برچسب: #خشونت

6 ساعت قبل - 63 بازدید

منابع محلی از ولایت قندهار می‌گویند که یک زن در شهر قندهار با همکاری یک مرد دیگر، شوهرش را با تبر کشته است. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این رویداد شب گذشته (سه‌شنبه، ۲۰ اسد) در منطقه کوبی از مربوطات حوزه هفتم امنیتی شهر قندهار، رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این زن شوهرش را با تبر از ناحیه سر زده و به قتل رسانده است. همچنین سخنگوی فرماندهی پولیس قندهار این رویداد را تایید کرده و گفت که یک مرد ‏جوان در مرکز این ولایت به ضرب تبر به قتل رسیده است.‏ اسدالله جمشیدی گفته است که این رویداد بامداد امروز (چهارشنبه، ۲۱ ‏اسد) در منطقه‌ی کوبی در حوزه هفتم امنیتی شهر قندهار رخ ‏داده است.‏ او گفته است که در پیوند به این رویداد، همسر مقتول بازداشت شده و اعتراف کرده است که با همکاری فرد دیگری شوهرش را به قتل ‏رسانده است.‏ جمشیدی اضافه کرده است که فرد دیگر فرار کرده است.‏ منابع می‌گویند که مقتول روزخان نام داشته، باشنده‌ی ولسوالی ناوه ‏ولایت هلمند بوده و در ولایت قندهار زندگی می‌کرده است‎.‎ سخنگوی فرمانده پولیس قندهار درباره‌ی انگیزه‌ی قتل ‏چیزی نگفته است.‏

ادامه مطلب


2 روز قبل - 168 بازدید

فرماندهی پولیس ولایت هرات می‌گوید در پیوند به قتل یک مرد در ولسوالی گذره این ولایت همسر مقتول و دو مرد دیگر بازداشت شده‌اند. سید مسعود حسینی، سخنگوی فرماندهی پولیس هرات به رادیو پولیس گفته است که متهمان در تحقیقات ابتدایی به قتل این مرد اعتراف کرده‌اند. وی در ادامه تاکید کرده است که مردی به‌نام اسماعیل روز یک‌‎شنبه (۴ اسد) از گذر جی۷ حوزه هشتم امنیتی شهر هرات توسط سرنشینان یک موتر ربوده شده بود. او افزوده است که خانواده‌ی اسماعیل پس از دو روز به پولیس مراجعه کردند و تحقیقات برای یافتن او آغاز شد. پس از جستجو، جنازه‌ی اسماعیل از کوه ملا اسفند در مربوطات ولسوالی گذره کشف شد. حسینی می‌گوید که دو مرد به‌نام‌های «مسعود» و «سیف‌الرحمان» بازداشت شدند. به‌گفته‌ی او، هنگام بازداشت، موتری که در اختطاف اسماعیل استفاده شده بود، نیز از نزد این دو متهم ضبط شده است. سخنگوی فرماندهی پولیس هرات افزوده است که متهمان در بازجویی‌های ابتدایی به اتهام خود اعتراف کردند و مشخص شد که همسر اسماعیل نیز در قتل دست داشته است. اکنون همسر مقتول و دو مرد دیگر در بازداشت هستند. همسر این زن در تحقیقات ابتدایی دست داشتن مسعود و سیف‌الرحمان در قتل همسرش را تأیید کرده و از اختلاف خانوادگی خود نیز گفته است.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 67 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بحران‌های اقتصادی، درگیری‌ها و تغییرات اقلیمی، خشوت در برابر زنان و دختران در افغانستان را تشدید می‌کند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که دولت‌ها و سازمان‌ها می‌توانند حفاظت از زنان را در اولویت قرار دهند. سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرد که امنیت زنان نمی‌تواند منتظر بماند و برای بی‌عملی در برابر خشونت بر زنان هیچ بهانه‌ای وجود ندارد. قابل ذکر است که افغانستان، یکی از آسیب‌پذیرترین کشورها در برابر تغییرات اقلیمی است که هم‌زمان با بحران اقتصادی درگیری‌های مرزی با پاکستان نیز غیرنظامیان به ویژه زنان و کودکان را متأثر کرده است.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 119 بازدید

منابع محلی از ولایت تخار می‌گویند که یک دختر ۱۷ ساله در شهر تالقان، مرکز این ولایت، با شلیک گلوله به شکل فیجع به قتل رسیده است. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این دختر شام روز دوشنبه، حوالی ساعت ۶ تا ۷ شام در منزلش در منطقه چشمه‌شیر، بدخشی قشلاق شهر تالقان، هدف شلیک گلوله قرار گرفت و جان باخت. منبع تاکید کرد که این دختر مژگان نام داشته و دختر یارمحمد مشهور به «بابکه» بوده است. در ادامه آمده است که پس از وقوع این رویداد، نیروهای پولیس جسد این دختر را به شفاخانه ولایتی تخار منتقل کرده و تمامی اعضای خانواده او را نیز با خود بردند. منبع افزود پس از آن‌که جسد مژگان به خانواده‌اش سپرده شد، جسد او به خاک سپرده شد. انگیزه این قتل تا کنون روشن نیست و پولیس نیز تا زمان نشر این خبر در مورد این رویداد اظهارنظری نکرده‌اند. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 91 بازدید

منابع محلی از ولایت سرپل از قتل یک دختر ۱۱ ساله در ولسوالی سوزمه‌قلعه این ولایت ‏خبر می‌دهند. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این دختر «رویدا» نام داشت و پیش‌ازچاشت روز (یک‌شنبه، ‌‏۲۱ سرطان) در منطقه‌ی قزاق ولسوالی سوزمه‌قلعه در خانه‌اش به ضرب چاقو به قتل رسیده است. منبع تاکید کرد که مادر این دختر بیرون رفته بود و او در خانه تنها بود. منبع در ادامه افزوده است که پدر «رویدا» در ایران است و تا اکنون انگیزه و عاملان قتل روشن نیست.‏ در پیوند به این قتل، همسایه‌های این خانواده بازداشت شدند. مقام‌های محلی در سرپل تا اکنون درباره‌ی این قتل چیزی نگفته‌اند.‏ قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 93 بازدید

اسدالله جمشید، سخنگوی فرماندهی پولیس در قندهار می‌گوید یک زن در مرکز این ولایت، شوهرش را با ضربات چاقو به قتل رسانده است. آقای جمشید گفت این رویداد پس‌ازچاشت دیروز (شنبه، ۲۰ سرطان) در منطقه‌ی «لویه‌ویاله» در نزدیکی «نازک کوتی» شهر قندهار رخ داده است. او افزوده است که این زن پس از قتل شوهرش، با فرد دیگری از محل فرار کرده است. سخنگوی فرماندهی پولیس تاکید کرد که تحقیقات در این زمینه جریان دارد، ولی تا اکنون انگیزه‌ی قتل مشخص نشده و زن مظنون نیز بازداشت نشده است. همچنین رسانه‌ها گزارش داده‌اند که فرد کشته‌شده «برکت‌الله» نام داشت، ۲۷ ساله و باشنده‌ی اصلی ولسوالی پرچمن ولایت فراه بود. منبع تاکید کرد که برکت‌الله و همسرش حدود دو ماه قبل ازدواج کرده بودند. در سال‌های اخیر موارد خشونت خانوادگی بیشتر گزارش می‌شود، اما قتل شوهر توسط زن نسبت به قتل زن توسط شوهر، بسیار اندک است.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 177 بازدید

گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر آن روز آخر، وقتی از دروازه مکتب بیرون می‌آمدم، کسی به من می‌گفت که دیگر هیچ‌گاه به صنف درس بازنخواهم گشت، شاید چند دقیقه بیشتر در حیاط مکتب می‌ایستادم. شاید دیوارهای رنگ‌ورورفته، صدای خنده هم‌صنفی‌هایم و تخته سیاهی را که هر روز روبه‌رویش می‌نشستم، با دقت بیشتری نگاه می‌کردم. شاید کتاب‌هایم را محکم‌تر در آغوش می‌گرفتم و نمی‌گذاشتم آن روز به این زودی تمام شود. اما آن روز، مانند همه روزهای دیگر، با خیال این‌که فردا دوباره به مکتب برمی‌گردم، به خانه رفتم. هیچ‌کس به من نگفته بود که کودکی‌ام همان عصر، بی‌سروصدا از زندگی‌ام خداحافظی خواهد کرد. پدرم سال‌ها بود که زیر بار قرض زندگی می‌کرد. درآمد اندک او حتی برای تأمین نیازهای ابتدایی خانواده کافی نبود. چند سال خشکسالی، بیکاری و بیماری، زندگی ما را روزبه‌روز دشوارتر کرده بود. هر بار که طلبکار به خانه می‌آمد، سکوت سنگینی فضای خانه را فرا می‌گرفت. مادرم سرش را پایین می‌انداخت، خواهرهایم به اتاق دیگری می‌رفتند و من از پشت پرده به چهره مردی نگاه می‌کردم که با صدای بلند پولش را می‌خواست. آن روزها نمی‌دانستم که روزی خودم بخشی از همان بدهی خواهم شد. چند هفته بعد، پدرم مرا کنار خود نشاند. دست‌هایش می‌لرزید و نگاهش را از چشمانم می‌دزدید. گفت دیگر راهی برای پرداخت قرض باقی نمانده و خانواده در شرایط سختی قرار گرفته است. چند لحظه سکوت کرد، سپس آهسته گفت که باید با همان مرد ازدواج کنم؛ مردی که حدود سی سال داشت و دو برابر سن من بود. در آن لحظه احساس کردم همه صداهای اطرافم خاموش شده‌اند. فقط حرکت لب‌های پدرم را می‌دیدم، اما دیگر چیزی نمی‌شنیدم. پانزده سال بیشتر نداشتم. هنوز رؤیای معلم شدن را در سر داشتم و دفترچه‌ای داشتم که روی جلدش نوشته بودم: «آینده من». اما آینده‌ای که دیگران برایم تصمیم گرفته بودند، هیچ شباهتی به رؤیاهایم نداشت. هیچ‌کس از من نپرسید که آیا این ازدواج را می‌خواهم یا نه. فقط گفتند دختر باید به تصمیم خانواده احترام بگذارد. مادرم تمام شب گریه کرد، اما او هم توان ایستادگی در برابر این تصمیم را نداشت. صبح روز عروسی، وقتی لباس سفید را بر تنم کردند، احساس نمی‌کردم عروس هستم. احساس می‌کردم کودکی را با لباسی بزرگ‌تر از اندازه‌اش به جایی می‌برند که هیچ شناختی از آن ندارد. از همان روزهای نخست فهمیدم که خانه شوهرم برای من خانه نخواهد بود. او همیشه می‌گفت مرا در برابر بدهی پدرم گرفته است و باید بدون اعتراض هرچه می‌گوید انجام دهم. اگر غذا دیر آماده می‌شد، اگر چای مطابق میلش نبود یا اگر از خستگی چند دقیقه می‌نشستم، با فریاد و تحقیر روبه‌رو می‌شدم. مادرشوهرم نیز تقریباً هر روز مرا سرزنش می‌کرد و می‌گفت دختری که با قرض به این خانه آمده، نباید انتظار احترام داشته باشد. روزهایم شبیه هم شده بود. پیش از طلوع آفتاب بیدار می‌شدم، آب می‌آوردم، خانه را جارو می‌کردم، لباس می‌شستم، غذا می‌پختم و تا نیمه‌های شب کار می‌کردم. فرصتی برای استراحت یا حتی فکر کردن به خودم نداشتم. گاهی از شدت خستگی روی فرش می‌نشستم، اما هنوز چند دقیقه نمی‌گذشت که صدای تند مادرشوهرم بلند می‌شد و دوباره باید سرپا می‌ایستادم. بیشتر از همه، دلم برای مکتب تنگ می‌شد. هر وقت صدای زنگ مکتب محله را می‌شنیدم، ناخودآگاه به سوی پنجره می‌رفتم و دخترانی را نگاه می‌کردم که با لباس‌های مکتب از کنار خانه عبور می‌کردند. بعضی از آن‌ها هم‌سن من بودند. با خودم فکر می‌کردم اگر زندگی طور دیگری پیش می‌رفت، شاید حالا من هم در میان آن‌ها بودم؛ شاید برای امتحان آماده می‌شدم، شاید با دوستانم درباره آینده حرف می‌زدم یا شاید رؤیای دانشگاه را دنبال می‌کردم. اما اکنون تنها چیزی که از آن روزها برایم باقی مانده بود، چند کتاب قدیمی بود که در خانه پدرم جا مانده بودند. در این سه سال، رفت‌وآمدم تقریباً از بین رفت. اجازه نداشتم به خانه پدرم بروم. اگر مادرم می‌خواست مرا ببیند، باید اجازه می‌گرفت؛ اجازه‌ای که بیشتر وقت‌ها داده نمی‌شد. دوستانم نیز کم‌کم از من دور شدند، چون می‌دانستند حتی اگر بیایند، اجازه دیدنم را نخواهند داشت. احساس می‌کردم آرام‌آرام از دنیا حذف شده‌ام؛ انگار دیگر کسی مرا نمی‌بیند. هر بار که به پدرم فکر می‌کنم، احساسات متناقضی در وجودم شکل می‌گیرد. می‌دانم او هم قربانی فقر و درماندگی بود، اما نمی‌توانم فراموش کنم که زندگی من بدون رضایت خودم تغییر کرد. بارها از خودم پرسیده‌ام: آیا واقعاً هیچ راه دیگری وجود نداشت؟ آیا ارزش یک دختر می‌تواند به اندازه بدهی یک مرد تعیین شود؟ سه ماه پیش، پس از یکی از روزهای بسیار سخت که ساعت‌ها با خشونت، توهین و تحقیر روبه‌رو شده بودم، به جایی رسیدم که احساس کردم دیگر هیچ امیدی باقی نمانده است. تصور می‌کردم تمام راه‌ها به رویم بسته شده و هیچ‌کس صدایم را نمی‌شنود. اما زنده ماندم. وقتی دوباره به هوش آمدم، انتظار داشتم کسی از رنجی که کشیده بودم بپرسد، اما بیشتر از آن‌که همدلی ببینم، سرزنش شنیدم. چند روز بعد، دوباره به همان خانه‌ای بازگردانده شدم که سرچشمه بسیاری از دردهایم بود. از آن زمان، زندگی‌ام محدودتر از گذشته شده است. تقریباً همیشه زیر نظر هستم. اجازه ندارم به خانه پدرم بروم، دوستانم را ببینم یا حتی برای چند دقیقه بدون همراه از خانه بیرون شوم. بیشتر روزها از پشت پنجره به کوچه نگاه می‌کنم؛ همان کوچه‌ای که برای دیگران فقط راه عبور است، اما برای من مرزی میان زندانی که در آن زندگی می‌کنم و دنیایی است که سال‌هاست از آن دور مانده‌ام. گاهی شب‌ها، وقتی همه خواب هستند، در سکوت با خودم حرف می‌زنم. از خودم می‌پرسم اگر هنوز مکتب می‌رفتم، امروز در کدام صنف بودم؟ شاید برای امتحان کانکور آماده می‌شدم، شاید رؤیای دانشگاه داشتم یا شاید روزی شغلی پیدا می‌کردم و به خانواده‌ام کمک می‌کردم. این فکرها هم مرا غمگین می‌کنند و هم یادم می‌آورند که هنوز بخشی از وجودم زنده است؛ بخشی که نمی‌خواهد امید را کاملاً از دست بدهد. امروز سه سال از آن ازدواج اجباری می‌گذرد. دیگر آن دختر پانزده‌ساله‌ای نیستم که با کیف مکتب در کوچه می‌دوید، اما هنوز در دل آرزو دارم روزی دوباره آزادانه نفس بکشم، خانواده‌ام را ببینم، کتابی را ورق بزنم و احساس کنم که زندگی فقط تحمل درد نیست. شاید آن روز دیر برسد، اما همین امید کوچک است که هر صبح مرا از خواب بیدار می‌کند. هنوز باور دارم هیچ دختری نباید به خاطر فقر، قرض یا تصمیم دیگران، از حق آموزش، امنیت و انتخاب آینده‌اش محروم شود. آرزو دارم روزی برسد که دختران افغانستان بتوانند بدون ترس درس بخوانند، آزادانه رفت‌وآمد کنند و زندگی‌شان را خودشان انتخاب کنند؛ روزی که هیچ پدری مجبور نشود دخترش را بهای پرداخت بدهی بداند و هیچ دختری احساس نکند ارزشش کمتر از آرزوهایی است که در دل دارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 80 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل متحد به هدف قرار گرفتن غیرنظامیان توسط پاکستان واکنش نشان داده و می‌گوید که غیرنظامیان هرگز نباید هزینه‌ی درگیری را بپردازند. اوچا امروز (یک‌شنبه، ۱۴ سرطان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که خشونت‌ها زندگی‌ را مختل می‌کند. نمایندگی اوچا در افغانستان نوشته است: «خشونت‌ها چیزی بیش از خانه‌ها و زیرساخت‌ها را ویران می‌کنند. خشونت‌ها زندگی‌ها را مختل و ترس را تشدید می‌کنند و به سلامت روان جامعه، به‌ویژه برای کودکان، آسیب می‌زند.» در اعلامیه آمده است که غیرنظامیان هرگز نباید هزینه‌ی درگیری را بپردازند. آنان باید همیشه مطابق با قوانین بین‌المللی بشردوستانه محافظت شوند. یکی از آسیب‌دیدگان درگیری‌های اخیر حکومت سرپرست و پاکستان در ولسوالی اسپیره ولایت خوست به اوچا گفته است: «از زمان حملات هوایی، ما نتوانسته‌ایم با آرامش بخوابیم. هر صدای بلندی ما را از تکرار آن می‌ترساند. فرزندان ما هر زمان که صدای هواپیما را بالای سر خود می‌شنوند، می‌ترسند.» قابل ذکر است که حدود یک ماه قبل (۱۹ جوزا) در روستای منه از مربوطات ولسوالی اسپیره ولایت خوست خانه‌ی مسکونی یک فرد ملکی به‌نام «ببری» ساعت ۱۲:۲۰ دقیقه‌ی شب هدف بمباران جنگنده‌های هوایی پاکستان قرار گرفت که در پی آن نُه نفر کشته و ۱۰ نفر دیگر زخمی شدند. مستغفر گربز، سخنگوی والی خوست در آن زمان گفت که در این حمله نُه نفر، شامل یک زن، یک مرد و هشت کودک هفت تا ۱۰ ساله کشته شده‌اند. دفتر یوناما یا هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان تایید کرده بود که در آخرین حملات پاکستان بر پکتیا، پکتیکا و کنر نیز ۲۸ فرد ملکی کشته و ۴۹ نفر دیگر که همه غیرنظامی بودند زخمی شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 147 بازدید

منابع محلی از ولایت بلخ می‌گویند که یک زوج جوان در شهر مزار شریف، مرکز این ولایت به شکل فجیع سربریده شدند. دست‌کم سه منبع گفته‌اند که این رویداد (یک‌شنبه‌شب، ۷ سرطان) در منطقه‌ی «کارته‌ نور خدا» از مربوطات شهر مزار شریف رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که این زوج جوان حدود سه ماه پیش با هم ازدواج کرده بودند. همچنین شماری از رسانه‌ها گزارش داده‌اند که این زوج جوان توسط شوهر قبلی زن به قتل رسیدند. در ادامه آمده است که همسر قبلی این زن شب‌هنگام وارد خانه‌ این زوج شده و هر دوی آن‌ها را توسط چاقو سر بریده است. منبع در مورد هویت و سن این زوج جوان جزییاتی ارائه نکرده است. مشخص نیست که مرد قاتل بازداشت شده است یا خیر. تا اکنون مسوولان محلی در ولایت بلخ در این مورد چیزی نگفته‌اند. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 134 بازدید

منابع محلی از ولایت ننگرهار می‌گویند که یک داکتر زن در این ولایت از سوی تفنگ‌داران ناشناس به شکل بسیار فجیع به قتل رسیده است. دست‌کم دو منبع با تایید این رویداد گفته‌اند که داکتر گلالی (یک‌شنبه شب، ۳۱ جوزا) در شهرک شیخ مصری از مربوطات ولسوالی سرخرود از سوی افراد ناشناس کشته شده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که داکتر گلالی در ولسوالی پچیراگام ولایت ننگرهار در یک نهاد صحی وظیفه داشت. همچنین رسانه‌ها با نشر گزارشی گفته‌اند که تفنگ‌داران ناشناس به خانه این داکتر رفته و او را به قتل رسانده‌اند. در ادامه آمده است که پدر این داکتر نیز از سوی مهاجمان لت‌وکوب شده و دستش شکسته است. قتل این داکتر در حالی رخ می‌دهد که نگرانی‌ها درباره افزایش جرایم جنایی و ناامنی‌های هدفمند در شماری از ولایت‌های کشور همچنان ادامه دارد. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب