برچسب: هرات

2 ماه قبل - 130 بازدید

یک جوان در ولایت هرات با راه اندازی کتاب فروشی سیار، با نام «پیک کتاب» تلاش دارد تا فرهنگ مطالعه را ترویج داده و دسترسی مردم را به کتاب آسان‌تر سازد. غلام فاروق محمودی با سرمایه‌گذاری ۵۰۰ هزار افغانی و تهیه دو هزار جلد کتاب، یک کتابخانه سیار به نام «پیک کتاب» راه‌اندازی کرده است تا کتاب‌ها را به دست علاقه‌مندان به خانه‌های شان برساند و هدفش از این‌ کار نیز ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی و دسترسی آسان مردم به کتاب است. در ویدیویی که از او منتشر شده، دیده می‌شود که او موتر خود را به یک کتابخانه سیار تبدیل کرده و داخل آن قفسه‌هایی شبیه کتابخانه‌های عمومی ساخته است. این کتابخانه سیار از یک سو سفارش کتاب به‌صورت آنلاین ثبت می‌کند و از سوی دیگر با رفتن به محلات مختلف شهر، کتاب‌ها را به درب خانه‌های مردم می‌رساند. غلام فاروق محمودی می‌گوید مردم کمتر به کتابخانه‌های عمومی مراجعه می‌کنند و روش وی منجر به فراهم‌ شدن دسترسی آسان‌تر مردم به مطالعه می‌شود. در همین حال شماری از فرهنگایان در هرات بر حمایت از کتاب فروشان تاکید داشته و این اقدام  را گامی موثری در راستای رشد فرهنگ مطالعه و کتاب‌خوانی میان مردم عنوان می کنند. از سویی هم مسوولان در ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات می‌گویند که از ابتکارات و برنامه‌های فرهنگی در جامعه حمایت کرده و در تلاش ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی میان مردم به ویژه جوانان اند. عبدالمتین عادل، آمر فرهنگ و هنر ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات می‌گوید: «یکی از تلاش‌های دایمی اطلاعات و فرهنگ هرات ترویج و گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی در میان مردم است و ما همیشه از افرادی که در این راستا تلاش دارند حمایت می‌کنیم.» به باور کتاب فروشان در سال‌های اخیر استفاده گسترده از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، مشکلات اقتصادی در خانواده‌ها و چالش‌های فرا راه جوانان باعث کمرنگ شدن خرید و فروش کتاب در بازار  هرات شده است. آمار منظمی درباره سرانه کتاب‌خوانی در افغانستان وجود ندارد یونسکو می‌گوید نرخ سواد در افغانستان در سال ۲۰۲۲ میلادی حدود ۳۷.۳ درصد بوده است؛ این رقم برای زنان ۲۲.۶ درصد و برای مردان ۵۲.۱ درصد ثبت شده است. همچنین حکومت سرپرست نیز پس از بازگشت خود به افغانستان مکاتب دخترانه را بسته و در حال حاضر ۲.۲ میلیون دختر از آموزش متوسطه محروم مانده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 105 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان ملل متحد اعلام کرده است که در چهاچوب «برنامه‌ی توسعه و پشتیبانی از آموزگاران» به آموزگاران زن در هرات برنامه‌های آموزشی راه‌اندازی کرده است. این نهاد امروز (چهارشنبه، ۱۲ حمل) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این برنامه‌های آموزشی، به آموزگاران کمک می‌کند فضای درسی‌شان در مکتب تغییر کند و دانش‌آموزان علاقه‌ی بیش‌تری به یادگیری نشان دهند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل، به نقل از زرغونه، آموزگاری در هرات که برنامه‌ی آموزشی یونیسف را پشت سر گذاشته، نوشته است: «از همین حالا می‌توانم تفاوت را در علاقه‌ی کودکان و شیوه‌ی تدریس خودم ببینم.» یونیسف در ادامه تاکید کرده است که این برنامه با پشتیبانی مالی اداره‌ی توسعه‌ای بین‌المللی بریتانیا در هرات تطبیق می‌شود. در این برنامه توسعه و پشتیبانی از آموزگاران، ۳۰ آموزگار در هرات آموزش دیده و اکنون در برنامه‌ی دیگری زیر نامه ارتقای یادگیری و دست‌آورد، در مکتب‌های شهر هرات به دانش‌آموزان کمک می‌کنند، مهارت‌های پایه‌ای سواد و حساب خود را تقویت کنند. یونیسف نوشته است که در این برنامه‌ی سه‌ماهه، آموزش‌های فشرده در جریان تعطیلات تابستانی و زمستانی به دانش‌آموزان دختر و پسر ارائه می‌شود. در حالی این برنامه در هرات اجرا می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 196 بازدید

فمنا یا سازمان حامی جنبش‌های فمینستی در واکنش به بازداشت خدیجه احمدزاده، ورزش‌کار و مربی تکواندو و پدرش در هرات گفته است که این رویداد موجی از نگرانی‌ها را در میان فعالان حقوق بشر برانگیخته است. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که خدیجه احمدزاده، به‌دلیل فعالیت‌های ورزشی و آموزش به زنان و دختران در یک سالن مخفی بازداشت شده است. همچنین در بخشی از پیامی سازمان حامی جنبش‌های فمینستی آمده است که فعالان حقوق بشر خواستار آزادی فوری و بدون قید‌و‌شرط بانو خدیجه و پدرش هستند و این اقدام حکومت سرپرست را نقض آشکار حقوق زنان می‌خوانند. این در حالی است که ماموران وزارت امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر حکومت فعلی هفته‌ی گذشته، خدیجه احمدزاده را از هرات بازداشت کرده‌اند. مقام‌های محلی تا اکنون بازداشت این ورزش‌کار را تایید نکرده و در مورد آن توضیح نداده‌اند. همچنین نیروهای دولتی به تازگی ناظره رشیدی، خبرنگار محلی را در قندوز بازداشت کرده‌اند. در حالی خدیجه احمدزاده از سوی نیروهای امر به معروف و نهی از منکر بازداشت می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 328 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که رانندگان تکسی‌‌های شهری در این ولایت بعد از وضع محدودیت بر رفت‌وآمد سه‌چرخه‌ها در بخشی از نقاط شهر از انتقال زنان و دختران بدون چادر خودداری می‌کنند. دست‌کم سه منبع امروز (شنبه، ۲۷ جدی) به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که زنان و دختران و به ویژه زنان بدون چادر ساعت‌ها کنار ایستگاه‌‌ها منتظر می‌مانند، اما رانندگان تکسی‌های شهری با وجود خالی‌بودن تکسی، حاضر به انتقال آنان نیستند. منبع در ادامه تاکید کرده است که این وضعیت در روزهای اخیر به دلیل محدویت‌ها از سوی نیروهای امر به معروف و نهی از منکر، افزایش یافته و بسیاری از زنان و دختران در رفت‌وآمد روزانه با مشکل جدی روبرو شده‌اند. یک منبع دیگر در ادامه افزوده است :«نیروهای امر به معروف و نهی از منکر تکسی‌ها ایستاده کرده و چک می‌کنند و اگر زنان و دختران بدون چادر باشند‌‌، آنان را پیاده می‌کنند.» یک منبع دیگر تصریح کرد که تکسی‌های شهری به دلیل کم‌بود مسافر زن، از سوار کردن آنان در ست پشت‌سر نیز خودداری می‌کنند. همچنین شماری از زنان و دختران در هرات می‌گویند که برای انجام کارهای ضروری ناچار هستند مسافت‌های طولانی را پیاده طی کنند. زنان و دختران در هرات می‌گویند که پس از آن‌که نیروهای امر به معروف و نهی از منکر حکومت فعلی فعالیت سه‌چرخه‌ها را ممنوع کردند، دسترسی زنان و دختران به وسایط نقلیه برای رفت‌وآمد به‌طور چشم‌گیری کاهش یافته است. منبع از نیروهای امر به معروف و نهی از منکر خواسته است که محدودیت‌ها را بر تکسی‌های شهری را کاهش داده و بر ارائه خدمات تلاش کنند. این در حالی است که پیش‌تر نیز نیروهای حکومتی به رانندگان تکسی‌ها در هرات هشدار داده بودند که زنان بدون حجاب را نباید انتفال دهند. این در حالی است که محتسبان امر به معروف و نهی از منکر در روزهای اخیر زنان را به‌دلیل نداشتن «چادرنماز» از موتر و تکسی‌ها پایین کرده و مانع رفت‌وآمد آنان شده بودند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 130 بازدید

دادگاه عالی حکومت سرپرست درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که هفت تن، از جمله یک زن را به اتهام‌های روابط خارج از ازدواج، «لواطت» و سرقت در ولایت هرات شلاق زده است. این دادگاه امروز (پنج‌شنبه، ۲۵ جدی) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این افراد در ولسوالی‌های ادرسکن، پشتون‌زرغون و شیندند مجازات شده‌اند. در اعلامیه آمده است که این افراد هر کدام به یک سال زندان و بیش از ۳۰ ضربه شلاق محکوم شده‌اند. این در حالی است که دادگاه عالی حکومت فعلی روز گذشته نیز چهار تن را در ولایت غزنی شلاق زده بودند. حکومت سرپرست طی ۱۰ ماه گذشته بیش از ۸۰۰ تن را در دادگاه‌ها خود شلاق کرده است. نهادهای بین‌المللی حقوق‌‌ بشری اعدام و مجازات بدنی علنی افراد متهم را خلاف قوانین بین‌المللی و کرامت انسانی می‌دانند و خواستار توقف آن هستند. پیشتر ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان‌ ملل برای افغانستان، اجرای حکم شلاق را ناقض قوانین بین‌المللی دانست و افزوده است: «این مجازات‌های شدید در سال ۲۰۲۵ میلادی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته‌اند و باید فورا متوقف شوند.»

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 385 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که نیروهای امر به معروف و نهی از منکر حکومت سرپرست، خدیجه احمدزاده، مربی زن تکواندو در منطقه جبرئیل از مربوطات ناحیه سیزدهم شهر این ولایت را بازداشت کرده‌اند. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که خدیجه احمدزاده روز (شنبه، ۲۰ جدی) از باشگاه مخفیانه‌اش توسط محتسبان امر به معروف و نهی از منکر همراه با پدرش بازداشت و به زندان منتقل شده است. منبع در ادامه تاکید کرده است:«ساعت ۷ صبح روز شنبه نیروهای امر به معروف به باشگاه رفتند و در ساعت ۸:۳۰ او را بازداشت کردند. بعد از جستجوی زیاد فهمیدیم که در محبس زندانی کردند.» منبع در افزوده است که این مربی زن حدودا ۲۲ ساله بوده است و دختران زیر نظر او تکواندو تمرین می‌کردند. مسوولان محلی در ولایت هرات تا اکنون در این مورد واکنشی نشان نداده‌اند. باید گفت که بازداشت خدیجه احمدزاده در حالی رخ می‌دهد که فعالیت‌های ورزشی زنان در افغانستان توسط طالبان ممنوع شده است. مراکز و باشگاه‌های ورزشی به روی دختران بسته شده و امکان ادامه آموزش و تمرین‌های ورزشی برای آنان ممنوع می‌باشد.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 216 بازدید

اولین چیزی که عبدالرحمان هر صبح لمس می‌کند، نه نور است و نه صدا؛ سرماست. سرمایی که از زمین بالا می‌آید، از فرش نازک می‌گذرد، به استخوان‌هایش می‌رسد و همان‌جا می‌ماند. هنوز چشم‌هایش باز نشده، اما بدنش می‌فهمد که یک روز دیگر شروع شده؛ روزی شبیه دیروز، شبیه پریروز، شبیه تمام روزهایی که سال‌هاست نام‌شان فقط «گذشتن» است. چشم که باز می‌کند، سقف را می‌بیند؛ سقفی پر از لکه‌های نم، ترک‌های عمیق و خاطره‌های تلخ. هر ترک، یادگار یک زمستان است. هر لکه، نشانه‌ی شبی که باران باریده و او تا صبح بیدار مانده تا آب روی صورت دخترانش نچکد. در آن لحظه‌ها، بیشتر از خستگی، شرم خفه‌اش می‌کرد؛ شرم این‌که نتوانسته سقفی محکم‌تر برای خانواده‌اش بسازد. کنار او، چهار دخترش خوابیده‌اند. بدن‌های کوچک‌شان کنار هم جمع شده، مثل جوجه‌هایی که از ترس سرما به هم پناه برده‌اند. پتو آن‌قدر نازک است که بیشتر شبیه عذرخواهی است تا وسیله‌ی گرم‌کننده. عبدالرحمان آرام دستش را دراز می‌کند و گوشه‌ی پتو را بالا می‌کشد. نمی‌خواهد بیدار شوند. چون بیدارشدن یعنی سوال. و او برای سوال‌ها جوابی ندارد. روی طاقچه، نان خشک دیروز مانده؛ نانی که دیگر نه بوی نان می‌دهد و نه مزه‌ی زندگی. یک تکه‌اش را می‌شکند، آهسته می‌جود، انگار می‌ترسد صدای جویدن، دخترانش را بیدار کند. چای هست، اما قند نیست. قند مدت‌هاست از این خانه رفته، مثل خیلی چیزهای دیگر. عبدالرحمان کفش‌های کهنه‌اش را می‌پوشد؛ کفش‌هایی که خودش سال‌ها پیش دوخته بود، وقتی هنوز دست‌هایش امید داشتند، وقتی هنوز فکر می‌کرد اگر آدم کار بلد باشد، گرسنه نمی‌ماند. بند یکی از کفش‌ها پاره است. می‌خواهد آن را عوض کند، اما نخ نو ندارد. گره می‌زند و می‌گوید: «فعلاً بس است.» وقتی از خانه بیرون می‌شود، هوا هنوز نیمه‌تاریک است. کوچه‌های هرات ساکت‌اند، اما سکوت‌شان آرام نیست؛ سکوتی است خسته، مثل نفس‌های آدمی که سال‌ها دویده و جایی نرسیده. دیوارها خاک گرفته‌اند، درها کهنه‌اند، و آدم‌ها زودتر از آفتاب پیر شده‌اند. در سرک، مردانی را می‌بیند که مثل خودش راه می‌روند؛ نه با هدف، بلکه برای این‌که خانه نمانند. بعضی‌ها بیل به شانه دارند، بعضی‌ها فقط دست‌های خالی. هیچ‌کس از فردا حرف نمی‌زند. دکان عبدالرحمان در گوشه‌ی یک سرک قدیمی است؛ دکانی که اگر کسی چشمش را برگرداند، شاید اصلاً آن را نبیند. درِ فلزی‌اش زنگ زده، شیشه‌اش ترک دارد و روی دیوارش گرد سال‌ها نشسته. قفل را باز می‌کند؛ صدایی می‌دهد شبیه آه کشیدن. داخل دکان، بوی واکس کهنه، چرم پوسیده و رطوبت جمع شده است. این بو، بخشی از زندگی عبدالرحمان است. زمانی این بو برایش معنی کار می‌داد، معنی نان، معنی عزت. حالا فقط یادآور چیزی است که دیگر نیست. ابزارهایش را نگاه می‌کند: سوزن‌هایی که نوک‌شان کج شده، نخ‌هایی که چندبار گره خورده‌اند، قوطی واکسی که ته‌اش پیدا شده، برسی که موهایش ریخته. همه چیز پیر شده؛ مثل خودش، مثل این شهر. چهارپایه‌ی کوتاهش را بیرون می‌گذارد و می‌نشیند. نشستن او نشستن یک کارگر فعال نیست؛ نشستن کسی است که منتظر رحم بازار است. آفتاب کم‌کم بالا می‌آید. سایه‌ها کوتاه می‌شوند، اما مشتری نمی‌آید. ساعت‌ها می‌گذرد. مردم رد می‌شوند. کفش‌های‌شان خاکی است، رنگ‌رفته، اما کمتر کسی به دکان نگاه می‌کند. یکی از کنار دکان می‌ایستد، کفشش را با دست‌مالی که از جیبش درمی‌آورد پاک می‌کند و می‌رود. عبدالرحمان نگاهش می‌کند و چیزی در دلش فرو می‌ریزد. با صدای آهسته می‌گوید: «دیگر کسی کفش رنگ نمی‌کند…» قبلاً مردم کفش را مثل جان‌شان نگه می‌داشتند. کفش را می‌آوردند، می‌گفتند بندش را عوض کن، رنگش را تازه کن، کفش باید دوام کند. حالا یا کفش نو می‌خرند، یا اصلاً اهمیت نمی‌دهند. کفش‌دوزی شده کاری که کسی به آن احتیاج ندارد. اگر روزی خوش‌شانس باشد، شاید یک نفر بیاید و کفشش را بدهد برای رنگ‌کردن. نهایت ۱۵۰ یا ۲۰۰ افغانی. پولی که همان لحظه در ذهن عبدالرحمان خرج می‌شود، چندبار، با حساب دقیق: نان. شاید کمی آرد. شاید فردا هم نان باشد. اما وقتی حساب کرایه خانه می‌آید، همه‌چیز می‌ریزد. ۳۰۰۰ افغانی کرایه. خانه‌ای که فقط اسمش خانه است؛ یک اتاق نمور با دیوارهای ترک‌خورده. ۱۰۰۰ افغانی برق و آب. برقی که بیشتر وقت‌ها نیست، آبی که همیشه سرد است. مالک خانه هر ماه می‌آید. صدایش آرام است، اما حرفش سنگین: «اگر کرایه را ندهی، مجبورم بیرونت کنم.» عبدالرحمان نمی‌داند بیرون یعنی کجا. خیمه؟ سرک؟ مسجد؟ هیچ‌کدام خانه نیست. او چهار دختر دارد. وقتی از آن‌ها حرف می‌زند، صدایش آرام‌تر می‌شود، انگار می‌ترسد دردشان را بلند بگوید. دختر بزرگ‌تر به سن مکتب رسیده. کتاب می‌خواهد، لباس می‌خواهد، کفش می‌خواهد. عبدالرحمان فقط می‌تواند بگوید: «صبر کن.» عصر که می‌شود، دکان‌های اطراف بسته می‌شوند. عبدالرحمان هنوز نشسته، نه به امید مشتری، بلکه چون رفتن به خانه هم سخت است. خانه یعنی روبه‌رو شدن با نگاه‌ها، با سوال‌ها. بالاخره دکان را می‌بندد، قفل را می‌کشد. صدای قفل مثل پایان یک روز بی‌ثمر است. راه خانه را می‌گیرد، پاهایش درد می‌کند، فکرهایش بیشتر. وقتی وارد اتاق می‌شود، دخترها دورش جمع می‌شوند. یکی دستش را می‌گیرد، یکی کفشش را نگاه می‌کند. کوچک‌ترین‌شان می‌پرسد: «پدر، امروز نان آوردی؟» او لبخند کمرنگی می‌زند، نان را روی سفره می‌گذارد. نان خشک، چای بی‌قند، سکوت. زن‌اش چیزی نمی‌گوید؛ سکوت او سنگین‌تر از هر شکایت است. دختر کوچک نان را می‌جود، بعد آهسته می‌گوید: «سخت است…» این جمله مثل خنجر در دل عبدالرحمان می‌نشیند. بچه نباید این را بفهمد، بچه باید بازی کند، نه سختی را مزه کند. شب که می‌شود، همه می‌خوابند. عبدالرحمان بیدار می‌ماند، به سقف نگاه می‌کند، به لکه‌های نم، به آینده‌ای که هیچ شکلی ندارد. با خودش می‌گوید: «من از زندگی بیزار شده‌ام… نه چون مردن را می‌خواهم، چون زنده‌ماندن دیگر نفس ندارد.» اما باز هم فردا خواهد آمد، باز هم او بلند خواهد شد، باز هم چهارپایه را بیرون خواهد گذاشت، چون فقر حتی اجازه‌ی تسلیم‌شدن نمی‌دهد. عبدالرحمان کفش‌دوز است، اما قصه‌اش قصه‌ی هزاران مرد در هرات است؛ مردانی که هنوز زنده‌اند، اما زندگی هر روز کمی بیشتر از آن‌ها کم می‌شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 232 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که در دو حادثه‌ی ترافیکی جداگانه در شاهراه هرات-اسلام‌قلعه، دست‌کم پنج نفر به شمول یک زن جان باخته و سه نفر دیگر زخمی شده‌اند. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که حادثه‌ی اول حوالی ساعت ۱۲:۰۰ چاشت امروز (چهارشنبه، ۱۷ جدی) براثر برخورد یک موتر نوع سراچه با یک موتر تیلر رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که در این حادثه سه نفر، به‌شمول یک زن جان باخته و دو نفر دیگر به‌شدت زخمی شده‌اند. منبع در ادامه افزوده است که جان‌باختگان و زخمیان این حادثه سرنشینان موتر سراچه هستند. همچنین یک منبع دیگر می‌گوید که حادثه‌ی دوم در این شاهراه نیز پس‌ازچاشت امروز رخ داده و در آن دو نفر جان باخته‌اند و یک نفر دیگر زخمی شده است. به گفته‌ی منابع، جان‌باختگان این حادثه کارمندان کمیته بین‌المللی نجات هستند. منبع تصریح کرد که زخمیان هر دو حادثه‌ی ترافیکی برای درمان به شفاخانه حوزوی هرات منتقل شده‌اند. مسوولان محلی حکومت سرپرست در هرات تا اکنون در مورد این حوادث اظهارنظر نکرده‌اند. شاهراه هرات-اسلام‌قلعه از مسیرهای پر تردد افغانستان به ویژه حوزه غرب است. رویدادهای ترافیکی در روزهای اخیر در ولایت‌های مختلف کشور افزایش یافته است. حوادث ترافیکی در افغانستان سالانه جان صدها نفر را می‌گیرد و صدها زخمی برجای می‌گذارد. نبود علایم ترافیکی، خرابی جاده‌ها و بی‌احتیاطی رانندگان از عوامل اصلی وقوع این حوادث گفته می‌شود.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 156 بازدید

در یکی از ولسوالی‌های دوردست هرات، جایی که فاصله‌اش با شهر نه فقط به کیلومتر، بلکه به سال‌ها محرومیت و فراموشی حساب می‌شود، زنی زندگی می‌کرد که تمام عمرش شبیه زندگی هزاران زن دیگر افغانستان بود؛ بی‌صدا، پر از زحمت، و همیشه در حاشیۀ مرگ. او نه نامش جایی ثبت شد و نه قصه‌اش پیش از مرگ برای کسی مهم بود، اما نبودنش حالا زندگی یک خانواده را از ریشه تغییر داده است. این زن، از همان روزی که عروس شد، فهمید زندگی یعنی کار بی‌پایان؛ یعنی صبح زود بیدار شدن، وقتی هوا هنوز تاریک است و استخوان‌ها از سردی می‌لرزد، یعنی روشن‌کردن تنور با هیزمی که خودش از دور آورده، یعنی نان پختن با دستانی که ترک‌هایش همیشه می‌سوخت، یعنی آب آوردن از چاهی که هر بار رفتن تا آن، خودش یک رنج جداگانه بود، و یعنی بزرگ‌کردن کودکانی که تمام امیدش به زنده‌ماندن آن‌ها بسته بود. او هیچ‌وقت مریضی‌اش را جدی نگرفت، چون در زندگی‌اش جایی برای مریض‌بودن نبود؛ اگر مریض می‌شد، کار خانه می‌ماند، اگر کار خانه می‌ماند، زندگی از حرکت می‌ایستاد. مثل خیلی از زن‌های افغانستان، یاد گرفته بود درد را بخورد، سکوت کند و ادامه بدهد. وقتی باردار شد، مثل همیشه ترس آرام‌آرام در دلش نشست، چون زن‌های قریه خوب می‌دانستند که بارداری در جایی که شفاخانه نیست، داکتر نیست، دوا نیست و راه درست وجود ندارد، یعنی راه‌رفتن روی لبه‌ی مرگ. با این‌همه، باز هم لبخند می‌زد، باز هم می‌گفت «خدا بزرگ است»، چون امید تنها چیزی بود که هنوز از او نگرفته بودند. ماه‌های بارداری‌اش سخت‌تر از قبل گذشت؛ بدنش ضعیف شده بود، زود خسته می‌شد، شب‌ها درد می‌کشید، اما هیچ‌وقت نگفت که می‌ترسد. فقط گاهی شب‌هنگام، وقتی فکر می‌کرد بچه‌ها خواب‌اند، آه می‌کشید و دستش را روی شکمش می‌گذاشت، انگار با جنینی که در وجودش بود خداحافظی می‌کرد. شب زایمان، دقیقاً شبی شبیه هزاران شب دیگر در قریه بود؛ نه برق درست بود، نه راه، نه آمادگی. دردها ناگهانی شروع شد و خیلی زود از حد عادی گذشت. مادر به خودش می‌پیچید، اما سعی می‌کرد صدا نکند، چون نمی‌خواست کودکانش بترسند. قابله‌ی محلی آمد، نگاه کرد، رنگش پرید و گفت این زایمان ساده نیست و باید به شفاخانه بروند. همین یک جمله، همه را در سکوت فرو برد، چون همه می‌دانستند شفاخانه یعنی چند ساعت راه، یعنی موتر که نیست، یعنی شب تاریک، یعنی سرک خراب، یعنی پولی که در خانه پیدا نمی‌شود، و یعنی امیدی که خیلی زود از بین می‌رود. خون‌ریزی شروع شد و هر دقیقه، جان مادر کمتر می‌شد. نفس‌هایش کوتاه شده بود و چشمانش دنبال کودکانش می‌گشت. دخترش، که حالا روایت می‌کند، گوشه‌ی اتاق نشسته بود، با ترسی که هیچ‌وقت در کودکی‌اش تجربه نکرده بود، و برای اولین‌بار فهمید که مادرها هم می‌میرند. وقتی تصمیم گرفتند او را به شفاخانه ببرند، خیلی دیر شده بود. بدنش سرد شده بود، صدا نداشت، فقط گاهی نفس عمیق می‌کشید. او را روی یک وسیله‌ی ابتدایی گذاشتند و در تاریکی راه افتادند؛ در حالی که هر تکان، خون بیشتری می‌گرفت و هر دقیقه، مرگ را نزدیک‌تر می‌کرد. در میان راه، بدون داکتر، بدون دوا، بدون هیچ‌چیزی جز گریهٔ همراهانش، نفسش برید. همان‌جا، روی همان راه خاکی، مادری جان داد که اگر فقط یک مرکز صحی نزدیک می‌بود، امروز زنده بود. چهار ماه گذشته است، اما برای دخترش، زندگی هنوز در همان شب مانده است. او می‌گوید بعد از مرگ مادر، همه‌چیز تغییر کرد؛ صبح‌ها دیگر کسی نیست که زود بیدار شود، شب‌ها دیگر کسی نیست که دعا بخواند، و خانه‌ای که روزی پر از صدا بود، حالا پر از سکوت است. پدرشان، مردی که خودش هم قربانی همین شرایط است، بعد از مرگ همسرش شکسته‌تر شد؛ کمتر حرف می‌زند، بیشتر خاموش می‌نشیند و گاهی نیمه‌شب نام مادر را صدا می‌زند. دختر می‌گوید او حالا جای مادر را گرفته؛ نان می‌پزد، از خواهر و برادرهایش مراقبت می‌کند، اما هیچ‌وقت نمی‌تواند جای مادری را که با مرگش همه‌چیز را با خود برد، پُر کند. او با صدایی پر از بغض می‌گوید زندگی‌شان بعد از مرگ مادر فقط سخت‌تر نشد، بلکه بی‌معنا شد. می‌گوید ترس همیشه با آن‌هاست؛ ترس از مریضی، ترس از آینده، ترس از این‌که همین سرنوشت دوباره تکرار شود. خواسته‌ی این خانواده، مثل خواسته‌ی هزاران خانواده‌ی دیگر در افغانستان، ساده است: شفاخانه‌های مجهز در روستاها، مراکز صحی نزدیک، داکتر و امکاناتی که مرگ مادرها را عادی نکند. آن‌ها می‌گویند مادرشان برنمی‌گردد، اما شاید با شنیدن این روایت، جان مادر دیگری نجات پیدا کند. این قصه، قصه‌ی یک زن نیست؛ قصه‌ی زندگی واقعی مردم افغانستان است. قصه‌ی زن‌هایی که به‌خاطر فاصله و فقر می‌میرند، و کودکانی که خیلی زود، با درد بزرگ می‌شوند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 301 بازدید

منابع محلی از ولایت هرات می‌گویند که پنج عضو یک خانواده به شمول کودکان و زنان در ولسوالی اوبه این ولایت، در پی فروریختن سقف یک خانه جان باختند. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این رویداد شب گذشته (سه‌شنبه، ۹ جدی) در قریه‌ی کبکان ولسوالی اوبه رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این رویداد زمانی رخ داده است که تمام اعضای خانواده خواب بودند. منبع در ادامه افزوده است که در میان قربانیان چهار کودک و یک زن شامل هستند و همچنان یک مرد دیگر نیز زخمی شدند. براساس فهرستی که به دسترس رسانه گوهرشاد قرار گرفته است، قربانیان این رویداد چهار طفل با سنین سه، هفت، ۱۰ و ۱۲ سال و همچنان یک خانم بوده‌اند. منبع در مورد وضعیت زخمی این رویداد جزییات ارائه نکرده است. تا اکنون مسوولان محلی در ولایت هرات در این مورد چیزی به رسانه‌ها نگفته‌اند. این در حالی است که جاری‌شدن سیلاب‌ها و باران‌های شدید در روزهای اخیر در هرات، به باشندگان محل زیان‌های هنگفت مالی وارد کرده است. قابل ذکر است که در گذشته نیز رویدادهای مشابهی به دلیل فرسودگی ساختمان‌ها در شماری از ولایت‌های کشور به وقوع پیوسته که در آن‌ها شماری از شهروندان، به‌ویژه زنان و کودکان، جان باخته‌اند.

ادامه مطلب