برچسب: زنان و دختران

3 ماه قبل - 125 بازدید

صبح هنوز روشن نشده بود که باد خاک‌آلودی از سمت «چهارراهی تایمنی» وزیدن گرفت. زن چادری‌پوشی کنار دیوار بازار چوب‌فروشی نشسته بود. چادر خاک‌گرفته‌اش را محکم چسبیده بود و ظرف پلاستیکی کوچکی را پیش رویش گذاشته بود. هر از گاهی سرش را بلند می‌کرد تا ببیند کسی چیزی در آن انداخته یا نه. چشمانش گود رفته، گونه‌هایش لاغر و لب‌های خشکیده‌اش به سختی تکان می‌خوردند. نامش زرگل بود، ۳۷ ساله، اما چهره‌اش پیرتر از ۵۰ نشان می‌داد. سال‌هاست که زرگل در کوچه‌های کابل گدایی می‌کند؛ در سایه‌ی دیوارها، زیر آفتاب و باران، با دلی پر از اندوه و دستی خالی. اما کمتر کسی می‌داند که روزگاری در همین شهر، زندگی ساده اما پرمحبتی داشت. زرگل در سیزده‌سالگی به عقد درآمد. عروسی‌اش با گریه گذشت، نه با خوشی. پدرش کارگر سرک‌سازی بود و از فقر نجاتی نمی‌دید. وقتی مردی از همان محل به نام عبدالقدوس خواستگاری‌اش را کرد، پدرش گفت: «خوشبخت می‌شی دخترم. مرد آرامی‌ست، کارگر است، خانه هم دارد.» و او خاموش ماند؛ چون در آن قریه، دختر حق انتخاب نداشت. عبدالقدوس مردی ساده‌دل بود؛ نه دولتی، نه سیاست‌مدار، فقط یک مزدور روزانه که با بیل و کلنگ نان درمی‌آورد. اما دل نرم و مهربانی داشت. همیشه می‌گفت: «زرگل، اگر دنیا پر از ظلم هم باشه، مه نمی‌گذارم تو گرسنه بمانی.» و زرگل با همین حرف‌ها دلگرم می‌شد. خانه‌شان کوچک بود، در حاشیه‌ی شهر کابل، در محله‌ی شیدایی؛ خاکی اما پر از عشق. سال‌ها با کار و تلاش گذشت. پنج طفل آوردند؛ سه پسر و دو دختر. عبدالقدوس از صبح تا شام در شهر کار می‌کرد؛ گاهی در ساختمان، گاهی در باربری. شب‌ها با دستان زخمی اما چهره‌ی خندان برمی‌گشت و می‌گفت: «ما فقیر استیم، اما باهم خوش استیم.» و زرگل باور داشت که خوشبختی یعنی همین؛ سقف خانه، سایه‌ی شوهر، و لبخند طفل. اما در این سرزمین، خوشی عمر درازی ندارد... یک روز تابستانی بود، جمعه. عبدالقدوس گفت می‌رود مسجد جامع کابل برای نماز و بعد، چند بسته برنج و روغن بگیرد؛ از آن‌هایی که مردم برای نیازمندان می‌سپارند. زرگل چادرش را برداشت و گفت: «زود بیا، برنج تمام شده، بچه‌ها گرسنه‌اند.» و او خندید: «زود می‌آیم، نگران نباش.» اما دیگر هیچ‌وقت برنگشت. چند ساعت بعد، صدای انفجار در تمام شهر پیچید. مسجد جامع کابل لرزید، دود از گنبد بالا رفت. مردم می‌دویدند، فریاد می‌زدند، خون در کوچه‌ها جاری بود. گروه داعش مسئولیت حمله را گرفت. در آن حمله، بیش از پنجاه نفر کشته شدند؛ بیشترشان مردم بی‌دفاع، کارگر، پیر، کودک... و عبدالقدوس یکی از آن‌ها بود؛ تکه‌تکه، بی‌نام، بی‌نشانه. وقتی زرگل خبر را شنید، دوید تا مسجد. در میان جمعیت دنبال شوهرش گشت، اما چیزی از او نمانده بود. فقط کسی تکه‌ای از پیراهن خاکی‌اش را در دستش گذاشت و گفت: «شاید این از شوهرت باشد.» زرگل آن را گرفت، بویید و همان‌جا بی‌هوش شد. از آن روز، زندگی‌اش فرو ریخت. کسی نبود نان بیاورد. کسی نبود به طفل‌ها بگوید: «صبور باشید، پدرتان می‌آید.» پنج طفل کوچک و زنی تنها. حکومت آمد و گفت: «شاهد نداریم که شوهرت شهید است، کمکی نمی‌شود.» زرگل فقط گفت: «شهید نه، مظلوم.» اما کسی گوش نداد. ماه‌ها با نان خشک و اشک زنده ماندند. زرگل اول تلاش کرد کار کند؛ در خانه‌های مردم، ظرف شست، خیاطی کرد، اما مزدش ناچیز بود. هر جا رفت، گفتند زن تنها را نمی‌گیرند. وقتی دیگر هیچ راهی نماند، دلش را سنگ کرد و کنار بازار نشست؛ همان‌جایی که حالا نشسته است. اولین روزی که دستش را دراز کرد، از شرم تمام بدنش لرزید. چادر را روی صورت کشید تا کسی نشناسد. اما وقتی پسر کوچکش گفت: «مادر، نان می‌خواهم»، چشم‌هایش تار شد. همان روز، اولین ده افغانی را گرفت. آن را بوسید و زیر لب گفت: «این نان اطفال من است، نه گدایی.» از آن روز تا امروز، سال‌ها گذشته. زرگل هنوز هر صبح با صدای اذان بیدار می‌شود، وضو می‌گیرد، دست‌های زخم‌خورده‌اش را می‌بوسد و زیر لب می‌گوید: «خدایا، فقط مرا زنده نگه دار تا بچه‌هایم زنده بمانند.» سپس چادر خاکی‌اش را به سر می‌کشد و راه بازار چوب‌فروشی را پیش می‌گیرد. همان گوشه‌ی دیوار، جایی که سال‌هاست نشسته، باز هم می‌نشیند. مردم از کنارش می‌گذرند؛ بعضی با نگاهی دلسوز، بعضی با نیشخند و تمسخر. گاهی جوان‌ها صدایش می‌زنند: — «بی‌بی، چرا هر روز می‌آیی؟» او چیزی نمی‌گوید. فقط سرش را پایین می‌اندازد. بعضی‌ها هم خنده‌کنان می‌گویند: — «نمی‌خواهی گدایی کنی؟ بیا خانه‌ی ما، کار می‌دیم!» و همین حرف‌ها مثل خنجر، دلش را می‌شکافند. آری، گاهی مردم از فقر سنگ‌دل‌تر اند. بچه‌های زرگل حالا کنار او بزرگ شده‌اند. پسرش، جمال، شانزده‌ساله است؛ روزها پلاستیک و کاغذ جمع می‌کند. دخترهایش، پری‌گل و مه‌تاب، کنار مادرشان می‌نشینند و دستان کوچک‌شان را دراز می‌کنند. مردم گاهی دلسوزی می‌کنند، نانی، پیسه‌ای می‌دهند؛ اما بیشتر، بی‌تفاوت می‌گذرند، انگار که انسانی آن‌جا نیست. در این سال‌ها، زرگل بارها آسیب دیده. یک‌بار مردی با نام «خیر» او را به خانه برد، به‌ظاهر برای کمک. اما در را که بست، چهره‌ی واقعی‌اش را نشان داد. زرگل با ترس گریخت. از آن روز به بعد، دیگر به هیچ وعده‌ای اعتماد نکرد. همیشه می‌گوید: «خیر دروغین از دشمن هم خطرناک‌تر است.» خانه‌ی‌شان حالا یک اتاق نیمه‌خرابه است، در کوچه‌ای خاکی. سقفش چکه می‌کند، دیوارهایش نم‌زده و زمینش همیشه گل‌آلود. شب‌ها که همه می‌خوابند، زرگل بیدار می‌ماند. دعا می‌خواند، و آرام، با اشک، زیر لب می‌گوید: — «عبدالقدوس... ببین! بچه‌هایت زنده‌اند، اما فقیر. من هنوز نفس می‌کشم، اما مرده‌ام از درون. اگر تو بودی، هیچ‌وقت نمی‌گذاشتی این‌طور خوار شویم...» گاهی پسرش، جمال، از شدت گرسنگی فریاد می‌زند: — «مادر، من نمی‌خواهم فردا گدایی کنم. مردم به ما می‌خندند!» و زرگل، با اشک در چشمانش، آرام می‌گوید: — «اگر کار بود جان مادر، قسم به خدا، کار می‌کردم. اما در این شهر، حتی مردها بی‌کارند، زن‌ها چه کنند؟» دخترهایش نیز از آزار کوچه‌ها در امان نیستند. چند بار که کنار مادرشان نشسته بودند، پسران جوان با خنده و تمسخر از کنارشان گذشتند. یکی از آن‌ها گفته بود: — «این دختر گداست یا عروس آینده؟» زرگل دلش خواست فریاد بزند، دفاع کند، اما می‌دانست اگر چیزی بگوید، مردم بیشتر می‌خندند. فقط چادرش را پایین کشید و خاموش ماند. با آمدن زمستان، سرمای کابل نفس‌گیر می‌شود. زرگل و اطفالش در اتاق نیمه‌خرابه‌شان می‌لرزند. بخاری ندارند؛ تنها چند تخته چوب نم‌زده که از زباله‌ها جمع می‌کنند. دود آن چوب‌ها فضای اتاق را پر می‌کند، بچه‌ها سرفه می‌کنند. زرگل، در حالی که پتو را دورشان می‌پیچد، آرام می‌گوید: — «سرفه بهتر از مردن از سردی است.» هر بار که از جلوی مسجد جامع می‌گذرد، دلش می‌لرزد. بوی خون، فریاد، دود آن روز هنوز در ذهنش مانده. هنوز، وقتی صدای انفجاری از دور می‌شنود، فوری دستانش را روی گوش اطفالش می‌گذارد. هنوز باور ندارد که عبدالقدوس دیگر نیست. در خیال، همیشه فکر می‌کند روزی از دروازه وارد می‌شود و با همان لبخند همیشگی می‌گوید: — «زرگل، خسته نباشی، امروز نان آوردم.» اما واقعیت تلخ‌تر از خیال است. نه حکومت، نه مؤسسه‌ای، نه حتی همسایه‌ای—هیچ‌کس یادش نکرد. نه کمکی، نه توجهی، نه کلمه‌ای برای تسلای دل. زرگل سال‌هاست که با فقر، درد، آزار و سکوت زندگی می‌کند. با این‌همه، زبان به شکایت نگشوده. همیشه می‌گوید: — «اگر شکایت کنم، به چی کسی؟ همه خودشان گرفتار اند...» آن شب، وقتی همه خوابیدند، زرگل چادر کهنه‌اش را زیر سر گذاشت، به سقف نم‌زده‌ی اتاق خیره شد و صدای باد را از لای سوراخ‌های دیوار شنید. زیر لب زمزمه کرد: «عبدالقدوس... کاش امروز را می‌دیدی. کاش می‌دیدی که دخترت دست دراز کرده. کاش می‌دیدی که من هنوز زنده‌ام، ولی بی‌جان... کاش، فقط کاش...» و اشک‌هایش آرام، بی‌صدا، از گوشه‌ی چشم فرو ریخت و بر خاک سرد چکید. در آن شب طولانی، تنها صدای گریه‌ی زنی بود که با باد قاطی می‌شد—در کوچه‌ای خاموش، در شهری که دیگر هیچ‌کس یادش نبود، زنی هنوز زنده بود. زنده، فقط برای نانی خشک، برای لبخند کودکانش، برای فردایی که شاید... هرگز نیاید. گاهی در دل شب، وقتی همه در خواب‌اند، زرگل آهسته از خانه بیرون می‌رود. به آسمان خیره می‌شود، ستاره‌ها را نگاه می‌کند، دست‌های پینه‌بسته‌اش را بلند می‌کند و با صدایی که فقط خدا می‌شنود، می‌گوید: «خدایا، اگر قرار است ما همین‌طور زنده بمانیم، مرا ببر، اما بچه‌هایم را نجات بده. نمی‌خواهم دخترانم روزی سرنوشت مرا تکرار کنند.» صبح روز بعد، دوباره به همان دیوار بازار چوب‌فروشی برمی‌گردد. چادر را روی سر می‌کشد، ظرف پلاستیکی کوچک را پیش پایش می‌گذارد و در دل با خدا راز می‌گوید. مردم بی‌تفاوت از کنارش می‌گذرند؛ برخی افغانی‌ای می‌اندازند، برخی نه. اما هیچ‌کس نمی‌بیند که زیر آن چادر خاک‌خورده، زنی نشسته که روزی خانه‌ای داشت، شوهری داشت، امیدی داشت—و حالا تنها چیزی که دارد، درد است. خورشید که پایین می‌رود و سایه‌ها کش می‌آیند، بازار آرام‌آرام خلوت می‌شود. زرگل سکه‌های اندکش را جمع می‌کند و با اطفالش به سوی خانه می‌رود. در مسیر، از خانه‌های روشن صدای خنده‌ی کودکان دیگر می‌آید. مه‌تاب، دختر کوچکش، با چشمانی خسته می‌پرسد: «مادر، ما هم روزی خانه‌ی روشن می‌گیریم؟» زرگل لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: «اگر خدا خواست، مادرجان.» اما در دلش می‌داند این امید، بیشتر برای ادامه دادن است تا رسیدن. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 204 بازدید

سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که هر چهار دقیقه، چهار زن در سراسر جهان به سرطان پستان مبتلا می‌شوند. این سازمان به مناسبت «ماه آگاهی‌بخشی سرطان پستان» با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از هر چهار زن مبتلا به سرطان پستان، یک زن بر اثر این بیماری جان خود را از دست می‌دهد. سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که تغییر سبک زندگی می‌تواند خطر ابتلا به این بیماری را کاهش دهد. اعلامیه اقدامات از جمله، عدم مصرف سیگرت، محدود کردن یا اجتناب از الکل و فعالیت بدنی منظم و ورزش روزانه برای جلوگیر از مبتلا شدند به بیماری سرطان پستان را پیشنهاد کرده است. اعلامیه در ادامه افزوده است که سازمان ملل متحد از کشور‌ها و مردم خواسته است با رعایت سبک زند‌گی سالم و انجام آزمایش یا معاینه برای تشخیص زودهنگام، سلامتی زنان را حفظ کرده و مرگ‌و‌میر ناشی از سرطان پستان را کاهش دهند. ماه اکتوبر از دهه ۱۹۸۰ میلادی در ایالات متحده به عنوان ماه آگاهی‌بخشی سرطان پستان آغاز شد. این آگاهی‌بخشی ابتدا توسط انجمن سرطان آمریکا برگزار شد، بعدها این طرح توسط سازمان جهانی صحت (WHO) و سایر نهادهای بین‌المللی پذیرفته شد و به سطح جهانی گسترش یافت. هدف از آن افزایش آگاهی، تشویق به انجام آزمایش یا معاینه برای تشخیص زودهنگام و کاهش مرگ‌ومیر زنان ناشی از سرطان پستان عنوان شده است. در حالی سازمان ملل متحد این گزارش را نشر می‌کند که سازمان جهانی صحت هشدار داده بود که افزایش بیماری‌های قلبی، دیابت، سرطان و مشکلات مزمن ریوی در میان زنان افغانستان نگران‌کننده است. این سازمان گفته بود که سرطان سینه و سرطان دهانه رحم از جمله سرطان‌های شایع در میان زنان افغانستان هستند و تنها بیماری‌های قلبی‌ و عروقی هر سال جان بیش از ۴۰ هزار نفر را در افغانستان می‌گیرد.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 194 بازدید

پژوهشگران در استرالیا درتازه‌ترین مورد اعلام کرده‌اند که با انجام پژوهش گسترده، ۱۶ نوع ویژگی ژنتیکی مرتبط با افسردگی را در زنان و تنها ۸ نوع آن را در مردان یافته‌اند. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که زنان به‌دلیل برخی ویژگی‌های ژنتیکی خاص، بیشتر در معرض خطر افسردگی هستند. نتایج این پژوهش که ادعا می‌شود بزرگ‌ترین پژوهش ژنتیکی تا امروز درباره تفاوت‌های جنسیتی در مورد افسردگی است، در مجله بین‌المللی بریتانیایی «Nature Communications»، منتشر شده است. دکتر بریتنی میچل، پژوهشگر ارشد در آزمایشگاه اپیدمیولوژی ژنتیکی در استرالیا، گفت: «ما از پیش می‌دانستیم که احتمال ابتلای زنان به افسردگی در طول زندگی‌شان دو برابر مردان است.» وی در ادامه تاکید کرد: «همچنین می‌دانیم که افسردگی در هر فرد شکل متفاوتی دارد، اما تاکنون پژوهش‌های ثابتی برای توضیح این‌که چرا افسردگی زنان و مردان را به‌گونه‌های متفاوتی تحت تأثیر قرار می‌دهد، از جمله نقش احتمالی ژنتیک، انجام نشده بود.» این مطالعه یادآور شد که دلایل گوناگونی برای این تفاوت وجود دارد، از جمله عوامل رفتاری، محیطی و زیستی. برای نمونه، مردان کمتر تمایل به درخواست کمک دارند که منجر به کم‌تشخیص‌دادن افسردگی در آنان می‌شود، در حالی که زنان بیشتر در معرض خشونت جنسی و آزارهای بین‌فردی قرار دارند. در این پژوهش آمده است که مجموعه این عوامل نشان می‌دهد برای درک سازوکارهای اصلی افسردگی، باید از یک «رویکرد چندوجهی» استفاده کرد، اما احتمال دارد تفاوت‌های ژنتیکی یکی از مؤلفه‌های اصلی سازوکارهای زیستی این نابرابری‌ها باشد. پژوهشگران دی‌ان‌ای پنج گروه بین‌المللی از استرالیا، هالند، ایالات متحده و دو گروه از بریتانیا را بررسی کردند. آنان بیش از ۱۳۰ هزار زن و ۶۴ هزار مرد مبتلا به افسردگی و بیش از ۱۵۹ هزار زن و ۱۳۲ هزار مرد بدون افسردگی را تحت بررسی قرار دادند. نویسندگان پژوهش اذعان کردند که در نمونه‌ها، شمار زنان افسرده تقریبا دو برابر مردان بوده است، اما تحلیل‌های تکمیلی انجام دادند تا اطمینان یابند یافته‌ها ناشی از تفاوت در حجم نمونه نیست. پروفیسور «فیلیپ میچل» از دانشکده پزشکی بالینی دانشگاه نیو ساوت‌ویلز در استرالیا گفت: «مدت‌هاست که در جهان درباره این‌که چرا افسردگی در زنان شایع‌تر از مردان است، بحث وجود دارد. بیشتر پژوهش‌ها نشان داده‌اند که زنان دو تا سه برابر بیشتر از مردان در معرض خطر افسردگی قرار دارند.» در ادامه آمده است: «تاکنون نظریه‌های غالب بیشتر بر عوامل اجتماعی و روان‌شناختی متمرکز بوده‌اند، برای نمونه نقش مراقبتی زنان در خانواده در مقایسه با نقش درآمدزایی مردان، یا آسیب‌پذیری‌های شخصیتی در زنان.» میچل گفت: «این پژوهش ژنتیکی بسیار جالب و گسترده، شواهد محکمی ارائه می‌دهد که این تفاوت‌ها در نرخ افسردگی ممکن است واقعا ناشی از عوامل ژنتیکی باشند. یافته‌های آماری نشان می‌دهد زنان در دی‌ان‌ای خود نواحی بیشتری مرتبط با خطر افسردگی دارند.» او در پایان گفت: «این یافته‌ها نشان می‌دهد که در آینده ممکن است درمان‌های دارویی متفاوتی برای زنان و مردان طراحی شود، زیرا با شناخت بهتر سیستم‌های زیستی، می‌توان داروهای اختصاصی‌تر برای هر جنس تهیه کرد.»

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 299 بازدید

سوزان فرگوسن، نماینده ویژه بخش زنان سازمان ملل در افغانستان می‌گوید که این کشور یکی از بدترین مکان‌ها برای دختران و زنان است. خانم فرگوسن این اظهارات را به مناسبت روز جهانی دختر در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «ما {سازمان ملل} نباید به یک نسل کامل از دختران و دختران افغانستان پشت کنیم.» نماينده ویژه‌ی بخش زنان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که دختران در افغانستان با وجود محدودیت‌ها، هنوز رویاهای بزرگ و عزم راسخی دارند. خانم فرگوسن در ادامه افزوده است که باید همچنان در کنار دختران افغانستان ایستاد و برای قدرتمندی آن‌ها سرمایه‌گذاری کرد. وی گفته است: «بیایید به آنها نشان دهیم که جهان هنوز به حرف‌هایشان گوش می‌دهد و ما همچنان در کنار آنها خواهیم ایستاد.» در حالی نماینده‌ ویژه‌ی بخش زنان سازمان ملل متحد از حقوق زنان و دختران افغانستان دفاع می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. قابل ذکر است که یازدهم اکتبر از سوی سازمان ملل متحد به اسم روز جهانی دختر نام‌گذاری شده و همه ساله از این روز در شماری از کشورها تجلیل می‌شود.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 168 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان و کارشناسان این سازمان می‌گویند که زنان و دختران افغانستان به‌طور نامتناسبی تحت تأثیر قطع اینترنت، شبکه‌های مخابراتی و فیلتر کردن شبکه‌های اجتماعی قرار می‌گیرند. کارشناسان سازمان ملل و آقای بنت با نشر اعلامیه‌ای مشترک محدودیت‌های حکومت سرپرست بر دسترسی کاربران به اینترنت و فیلتر کردن شبکه‌های اجتماعی در افغانستان را نقض حقوق شهروندان عنوان کرده و گفته‌اند: «این اقدام، به‌شدت حقوق آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات را محدود کرده و خطوط ارتباطی حیاتی را قطع می‌کند.» در اعلامیه آمده است: «زنان و دختران افغانستان به‌طور نامتناسبی تحت تاثیر این محدودیت قرار می‌گیرند. بسیاری آنها به شدت به پلتفرم‌های آنلاین برای یادگیری، کار آنلاین و فرصت‌های کسب و کار و فضای اجتماعی مجازی وابسته هستند.» گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان از پیامد این محدودیت بالای زنان و دختران افغانستان هشدار داده و تاکید کرده است: «افزایش مشکلات روحی- روانی زنان و دختران احتمالا اثر بعدی این محدودیت‌ها خواهد بود.» همچنین این مقام سازمان ملل افزوده است: «این محدودیت نه‌تنها شهروندان افغانستان را از جامعه‌ی جهانی جدا می‌کند، بلکه آنها را از اعضای خانواده در خارج از کشور که حمایت‌های حیاتی از جمله از طریق حواله‌های مالی را فراهم می‌کنند نیز، جدا می‌کند.» کارشناسان می‌گوید که قطع یا محدود کردن ارتباطات، همچنان فعالیت‌های تجاری را به شدت تضعیف می‌کند و بر اقتصاد شکننده‌ی افغانستان تاثیر می‌گذارد. آنان هشدار داده که قطع کردن اینترنت و ارتباطات در افغانستان، روند پشتیبانی و کمک‌رسانی به جوامع نیازمند، به‌ویژه افرادی که از بلاهای طبیعی متضرر شده و افراد بازگشت‌کننده از کشورهای همسایه را مختل می‌کند. آنان خواستار لغو محدودیت‌ دسترسی کاربران به اینترنت و فیلتر کردن شبکه‌های اجتماعی شده و گفته که این دولت باید «از اعمال محدودیت‌های بیشتر که حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را نقض می‌کند» خودداری کنند. قابل ذکر است که پس از قطع ۴۸ ساعته‌ی اینترنت و شبکه‌های مخابراتی در جریان اوایل ماه جاری خورشیدی، دسترسی کاربران به شبکه‌های اجتماعی فیسبوک و انستاگرام را نیز محدود کردند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 190 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل برای افغانستان در روز جهانی «سلامت روان» هشدار داده است که مشکلات روانی در افغانستان به ویژه در میان زنان به‌دلیل بلایای طبیعی، جنگ و بحران‌های ناشی از آن، بسیار گسترده است. آقای بنت در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که خدمات صحی بسیار محدود است، به خصوص برای زنان و دخترانی که با سرکوب شدید روبرو هستند. وی در ادامه بر گسترش خدمات حمایت روانی از زنان و دختران در افغانستان تاکید کرده است. بخش زنان سازمان ملل در ماه اپریل سال جاری در گزارشی اعلام کرد که زنان در افغانستان، غزه، اوکراین و گرجستان با اختلال پس از سانحه، تروما، اضطراب و افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در حالی‌که دسترسی بسیار اندکی به مراقبت یا حمایت دارند. همچنین الیسون داویدیان، نماینده بخش زنان سازمان ملل برای افغانستان، هشدار داده بود که طی چهار سال محدودیت استقلال زنان و دختران را از بین برده است. وی در ادامه افزوده است که زنان از زندگی عمومی حذف شده‌اند. پیش از این، آژانس پناهندگان سازمان ملل در ماه میزان سال گذشته گزارش داد که قانون امر به معروف و نهی از منکر حکومت سرپرست فشارهای روانی بر زنان و دختران افغانستان را افزایش داده است. این سازمان هشدار داد که در پی محدودیت‌های اعمال‌شده به‌وسیله این قانون، بسیاری از زنان افغان ناامیدی، افسردگی و عصبانیت را تجربه کرده‌اند. مشاوران روانی سازمان ملل در سال گذشته تصریح کردند که بیماری‌های روانی در میان زنان افغانستان در یک سال گذشته ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش داشته است. باید گفت که در تقویم جهانی، دهم اکتوبر برابر با ۱۸ میزان تحت عنوان «روز جهانی سلامت روان» نام‌گذاری شده است. بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی، یک نفر از هر پنج فرد ساکن مناطق بحران‌زده، با مشکلاتی همچون اضطراب، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه، دست و پنجه نرم می‌کند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 109 بازدید

سازمان جهانی صحت در افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در نخستین مرحله‌ی کارزار سراسری مبارزه با بیماری سرخکان، ۸.۹ میلیون کودک در ۱۷ ولایت کشور واکسن دریافت کردند. اين نهاد با نشر گزارشی گفته است که تطبیق مرحله‌ای نخست کارزار سراسری مبارزه با بیماری سرخکان در افغانستان موفقانه بوده و در این دوره، حدود ۸.۹ میلیون کودک شش‌ماهه تا ده‌ساله در ۱۷ ولایت سردسیر کشور واکسن شده‌اند. سازمان جهانی صحت در ادامه تاکید کرده است که در افغانستان، جایی که دسترسی به واکسیناسیون منظم محدود است و بسیاری از کودکان با مشکلاتی مانند سوءتغذیه روبرو هستند، ابتلا به سرخکان می‌تواند عوارض شدیدی چون سینه‌پهلو، کوری و حتی مرگ به دنبال داشته باشد. در ادامه آمده است که در سال ۲۰۲۴ میلادی بیش نه هزار و ۳۰۰ مورد سرخکان در سراسر کشور ثبت شد. تا ماه آگوست سال جاری میلادی، هشت هزار و ۵۰۰ مورد دیگر نیز به آن اضافه شد که حدود ۹۲ درصد مبتلایان کودکان زیر ده سال بودند. در بخشی از گزارش آمده است که پیش از آغاز کارزار سراسری تطبیق واکسن سرخکان، تنها ۵۵ درصد کودکان نخستین دوز اول و ۴۴ درصد دیگر دوز دوم این واکسن را دریافت کرده بودند، که این فاصله‌ی زمانی در پوشش واکسن سبب شد شمار زیادی از کودکان بدون محافظت بمانند و بیماری گسترش یابد. همچنین سازمان جهانی صحت به نقل از دکتر ادوین سنیزا سالوادور، نماینده‌ی این سازمان در افغانستان نوشته است که سرخکان یک بیماری‌ مرگ‌بار اما قابل پیشگیری است و در کشوری مانند افغانستان که شمار زیادی از کودکان آسیب‌پذیرند، واکسیناسیون حکم نجات زندگی را دارد. وی در ادامه افزوده است« «موفقیت در مرحله‌ی نخست این کمپاین سراسری، گام مهمی در راستای حفاظت از میلیون‌ها کودک در برابر بیماری، معلولیت و مرگ است.» گزارش به نقل از دکتر تاج‌الدین اویواله، نماینده‌ی یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در افغانستان نیز گفته است که هیچ کودکی در افغانستان نباید از بیماری‌ای بمیرد که روش پیشگیری آن معلوم است. وی در ادامه تاکید کرده است: «این کارزار سراسری دو مرحله‌ای طوری طراحی شده است که دست‌کم ۹۵ درصد کودکان شش‌ماهه تا ده‌ساله را پوشش داده و کودکانی که در مراحل قبلی واکسن دریافت نکرده‌اند را شناسایی و واکسن کند. قابل ذکر است که بیماری سرخکان یکی از مسری‌ترین بیماری‌ها و از دلایل عمده‌ی مرگ‌ومیرهای قابل پیشگیری با تطبیق واکسن در میان کودکان است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 261 بازدید

آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که حذف سیستماتیک زنان و دختران افغانستان از زندگی عمومی به‌گونه‌ی وحشتناک و نظام‌مند جریان دارد. آقای گوترش امروز (چهارشنبه، ۱۶ میزان) این اظهارات خود را که دو روز پیش در شورای امنیت سازمان ملل ارائه کرده بود، منتشر کرده است. دبیر کل سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که خشونت جنسی و مرگ‌ومیر مادران در افغانستان افزایش یافته است. وی در ادامه افزوده است که زنان و دختران افغانستان از فرصت‌های آموزشی، بهداشت و عدالت محروم شده‌اند. همچنین او در بخشی از صحبت‌هایش از نقش زنان و دختران در رهبری و صلح سخن گفته است. دبیر کل سازمان ملل متحد گفته است که خشونت‌های جنسی در سراسر جهان افزایش یافته است. در اظهارات او آمده است: «در سراسر جهان، شاهد روندهای نگران‌کننده‌ای در هزینه‌های نظامی، افزایش درگیری‌های مسلحانه و خشونت‌های فجیع علیه زنان و دختران هستیم.» همچنین آقای گوترش از وضعیت اسفناک زنان در فلسطین نیز ابراز نگرانی کرده است. با این حال، سیما باهوس، رییس بخش زنان ملل متحد، نیز گفته است که ۹۲ درصد شهروندان افغانستان خواستار دسترسی دختران به آموزش هستند. سیما باهوس تاکید کرد: «حتی در افغانستان، نظارت مداوم سازمان زنان سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که ۹۲ درصد افغان‌ها، چه مرد و چه زن، بر این باورند که دختران باید بتوانند به آموزش متوسطه دسترسی داشته باشند. همچنین چشمگیر است که اکثریت زنان افغان می‌گویند همچنان امیدوارند روزی به آرزوهای خود دست یابند.» وی افزوده است: «واقعیت این است که در سطح جهانی، رنج و آوارگی احتمالاً در برابر درگیری‌هایی به‌ ظاهر حل‌ناشدنی و بی‌ثباتیِ فزاینده افزایش خواهد یافت. این حقیقتی دردناک است که باید آماده باشیم وضعیت برای زنان و دختران پیش از آن‌که بهتر شود، بدتر گردد. این وضعیت همچنان با کاهش‌های کوته‌بینانه در تأمین مالی، که هم‌اکنون فرصت‌های آموزشی دختران افغان را تضعیف کرده است، تشدید خواهد شد.»

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 150 بازدید

بانک جهانی در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که هیچ منطقه‌ای در جهان به اندازه‌ی خاورمیانه، شمال افریقا، افغانستان و پاکستان از رفع محدودیت‌های مشارکت زنان سود نخواهد برد و تحقق این امر می‌تواند مسیر رشد پایدار و عدالت اقتصادی در منطقه را هموار کند. این بانک با نشر گزارشی گفته است که چشم‌انداز اقتصادی منطقه خاورمیانه، شمال افریقا، افغانستان و پاکستان در سال ۲۰۲۵ میلادی رو به بهبود است. بر بنیاد این گزارش، پیش‌بینی می‌شود رشد اقتصادی این منطقه به ۲.۸ درصد در سال ۲۰۲۵ میلادی و به ۳.۳ درصد در سال ۲۰۲۶ میلادی برسد. همچنین بانک جهانی هشدار داده است که بی‌ثباتی‌های جهانی، درگیری‌های مداوم، تغییر در سیاست‌های تجاری و افزایش آوارگی‌ها می‌تواند روند بهبود اقتصادی منطقه را تهدید کند. در گزارش آمده است که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از توقف تدریجی کاهش داوطلبانه تولید نفت و رشد صنایع غیرنفتی خود بهره‌مند خواهند شد و همچنان کشورهای واردکننده‌ی نفت نیز با افزایش سرمایه‌گذاری‌های خصوصی، رشد هزینه‌های عمومی و رونق دوباره بخش‌های کشاورزی و گردشگری، بهبود اقتصادی را تجربه خواهند کرد. این گزارش با عنوان «مشاغل و زنان: استعدادهای بکر، رشد تحقق‌نیافته» منتشر شده و بر نقش کلیدی مشارکت زنان در توسعه‌ی اقتصادی منطقه تاکید دارد. بر اساس یافته‌های بانک جهانی، تنها حدود ۲۰ درصد از زنان در نیروی کار منطقه حضور دارند که پایین‌ترین نرخ مشارکت زنان در سطح جهان است. عثمان دیونه، معاون رییس بانک جهانی در امور خاورمیانه، شمال افریقا، افغانستان و پاکستان، گفته است: «من خواستار اقدامات جسورانه‌ام، نه گام‌های جزئی. برای شکوفایی کامل پتانسیل زنان در منطقه، باید موانع موجود بر سر راه مشارکت آنان به‌صورت جامع برطرف شود. یک بخش خصوصی پویا که شغل ایجاد کند و آرزوها را تغییر دهد، کلید پیشرفت واقعی است.» روبرتا گاتی، اقتصاددان ارشد منطقه، نیز تاکید کرده است: «افزایش مشارکت نیروی کار زنان می‌تواند به دستاوردهای اقتصادی چشمگیری منجر شود و رفع موانعی که از اشتغال زنان جلوگیری می‌کند، می‌تواند سرانه تولید ناخالص داخلی در کشورهایی چون مصر، اردن و پاکستان را بین ۲۰ تا ۳۰ درصد افزایش دهد.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 153 بازدید

در قلب کابل، جایی در میان کوچه‌های تنگ، پر از خاک و خاطره، خانه‌ای گلی و کهنه ایستاده است. خانه‌ای که اگر دیوارهایش زبان داشتند، از نفس‌نفس‌های زنی روایت می‌کردند؛ زنی که سال‌ها با دستانش نان دوخته، علم آموخته، و امید برشته بود... و حالا تنها درد می‌دوزد. نامش فاطمه است. زنی ۳۸ ساله، با پیشانی‌ای پر از چین و چشمانی که سال‌هاست لبخند را به خاطر نمی‌آورند. هرچند خندیدن را از یاد نبرده، اما دیگر دلیلی برای خندیدن نمی‌یابد. روزگاری معلم بود، در یکی از مکاتب متوسطه‌ی کابل. صنف‌های هفتم و هشتم را تدریس می‌کرد، بیشتر ریاضی. هنوز هم خوب یادش مانده روزی را که شاگردی با دست بالا پرسید: «معلم صاحب، اگر یک زن وزیر شود، می‌تانه قانون را تغییر بده؟» او خندید و گفت: «زن اگر باسواد باشه، هر کاری می‌تانه.» آن روزها، امید مثل نور آفتاب از پنجره‌ی مکتب به داخل می‌تابید. شاگردان، همچون گل‌های بهاری بودند. مکتب، باغی بود زنده و پرشور. و فاطمه، باغبان دلسوز آن باغ. اما... روزی، بی‌هیچ هشدار، بی‌هیچ دلیل، و بی‌هیچ عدالتی، دروازه‌های مکتب بسته شد. تصمیمی که نه از دل مردم، که از جایی بالا و بی‌چهره آمده بود. فاطمه هنوز آن روز را خوب به یاد دارد؛ روزی که با چشمانی پر از اشک، از دروازه‌ی مکتب گذشت، در حالی که شاگردانش، مثل پرنده‌های بی‌لانه، به او می‌نگریستند و اشک می‌ریختند. یکی از آن‌ها گفت: «معلم صاحب... باز می‌آیی؟» و فاطمه، با لبخندی پر از تلخی و اندوه، تنها گفت: «ان‌شاءالله...» آن لبخند، بیش از هزار حرف، درد داشت. شوهرش، رحمت‌الله، سال‌ها پیش در یک پروژه‌ی ساختمانی کار می‌کرد؛ اما کم‌کم درد گرده‌اش بیشتر شد. حالا حتی توان بالا رفتن از سه پله را ندارد. نمی‌تواند چیزی بلند کند، نه زیر آفتاب بایستد، نه کار کند. روزهایش را در سکوت می‌گذراند، با نگاهی خاموش و سری خم‌شده. وقتی طفل کوچک‌شان با امید می‌گوید: «بابا، برای من خوراکی بخر!» رحمت‌الله به زمین خیره می‌شود، بی‌هیچ پاسخ. بعد، آهسته نگاهش را به آسمان می‌دوزد و آرام می‌گوید: (خدا بزرگ است). با بیکاری شوهرش و بسته شدن مکاتب، فاطمه ماند با چهار طفل—خُرد و بزرگ—و یک دنیا مسئولیت. معاش معلمی دیگر نمی‌رسید، و امید هم کم‌کم مثل گیاهی بی‌آب، خشک می‌شد. ناچار شد چرخ خیاطی کهنه‌ای را از زیر تخت بیرون بکشد؛ همان چرخی که روزگاری مادرش با آن لباس عروس دوخته بود. حالا اما، باید نان زندگی را بدوزد. دوباره شروع کرد به یادگیری: پارچه بریدن، دوختن، اندازه گرفتن... اما بازار دیگر مثل قبل نبود. مردم نان خشک می‌خریدند، نه لباس نو. تولیدی‌ها، لباس‌های آماده را با نرخ ارزان‌تر به بازار آورده‌اند. مشتری‌ها کم‌اند. گاهی چند روز می‌گذرد بی‌آن‌که حتی یک سفارش برسد. فاطمه آه می‌کشد و می‌گوید: «صدای این چرخ، مثل غژغژ دروازه‌ی بسته‌ی مکتب است. هر بار که پِدال می‌زنم، دلم تیر می‌کشه... انگار دارم بر دفترچه‌ی خاطراتم زخم می‌زنم.» او حالا خیاط است، اما نه از دل، از مجبوری. روزهایی هست که تا نیمه‌شب پای چرخ می‌نشیند، کوک می‌زند و نخ می‌کِشد. اما وقتی حساب و کتاب می‌کند، می‌بیند همان هم کفاف پول برق و آرد را به‌سختی می‌دهد. دختر بزرگش، لیلا، زمانی صنف هفتم بود. حالا در خانه نشسته و به مادر کمک می‌کند. می‌گوید: «مادر، منم می‌خواهم معلم شوم.» فاطمه لبش را می‌گزد، بغضش را قورت می‌دهد و آرام می‌گوید: «می شوی دخترم، می‌شوی... فقط هنوز زود است. باید صبر کنی.» اما خودش می‌داند، صبر هم وقتی زیاد شود، آدم را می‌سوزاند. او هر شب، وقتی اطفالش خوابیده‌اند، دفترچه‌های کهنه‌اش را از گوشه‌ی صندوق بیرون می‌آورد. گچ خشکی را که لای تاهای چادرش پنهان کرده، بیرون می‌کشد. آن را بو می‌کند، روی میز می‌گذارد، آرام می‌نویسد: "۲ + ۲ = ۴" و زیر لب می‌گوید: «آسان است، دخترکم... آسان. فقط باید بخوانی.» گاهی با خودش فکر می‌کند: چرا باید علم و معرفت از زن گرفته شود؟ مگر زن نیست که نسل را تربیت می‌کند؟ مگر زن نیست که وطن را می‌سازد؟ او نمی‌فهمد چرا دنیا چنین شده، اما یک چیز را خوب می‌داند: بدون علم، ما هیچ هستیم. بدون زن، وطن ناقص است. یکی از روزها، وقتی برای خرید نخ و پارچه به بازار می‌رفت، دختر کوچکش پرسید: «مادر، اگه باز هم مکتب باز شود، باز هم می‌روی درس می‌دهی؟» فاطمه ایستاد. به چشمان دخترک خیره شد، دستش را گرفت، زانو زد و گفت: «من تا وقتی نفس دارم، باز هم درس می‌دهم. حتی اگه فقط یک شاگرد داشته باشم. حتی اگر مکتب نباشد، خانه‌ام مکتب می‌شود.» اما دلش چیز دیگری می‌خواهد؛ این‌که روزی دوباره همان مانتوی خاکستری‌اش را بپوشد، همان دفترچه‌ها را به بغل بگیرد، صدای زنگ مکتب را بشنود و در میان هیاهوی شاگردان، کسی از ته دل صدا بزند: «معلم صاحب!» و برگردد به همان صنف، همان نیمکت‌ها، همان تخته‌ی سفید. او هنوز هم باور دارد: زن، اگر اجازه داشته باشد، کوه را هم تکان می‌دهد. فاطمه در دلش فقط یک دعا دارد. نه برای ثروت، نه برای شهرت— بلکه برای باز شدن دروازه‌های مکتب. تا هیچ دختری پشت چرخ خیاطی، رؤیاهایش را ندوزد. تا هیچ مادری مجبور نشود علم را با نان عوض کند. و تا هیچ چرخی، صدای گچ‌های سفید را در خود خاموش نکند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب