برچسب: هرات

9 ماه قبل - 368 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که در دو حادثه‌ی ترافیکی جداگانه در شاهراه هرات-اسلام‌قلعه، دست‌کم پنج نفر به شمول یک زن جان باخته و سه نفر دیگر زخمی شده‌اند. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که حادثه‌ی اول حوالی ساعت ۱۲:۰۰ چاشت امروز (چهارشنبه، ۱۷ جدی) براثر برخورد یک موتر نوع سراچه با یک موتر تیلر رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که در این حادثه سه نفر، به‌شمول یک زن جان باخته و دو نفر دیگر به‌شدت زخمی شده‌اند. منبع در ادامه افزوده است که جان‌باختگان و زخمیان این حادثه سرنشینان موتر سراچه هستند. همچنین یک منبع دیگر می‌گوید که حادثه‌ی دوم در این شاهراه نیز پس‌ازچاشت امروز رخ داده و در آن دو نفر جان باخته‌اند و یک نفر دیگر زخمی شده است. به گفته‌ی منابع، جان‌باختگان این حادثه کارمندان کمیته بین‌المللی نجات هستند. منبع تصریح کرد که زخمیان هر دو حادثه‌ی ترافیکی برای درمان به شفاخانه حوزوی هرات منتقل شده‌اند. مسوولان محلی حکومت سرپرست در هرات تا اکنون در مورد این حوادث اظهارنظر نکرده‌اند. شاهراه هرات-اسلام‌قلعه از مسیرهای پر تردد افغانستان به ویژه حوزه غرب است. رویدادهای ترافیکی در روزهای اخیر در ولایت‌های مختلف کشور افزایش یافته است. حوادث ترافیکی در افغانستان سالانه جان صدها نفر را می‌گیرد و صدها زخمی برجای می‌گذارد. نبود علایم ترافیکی، خرابی جاده‌ها و بی‌احتیاطی رانندگان از عوامل اصلی وقوع این حوادث گفته می‌شود.

ادامه مطلب


9 ماه قبل - 246 بازدید

در یکی از ولسوالی‌های دوردست هرات، جایی که فاصله‌اش با شهر نه فقط به کیلومتر، بلکه به سال‌ها محرومیت و فراموشی حساب می‌شود، زنی زندگی می‌کرد که تمام عمرش شبیه زندگی هزاران زن دیگر افغانستان بود؛ بی‌صدا، پر از زحمت، و همیشه در حاشیۀ مرگ. او نه نامش جایی ثبت شد و نه قصه‌اش پیش از مرگ برای کسی مهم بود، اما نبودنش حالا زندگی یک خانواده را از ریشه تغییر داده است. این زن، از همان روزی که عروس شد، فهمید زندگی یعنی کار بی‌پایان؛ یعنی صبح زود بیدار شدن، وقتی هوا هنوز تاریک است و استخوان‌ها از سردی می‌لرزد، یعنی روشن‌کردن تنور با هیزمی که خودش از دور آورده، یعنی نان پختن با دستانی که ترک‌هایش همیشه می‌سوخت، یعنی آب آوردن از چاهی که هر بار رفتن تا آن، خودش یک رنج جداگانه بود، و یعنی بزرگ‌کردن کودکانی که تمام امیدش به زنده‌ماندن آن‌ها بسته بود. او هیچ‌وقت مریضی‌اش را جدی نگرفت، چون در زندگی‌اش جایی برای مریض‌بودن نبود؛ اگر مریض می‌شد، کار خانه می‌ماند، اگر کار خانه می‌ماند، زندگی از حرکت می‌ایستاد. مثل خیلی از زن‌های افغانستان، یاد گرفته بود درد را بخورد، سکوت کند و ادامه بدهد. وقتی باردار شد، مثل همیشه ترس آرام‌آرام در دلش نشست، چون زن‌های قریه خوب می‌دانستند که بارداری در جایی که شفاخانه نیست، داکتر نیست، دوا نیست و راه درست وجود ندارد، یعنی راه‌رفتن روی لبه‌ی مرگ. با این‌همه، باز هم لبخند می‌زد، باز هم می‌گفت «خدا بزرگ است»، چون امید تنها چیزی بود که هنوز از او نگرفته بودند. ماه‌های بارداری‌اش سخت‌تر از قبل گذشت؛ بدنش ضعیف شده بود، زود خسته می‌شد، شب‌ها درد می‌کشید، اما هیچ‌وقت نگفت که می‌ترسد. فقط گاهی شب‌هنگام، وقتی فکر می‌کرد بچه‌ها خواب‌اند، آه می‌کشید و دستش را روی شکمش می‌گذاشت، انگار با جنینی که در وجودش بود خداحافظی می‌کرد. شب زایمان، دقیقاً شبی شبیه هزاران شب دیگر در قریه بود؛ نه برق درست بود، نه راه، نه آمادگی. دردها ناگهانی شروع شد و خیلی زود از حد عادی گذشت. مادر به خودش می‌پیچید، اما سعی می‌کرد صدا نکند، چون نمی‌خواست کودکانش بترسند. قابله‌ی محلی آمد، نگاه کرد، رنگش پرید و گفت این زایمان ساده نیست و باید به شفاخانه بروند. همین یک جمله، همه را در سکوت فرو برد، چون همه می‌دانستند شفاخانه یعنی چند ساعت راه، یعنی موتر که نیست، یعنی شب تاریک، یعنی سرک خراب، یعنی پولی که در خانه پیدا نمی‌شود، و یعنی امیدی که خیلی زود از بین می‌رود. خون‌ریزی شروع شد و هر دقیقه، جان مادر کمتر می‌شد. نفس‌هایش کوتاه شده بود و چشمانش دنبال کودکانش می‌گشت. دخترش، که حالا روایت می‌کند، گوشه‌ی اتاق نشسته بود، با ترسی که هیچ‌وقت در کودکی‌اش تجربه نکرده بود، و برای اولین‌بار فهمید که مادرها هم می‌میرند. وقتی تصمیم گرفتند او را به شفاخانه ببرند، خیلی دیر شده بود. بدنش سرد شده بود، صدا نداشت، فقط گاهی نفس عمیق می‌کشید. او را روی یک وسیله‌ی ابتدایی گذاشتند و در تاریکی راه افتادند؛ در حالی که هر تکان، خون بیشتری می‌گرفت و هر دقیقه، مرگ را نزدیک‌تر می‌کرد. در میان راه، بدون داکتر، بدون دوا، بدون هیچ‌چیزی جز گریهٔ همراهانش، نفسش برید. همان‌جا، روی همان راه خاکی، مادری جان داد که اگر فقط یک مرکز صحی نزدیک می‌بود، امروز زنده بود. چهار ماه گذشته است، اما برای دخترش، زندگی هنوز در همان شب مانده است. او می‌گوید بعد از مرگ مادر، همه‌چیز تغییر کرد؛ صبح‌ها دیگر کسی نیست که زود بیدار شود، شب‌ها دیگر کسی نیست که دعا بخواند، و خانه‌ای که روزی پر از صدا بود، حالا پر از سکوت است. پدرشان، مردی که خودش هم قربانی همین شرایط است، بعد از مرگ همسرش شکسته‌تر شد؛ کمتر حرف می‌زند، بیشتر خاموش می‌نشیند و گاهی نیمه‌شب نام مادر را صدا می‌زند. دختر می‌گوید او حالا جای مادر را گرفته؛ نان می‌پزد، از خواهر و برادرهایش مراقبت می‌کند، اما هیچ‌وقت نمی‌تواند جای مادری را که با مرگش همه‌چیز را با خود برد، پُر کند. او با صدایی پر از بغض می‌گوید زندگی‌شان بعد از مرگ مادر فقط سخت‌تر نشد، بلکه بی‌معنا شد. می‌گوید ترس همیشه با آن‌هاست؛ ترس از مریضی، ترس از آینده، ترس از این‌که همین سرنوشت دوباره تکرار شود. خواسته‌ی این خانواده، مثل خواسته‌ی هزاران خانواده‌ی دیگر در افغانستان، ساده است: شفاخانه‌های مجهز در روستاها، مراکز صحی نزدیک، داکتر و امکاناتی که مرگ مادرها را عادی نکند. آن‌ها می‌گویند مادرشان برنمی‌گردد، اما شاید با شنیدن این روایت، جان مادر دیگری نجات پیدا کند. این قصه، قصه‌ی یک زن نیست؛ قصه‌ی زندگی واقعی مردم افغانستان است. قصه‌ی زن‌هایی که به‌خاطر فاصله و فقر می‌میرند، و کودکانی که خیلی زود، با درد بزرگ می‌شوند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 397 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که پنج عضو یک خانواده به شمول کودکان و زنان در ولسوالی اوبه این ولایت، در پی فروریختن سقف یک خانه جان باختند. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این رویداد شب گذشته (سه‌شنبه، ۹ جدی) در قریه‌ی کبکان ولسوالی اوبه رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این رویداد زمانی رخ داده است که تمام اعضای خانواده خواب بودند. منبع در ادامه افزوده است که در میان قربانیان چهار کودک و یک زن شامل هستند و همچنان یک مرد دیگر نیز زخمی شدند. براساس فهرستی که به دسترس رسانه گوهرشاد قرار گرفته است، قربانیان این رویداد چهار طفل با سنین سه، هفت، ۱۰ و ۱۲ سال و همچنان یک خانم بوده‌اند. منبع در مورد وضعیت زخمی این رویداد جزییات ارائه نکرده است. تا اکنون مسوولان محلی در ولایت هرات در این مورد چیزی به رسانه‌ها نگفته‌اند. این در حالی است که جاری‌شدن سیلاب‌ها و باران‌های شدید در روزهای اخیر در هرات، به باشندگان محل زیان‌های هنگفت مالی وارد کرده است. قابل ذکر است که در گذشته نیز رویدادهای مشابهی به دلیل فرسودگی ساختمان‌ها در شماری از ولایت‌های کشور به وقوع پیوسته که در آن‌ها شماری از شهروندان، به‌ویژه زنان و کودکان، جان باخته‌اند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 357 بازدید

باران در هرات فقط نمی‌بارد؛ فرو می‌ریزد. مثل اندوهی که راه بازگشتی ندارد. آسمان گویی تصمیم گرفته تمام دردش را یک‌باره بر زمین بریزد، بر همان نقطه‌ای که خیمه‌ای فرسوده، آخرین نشانه‌ی زندگی یک خانواده‌ی شش‌نفره است. خیمه‌ای که نه دیوار دارد، نه سقف درست، نه اندکی امنیت؛ فقط پارچه‌ای نازک که میان انسان و بی‌رحمی هوا آویزان مانده است. این خانواده خانه ندارد؛ نه چون نخواسته‌اند، بلکه چون نتوانسته‌اند. کرایه‌خانه، رویایی دور است که هر روز در برابر چشم‌شان می‌گذرد و بی‌صدا محو می‌شود. پدر خانواده ماه‌هاست کاری نیافته؛ هر صبح، با کفش‌های پاره و لباس‌های کهنه، از کنار خیمه بیرون می‌زند؛ شاید کاری باشد، شاید کسی صدایش کند. اما بیشتر شب‌ها با دست‌های خالی و سری پر از شرمندگی بازمی‌گردد و آن‌گاه باران، بی‌امان روی شانه‌هایش می‌ریزد؛ و او حتی توان پاک‌کردنش را ندارد. مادر، ستون خاموش این خیمه است؛ زنی که اشک‌هایش تمام شده، اما دردهایش نه. دست‌هایش همیشه سرد است؛ نه از سرمای هوا، که از خستگی سال‌ها دویدن دنبال لقمه‌ای نان. وقتی باران شدت می‌گیرد، او نخستین کسی‌ست که بیدار می‌ماند؛ گوشه‌های خیمه را نگه می‌دارد، ظرف‌ها را جابه‌جا می‌کند، بچه‌ها را نزدیک‌تر می‌کشد، تا شاید اندکی گرم شوند. لباس‌های کودکان همیشه بوی نم می‌دهد؛ بوی خاک خیس، بوی فقر. سه کودک در این خیمه زندگی می‌کنند؛ کودکانی با سن کم، اما دردهای بزرگ. بزرگ‌ترین‌شان شب‌ها بی‌صدا گریه می‌کند، چون می‌داند صدای گریه‌اش دل مادر را بیشتر می‌شکند. کودک وسطی از سرما دندان به هم می‌ساید و مدام می‌پرسد: «مادر، ما چرا خانه نداریم؟» و مادر، هر بار به دنبال پاسخی می‌گردد که هم راست باشد و هم کودکانه. اما چیزی برای گفتن نمی‌یابد. کوچک‌ترین‌شان هنوز درست حرف‌زدن نمی‌داند، اما وقتی باران می‌بارد، خودش را محکم به سینه‌ی مادر می‌چسباند؛ انگار غریزه‌اش فهمیده که این دنیا، جای امنی نیست. مادربزرگ، گوشه‌ی خیمه، روی تکه‌ای کمپل کهنه افتاده است. پاهایش دیگر یارای حرکت ندارند. هر بار که باد، خیمه را می‌لرزاند، او زیر لب نام خدا را تکرار می‌کند. درد مفاصلش با رطوبت دوچندان می‌شود، اما نه کسی هست که دوا بیاورد، نه کسی که او را تا شفاخانه ببرد. شفاخانه پول می‌خواهد، و این خانواده حتی پول نان خشک هم ندارد. شب‌ها، وقتی باران شدت می‌گیرد، زمین زیر خیمه به گِلزار تبدیل می‌شود. آب آهسته اما پیوسته راهش را به درون باز می‌کند؛ اول پاها را خیس می‌کند، بعد بستر را. مادر، با ظرف‌های شکسته، بی‌وقفه تلاش می‌کند آب را بیرون بریزد، اما باران قوی‌تر از اوست. کودکان با پاهای برهنه روی گل سرد ایستاده‌اند، بدن‌هایشان می‌لرزد، لب‌هایشان کبود شده، اما هیچ‌کدام نمی‌گویند سردشان است؛ یاد گرفته‌اند که شکایت، فایده‌ای ندارد. گاهی صدای خنده از خانه‌های دور به گوش می‌رسد؛ صدای تلویزیون، صدای گرما. پدر سرش را پایین می‌اندازد؛ شرم، چون سنگی بر سینه‌اش سنگینی می‌کند. مردی که نتوانسته سقفی بالای سر کودکانش بسازد، مردی که شب‌به‌شب، زیر باران، با دست‌های خالی حساب می‌کند: فردا چه خواهد شد؟ او به آینده فکر نمی‌کند، فقط به صبح بعدی. به این‌که آیا کودکانش بیدار خواهند شد... یا نه. صبح که می‌شود، شاید باران کمی آرام بگیرد، اما سرما می‌ماند. لباس‌ها هنوز خیس‌اند، شکم‌ها خالی، و امید… مثل دود، از خیمه بیرون رفته است. کودکان به زمین گل‌آلود نگاه می‌کنند؛ زمینی که حالا هم میدان بازی‌شان است، هم کلاس درس‌شان، هم زندان‌شان. هیچ‌کدام‌شان به مکتب نمی‌روند؛ نه کفش دارند، نه لباس، و نه آینده‌ای که کسی برایش برنامه‌ای بریزد. این خانواده از دولت چیزی نمی‌خواهد، از دنیا هم نه؛ فقط یک اتاق، فقط یک سقف. جایی که شب‌ها، باران روی صورت کودکان‌شان نریزد. اما همین خواسته‌ی ساده، برای‌شان به کوهی بزرگ تبدیل شده است. باران در هرات ادامه دارد، و این خیمه هنوز ایستاده است؛ ایستاده، نه از قدرت، بلکه از ناچاری. زیر این خیمه، شش انسان نفس می‌کشند، می‌لرزند، گرسنه‌اند و… زنده‌اند؛ فقط زنده، نه بیشتر و شاید دردناک‌ترین بخشِ این داستان همین باشد: این‌که زنده‌ماندن‌شان هم، هر روز سخت‌تر می‌شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 312 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که یک مرد همسرش را به شکل بسیار فجیع به قتل رسانده است. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این خانم در شفاخانه حوزوی ولایت هرات به عنوان پرستار کار می‌کرد و صبح دیروز (دوشنبه، ۱۷ قوس) زمانی که از نوکریوالی بازگشته بود، توسط شوهرش در منطقه جکان در خانه‌اش خفه شده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این مرد پس از قتل خانمش فرار کرده و کودکش را نیز با خود برده است. منبع در ادامه افزوده است که این خانم توسط اعضای خانواده خودش به شفاخانه حوزوی ولایت هرات انتقال داده شده، اما قبل از رسیدن به شفاخانه فوت کرده بود. همچنین رسانه‌ها نوشته‌اند که منابع صحی تایید کردند، علایم خفگی در گلویش دیده شده است. در ادامه گزارش آمده است که شوهرش می‌خواسته زیورآلاتش را به فروش برساند و سر این موضوع دعوا کرده بودند که منجر به مرگ خانم شده است. مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت هرات در مورد این قتل چیزی نگفته‌اند. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 488 بازدید

وزارت امر به معروف و نهی از منکر حکومت سرپرست درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که گروه «توماس شلبی» در جبرئیل هرات بازداشت شده است. سیف‌الاسلام خیبر، سخنگوی وزارت امر به معروف و نهی از منکر شام امروز (یک‌شنبه، ۱۶ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این افراد به خاطر تقلید از یک سریال خارجی بازداشت شده‌اند. وزارت امر به معروف و نهی از منکر در ادامه تاکید کرده است که اقدام این جوانان خلاف «ارزش‌های اسلامی و فرهنگ افغانی» است. سیف‌الاسلام خیبر گفته است که با این افراد مطابق قوانین حکومت فعلی برخورد خواهد شد. قابل ذکر است که در روزهای اخیر، عکس‌های چهار جوان اهل جبرئیل هرات در شبکه‌های اجتماعی وایرال شده بود که همانند برادران شلبی در سریال پرمخاطب «پیکی بلایندرز» لباس می‌پوشیدند و در جاده‌ها گشت‌وگذار می‌کردند. باید گفت که توماس شلبی با بازیگری کیلیان مورفی، شخصیت اصلی این درام تاریخی است. این جوانان به «شلبی‌های جبرئیل» معروف شده بودند و عکس‌های آنان میان کاربران دست به دست می‌شد. همچنین در فایل صوتی که سخنگوی وزارت امر به معروف طالبان منتشر کرده، یکی از این جوانان می‌‌گوید که «به علت ناآگاهی» این تصاویر را نشر کرده‌اند و نمی‌دانسته‌اند که «خلاف شریعت و گناه» است. از سرنوشت این جوانان در حال حاضر اطلاعی در دست نیست. این وزارت می‌گوید که بر شبکه‌های اجتماعی نظارت و با افرادی که پست‌های «خلاف شریعت» نشر کنند، برخورد می‌کند.

ادامه مطلب


11 ماه قبل - 417 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که یک زوج جوان اهل ولایت دایکندی براثر زغال‌گرفتگی در مربوطات غرب شهر هرات جان باخته‌اند. دست‌کم دو منبع از بستگان این زوج جوان تایید کرده‌اند که آنان (شنبه‌شب، ۱ قوس) هنگام خواب دچار زغال‌گرفتگی شده و جان باخته‌اند. منبع در ادامه تاکید کرده است که این زوج جوان باشندگان اصلی ولسوالی کیتی ولایت دایکندی بودند و پس از اخراج از ایران، در ولایت هرات ساکن شده بودند. باید گفت که در فصل سرما در افغانستان خانواده‌ها از گاز و زغال‌سنگ جهت گرمایش خانه‌ها استفاده می‌کنند که هرازگاهی باعث حوادث مرگ‌بار گازگرفتگی و زغال‌گرفتگی می‌شود. پیش از این از ولایت‌های دیگر کشور نیز مرگ افراد براثر گازگرفتگی گزارش شده است. بی‌احتیاطی و عدم امکانات معیاری از عوامل این حادثه دانسته می‌شود. مسمومیت با منوکسیدکربن می‌تواند طیف وسیعی از علائم را شامل شود که در بیماری های مختلفی دیده می‌شود، متاسفانه بسیاری از این علائم شبیه به علائم سرماخوردگی است و اکثر افراد فکر می‌کنند به دلیل سردی هوا دچار سرماخوردگی شده‌اند و سعی در خوابیدن می‌کنند. سردرد، ضعف جسمانی، سرگیجه و بی قراری، تهوع و استفراغ، خمیازه کشیدن بیش ازحد، کاهش دید، حالت خواب آلودگی شدید، کسلی، خستگی و کاهش قدرت عضلانی و … از جمله مهم‌ترین این علائم است.

ادامه مطلب


11 ماه قبل - 301 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که در پی وقوع یک حادثه‌ی ترافیکی در مسیر شاهراه هرات-قندهار، دست‌کم ۱۰ نفر جان باخته و ۱۲ نفر دیگر زخمی شده‌اند. زنان و کودکان نیز در میان قربانیان و زخمیان شامل هستند. مقام‌های محلی حکومت سرپرست در ولایت هرات گفته‌اند که این حادثه بامداد امروز (یک‌شنبه، ۲ قوس) در مربوطات ولسوالی زاول این ولایت رخ داده است. یارمحمد صادق، معاون اداری فرماندهی پولیس ولسوالی زاول گفته است که یک موتر مسافربری نوع ۳۰۲ که از ولایت هرات به‌سوی قندهار در حرکت بود، با یک موتر فلانکوچ که از دایکندی به‌ طرف هرات می‌آمد، تصادف کرده است. وی در ادامه تاکید کرده است که قربانیان به مرکز صحی شیندند و شفاخانه‌ حوزوی هرات انتقال داده شده‌اند. دلیل وقوع این حادثه‌ی ترافیکی تا اکنون روشن نیست. شاهراه هرات-قندهار یکی از مرگ‌بارترین مسیرها در افغانستان شناخته می‌شود. همچنین حدود دو ماه پیش از این، در پی یک رویداد ترافیکی دیگر در هرات که موتر حامل مهاجران بود، بیش از ۷۰ تن جان باخته بودند. رویدادهای ترافیکی در روزهای اخیر در ولایت‌های مختلف کشور افزایش یافته است. حوادث ترافیکی در افغانستان سالانه جان صدها نفر را می‌گیرد و صدها زخمی برجای می‌گذارد. نبود علایم ترافیکی، خرابی جاده‌ها و بی‌احتیاطی رانندگان از عوامل اصلی وقوع این حوادث گفته می‌شود.

ادامه مطلب


11 ماه قبل - 355 بازدید

سازمان داکتران بدون مرز اعلام کرده است که محدودیت تازه‌ای که از ۵ نومبر در هرات وضع شده است، زنان شامل بیماران، مراقبان و کارمندان صحی را ملزم به پوشیدن چادری برای ورود به مراکز درمانی می‌کند، باعث کاهش چشمگیر مراجعه‌کنندگان به مراکز بهداشتی شده است. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که آمارها نشان می‌دهد که تنها در سه روز نخست اجرای این دستور، پذیرش بیماران در بخش اطفال شفاخانه منطقه‌ای هرات ۲۸ درصد کاهش یافته است. در بخشی از گزارش آمده است که این محدودیت محلی که به‌صورت ناگهانی در تمامی مراکز درمانی عمومی از جمله شفاخانه هرات اعمال شده و موانع تازه‌ای را بر سر راه زنان ایجاد کرده و زندگی روزمره آنان را بیشتر مختل کرده است. سارا شاتو، مدیر برنامه پزشکان بدون مرز تاکید کرده است: «با این تصمیم، ورود بیماران و مراقبان زن به بیمارستان تنها بر اساس نوع پوشش تعیین می‌شود نه نیاز طبی. هرگونه محدودیت بر زنان بیمار، به معنای تأخیر در دریافت خدمات و حتی محرومیت از درمان است. این موضوع برای مادران و کودکانی که همین حالا با چالش‌های جدی برای دسترسی به خدمات صحی مواجه‌اند، پیامدهای خطرناک خواهد داشت.» همچنین این سازمان از این موضوع ابراز نگرانی کرده که این محدودیت‌ها در دیگر نقاط ولایت نیز بر ارائه خدمات تأثیر گذاشته است. در گذرگاه مرزی اسلام‌قلعه با ایران، وضعیت مشابهی گزارش شده است. بنابر اطلاعات سازمان‌های بشردوستانه، از بیش از ۱۰۰ کارمند زن که پیش‌تر در این نقطه کار می‌کردند، اکنون تنها سه نفر یک قابله، یک پزشک و یک پرستار اجازه فعالیت دارند و آن هم به شرط پوشیدن چادری در تمام مدت کار. این در حالی است که بسیاری از زنانی که اخیراً از ایران اخراج شده‌اند، با وضعیت صحی شکننده وارد کشور می‌شوند و نیاز فوری به رسیدگی دارند. پزشکان بدون مرز هشدار داده است که «تأثیر مجموعی این محدودیت‌ها، چه در مراکز درمانی هرات و چه در گذرگاه اسلام‌قلعه، نگران‌کننده است.» قابل ذکر است که از سال ۲۰۲۱ میلادی، زنان در افغانستان به‌طور فزاینده‌ای از عرصه عمومی حذف شده‌اند.

ادامه مطلب


11 ماه قبل - 536 بازدید

همزمان با ممنوعیت ورود زنان بدون چادر برقع به دکان‌ها و فروشگاه‌های هرات از سوی حکومت سرپرست، ورود زنان به اداره‌های دولتی را نیز بدون چادر برقع منع شده است. دست‌کم سه منبع گفته‌اند که نیروهای امر به معروف و نهی از منکر حکومت فعلی امروز (چهارشنبه)، مانع حضور بیش از ۵۰ زن در اداره‌های دولتی و شفاخانه‌ی حوزوی هرات شده‌اند. منبع در ادامه تاکید کرده است که نیروهای امر به معروف و نهی از منکر حکومت فعلی در دروازه‌های اداراتی چون ریاست معارف، شفاخانه، زندان، ثبت‌ احوال نفوس و کتاب‌خانه‌ی عامه‌ی این ولایت به زنان بدون چادر برقع اجازه‌ی ورود نداده‌اند. در نوارهای تصویری که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده نیز دیده می‌شود زنان و دخترانی که برقع نپوشیده‌اند، اجازه ورود به شفاخانه حوزوی هرات را پیدا نکرده و پشت دروازه مانده‌اند. منبع افزوده است که هدف از این اقدام، مجبور کردن زنان به پوشیدن اجباری برقع است. این اقدام در حالی صورت می‌گیرد که حکومت فعلی در ماه‌های اخیر محدودیت‌های بیشتری بر پوشش و حضور اجتماعی زنان در هرات وضع کرده است. روز گذشته نیز نیرو‌های امر به معروف و نهی از منکر در یک نشست با دکان‌داران و مسوولان سالن‌های عروسی این شهر، دستور داده‌اند که به زنان و دختران بدون برقع، چادر‌ نماز، نقاب (روی بند) به بازار‌ها و سالن‌های عروسی، اجازه‌ی ورود و خریداری را ندهند. همچنین نیروهای امر به معروف و نهی از منکر در شهر هرات چندی پیش مانع ورود زنان و دختران به «جمعه بازار» واقع در سرک ۶۴ متره‌ی این شهر شده بودند.

ادامه مطلب