱ ساله که باردار نیز بود در روستای دشتک ولسوالی درواز منطقه‌ی خودمختار بدخشان در اثر اصابت گلوله‌ی شلیک‌شده از خاک افغانستان جان باخته است. این وزارت گفت شکایت رسمی خود را به حکومت فعلی ارائه کرده است. عبدالقهار بلخی گفته است که عامل این کار «برخی عناصر و افراد مخرب و فرصت‌طلب» هستند که در تلاش «ایجاد بی‌نظمی» در بعضی مناطق ولایت بدخشان اند. او گفته است که هدف این اقدام تأثیرگذاری منفی بر امنیت و ثبات منطقه و به‌خصوص فضای اعتماد میان افغانستان و جمهوری تاجیکستان است. حکومت فعلی در روزهای اخیر با جمعه‌خان فاتح، ولسوال پیشین نسی بدخشان در همین ولسوالی درگیر شده‌اند. تصاویر منتشرشده از محل رویداد نشان می‌دهد که درگیری‌ها در مناطق هم‌مرز با تاجیکستان نیز جریان دارد.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 131 بازدید

منابع محلی از ولایت قندهار می‌گویند که یک زن در شهر قندهار با همکاری یک مرد دیگر، شوهرش را با تبر کشته است. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این رویداد شب گذشته (سه‌شنبه، ۲۰ اسد) در منطقه کوبی از مربوطات حوزه هفتم امنیتی شهر قندهار، رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این زن شوهرش را با تبر از ناحیه سر زده و به قتل رسانده است. همچنین سخنگوی فرماندهی پولیس قندهار این رویداد را تایید کرده و گفت که یک مرد ‏جوان در مرکز این ولایت به ضرب تبر به قتل رسیده است.‏ اسدالله جمشیدی گفته است که این رویداد بامداد امروز (چهارشنبه، ۲۱ ‏اسد) در منطقه‌ی کوبی در حوزه هفتم امنیتی شهر قندهار رخ ‏داده است.‏ او گفته است که در پیوند به این رویداد، همسر مقتول بازداشت شده و اعتراف کرده است که با همکاری فرد دیگری شوهرش را به قتل ‏رسانده است.‏ جمشیدی اضافه کرده است که فرد دیگر فرار کرده است.‏ منابع می‌گویند که مقتول روزخان نام داشته، باشنده‌ی ولسوالی ناوه ‏ولایت هلمند بوده و در ولایت قندهار زندگی می‌کرده است‎.‎ سخنگوی فرمانده پولیس قندهار درباره‌ی انگیزه‌ی قتل ‏چیزی نگفته است.‏

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 216 بازدید

فرماندهی پولیس ولایت هرات می‌گوید در پیوند به قتل یک مرد در ولسوالی گذره این ولایت همسر مقتول و دو مرد دیگر بازداشت شده‌اند. سید مسعود حسینی، سخنگوی فرماندهی پولیس هرات به رادیو پولیس گفته است که متهمان در تحقیقات ابتدایی به قتل این مرد اعتراف کرده‌اند. وی در ادامه تاکید کرده است که مردی به‌نام اسماعیل روز یک‌‎شنبه (۴ اسد) از گذر جی۷ حوزه هشتم امنیتی شهر هرات توسط سرنشینان یک موتر ربوده شده بود. او افزوده است که خانواده‌ی اسماعیل پس از دو روز به پولیس مراجعه کردند و تحقیقات برای یافتن او آغاز شد. پس از جستجو، جنازه‌ی اسماعیل از کوه ملا اسفند در مربوطات ولسوالی گذره کشف شد. حسینی می‌گوید که دو مرد به‌نام‌های «مسعود» و «سیف‌الرحمان» بازداشت شدند. به‌گفته‌ی او، هنگام بازداشت، موتری که در اختطاف اسماعیل استفاده شده بود، نیز از نزد این دو متهم ضبط شده است. سخنگوی فرماندهی پولیس هرات افزوده است که متهمان در بازجویی‌های ابتدایی به اتهام خود اعتراف کردند و مشخص شد که همسر اسماعیل نیز در قتل دست داشته است. اکنون همسر مقتول و دو مرد دیگر در بازداشت هستند. همسر این زن در تحقیقات ابتدایی دست داشتن مسعود و سیف‌الرحمان در قتل همسرش را تأیید کرده و از اختلاف خانوادگی خود نیز گفته است.

ادامه مطلب