نویسنده: رسانه‌ای گوهر شاد

2 ماه قبل - 74 بازدید

در بسیاری از جوامع، از کودکی به دختران آموخته می‌شود که احساسات خود را کنترل کنند. به آن‌ها گفته می‌شود گریه نشانه‌ی ضعف است، خشم زننده است و زن باید همیشه صبور و آرام باشد. این آموزش‌های فرهنگی باعث می‌شود بسیاری از زنان به‌تدریج یاد بگیرند احساسات واقعی خود را پنهان کنند تا پذیرفته شوند یا نرنجانند. در ظاهر، این رفتار ممکن است نشانه‌ی پختگی یا کنترل هیجان باشد، اما در واقع نوعی سرکوب احساسات است که به‌مرور سلامت روان و حتی جسم را تهدید می‌کند. سرکوب احساسات یعنی نپذیرفتن یا بیان نکردن احساسات طبیعی. وقتی زنی ناراحت است اما لبخند می‌زند تا دیگران ناراحت نشوند، یا وقتی از ترس قضاوت، سکوت می‌کند، در حال سرکوب احساسات خود است. در کوتاه‌مدت شاید این رفتار به حفظ روابط یا آرامش ظاهری کمک کند، اما بدن و ذهن دروغ را باور نمی‌کنند. احساسی که بیان نمی‌شود، از بین نمی‌رود؛ بلکه در بدن انباشته شده و به استرس مزمن تبدیل می‌شود — چیزی که می‌تواند به اختلالات گوارشی، سردردهای مکرر، تنش عضلانی، و حتی بیماری‌های قلبی منجر شود. بدن انسان به‌گونه‌ای طراحی شده که احساسات را از طریق واکنش‌های فیزیولوژیکی مدیریت کند. برای مثال، هنگام عصبانیت، ضربان قلب افزایش می‌یابد و هورمون آدرنالین ترشح می‌شود تا بدن برای دفاع یا واکنش آماده شود. اما زمانی که این خشم اجازه‌ی بروز پیدا نکند، بدن همچنان در حالت آماده‌باش باقی می‌ماند—و این حالت مزمن می‌تواند به سلامت آسیب برساند. آماده‌باش دائمی سیستم عصبی باعث افزایش فشار خون، تضعیف سیستم ایمنی، اختلالات گوارشی، و خستگی مزمن می‌شود. در این شرایط، هم ذهن و هم بدن دچار فرسودگی می‌شوند. پژوهش‌های روان‌شناسی سلامت نشان داده‌اند که سرکوب احساسات، فعالیت محور استرس بدن را تشدید می‌کند؛ محوری که شامل ارتباط مغز با ترشح هورمون کورتیزول است. بالا بودن مداوم سطح کورتیزول موجب التهاب در بدن و تضعیف کارکرد ایمنی می‌شود. به همین دلیل، زنانی که به‌طور مداوم احساسات خود را پنهان می‌کنند، بیشتر از علائمی مثل سردرد، دردهای عضلانی، ناراحتی‌های گوارشی و بی‌خوابی رنج می‌برند. در کنار اثرات جسمی، پیامدهای روانی سرکوب احساسات نیز قابل‌توجه است. احساساتی که بیان نمی‌شوند، مانند انرژی حبس‌شده در ذهن باقی می‌مانند. خشم فروخورده ممکن است به اضطراب تبدیل شود، غم نادیده‌گرفته‌شده به افسردگی، و ترس سرکوب‌شده به بی‌قراری یا وسواس‌های فکری. بسیاری از زنانی که از بی‌انگیزگی یا خستگی روانی شکایت دارند، در واقع سال‌هاست به خود اجازه‌ی تجربه یا بروز احساسات‌شان را نداده‌اند. آن‌ها ممکن است در ظاهر آرام و قوی باشند، اما در درون، احساس پوچی یا بی‌احساسی کنند. یکی از دلایل گسترش این الگو در میان زنان، نقش‌های اجتماعی و انتظارات فرهنگی است. در بسیاری از خانواده‌ها از زنان انتظار می‌رود که مراقب دیگران باشند، ناراحتی‌ها را تحمل کنند و محیط را آرام نگه دارند. حتی در محیط‌های کاری، اگر زنی احساسات خود را بیان کند، ممکن است با برچسب‌هایی چون «احساسی» یا «غیرحرفه‌ای» مواجه شود. در نتیجه، برای دوری از قضاوت یا طرد شدن، بسیاری از زنان ترجیح می‌دهند سکوت کنند و احساساتشان را درونی نگه دارند. این چرخه به مرور به یک عادت رفتاری تبدیل می‌شود؛ عادتی که باعث می‌شود فرد به‌تدریج از خودِ واقعی‌اش فاصله بگیرد، بی‌آن‌که متوجه شود چرا این‌قدر احساس سنگینی، بی‌حسی یا خستگی دارد. اما بدن هرگز فریب نمی‌خورد. زمانی‌که هیجان‌ها سرکوب و بیان نشوند، بدن شروع به ارسال نشانه‌هایی می‌کند تا توجه فرد را جلب کند. دردهای مبهم، تنگی نفس، مشکلات گوارشی یا خستگی‌های مداوم، گاه پیام‌هایی‌اند که بدن از طریق آن‌ها فریاد می‌زند: «احساساتت را ببین!» در چنین شرایطی، درمان‌های صرفاً جسمی معمولاً فقط نقش تسکین موقت دارند، چون ریشهٔ اصلی مشکل در نادیده‌گرفتن هیجانات نهفته است. برای شکستن این چرخه، ضروری‌ست که زنان بیاموزند احساسات خود را بشناسند و بدون شرم یا ترس آن‌ها را بیان کنند. شناخت احساسات یعنی توانایی تشخیص و نام‌گذاری آن‌ها. وقتی کسی بتواند به‌سادگی بگوید «الان عصبانی‌ام» یا «احساس ناامیدی دارم»، در حقیقت در حال پذیرفتن واقعیت درونی خود است—و این نخستین گام به‌سوی سلامت روان است. نوشتن احساسات در دفتر روزانه، صحبت با فردی امن و مورد اعتماد، یا مراجعه به مشاور، از ساده‌ترین و مؤثرترین روش‌ها برای تخلیه هیجانات و بازیابی تعادل روانی هستند. علاوه بر این، یادگیری مهارت جرأت‌ورزی می‌تواند تأثیر چشمگیری در کاهش فشارهای روانی داشته باشد. جرأت‌ورزی یعنی ابراز محترمانه و شفاف احساسات، خواسته‌ها و نیازها، بدون آسیب‌زدن به دیگران. بسیاری از زنان به دلیل ترس از طردشدن، قضاوت یا ایجاد تنش، از گفتن «نه» خودداری می‌کنند. اما همین سکوتِ مداوم، فشار روانی را افزایش می‌دهد. توانایی گفتن «نه»، ابراز ناراحتی یا درخواست کمک، نه‌تنها نشانه‌ی ضعف نیست، بلکه نشانه‌ای از عزت‌نفس و احترام به خود است. با این حال، تنها تلاش فردی کافی نیست. خانواده و جامعه نیز باید در فراهم‌کردن فضایی امن برای ابراز احساسات نقش فعالی ایفا کنند. اگر کودکان از همان سال‌های نخست یاد بگیرند که احساسات‌شان شنیده و درک می‌شود، در بزرگسالی کمتر دچار سرکوب هیجانی می‌شوند. رسانه‌ها، نظام آموزشی و نهادهای فرهنگی نیز می‌توانند با اصلاح باورهای نادرست، ابراز احساسات در زنان را به‌عنوان یک رفتار سالم و انسانی معرفی کنند، نه نشانه‌ای از بی‌ثباتی یا ضعف. در نهایت باید پذیرفت که احساسات بخشی طبیعی و جدایی‌ناپذیر از وجود انسان‌اند. سرکوب آن‌ها شاید در کوتاه‌مدت از بروز تنش جلوگیری کند، اما در بلندمدت می‌تواند آسیب‌های جدی روانی و جسمی به همراه داشته باشد. ذهن و بدن در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر قرار دارند، و نادیده‌گرفتن یکی، به قیمت آسیب دیدن دیگری تمام می‌شود. زنانی که می‌آموزند احساسات خود را شناسایی کرده و به شیوه‌ای سالم بیان کنند، نه‌تنها از سلامت روانی بالاتری برخوردار می‌شوند، بلکه بدنشان نیز آرام‌تر، هماهنگ‌تر و متعادل‌تر عمل می‌کند. احساسات دشمن ما نیستند؛ آن‌ها پیام‌هایی هستند از درون که ما را از نیازها، مرزها و وضعیت واقعی‌مان آگاه می‌سازند. اگر به جای سرکوب یا بی‌توجهی، به این پیام‌ها گوش دهیم و آن‌ها را با آگاهی بپذیریم، نه‌تنها از بسیاری بیماری‌ها پیشگیری می‌کنیم، بلکه به آرامش درونی و سلامت واقعی دست می‌یابیم. سلامت روان و جسم زمانی به‌طور پایدار حاصل می‌شود که احساسات نه سرکوب شوند و نه بی‌محابا بروز کنند، بلکه با احترام، آگاهی و مسئولیت تجربه شوند. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 157 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که سمیه رامش، شاعر، نویسنده و عضو پیشین شورای ولایتی هرات، برنده‌ی جایزه بین‌المللی ادبی «لائودومیا بونانی» ایتالیا شد. خانم رامش امروز (شنبه، ۱ قوس) اعلام کرده است که در بیست‌وچهارمین مراسم این دوره‌ی ادبی، جایزه بخش بین‌المللی شعر را دریافت کرده است. در گزارش آمده است که این جایزه از مهم‌ترین جوایز ادبی ایتالیا است و سالانه با حضور نویسندگان و پژوهشگران ملی و بین‌المللی اهدا می‌شود. سمیه رامش پس از دریافت جایزه‌ی بین‌المللی شعر گفته است: «این افتخار تنها برای من نیست، افتخاری است برای زنان افغانستان که نهاد ستم را به چالش کشیده‌اند.» او گفته است که این جایزه به دلیل چاپ کتابش به نام «کلمه در تبعید» و فعالیت‌های «مدنی» او اهدا شده است. وی در ادامه تاکید کرده است که در افغانستان حتی نوشتن برای زنان جرم محسوب می‌شود، اما آنان به تنهایی علیه ستم و آپارتاید جنسیتی مبارزه می‌کنند. قابل ذکر است که در مراسمی دیگر از سوی وزارت دادگستری ایتالیا و در چارچوب جایزه ملی ادبی شعر، از فعالیت‌های ادبی سمیه رامش نیز تقدیر شده است. جایزه ادبی «لودامیا بونانی» یکی از مهم‌ترین جوایز ادبی ایتالیا است که هر سال با حضور نویسندگان و پژوهشگران ملی ‌و بین‌المللی برگزار می‌شود. در حالی سمیه رامش برنده‌ی جایزه بین‌المللی شعر ایتالیا می‌شود که حکومت سرپرست در افغانستان، سرودن شعر عاشقانه و توصیف پسر و دختر در شعر را ممنوع کرده و هشدار داده است که متخلفان با مجازات مواجه خواهند شد. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 68 بازدید

فایو یا سازمان خوراک و کشاورزی ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کشاورزی یکی از محدود شغل‌های است که زنان و دختران در افغانستان از طریق آن می‌توانند درآمد کسب کند. این سازمان، با اشاره به محدودشدن فرصت‌های کاری و کسب درآمد برای زنان و دختران در افغانستان با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از زنان و دختران کشاورز در این کشور پشتیبانی می‌کند. سازمان خوراک و کشاورزی ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که فرآورده‌های دام‌داری و کشاورزی برای بسیاری از زنان روستانشین مانند «زهرا» یکی از معدود فرصت‌های درآمدی است. در ادامه آمده است که برنامه‌های این سازمان، زنان روستانشین در افغانستان را کمک می‌کند که تولید لبنیات را افزایش داده و از این طریق معیشت خانواده‌های شان را تقویت کند. سازمان خوراک و کشاورزی ملل متحد پیش از این نیز، از زنان روستانشین در بخش‌های چون پرورش زنبور عسل و دیگر بخش‌ها پشتیبانی کرده است. در اعلامیه آمده است که زندگی بسیاری از شهروندان افغانستان به کشاورزی و دام‌داری وابسته است که زنان و دختران سهم بزرگی در کار بر زمین‌های کشاورزی، دام‌داری و تولید محصولات کشاورزی سهم دارند. باوجودی که کشاورزی و فرآورده‌های دام‌داری در افغانستان منبع درآمد بسیاری از روستانشین‌های این کشور به شمار می‌رود؛ اما کشاورزی به روش سنتی، نبود امکانات و تجهیزات، خشک‌سالی‌های پی‌درپی، نبود سردخانه‌های معیاری، نبود جاده‌ها و دست‌رسی نداشتن به بازارهای ملی و بین‌المللی کشاورزی این کشور را شدیدا متاثر کرده است. در حالی سازمان ملل بر حمایت از زنان و دختران کشاورز تاکید می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 137 بازدید

مرکز آزادی بیان (FSC) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که رسانه‌های تصویری در افغانستان نفس‌های آخر خود را می‌کشند. اين مرکز روز (جمعه، ۳۰ عقرب) به‌مناسبت روز جهانی تلویزیون با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که طی چهار سال حاکمیت حکومت سرپرست بر افغانستان، محدودیت‌ها بر تلویزیون‌ها به‌گونه‌ی بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. مرکز آزادی در ادامه تاکید کرده است که در یک سال گذشته، دست‌کم ۱۵ تلویزیون به دستور مستقیم مقامات بسته شده‌اند. در اعلامیه آمده است که حکومت فعلی طی چهار سال گذشته، ۲۳ دستورالعمل در خصوص فعالیت تلویزیون‌ها صادر کرده است. مرکز آزادی بیان افزوده است: «وادار کردن زنان خبرنگار به پوشیدن ماسک، منع نشرات تلویزیون‌های خارجی، منع نشر زنده میزگردهای سیاسی، منع دعوت از آگاهان سیاسی، منع پوشش رسانه‌ای اعتراضات مدنی، منع نشر موسیقی و منع همکاری با رسانه‌های خارجی، از جمله موارد اساسی است که تأثیرات جدی بر فعالیت رسانه‌ها و به‌ویژه تلویزیون‌ها گذاشته است.» اعلامیه به نقل از نجیب اصیل، رییس مرکز آزادی بیان نوشته است: «اگر این روند با همین سرعت و سخت‌گیری ادامه یابد، احتمال وجود دارد که در سال آینده فعالیت تمامی تلویزیون‌ها در کشور به‌طور کامل متوقف شود.» قابل ذکر است که حکومت فعلی نشر تصاویر زنده‌جان در رسانه‌ها را در ۲۲ ولایت کشور منع کرده است. این محدودیت در ولایت‌های قندهار، تخار، بادغیس، هلمند، ننگرهار، نورستان، فراه، نیمروز، بدخشان، بغلان، جوزجان، زابل، پروان، قندوز، بامیان، دایکندی، فاریاب، پنجشیر، لغمان، سرپل، بلخ و هرات به‌صورت رسمی وضع شده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 69 بازدید

برنامه‌ جهانی غذا درتازه‌ترین اعلام کرده است که سه‌ونیم میلیون کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه حاد هستند. این برنامه با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از کودکان در افغانستان حمایت می‌کند و وعده‌های غذایی مکتب را برای آنان فراهم می‌کند تا بتوانند یاد بگیرند و رشد کنند و در کلینیک‌ها از آنان حمایت تغذیه‌ای می‌کند تا با سوءتغذیه مبارزه کنند. برنامه‌ جهانی غذا در ادامه تاکید کرده است: «در حال حاضر، سه‌ونیم میلیون کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه هستند. ما می‌توانیم با هم این وضعیت را تغییر دهیم.» در ادامه آمده است که کودکان و زنان آسیب‌پذیرترین افراد بحران بشری در افغانستان هستند. با کاهش کمک‌های بشری، وضعیت برای آنان بدتر خواهد شد. همچنین در حال حاضر کودکان دختر از آموزش بالاتر از صنف ششم محروم هستند. این محدودیت‌ها آنان را در معرض ازدواج‌های اجباری و سایر آسیب‌ها قرار داده است. برنامه جهانی غذا دو روز قبل، نیز اعلام کرده بود که میزان سوء‌تغذیه در افغانستان، به‌ویژه در میان زنان و کودکان به‌گونه نگران‌کننده‌ای رو به افزایش است. برنامه جهانی غذای سازمان ملل متحد هشدار داده بود که با فرارسیدن فصل زمستان، احتمال دارد سطح تغذیه‌ناکافی در کشور به‌طور چشم‌گیری افزایش یابد. باید گفت که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان، شماری از نهادهای بین‌المللی اعلام کرده بودند که به‌دلیل ممنوعیت کار کارمندان زن کمک‌های خود در افغانستان را کاهش داده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 93 بازدید

سمیرا اصغری، جوان‌ترین عضو کمیته بین‌المللی المپیک بر ضرورت گفتگو با حکومت سرپرست افغانستان برای بازگرداندن دختران و زنان به میدان‌های ورزشی تاکید کرده است. خانم اصغری که اکنون ۳۱ سال دارد و در اروپا زندگی می‌کند، این اظهارات را در گفتگویی با روزنامه گاردین مطرح کرده و گفته است که هدف اصلی او «پایان دادن به محدودیت‌های شدید علیه ورزش زنان افغانستان» است و این مسیر فقط از طریق مذاکره با مقامات حکومت فعلی می‌گذرد. وی در ادامه تاکید کرده است: «پیام من برای تمام زنان افغانستانی این است که اگر حتی فرصت اندکی برای ورزش وجود دارد، آن را از دست ندهید. هرگز تسلیم نشوید.» اصغری می‌گوید تمرکز او این است که تا پیش از بازی‌های المپیک ۲۰۲۸ میلادی در لس‌آنجلس، زمینه برای توسعه ورزش در مکتب‌ها و فراهم‌سازی امکانات ورزشی برای دختران افغانستان ایجاد شود. این عضو کمیته بین‌المللی المپیک افزوده است که اگر مکتب‌های ابتدایی دخترانه به تجهیزات ورزشی و مربی مجهز شوند، نسل جدید می‌تواند با ورزش‌هایی چون فوتسال، بسکتبال و تکواندو آشنا شود. او تصریح کرد که مذاکره با حکومت سرپرست با انتقادهای گسترده مواجه است، اما آن را «ضروری» می‌داند. وی در بخشی از صحبت‌هایش گفت: «حکومت فعلی حقوق بشر را نقض می‌کنند، این واقعیت است؛ اما نمی‌توانیم دختران افغانستان را نادیده بگیریم. باید گفتگو کنیم تا راهی برای بازگشت زنان به ورزش پیدا شود.» کمیته بین‌المللی المپیک از دسمبر ۲۰۲۲ میلادی با مقام‌های ورزشی حکومت فعلی در گفتگو است تا محدودیت‌ها بر ورزش زنان را کاهش دهد. اصغری این سخنان را در ریاض و در جریان بازی‌های همبستگی اسلامی مطرح کرده است؛ جایی که افغانستان ۷۶ ورزشکار، بیشترشان مهاجران و تبعیدیان، را به این رقابت‌ها فرستاده است. این تعداد با تیم شش‌نفره‌ای که سال گذشته برای المپیک پاریس معرفی شده بود، تفاوت چشمگیری دارد. افغانستان در این رقابت‌ها نخستین مدال طلای خود را نیز کسب کرده است. محمد یوسف جهانگیر در رشته موی‌تای به قهرمانی رسید. اصغری می‌گوید این مسابقات می‌تواند «هم از نظر ورزشی و هم از نظر سیاسی» برای افغانستان اهمیت داشته باشد. خانم اصغری بر این باور است که انجمن ورزشی همبستگی اسلامی به رهبری عربستان می‌تواند نقش میانجی با حکومت فعلی افغانستان را ایفا کند. او می‌گوید اگر روی ورزشکاران سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی شود، افغانستان می‌تواند در المپیک ۲۰۲۸ میلادی عملکرد بهتری داشته باشد.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 77 بازدید

سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ۱۲.۹ میلیون کودک در سراسر افغانستان در معرض خطر سرخکان، اسهال و دیگر بیماری‌ها قرار دارند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که تیم داوطلبانش همراه با شرکای دیگر سازمان‌ها در تلاش‌اند تا با ارائه مراقبت‌های صحی برای کودکان آسیب‌پذیر در سراسر افغانستان، با این بحران مقابله کنند. تیم داوطلبان سازمان ملل متحد در افغانستان که به‌طور رسمی زیرمجموعه برنامه «داوطلبان سازمان ملل» فعالیت می‌کنند، تاکید کرده است که دسترسی کودکان اهل افغانستان به خدمات بهداشتی، حیاتی است. این تیم در حالی نسبت به خطر شیوع بیماری‌های مختلف از جمله سرخکان و اسهال در میان کودکان اهل افغانستان هشدار داده است که سازمان بهداشت جهانی نیز در ۱۸ عقرب اعلام کرده بود از ابتدای سال جاری تا اکنون بیش از ۵۵ هزار مورد مشکوک به سرخکان در افغانستان گزارش شده و ۳۵۷ نفر عمدتا کودکان بر اثر این بیماری جان باخته‌اند. پزشکان بدون مرز نیز پیشتر اعلام کرد که روزانه یک کودک در افغانستان بر اثر بیماری سرخکان جان خود را از دست می‌دهد. همچنین صندوق کودکان سازمان ملل نیز پیشتر اعلام کرده بود که تا ماه سرطان سال جاری، مجموعاً بیش از ۱۰۰ هزار مورد اسهال حاد آبکی و ۴۸ مورد مرگ ناشی از آن ثبت شده است. صندوق کودکان سازمان ملل متحد گفته بود که بیش از نیمی از مبتلایان را کودکان زیر پنج سال تشکیل می‌دهند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 139 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که داوود هلمندی، نویسنده و کارگردان افغانستان، جایزه بهترین فیلم اول جشنواره بین‌المللی مستند آمستردام و دو جایزه دیگر این جشنواره را برای فیلم ۹۷ دقیقه‌ای خود، «پیکار»، دریافت کرد. این فیلم داستان چند نسل جابه‌جایی و تلاش آن‌ها برای یافتن تعلق، امنیت و آزادی را روایت می‌کند. در گزارش رسانه‌های بین‌المللی بین‌المللی آمده است که برند‌گان سی‌وهشتمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مستند آمستردام (ایدفا) عصر (پنجشنبه، ۲۹ عقرب) در هالند جوایز خود را دریافت کردند و در این میان، مستند «پیکار» ساخته داوود هلمندی با کسب جوایزی، مورد توجه قرار گرفت. داوود هلمندی تاکید کرده است که مستند «پیکار» داستان چند نسل از خانواده هلمندی را روایت می‌کند که تجربه‌های متفاوتی از مهاجرت و دوری از وطن دارند و تلاش دارند تعلق، امنیت و آزادی خود را باز یابند. این فیلم رابطه داوود هلمندی با پدر سال‌خورده و سخت‌گیرش را پس از سال‌ها دوری از ایران و افغانستان به تصویر می‌کشد و تصویری عمیق از پیوند خانواد‌گی و مقاومت در برابر سختی‌ها ارائه می‌دهد. فیلم «پیکار» که به زبان‌های فارسی و هالندی ساخته شده، علاوه بر جایزه بهترین فیلم اول، جوایزی مانند «ذکر ویژه بهترین فیلم هالندی» و «جایزه فیپرسکی» را نیز در جشنواره ایدفا کسب کرده است. همچنین هیأت داوران جشنواره ایدفا با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که پیکار فیلمی «گسترده و شجاعانه است که به‌گونه‌ای عمیق به پیچیدگی‌های خانواده‌ای می‌پردازد که نسل‌هاست تحت تأثیر جنگ و آوارگی شکل گرفته است.» آنان تاکید کردند که «آسیب‌پذیری فیلم‌ساز به ما امکان می‌دهد تا به‌گونه‌ای صمیمی وارد پرتره‌ای بسیار حساس از خانواده‌ی خودش شویم؛ پرتره‌ای که با صداقت، ظرافت و عمق احساسی روایت شده است.» در اعلامیه آمده است که برنده‌ی امسال جایزه بهترین اول جشنواره بین‌المللی فیلم‌های مستند آمستردام، «اثری است که با شجاعت و پختگی سینمایی روایت شده است و در ذهن می‌ماند؛ فیلمی که تأثیر ماندگار تاریخ بر زندگی فردی و معنای حقیقی “خانه” را آشکار می‌سازد.» این فیلم برای اولین‌بار در بخش «لومینیشن» جشنواره ایدفا به نمایش درآمد و برنده‌ی جایزه‌ی هرسه بخشی شد که در آن نامزد شده بود.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 180 بازدید

شکیبا زمانی‌که تازه به صفوف پولیس پیوسته بود، هنوز دختر جوانی بیش نبود؛ دختری که از دل هزاران نگاه سنگین و قضاوت‌گر عبور کرد تا ثابت کند که زن نیز می‌تواند، حتی در کشوری پر از جنگ و درد، مسوولیت تأمین امنیت را بر عهده بگیرد. با قدی نه‌چندان بلند و چشمانی همیشه امیدوار، در روزهای نخست هر گامی که در حویلی مرکز آموزشی پولیس برمی‌داشت، قلبش میان ترس و غرور می‌تپید. اولین بار که یونیفورم را پوشید، دستانش از شدت خوشحالی می‌لرزید. مادرش همان روز روی چارپایی کهنه‌ی اتاق نشسته بود، اشک‌هایش را پنهان می‌کرد و زیر لب زمزمه می‌کرد: «خدا پشت و پناهت باشد دخترکم... تو راهی را رفتی که خیلی از مردها هم از آن می‌ترسند.» سال‌ها گذشت. شکیبا در کابل و ولسوالی‌های اطراف خدمت کرد؛ بارها شاهد صحنه‌هایی بود که هنوز هم چون زخمی باز در ذهنش باقی مانده‌اند؛ زنانی بی‌پناه که نیمه‌شب از خانه گریخته بودند، دخترانی که قربانی خشونت شده بودند، و مادرانی که نام شوهر یا پسرشان را در فهرست زخمی‌ها و کشته‌ها جست‌وجو می‌کردند. شکیبا هر بار که به آن‌ها کمک می‌کرد، حس می‌نمود این شغل فقط یک وظیفه نیست، بلکه رسالتی‌ست که برای آن زاده شده است. اما سرنوشت همیشه آن‌طور که انسان با دست خود می‌سازد، پیش نمی‌رود؛ گاهی ناگهان همه‌چیز چون شیشه‌ای نازک زیر پا خرد می‌شود. روزی که خبر سقوط شهرها به گوشش رسید، حس کرد چیزی درونش فرو ریخت. با وجود تمام آموزش‌ها و تجربه‌ها، در آن لحظه نتوانست در برابر ترس انسانی‌اش ایستادگی کند. شکیبا همان شب، در پشت‌بام خانه، یونیفورمی را که سال‌ها با احترام آن را اتو می‌کرد، در آتش انداخت. شعله‌ها بالا رفتند، پارچه پیچید و سوخت، و او با چشمانی اشک‌آلود تماشا کرد که چگونه چیزی که برایش مثل هویت بود، در چند دقیقه خاکستر شد. آن لحظه برایش روشن شد: دیگر هیچ تضمینی برای فردایش وجود ندارد. شبِ فرارشان، انگار جانش را از بدنش جدا می‌کردند. کودکانش را که در خواب بودند با عجله بیدار کرد. دخترک پنج‌ساله‌اش با چشمان خواب‌آلود پرسید: «مادر جان، کجا می‌رویم؟» و شکیبا فقط توانست بگوید: «به جایی که ترس نباشد.» اما خودش هم نمی‌دانست آن‌جا کجاست. راه مرزی، طولانی، تاریک، سنگلاخ و پر از ترس بود. مرد قاچاقبر بارها تهدیدشان کرد که اگر پول بیشتری ندهند، همان‌جا رهایشان می‌کند. شوهرش مجبور شد دستبند طلای مادرش را که آخرین یادگار زن مرحوم بود، بدهد تا راه‌شان باز شود. وقتی به ایران رسیدند، شکیبا فکر می‌کرد پایان رنج است؛ اما غربت، همیشه چهره‌ای دیگر دارد. چهره‌ای که تا کسی تجربه‌اش نکند، نمی‌فهمد. در ایران، گذشته‌ی شکیبا برای هیچ‌کس اهمیتی نداشت. او دیگر یک افسر پولیس نبود، نه زنی قوی، نه چهره‌ای خدمت‌گذار؛ فقط یک «مهاجر» بود. و مهاجر بودن، یعنی همیشه در حاشیه بودن؛ همیشه با ترس از اخراج زندگی کردن، با تحقیرهای پنهان و گاهی آشکار مواجه شدن. پناه‌بردن‌شان به ایران نه از سر انتخاب، بلکه از روی ناچاری بود. خانه‌ای که در حاشیه‌ی یکی از شهرهای بزرگ گرفتند، سرد و نمور بود؛ دیوارهایش نم‌زده، سقفش کوتاه، و پنجره‌هایش همیشه نیمه‌باز تا رطوبت کمتر شود. هر صبح، اولین چیزی که شکیبا می‌دید، لکه‌های زرد نم روی دیوار بود و کودکانش که با جوراب‌های سوراخ‌شان در گوشه‌ای بازی می‌کردند. در روزهای اول، هر دروازه‌ای را زد تا کاری پیدا کند، اما همین‌که می‌فهمیدند افغانستانی است، پاسخ‌ها سرد می‌شد و دست‌هایی که با بی‌میلی می‌گفتند: «نه.» در نهایت، تنها کاری که برایش باقی ماند، کار در خانه‌ی مردم بود. سال‌ها در افغانستان برای امنیت زنانی تلاش کرده بود که حالا در ایران، او را تحقیر می‌کردند؛ همان‌ها که زمانی از جنس درد او بودند، حالا با نگاهی از بالا، می‌خواستند او پشت سرشان راه برود و آنچه را می‌ریختند، جمع کند. او بارها در خانه‌هایی کار کرد که صاحب‌خانه با لحنی سرد می‌گفت: «افغانستانی‌ها باید قناعت کنند، کارشان همین است.» شکیبا هر بار لبخندی زورکی می‌زد، اما شب‌ها که به خانه بازمی‌گشت و زانوهایش از خستگی می‌سوخت، بغضش را در تاریکی اتاق فرو می‌داد. شوهرش بیشتر روزها بیکار بود، و اگر هم کاری پیدا می‌کرد، کارهای سخت و خطرناک ساختمانی بود. شکیبا هر بار که او دیرتر از معمول به خانه می‌رسید، دلش آشوب می‌شد، از ترس اینکه شاید سقوط کرده، شاید کسی به او توهین کرده، یا شاید دیگر برنمی‌گردد. کودکانش هم در کوچه‌های غریبه، از تحقیر در امان نبودند. پسر هفت‌ساله‌اش بارها گریه‌کنان به خانه آمده بود و گفته بود: «بچه‌ها گفتن افغانستانی برو کشورت!» و شکیبا نمی‌دانست چطور به او بفهماند که "کشورشان" دیگر برای‌شان فقط جایی است پر از ترس، و نه خانه. شب‌ها بدترین لحظات برای شکیبا بود. وقتی همه خواب بودند، او کنار پنجره‌ی کوچک می‌نشست و به چراغ‌های دور نگاه می‌کرد؛ هر چراغ، خاطره‌ای خاموش در دل تاریکی. گاهی زیر لب می‌گفت: «کاش همان شکیبای پولیس می‌ماندم… کاش تقدیر این‌قدر بی‌رحم نبود.» اما واقعیت این بود: گذشته فقط تصویری تلخ بود، و آینده؟ مبهم‌تر از همیشه. با تمام این رنج‌ها، یک چیز در شکیبا هرگز نمرد: همان روح ایستادگی که همیشه در وجودش شعله می‌کشید. روزها با کارهای سخت و طاقت‌فرسا می‌گذشت، اما او هرگز اجازه نداد کودکانش حس کنند که مادرشان شکسته است. هر صبح، با صدایی که می‌کوشید لرزشش را پنهان کند، آنها را بیدار می‌کرد و می‌گفت: «ما هنوز هم قوی هستیم. ما دوباره زندگی می‌سازیم.» اما خودش خوب می‌دانست این مسیر، راه آسانی نیست. شب‌ها، پیش از خواب، در دلش این پرسش‌ها می‌چرخیدند: آیا روزی دوباره به وطنم برمی‌گردم؟ آیا کسی خواهد فهمید که این زنِ مهاجر، روزی برای امنیت وطنش ایستاده بود و خطر را با چشم‌هایش دیده بود؟ هیچ‌کس نمی‌دانست. حتی خودش هم نه. تنها چیزی که برایش مانده بود، امیدی کوچک بود؛ امیدی نازک و لرزان، مثل نخی که از قلبش آویزان است و او، با تمام توان، تلاش می‌کند همان نخ نازک را پل نجاتی برای خانواده‌اش بسازد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 121 بازدید

برنامه اسکان بشر سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در بسیاری از شهرهای افغانستان، سکونت‌گاه‌های غیررسمی عمدتاً گمکان‌هایی هستند که کودکان به خدمات ابتدایی دسترسی ندارند. این برنامه امروز (پنج‌شنبه، ۲۹ عقرب) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که در سکونت‌گاه‌های غیررسمی، رویاها متوقف می‌شوند و فرصت‌ها رنگ می‌بازند. برنامه اسکان بشر سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است: «با سرمایه‌گذاری در این مناطق، می‌توانیم دسترسی به خدمات را بهبود ببخشیم و محیط‌های سالم‌تری ایجاد کنیم تا کودکان بتوانند رشد کنند و شکوفا شوند.» قابل ذکر است که این برنامه روز گذشته نیز گفته بود که انتظار می‌رود در سال ۲۰۲۶ میلادی در افغانستان، از هر ده تن، یک تن در شهر زنده‌گی کند. در ادامه آمده است که شهرهای افغانستان آماده پذیرش شهرنشینی نیستند و بسیاری از این شهرها به‌گونه‌ای غیرمعیاری بزرگ شده‌اند.

ادامه مطلب