برچسب: #خانواده

23 ساعت قبل - 89 بازدید

روایت اسراء از جایی آغاز نمی‌شود که معمولاً روایت‌ها شروع می‌شوند؛ نه از یک صبح روشن، نه از یک اتفاق بزرگ، و نه از لحظه‌ای که کسی تصمیمی قاطع می‌گیرد. روایت او از جایی آغاز می‌شود که بسیاری آن را پایان می‌دانند؛ از همان‌جا که دروازه‌ها بسته می‌شوند، صداها آهسته‌تر می‌گردند و زندگی، به‌جای پیش رفتن، در خود جمع می‌شود. در یکی از کوچه‌های خاکی و آرام شهر مزار شریف، جایی که دیوارها هنوز قصه‌های سال‌های دور را در خود نگه داشته‌اند، خانه‌ای است که در نگاه اول تفاوتی با دیگر خانه‌ها ندارد. اما اگر کمی نزدیک‌تر شوی، اگر لحظه‌ای در سکوت آن کوچه بایستی، صدایی را خواهی شنید؛ صدایی یکنواخت، پیوسته و خستگی‌ناپذیر: صدای چرخ خیاطی. این صدا، صدای نفس کشیدن اسراء است؛ صدای زنده ماندن او و ۱۸ دختر دیگر که در دل همین خانه، چیزی را می‌سازند که شاید در هیچ کتابی نوشته نشده باشد: امیدی که با دست دوخته می‌شود. اسراء دختری است که اگر او را در خیابان ببینی، شاید در نگاه اول هیچ‌چیز خاصی توجهت را جلب نکند؛ چهره‌ای ساده، لباس‌هایی معمولی و نگاهی که بیشتر از آن‌که به اطراف باشد، در درون خودش فرو رفته است. اما پشت همین ظاهر ساده، داستانی پیچیده نهفته است؛ داستانی از روزهایی که آرام‌آرام تغییر کردند، از رؤیاهایی که بی‌صدا شکستند، و از تصمیمی که در سکوت گرفته شد. او هم مانند هزاران دختر دیگر، زمانی کتاب در دست داشت؛ دفترهایش پر از نوشته بود و آینده، چیزی قابل تصور. اما روزی رسید که دیگر هیچ‌چیز مثل قبل نبود. دروازه‌هایی که باید باز می‌ماندند، بسته شدند و آن‌چه باقی ماند، سکوت بود؛ سکوتی که نه‌فقط در کوچه‌ها، بلکه در دل‌ها نیز جا گرفت. روزهای نخست برای اسراء شبیه سرگردانی بی‌پایان بود. صبح‌ها بیدار می‌شد، اما جایی برای رفتن نداشت. کتاب‌هایش را نگاه می‌کرد، اما دیگر دلیلی برای گشودن‌شان نمی‌دید. گاهی کنار پنجره می‌نشست و به رفت‌وآمد مردم خیره می‌شد؛ گویی به‌دنبال چیزی می‌گشت که خودش هم نمی‌دانست چیست. در خانه، فشارها آرام‌آرام بیشتر می‌شد؛ نه لزوماً در قالب کلمات، بلکه در نگاه‌ها، سکوت‌ها و نگرانی‌هایی که بر چهره پدر و مادرش نشسته بود. اما پاسخ آن سؤال سنگین «حالا چه؟»، نه در یک لحظه، بلکه در روندی آهسته شکل گرفت. اسراء از کودکی با خیاطی بیگانه نبود. مادرش گاهی لباس‌ها را ترمیم می‌کرد و او کنار دستش می‌نشست و تماشا می‌کرد. آن زمان، این کار فقط مهارتی ساده بود؛ چیزی برای گذران وقت، نه برای ساختن آینده. اما حالا، همان مهارت کوچک به تنها تکیه‌گاه او تبدیل شده بود. او کار را از جایی آغاز کرد که تقریباً هیچ‌چیز نداشت؛ نه سرمایه، نه مشتری و نه حتی اطمینان. روزهای اول به تمرین گذشت؛ پارچه‌هایی که بارها دوخته و باز شدند، طرح‌هایی که تغییر کردند، و ساعت‌هایی که در سکوت، تنها با صدای چرخ خیاطی پر می‌شدند. در دل این مسیر، چیزی فراتر از یادگیری یک مهارت شکل گرفت؛ نوعی بازتعریف «توانستن». برای اسراء و دخترانی که بعدها به او پیوستند، خیاطی فقط یک کار دستی نبود، بلکه راهی بود برای بازپس‌گیری کنترلی که از زندگی‌شان گرفته شده بود. در شرایطی که بسیاری از انتخاب‌ها محدود شده بود، همین انتخاب کوچک، یعنی نشستن پشت چرخ خیاطی، معنایی بزرگ پیدا می‌کرد. این کارگاه کوچک، به‌مرور به فضایی تبدیل شد که در آن، زمان شکل دیگری پیدا می‌کرد. ساعت‌ها دیگر صرفاً نمی‌گذشتند، بلکه ساخته می‌شدند. هر کوک، هر برش پارچه و هر لباسی که کامل می‌شد، نوعی پیش‌روی در برابر ایستایی بود. حتی اشتباه‌ها هم معنا داشتند، چون نشانه‌ای از تلاش و تجربه بودند. از سوی دیگر، این فضا به پناهگاهی روانی نیز تبدیل شد. جایی که دختران می‌توانستند در کنار هم باشند، حرف بزنند، بخندند و برای لحظاتی سنگینی بیرون را فراموش کنند. در جامعه‌ای که گاهی صداها خاموش می‌شود، همین هم‌نشینی ساده، خود نوعی مقاومت است. کارگاه اسراء، اگرچه از بیرون فقط اتاقی پر از چرخ‌های خیاطی به نظر می‌رسد، اما در درون، شبکه‌ای از پیوندهای انسانی است؛ اعتماد، همکاری و امیدی که میان این دختران شکل گرفته است. شاید مهم‌ترین چیزی که در این میان ساخته می‌شود، لباس‌ها نباشند، بلکه احساسی است از مفید بودن و توانستن. احساسی که به‌سادگی دیده نمی‌شود، اما تأثیری عمیق دارد. کم‌کم، اولین سفارش‌ها رسیدند؛ ابتدا از همسایه‌ها، سپس از آشنایان. لباس‌های ساده، ترمیم‌ها و کارهای کوچک، اما همین‌ها اولین قدم‌ها بودند. با گذشت زمان، ارتباط با دنیای بیرون شکل گرفت؛ از طریق یک گوشی ساده، پیام‌های واتس‌اپ و صداهایی از آن‌سوی مرزها. مشتریان حالا فقط از داخل کشور نبودند. افغان‌های خارج از کشور سفارش می‌دادند؛ لباس‌های محفلی، لباس عروس و لباس‌هایی که باید خاص و دقیق می‌بودند. اما پشت این روند، پیچیدگی‌های زیادی وجود داشت؛ اندازه‌هایی که از راه دور ارسال می‌شد، پارچه‌هایی که بدون لمس انتخاب می‌شدند، و مهم‌تر از همه، اعتمادی که باید ساخته می‌شد. اسراء این را به‌خوبی فهمیده بود؛ هر لباس برای او فقط یک کار نبود، بلکه بخشی از اعتبارش بود. با افزایش سفارش‌ها، کار از توان یک نفر خارج شد. این‌جا بود که کارگاه شکل گرفت. دخترانی که مانند او در خانه مانده بودند، یکی‌یکی پیوستند. اکنون ۱۸ دختر در این خانه کار می‌کنند؛ هرکدام با داستانی متفاوت، اما با دردی مشترک. فضای کارگاه ترکیبی از کار و زندگی است؛ جایی که صدا، سکوت، خنده و خستگی در هم تنیده‌اند. اما یک چیز همواره ثابت است؛ حرکت. اسراء حالا فقط یک خیاط نیست؛ او مدیر، هماهنگ‌کننده و تصمیم‌گیرنده است. مسئولیتی سنگین، اما پذیرفته‌شده. لباس‌هایی که در این کارگاه دوخته می‌شوند، فقط پارچه و نخ نیستند؛ حاصل ساعت‌ها تمرکز و تلاش‌اند. از این خانه ساده به شهرها و کشورهایی دور فرستاده می‌شوند؛ به جاهایی که شاید این دختران هرگز نبینند، اما بخشی از شادی آن‌ها می‌شوند. در حالی که این‌جا زندگی با دشواری می‌گذرد، آن‌جا همین لباس‌ها در جشن‌ها پوشیده می‌شوند. اما شاید همین کافی باشد؛ این‌که چیزی از این‌جا به آن‌جا می‌رسد. در خانه، اسراء دیگر فقط یک دختر نیست؛ او ستون خانواده است. اما هنوز در دلش چیزی باقی مانده؛ حسی ناتمام، رؤیایی نیمه‌کاره. گاهی، در سکوت شب، شاید دوباره به همان سؤال فکر کند: «اگر همه‌چیز طور دیگری می‌بود چه؟» اما حالا، پاسخ این سؤال چندان مهم نیست. چرا که او، در دل همین واقعیت، چیزی ساخته است که کمتر کسی توانش را دارد. کارگاه اسراء فقط یک محل کار نیست؛ یک روایت است؛ روایتی از ایستادن، از ساختن، از ادامه دادن. در شهری که بسیاری از دروازه‌ها بسته شده‌اند، او دروازه‌ای کوچک گشوده است. نه بزرگ، نه پرزرق‌وبرق، بلکه واقعی. و در همان دروازه، نوری کم‌رنگ می‌تابد؛ نوری که بر دستان ۱۸ دختر می‌افتد؛ دستانی که هنوز می‌دوزند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


6 روز قبل - 98 بازدید

خانواده یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نهادهای اجتماعی در زندگی انسان‌ها به شمار می‌رود. این نهاد نه‌تنها محل تولد و رشد فرد است، بلکه نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت، هویت، ارزش‌ها و رفتارهای اجتماعی او ایفا می‌کند. خانواده به عنوان نخستین محیطی که فرد در آن با دیگران ارتباط برقرار می‌کند، پایه‌های تعاملات اجتماعی و عاطفی را در وجود او شکل می‌دهد. در این مقاله به بررسی مفهوم خانواده، اهمیت آن و انواع خانواده در جوامع گوناگون می‌پردازیم. تعریف خانواده خانواده به گروهی از افراد گفته می‌شود که معمولاً از طریق روابط خونی، ازدواج یا فرزندخواندگی به یکدیگر مرتبط هستند و یک واحد اجتماعی را تشکیل می‌دهند. این واحد دارای ساختار، نقش‌ها و وظایف مشخصی است که اعضای آن را به یکدیگر پیوند می‌دهد. خانواده می‌تواند شامل والدین، فرزندان، پدربزرگ، مادربزرگ و سایر خویشاوندان باشد. اهمیت خانواده خانواده نقش بسیار مهمی در زندگی فرد و جامعه دارد. از جمله مهم‌ترین کارکردهای خانواده می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: تربیت و اجتماعی‌سازی: خانواده نخستین مکانی است که کودک در آن ارزش‌ها، هنجارها و رفتارهای اجتماعی را می‌آموزد. حمایت عاطفی: اعضای خانواده در شرایط مختلف زندگی از یکدیگر حمایت روحی و عاطفی می‌کنند. ایجاد امنیت: محیط خانواده باید فضایی امن برای رشد و شکوفایی افراد فراهم کند. تأمین نیازهای اقتصادی: خانواده مسئول تأمین نیازهای مادی اعضای خود است. انتقال فرهنگ: خانواده نقش مهمی در انتقال فرهنگ، سنت‌ها و باورها از نسلی به نسل دیگر دارد. انواع خانواده با توجه به تغییرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، انواع مختلفی از خانواده‌ها در جوامع شکل گرفته‌اند. در ادامه به مهم‌ترین انواع خانواده اشاره می‌کنیم. خانواده هسته‌ای خانواده هسته‌ای شامل پدر، مادر و فرزندان است. این خانواده رایج‌ترین شکل خانواده در جوامع مدرن محسوب می‌شود. در این ساختار تعداد اعضا محدود است و روابط معمولاً نزدیک‌تر و صمیمی‌تر هستند. از ویژگی‌های این نوع خانواده می‌توان به استقلال بیشتر و تصمیم‌گیری سریع‌تر اشاره کرد. خانواده گسترده خانواده گسترده شامل چند نسل از اعضای خانواده است که ممکن است در یک خانه یا در نزدیکی یکدیگر زندگی کنند. این خانواده شامل پدربزرگ، مادربزرگ، عموها، عمه‌ها و سایر خویشاوندان می‌شود. در این ساختار حمایت اجتماعی و عاطفی بیشتر است، اما ممکن است اختلاف‌نظرها نیز بیشتر باشد. خانواده تک‌والدی در این خانواده یکی از والدین (پدر یا مادر) مسئول تربیت فرزند است. این وضعیت ممکن است به دلایلی مانند طلاق، فوت یکی از والدین یا انتخاب فردی ایجاد شود. خانواده‌های تک‌والدی با چالش‌های خاصی مانند فشار اقتصادی و مسئولیت‌های بیشتر روبه‌رو هستند، اما می‌توانند محیطی سالم و مناسب برای رشد کودکان فراهم کنند. خانواده بدون فرزند برخی از زوج‌ها تصمیم می‌گیرند که فرزندی نداشته باشند یا به دلایل مختلف قادر به داشتن فرزند نیستند. این نوع خانواده‌ها نیز بخشی از ساختار اجتماعی هستند و می‌توانند زندگی موفق و رضایت‌بخشی داشته باشند. خانواده بازسازی‌شده (ترکیبی) این نوع خانواده زمانی شکل می‌گیرد که یکی یا هر دو والد پس از جدایی یا فوت همسر قبلی دوباره ازدواج کنند و فرزندان از روابط قبلی نیز در خانواده حضور داشته باشند. در این خانواده‌ها سازگاری و ایجاد روابط جدید اهمیت زیادی دارد. خانواده همزیستی (بدون ازدواج رسمی) در برخی جوامع زن و مرد بدون ازدواج رسمی با یکدیگر زندگی می‌کنند و ممکن است فرزند نیز داشته باشند. این نوع خانواده بیشتر در جوامع مدرن دیده می‌شود و از نظر فرهنگی در برخی کشورها پذیرفته شده و در برخی دیگر پذیرفته نشده است. خانواده فرزندخوانده در این خانواده والدین کودک یا کودکانی را که فرزند بیولوژیکی آن‌ها نیستند به سرپرستی می‌گیرند. این نوع خانواده نقش مهمی در حمایت از کودکان بی‌سرپرست دارد و می‌تواند محیطی مناسب برای رشد آنان فراهم کند. تغییرات در ساختار خانواده در طول زمان ساختار خانواده دستخوش تغییرات زیادی شده است. عواملی مانند صنعتی‌شدن، شهرنشینی، افزایش سطح تحصیلات، اشتغال زنان و پیشرفت فناوری باعث شده‌اند که شکل سنتی خانواده تغییر کند. امروزه خانواده‌ها کوچک‌تر شده‌اند و روابط درون آن‌ها نیز دگرگون شده است. چالش‌های خانواده در دنیای امروز خانواده‌ها در دنیای امروزی با چالش‌های مختلفی روبه‌رو هستند، از جمله: فشارهای اقتصادی اختلافات زناشویی تأثیر رسانه‌ها و فناوری کاهش ارتباطات عاطفی تغییر ارزش‌های اجتماعی برای مقابله با این چالش‌ها، تقویت مهارت‌های ارتباطی، افزایش آگاهی و توجه به نیازهای اعضای خانواده ضروری است. جمع‌بندی خانواده به عنوان بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی نقش حیاتی در شکل‌گیری شخصیت و آینده افراد دارد. با وجود تغییرات گسترده در ساختار و نوع خانواده‌ها، اهمیت این نهاد همچنان پابرجاست. شناخت انواع خانواده و درک ویژگی‌های هر یک می‌تواند به بهبود روابط خانوادگی و ایجاد جامعه‌ای سالم‌تر کمک کند. در نهایت، آنچه بیش از نوع خانواده اهمیت دارد، کیفیت روابط، محبت، احترام و حمایت متقابل میان اعضای آن است. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 88 بازدید

روایت او از یک صدا آغاز نمی‌شود؛ از یک سکوت آغاز می‌شود؛ سکوتی که در آن هیچ‌کس چیزی نمی‌گوید، اما همه‌چیز در حال فرو ریختن است. در گوشه‌ای از شهر هرات، جایی که کوچه‌ها در گرمای روز خاک‌آلود و در شب‌ها خاموش‌اند، خانه‌ای هست با دیوارهای ترک‌خورده و دروازه‌ای که همیشه نیمه‌باز است؛ نه برای آمدن امید، بلکه برای رفتن آرام آرزوها. اگر او را از نزدیک ببینی، شاید فکر کنی مثل بقیه دخترهاست؛ موهایش را ساده می‌بندد، لباس‌هایش همیشه تمیز اما کهنه‌اند و نگاهش… نگاهش چیزی میان ترس و ایستادگی است. اما هیچ‌کس از روی ظاهرش نمی‌فهمد در درونش چه می‌گذرد؛ هیچ‌کس نمی‌فهمد که او هر روز، بارها و بارها، خودش را از نو جمع می‌کند تا فقط «بماند». او فرزند سوم خانواده است. پیش از او دو برادر به دنیا آمده‌اند؛ دو پسری که از همان کودکی یاد گرفته‌اند صدایشان بلندتر است، حقشان بیشتر است و دنیا برایشان جای بازتری دارد. بعد از او نیز دو خواهر کوچک‌تر آمده‌اند که هنوز در دنیای کودکانه‌شان، همه‌چیز ساده به نظر می‌رسد. اما او درست در میان این چهار نفر، در جایی ایستاده که نه می‌تواند مانند برادرانش آزاد باشد و نه مانند خواهران کوچکش بی‌خبر. سال آخر مکتبش بود؛ سالی که قرار بود پایان یک مسیر و آغاز مسیری دیگر باشد. او از آن دخترهایی نبود که فقط برای نمره درس بخواند. با هر صفحه‌ای که می‌خواند، خودش را کمی جلوتر می‌دید؛ در یک شفاخانه، در یک مکتب، یا حتی در یک دفتر کوچک؛ جایی که بتواند چیزی باشد جز «یک دختر در خانه». معلمش یک‌بار به او گفته بود: «تو فرق داری، تو می‌توانی ادامه بدهی.» همین جمله برایش مثل چراغی بود که در تاریکی می‌درخشید. اما یک روز، همه‌چیز ایستاد. دروازه مکتب بسته شد؛ نه با صدایی بلند، بلکه با یک اعلام ساده، با تصمیمی که از جایی دور گرفته شده بود، اما زندگی او را از نزدیک شکست. آن روز، وقتی از مکتب برگشت، کتاب‌هایش را محکم در آغوش گرفته بود؛ انگار می‌خواست آن‌ها را از دنیا پنهان کند. وقتی به خانه رسید، مادرش فقط نگاهش کرد؛ نگاهی که بیشتر شبیه تسلیم بود تا همدردی. از آن روز به بعد، زمان برای او شکل دیگری گرفت. صبح‌ها دیگر بوی رفتن نمی‌دادند. صدای دخترانی که به مکتب می‌رفتند، دیگر فقط صدا نبود؛ یادآوری تلخی بود از این که: «تو دیگر جزو آن‌ها نیستی.» او سعی کرد خودش را سرگرم کند. به مادرش کمک می‌کرد، خانه را تمیز می‌کرد، خواهرهایش را می‌خواباند. اما هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌توانست جای چیزی را که از او گرفته شده بود، پر کند. شب‌ها، وقتی همه خواب بودند، آهسته کتاب‌هایش را بیرون می‌آورد. نور گوشی را کم می‌کرد تا کسی متوجه نشود. صفحه‌ها را لمس می‌کرد، می‌خواند و گاهی فقط نگاه می‌کرد. این کار، بیشتر از درس خواندن، شبیه زنده نگه داشتن بخشی از وجودش بود. اما خانه فقط جای خاموشی نبود؛ جای تصمیم‌هایی بود که بدون او گرفته می‌شد. اولین بار وقتی حرف ازدواجش را زدند، او فکر کرد اشتباه شنیده است. مادرش آهسته گفت: «پدرت تصمیم گرفته.» برادرش با لحنی که بیشتر شبیه دستور بود گفت: «مرد خوبی است، زندگی‌ات جور می‌شود.» و او… فقط احساس کرد زمین زیر پایش خالی شده است. او هنوز خودش را دختری می‌دید که باید درس بخواند، نه زنی که باید به خانه‌ای دیگر برود. هنوز در ذهنش آینده‌ای بود که خودش انتخاب کرده بود. اما حالا دیگران برایش آینده‌ای ساخته بودند؛ بی‌آن‌که حتی از او بپرسند. اولین «نه» را که گفت، صدایش خیلی بلند نبود؛ بیشتر شبیه خواهش بود تا مخالفت. اما همین «نه» کافی بود تا همه‌چیز تغییر کند. پدرش عصبانی شد. چهره‌اش سرخ شد، صدایش بالا رفت و بعد… سکوت شکست. صدای سیلی، صدای افتادن، صدای نفس‌هایی که تند شده بودند. آن روز او فهمید که در این خانه، مخالفت کردن یعنی آماده بودن برای درد. اما او باز هم گفت «نه». بار دوم، برادرش جلو آمد. دستش را محکم گرفت و گفت: «فکر نکن که می‌توانی تصمیم بگیری.» او دستش را با تمام قدرت کشید. این بار فقط سیلی نبود؛ لگد، فریاد و تحقیر هم بود. کلماتی که شاید از درد جسمی هم عمیق‌تر بودند. روزها تبدیل به چرخه‌ای از فشار و مقاومت شدند. هر بار که موضوع ازدواج مطرح می‌شد، او مخالفت می‌کرد. هر بار که مخالفت می‌کرد، خشونت برمی‌گشت؛ شدیدتر و بی‌رحم‌تر. بدنش پر از کبودی‌هایی بود که زیر لباس‌هایش پنهان می‌کرد. اما چیزی که پنهان نمی‌شد، خستگی عمیقی بود که در چشمانش نشسته بود. گاهی به آینه نگاه می‌کرد و خودش را نمی‌شناخت. آیا این همان دختری بود که روزی با شوق به مکتب می‌رفت؟ همان کسی که می‌خواست داکتر شود؟ حالا فقط دختری بود که باید برای «نه» گفتن هزینه بدهد. اما در میان همه این‌ها، یک چیز تغییر نکرده بود: او هنوز تسلیم نشده بود. یک شب، پس از یک درگیری شدید، وقتی همه خواب بودند، او به پشت‌بام رفت. آسمان پر از ستاره بود؛ همان آسمانی که زمانی برایش پر از رؤیا بود. نشست، زانوهایش را در آغوش گرفت و برای نخستین بار بلند گریه نکرد؛ فقط اشک ریخت، بی‌صدا و آرام. بعد نفس عمیقی کشید و به خودش گفت: «من هنوز هستم.» این جمله ساده شاید برای دیگران چیزی نباشد، اما برای او مثل یک عهد بود؛ عهدی برای ادامه دادن، حتی وقتی همه‌چیز علیه اوست. او هنوز در همان خانه زندگی می‌کند. هنوز هر روز با همان آدم‌ها روبه‌رو می‌شود. هنوز خطر ازدواج اجباری مانند سایه‌ای بر سرش سنگینی می‌کند. اما در درونش چیزی تغییر کرده است؛ او دیگر فقط یک دختر خاموش نیست. او کسی است که می‌داند حق دارد انتخاب کند، حتی اگر برای این حق هر روز بجنگد. در شهر هرات، در میان هزاران داستان نانوشته، داستان او شاید یکی از همان‌هایی باشد که کسی بلند نمی‌خواند. اما او، با همان «نه»هایش و با همان مقاومت خاموشش، دارد داستانش را می‌نویسد؛ خط به خط، درد به درد، اما هنوز زنده. و شاید روزی همین «نه» کوچک، به فریادی تبدیل شود که دیگر هیچ‌کس نتواند آن را نشنود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 65 بازدید

معاون سیاسی و امنیتی ولسوالی شهریار تهران ایران در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که پنج عضو یک خانواده‌ی مهاجر اهل افغانستان، در حملات آمریکا و اسرائیل به «شاهدشهر»، مرکز این ولسوالی کشته شده‌اند. معاون سیاسی و امنیتی ولسوالی شهریار به رسانه‌ها گفته است که این افراد حوالی ساعت ۳:۱۰ دقیقه‌‌ی بامداد امروز (دوشنبه، ۱۷ حمل) در حملات آمریکا و اسرائیل به مناطق مسکونی کشته شدند. وی در ادامه تاکید کرده است که کشته‌شدگان شامل پدر خانواده، مادر و سه فرزند سه، ۱۱ و ۱۳ ساله هستند. معاون سیاسی و امنیتی شهریار گفته است که در این حمله چهار شهروند ایرانی نیز کشته شده‌اند. همچنین او تصریح کرد که سه منزل مسکونی به‌صورت کامل تخریب شده و به چهار منزل مسکونی و شماری از موتر‌ها آسیب جدی رسیده است. این در حالی است که پیش از این نیز شش عضو یک خانواده‌ی اهل افغانستان در حملات آمریکا و اسرائیل به شهر ری تهران کشته شده بودند. پیش از آن نیز گزارش شده بود که یک شهروند افغانستان به اسم «کوثر عادلی» در حملات آمریکا و اسرائیل به منطقه‌‌ی «خیرآباد ورامین» کشته شده است. باید گفت که شمار دقیق تلفات مهاجران افغانستان در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران مشخص نیست. در جنگ ۱۲ روزه‌ی اسرائیل با ایران در سال گذشته نیز شماری از مهاجران افغانستان کشته شده بودند. بیش از چهار میلیون مهاجر افغانستانی در ایران حضور دارند و تشدید جنگ و قطعی اینترنت و ارتباطات، خانواده‌های آنان را در افغانستان نگران کرده است.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 93 بازدید

تلویزیون ملی که تحت کنترول حکومت سرپرست قرار دارد، اعلام کرده است که در پی زمین‌لرزه شدید در ولسوالی بگرامی ولایت کابل دستکم هشت نفر جان باخته‌اند. در گزارش تلویزیون ملی آمده است که زمین‌لرزه شامگاه روز (جمعه، ۱۴ حمل) رخ و یک خانه مسکونی در منطقه گوسفند‌دره از مربوطات ولسوالی بگرامی به صورت کامل تخریب شده است. در اعلامیه آمده است که در این زمین‌لرزه دست‌کم هشت عضو یک خانواده جان باخته و یک کودک دیگر زخمی شده است. همچنین حافظ بشارت، سخنگوی مقام ولایت کابل، گفته است که قربانیان این رویداد همه اعضای یک خانواده بوده‌اند و در میان جان‌باختگان پدر، مادر، چهار دختر و دو پسر شامل هستند. همزمان، شرافت زمان، سخنگوی وزارت صحت نیز اعلام کرد که مسوولان صحی در مرکز و ولایات در حالت آماده‌باش کامل قرار دارند. او از شهروندان کشور خواست تا در صورت نیاز به شماره رایگان ۱۰۲ تماس بگیرند. بر بنیاد معلومات ارائه‌شده، این زلزله با قدرت ۵.۹ ریشتر، حوالی ساعت ساعت ۸:۴۲ شب به وقت کابل منطقه هندوکش افغانستان را تکان داده است. مرکز تحقیقات علوم زمین آلمان اعلام کرده که این زلزله در عمق حدود ۱۷۷ کیلومتری زمین رخ داده است. لرزش‌های این زلزله در بخش‌های مختلف منطقه، از جمله کابل، اسلام‌آباد پایتخت پاکستان و دهلی‌نو پایتخت هند نیز احساس شده است. مقام‌ها تا اکنون درباره میزان خسارات احتمالی دیگر یا تلفات بیشتر معلومات تازه‌ای منتشر نکرده‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 95 بازدید

مسوولان محلی حکومت سرپرست در لغمان می‌‌گویند که یک دختر ۱۱ ساله براثر رانش زمین در ولسوالی علی‌نگار این ولایت جان باخته است. خیرمحمد غازی، رییس اداره‌ی مبارزه با حوادث در لغمان گفته است که این رویداد حوالی ساعت ۲:۰۰ پس‌ازچاشت روز (پنج‌شنبه، ۱۳ حمل) روستای «سنگردره میرگل» از مربوطات ولسوالی علی‌نگار رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که رانش کوه در پی بارندگی شدید رخ داده است و جان این کودک را گرفته است. پیش از این نیز مواردی از تلفات ناشی از رانش زمین و کوه از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 84 بازدید

خانواده به عنوان بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی، نقش بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری، پایداری و پیشرفت جامعه دارد. از آغاز تاریخ بشر تا امروز، خانواده نخستین محیطی بوده است که انسان در آن رشد می‌کند، ارزش‌ها را می‌آموزد و هویت فردی و اجتماعی خود را شکل می‌دهد. به همین دلیل، بررسی نقش خانواده در جامعه نه تنها اهمیت علمی و اجتماعی دارد، بلکه برای درک بهتر روابط انسانی و بهبود کیفیت زندگی نیز ضروری است. نخستین و مهم‌ترین نقش خانواده، تربیت و پرورش نسل آینده است. کودک از لحظه تولد، نخستین تجربه‌های زندگی خود را در محیط خانواده کسب می‌کند. او در این محیط با مفاهیمی مانند محبت، احترام، همکاری و مسئولیت‌پذیری آشنا می‌شود. اگر خانواده بتواند این ارزش‌ها را به درستی منتقل کند، فردی سالم، متعادل و مفید برای جامعه تربیت خواهد شد. برعکس، اگر در خانواده مشکلاتی مانند خشونت، بی‌توجهی یا نبود ارتباط سالم وجود داشته باشد، احتمال بروز مشکلات رفتاری و اجتماعی در فرد افزایش می‌یابد. خانواده همچنین نقش مهمی در انتقال فرهنگ و سنت‌ها دارد. هر جامعه‌ای دارای مجموعه‌ای از باورها، آداب و رسوم و ارزش‌های فرهنگی است که نسل به نسل منتقل می‌شود. خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی، این فرهنگ را به کودکان می‌آموزد. به همین دلیل، خانواده را می‌توان پل ارتباطی میان گذشته و آینده یک جامعه دانست. از سوی دیگر، خانواده نقش اساسی در تأمین امنیت روانی و عاطفی افراد دارد. انسان‌ها نیازمند احساس تعلق، محبت و حمایت هستند و خانواده بهترین مکان برای تأمین این نیازهاست. وجود روابط عاطفی سالم در خانواده باعث می‌شود افراد احساس آرامش و اعتماد به نفس داشته باشند. این امنیت روانی به فرد کمک می‌کند تا در مواجهه با چالش‌های زندگی قوی‌تر و مقاوم‌تر عمل کند. در مقابل، نبود این امنیت می‌تواند منجر به اضطراب، افسردگی و سایر مشکلات روانی شود. یکی دیگر از نقش‌های مهم خانواده، اجتماعی کردن افراد است. اجتماعی شدن فرایندی است که طی آن فرد یاد می‌گیرد چگونه در جامعه زندگی کند، قوانین را رعایت کند و با دیگران تعامل داشته باشد. خانواده نخستین محیطی است که این فرایند در آن آغاز می‌شود. کودک در خانواده یاد می‌گیرد چگونه صحبت کند، چگونه احساسات خود را بیان کند و چگونه با دیگران رفتار کند. این مهارت‌ها پایه و اساس تعاملات اجتماعی در آینده را تشکیل می‌دهند. خانواده همچنین نقش اقتصادی مهمی دارد. در بسیاری از جوامع، خانواده به عنوان یک واحد اقتصادی عمل می‌کند. اعضای خانواده با همکاری یکدیگر نیازهای مالی را تأمین می‌کنند و منابع را مدیریت می‌نمایند. علاوه بر این، خانواده می‌تواند نقش مهمی در آموزش مهارت‌های اقتصادی مانند پس‌انداز، مصرف صحیح و کار و تلاش به فرزندان داشته باشد. این مهارت‌ها برای موفقیت در زندگی فردی و اجتماعی بسیار ضروری هستند. نقش خانواده در شکل‌گیری هویت فردی نیز بسیار قابل توجه است. هویت فردی شامل باورها، ارزش‌ها، اهداف و احساس فرد نسبت به خود است. خانواده با ایجاد محیطی مناسب می‌تواند به فرد کمک کند تا خود را بشناسد و توانایی‌هایش را کشف کند. تشویق، حمایت و راهنمایی والدین نقش مهمی در این زمینه دارد. اگر فرد در خانواده‌ای رشد کند که به او اعتماد و فرصت رشد داده شود، احتمال موفقیت و رضایت او در زندگی افزایش می‌یابد. از نظر اخلاقی نیز خانواده اهمیت زیادی دارد. بسیاری از اصول اخلاقی مانند صداقت، انصاف، احترام به دیگران و مسئولیت‌پذیری در محیط خانواده آموزش داده می‌شوند. این اصول نه تنها در زندگی فردی، بلکه در تعاملات اجتماعی نیز نقش مهمی دارند. جامعه‌ای که اعضای آن از نظر اخلاقی قوی باشند، از انسجام و پایداری بیشتری برخوردار خواهد بود. خانواده همچنین می‌تواند نقش مهمی در پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی ایفا کند. بسیاری از مشکلات اجتماعی مانند اعتیاد، دزدی و خشونت ریشه در مشکلات خانوادگی دارند. خانواده‌ای که روابط سالم و حمایتگرانه داشته باشد می‌تواند از بروز چنین مشکلاتی جلوگیری کند. نظارت والدین، ایجاد ارتباط صمیمانه و توجه به نیازهای فرزندان از جمله عوامل مؤثر در این زمینه هستند. در دنیای امروز، با وجود تغییرات اجتماعی و فرهنگی، نقش خانواده همچنان اهمیت خود را حفظ کرده است، هرچند شکل و ساختار آن در برخی موارد تغییر کرده است. عواملی مانند شهرنشینی، پیشرفت فناوری و تغییر سبک زندگی بر روابط خانوادگی تأثیر گذاشته‌اند. با این حال، نیاز انسان به خانواده و حمایت عاطفی آن همچنان پابرجاست. حتی در جوامع مدرن، خانواده به عنوان پناهگاهی برای آرامش و بازسازی روحی افراد شناخته می‌شود. یکی از چالش‌های مهم خانواده در دنیای امروز، حفظ ارتباطات عاطفی در میان مشغله‌های زندگی است. استفاده بیش از حد از فناوری، فشارهای اقتصادی و کمبود زمان می‌تواند روابط خانوادگی را تضعیف کند. بنابراین لازم است اعضای خانواده به اهمیت ارتباطات توجه بیشتری داشته باشند و برای تقویت روابط خود تلاش کنند. گفت‌وگوی صمیمانه، گذراندن وقت با یکدیگر و احترام متقابل از جمله راهکارهایی هستند که می‌توانند به بهبود روابط خانوادگی کمک کنند. در نهایت می‌توان گفت که خانواده ستون اصلی جامعه است. سلامت و پویایی هر جامعه‌ای تا حد زیادی به سلامت خانواده‌ها بستگی دارد. اگر خانواده‌ها قوی، سالم و حمایتگر باشند، جامعه نیز از ثبات بیشتری برخوردار خواهد شد. بنابراین توجه به تقویت نهاد خانواده و حمایت از آن باید یکی از اولویت‌های مهم در هر جامعه‌ای باشد. در جمع‌بندی، خانواده نه تنها محیطی برای رشد و پرورش فرد است، بلکه نقش اساسی در شکل‌گیری جامعه دارد. از تربیت نسل آینده گرفته تا انتقال فرهنگ، تأمین امنیت روانی، آموزش مهارت‌های اجتماعی و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی، همگی نشان‌دهنده اهمیت بی‌بدیل خانواده هستند. به همین دلیل، سرمایه‌گذاری بر روی تقویت خانواده‌ها در واقع سرمایه‌گذاری بر آینده جامعه است. اگر بخواهیم جامعه‌ای سالم، پیشرفته و پایدار داشته باشیم، باید از خانواده‌ها شروع کنیم و به آن‌ها توجه ویژه‌ای داشته باشیم. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 56 بازدید

تاج‌الدین اویوالی، نماینده یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد اعلام کرده است که تنش‌های مرزی بین پاکستان و افغانستان در پکتیکا، سبب آوارگی کودکان و خانواده‌ها شده است. آقای اویوالی روز (دوشنبه، ۱۰ حمل) در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بسیاری از این خانواده‌ها اکنون در مکاتب و خانه‌های بسته‌گان خود پناه گرفته‌اند. وی در ادامه تاکید کرده است که تیم‌های یونیسف با همکاری برنامه جهانی غذا و حمایت شرکا خود، در حال رساندن بسته‌های صحی و غذا به این خانواده‌ها هستند. این کمک‌ها در حالی صورت می‌گیرد که تنش‌ها و درگیری‌های نظامی میان حکومت فعلی و پاکستان در مناطق مرزی همچنان ادامه دارد. حمدالله فطرت، معاون سخنگوی حکومت سرپرست، روز گذشته پس از آتش‌بس موقت، اعلام کرده بود که در حملات راکتی پاکستان در ولایت کنر، یک تن کشته و ۱۶ تن دیگر زخمی شدند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 86 بازدید

رسانه‌های ایرانی در تازه‌ترین مورد گزارش داده‌اند که ۱۰ تن، از جمله شش عضو یک خانواده اهل افغانستان، در پی حمله هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران در شهر تهران کشته شده‌اند. خبرگزاری فارس روز (یک‌شنبه، ۹ حمل) با نشر گزارشی گفته است که این حمله توسط آمریکا و اسرائیل در شهر ری، از مربوطات تهران، انجام شده است. این گزارش در ادامه تاکید کرده است که در این حمله چهار شهروند ایرانی به شمول شش عضو یک خانواده افغانستانی نیز کشته شده‌اند. جزییات بیش‌تر درباره هویت شهروندان افغانستان که در این حمله آمریکا و اسرائیل هوایی کشته شده‌اند، ارائه نشده است. سفارت حکومت سرپرست افغانستان در تهران تا اکنون در این باره چیزی نگفته است. سازمان ملل پیش از این ابراز نگرانی کرده بود که مهاجران افغانستان، از جمله آسیب‌پذیرترین افراد در درگیری‌های آمریکا و اسرائیل علیه ایران هستند. برخی از مهاجران افغانستان پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به کشور بازگشته‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 82 بازدید

موسسه ورلد ویژن در تازه‌ترین مورد، درباره فقر گسترده و گرسنگی ناشی از آن در افغانستان هشدار داده و می‌گوید که بسیاری از خانواده‌های افغانستان مجبورند برای تامین نیازهای فوری، مواد غذایی مغذی را که تولید می‌کنند، بفروشند. این موسسه با نشر گزارشی هشدار داده است که بسیاری از خانواده‌ها قدرت خرید خود را از دست داده‌اند. موسسه ورلد ویژن فروپاشی اقتصادی، شوک‌های اقلیمی و کمبود پول نقد را جز چالش‌های عمده فراروی خانواده‌ها در افغانستان یاد کرده است و گفته است که این چالش‌ها بیشترین آسیب را به خانواده‌ها وارد کرده است. بر مبنای این گزارش، چالش‌های فوق باعث افزایش کار کودکان، ترک مکتب و مواجهه کودکان با گرسنگی شده است؛ شرایطی که خطرات حفاظتی را نیز تشدید کرده است. در ادامه آمده است که افزون بر موارد فوق، خشک‌سالی‌های طولانی‌مدت، کمبود آب و تخریب محیط‌زیست در افغانستان به‌شدت بر زراعت و معیشت‌های روستایی تاثیر گذاشته و تولید غذا و درآمد خانواده‌ها را نیز به‌شدت کاهش داده است. موسسه ورلد ویژن در ادامه تاکید کرده است که بی‌جاشدن‌های ناشی از تغییرات اقلیمی افزایش چشمگیری داشته است و صدها هزار نفر مجبور به مهاجرت شده‌اند؛ امری که دسترسی به غذا، آب، خدمات صحی و محیط‌های باثبات مراقبتی را بیشتر مختل کرده است. این موسسه با اشاره به عدم آگاهی خانواده‌ها درباره غذاهای مغذی، از مکتب به عنوان یک بستر مهم برای افزایش آگاهی یاد کرده است. با این‌حال ورلد ویژن گفته است که محدودیت آموزش دختران فراتر از صنف ششم باعث شده است تا زمینه آگاهی آنان نیز محدود شود؛ چالشی که به طور کلی فقر و نابرابری‌های جنسیتی را بیش از پیش تشدید می‌کند.

ادامه مطلب