برچسب: #خانواده

3 ماه قبل - 130 بازدید

شورای پناهندگان ناروی درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بازگشت اجباری ده‌ها هزار مهاجر اهل افغانستان از کشورهای ایران و پاکستان، همراه با خشکسالی‌های شدید و زلزله‌های اخیر، بحران انسانی در افغانستان را وخیم‌تر کرده است. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که حدود ۱۷.۴ میلیون تن، معادل نزدیک به ۳۶ درصد جمعیت سراسر افغانستان، با ناامنی غذایی حاد روبه‌رو هستند و بسیاری از خانواده‌ها توان تامین نیازهای اولیه زنده‌گی خود را ندارند. شورای پناهندگان ناروی در ادامه تاکید کرده است که بازگشت گسترده مهاجران افغانستان به مناطقی که خود با فقر و آسیب‌پذیری شدید مواجه‌ هستند، فشار زیادی بر منابع محدود این جوامع وارد کرده و زند‌گی میلیون‌ها تن را در معرض خطر قرار داده است. این شورا در بخشی از گزارشش هشدار داده است که خشکسالی‌های پیاپی و زلزله‌های مخرب اخیر در شرق و شمال افغانستان نیز دارایی‌ها و زمین‌های کشاورزی مردم را نابود کرده و توان اقتصادی آن‌ها را بیش از پیش تضعیف کرده است. همچنین شورای ناروی با تاکید بر نزدیک شدن فصل زمستان از جامعه‌ی جهانی خواسته است تا کمک‌های فوری به افغانستان ارسال کند تا از بروز گرسنگی گسترده جلوگیری شود. ایران و پاکستان روند اخراج اجباری مهاجران به افغانستان را تشدید کرده‌اند. پاکستان به‌دنبال تنش‌های اخیر با حکومت سرپرست افغانستان، روند بازداشت و اخراج اجباری مهاجران را بیش از پیش افزایش داده است. براساس گزارش ملل متحد، از سپتامبر ۲۰۲۳ تا سپتامبر ۲۰۲۵ میلادی، بیش از چهار و نیم میلیون مهاجر از ایران و پاکستان به افغانستان بازگشته‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 136 بازدید

یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان اعلام کرده است که زنان و دختران به‌طور مستمر با محدودیت‌های شدید در بخش‌های صحت، کار و مشارکت در زندگی اجتماعی مواجه‌اند. یوناما امروز (چهارشنبه، ۱۹ قوس) به مناسبت «روز جهانی حقوق‌‌بشر» با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این محدودیت‌ها، حقوق بنیادی زنان و دختران و آینده افغانستان را تضعیف می‌کند و مساعد نبودن دسترسی به خدمات صحی، خانواده‌ها را آسیب‌پذیر و محلات را ناتوان می‌سازد. دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که حکومت سرپرست باید خود را با مکلفیت‌های جهانی در برابر حقوق‌بشر نزدیک سازند. در اعلامیه آمده است که این امر نه تنها هم‌سویی با معیارهای جهانی است، بلکه مسیر عملی در راستای صلح، استقامت و انکشاف کشور و مردم آن نیز است. همچنین یوناما به نقل از جورجت گانیون، سرپرست دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان نوشته است: «حقوق بشر امری اختیاری نیست. این حقوق نیاز روزمره برای ادامه‌ی زندگی‌ است.» خانم گانیون در ادامه افزوده است: «در افغانستان، اطمینان از اینکه زنان و دختران می‌توانند بیاموزند، کار نمایند و از مشارکت کامل برخوردار باشند، امر ضروری برای بهبود می‌باشد. از مقامات حاکم تقاضا می‌‌نماییم تا گام های متسحکمی را برای همسویی با مکلفیت‌های جهانی و بازگشایی فضا برای شکوفایی افغانستان و تمام مردم آن بر دارند.» فیونا فریز نماینده کمیشنر عالی حقوق بشر سازمان ملل در افغانستان نیز گفته است: «نیازمندی های روز مره چون آموزش، صحت، معیشت و آزادی حقوقی‌اند که باید به همه‌ی افغان‌ها فراهم گردد؛ اما شمار زیادی افغان‌ها، به ویژه زنان و دختران از این حقوق بی‌بهره اند.» وی تصریح کرد که حقوق بشر باید در کانون مسیر پیشرفت افغانستان قرار گیرد؛ زیرا این حقوق به «مثابه پل میان بقا و امید» عمل می‌کند. سازمان ملل گفته است: «در روز حقوق بشر امسال، یوناما از تمام دست اندرکاران، بهره گیرندگان، مقامات، محلات و همکاران بین‌المللی تقاضا می‌نماید تا تعهد خویش را به حقوق بشر منحیث بنیاد تلاش‌های برای بهبود امور در افغانستان مجدداً تاکید نمایند.» قابل ذکر است که سازمان‌های بین‌لمللی می‌گویند که حکومت فعلی از زمان تسلط دوباره بر افغانستان به صورت گسترده متهم به نقض حقوق‌‌بشر شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 111 بازدید

در روابط انسانی، کلمات ابزار اصلی انتقال احساسات و افکارند؛ اما گاه آنچه روابط را شکل می‌دهد، نه گفتن بلکه *نگفتن* است. سکوت یکی از پیچیده‌ترین و چندوجهی‌ترین رفتارهای ارتباطی در زندگی خانوادگی است. این سکوت می‌تواند نشانه‌ای از آرامش، تفکر و احترام باشد، اما در عین حال ممکن است به‌صورت خشم پنهان، دل‌گیری یا فاصله‌ی عاطفی نیز برداشت شود. درک صحیح از نقش سکوت در خانواده، می‌تواند به شکل‌گیری روابطی سالم‌تر و صمیمی‌تر کمک کند و مانع از بروز سوء‌تفاهم‌های عاطفی شود. در زندگی خانوادگی، سکوت همیشه معنای ثابتی ندارد. گاهی والدین در برابر اشتباه فرزند سکوت می‌کنند تا از تنش و درگیری جلوگیری کنند. گاهی زوج‌ها پس از مشاجره، حرفی نمی‌زنند تا فضا آرام شود. و گاه سکوت، نشانه‌ی خستگی روانی‌ست، نه بی‌تفاوتی. به همین دلیل، تفسیر سکوت باید با توجه به بافت رابطه، موقعیت، و احساسات درونی افراد انجام شود. سکوت می‌تواند فرصتی برای بازنگری و آرامش باشد، یا دیواری ضخیم میان دل‌ها بسازد—انتخاب با ماست که چگونه با آن مواجه شویم. از دیدگاه روان‌شناسی ارتباط، سکوت دو چهره دارد: چهره‌ای سازنده و چهره‌ای مخرب. سکوت سازنده، سکوتی آگاهانه، هدفمند و همراه با احترام است. این نوع سکوت معمولاً زمانی به کار می‌رود که احساسات شدید بر فضا حاکم است و صحبت‌کردن ممکن است به آسیب یا پشیمانی منجر شود. در چنین شرایطی، سکوت می‌تواند فرصتی برای بازسازی آرامش درونی و آماده‌سازی ذهن برای گفت‌وگویی سالم‌تر در آینده باشد. در مقابل، سکوت مخرب نوعی کناره‌گیری خاموش، قهر یا بی‌اعتنایی است. این نوع سکوت نه‌تنها روند گفت‌وگو را متوقف می‌کند، بلکه احساساتی چون طردشدگی، بی‌ارزشی و سردی عاطفی را در روابط خانوادگی ایجاد یا تشدید می‌نماید. در روابط زناشویی، سکوت می‌تواند نشانه‌ای از درک متقابل و احترام به فضای روانی طرف مقابل باشد. زمانی که یکی از زوجین خسته یا ناراحت است، سکوتی کوتاه‌مدت و حمایت‌گر می‌تواند فرصتی برای بازگشت آرامش و تنظیم هیجانات فراهم کند. اما اگر این سکوت طولانی شود و به جای گفت‌وگو بنشیند، به‌تدریج فاصله‌ی عاطفی میان زوجین شکل می‌گیرد. سکوت ممتد معمولاً باعث انباشت رنج‌های ناگفته، سوء‌تفاهم‌های حل‌نشده و کاهش تدریجی صمیمیت می‌شود. در این حالت، سکوت دیگر نشانه‌ی درک نیست، بلکه به دیواری سرد میان دو انسان تبدیل می‌شود که رابطه را از درون فرسوده می‌کند. در روابط والدین و فرزندان نیز، سکوت می‌تواند معناهای گوناگونی داشته باشد. والدینی که در برابر پرسش‌ها یا احساسات فرزندشان سکوت می‌کنند، ممکن است ناخودآگاه این پیام را منتقل کنند که احساسات کودک بی‌اهمیت یا نادرست است. چنین سکوتی می‌تواند باعث شود که کودک به‌تدریج از ابراز هیجانات خود بترسد و به سمت سرکوب عواطف یا گوشه‌گیری هیجانی برود. در مقابل، اگر والدین گاهی با سکوتی همراه با گوش دادن فعال و همدلی، اجازه دهند فرزندشان بدون قطع شدن صحبت کند، این نوع سکوت تبدیل به نشانه‌ای از احترام، پذیرش و توجه واقعی می‌شود. در چنین فضایی، کودک احساس می‌کند شنیده می‌شود، مهم است و می‌تواند با اعتماد و امنیت روانی، احساساتش را بیان کند. سکوت گاهی به‌عنوان یک مکانیزم دفاعی در خانواده‌ها عمل می‌کند. برخی افراد زمانی که از درگیری واهمه دارند یا نمی‌توانند احساساتشان را به‌درستی بیان کنند، به سکوت پناه می‌برند. این نوع سکوت، اگرچه در ظاهر ممکن است فضایی آرام ایجاد کند، اما در عمق روان فرد، زمینه‌ساز انباشت هیجانات منفی، نارضایتی و احساس سرکوب‌شدگی می‌شود. با گذشت زمان، چنین سکوتی می‌تواند به انفجارهای عاطفی، قهرهای طولانی‌مدت یا جدایی عاطفی تدریجی بین اعضای خانواده منجر شود. در مقابل، اگر افراد بیاموزند که احساسات خود را به‌صورت محترمانه و در فضای امن بیان کنند، این سکوت‌های سنگین جای خود را به گفت‌وگوی سالم و تعامل سازنده خواهد داد—تعاملاتی که می‌توانند بنیان خانواده را تقویت کنند. از سوی دیگر، در فرهنگ‌های شرقی، سکوت گاهی نشانه‌ی ادب، احترام یا بزرگ‌منشی تلقی می‌شود. بسیاری از افراد در خانواده‌ها می‌آموزند که سکوت، بهتر از پاسخ تند یا مجادله است. این نگاه، در برخی موقعیت‌ها می‌تواند مفید باشد؛ اما اگر به یک عادت پایدار تبدیل شود، ممکن است زمینه‌ی کاهش گفت‌وگو و شفافیت در روابط خانوادگی را فراهم کند. روابط سالم خانوادگی بر پایه‌ی گفت‌وگوی صادقانه و احترام متقابل شکل می‌گیرد، نه بر سکوت‌های طولانی که مانع درک متقابل می‌شوند. برای آن‌که سکوت در خانواده به ابزاری مثبت تبدیل شود، ضروری‌ست که اعضای خانواده معنای آن را برای یکدیگر روشن سازند. مثلاً اگر فردی نیاز به زمانی برای آرام شدن دارد، بهتر است به‌صراحت بیان کند: «حالا خیلی ناراحتم و می‌خواهم کمی تنها باشم تا بعد با هم صحبت کنیم.» چنین رویکردی از تبدیل سکوت به قهر یا بی‌توجهی جلوگیری می‌کند و نشان می‌دهد که سکوت می‌تواند سازنده باشد—به شرطی که با آگاهی، احترام و شفافیت همراه شود. در تربیت خانوادگی، آموزش درک متقابل میان سکوت و گفت‌وگو اهمیت بسیاری دارد. کودکان باید بیاموزند که سکوت همیشه نشانه‌ی چیز بدی نیست، اما اگر چیزی آن‌ها را آزار می‌دهد، حق دارند درباره‌اش صحبت کنند. والدین نیز باید بدانند که سکوت طولانی فرزند، لزوماً به‌معنای ادب یا احترام نیست؛ گاهی می‌تواند نشانه‌ی ترس، سردرگمی یا احساس نادیده گرفته شدن باشد. گفت‌وگوی محبت‌آمیز و ایجاد فضای امن برای صحبت کردن، می‌تواند سکوت‌های آسیب‌زا را به تعاملاتی صادقانه و سالم تبدیل کند. سکوت در روابط خانوادگی، گاهی به شکل «سکوت عاطفی» بروز می‌یابد. ممکن است اعضای خانواده در کنار هم زندگی کنند، اما از نظر احساسی کاملاً از هم دور شده باشند. این نوع سکوت، از سکوت گفتاری خطرناک‌تر است؛ چرا که ظاهر رابطه آرام به نظر می‌رسد، اما پیوند عاطفی در حال از بین رفتن است. مقابله با سکوت عاطفی نیازمند توجه آگاهانه، صمیمیت کلامی، ابراز محبت روزمره و ایجاد فضای گفت‌وگو است—فضایی که در آن شنیده شدن، به‌اندازه‌ی صحبت کردن ارزشمند باشد. در نهایت، باید گفت سکوت در روابط خانوادگی همچون تیغی دو لبه است؛ می‌تواند ابزار آرامش، احترام و تأمل باشد، یا عاملی برای سردی، دل‌گیری و فاصله‌ی عاطفی. آنچه سکوت را سازنده یا مخرب می‌سازد، نیت، آگاهی و شفافیتی است که پشت آن قرار دارد. زمانی‌که اعضای خانواده بتوانند میان سکوت و گفت‌وگو تعادل برقرار کنند، روابطشان عمیق‌تر، سالم‌تر و پویاتر خواهد بود. سکوت در روابط خانوادگی پدیده‌ای چندوجهی است که بسته به نحوه‌ی استفاده، می‌تواند به ایجاد آرامش یا افزایش فاصله منجر شود. سکوت آگاهانه و همراه با احترام، فرصتی برای کاهش تنش و بازیابی آرامش فراهم می‌کند. اما سکوت طولانی‌، بی‌دلیل و بی‌توضیح، می‌تواند به سردی، سوء‌تفاهم و تضعیف پیوندهای عاطفی بینجامد. خانواده‌هایی که گفت‌وگو را در کنار سکوت هوشمندانه به‌کار می‌برند، بیشترین شانس را برای ساختن روابطی سالم، صمیمی و مبتنی بر اعتماد خواهند داشت. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 149 بازدید

خانواده به‌عنوان نخستین و بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری شخصیت کودک ایفا می‌کند. یکی از عوامل کلیدی که به‌طور مستقیم بر رشد روانی، عاطفی و اجتماعی کودک تأثیر می‌گذارد، سبک فرزندپروری والدین است. این سبک‌ها، شامل الگوها و روش‌های تربیتی متفاوتی‌اند که می‌توانند تأثیراتی عمیق و ماندگار بر مسیر رشد کودک بر جای بگذارند. به‌طور کلی، سبک‌های فرزندپروری به چهار دسته اصلی تقسیم می‌شوند که هرکدام ویژگی‌ها و پیامدهای خاص خود را دارند: سبک فرزندپروری مقتدرانه سبک فرزندپروری مقتدرانه یکی از مؤثرترین و متعادل‌ترین شیوه‌های تربیتی به‌شمار می‌رود که ترکیبی از محبت و انضباط را در بر می‌گیرد. در این روش، والدین هم‌زمان با تعیین قوانین و انتظارات روشن برای فرزندان، به نیازها و احساسات آن‌ها نیز توجه نشان می‌دهند. والدین مقتدر تلاش می‌کنند محیطی فراهم کنند که در آن کودک احساس امنیت، حمایت و مشارکت داشته باشد. در این سبک، کودکان تشویق می‌شوند تا نظرات و احساسات خود را آزادانه بیان کنند. والدین به سخنان آن‌ها گوش می‌دهند، با احترام پاسخ می‌دهند و ارزش قائل شدن برای دیدگاه فرزندان را به آن‌ها می‌آموزند. نتیجه این رویکرد آن است که فرزندان در چنین خانواده‌هایی توانایی ابراز نظر، مشارکت در بحث‌ها، و تصمیم‌گیری منطقی را یاد می‌گیرند؛ مهارت‌هایی که تأثیر مثبتی در رشد شخصیتی، اجتماعی و تحصیلی آن‌ها دارد. تأثیرات سبک مقتدرانه بر کودک کودکانی که در خانواده‌هایی با سبک فرزندپروری مقتدرانه پرورش می‌یابند، معمولاً دارای اعتماد‌به‌نفس بالا و مهارت‌های اجتماعی قوی‌تری هستند. آن‌ها به‌خوبی می‌آموزند که چگونه احساسات خود را مدیریت کنند و به‌جای سرکوب هیجانات، به‌صورت مؤثر و سازنده به آن‌ها پاسخ دهند. این توانایی، آن‌ها را در مواجهه با چالش‌ها و مشکلات زندگی یاری می‌دهد تا راه‌حل‌های منطقی و مناسبی بیابند. در محیط‌های تحصیلی و اجتماعی نیز این کودکان معمولاً عملکرد بهتری دارند. آن‌ها به‌راحتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و روابط اجتماعی پایدار و سالمی می‌سازند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که سبک فرزندپروری مقتدرانه نه‌تنها زمینه‌ساز شکل‌گیری شخصیت‌های مستقل و متعادل در کودکان است، بلکه آن‌ها را برای موفقیت در آینده نیز آماده می‌سازد. این کودکان اغلب در موقعیت‌های پر‌فشار تصمیمات معقول‌تری می‌گیرند و توانایی خوبی در مقابله با استرس‌های تحصیلی، اجتماعی و هیجانی از خود نشان می‌دهند. سبک فرزندپروری مستبدانه سبک مستبدانه یکی از شیوه‌های فرزندپروری است که بر پایه‌ی کنترل شدید، سخت‌گیری و انضباط بدون انعطاف بنا شده است. در این سبک، خانواده به‌عنوان نخستین نهاد اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت فرزند ایفا می‌کند، اما این نقش با اعمال محدودیت‌های سخت‌گیرانه و نادیده‌گرفتن نیازهای عاطفی کودک، به شکلی آسیب‌زا بروز می‌یابد. والدین مستبد معمولاً قوانین سختی وضع می‌کنند و از فرزندان خود انتظار دارند بدون چون‌وچرا از این قوانین اطاعت کنند. تمرکز این والدین بیشتر بر عملکرد، نتیجه و اطاعت است تا درک احساسات یا حمایت عاطفی. در نتیجه، فضای خانه می‌تواند به محیطی پر از تنش، ترس و فشار روانی تبدیل شود؛ جایی که کودکان احساس امنیت روانی و آزادی بیان ندارند. در این فضا، گفت‌وگو جای خود را به دستور و تنبیه می‌دهد. کودکان اغلب احساسات خود را پنهان می‌کنند، چراکه می‌ترسند مورد سرزنش یا بی‌توجهی قرار بگیرند. این نوع تربیت می‌تواند منجر به کاهش اعتماد‌به‌نفس، ایجاد احساس بی‌ارزشی، اضطراب مزمن و حتی شکل‌گیری شخصیت‌های وابسته یا سرکشی‌گر در فرزندان شود. در مجموع، سبک مستبدانه گرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به ظاهر موجب انضباط شود، اما در بلندمدت آثار منفی روانی قابل‌توجهی بر کودکان بر جای می‌گذارد. تأثیرات سبک مستبدانه بر کودک کودکانی که در محیط‌های مبتنی بر سبک فرزندپروری مستبدانه رشد می‌کنند، اغلب با مشکلات جدی در زمینه عزت‌نفس و خودپذیری مواجه می‌شوند. آن‌ها به تدریج این باور را درونی می‌کنند که ارزشمندی‌شان تنها در گرو موفقیت‌ها، عملکرد و جلب رضایت والدین است، نه به‌عنوان یک انسان مستقل با احساسات و نیازهای منحصر به‌فرد. این نگرش می‌تواند به احساس بی‌ارزشی، ترس از شکست، و اضطراب مداوم در برابر انتقاد و قضاوت دیگران منجر شود. چنین کودکانی معمولاً در مواجهه با چالش‌ها و فشارهای زندگی، واکنش‌های همراه با ترس و اضطراب نشان می‌دهند و اعتماد‌به‌نفس لازم برای تصمیم‌گیری یا ابراز احساسات خود را ندارند. از آن‌جایی که در محیط خانه آزادی بیان و تعامل عاطفی تجربه نکرده‌اند، در برقراری روابط اجتماعی نیز دچار مشکل می‌شوند. ممکن است منزوی، گوشه‌گیر یا برعکس، سرکش و پرخاشگر شوند. به‌طور کلی، سبک مستبدانه نه‌تنها رشد عاطفی و روانی کودک را مختل می‌کند، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز بروز مشکلات جدی در بزرگسالی، مانند اختلالات اضطرابی، افسردگی، یا ناتوانی در ایجاد روابط سالم باشد. سبک سهل‌گیرانه سبک سهل‌گیرانه یکی از روش‌های تربیتی است که در آن والدین به فرزندان خود آزادی زیادی می‌دهند و محدودیت‌ها و قوانین کمی برای آن‌ها وضع می‌کنند. والدین در این سبک معمولاً مهربان، پذیرا و حمایت‌گر هستند و تلاش می‌کنند تا فضایی صمیمی و بدون تنش ایجاد کنند. آن‌ها به نیازها و خواسته‌های فرزندان خود پاسخ می‌دهند و رابطه‌ای مبتنی بر محبت و درک متقابل برقرار می‌سازند. با این‌حال، یکی از ضعف‌های اصلی این سبک، نبود مرزهای مشخص و کمبود انضباط است. والدین سهل‌گیر در تعیین قواعد رفتاری و پیگیری پیامدهای تخطی از آن‌ها کوتاهی می‌کنند. در نتیجه، فرزندان ممکن است نتوانند مفهوم مسئولیت‌پذیری را به‌درستی بیاموزند یا در برابر ناکامی‌ها و محدودیت‌های طبیعی زندگی تاب‌آوری لازم را پیدا کنند. در چنین محیط‌هایی، کودکان ممکن است در مدیریت هیجانات، کنترل رفتارها و رعایت قوانین اجتماعی دچار مشکل شوند. همچنین ممکن است توقعات غیرواقع‌بینانه از دیگران داشته باشند یا درک درستی از چارچوب‌های فرهنگی و اجتماعی نداشته باشند. به همین دلیل، اگرچه سبک سهل‌گیرانه در ظاهر با محبت همراه است، اما در بلندمدت می‌تواند مانعی برای رشد متعادل و مسئولانه کودک باشد. تأثیرات بر کودک کودکانی که در محیطی با سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه رشد می‌کنند، معمولاً در زمینه مسئولیت‌پذیری و خودکنترلی با مشکلات جدی روبه‌رو می‌شوند. نبود محدودیت‌های روشن و قوانین مشخص، باعث می‌شود که رفتارهای ناپخته، بی‌نظم و حتی خودمحورانه در آن‌ها شکل بگیرد. این کودکان ممکن است در محیط‌های اجتماعی و آموزشی به‌درستی سازگار نشوند، چرا که در خانه فرصت یادگیری مهارت‌های انضباط شخصی و تعامل مسئولانه را نیافته‌اند. در مواجهه با چالش‌ها و مسائل روزمره، این کودکان اغلب دچار سردرگمی، استرس و ناتوانی در تصمیم‌گیری می‌شوند. به‌دلیل آن‌که در محیط خانواده با چهارچوب‌های مشخص تربیتی آشنا نشده‌اند، در شرایط فشار، انعطاف‌پذیری و قدرت مدیریت هیجانات کمتری دارند. به‌طور کلی، سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه هرچند با نیت محبت‌آمیز و حمایت‌گرانه شکل می‌گیرد، اما در عمل می‌تواند به رشد عاطفی و اجتماعی کودک آسیب وارد کند و او را در مسیر استقلال، مسئولیت‌پذیری و بلوغ شخصیتی با موانع جدی روبه‌رو سازد. سبک بی‌اعتنا در فرزندپروری سبک بی‌اعتنا یکی از آسیب‌زاترین روش‌های فرزندپروری به شمار می‌رود. این سبک تربیتی با بی‌توجهی، غیبت عاطفی و عدم مشارکت والدین در زندگی فرزندان مشخص می‌شود. والدینی که از این شیوه پیروی می‌کنند، اغلب به دلایلی چون مشغله‌های شغلی، مشکلات اقتصادی، مسائل روانی یا ضعف در مهارت‌های ارتباطی، نمی‌توانند یا نمی‌خواهند به نیازهای عاطفی، روانی و تربیتی فرزندان خود پاسخ دهند. بی‌توجهی ممکن است به شکل‌های مختلفی ظاهر شود؛ از جمله نبود ارتباط مؤثر، عدم حضور در موقعیت‌های مهم زندگی کودک، نادیده گرفتن احساسات و نگرانی‌های او، و بی‌تفاوتی نسبت به رشد تحصیلی یا اجتماعی فرزند. در این سبک، کودک احساس می‌کند دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود و برای والدین خود اهمیت ندارد. چنین محیطی می‌تواند پایه‌گذار آسیب‌های عمیق روانی و اختلالات رفتاری در کودکان باشد، که اثرات آن ممکن است تا بزرگسالی ادامه پیدا کند. تأثیرات بر کودک کودکانی که در محیط‌های بی‌اعتنا رشد می‌کنند، معمولاً با مشکلات جدی در رشد عاطفی، روانی و اجتماعی روبه‌رو می‌شوند. نبود حضور فعال والدین و فقدان حمایت عاطفی باعث ایجاد احساس ناامنی عمیق، بی‌ارزشی و کاهش اعتماد به نفس در آن‌ها می‌شود. این کودکان اغلب نمی‌توانند روابط سالم و پایداری با دیگران برقرار کنند و در مواجهه با چالش‌های زندگی، مانند فشارهای اجتماعی و استرس‌های روزمره، دچار سردرگمی و ناتوانی می‌شوند. فقدان الگوهای رفتاری سالم و نبود تعاملات عاطفی مثبت، زمینه‌ساز مشکلاتی مانند اضطراب، افسردگی و اختلال در مهارت‌های حل مسئله خواهد بود. چنین کودکانی ممکن است در مدرسه گوشه‌گیر شوند، در جمع احساس تنهایی کنند و در فعالیت‌های گروهی مشارکت مؤثری نداشته باشند. در بلندمدت، این مسائل می‌توانند رشد شخصیتی و موفقیت اجتماعی آن‌ها را به شدت تحت تأثیر قرار دهند. تأثیرات بر کودک کودکانی که در چنین محیط‌هایی بزرگ می‌شوند، معمولاً با مشکلات جدی در رشد عاطفی و اجتماعی مواجه‌اند. نبود حضور والدین و فقدان حمایت عاطفی باعث ایجاد احساس ناامنی عمیق و کاهش اعتماد به نفس در آن‌ها می‌شود. به تدریج این کودکان در برقراری روابط سالم با دیگران دچار مشکل شده و در مواجهه با چالش‌های زندگی مانند استرس و فشارهای اجتماعی ناتوان می‌مانند. علاوه بر این، فقدان ارتباطات عاطفی مثبت و نبود الگوهای سالم رفتاری می‌تواند منجر به مشکلاتی چون اضطراب، افسردگی و ناتوانی در حل مسائل اجتماعی شود. این کودکان ممکن است در مدرسه و تعاملات اجتماعی احساس انزوا و تنهایی کنند و نتوانند به خوبی در گروه‌ها یا فعالیت‌های جمعی مشارکت داشته باشند. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 104 بازدید

در میان کوهستان‌های بلند و سنگلاخ کنر، جایی که آسمان در زمستان خاکستری‌تر از همیشه است و باد در میان شاخه‌های خشک درختان ناله‌وار می‌پیچد، خانواده‌ی عبدالکریم هنوز زیر همان خیمه‌ی نازکی زندگی می‌کنند که از روزهای نخست زلزله بر پا شده بود؛ خیمه‌ای که بیشتر از آن‌که سرپناه باشد، یادآور شبی است که زمین زیر پای‌شان شورید و همه‌چیز را از آن‌ها گرفت. هر صبح که آفتاب از پشت قله‌های سرد و آسمان‌خراش سر برمی‌آورد، خیمه اندک‌ اندک گرم می‌شود، اما همین که خورشید به سوی مغرب خم می‌شود، سرمای کوهستان بار دیگر چنگال یخ‌زده‌اش را بر تن خیمه می‌کوبد و همه‌ی اعضای خانواده را در خود می‌پیچد. این خانواده‌ی شش‌نفره، در میان صدها خانواده‌ی دیگر، هنوز هم امیدوار است که روزی برسد که دیگر مجبور نباشد با هر باد تند از ترس پاره شدن خیمه از خواب بپرد. عبدالکریم، مردی با ریش جوگندمی و چهره‌ای که بیش از سنش پیر به نظر می‌رسد، از نخستین روزهای زلزله تا امروز، هر صبح با دلی خسته اما امیدوار از خیمه بیرون می‌شود. او به کوه‌های اطراف سر می‌زند، شاید بتواند کمی چوب خشک برای گرم کردن خیمه پیدا کند؛ اما در این فصل، چوب خشک کمیاب‌تر از نان است. کوه‌ها یا از باران‌های اخیر نمناک‌اند یا چوب‌های‌شان از پیش جمع‌آوری شده‌اند. هر بار که عبدالکریم با دستان خالی بازمی‌گردد، در چهره‌اش احساس گناهی دیده می‌شود که نه از ناتوانی، بلکه از مسئولیتی برمی‌خیزد که یک پدر همواره بر دوش خود احساس می‌کند. نگاه‌های کودکانش که در گوشه‌ی خیمه منتظر او نشسته‌اند، برایش سخت‌ترین لحظه‌ی روز است؛ نگاه‌هایی که در آن‌ها هم امید هست و هم پرسش‌هایی بی‌صدا—این‌که «آیا امشب هم می‌توانیم از سردی در امان بمانیم؟» همسرش، زرمینه، زنی جوان اما فرسوده از روزگار است. چهره‌اش خطوطی عمیق دارد؛ هرکدام نشانی از شبی طولانی در سرمای کوهستان یا روزی خسته‌کننده میان خاک و سنگ‌های روستا. او روزهای بسیاری را صرف خشک‌کردن لباس‌های نم‌کشیده‌ی خیمه، ترمیم سوزن‌دوزی چادرش، و مراقبت از فرزندانی کرده است که هیچ‌کدام چیزی به‌نام کودکی واقعی را تجربه نکرده‌اند. زرمینه هر شب پیش از خواب برای کودکانش قصه می‌گوید؛ قصه‌هایی نه برای خواباندن‌شان، بلکه برای آرام کردن دل‌های کوچکی که از صدای زوزه‌ی باد و ترس از ریزش دوباره‌ی زمین بی‌قرارند. دخترک دوساله‌شان، صفیه، چند شب است از شدت سرفه‌های خشک، خواب درست‌وحسابی ندارد. سرفه‌هایش همچون ضربه‌هایی به قلب مادر فرود می‌آید؛ اما در خیمه هیچ دارویی نیست. هر بار که صفیه سینه‌اش را می‌گیرد و با گریه می‌نالد، زرمینه تنها او را در آغوش می‌گیرد و آرام تکانش می‌دهد—شاید صدای ضربان قلب مادر، اندکی آرامش به او ببخشد. خدمات صحی در این منطقه تقریباً وجود خارجی ندارد. مرکز صحی‌ای که در گذشته دست‌کم چند کارمند داشت، اکنون یا بر اثر زلزله تخریب شده، یا امکاناتش چنان محدود شده که مراجعه به آن بی‌فایده به نظر می‌رسد. با این حال، عبدالکریم چند بار تلاش کرده صفیه را به آن‌جا ببرد، اما مسیر طولانی و نبود وسایط نقلیه باعث می‌شود این سفر برای کودکی بیمار، خطرناک‌تر از ماندن در خیمه باشد. دیگر کودکان خانواده نیز هرچند از نظر ظاهری سالم‌اند، اما نشانه‌های واضحی از سردی و ضعف در بدن‌شان دیده می‌شود؛ سردی‌ای که از نبود بخاری، نداشتن لباس گرم، و کمبود غذای مناسب سرچشمه می‌گیرد. کودکان در طول روز اطراف خیمه بازی می‌کنند، اما بازی‌شان بیشتر راهی برای فرار از واقعیتی‌ست که هیچ کودکی نباید تجربه کند، تا نشانه‌ای از شادی و تفریح. آن‌ها با سنگ‌ها، تکه‌های چوب و پارچه‌های پاره، خود را سرگرم می‌سازند. گاهی خاک‌ریزی بزرگ را خانه‌ی خیالی خود می‌نامند یا چوبی شکسته را به‌جای اسباب‌بازی در دست می‌گیرند. اما همین که باد تندی بوزد یا صدای خفیفی از ریزش کوه به گوش برسد، همه با ترس به سوی خیمه می‌دوند و در آغوش مادر پناه می‌گیرند؛ گویی زخم عمیق روز زلزله هنوز از دل‌های کوچک‌شان بیرون نرفته است. این خانواده خاطرات زیادی از روز زلزله دارد؛ خاطراتی که با هر لرزش کوچک زمین یا صدای سنگی که از بالای کوه می‌افتد، دوباره در ذهن‌شان زنده می‌شود. آن روز، زمین چنان شدید لرزید که محمدامین، پسر ده‌ساله‌ی خانواده، فکر کرد دنیا به پایان رسیده است. او هنوز حاضر نیست با صدای بلند درباره آن روز صحبت کند و وقتی مادرش چیزی می‌پرسد، تنها لبخندی تلخ می‌زند و نگاهش را به زمین می‌دوزد. اما شب‌ها در خواب می‌لرزد، ناگهان بیدار می‌شود و زیر لب می‌گوید: «خانه می‌ریزد… مادر، خانه می‌ریزد…» زرمینه او را در آغوش می‌گیرد و با آرامش می‌گوید: «نه بچیم، خانه‌مان دیگر ریخته… چیزی برای ریختن نمانده.» اما این جمله، هرچند برای آرام کردنش گفته می‌شود، بیشتر از آن‌که امیدبخش باشد، واقعیت تلخی را یادآوری می‌کند؛ واقعیتی که در آن خانواده‌ای بدون سقف، بدون دیوار و بی‌هیچ سرپناهی، در برابر زمستانی ایستاده‌اند که بی‌رحمی‌اش در کنر زبانزد است. عبدالکریم و زرمینه هر دو امیدوار بودند که با آغاز زمستان، دولت یا نهادهای کمک‌رسان خانه‌های موقت یا حداقل وسایل ضروری را توزیع کنند؛ اما تا امروز تنها چیزی که دریافت کرده‌اند همان خیمه و چند کمپل نازک است که حتی توان گرم نگه‌داشتن یک کودک را هم ندارد. عبدالکریم می‌گوید چندین بار مسئولان منطقه را دیده است؛ کسانی که عکس می‌گرفتند، وضعیت مردم را یادداشت می‌کردند و وعده می‌دادند کمک‌ها به‌زودی خواهد رسید. اما حالا که هفته‌ها گذشته، هیچ کمک قابل‌توجهی نرسیده و خانواده عبدالکریم، مانند بسیاری از خانواده‌های دیگر، در میان این خیمه‌های بی‌پناه رها شده‌اند. باران که می‌بارد، شرایط چند برابر سخت‌تر می‌شود. سقف خیمه در چند نقطه سوراخ شده و عبدالکریم با تکه‌های پلاستیک تلاش می‌کند جلوی چکیدن آب را بگیرد، اما هر بار که باران شدیدتر می‌شود، آب از گوشه و کنار وارد خیمه می‌شود و لباس‌ها و بسترشان را خیس می‌کند. زرمینه هر روز مجبور است کمپل‌ها را بیرون بیاورد و زیر آفتاب پهن کند، اما در روزهای ابری همه چیز نم‌دار باقی می‌ماند. شب‌هایی که باران و باد هم‌زمان می‌وزند، خیمه چنان تکان می‌خورد که گویی هر لحظه می‌خواهد کنده شود. کودکان از ترس نزدیک مادر جمع می‌شوند و عبدالکریم با دستانش ستون وسط خیمه را محکم نگه می‌دارد، شاید کمی از خطر بکاهد. در چنین روزهایی، هیچ‌کس از آن‌ها نمی‌پرسد شام چه خورده‌اند. حقیقت این است که بعضی شب‌ها اصلاً چیزی برای خوردن ندارند، جز نان خشک یا چای کم‌رنگ. زرمینه با دقت غذا را میان کودکان تقسیم می‌کند و خودش آخر از همه می‌خورد، یا گاهی اصلاً نمی‌خورد تا کودکان دست‌کم سیر بخوابند؛ هرچند خواب در چنین سرمایی معنای چندانی ندارد. با وجود تمام این سختی‌ها، عبدالکریم هنوز امیدوار است صدایشان به جایی برسد. او از هر راه ممکن تلاش کرده پیامشان را به نهادهای کمک‌رسان برساند؛ گاهی از طریق مردم محل، گاهی با کمک یک خبرنگار سرزده، و گاهی با درخواست مستقیم از مسئولان محلی. بارها گفته است: «ما چیز زیادی نمی‌خواهیم؛ فقط یک خانه موقت، یک بخاری و کمی دارو می‌خواهیم تا این کودکان زنده بمانند.» اما در سکوت سنگین کوهستان، این صداها کمتر شنیده می‌شوند. زمستان کنر نه تنها سرد، بلکه طولانی و نفس‌گیر است. هر روز که می‌گذرد، نگرانی خانواده‌های بی‌سرپناه بیشتر می‌شود. عبدالکریم با نگاهی به قله‌های سفیدپوش می‌گوید: «اگر برف‌ها شروع شود، خدا می‌داند چه خواهد شد.» او خوب می‌داند که خیمه نازک‌شان حتی در برابر بادهای عادی تاب نمی‌آورد، چه برسد به برف‌های سنگین و رطوبت‌دار. همچنین می‌داند اگر صفیه و دیگر کودکان در این شرایط بدتر بیمار شوند، تقریباً هیچ فرصتی برای رسیدگی به آنها وجود نخواهد داشت. در این روزهای سخت، خانواده عبدالکریم تنها یک درخواست دارند؛ اینکه دولت، نهادهای بشردوستانه و هر کسی که توان کمک دارد، صدایشان را بشنود. این خانواده نه به دنبال زندگی مجلل است و نه کمک‌های بی‌پایان؛ فقط می‌خواهند زنده بمانند، زمستان را پشت سر بگذارند و کودکانشان شب را بدون لرزش بدن و ترس از فرو ریختن خیمه به صبح برسانند. و در پایان، وقتی آفتاب کنر در یک عصر سرد بر فراز کوه‌ها غروب می‌کند، خیمه کوچک آن‌ها هنوز در میان باد می‌لرزد؛ اما امیدی که در دل‌شان روشن مانده، هرچند کوچک و خاموش، هنوز پابرجاست. شاید فردا کسی بیاید… شاید فردا کمکی برسد… شاید فردا در این سکوت کوهستانی، صدای این خانواده شنیده شود و دستی یاری‌شان کند… پیش از آن‌که زمستان بی‌رحم، آخرین رشته‌های مقاومت‌شان را قطع کند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 167 بازدید

خانواده، نخستین و مهم‌ترین محیط اجتماعی است که در شکل‌گیری شخصیت فرد تأثیر عمیق و ماندگاری دارد. از دوران کودکی تا بزرگسالی، تأثیر خانواده بر نگرش‌ها، رفتارها و ویژگی‌های فرد غیرقابل انکار است. خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی، نقش اساسی در پرورش شخصیت انسان ایفا می‌کند و فرد از لحظه تولد تحت تأثیر فضای خانوادگی قرار می‌گیرد. بسیاری از خصوصیات رفتاری و فکری انسان در این محیط پایه‌گذاری می‌شود. خانواده از طریق الگوهای رفتاری، ارزش‌ها، باورها و هنجارهای حاکم بر آن، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر شخصیت اعضای خود اثر می‌گذارد. این تأثیرات می‌توانند از طریق شیوه تربیت والدین، نوع روابط بین اعضای خانواده، و حتی شرایط اقتصادی و اجتماعی خانواده منتقل شوند. تأثیر والدین بر شخصیت تأثیر والدین بر شکل‌گیری شخصیت کودکان، یکی از بنیادی‌ترین و ماندگارترین عوامل در مسیر رشد و توسعه فردی است. والدین، به عنوان نخستین مربیان و مهم‌ترین افراد در زندگی کودک، از بدو تولد نقش بی‌بدیلی در تربیت و شکل‌دهی شخصیت فرزندان خود ایفا می‌کنند. رفتارها، شیوه‌های تربیتی و حتی سبک زندگی آن‌ها می‌تواند الگوی مستقیمی برای کودکان باشد. کودکان در محیط خانواده، به‌ویژه از والدین، نه‌تنها اصول و ارزش‌های اخلاقی را می‌آموزند، بلکه مهارت‌های اجتماعی، نحوه مواجهه با چالش‌ها و رویکردهای زندگی را نیز فرا می‌گیرند. والدینی که با احترام با فرزندان خود برخورد می‌کنند و به احساسات و نظرات آن‌ها توجه نشان می‌دهند، معمولاً محیطی مثبت و حمایتی ایجاد می‌کنند. این محیط به تقویت اعتماد‌به‌نفس، استقلال و مهارت‌های ارتباطی فرزندان کمک می‌کند. بنابراین، روش‌های تربیتی والدین — از جمله تشویق به خودمختاری، آموزش مهارت حل مسئله، و ابراز محبت — می‌توانند سنگ‌بنای شخصیت آینده کودک را بنا نهند. تأثیر خواهر و برادر بر شکل‌گیری شخصیت نقش خواهر و برادر در روند شکل‌گیری شخصیت فرد، از جمله عوامل مهمی است که نباید نادیده گرفته شود. در کنار تأثیر والدین، خواهران و برادران از طریق تعاملات روزمره خود تأثیر قابل توجهی بر رشد شخصیت و مهارت‌های اجتماعی فرد دارند. این روابط معمولاً پیچیده و متنوع‌اند و می‌توانند زمینه‌ساز یادگیری و تمرین بسیاری از مهارت‌های فردی و اجتماعی باشند. خواهر و برادر، به عنوان نزدیک‌ترین همسالان، فرصتی برای تجربه‌ همدلی، مشارکت، همکاری و مدیریت تعارض فراهم می‌کنند. رابطه‌ی نزدیک میان آن‌ها می‌تواند حس امنیت، حمایت و همراهی عاطفی ایجاد کرده و به رشد هیجانی فرد کمک کند. در همین فضا، کودک یا نوجوان می‌آموزد چگونه دیگران را درک کند، احساساتش را بیان نماید و با دیگران تعامل سازنده داشته باشد. همچنین، شرکت در فعالیت‌های خانوادگی، بازی‌ها یا مسئولیت‌های مشترک، مهارت‌های کار گروهی و ارتباط مؤثر را تقویت می‌کند. از سوی دیگر، رقابت یا اختلاف‌نظرهایی که میان خواهر و برادرها پیش می‌آید نیز می‌تواند فرصتی برای رشد فردی باشد. این چالش‌ها به فرد یاد می‌دهند چگونه با اختلافات کنار بیاید، مذاکره کند، احساسات خود را مدیریت نماید و در موقعیت‌های دشوار تصمیم‌گیری کند. در مجموع، رابطه با خواهر و برادر می‌تواند نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت متعادل، اجتماعی و تاب‌آور ایفا کند. نقش خانواده در شکل‌گیری شخصیت در دوران نوجوانی نقش خانواده در شکل‌گیری شخصیت در دوران نوجوانی اهمیت بسیار زیادی دارد؛ چرا که این مرحله یکی از پیچیده‌ترین و حساس‌ترین دوره‌های زندگی انسان است. نوجوانی، دوره‌ای است که فرد با تغییرات گسترده جسمی، روانی و اجتماعی مواجه می‌شود و در تلاش است تا هویت مستقل خود را کشف کند. این فرآیند اغلب با چالش‌هایی همراه است که می‌توانند بر روابط اجتماعی، تصمیم‌گیری‌ها و احساسات نوجوان تأثیر بگذارند. در این دوران، خانواده نقش‌های مهمی بر عهده دارد. نوجوانان بیش از هر زمان دیگری نیازمند محیطی امن و پذیرنده هستند تا بتوانند بدون ترس از قضاوت، احساسات، دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود را با اعضای خانواده در میان بگذارند. ایجاد چنین فضای حمایتی، به آن‌ها کمک می‌کند تا خود و هیجانات‌شان را بهتر درک کنند و با اطمینان بیشتری مسیر شکل‌گیری هویت فردی‌شان را طی کنند. پشتیبانی عاطفی، گفت‌وگوی مؤثر، احترام به استقلال و در عین حال هدایت صحیح، از مهم‌ترین اقداماتی هستند که خانواده می‌تواند در این دوره حساس انجام دهد تا نوجوان به فردی با اعتماد به نفس، مسئول و متعادل تبدیل شود. نقش راهنمایی خانواده در عبور از چالش‌های نوجوانی خانواده نقش بسیار مهمی در راهنمایی نوجوانان هنگام مواجهه با چالش‌های روزمره زندگی ایفا می‌کند. دوران نوجوانی سرشار از موقعیت‌های جدید و ناشناخته است؛ از انتخاب مسیر تحصیلی و تعیین اهداف شغلی گرفته تا مدیریت روابط اجتماعی و مقابله با فشار همسالان. در این مسیر، والدین می‌توانند با ارائه راهنمایی‌های منطقی، واقع‌بینانه و دلسوزانه، نوجوان را یاری کنند تا تصمیم‌های بهتری بگیرد و توانایی حل مسئله‌اش را تقویت کند. به‌طور کلی، نقش خانواده در دوران نوجوانی فراتر از حمایت‌های عاطفی روزمره است. خانواده به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی زندگی نوجوان، با فراهم کردن محیطی امن برای ابراز احساسات و افکار، و نیز با هدایت آگاهانه، به او کمک می‌کند تا با اطمینان بیشتری وارد مراحل پیچیده‌تر زندگی شود و به شکل‌گیری هویت مستقل خود دست یابد. حمایت عاطفی خانواده؛ نیاز بنیادین دوران نوجوانی حمایت عاطفی از سوی خانواده، یکی از بنیادی‌ترین نیازهای نوجوانان در دوران رشد است. در این مرحله از زندگی، نوجوانان با تغییرات عمده‌ای در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی مواجه می‌شوند که می‌تواند منجر به افزایش اضطراب، استرس و سردرگمی گردد. در چنین شرایطی، حضور والدینی که با همدلی، درک عمیق و توجه به نیازهای عاطفی نوجوان برخورد می‌کنند، بسیار حیاتی است. والدینی که با صبوری به دغدغه‌ها و نگرانی‌های فرزند خود گوش می‌سپارند و بدون قضاوت به احساسات او پاسخ می‌دهند، محیطی امن و حمایت‌گر ایجاد می‌کنند. چنین فضایی به نوجوان این امکان را می‌دهد که احساسات خود را آزادانه ابراز کند و با اطمینان بیشتری با چالش‌های پیش‌رو روبرو شود. علاوه بر این، حمایت عاطفی خانواده نقش مهمی در کمک به نوجوان برای کنار آمدن با تغییرات جسمی و روانی دوران بلوغ دارد. از آنجا که این دوران معمولاً با نوسانات شدید احساسی همراه است، حضور اعضای خانواده به‌عنوان پناهگاهی امن می‌تواند به نوجوانان در مدیریت احساسات، پذیرش خود و مقابله مؤثر با مشکلات احتمالی کمک کند. ایجاد محیطی امن در خانواده ایجاد محیطی امن در خانواده، یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر رشد سالم و شکل‌گیری شخصیت نوجوانان است. از آن‌جا که خانواده نخستین و اساسی‌ترین نهاد اجتماعی در زندگی فرد به‌شمار می‌رود، والدین باید فضایی فراهم کنند که نوجوانان در آن احساس امنیت و آرامش داشته باشند. در چنین فضایی، نوجوان می‌تواند بدون ترس از قضاوت، سرزنش یا تنبیه، افکار، احساسات و ایده‌های خود را آزادانه بیان کند. این محیط حمایتی به او کمک می‌کند تا شناخت عمیق‌تری از خود پیدا کند و در مسیر کشف و تعریف ارزش‌ها، باورها و هویت فردی‌اش گام بردارد. والدینی که ارتباطی باز و بدون محدودیت را با فرزندان خود تشویق می‌کنند، فضایی فراهم می‌سازند که در آن نوجوانان می‌توانند احساسات و نظرات خود را آزادانه بیان کنند. این امر نه‌تنها به تقویت اعتماد‌به‌نفس آن‌ها کمک می‌کند، بلکه باعث می‌شود نوجوانان احساس کنند شنیده می‌شوند و افکارشان ارزشمند است. در مجموع، ایجاد محیطی امن و حمایت‌گر در خانواده، به نوجوانان این امکان را می‌دهد که به‌طور کامل به خودشناسی پرداخته و شخصیت مستقل خود را در فضایی سرشار از احترام، اعتماد و حمایت شکل دهند. نقش والدین در راهنمایی و تربیت نقش والدین در هدایت و تربیت نوجوانان اهمیت فراوانی دارد، چرا که این دوره از زندگی با حساسیت‌ها و چالش‌های ویژه‌ای همراه است و نیازمند پشتیبانی، راهنمایی و نظارتی آگاهانه است. یکی از مهم‌ترین وظایف والدین در این مرحله، ارائه راهنمایی‌های اخلاقی است. نوجوانان با مسائلی چون دوستی، روابط اجتماعی، تحصیل و فشارهای همسالان روبه‌رو هستند. والدینی که با دقت و دلسوزی اصول اخلاقی را به فرزندان خود آموزش می‌دهند و آن‌ها را به رعایت صداقت، احترام به دیگران و مسئولیت‌پذیری تشویق می‌کنند، در واقع پایه‌های اخلاقی محکمی برای آینده‌ی آن‌ها بنا می‌گذارند. این نوع راهنمایی به نوجوان کمک می‌کند تا در مواجهه با چالش‌های زندگی، تصمیم‌های درست‌تری بگیرد و از آسیب‌های اجتماعی در امان بماند. علاوه بر این، والدین باید نوجوانان را به پذیرش مسئولیت و کسب استقلال تشویق کنند. این امر به معنای فراهم کردن فرصت‌هایی برای تجربه، اشتباه کردن و یادگیری از آن اشتباهات است؛ روندی که برای رشد شخصیتی و بلوغ فکری ضروری است. تأثیر الگوهای رفتاری والدین تأثیر الگوهای رفتاری والدین بر نوجوانان یکی از عوامل کلیدی در شکل‌گیری شخصیت و رفتار آن‌هاست. در دوران نوجوانی، زمانی که فرد به طور فعال در جستجوی ساختن هویت شخصی و اجتماعی خود است، رفتار والدین به‌عنوان نخستین و نزدیک‌ترین الگو، تأثیر عمیق و ماندگاری بر او می‌گذارد. والدینی که رفتارهای مثبت، اخلاقی و مسئولانه از خود نشان می‌دهند، نه تنها الگویی مناسب برای فرزندان خود فراهم می‌کنند، بلکه زمینه را برای رشد و توسعه ویژگی‌های مثبت در نوجوانان نیز مهیا می‌سازند. این رفتارهای مثبت می‌تواند شامل مجموعه‌ای از مهارت‌ها و ارزش‌های اجتماعی و فردی باشد. علاوه بر این، یکی از مهم‌ترین جنبه‌های الگوهای رفتاری والدین، نحوه‌ی حل مشکلات و مدیریت تعارضات است که نوجوانان از طریق مشاهده و تجربه آن‌ها، مهارت‌های لازم برای مقابله با چالش‌های زندگی را می‌آموزند. یکی دیگر از جنبه‌های مهم الگوهای رفتاری والدین، مدیریت احساسات و عواطف است. والدینی که توانایی کنترل احساسات خود را دارند و به جای واکنش‌های منفی در مواجهه با استرس‌ها، راه‌حل‌های سازنده انتخاب می‌کنند، الگوی مهم و ارزشمندی برای نوجوانان خود محسوب می‌شوند. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 82 بازدید

سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۴ میلادی هر ۱۰ دقیقه یک زن یا دختر به دست شریک عاطفی یا اعضای خانواده‌ کشته شده‌‌ است. دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم و نهاد زنان سازمان ملل با نشر گزارشی در مورد زن‌کشی در جهان به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان گفته است که سال گذشته میلادی ۸۳ هزار زن و دختر با قتل عمد کشته شدند. در گزارش آمده است که ۶۰ درصد یعنی ۵۰ هزار زن و دختر به دست شریک عاطفی یا اعضای خانواده خود به قتل رسیدند. یعنی به‌طور میانگین ۱۳۷ زن در روز کشته شده‌اند. این سازمان تاکید کرده است که در مقابل، تنها ۱۱ درصد قتل‌های مردان از سوی شریک یا اعضای خانواده انجام شده است. سارا هندریکس، مدیر بخش سیاست‌گذاری نهاد زنان سازمان ملل، گفت: «قتل زنان در خلأ اتفاق نمی‌افتد، بلکه معمولا ادامه زنجیره‌ای از خشونت است که با رفتارهای کنترول‌گرانه و تهدید و آزار، از جمله به شکل آنلاین شروع می‌شود.» او در ادامه افزوده است که کمپین ۱۶ روزه امسال سازمان ملل تاکید می‌کند که خشونت دیجیتال محدود به فضای آنلاین نمی‌ماند؛ می‌تواند به فضای واقعی سرریز شده و در بدترین حالت، به آسیب‌های مرگبار از جمله زن‌کشی تبدیل شود. وی بر ضرورت مداخله زودهنگام نظام‌های سیاسی تاکید کرد و گفته است که برای پیشگیری از این قتل‌ها، باید قوانینی اجرا شوند که نحوه ظهور خشونت را در زندگی زنان و دختران، چه آنلاین و چه آفلاین، در نظر بگیرند و عاملان را خیلی پیش از مرگبار شدن این خشونت‌ها پاسخگو کنند. همچنین جان برندولینو، مدیر اجرایی دفتر مقابله با جرم سازمان ملل نیز گفت: «خانه همچنان مکان خطرناک و گاه مرگباری برای تعداد زیادی از زنان و دختران در سراسر جهان است.... ما نیازمند راهبردهای بهتر برای پیشگیری و پاسخ‌های کارآمدتر عدالت کیفری هستیم.» گزارش سازمان ملل نشان می‌دهد که زنان و دختران در همه مناطق جهان در معرض این شکل از خشونت قرار دارند. برآوردها نشان می‌دهد بالاترین نرخ زن‌کشی به دست شریک زندگی یا اعضای خانواده، با رقم سه نفر از هر ۱۰۰ هزار زن و دختر در آفریقا رخ داده است. این سازمان افزوده است که در رده‌های بعدی آمریکا، اقیانوسیه، آسیا و اروپا قرار دارند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 105 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد هشدار داد که خشکسالی دوامدار می‌تواند خانواده‌ها و کودکان بی‌شماری را از آب پاک به‌عنوان بیادی‌ترین نیازشان محروم کند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که با همکاری کوریای جنوبی در حال ساخت سیستم‌های آبرسانی در ۲۰ منطقه در ولایت‌های غور و هلمند است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل دسترسی خانواده‌ها و کودکان به سیستم‌های آب‌رسانی پایدار را به عنوان یکی از راه‌حل‌های رفع این چالش عنوان کرده است. همچنین پیش از این یونیسف هشدار داده بود که بیش از نصف منابع آبی ولایت‌های کلیدی خشک شده‌ و ۸۰ درصد شهروندان افغانستان از آب آلوده و ناپاک برای نوشیدن استفاده می‌کنند. یونیسف گفته بود در حال حاضر تنها ۵ درصد بودجه مورد نیاز برای فراهم‌سازی زمینه دسترسی به آب و فاضلاب ایمن و مقاوم در برابر حوادث طبیعی در افغانستان موجود است. صندوق حمایت از کودکان ملل متحد همچنان هشدار داده است بود که تاثیرات تغییرات اقلیمی مانند خشکسالی، سیل‌های ناگهانی و زلزله، سلامت، تغذیه و توانایی‌های کودکان افغان را از بین می‌برد. یونیسف پیشتر نیز هشدار داده بود که تا سال ۲۰۳۰ میلادی، منابع آب کابل به‌طور کامل خشک خواهد شد. قابل ذکر است که بیشتر کودکان در مکاتب افغانستان به آب سالم دسترسی ندارند. این در حالی است که کمیته صلیب سرخ در روز جهانی آب گفته است که ۳۳ میلیون تن در افغانستان به آب نوشیدنی سالم دسترسی ندارند. همچنان، یونیسف پیش‌تر در گزارشی افزوده بود که در ۲۵ ولسوالی ولایت‌های شرقی افغانستان در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ آب نوشیدنی سالم فراهم کرده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 155 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که داوود هلمندی، نویسنده و کارگردان افغانستان، جایزه بهترین فیلم اول جشنواره بین‌المللی مستند آمستردام و دو جایزه دیگر این جشنواره را برای فیلم ۹۷ دقیقه‌ای خود، «پیکار»، دریافت کرد. این فیلم داستان چند نسل جابه‌جایی و تلاش آن‌ها برای یافتن تعلق، امنیت و آزادی را روایت می‌کند. در گزارش رسانه‌های بین‌المللی بین‌المللی آمده است که برند‌گان سی‌وهشتمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مستند آمستردام (ایدفا) عصر (پنجشنبه، ۲۹ عقرب) در هالند جوایز خود را دریافت کردند و در این میان، مستند «پیکار» ساخته داوود هلمندی با کسب جوایزی، مورد توجه قرار گرفت. داوود هلمندی تاکید کرده است که مستند «پیکار» داستان چند نسل از خانواده هلمندی را روایت می‌کند که تجربه‌های متفاوتی از مهاجرت و دوری از وطن دارند و تلاش دارند تعلق، امنیت و آزادی خود را باز یابند. این فیلم رابطه داوود هلمندی با پدر سال‌خورده و سخت‌گیرش را پس از سال‌ها دوری از ایران و افغانستان به تصویر می‌کشد و تصویری عمیق از پیوند خانواد‌گی و مقاومت در برابر سختی‌ها ارائه می‌دهد. فیلم «پیکار» که به زبان‌های فارسی و هالندی ساخته شده، علاوه بر جایزه بهترین فیلم اول، جوایزی مانند «ذکر ویژه بهترین فیلم هالندی» و «جایزه فیپرسکی» را نیز در جشنواره ایدفا کسب کرده است. همچنین هیأت داوران جشنواره ایدفا با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که پیکار فیلمی «گسترده و شجاعانه است که به‌گونه‌ای عمیق به پیچیدگی‌های خانواده‌ای می‌پردازد که نسل‌هاست تحت تأثیر جنگ و آوارگی شکل گرفته است.» آنان تاکید کردند که «آسیب‌پذیری فیلم‌ساز به ما امکان می‌دهد تا به‌گونه‌ای صمیمی وارد پرتره‌ای بسیار حساس از خانواده‌ی خودش شویم؛ پرتره‌ای که با صداقت، ظرافت و عمق احساسی روایت شده است.» در اعلامیه آمده است که برنده‌ی امسال جایزه بهترین اول جشنواره بین‌المللی فیلم‌های مستند آمستردام، «اثری است که با شجاعت و پختگی سینمایی روایت شده است و در ذهن می‌ماند؛ فیلمی که تأثیر ماندگار تاریخ بر زندگی فردی و معنای حقیقی “خانه” را آشکار می‌سازد.» این فیلم برای اولین‌بار در بخش «لومینیشن» جشنواره ایدفا به نمایش درآمد و برنده‌ی جایزه‌ی هرسه بخشی شد که در آن نامزد شده بود.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 209 بازدید

احساس تعلق یکی از نیازهای بنیادین روانی انسان است. هر فرد نیاز دارد بداند که جایی به او تعلق دارد، پذیرفته شده و ارزشمند است. این احساس، از همان دوران کودکی و در بستر خانه شکل می‌گیرد؛ جایی که کودک نخستین تجربه‌های خود از عشق، امنیت و حمایت را کسب می‌کند. اگر فضای خانه محیطی امن، گرم و حمایتگر باشد، کودک به تدریج احساس تعلقی عمیق پیدا می‌کند؛ احساسی که سنگ‌بنای رشد اعتمادبه‌نفس، عزت‌نفس و مهارت‌های اجتماعی او در آینده خواهد بود. وقتی کودک بداند که صرف‌نظر از موفقیت یا شکستش، در خانواده پذیرفته می‌شود، جرأت تجربه‌ کردن و اشتباه‌ کردن را پیدا می‌کند. چنین کودکی در آینده شجاع‌تر، مستقل‌تر و خلاق‌تر خواهد بود. احساس تعلق در خانه، یعنی آگاهی از این‌که «من ارزشمندم و جایگاهی در این خانواده دارم.» این احساس می‌تواند با رفتارهای ساده اما مؤثری مانند گوش‌ دادن فعال، ابراز محبت، توجه به احساسات کودک و تحسین صادقانه، تقویت شود. در مقابل، وقتی خانه محیطی پر از سرزنش، مقایسه یا بی‌توجهی باشد، کودک به‌تدریج احساس می‌کند دیده نمی‌شود یا آن‌طور که هست، کافی نیست. این حس نادیده‌انگاری می‌تواند زمینه‌ساز اضطراب اجتماعی، کاهش عزت‌نفس و وابستگی شدید به تأیید دیگران در آینده شود. کودکی که مدام تصور می‌کند باید خود را اثبات کند تا دوست‌داشتنی باشد، در بزرگسالی ممکن است از شکست بترسد، نگران قضاوت دیگران باشد و اعتمادبه‌نفس پایدار نداشته باشد. احساس تعلق در خانواده همچنین به کیفیت ارتباط والدین و فرزندان بستگی دارد. والدینی که وقت می‌گذارند تا با گوش دادن بدون قضاوت، احساسات فرزندشان را درک کنند، پیام روشنی منتقل می‌کنند: «تو مهمی و ارزش داری.» این پیام در ذهن کودک به باور عمیق «من توانمندم» تبدیل می‌شود که بعدها در مدرسه، کار و روابط اجتماعی به‌روشنی دیده می‌شود. از دید روان‌شناسی، اعتمادبه‌نفس ریشه در تجربه پذیرش بی‌قید و شرط دارد. کودکانی که در محیطی رشد کرده‌اند که خطاهایشان با درک و حمایت مواجه شده، نه تحقیر، بیشتر به خود اعتماد دارند و در روابط اجتماعی نیز راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند. آنها کمتر از قضاوت دیگران می‌ترسند، چون آموخته‌اند ارزشمندی‌شان وابسته به رضایت دیگران نیست. در خانه‌هایی که احساس تعلق قوی است، گفت‌وگو میان اعضا بیشتر و عمیق‌تر است. هر فرد می‌تواند بدون ترس از تمسخر یا بی‌توجهی احساسات و افکارش را بیان کند. این مهارت بعدها به آن‌ها کمک می‌کند تا در جامعه ارتباطی سالم و محترمانه برقرار کنند. در مقابل، در محیط‌هایی که احساس تعلق پایین است، کودکان ممکن است به انزوا، خشم یا رفتارهای پرخطر روی بیاورند تا جلب توجه کنند. یکی از عوامل مهم در تقویت احساس تعلق، مشارکت کودکان در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی است. وقتی نظر آن‌ها درباره‌ی برنامه‌های خانوادگی یا چیدمان اتاق‌شان پرسیده می‌شود، احساس می‌کنند نقش مؤثری دارند و نظرشان ارزشمند است. این تجربه ساده به مرور حس ارزشمندی و مالکیت روانی نسبت به خانه را در آن‌ها تقویت می‌کند. از سوی دیگر، وجود تعادل میان قوانین و محبت ضروری است. خانه‌ای بدون هیچ محدودیتی ممکن است به کودک حس ناامنی بدهد، اما خانه‌ای که فقط پر از کنترل و امر و نهی باشد، حس آزادی و تعلق را از بین می‌برد. بنابراین والدین باید میان نظم و محبت تعادل برقرار کنند تا فرزند احساس کند هم آزادی دارد و هم حمایت می‌شود. در نهایت، احساس تعلق در خانه، پایه‌ی تمام روابط اجتماعی آینده است. فردی که در خانواده پذیرفته شده و امنیت عاطفی دارد، در جامعه نیز می‌تواند به دیگران اعتماد کند و روابط سالم بسازد. اما کسی که در خانواده طرد یا بی‌ارزش شده، ممکن است در جامعه و روابط عاطفی دچار ترس از صمیمیت یا حس ناکافی بودن شود.  نتیجه‌گیری:  احساس تعلق در خانه پایه‌ی اعتمادبه‌نفس و مهارت‌های ارتباطی سالم در جامعه است. کودکانی که در فضایی پر از پذیرش و حمایت رشد می‌کنند، در آینده افراد قوی، آرام و اجتماعی خواهند بود. خانه‌ای که در آن محبت، احترام و شنیدن وجود دارد، بهترین بستر برای پرورش انسان‌های متعادل و با اعتمادبه‌نفس است. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب